آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۶ بهمن ۱۳۸۷
نوستالژي گذشته، نتيجه انفعال فعلي
كسي كه نگاه غالب او متوجه گذشته است، با كسي كه تمركزش بر وضعيت حال است و نيز با كسي كه بر آينده تمركز ميكند، چه تفاوتي با يكديگر دارند؟ نگاه به گذشته ويژگي افراد منفعل است كه اعتماد به نفس ندارند، از وضعت حال خويش نااميدند و نقشي موثر در ساختن آينده براي خود قايل نيستند. آنان در بند گذشته هستند و حسرت آن را ميخورند، و دل خود را با يادآوري گذشته خوش ميكنند. گذشته را براي جبران ضعف و زبوني امروز و آينده نامعلوم خويش به رخ ديگران ميكشند، چنان از تاريخ و قهرمانان و افسانههاي تاريخي سخن ميگويند كه گويي كه خودشان هم آن وقايع يا افسانهها راشخصا مشاهده كردهاند. البته اين بدان معنا نيست كه گذشته هر فرد يا ملتي لزوماً بد و سياه است، بلكه برعكس چه بسا افراد و ملتهايي كه گذشتههاي افتخارآميز و غير افسانهاي نيز دارند، و مايه مباهات هم هست، اما اين نكته مباهاتآميز، صرفاً ميتواند فرعي باشد، همچنان كه گذشتههاي بد يك فرد يا ملت نيز مايه شرمساري و سرافكندگي است، اما اين نيز نسبت به وضعيت فعلي يا افق پيش روي آن فرد يا ملت، جنبه فرعي و حاشيهاي دارد.
افرادي نيز هستند كه نه در بند گذشتهاند و نه چندان در تكاپوي آينده. حال و روز خود را بيشتر از هر چيز ديگري مهم ميدارند و به قول معروف معتقدند كه: «حالي خوش باش و عمر بر باد مكن» زندگي براي اين افراد يا ملتها، جريان تاريخي ندارد، با گذشته قطع رابطه كردهاند، اما چندان در تكاپوي آينده هم نيستند. انفعال اين گروه بسيار كمتر از گروه قبلي است، و روحيه لذتجويي و نشاط در اين گروه كمابيش قابل مشاهده است، اما گروه سوم كه بر آينده تمركز ميكنند، متفاوت از ديگران هستند. آنان فعال و داراي اعتماد به نفس هستند، در بند «گذشته» نيستند، اما براي ساختن «آينده»، از گذشته درس ميگيرند، اسير «حال» نيستند، اما حال براي آنان اهميت دارد، زيرا آيندهي ديروز آنان بوده است، بيتوجهي به حال، معناي آينده را هم موهوم ميكند. ميان گذشته، حال و آينده پيوند و پل ميزنند، اما در هر حال «آينده» جهتدهنده اصلي به رفتار آنان است.
يكي از تفاوتهاي مهمي كه ميان ايالات متحده و اروپا شمرده ميشود، روانشناسي خاص اين دو محيط از حيث موضوع فوق است. برخي گفتهاند كه تاريخ و گذشته اروپا، در برخي از مواقع آنان را چنان در خود فرو برده كه از توجه آنان به حال و آينده كاسته است، و در بدترين حالت نيز كوشش اروپاييان براي بازتوليد گذشته در آينده، موجب بدبختيها و خسارات فراواني براي اين قاره شده است، در حالي كه آمريكاييها فاقد تاريخي عميق هستند، عمق تاريخي آنان حداكثر 200 سال است، لذا در مردم آنجا نگاه معطوف به آينده مسلطتر است و از نظر اين صاحبنظران اين نكته و روحيه، ويژگي مثبت آمريكائيها براي پيشرفت تلقي شده است. در مقابل كشورهايي كه تاريخ چند هزار ساله دارند و داراي امپراطوريهاي عظيم بودهاند، اگر چيزي براي خوردن نداشته باشند، بجاي كوشش براي دستيابي به مواد قابل خوردن، شروع به خوردن حسرت گذشته ميكنند و از اين طريق ميكوشند خود را اقناع و تأمين كنند.
نكته جالب اينكه پيوستگي و علاقه به گذشته از موضع مثبت و فعال نيست، گويي كه مردم جامعه نقش موثري در آن گذشته طلايي نداشتهاند و صرفاً افراد و قهرمانان بودهاند كه اين وضع را ايجاد كردهاند، بازگشت ذهني در جامعه ما نسبت به دورانهاي طلايي تاريخ و گذشته ايران، مويد اين واقعيت است، ما از هخامنشيان فقط كوروش و داريوش را ميشناسيم، و مردم و جامعه در ايجاد آن دوران طلايي غايب هستند، و هنگامي كه به ادوار بعدي تاريخ ايران ميرسيم همين وضعيت را مشاهده ميكنيم، تاريخ ما تاريخ اجتماعي و سياسي نيست، تاريخ قهرمانان و ضد قهرمانان است، و اگر چنين است، وضعيت حال و آينده ما هم در گروه حضور و نقش ما نيست و بايد منتظر بود تا دستي از غيب برون آيد و كاري بكند.
بازگشت به گذشتهي كوتاهمدت بعضا محصول نوعي ديالكتيك تاريخي و اجتماعي نيز هست، بدين معنا كه هر وضعيتي به دليل مطلوب نبودن آن نزد جامعه و مردم، موجب شكلگيري آنتيتز خود نزد مردم ميشود و سنتز حاصل و پيروزمند نيز به علت انطباق نيافتن با خواستها و اميدهاي مردم، پس از مدتي نامطلوب تلقي ميگردد و آنتيتز آن، تا حدي همان رجوع به گذشته است، و اينجاست كه گذشته وضعيتي نوستالژيك پيدا ميكند، در عين حالي كه هيچ كس به صورت عملي حاضر نيست به اين گذشته برگردد، بسيارند كساني كه از جذابيتهاي كرسي و قصههاي مادربزرگ و خواندن كتاب حسين كرد شبستري سخن ميگويند، اما در عمل حاضر نيستند، حتي يك روز به آن وضعيت باز گردند. امپراطوري كوروش و شرح فتوحات آن وسوسهانگيز است، اما كيست كه براي تحقق اين رويا حاضر به ريسك شده و سالهاي متمادي را در ركاب كوروش خيالي از جيحون و سيحون تا فرات و نيل و در غياب زن و فرزند درنوردد؟ بنابراين نوستالژي گذشته از اين حيث با نوعي ريا و دورويي نيز همراه است و خالي از صداقت ميباشد.
در خيال گذشته سير كردن به نحوي شرح حال فعلي نيز هست، اعتقاد به موثر نبودن و نااميدي از آينده و دوري از مشاركت اجتماعي و سياسي، نتيجهاي جز پناه بردن منفعلانه به گذشته ندارد، هرگاه حجم و گستره مشاركت و احساس تأثيرگذاري كم شود، طبعاً بايد انتظار رواج چنين نگاهي را نيز داشته باشيم. در پيمايش ارزشها و نگرشهاي ايرانيان كه در سال 1382 انجام شد، چنين وضعي را شاهديم. گذشته بهتر از حال و حال بهتر از آينده توصيف شده است، اين ارزيابي در كليه وجوه جامعه با شدت و ضعفي مشابه است.
بازگشت به گذشته در جامعه ما، همراه است با ضعف حافظه تاريخي، و اين ظاهراً متناقض مينمايد. اگر ما در بند گذشته هستيم، پس چگونه است كه به لحاظ حافظه تاريخي ضعيف توصيف ميشويم؟ اين تناقض از اين روست كه ماهيت مواردي كه به عنوان حافظه تاريخي محسوب ميشود، متفاوت از نوستالژي تاريخي است. تجربه تاريخي كه به كمك امروز ما ميآيد، خبر و تحليل و ورود به جزييات است، در حالي كه نوستالژي تاريخي، توجه به وضعيتي شبه خيالي و داستاني و اسطورهاي از گذشته است، و اين تصور براي حافظه تاريخي نه تنها مفيد نيست كه آن را بيش از پيش خالي و بي اثر ميكند.
جامعه امروز ما از هنگامي كه با كاهش مشاركت مواجه شد، از اين خصيصه بركنار نيست. روزي كه آقاي هاشمي رييس جمهور شد (1368) با شور و شوق از آيندهي پيش رو تصويري طلايي ارايه كرد و مورد پذيرش جامعه قرار گرفت، و در مقابل از ده سال اول انقلاب ذهنيتي منفي ارايه شد. كه دور شدن از آن ضرورت حتمي و رسالت تاريخي تلقي گرديد. اما كمتر از چهار سال زمان كافي بود تا اين ذهنيت از ميان برود. فرصتي فراهم شد تا ايدهاي جديد ارايه گردد، اصلاحات جايگزين اين وضع شد، اما پنج سال زمان كفايت ميكرد تا اين ذهنيت نيز دچار مشكل شود. آرمان بعدي با شدت بسيار كمتري مقبول عدهاي افتاد، و به همان نسبت زمان بسيار كمتري(در حد يكي دو سال) نيز لازم بود تا بنبست آن بر همگان آشكار شود، و اكنون شايد نوستالژي اقتصاد دهه اول زنده شود . مثل نوستالژي بعد از فروپاشي شوروي. هرچه زمان مورد نظر دورتر باشد، تصور و خيال، نقش بيشتري را در ذهنيت نسبت به گذشته ايفا خواهد كرد. بايد منتظر بود كه ببينيم، نوستالژي بعدي به كدام گذشته دور و نزديك معطوف است؟ آيا اميد آن ميرود كه بجاي گذشته نگاهمان به آينده معطوف شود؟


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1091