هنگام بررسي لايحه بودجه بحث هميشگي عمراني يا جاري مطرح مي شود.اين يادداشت در مقام بيان نكته كليدي تري در اين ميان است و در روزنامه سرمايه(25-10-87) چاپ شده است.
گرچه هنوز لايحه بودجه و دخل و خرج سال آينده دولت به مجلس ارايه نشده، و اگر هم ارايه شود چندان توفيري نميكند، چرا كه در سالهاي اخير لوايح بودجه، صرفاً لايحه مقدماتي بوده و در طول سال با متمم و مكمل! قضيه به گونه ديگري ميشود، اما در هر حال در فصل بودجهنويسي يك شاخص بودجهاي هميشه مورد توجه بوده است. سهم بودجه عمراني از كل بودجه چقدر است؟ اگر اين سهم بيشتر شود، دولتهاي ارايهدهنده و موافقان لايحه، آن را سند افتخار بودجهنويسي خود معرفي كرده و خواهان تصويب آن ميشوند و اگر اين سهم كمتر شود، طبعاً صداي مخالفان رساتر خواهد شد كه عمران و توسعه! با اين بودجه به حاشيه رفته است. البته دولت فعلي تا حدي قلق كار را به دست آورده و موقع ارايه بودجه سهم عمراني را زياد ميكند تا بودجه تصويب شود، اما هنگامي كه به فصل پاياني سال ميرسد و با كمبود بودجه جاري مواجه ميشود با يك دور برگردان سريع، لايحهاي براي تصويب به مجلس ميبرد كه رديفهاي عمراني و جاري را جابجا ميكند، و اتفاقاً همه طرفهاي ذينغع و ذيضرر! هم از ابتداي تصويب لايحه بودجه ميدانند كه اين ارقام و نسبتها صوري است و به زودي با جابجايي رديفهاي بودجه تغيير خواهند كرد!
اما قصد من در اين يادداشت پرداختن به اين نكته كليدي است كه چرا بودجه جاري، مظلوم واقع ميشود و نتايج اين ديدگاه در رفتار مديريت امور چيست؟ حدود ده سال پيش كارگاهي آموزشي در زمينه اقتصاد برگزار شده بود كه هر ماه يكي از اساتيد اقتصادي حضور مييافت و درباره مسايل اقتصاد كشور صحبت ميكرد. يكي از آنان در جلسه خود به نقد كم اهميت دادن بودجه جاري اشاره داشت، و اينكه از اين ذهنيت چه خسارات اقتصادي حاصل ميشود. البته منظور ايشان اين نبود كه بودجه عمراني را كم كنيم، بلكه معتقد بود كه هر كدام در جاي خود اهميت لازم را دارند و با نگاه صرفاً آماري نسبت به اين دو رقم، نميتوان بودجهها را مقايسه كرد. مثال ايشان از بيمارستان بود. ساختن بيمارستان و تجهيز آن در بودجه عمراني منظور ميشود، اما اداره و نگهداري بيمارستان جزو بودجه جاري است. حال اگر بيمارستاني ساخته شود ولي بودجه جاري لازم براي اداره و نگهداري درست و مناسب آن تأمين نشود، آن بودجه عمراني صرف شده چه فايدهاي خواهد داشت؟ حالا فرض كنيد در اداره كل بهداشت و درمان يك استان 20 بيمارستان وجود دارد كه مثلاً 100 واحد بودجه براي اداره و نگهداري مناسب آنها لازم است، به اين اداره كل هم به دلايل متعددي فقط 100 واحد بودجه تعلق خواهد گرفت، بهترين كار مديركل اين است كه تمامي اين بودجه را صرف اداره و نگهداري مناسب و صحيح همين 20 بيمارستان كند، اما روشن است كه در اين صورت او متهم خواهد شد كه تمام بودجه خود را به صورت جاري مصرف كرده و اين ضعف مديريت او تلقي خواهد شد. لذا او دست به كار ميشود و با زدن مثلاً 30 واحد از بودجههاي جاري اين بيمارستانها، اين 30 واحد را صرف ساختن چند بيمارستان جديد ميكند. طبيعي است كه ساختن بيمارستان همراه با مراسم كلنگزني است كه مقامات محلي يا استاني يا مركز در آن حضور مييابند، و در صورت افتتاح هم مراسم مجلل و پرشكوه قيچي كردن نوار و چندين عكس و مصاحبه و انتشار بروشور و... را شاهد خواهيم بود، هرچند اين كار به قيمت خرابتر شدن اداره و نگهداري 20 بيمارستان موجود تمام شود، ضمنا بعد از افتتاح اين بيمارستانهاي جديد باز هم نيازمند بودجه جاري بسيار بيشتر براي اداره آنها خواهند بود، اما ظاهراً اداره و نگهداري درست و صحيح تأسيسات و طرحهاي عمراني، از اهميت كمتري نسبت به اصل تأسيس آنها برخوردار است.
اين طرز تفكر وقتي كه به آموزش و پرورش هم ميرسد آثار خود را نشان ميدهد، مثلاً تأسيس يك مدرسه براي بسياري از مديران مهمتر ميشود تا نگهداري دهها هزار مدرسهاي كه با مشكلات متعدد مواجهاند، و حتي برخي از آنها منبع گرمايشي مناسبي ندارند و باعث كشته شدن دانشآموزان ميشوند. در همين تهران چه بسيار از مدارسي كه به لحاظ هزينههاي نگهداري دچار مشكل هستند، چون چنين هزينههايي در رديف بودجههاي جاري قرار ميگيرد، و نشان از ضعف مديريت كلان تلقي خواهد شد.
براي حسن ختام بهتر است چند مثال هم از مشاهدات عيني خود در تهران بزنم، كه يقين دارم مختص تهران نيست و حتماً در ساير مناطق شديدتر از اين موارد را شاهديم. مدتي پيش خيابان محل ما را به دلايلي آسفالت كردند كه طبعاً اتفاق مباركي بود (بگذريم از اينكه طي يك سال پيش از آن دو بار لكهگيريهاي كلي كرده بودند كه با اين آسفالت تمام آن هزينهها دود شد)، همچنين در عرض اين خيابان در چندين نقطه مجبور بودند كه جويهاي باريكي (با عرض 10 سانت) احداث كنند تا آب جاري در قسمتهاي بالايي به قسمت پاييني منتقل شود و وسط خيابان پخش نشود. اين كار هم بسيار لازم و خوب بود و بنده ديدم كه چه زمان و سرمايهاي براي اين كار صرف شد. پس از احداث اين جويها و قبل از استفاده، به طور عادي داخل آنها با نخالههاي باقيمانده از كار و آسفالت پر شد، و طبعاً بايد در اولين فرصت يك كارگر را براي خالي كردن اين نخالهها براي چند ساعت مأمور ميكردند، در غير اين صورت جوي احداث شده هيچ فايدهاي ندارد، زيرا مجدداً آب به خيابان ميآيد و مردم را خيس ميكند و با يخ زدن آن تبعات ديگري هم دارد. اما الآن چند ماه از احداث اين جويها گذشته و دريغ از نگهداري صحيح اين جويها، و مجدداً آبها به سطح خيابان روان ميشوند! مورد ديگر در يك بزرگراه اصلي شهر كه آسفالت خيلي خوبي شده بود، يك تكه آسفالت از ماشين حمل آسفالت افتاده و يك برآمدگي حدوداً 5 تا 10 سانتيمتري را ايجاد كرده كه كافيست يك كارگر يك تيشه به آن بزند و آن را صاف كند و اتفاقا كنار آن هم كارگر مشغول نگهداري فضاي سبز هم هست ، اما حدود چند سال است كه بنده هميشه منتظر هستم كه ببينم خلاصه كسي از مديران ذيربط پيدا ميشود كه اين كار را انجام دهد يا خير؟ و يقين دارم كه ماشين خود آنها هم با اين مانع مواجه شده است. ولي همه بايد همچنان مثل ريگي كه در غذا زير دندان ميرود، شاهد وجود اين برآمدگي عجيب در اين بزرگراه مهم شهر با آسفالت خوب آن باشيم كه اعصاب راننده را خراب ميكند. چند روز قبل ديدم كه آسفالت جديد بزرگراه صدر (اوايل آن پس از مدرس) نيز كه مدتي است تعمير شده و وضع خوبي داشت با ريخته شدن سيمان به چنين سرنوشتي دچار شده و طبعاً بودجه نگهداري يا جاري فرع بر عمراني خواهد بود.
قصدم از اين مثالها، صرفاً براي بيان شواهد بود، شواهدي كه براي همه ما ملموس است، اما اگر به حوزههاي مختلف مثل آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، راه و ترابري و هر نهاد و موسسهاي مراجعه كنيم، كمابيش شاهد اين وضع خواهيم بود. بايد نگاهمان را نسبت به قضيه تغيير دهيم. ايجاد و ساخت طرحهاي عمراني خوب است، اما نگهداري و تعمير و اداره آنها نيز به همان اندازه لازم و ضروري است. مهم نيست كه بودجه جاري است يا عمراني، مهم اين است كه بودجه در بالاترين بهرهوري خود صرف شود.