اوباما تهدید یا فرصت؟ این سوالی است که با ورود این فرد سیاهپوست به کاخ سفید که تضاد یا کنتراست جالبی است برای هر ایرانی حساس به سیاست کشور به وجود آمده است.گرچه من خیلی خوشبین نیستم که وضع بهبود یابد اما این نوشته را برای کاهش این بدبینی نوشته ام و در روزنامه اعتماد ملی(9-11-87) چاپ شده است.
انتخاب اوباما چه تأثيري در نحوه برخورد ايران با ايالات متحده ميتواند داشته باشد؟ آيا در سياستهاي آمريكا تغييرات جدي و اساسي را شاهد خواهيم بود، يا تغييرات جزييتر از آن است كه دولت ايران را راغب به تغيير رويه كند؟ به نظر ميرسد كه تغييرات بنيادي را بايد فراموش كرد، چرا كه نه شعارهاي انتخاباتي اوباما و نه واقعيت آنچه كه در انتخابات آمريكا گذشت، مجوز داشتن چنين انتظاري را صادر نميكند. و اين امر هم طبيعي است، زيرا نه منافع ملي آمريكا تغييراتي اساسي نموده و نه ساختار داخلي آنجا و يا محيط بينالمللي دچار تغييرات چشمگيري شده تا بتوان برحسب اين تغييرات نتيجه گرفت كه سياست ايالات متحده لزوماً دچار تحولات اساسي شده است. اما موافقت با اين برداشت به معناي آن نيست كه آمدن آقاي اوباما معرف هيچ تحولي نيست. چرا كه صرف نظر از حضور يك سياهپوست در كاخ سفيد، اقدامات روزهاي اوليه وي نيز به نحوي معرف وجود ارادهاي نسبي براي بازسازي چهره آمريكا از خلال اين نوع تصميمات است، بعلاوه قرار نيست كه نحوه تعامل دولت ايران با ايالات متحده منوط به وجود تغييرات ريشهاي و بنيادي در سياستهاي يكديگر شود، كه اگر چنين باشد، بايد زمان طولاني را منتظر بود و معلوم هم نيست كه در اين زمان طولاني اتفاقات ناخوشايندي رخ ندهد، اتفاقاتي كه ميتواند تأثيرات تعيينكننده و مخرب بر وضعيت جاري بگذارد.
از سوي ديگر قرار نيست كه ورود به گفتگو مشروط شود به حل همه مسايل دو كشور، و ضروري هم نيست كه حتي يك مورد از مسايل مورد اختلاف طرفين هم بطور قطعي حل گردد، فقط كافيست جهتگيري روابط به سوي آب كردن يخهاي روابط و كاهش تنش يا حداقل جلوگيري از افزايش تنش درآيد. وضعيت بوجود آمده فعلي در روابط دو كشور طي سي سال گذشته بسيار بينظير است، زيرا در طرف آمريكا، آمدن اوباما با شعار تغيير و ديدگاههايي كه درباره ايران و منطقه اعلان كرده زمينه را براي ورود به گفتگوها از موضعي مناسبتر فراهم كرده است. و در سوي ايران هم وضعيت بسيار مناسب است، زيرا جناح حاكم براي گام برداشتن در اين راه نه تنها مخالفت منتقدين حكومت را پيشرو ندارد، بلكه آنان از اقدامات سياسي موثر و مفيد براي كاهش تشنج دفاع هم ميكنند، و از اينكه نان اين اقدام را جناح حاكم بخورد، هيچ نگراني ندارند، زيرا بخوبي ميدانند كه خلاص شدن از يك رابطه تشنجآميز و بحراني با نظام جهاني، تا چه حد ميتواند به تعادل بخشيدن در روابط داخلي جامعه كمك كند.
مشكلي كه براي حكومت ايران ميتواند وجود داشته باشد اين است كه به لحاظ بينالمللي و سياسي پذيرفتني نيست كه گامهاي اوباما براي گفتگو بيپاسخ گذاشته شود، هرچند كه يقين داشته باشيم كه اين گامها به سرانجامي نميرسد، همان طور كه به لحاظ سياسي، رفتارهاي نخوتآميز بوش و شرط و شروط گذاشتنهاي وي براي ساير كشورها پذيرفتني نبود. حتي اگر ايران يقين هم داشته باشد كه گفتگوها مفيد فايده نخواهد بود، و نيز معتقد باشد كه وارد شدن در گفتگو با ايالات متحده نه تنها مفيد نيست بلكه آثار و تبعات منفي هم دارد، با اين وجود ، بايد توجه كرد كه برنداشتن گام متقابل براي گفتگو نيز به نوبه خود تبعات منفيتري دارد، متأسفانه بايد گفت كه در اين مرحله از روابط به احتمال زياد ممكن است، ابتكار روابط از نظر ناظر بينالمللي در دست ايالات متحده تلقي شود و هرگونه پاسخ منفي از سوي ايران به صفت وجود روحيه ماجراجويي گذاشته شود.
آمدن اوباما در كاخسفيد و اقداماتي كه تاكنون نموده است، خواهناخواه حداقل در كوتاهمدت موجب بازسازي ميراث بوش يعني وجهه تخريب شده آمريكا خواهد شد، و اگر دولت ايران در اين موقعيت اقدامات متناسبي را اتخاذ نكند، نوعي انفعال و بيسياستي از خود بروز داده است، و حتي براي دوستان و طرفدارانش در سطح بينالمللي پذيرفتني نخواهد بود و اگر سياستهاي اوباما با موفقيت ادامه يابد، دير اقدام كردن ايران، از منافع اقدامات محتمل بعدي خواهد كاست، ضمن اينكه نبايد كاري نمود كه مسئوليت عدم موفقيتهاي احتمالي برنامههاي اوباما بر دوش ايران يا ديگران بيفتد.
ترديدي نيست كه مشكلات و مسايل موجود ميان دولت ايران و ايالات متحده هم متنوع است و هم عميق و ريشهاي، اما در كنار اين واقعيت، بايد اذعان كرد كه تاكنون هيچ يك از دو طرف حاضر نبودهاند اولين گام موثر را براي تلطيف روابط بردارند و يا اگر در مقاطعي يك طرف رابطه، چنين گامي را برداشته است، طرف مقابل واكنش منفي نشان داده است، حداقل دو مورد آن به ايران مربوط ميشود كه مشهود و جدي است، يكي در جريان قضيه مك فارلين و ديگر در زمان كلينتون چنين گامهايي برداشته شد كه طرف ايراني به دلايل متعدد واكنش منفي يا خنثي نشان داد، و اگر يك بار ديگر هم اين اتفاق رخ دهد، ذهنيت عمومي و سياسي را براي اتخاذ مواضع تند و افزايش فشار عليه ايران آماده ميكند.
معتقد نيستم كه به طور قطع ميتوان روابط دو دولت را حتي در ميانمدت بهبود بخشيد، بلكه برعكس تصور ميكنم كه افزايش تنشها ميان دو طرف محتملتر است، با اين حال نميتوان پيشگويي فعال نمود، به عبارت ديگر چون معتقديم روابط بدتر ميشود پس به نحوي رفتار كنيم كه آن را بدتر كنيم، بلكه برعكس بايد كوشيد كه به نحو ديگر عمل كرد تا در مسير كاهش تشنج حركت كرد، حتي اگر طرف مقابل مسير تشنجزدايي را ادامه ندهد، مسئوليت وضع پيشآمدهس برعهده آن طرف باشد.