انقلاب و اصلاحات

سی امین سالروز انقلاب زمینه بار پرداختن به موضوع انقلاب را فراهم کرده است.روزنامه اعتماد ملی در این مورد ویژه نامه ای تهیه کرده(15-11-87) که این مقاله در آن منتشر شده است.توجه خوانندگان محترم را به استدلالهای بکار رفته در آن جلب می کنم چرا که در تحلیل انتخابات پیش رو از این استدلال استفاده فراوان خواهم کرد.


درباره علل بروز يا آثار و تبعات انقلاب مطالب زيادي نوشته شده و خيلي سخت است كه بتوان مطلبي نوشت كه تكراري نباشد، و صد البته كه از تكرار هم گريزي نيست، اما در اين يادداشت مي‌كوشم كه موضوع تكراري را از منظري غير تكراري مطرح كنم و ميان انقلاب و اصلاحات پل بزنم و نتايج لازم را براي امروز خود هم بگيريم.
هر جامعه‌اي را به لحاظ سياسي مي‌توان به سه لايه تقسيم كرد و آن را در شماي سه دايره تودرتو نشان داد.
{شكل در اين قسمت قابل نمايش نيست.سه دايره تو در تو و متحدالمركز با يك هسته كوچك را در نظر بگيريد}

تمامي مردم را مي‌توان در اين دواير قرار داد در وسط دايره اول هسته مركزي قدرت و سپس وابستگان و اطرافيان آن قرار دارد كه با دور شدن از مركز از ميزان علاقه و تعهد و طرفداري افراد از اين هسته مركزي كاسته مي‌شود، تا به ابتداي دايره دوم مي‌رسيم. مجموعه‌اي كه در اين دايره قرار مي‌گيرند، منتقدان مسالمت‌جو و درون كليت نظام هستند و هرچه از مركز دورتر مي‌شوند به سوي دايره سوم كه نيروهاي مخالف و برانداز هستند نزديك مي‌شوند و در نهايت كساني كه در آخرين محيط يعني دايره سوم قرار دارند، گروه‌هايي هستند كه با خشونت و قهر و مبارزه، خواهان براندازي حكومت هستند.
جامعه‌اي كه سالم و پايدار باشد دايره اول بسيار بزرگتر و چاق است و سطح وسيعي از كل دايره را به خود اختصاص مي‌دهد و رفت و آمد ميان منطقه 1 و 2 و ورود و خروج به هسته مركزي، آزاد است و افراد اين دو دايره با سيم ‌خاردار و ديوارهاي بلند و بتني از يكديگر جدا نمي‌شوند. افراد دايره اول و دوم به سهولت جابجا مي‌شوند و هسته مركزي را در اختيار مي‌گيرند. دايره سوم يا وجود ندارد، يا آنچنان لاغر و باريك است كه اعضاي آن هيچ نقش تعيين‌كننده‌اي در فرآيند جامعه ندارند، و به صورت حاشيه‌اي در سياست حضور دارند. افراد چنين جامعه‌اي بطور معمول ميان دايره يك و دو در رفت و آمد هستند و جمعيت ثابتي در هيچ يك از اين دو دايره محبوس نشده‌اند.
اما جامعه‌اي كه سالم نباشد و گردش امور سياسي در آن دچار اختلال شود، ابتدا تحرك و جابجايي افراد از لايه و دايره دوم به اول محدود مي‌گردد، سپس بخشي از لايه دوم به لايه و دايره سوم مي‌روند، و موجوديتي جديد در اين قسمت شكل مي‌گيرد، فرآيند استبدادي موجب مي‌شود كه دايره اول كوچكتر شود و همزمان دايره دوم و سپس دايره سوم چاق شوند، ادامه اين وضع موجب ريزش بيشتر نيرو از دايره دوم به سوم مي‌گردد، در نهايت با وضعيتي مشابه زير مواجه مي‌شويم.
{شكل قابل نمايش نيست.دايره اول و دوم را با شعاع كم و دايره سوم را شعاع بزرگتر در نظر بگيريد}

در چنين حالتي جامعه به لحاظ سياسي دو قطبي مي‌شود و دايره دوم بيش از پيش منفعل و از هر دو طرف تحت فشار قرار مي‌گيرند و در نهايت بسيار ضعيف شده يا از ميان مي‌روند. به طوري كه ديگري نمي‌توانند نقش حائل و نيروي حافظ صلح را ميان دايره اول و سوم بازي كند و هنگامي كه دايره سوم توانست توازن نيرو را به هم بزند رودرروي دايره اول قرار مي‌گيرد و انقلاب رخ مي‌دهد. با پيروزي انقلاب شاهد جابجايي اوليه و سريعي خواهيم بود و افراد دايره كوچك شده اول به دايره سوم مي‌روند و دايره بزرگ شده سوم به دايره اول نقل مكان مي‌كنند، اما مشكل بلافاصله آغاز مي‌شود، زيرا وحدت ظاهري و صوري دايره سوم از تقابل با دايره اول حاصل شده بود، و لذا هنگامي كه دايره اول شكست مي‌خورد و به دايره سوم نقل مكان مي‌كند، در دايره جديد اول، اختلافات شكل مي‌گيرد. وجود اين اختلافات في‌نفسه اشكالي ندارد و طبيعي يك جامعه هم هست و اگر كار بجاهاي باريك نكشد بلافاصله دايره اول و دوم ايجاد مي‌شود و مي‌تواند وارد الگوي جامعه پايدار شود، مشروط بر اينكه رفت و آمد ميان دايره اول و دوم به صورت مسالمت‌آميز و آزادانه برقرار شود، اما اين كار معمولاً اتفاق نمي‌افتد، زيرا در فضاي پيش از انقلاب چنين شيوه تعاملي از سوي افراد و گروه‌ها تجربه نشده بود و لذا كنشگران سياسي با كاربرد روش‌هاي تعاملي مسالمت‌آميز آشنايي ندارند، و با يكديگر بر همان سياق سابق و شيوه حذفي رفتار مي‌كنند، اعضاي هر دو دايره مي‌توانند مقصر اين وضعيت باشند. با شروع اين تعامل خشونت‌آميز، مجدداً دايره سوم شكل مي‌گيرد و فرآيند پيشين يا انقلابي تكرار مي‌شود.
براي شكستن اين فرآيند مخرب، چه مي‌توان كرد؟ اولين كار اين است كه دايره دوم را عريض‌تر و چاق‌تر نمود، و اجازه نداد كه انگيزه‌ها براي خروج از دايره دوم و الحاق به لايه و دايره سوم فراهم شود. اين كار از خلال مشاركت عمومي و افزايش اعتماد ميان فعالان حاضر در اين دايره با مردم محقق مي‌شود. از سوي ديگر بايد كوشيد راه رفت و آمد ميان دايره اول و دوم را باز نگه‌داشت و هر فرصتي كه پيدا مي‌كنند بكوشند كه دايره اول را گسترش دهند، آنان بايد كوشش كنند كه توجيه بستن مرزهاي عبور ميان لايه‌هاي اول و دوم را فراهم نكنند، باز بودن اين مسير كمك مي‌كند كه خلوص منجر به تصلب در دايره اول به مرحله خطرناك نرسد؛ آنان نبايد دست به اقداماتي بزنند كه بستن اين مرز را توجيه‌پذير كند، البته اين كار بايد با حفظ اصول باشد، در غير اين صورت اعتماد مردم به خود را از دست مي‌دهند. هرچه اعضاي دايره دوم بيشتر و گسترده‌تر باشند، مانع تصادم و برخورد دو دايره اول و سوم مي‌شوند، زيرا در صورت بروز چنين برخوردي به ناچار گروه دوم يا منفعل مي‌شوند يا اجباراً به دايره اول يا سوم كوچ مي‌كنند.
هسته مركزي دايره اول در جامعه ناسالم مي‌كوشد كه ورود از دايره دوم به دايره اول را مشروط به تغيير ماهيت كند در غير اين صورت آن را ممنوع الورود نمايد، البته تحقق اين خواست تا حدي به نحوه عمل فعالان دايره دوم نيز بستگي دارد، اما اگر هم چنين كند، باز هم نمي‌تواند مانع خروج از دايره اول به دايره دوم شود، در نتيجه با مرور زمان دايره اول كوچكتر ، متصلب‌تر و شكننده‌تر و غير كارآمدتر مي‌شود، از سوي ديگر ترديدي در بروز شكاف ميان هسته اول نبايد داشت، شكافي كه رخ دادن آن دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. و زمان رخ دادن اين شكاف دقيقاً بستگي به اين دارد كه جناح‌هاي مختلف درون آن چه نگاهي به اعضاي دايره دوم داشته باشند، برحسب امكان شكل‌گيري اتحاد و همبستگي ميان افراد دايره دوم و برخي از جناح‌هاي داخل دايره اول، چنين شكافي سريع‌تر رخ مي‌دهد و كليت آنان با مقاومت كمتري به اين اتحاد تن مي‌دهند و اين يعني اصلاحات. يعني تحول مسالمت‌آميز و بدون حذف. يعني گام برداشتن در مسيري كه نهايتاً به حذف دايمي دايره سوم منجر شود و رفت و آمد ميان دايره اول و دوم به سهولت انجام شود و نيازمند دادن تعهدات عجيب و غريب براي صدور ويزاي عبور از سوي هسته مركزي دايره اول نباشد.
بروز انقلاب با تصلب بيش از پيش هسته مركزي دايره اول آغاز شد، سپس دايره دوم منفعل و ناكارآمد گرديد در نتيجه تقاضا براي عضويت و حضور در دايره سوم فراهم شد، رهبري امام موجب اتحاد و يكپارچگي اعضاي بلوك دايره سوم و سپس گسترش آن شد. به موازات اين اقدام دايره اول (پس از باد كردن موقتي ناشي از افزايش اوليه قيمت نفت) كوچكتر و كوچكتر و متصلب‌تر و ناكارآمدتر شد، و كافي بود هنگام مواجهه با يك بحران اقتصادي (وضعيت قيمت نفت در سال 1356) و يك بحران بين‌المللي (انتخابات رياست جمهوري آمريكا) مواجه شود تا كاخ شيشه‌اي آن ترك بردارد، ولي چون دايره دومي وجود نداشت، چاره‌اي جز مواجهه با دايره سوم و در نهايت پذيرش شكست نداشت. و هرچه اين مواجهه جلوتر مي‌رفت توازن نيرو عليه هسته مركزي دايره اول بيشتر مي‌شد.