آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ بهمن ۱۳۸۷

بي‌دفاع در برابر هيولا

از من خواسته شد كه اولين يادداشتم درباره جامعه مدني و علل فقدان آن در ايران باشد. اما روشن است كه پرداختن به اين موضوع به نحو شايسته در يك يادداشت ممكن نيست، با وجود اين براي شروع مي‌كوشم كه با ادبياتي ساده و غير فني به مسأله بپردازم و در يادداشت‌هاي بعدي خود، با ارجاع به واقعيات اجتماعي و ملموس زواياي گوناگون اين موضوعه را بيشتر شرح دهم.
اولين گروه‌هاي انساني كه پيش از ده هزار سال قبل در سرتاسر پنج قاره‌ حضور داشتند، گروه‌هايي كوچك و به تعبيري يك يا چند خانوار بودند، به طوري كه متوسط تعداد آنان حدود 40 نفر كمتر بود. مردان اين گروه‌ها مشغول شكار بودند و زنان مشغول گردآوري دانه‌ها و گياهان خوراكي؛ و دايم نيز در حال حركت بودند و مدت اقامت آنان در هر محل بستگي به غناي مواد غذايي آنجا داشتو بيشتر از يكي دو ماه نبود. تمامي نيازهاي اين انسان‌ها شامل خوراك، امنيت، مسكن، احترام و محبت و... از سوي خانواده تأمين مي‌شد. دشمن اصلي آنان طبيعت و حيات وحش و بي‌رحم بود. خانواده همه نيازهاي فرد را تأمين مي‌كرد، حتي وظايف دولت‌هاي امروزي نيز در تأمين امنيت به عهده خانواده بود.
نوآوري‌هاي تكنولوژيك و تنوع توليدي و روي آوردن به كشاورزي و كشت دانه‌ها و اهلي كردن حيوانات، موجب بزرگ شدن گروه‌هاي اوليه و ساكن شدن در روستا و شهر شد. از اينجا به بعد نهادهاي ديگري در كنار خانواده تأسيس شدند، زيرا خانواده ديگر و به تنهايي قادر به تأمين نيازهاي اوليه اعضايش نبود. مهم‌ترين اين نهادها، دولت و دين هستند كه هر يك عهده‌دار و تأمين‌كننده بخشي از نيازها شدند. هرچه جامعه پيشرفته‌تر و بزرگتر گرديد، نقش‌هاي خانواده نيز به مرور كم شد، نقش اقتصادي خانواده، نقش آموزشي، نقش حمايتي، نقش اجتماعي كردن، در خانواده كم رنگ‌تر شد و بخش‌هاي مهمي از اين نقش‌ها را دولت عهده‌دار شد و در نهايت در برخي از جوامع قدرت مطلقه و فائقه‌اي به نام دولت شكل گرفت كه در برابرش افراد و مردماني بي‌پناه و در محيطي خانوادگي بعضاً ضعيف قرار داشتند، و توازن قدرت ميان حكومت و مردم در اينگونه جوامع از ميان رفت، و اين ويژگي موجب سركشي حكومت و انفعال و حيرت تك‌تك آحاد ملت گرديد، حتي مي‌توان گفت كه در اين وضعيت چيزي به نام ملت شكل نمي‌گيرد، بلكه مجموعه افرادي منفرد و بي‌ارتباط با مفهومي مشترك را ، از روي تسامح ملت مي‌ناميم.
در اين ميان برخي جوامع مسير طبيعي‌تري را طي نمودند، و به موازات شكل‌گيري نهادي به نام دولت، نهادهاي واسطه ديگري هم خارج از حيطه قدرت دولت شكل گرفت. مثلاً در اروپاي ميانه نهادهاي نمايندگي‌كننده انواع صنوف و حرفه‌هاي مختلف از اين جمله‌اند. همچنين در اين جوامع تركيب‌هاي طبقاتي مستقل از دولت مثل زمينداران و سپس بورژواها شكل گرفتند. از سوي ديگر نهاد دين نيز با اقتدار مناسب مستقل از حكومت به راه و روش و حضور خود ادامه مي داد و در ادامه نيز نهادهاي نيمه سياسي از جمله شوراهاي اداره شهر يا روستا يا محيط‌هاي ديگر به اين مجموعه اضافه شد، سپس نهادهاي حزبي و مطبوعاتي و رسانه‌اي مكمل اين زنجيره از نهادهايي شدند كه به نهادهاي مدني مشهورند، نهادهايي كه شامل مجموعه‌هاي ديگر مثل نهادهاي دانشگاهي و آموزشي ، نهادهاي خيريه‌اي و... نيز مي‌شود. اين نهادها فاصله عميق مذكور ميان حكومت و مردم را پر كرد. از يك سو بخش‌هايي از نيازهاي جامعه را تأمين كرد و اجازه نداد كه دولت بزرگتر و عهده‌دار آن شود و از سوي ديگر به صورت قدرت بالفعل و آماده‌اي در آمد كه در مواقع لازم مي‌توانست قدرت دولت را در برابر ملت تعديل كند. ضمن اينكه انسان‌ها و افراد را كه در جامعه بزرگ شهري فاقد ارتباطات لازم بودند، از طريق اين نهادها به يكديگر پيوند خوردند و نقش بسيار مهمي را در اجتماعي كردن آنان عهده‌دار شد و در يك جمله مي‌توان گفت كه به ثبات و پايداري جامعه و نيز احساس مسئوليت و نشاط و مشاركت اجتماعي نظام‌مند همه اعضاي جامعه افزود.
اما چرا اين روند در برخي جوامع چون ايران مشاهده نشد؟ دليل اصلي آن در ابتدا اقتصادي بود. به عبارت ديگر تأمين معيشت مردم در برخي از جوامع بدون حضور مستقيم دولت تا حدي مشكل شد و دولت توانست دست بالاتري در اقتصاد و منابع توليدي و مالكيت آن پيدا كند و در نتيجه داشتن چنين قدرت فائقه‌اي به صورت غريزي متوجه مي‌شد كه تشكل مردم در نهادهايي مستقل از دولت، ذاتاً مخالف و مانع گسترش قدرت بلامنازعه دولت است، از اين رو اجازه شكل‌گيري اين نهادها را نمي‌داد، و يا با عهده‌دار شدن وظايف آنها، نياز به تشكيل نهادهاي مدني را از ميان برد. به مرور زمان در غياب نهادهاي مدني، نوعي روحيه و فرهنگي در جامعه و ميان مردم شكل گرفت كه اين فرهنگ نيز در ادامه و به سهم خود با تأسيس نهادهاي مدني همراهي نمي‌كرد. كاهش مسئوليت و نشاط اجتماعي و رواج انفعال و نيز پاندولي و يا انفجاري شدن مشاركت اجتماعي از جمله اين ويژگي‌هاست. اين ويژگي‌ها در ابتدا مطلوب دولت‌ها است، اما در مواقع بحراني آنها را هم با خطر و ضعف مواجه مي‌كند. در مواقع عادي اين ويژگي‌ها به رفتار تبعيت‌آميز از دولت مي‌انجامد، اما در مواقع خاص در قالب ضديت و عصيان عليه حكومت‌ها نمايان مي‌شود، مثل سرزمين‌هاي خاص است كه در طول سال باران نمي‌بارد و داراي زميني خشك و كم‌بهره است، اما ممكن است در مدت اندكي باران شديدي ببارد و اين بار بجاي بارور كردن زمين، سيل راه بيفتد و آن چيز اندكي را هم كه هست نابود كند.
يك وظيفه مهم ما به عنوان عضوي از جامعه اين است كه بكوشيم نيازهاي متعدد و متنوع و منافع خود را از طريق تأسيس نهادهاي واسطه و مدني و مشاركت در آنها تأمين كنيم، ترديدي نيست كه در يك جامعه مدرن و امروزي اين كار نه تنها ممكن، بلكه ضروري هم هست. يكي از تفاوت‌هاي مهم ميان يك شهروند ايراني با يك شهروند غربي در ميزان حضور آنان در چنين نهادهايي است. هر ايراني بطور متوسط در كمتر از يك نهاد مدني عضويت دارد و احتمالاً فعاليت اندكي هم در آنجا از خود بروز مي‌دهد، اما يك انسان غربي هم به لحاظ تعداد نهادهايي كه عضو آن است و هم به لحاظ كيفيت حضور در اين نهادها در سطح بسيار بالاتري نسبت به يك ايراني قرار دارد. به دليل همين حضور است كه بهتر مي‌تواند از منافع و حقوق خود دفاع كند، درك بهتري از خود، از حقوق خود و از ديگران پيدا كند، اعتماد به‌نفس بالاتري براي انجام امور دارد، اعتماد به خود و به ديگران نزد او بيشتر است. نهادهاي مدني به لحاظ تعدد و نوع محدوديت ندارند، از انجمن‌هاي علمي، ديني و فرهنگي گرفته تا انجمن‌ها و سازمان‌هاي خيريه، سياسي، مطبوعاتي، حقوق بشري، زيست‌محيطي، كمك‌هاي اوليه و... را شامل مي‌شود. نهادينه كردن مشاركت اجتماعي از خلال اين نهادها از يك سو مشاركت را كم هزينه مي‌كند و از سوي ديگر به درك متقابل بهتر انسان‌ها از يكديگر و تصور دقيقتر آنها از دولت و متقابلا دولت از مردم مي‌انجامد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1081