آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

۱۹ بهمن ۱۳۸۷

براي قضاوت تاريخ

{اين متن خلاصه‌اي است از مقدمه و متن مذاكرات منتشره در كتاب "براي قضاوت تاريخ" كه در تابستان 1383 در لندن از سوي انجمن اينتر‌لينك منتشر شده است.متن كتاب از روي نوارهاي ويدوئي مذاكرات مسئولان اطلاعات(به عربي مخابرات)عراق با مسعود رجوي و همراهانش پياده شده است و چون در سالهاي متعدد انجام شده مسئولين مربوط هم تغيير كرده‌اند.اولين مذاكره پس از سركوب قيام مردمي در سال 1991 است كه با سپهبد الدوري انجام شده است.مذاكرات بعدي با طاهر جليل حبوش است كه در سالهاي 1999 تا 2001 انجام شده است.اگر كتاب را پيدا كرديد حتما متن كامل آن را بخوانيد اما در اينجا به دليل محدوديت امكانات فقط به بخشهاي محدودي از آن اشاره مي شود ضمن اين كه نمي‌دانستم ناشر از انتشار كامل آن رضايت دارد يا خير.}
//////////////////////////////////////////
بخشي از مقدمه كتاب:
[‍ گزارش وزارت امور خارجه آمريكا به كنگره...] كردهاي عراقي نيز [به دنبال عمليات «توفان صحرا»] ادعا كردند كه مجاهدين در سركوب كردها به ارتش عراق كمك كرده‌اند؛ ادعايي كه از سوي پناهندگاني كه به نزديكي مرز ايران گريخته بودند، مورد تأييد قرار گرفت. (آسوشيتدپرس، «ارتش آزادي‌بخشي در عراق منتظر است»، 10 مه 1991) رهبر «اتحاديه ميهني كردستان عراق»، جلال طالباني، به خبرنگاران گفت: «در نبرد كركوك، پنج هزار تن از مجاهدين به نيروهاي صدام پيوستند.» (مايكل تودولو، روزنامه تايمز لندن، نيروهاي تهران با چريك‌هاي ايراني در مرز عراق نبرد مي‌كنند»، (2 آوريل 1991).
گزارش اخير وال‌استريت ژورنال مي‌گويد: «طي شش سال گذشته، تنها تهاجم عمده ارتش آزادي‌بخش ملي در سال 1991 و درست پس از جنگ خليج صورت گرفت و اين زماني بود كه صدام حسين به رجوي دستور داد براي فرونشادن شورش كردها در شمال عراق به كمك بيايد؛ و اين را شركت‌كنندگان در آن عمليات بيان مي‌دارند.» (پيتر والدمن، وال استريت ژورنال، «چريك‌هاي ضد ايراني، مريداني را از دست مي‌دهند ولي دوستاني در واشنگتن پيدا مي‌كنند»، 4 اكتبر 1994) يك عضو سابق مجاهدين خلق كه در عراق بوده، گفت كه اختلاف او با رهبري مجاهدين زماني آغاز شد كه او عمليات سازمان عليه كردها را زير سوال برد.
سازمان در جواب كنگره چنين نوشت:
در گزارش وزارت خارجه، مجاهدين متهم به شركت در سركوبي كردهاي عراقي شده‌اند... [طي سال‌هاي 65 به بعد] براي كسب امتياز و جلب نظر آخوندها، گروه [جلال] طالباني به حملات متعددي عليه مجاهدين كه در مناطق كردي عراق نيز پايگاه داشتند، دست يازيد [و]... طي حملات مختلف، شماري از مجاهدين و رزمندگان ارتش آزادي‌بخش را كشته يا زخمي كرد. با اين همه، به رغم توانايي مجاهدين در پاسخگويي نظامي، مجاهدين هرگز مقابله به مثل نكردند.
...در جريان جنگ خليج فارس، مجاهدين كليه پايگاه‌هاي خود در مناطق كردنشين شمال عراق و هم‌چنين پايگاه‌هاي واقع در جنوب عراق را تخليه و در قسمت مياني مرز ايران و عراق مستقر شدند... مجاهدين به هيچ وجه مايل به درگير شدن در مسايل داخلي عراق نبودند.
...واقعيت اين بود كه مجاهدين هرگز و در هيچ كجا با نيروهاي حزب دموكرات كردستان عراق (بارزاني) روبه‌رو نبودند و فاصله جغرافيايي دو طرف از يكديگر خيلي زياد بود؛ اما افراد طالباني... در نزديكي همين منطقه بودند... تنها اقدامي كه مجاهدين... انجام [مي]دادند، مراجعه به صليب سرخ بود...
چرا وزارت خارجه... چهار سال بعد از پايان درگيري‌هاي داخل عراق به ياد «شركت مجاهدين در سركوب كردهاي عراقي» افتاده است و آيا اين ناشي از خالي بودن دست تهيه‌كنندگان گزارش در مقابل مجاهدين و مقاومت ايران نيست؟
بسياري از تسليحات مورد استفاده ارتش آزادي‌بخش، غنايمي است كه در جريان بيش از يك صد رشته عمليات اين ارتش، عليه نيروهاي مسلح رژيم خميني به دست آمده است. به عنوان مثال، در جريان فتح شهر مهران در خرداد 67 ... ارتش آزادي‌بخش بيش از 200 تانك، نفربر، توپ و تجهيزات سنگين و هزاران سلاح نيمه‌سنگين و سبك، همراه با هزاران تن مهمات و صدها خودرو به غنيمت گرفت.
البته بخشي از سلاح‌ها و تمامي خودروهاي ارتش آزادي‌بخش را نيز مجاهدين با پرداخت قيمت‌شان از منابع مختلف خريداري كرده‌اند. بيش از يك صد و پنجاه ميليون دلار اسناد خريد خودرو و تجهيزات مختلف ارتش آزادي‌بخش از كشورهاي غربي در اين ساليان، موجود و قابل ارايه و انتشار مي‌باشد.
اما در انتهاي متن گزارش وزارت خارجه آمريكا ذيل عنوان "حاكميت خارجي" آمده است كه:
يكي از سرمايه‌گذاران عمده و اصلي سازمان [مجاهدين خلق]، صدام حسين مي‌باشد كه سلاح و پول هاي نقدي بالغ بر حدود صدها ميليون دلار را تأمين نموده است. (از جمله ارجاعات: طولاني‌ترين جنگ، ديليپ هيرو، نيويورك، روتلج، 1991، ص 246)
[...] بازديدكنندگان پايگاه‌هاي مجاهدين در عراق مشخص ساخته‌اند كه سلاح‌هاي موجود در انبارهاي تسليحات آنان، از جانب عراق داده شده و بسياري از آنها اساساً از اتحاد شوروي خريداري شده بودند. خبرنگاري كه در سال 1993 سفري به يك پايگاه مجاهدين در عراق نموده بود، «حدود 35 تانك قديمي، نفربرهاي زرهي، توپ‌هاي صحرايي ساخت چين و كاتيوشاهاي ساخت شوروي» را مشاهده نمود. (نقل از كاريل مورفي، واشنگتن پست ... 17 ژوئن 1993) «عراق مقادير معتنابهي مهمات سبك، توپخانه متحرك، گلوله، تانك و ديگر تسليحات به غنيمت گرفته شده از نيروهاي ايران را به مجاهدين مسترد كرد» (پاتريك ئي‌تايلر، واشنگتن پست، 29 ژوئيه 1988)
در ماه مه 1988، نيويورك تايمز نيروهاي مجاهدين را «عمدتاً يك واحد پياده‌نظام با سلاح‌هاي سبك و نفربرهاي زرهي و توپخانه ساخت شوروي» توصيف نمود. «هم‌چنين گفته مي‌شود كه مجاهدين تاكتيك و شيوه كار به سبك شوروي را دنبال مي‌كنند كه اين سبك مورد استفاده ارتش عراق نيز مي‌باشد.» نقل از برنارد ئي‌ترينر، نيويورك تايمز، 16 مه 1988)
در مقدمه كتاب و در توصيف مسعود رجوي و با استناد به ادعاهاي سازمان آمده است كه:
مسعود رجوي كسي است كه:
ـ طومار مخالفين را در هم مي‌پيچاند.
ـ آثار نفيس ايدئولوژيك تدوين مي‌كند.
ـ راست‌گرايان ارتجاعي و اپورتونيست‌هاي چپ‌نما را با قاطعيتي ستايش‌انگيز بر جاي خود مي‌نشاند.
ـ همه مجاهدين به شاگردي‌اش افتخار مي‌كنند و معترف‌اند كه صلاحيت[هاي] خود را در زمينه‌هاي مختلف از او كسب كرده‌اند...
ـ طومار فتنه و فشار سياسي از قبيل توده‌اي اكثريتي را (با بنياد نهادن نسل محبوب خود ميليشيا) در هم مي پيچد.
ـ انقلاب عظيم مردم ايران و عالي‌ترين ثمره تشكيلاتي خود يعني سازمان مجاهدين خلق ايران را از خاكستر شدن نجات مي‌بخشد.
ـ به فرمان او سرفصل انقلاب دموكراتيك به پيشتازي مجاهدين آغاز مي‌شود...
ـ ازدواج و همخوابگي با همسر يكي از دوستان‌اش... «انقلاب نوين ايدئولوژيك»، «نبأ عظيم»، «اوج كيفي جديدي بر فراز تمامي حماسه‌هاي تاريخ مجاهدين» و «بزرگترين و خطيرترين و مهم‌ترين ابتلاي كل دوران» و «شب قدر» نام مي‌گيرد.
ـ اطاعت از او سرچشمه فيوضات و بركات فراوان است.
ـ خورشيدي است كه آتش وجود مجاهدين خلق، پرتوي از انوار تابناك آن است و همان آتش است كه موسي (ع) در كوه طور ديد.

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مذاكرات فوق سري رجوي با سپهبد صابر الدوري رييس مخابرات عراق (پس از انتفاضه 1991)
رجوي: ولي اولين گله من از خود «شما»ست...
صابر: من مايل بودم و تصميم داشتم به محض انتصاب به رياست سرويس، با شما ملاقات كنم. برادر غالب(يكي از مقامات مخابرات عراق) مي‌داند كه هرگاه مي‌خواستيم ملاقات صورت بگيرد. به هفته بعد موكول مي‏شد؛ ولي [اكنون] نمي‌خواهيم كه از اين به بعد اين تأخير صورت بگيرد...
صابر: من هم به نوبه خودم از آقاي مسعود بابت اطلاعات ذي‌قيمت و ارزشمندي كه براي سرويس ارسال داشتيد و فعاليت گسترده بين‌المللي و سياسي كه جهت رسوايي رژيم خميني انجام داديد، تشكر مي‌كنم.
رجوي: از كلمات محبت‌آميز رييس جمهور، هم‌چنين از خود شما [تشكر مي‌كنم و اين] بيشتر مرا خجل‌مند مي‌كند... چيزي جز وظيفه خودمان انجام نداده‌ايم و نياز نبود كه رييس جمهور نامه تشكر‌آميز به من بدهد. شما بهتر مي‌دانيد كه چه ماجراهايي بوده و در چه نقطه دقيقاً ما دست‌مان را در دست هم گذاشتيم. سرنوشت ما واحد است، خون‌هاي ما در هم آميخته [است]. مي‌دانيد كه اينها تعاريف نيست. بين ما و شما، بين ما و عراق چه دولت و چه حزب بعث و در رأس آن و سمبل آن آقاي رييس جمهور و از طريق ديگر مقاومت ايران و مجاهدين خلق و ارتش آزادي‌بخش، فقط روابط صرف سياسي نيست. اصلاً اين طوري قابل تفسير نيست؛ فكر مي‌كنم كه يك برادري كامل است. واقعيت اين است كه منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است. خواهش مي‌كنم سلام مرا به آقاي رييس جمهور برسانيد. هيچ نياز به لطف ايشان نيست و از طرف من به ايشان بگوييد: در خانه تو بوديم، هستيم و خواهيم ماند تا آنجايي كه در توان ما هست.
صابر: برادران در سختي‌ها و گرفتاري‌ها برادري خودشان را ثابت مي‌كنند، در حقيقت برادري خودتان را براي ما ثابت كرديد و با رزمندگان خودتان از خاك عراق محافظت كرديد. مايلم برادر مسعود بداند كه ما و شما نقش بسزايي در سركوب آشوب‌هاي اخير داخلي داشتيم و در كنار يكديگر عليه آشوبگران جنگيديم و آشوب را الحمدالله با شكست روبه‌رو ساختيم و سركوب نموديم.(منظ.ر سركوب كردها در شمال و شيعيان در جنوب عراق پس از انتفاضه 1991 است)
رجوي: آيا فرمايش‌تان تمام شد تا بنده عرايضم را مطرح كنم. اجازه بدهيد وارد بشوم...
يادتان مي‌آيد رژيم شاه مي‌خواست عليه شما كودتا كند؛ قرارداد شط را الغا كرد...
من هفت آلبوم مي‌دهم خدمت‌تان كه مربوط به داخل و مربوط به رژيم [ايران] است چيزهايي كه عليه ما نوشته شده؛ به خاطر عمليات ماه مارس [1991 عليه كردها و شيعيان جنوب عراق]، حرف‌شان اين است كه شما مجاهدين خلق ايرانيد يا مجاهدين عراق و حزب البعث و آقاي رييس جمهور [صدام حسين]]! ما چيزي از شما پنهان نمي‌كنيم...
صابر:...من علاوه بر اينكه از جسارت و شجاعت رزمندگان شما خوشحال شدم، وقتي كه توانمندي سربازان خودمان را با رزمندگان شما در جنگيدن و مبارزه در برخي موارد مقايسه كردم، خيلي متأثر شدم. در برخي از مناطق و من‌جمله در منطقه «دياله» سربازان ما وقتي با يك سري از اكراد عادي (و نه رزمنده) روبه‌رو مي شدند، از ترس دست به فرار مي‌زدند.
رجوي :ابواركان(كنيه مسئول اطلاعات عراق) ضمناً تخصص دارد كه چگونه دواي تلخ را قطره‌قطره توي گلوي آدم بريزد؛ هر روز يك قطره و هر هفته يك قطره به من مي‌داد! .....ابواركان آمد و به ما نگفت عقب‌نشيني كنيد به طرف غرب «دياله»؛ بلكه گفت به سوي پادگان‌هاي‌تان عقب‌نشيني كنيد. من همه را براي پيشروي توجيه كرده بودم ولو اينكه شش‌ماه آنها را نگه داريم. دوباره مي‌بايستي آنها را مجدداً ‌توجيه مي‌كردم كه چرا داريم به پادگان‌ها عقب‌نشيني مي‌كنيم...
آقاي رييس جمهور به من گفت: «راجع به آينده سازمان نگران نباش؛ ما شما را مثل يكي از اعضاي فرماندهي حزب بعث در جريان مي‌گذاريم.» اين عين جمله ايشان است. خوب، شما هم ما را مثل يكي از اعضاي «قياده قطريه» [فرماندهي حزب بعث] در جريان اوضاع ايران قرار بدهيد.
بعد از مرگ خميني، به دستور سيدالرييس لجنه‌اي (كميته)تشكيل شد. يك سال است كه ما اين كميته را نديده‌ايم؛ كميته‌اي كه شما نايب رييس آن بوديد.
استاد طارق عزيز هم هميشه در مسافرت است؛ پس من بايد در اتاقم بنشينم و فكر كنم كه چي [بايد بشود]...
بعد از كويت، نه شما را مي‌شود ديد نه ايشان را. بنابراين به دستگاه‌مان اين احساس داده مي‏شد كه شما دوستي ما را نمي‌خواهيد و بنابراين اين مناسبات در سطح لازم نيست...
اولاً اگر آن رابطه في‌مابين ما اين علاقه با آقاي رييس جمهور نباشد، پس من بيخود در عراق هستم. اين رابطه من با آقاي رييس جمهور حق من است. اين حق را از لحاظ سياسي نمي‌گويم مطلقاً؛ بلكه از لحاظ عواطف و علقه شخصي، من خانه را با صاحب‌خانه مي‌خواهم. اگر صاحبش را نبينم، چه فايده‌اي دارد؟! پس معنايش اين است كه تو بيخود در اين خانه هستي. اين رابطه من با آقاي رييس جمهور است. منظورم خلق مشكل سياسي براي ايشان و ديدار علني و درخواست ليست‌گونه نيست؛ صاحب‌خانه من است!! پس حق من است. ممكن است شما بگوييد كه مسئولان و اعضاي فرماندهي حزب بعث هم اين حق را ندارند؛ حق ندارند مزاحم آقاي رييس جمهور بشوند. شما چون عراقي هستيد، اگر هم اين طوري باشد. پس چرا من را از اين حق محروم مي‌كنيد. اين ادعاي اصلي من است. بعد به خود شما برمي‌گرديم؛ چون در طول يك سال گذشته مي‌خواستم ايشان را ببينم ولي شما نگذاشتيد. چرا؟ اين حق من است.
صابر: برادر مسعود مي‌خواهند همه ما را چون دستورات آقاي رييس جمهور را اجرا نكرديم، به زندان بيندازند!
رجوي: مي‌خواهيد براي‌تان قسم بخورم كه بين العرب و العجم لا يوجد شقيق صديق نزديك‌تر از همين مجاهدين خلق! چنانچه در ميان عرب و عجم بگرديد، هيچ دوستي به اندازه مجاهدين خلق پيدا نخواهيد كرد. اين را من بعد از پنج سال دارم مي گويم. نمي‌خواستم بگويم كه چرا با دوست‌تان اين طوري مي‌كنيد. مگر شما تصور مي‌كنيد. من مي‌خواهم شماره تلفن‌تان را به رفسنجاني بدهم؟! من يك وقت مشخصي از شما مي‌خواهم، به اين راضي هستم؛ هفته‌اي يك ساعت از وقت شما براي من يك ساعتي كه نصف آن ترجمه است. بنابراين براي دو هفته دو تا يك ساعت ولو اينكه بنشينيم براي هم قصه بگوييم؛ آقاي رييس جمهور دستور دادند، مايه را پرداختند؛ اما وزراي مختص جوهر سياسي او را نگرفتند. با فرض اينكه همه خواسته‌ها را بگوييد نه، هفته‌اي يك ساعت قبول است تا وقتي كه ما در عراق هستيم. اگر نه مي‌روم قصر رياست جمهوري، اعتصاب غذا مي‌كنم! اين تنها راه است...
صابر: وقتي دو چيز فراهم مي‌شود، يكي حسن‌نيت و ديگر احساس برادرانه و اعتقاد قطعي كه برادر مسعود بدان اشاره كرد، هيچ دوستي در ميان عرب و عجم پيدا نمي‌كنيم مانند مجاهدين.
رجوي: والله بين العرب و العجم چنين دوستي پيدا نمي‌كنيد!
صابر: برادر مسعود وضعيت و شرايط ما را خوب مي‌داند كه ما از دوم آب (اوت) [1990] تاكنون درگير جنگ و حمله‌اي شده‌ايم كه بر سر هيچ كشوري تاكنون نيامده است. آن چيزي كه بر سرمان آمد از حمله‌هاي هوايي تا آشوب‌هاي داخلي كه شما در سركوب و فرونشاندن آن سهم داشتيد.
هر بار كه مي‌خواستيم ملاقات صورت بگيرد، مأموريتي خارج از بغداد براي من پيش مي‌آمد.
رجوي: الآن بالاخره حق من چه مي‌شود، آن يك ساعت حقي كه در هفته دارم؟!.....
صابر:.. ببخشيد راجع به نظريه اول بار ديگر توضيح بدهيد.
رجوي: اينكه با رژيم خميني همين طوري صبر مي‌كنيم تا اوضاع عراق ثبات بگيرد و بعد اگر لازم شد با رژيم [وي] تصفيه حساب مي‌كنيم. اين نظريه اول؛ اما نظريه دوم كه من از آن دفاع مي‌كنم به صورت ديالكتيكي مي‌گويد كه اوضاع عراق به ثبات نخواهد رسيد مگر يك پشت جبهه مستحكمي داشته باشيم و الا محاصره تشديد مي‌شود مثلاً اگر تركيه با شما بود؛ يعني رژيم تركيه متحد استراتژيك شما مي‏شد... يا عربستان سعودي (چون مي‌دانيد كه اردن چنان امكاني را ندارد) و يا سوريه؛ كه اينها با شما جنگيده‌اند. باور كنيد وقتي من اين حرف‌ها را مي‌زنم واقعاً مصالح عراق را در نظر مي‌گيرم و فقط به عنوان يك مجاهد فكر مي‌كنم. به خدا بعد از آتش‌بس براي من مثل روز روشن بود كه اين رژيم با شما قرارداد صلح امضا نمي‌كند. در آخر اوت 1988 من با آقاي رييس جمهور ملاقات داشتم و اين حرف و اعتقادم را به آقاي رييس جمهور گفتم كه باور كنيد قرارداد نهايي را با ما امضا خواهيد كرد. ايشان گفتند: «كمال مطلوب ما همين است.»
شما از من بهتر مي‌دانيد كه آنها از شما چه مي‌خواهند؛ مي‌خواهند حزب بعث و ارتش عراق نباشد مگر اينكه در دست آنها باشد و در رأس آن سمبل‌اش باشد. اگر اين سمبل نباشد، اين دو پايه نيست. منظورم اين است كه عراق نيست؛ چون اين دو پايه، با آن سمبل و آن رهبري، عراق را از توطئه‌ها مصون داشته است. من فكر مي‌كنم هر آدم با انصافي اين را قبول دارد؛ و الآن من جداً اين طور فكر مي‌كنم كه در آخر داستان و انتهاي خط، يا مجاهدين در تهران هستند و به عنوان متحد استراتژيك شما در مقابل همه توطئه‌ها [مي‌ايستند] و يا هم ما و هم شما نخواهيم بود. اين واقعاً برايم واضح است....
مي‌دانيد ما با خيلي از اعضاي كنگره آمريكا از قديم ارتباط داشته‌ايم و زماني بود كه سياست توسعه‌طلبانه رژيم خميني را توسط آنان محكوم مي‌كرديم. از فرداي حمله به كويت تا پايان آشوب‌هاي داخلي بر ما سخت گرفتند؛ حرف‌شان اين بود كه چرا شما در عراق هستيد... پاسخ ما هم واضح و روشن بود كه سرنوشت ما از عراق مي‌گذرد.
هدف جداسازي ما از شما بود كه طبعاً با شكست روبه‌رو شدند. نمي‌دانستند كه ما تصميم‌مان را گرفته‌ايم و تا آخرش باقي مي‌مانيم...
به عهده من است كه ايده‌ها و اطلاعاتي را كه شما داديد، به وزارت امور خارجه و كاخ سفيد منتقل كنم.....
اين شرايطي كه مرا بر‌مي‌انگيزد تا به برادر و متحد استراتژيكي كه سرنوشت واحدي داريم، بگويم كه آمادگي ما به سود هر دو ماست. من نمي‌دانم آيا شما باور مي‌كنيد كه ما مي‌توانيم اين رژيم را سرنگون كنيم يا خير؛ بلي [مي‌توانيم،] به شرط آنكه تمام عيار كمك‌مان كنيد...
ساير اعراب ما را بايكوت كرده‌اند و ما مي‌گوييم كه اگر همين عراق را داشته باشيم، براي ما بس است...
رجوي: مي‌توانم از شما يك سوال داشته باشم؟
صابر: بفرماييد.
رجوي: شما يقين داشته باشيد كه ما مي‌توانيم نظام [ايران] را ساقط كنيم. اين را مي‌توانيم تا آخر انجام دهيم و مشكلي براي ما و شما پيش نخواهد آمد...
آيا شما اعتقاد داريد كه ما بتوانيم رژيم ايران را سرنگون كنيم؟ من فكر كنم كه شما در اين خصوص شك داريد. اگر اين شك نبود، خيلي سريع پيشروي مي‌كرديم و به نتيجه مي‌رسيديم. من تصادفي جلوي شما ننشسته‌ام. رسيدن مجاهدين به عراق تصادفي نبوده است؛ بلكه فلشي است كه آينده را نشان مي‌دهد؛ تاريخ و مشيت است؛ و الا ما از بين رفته بوديم. من فكر مي‌كنم كه ارتش شما به اين [كه ما پيروز نمي‌شويم] اعتقاد دارد؛ سياسي‌هاي شما نيز به اين اعتقاد دارند؛ چون با ما تماس ندارند و ما فقط با مخابرات ارتباط و تماس داريم. اگر آنها يقين داشته باشند كه راه نجات در تهران و كليد آن در تهران است و ما مي‌توانيم اين كار را انجام دهيم...
رجوي: نظر شما به قطعات (موضوع قطعات تانك است)درخواستي است؟
صابر: من درخواست‌هاي شما را براي وزارت دفاع ارسال مي‌كنم و با آنها مشتركاً روي آن كار مي‌كنيم و نياز شما را تأمين مي‌كنيم.
من به برادر مسعود مي گويم كه متأسفم. ما در خصوص تأمين درخواست‌هاي شما كوتاهي نمي‌كنيم؛ و اين دستور سيدالرييس(همه جا منظور از اين كلمه صدام است) است نه حرف من!
رجوي: متشكرم. پس من مي‌خوانم و شما بنويسيد و هر كدام امكان داشت تهيه شود.
صابر: من حاضرم؛ بفرماييد. ما يكي هستيم....!
رجوي: نيروهاي طالباني يا آن دو نفر اسير (از اعضاي مجاهدين بوده اند)را به ما مي‌دهند و يا ما اين 20 نفر اسير «يكني» را مي‌كشيم و مي‌گوييم كه اين معامله ماست.
صابر: بله؛ واقعاً با اكراد بايد اينگونه برخورد شود؛ ولي اسرا را بفرستيد تا براي شما محصول برداشت كنند.
رجوي: تنها عشق اين مجاهدين در عراق تانك است. در شرايط عراق خانواده وجود ندارد؛ تنها چيزي كه معني دارد و از من مي‌پرسند، دو چيز است كه من از آن فرار مي‌كنم؛ مي‌گويند: «ببين؛ ما بمباران را تحمل كرديم، «يكني» را تحمل كرديم، آتش‌بس را تحمل كرديم؛ و پنج سال است كه در بيابان هستيم؛ قبلاً هم كه ماهي يك بار يا سالي يك بار كربلا مي‌رفتيم، اين هم كه ديگر نمي‌رويم؛ بچه‌هاي ما را هم كه گرفتي و فرستادي خارج؛ خانواده و زن هم كه نداريم؛ پس به ما بگو كي از اينجا مي‌رويم يا بگو كه وقتي رفتي سيدالرييس را ملاقات كردي، آيا تانك گرفتي يا خير...» من مي‌دانم كه تا شما به يقين نرسيد، بايد منتظر بود. حالا با اين روان‌شناسي رزمندگان من واقعاً خودم هم نمي‌دانم كه آدم در اين پادگان‌ها چگونه عاشق تانك مي‌شود! جداً نمي‌دانم چرا...
صابر: چون چيزي نيست كه عاشق آن شود، عاشق تانك مي‌شود!(منظورش روشن است)
رجوي: تانك‌ها را دايم مي‌شويند و صابون مي‌زنند و مي‌برند حمام؛ و هر قطعه هم كه خراب مي‌شود عزا مي‌گيرند. آن روزي كه قبل از جنگ [خليج] تانك‌ها را از ما خواستيد و تعدادي را گرفتيد؛ حدود 100 تا 150 و 152 تانك گرفتيد...
ما آخر حدود يك ماه جنگ داشتيم. تعداد 107 دستگاه از اين تانك‌ها قطعه كم دارد. 8 سال توسط شما از اين تانك‌ها كار كشيده شده است.
صابر: برادر مسعود الآن از عشق رزمندگان به تانك مي‌گفت: مي‌خواهد بگويد كه عاشق تانك هستند؛ مانند عرب و عجم كه عاشق زن مي‌شوند. البته ما عرب و عجم در تمام عمرمان عاشق يك زن مي‌شويم!(منظورش ازدواجهاي مجدد رجوي از جمله با همسر دوستش است!!)

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مذاكرات مسعود رجوي با سپهبد طاهر جليل حبوش (سال 1999)
ابواحمد(مقام دوم اطلاعات عراق قبل از ورود رئسش صحبت مي كند): من دو نفر را [با اين هوشياري و دقت‌نظر] مي‌شناسم: يكي سيدرييس (صدام) است و ديگري سيد مسعود رجوي؛ و اين را بدون تعارف مي‌گويم.
رجوي: در صورتي اين حرف را در مورد خودم قبول مي‌كنم كه با شما به تهران برسم.
ابواحمد: انشاءالله در يك روز خوب!...
رجوي: خودتان گفتيد؛ هر دو آنهاست [قديم و جديد]. گفتيد كه قرارها هفتگي است ولي من ملاقات‌ها را روزانه مي‌خواهم. خصوصاً بر روي اين موضوع تأكيد مي‌كنم كه رسيدن به اهداف با حمايت شما انجام مي‌شود و صدام نيز تأكيد كرده كه «از خاك عراق براي كار و تحقق اهداف استفاده شود؛ با تمام امكانات عراق و با تمام آزادي به اهداف خود برسيد». من گواهي مي‌كنم كه در 13 سال گذشته سيدالرييس صدام حسين به تعهدات خود عمل نموده و يكايك كارها و درخواست‌ها را انجام داده است.
همان گونه كه اطلاع داريد من در سال‌هاي 1981 تا 1986 در پاريس بودم. در آن سال‌ها دشمني به اينگونه با ما نبود و به ما تروريست نمي‌گفتند؛ هر چند كه كاخ سفيد و كاخ اليزه مي‌دانستند؛ با كاخ اليزه هم ارتباط داشتيم. مي‌دانستند كه چه كسي حزب جمهوري را در ايران منفجر كرد و چه كسي و چرا عمليات عليه رييس جمهوري و عليه رييس‌الوزار[ي ايران] انجام داد. آنها مي‌دانستند و خوب هم مي‌دانستند ولي صفت تروريست هم به ما نزدند.
به ياد مي‌آورم كه در سال 1982 وقتي كه طارق عزيز به منزل ما در پاريس آمد، با همديگر قرارداد صلح امضا كرديم و من جلو خبرنگاران گفتم: اگر خميني در جنگ دم از پيروزي مي‌زند، پس از دو سال حسرت مي‌خورد؛ و گفتم كه خميني شكست مي‌خورد و اين مقاومت [يعني سازمان] و مردم و عراق هستند كه پيروزمندانه از اين جنگ خارج خواهند شد.
الآن مدت 18 سال و 4 ماه است كه جنگ مسلحانه را شروع كرده‌ايم. تا امروز من 120 هزار نفر از مجاهدين را از دست داده‌ام. از شما پنهان نمي‌كنم كه تيك‌تيك و ثانيه‌هاي ساعت تمام دقيقه‌هاي ساعت به من مي‌گويد كه تأخير شده و تأخير كرديد.
در اين روز جمعيت ايران به صورت دقيق 77 ميليون نفر است و اين مردم براي تغيير نظام به ما چشم دوخته‌اند. خلاصه‌اي از تاريخ و تمدن ايران در مقاومت ما موجود است و آنجا ديگر كسي در صحنه نيست. افرادي از استعمار و تحت نام گروه‌هاي چند نفره در خارج هستند و كاري انجام نمي‌دهند؛ مثل گروه‌هاي معارض شما كه كاري نمي‌كنند و جدي نيستند. فقط ما مي‌مانيم و رژيم ملايي ايران.
ثبات عراق در مقابل 30 كشور معاند و دشمن بسيار خوب و استوار است و اين فقط معني رهبري سيدالرييس مي‌باشد. در كنار آن، مسأله عجيب و شگفت [ديگري] كه مانند آن در اين قرن وجود ندارد و شگفت‌تر است وجود مجاهدين است در عراق؛ چون از هر جهتي عليه آنها اقدام شده است و اينها علاوه بر مسايل كشور خودشان، در مشقات شما هم سهيم هستند.
مصالح ما با شما گره خورده است و ضررها و آسيب‌هاي ما مشترك است. روز گذشته شما شاهد بوديد كه سيد نايب‌الرييس(معاون صدام) وقتي كه من گفتم كه متحد شما بايد اينگونه باشد چه گفتند؛ گفتند: «ما يك هدف داريم»؛ و اين حقيقت است.
حبوش:...اگر ما اهدافي را مشخص كرديم و از مجاهدين خواستيم كه آن را انجام دهند، بايد اين كار را انجام دهند. وقتي كه من در اينجا از شما حمايت مي‌كنم، در نتيجه شما نيز بايد اين كار را انجام دهيد تا من بتوانم به آن كسي كه براي زدن مجاهدين به عراق مي‌آيد، ضربه بزنم...
بهتر است يك مسأله شخصي را از برادر مسعود بپرسم: شما كه قرآن مي‌خوانيد با توجه به اينكه مدتي نيز در عراق هستيد؟ چرا زبان عربي را ياد نگرفتيد؟
رجوي: شما صددرصد درست مي‌گوييد؛ اما در فارسي يك شعر به عنوان ضرب‌المثل است كه «شيطان كجا گذاشت كه من بندگي كنم»؛ اين شيطان‌هاي ملا كه در كارهاي روزانه من هم دخالت مي‌كنند، كجا گذاشتند كه اين كار را بكنم!
حبوش: من فكر مي‌كنم كه ياد گرفتن زبان عربي يكي از كارهاي روزانه بايد باشد؛ جزيي از مبارزه شما بايد باشد.
رجوي: بله؛ صددرصد درست مي‌گوييد و من معذرت مي‌خواهم.
حبوش: چو هر فردي اگر روي هر مسأله‌اي تصميم بگيرد. مي‌تواند انجام دهد. من مسئوليتم خيلي زياد است اما روزانه يك تا دو ساعت مطالعه كرده و مي‌نويسم.
رجوي: اين قدر نگوييد كه من حسودي‌ام مي‌شود! اما از خدوند مي‌خواهم...
حبوش: من راه ياد گرفتن عربي را به شما نشان مي‌دهم. همسر عراقي به تو مي‌دهيم تا به تو كمك كند! (خنده مسعود رجوي و حاضران) فقط اين مسأله را جايي مطرح نكنيد...(رهبري كه در ايران خدا را بنده نيست اين چنين از سوي رئيس اطلاعات عراق مسخره مي شود)
با توجه به دشمن مشترك، چه بسا در آينده نزديك با توجه به آينده و چشم‌انداز مخابرات، شما را براي مأموريت‌هايي مكلف كنيم. از حالا ما به عنوان يك تيم كار مي‌كنيم؛ يعني از شما كارهايي را خواهيم خواست؛ چون دشمن مشترك داريم....
رجوي: «علت توقف عمليات‌هاي مجاهدين به دليل اختلاف و تداخل در كار مخابرات عراق است»؛ در صورتي كه اين مورد وجود ندارد.
حبوش: آرزو دارم اين طور باشد.
رجوي: اگر اين طور نبوده پس چرا كسي ما را متوجه نكرده و تذكر نداده است؟
درباره آنچه در خصوص عمليات و عدم انجام آن از طرف مجاهدين گفته مي‌شود بايد بگويم كه بعد از جريان عمليات (ترور) صياد شيرازي و برگشتن از آن، برادران مخابرات بعضي از درخواست‌هاي عمليات را به ما گفتند؛ كه ما هم آنها را قبول كرديم و تمام آن را در كرمانشاه و دزفول انجام داديم.
مي‌خواهيم طوري نباشد كه دشمن ما را با اين عمليات تضعيف كند و بگويد آنها در دست دشمن ما هستند و مجاهدين جزيي از گارد [رياست] جمهوري [عراق] شده‌اند. بعد به نيروهاي آمريكايي و به سازمان عفو بين‌الملل و همين طور شوراي امنيت ارايه نمايند. ما فقط اين را مي‌گوييم؛ اما مي‌توانيم براي آن راه‌حل پيدا كنيم كما اينكه كرديم.
مثلاً 10 عمليات را انجام مي‌دهيم تا بگوييم كه طرف ما مستقيماً ملايان هستند؛ تا مشروعيت داخلي [ايران] و بين‌المللي داشته باشيم. در كنار آن، هدف مورد نظر شما را انجام مي‌دهيم؛ [هدفي] كه مورد بحث و دستور شما باشد.
از شما سوال مي‌كنم چون قبلاً مدير امن‌العام بوده‌ايد؛ ما [سازمان مجاهدين] در گذشته هم با امن‌العام ارتباط مستقيم داشتيم در زمان دكتر صابر؛ كه اين تماس الآن قطع شده است. آيا شما موافقيد كه اين تماس‌ها ادامه داشته باشد؟ آخر علت قطع آن را هم نمي‌دانم.
حبوش: من به جز ارتباط با مخابرات هيچ ارتباط ديگري را قبول ندارم.
براي اينكه شرايط را براي شما فراهم كنيم، مي‌خواهيم كه كار را با جديت آغاز كنيم. روز گذشته آقاي عزت ابراهيم گفتند كه «عمليات شروع شود؛ هدف‌ها را آماده كنيد»؛ من هم به برادران مخابرات كه الآن صداي من را [در اين جلسه] مي‌شنوند مي‌گويم كه بروند و هدف‌هاي خود را [در داخل ايران] انتخاب كنند تا بعد بنشينيم و سوژه‌هاي شما را مورد بررسي و بحث و گفتگو قرار دهيم؛ و وقتي توافق كرديم، آن وقت براي شروع به خدا توكل كنيم. كميته سياسي نيز براي انجام اين عمليات كمك ما خواهد بود؛ چرا كه من قطعاً دلايل كافي براي انجام اين عمليات خواهم داشت.
افسر مخابرات: پيام‌ها را داشتيم و عمليات مجاهدين نيز در راستاي اهداف از قبل مشخص شده و شناسايي و طراحي شده در داخل ايران انجام مي‏شد...
قربان! ما در حال حاضر كار شناسايي را انجام داده‌ايم و اطلاعات را از منابع جمع‌آوري كرده‌ايم.
حبوش: در برنامه‌هاي آينده كار من دقيق خواهد بود تا هيچ جنجالي ايجاد نكند و هيچ مشروعيتي براي حمله به مجاهدين در عراق به رژيم [ايران] ندهد. آن كارهايي هم كه شما گفتيد، انجام بگيرد و منجر به قيام در داخل ايران بشود و [آتش قيام را] شعله‌ور كند.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): برادر من! اينكه من مي‌گويم از مرز پاكستان يا تركيه، نمي‌دانيد چرا اين را مي‌گويم؛ چون كه ملايان مي‌دانند تحرك مجاهدين از مرز عراق است، از مرزهاي ديگر غافل هستند. از جايي مي‌آييم كه انتظار ندارند و اهداف را محقق مي‌كنيم.
رجوي: من با اين كار موافقم؛ اگر بشود فوايد زيادي از جمله سياسي اطلاعاتي و امنيتي را به دنبال خواهد داشت.
اين بهترين چيزي است كه رييس (حبوش) به ما هديه داده‌اند.
حبوش: بله؛ اينها درخواست خود را به ما دادند، ما هم بايد دستور آن را براي شروع عمليات و كار آنها به مجاهدين ابلاغ كنيم.
رجوي: من فقط يك نكته آخر را مي‌خواهم از جناب شما [حبوش] بشنوم كه ممكن است البته سوال من زيادي باشد.
حبوش: اين سوال چيست؟
رجوي: اين سوال ممكن است زيادي باشد؛ ما قبلاً توافق داشتيم كه بعضي از افراد را برگردانيم ايران [يعني تحويل ايران بدهيم]. اين افراد كساني هستند كه نبايد ديگر پيش ما باشند و عدد آنها كم است. افرادي هستند كه به آنها شك داريم [به لحاظ امنيتي] و اين توافقي بين ما و شماست.
حبوش: براي برگرداندن به ايران چه مشكلي هست؟
رجوي: اصلاً مشكلي نداريم. براي بازگشت‌شان به ايران ليست آنها را تحويل داده‌ايم؛ اما درخواست ما اين است كه نمي‌خواهيم اطلاعات اين افراد قبل از ورود آنها، به دستگاه اطلاعاتي رژيم ايران داده شود. (اسامي آنها قبل از تحويل به ايران اعلام نشود)
حبوش: مي‌توانيد آنها را براي يكسري كار اطلاعاتي بفرستيد.
رجوي: ما نيز همين كار را مي‌كنيم.
حبوش: مثلاً به آنها بگوييد برويد در عمق ايران كار كنيد؛ به نحوي كه او فكر نكند شما او را براي شك امنيتي مي‌فرستيد و اخراج مي‌كنيد.
رجوي: همين كار را در مورد بعضي از اين افراد انجام داده‌ايم. قبلاً ما در مخابرات برنامه‌ريزي كرده بوديم...
رجوي: غرض من از طرح اين سوال اين بود كه اين افراد قبل از اينكه به ايران بازگردند، اطلاعات و امكان تماس با هيچ كجا نداشته باشد تا نظام [جمهوري اسلامي] نفهمد كه اين شخص به ايران بازمي‌گردد.
حبوش: خوب روشن است؛ بايد اينگونه باشد.
رجوي: قبلاً ما توافق كرده بوديم و مي‌خواستيم شما نيز مطلع باشيد؛ نمي‌خواهم UN و صليب [سرخ جهاني] مطلع شوند.
حبوش: البته بدانيد كه از نظر ما تنها گروهي كه ما مي‌شناسيم و در مخابرات با آن تماس داريم و [براي ما] در ايران عمليات انجام مي‌دهد فقط مجاهدين است و [آنچه گفتم] تأثيري روي كارها [و نظر ما نسبت به مجاهدين] ندارد؛ ولي حداقل به لحاظ اطلاعاتي [با ديگر گروه‌هاي مخالف ايراني] همكاري داشته باشيد....
رجوي: تنها نكته‌اي كه داريم، در خصوص توافقات است كه بايد معلوم شود انجام عمليات چگونه بر طبق آن صورت مي‌گيرد...
حبوش: 50 كيلومتر در عمق ايران [از مرز ايران] و هرچه بيشتر در داخل باشد بهتر است اگر از من سوال كنيد كه در تهران بهتر است، من مي‌گويم تهران بهتر است؛ يا اگر سوال شود اهواز يا مشهد بهتر است مي‌گويم مشهد بهتر است و اين، هم براي ما و هم براي شما بهتر است. اهداف عمليات‌ها نيز طي ليستي مشخص است؛ ما نيز اهداف خودمان را به شما داده‌ايم و پس از بررسي جواب مي‌دهيم.

/////////////////////////////////////////////
مذاكرات مسعود رجوي با سپهبد طاهر جليل حبوش (سال 2000)
حبوش: اشاره به سندي درباره بازرسان سازمان ملل كرديد؛ از طرف رييس جمهوري عراق دستور صادر شد كه كميته‌اي متشكل از وزير امر خارجه، رييس سازمان مخابرات و سرلشگر حسام كه بازرسان را همراهي مي‌كند تشكيل شود تا پيش‌نويس سندي كه مسعود رجوي به آن اشاره كرد، تهيه و تدوين شود.
رجوي: آيا بازرسان درباره بشكه‌ها(ظاهرا اين بشكه ها نزد سازمان قرار داده شده بود) از شما سوال خواهند كرد؟
حبوش: اولين پرسشي كه بازرسان مطرح خواهند كرد اين است كه آيا پادگان شما [يعني قرارگاه مجاهدين خلق] عراقي است يا خارجي...
رجوي: خواهيم گفت كه يك سايت خارجي هستيم. آنها خواهند گفت اگر راست مي‌گوييد سند خودتان را نشان دهيد. ما هم به سخنان رييس جمهور عراق در اين باره كه در روزنامه الثوره منتشر گرديد به عنوان بالاترين سند استناد خواهيم كرد. آنها خواهند گفت كه با ما بحث حقوقي دارند نه بحث سياسي. ما به آنها خواهيم گفت كه هرجا مي‌خواهيد، بياييد بازرسي كنيد.
در اين ميان، سودي كه رژيم آخوندها به دست خواهد آورد، اين است كه ادعا كند پايگاه مجاهدين يك سايت عراقي است و سازمان ما همكار سرويس اطلاعاتي است ولي از پوشش خارجي و اجنبي استفاده مي‌كند و سلاح شيميايي و ميكروبي را پنهان مي‌كند. لذا هرچه بتوانيم، به صورت قانوني [پاسخ مي‌دهيم]... شما با «اينترپول» كار كرده‌ايد(؟) و خوب مي‌دانيد كه بايد تمام نقاط ضعف‌ها را برطرف كنيم و بهانه‌اي به دست آنها ندهيم؛ لذا با اينكه در خاك عراق هستيم، بايستي از شما دور شويم...
حبوش:...راجع به «بازگشت اعضاي بازداشت شده ايراني كه عليه سازمان فعاليت مي‌كردند»، منتظر عمليات تبادل اسرا و زندانيان با ايراني‌ها هستيم و آنها را در اولويت قرار خواهيم داد.
رجوي: منظورتان آن 60 نفر زنداني عضو سازمان است؟...
شما برخي از افراد را خارج از چارچوب تبادل زندانيان مي‌توانيد به مرز ايران و عراق برگردانيد و آنها را به داخل خاك ايران طرد كنيد. شما قبول كرديد...
حبوش: نمي‌خواهم شما را هيچ و امر و نهي‌اي بكنم...
رجوي: خيلي ممنون. امروز عيد [فطر] است و اين، هديه عيد شما به ماست...
حبوش: چنانچه مطلب خاص يا مهمي داريد به ما بگوييد.
رجوي: ما بايد بدانيم چگونه با رژيم [ايران] مقابله كنيم.
حبوش: اين مسأله بسيار مهم است. روي اين مسأله كار شده و بعد از عيد يك جلسه خصوصي فقط راجع به اين موضوع خواهيم داشت...
پريروز، در جلسه فرماندهي حزب بعث، استاد قصيّ و عزب ابراهيم و برخي از مسئولين از من سوال كردند: استاد مسعود حالش چطور است؟ كي او را ملاقات كردي، من گفتم هرچه ديرتر مسعود را ببينيم، امتياز بيشتري مي‌گيريم و اطلاعات بيشتري دارد. الآن كه «نيروهاي بدر» دارند وارد خاك ايران مي‌شوند، مسعود بايد نيروهاي سازمان را آماده كند. وزير دفاع گفت: تو را به خدا از آنها نخواهيد كه فقط يكي دو تا شهر ايران را بگيرند؛ بگذاريد به سراغ تهران بروند! اين همان شگفتي است كه بدان اشاره كرده بودم....
من اين را به شما مي‌گويم: سلامتي شما و حفظ سلامتي شما به اندازه حفاظت از سلامتي رييس جمهوري عراق [مهم] مي‌باشد. باور كنيد؛ اين تعارف نيست، دستور رييس جمهور عراق است كه از شما كاملاً محافظت به عمل آيد؛ زيرا به قول ايشان، «سلامتي استاد مسعود سلامتي من است». حتي اگر خطري براي تو پيش آيد، خودم شخصاً مي‌آيم در خانه شما نگهباني مي‌دهم و از شما محافظت مي‌كنم. (لبخند و تشكر رجوي از حبوش) زيرا شما برادر واقعي ما هستيد و ما شما را در سال 1991 خوب امتحان كرديم. [منظور سركوب قيام‌ها و شورش‌هاي مردمي است.]


/////////////////////////////////////////////////////////
مذاكرات مسعود رجوي با سپهبد جليل حبوش (سال 2000)
رجوي: از شما شخصاً خواهانم كه تا پايان ژوئن سال آينده يك سري رهنمودهاي خاصي را براي افسران نظامي و مسئولين سياسي صادر كنيد تا اين مرحله را يك مرحله فوق‌العاده بدانند و تلقي كنند؛ بخصوص خواهان حمايت و پشتيباني صددرصد شما هستم. باور كنيد هر ساعت و هر روزش براي ما بسيار ارزشمند است. روزي كه آنچه را مي‌توانيم انجام بدهيم انجام نداده باشيم، جداً من به خواب نمي‌روم....
حبوش: در حال حاضر ما مشغول تهيه گزارش سالانه سرويس اطلاعاتي خودمان هستيم كه يك صفحه كامل آن مربوط به مجاهدين است...
رجوي: مثلاً ما دو تا هدف در شهر «موسيان» داشتيم: يكي مال مزدوران نيروهاي بدر كه شما به ما مأموريت داده بوديد؛ و يكي مقر نيروي انتظامي در «موسيان» است.
حبوش: نام سوژه‌اي كه به شما داديم تصفيه‌اش كنيد چه بود؟
رجوي: يكي از نيروهاي 9 بدر در «موسيان» بود...
حبوش: در ماه مه سال 2000 آقاي رييس جمهور تصويب كرد كه بودجه سازمان [مجاهدين خلق] يك ميليارد و هفت صد و پنجاه و دو ميليون دينار است....
من راجع به اين موضوع مي‌خواهم صحبت كنم؛ من الآن با شما برادر مسعود به عنوان ميهمان و بازديدكننده صحبت نمي‌كنم و شما را به عنوان عضو فرماندهي حزب بعث عربي سوسياليستي مي‌دانم؛ من اين جوري فكر مي‌كنم. وقتي كه مي‌گوييم «ما»، منظور مجاهدين است. و شما به عنوان مجاهدين خلق كه فرماندهي حزب بعث و رهبري عراق به آن اميد بسته است. گفتيد كه هفتم ژوئن روز انتخابات رياست جمهور در ايران است و شما مي‌خواهيد روي عمليات تكيه كنيد تا روند انتخابات را به نفع خودتان تغيير بدهيد. آيا ما بايد فقط از اين روش استفاده كنيم و بر آن تكيه بزنيم؟ حتماً شيوه‌هاي متعدد ديگري هم بايستي باشد.
اين عمليات بايد در خدمت آن خط سياسي باشد نه اينكه يك عامل اضافي باشد؛ بايد عامل تأكيدكننده و تضمين‌بخش باشد...
ما چيزي را از شما پنهان نمي‌كنيم. برخي از عمليات‌هايي كه مجاهدين خلق انجام مي‌دهند باعث برانگيختن درد و شكوا و انتقاد مردم مي‌شود... به هر حال امنيت عراق همان امنيت مجاهدين خلق است...
از بودجه سازمان مجاهدين برايم بگو؛ چه مبلغي براي آنها اختصاص داده شده است؟(خطاب به مسئول مالي عراقي)
عدنان: قربان! مبلغ يك ميليارد و هفت صد و پنجاه و دو ميليون دينار بودجه ماهانه به اضافه بودجه‌هاي ديگر...
حبوش: چقدر از اين بودجه هزينه شده است؟
عدنان: فقط سي صد و پنجاه ميليون (350.000.000) دينار براي‌شان باقي مانده است.
رجوي: اجازه مي‌دهيد يك جمله بگويم؛ هفت صد و پنجاه و دو ميليون (752.000.000) دينار كه پرداخت شده است، معوقه سال‌هاي گذشته بوده است....
حبوش: مي‌خواهم بدانم نيروهايي كه در داخل داريد، چقدر مي‌توانند بدون انجام عمليات روي انتخابات تأثير بگذارند؟ اين سوال من است. عمليات را كنار بگذاريد؛ ما مي‌دانيم چه تأثيراتي دارد... فعلاً عمليات را كنار بگذاريد. ما مي‌خواهيم بدانيم كه مجاهدين چقدر مي‌توانند روي روند انتخابات تأثير بگذارند.
رجوي: اين مثل غذايي است كه گوشت نداشته باشد؛ يعني فقط سالاد داشته باشد...
حبوش: خير، خير! اگر فرضاً اين عمليات انجام شد، آيا نيروهايي كه در داخل داريد فعال خواهند شد؟
رجوي: طبيعي است.
حبوش: باشد... ما در گذشته يك سري عمليات انجام داديم؛ مثلاً عمليات سال‌هاي 1999 و 2000 و يا سال 1998؛ اين عمليات چه تأثيراتي روي تشكيلات شما در داخل گذاشت؟
رجوي:
1ـ بي‌ثباتي رژيم را براي تمام مردم برملا كرد؛
2ـ تضادهاي خودشان [رژيم] را تشديد كرد؛
3ـ نيروهاي ما را فعال كرد؛
4ـ مردم ايران را راديكاليزه‌تر كرد؛ يعني به ميزان زيادي پروژه استعماري را براي اينكه آلترناتيو آمريكايي بيرون بيايد، سوزاند.
حبوش: آيا پس از آن عمليات، علايمي دال بر پيوستن مردم به مجاهدين مشاهده كرده‌ايد؟
رجوي: قطعاً! بياييد به ارتش آزادي‌بخش و ببينيد برادران ابواحمد و... مي‌دانند تعدادشان زياد شد.
حبوش: درصد مي‌خواهم؛ آيا يك جهش كيفي داشتيد؟...
رجوي: من يك سوال از شما دارم. براي من روش است كه شما منافع ما را مي‌خواهيد؛ هيچ شكي نيست و حتي شما بيشتر از ما دنبال تحقق آن هستيد. آيا در استمرار و انجام عمليات ما، شما با رژيم [ايران] مشكل سياسي داريد؟
حبوش: مي‌توانيد عمليات انجام بدهيد. البته يك سري ضوابط اخلاقي وجود دارد كه گاهي... در اين زمينه براي‌تان چند مثال مي‌زنم:
يك سري اصول اخلاقي در سياست هست. در حال حاضر ما به دليل اينكه بهاي اين اصول اخلاقي را مي‌پردازيم محاصره اقتصادي داريم. آيا الآن تصور نمي‌كنيد كه يك سري تلاش‌ها و فشارهايي از طرف ايران وجود دارد كه مرتباً به ما مي‌گويند مسعود رجوي و مجاهدين را تحويل ما بدهيد؟!...
شما بايد تمام واكنش‌هاي دشمن خود را مد نظر قرار دهيد؛ اگر احساساتي برخورد كنيد حتماً مي‌بازيد. درست است؟
رجوي: كاملاً درست است.
حبوش: براي همين است كه ما مي‌خواهيم يك زن عراقي به تو بدهيم تا از دست ما ناراحت نشوي!

///////////////////////////////////////////////////////
مذاكرات مسعود رجوي با سپهبد طاهر جليل حبوش (سال 2001)
رجوي: كاردار شما [عراق] در تهران عليه ما صحبت كرده و در مصاحبه مطبوعاتي با روزنامه رسالت عليه ما حرف زده است.
حبوش: اين جريان كاردار و مصاحبه آن چه بوده است؟
رجوي: مصاحبه با روزنامه رسالت. من فقط دنبال اين مطلب هستم كه اين مصاحبه بعد از جريان صياد شيرازي صورت گرفته است و اين عمليات را تروريستي و ناجوانمردانه خوانده است.
حبوش: ...قبول داريم كه هيچ برخورد و كار تاكتيكي با شما نداريم؛ چون كه هرچه بر سر ما بيايد بر سر شما نيز خواهد آمد؛ يعني سيدالرييس وقتي به طاهر [حبوش] دستور مي‌دهد و به مسعود نيز دستور مي‌دهد و استاد عزت و هر كدام از وزرا را مورد خطاب [دستور] قرار مي‌دهد، استاد مسعود رجوي يعني جزء ما و مثل ما مي‌باشد... وقتي كه من به شما براي انجام عمليات [ترور صياد شيرازي] دستور دادم، معلوم است كه بيان اين مطالب تاكتيكي است؛ زيرا ما نمي‌خواهيم در بيش از يك جبهه بجنگيم.
رجوي: چون مسئوليت مخابرات و مجاهدين با شماست، بايد اين مطلب را به شما بگويم كه بدانيد؛ زيرا كاردار شما در تهران اين حرف را مي‌زند نه كاردار رژيم ملايان كه ما را به عنوان تروريست محكوم مي‌كند و ما را در وضعيت سال 1999 قرار مي‌دهد.
حبوش: من مطالب شما را تكميل مي‌كنم. آيا يك مسئول ايراني تاكنون حاضر شده همان طور كه در خصوص مجاهدين صحبت شده است، در خصوص سپاه 9 بدر صحبت كند؟ من پس از اين جلسه مي‌روم و كاردار عراق در تهران را خواهم ديد و به او مي‌گويم آيا تاكنون در ايران كسي به سپاه بدر توهين كرده است كه تو اين كار را مي‌كني؟!...
رجوي: موشك‌ها را ما مي‌خوريم ولي عمليات قطع مي‌شود؛ نفراتي هم كه به شما داديم و خودتان خواستيد، آنها را به رژيم تحويل داديد تا اسراي خودتان را بگيريد؛ و اعلام (تبليغات) ما را نيز قطع كرديد. حتي ديگر يك پيام هم پخش نمي‌شود.....
حبوش: من به شما اطمينان مي‌دهم كه در سپاه 9 بدر نفوذ داريم و بسيار خوب كارهاي آنها را متوجه مي‌شويم. هدف 20 درصد كار سپاره بدر مسئولين عراقي است و هدف 80 درصد آنها مجاهدين خلق است.
رجوي: شما از طرف سپاه بدر احساس خطر نمي‌كنيد؟
حبوش: نه نه؛ خطري ندارد....
رجوي: فراموش كردم كه براي اين كارها از دوستان و همكاران شما نيز تشكر كنم. براي هديه كتاب الحكيم طاهر الموسوي الحسيني [هم تشكر مي‌كنم].
حبوش: اين لقب من است و جد من حبوش و ريشه و نسب من حسيني است.
رجوي: من فكر كردم كه اين اسم مستعار است!
حبوش: نه؛ اين نسبت من است: طاهر الموسوي الحسيني....
رجوي: مي‌خواستم از شما خواهش كنم كه اجازه دهيد اين كتاب را در كتابفروشي‌هاي ايران عرضه كنيم و بفروشيم. درخواست خريد 100 نسخه را داشتيم و گفتند كه شما مايل نيستيد اين طور شود...
در هر حال از شما تشكر مي‌كنم و صحبت من در خصوص درخواست كتاب شما بود؛ درخواست داشتم كه تعدادي از نسخه‌هاي آن را تهيه كنم.
حبوش: حقيقتاً من اين را كه نوشته‌ام، سودش را براي شهدا و امور خيريه قرار داده‌ام؛ احتياجي به پول آن ندارم.
رجوي: من تعدادي براي انتشار در ايران خواستم و...
افسر مخابرات: به نظر من فقط زمان عمليات باقي مانده است.
رجوي: ما كه طراحي [عمليات] نكرديم...
حبوش: طراحي آزادسازي يك شهر را انجام داديم.
رجوي: ما عمليات و برنامه براي كل ايران داريم و عمليات نهايي براي كل ايران است و نه براي يك شهر مانند «مهران» كه به وسيله 40 نفر نيروي پياده آن را آزاد كنيم....
ما در حال حاضر آموزش و تمرين انجام مي‌دهيم. فرض كنيد زمان عمليات نزديك شده و شما مي‌خواهيد مطمئن شويد كه در روزي كه براي انجام عمليات نهايي و سرنگوني رژيم (كه ما آن را روز C نام مي‌گذاريم و روز سرنگوني نظام در آن روز است) موافقت شد با چه طرحي، با چه تداركاتي، با چه لجستيك و با چه وسايل ارتباطي كار كنيم. اگر ارتش عراق ما را از خود حساب كند، به نحوي كه بتواند گزارش آن را بري سيدالرييس بفرستند يعني اين نظريه ما نباشد بلكه ارتش عراق بگويد كه ارتش آزادي‌بخش آماده و مهيا با استعداد كافي و با اين توانمندي و قدرت براي انجام عمليات آماده است زمان عمليات را سيدالرييس دستور مي‌دهد. ما در سال 1988 آن را تجربه كرديم و آقاي رييس جمهور صحبت مبسوطي با من داشتند كه اگر مخابرات تعيين كند و موافقت كند و ارتش بگويد ما چك كرديم، پس همه بر اين باور هستيم كه اينها در مدت 24 ساعت برسند به اهواز و...
حبوش: ما در سال چقدر براي مجاهدين نفت در نظر گرفته بوديم؟
رجوي: 5 ميليون بشكه در سال بوده است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): به سيدالرييس نامه بنويسيد، مبني بر اينكه برادر مسعود رجوي درخواست سهميه بيشتري دارد.
حبوش: در نامه توضيح دهيد كه از فروش 5 ميليون چقدر عايد مجاهدين مي‌شود و اين گروه نياز به فلان مبلغ دارند كه اگر 18 ميليون داده شود، فلان مبلغ عايد آنها خواهد شد.
رجوي: از وزارت نفت و توافقات آنها ذكر شود.
حبوش: دو درخواست ديگر داريم كه تهيه امكانات پتروشيمي و صدور آنها به خارج از عراق و فروش آنهاست.
رجوي: گفتند دستور مخابرات باشد.
حبوش: چه كسي گفته است؟
افسر مخابرات: قربان! اين مورد محصولات پتروشيمي و صدور آنها به خارج از عراق...
حبوش: من قانون اين را مي‌خواهم.
يكي از افسران مخابرات: قربان! اين موضوع مربوط به دفتر عزت ابراهيم مي‌شود كه با وزير نفت دارند.
حبوش: يعني دستور و قانون آنهاست.
افسر مخابرات: بله قربان! عزت ابراهيم و دفتر رييس جمهور اجازه صدور مواد پتروشيمي را توسط شركت «العنقاظ» به خارج داده‌اند؛ طي نامه 518 مورخه 22 آوريل 2001؛ و صدور اين مواد توسط وزارت صناعت و نفت است و وزارت صناعت هم موافق است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): درخواست استعلام از دفتر رييس جمهور مبني بر اين مورد تهيه و ارسال شود.
رجوي: خود شما قبلاً موافقت كرده بوديد...
حبوش: بله؛ اما استعلام شود بهتر است. احتياطي است كه بايد انجام شود. يكي مورد قبلاً به دستور عزت ابراهيم [الدوري] انجام شد و شكايت‌نامه براي سيدالرييس رفت و به دست ايشان رسيد. براي احتياط استعلام شود بهتر است.
رجوي: آخر شما قبلاً گفته بوديد....
حبوش: بله؛ من در اين خصوص اطلاعي ندارم؛ استعلام شود بهتر است. {حبوش عصباني مي‌شود و با صداي آهسته به مسعود رجوي توهين مي‌كند}.
رجوي: براي دخول به عراق از مرز پاكستان.
حبوش: در خصوص وضعيت پاكستان [بايد بگويم] كه اگر تا 20 گذرنامه عراقي در روز صادر كنيم، براي نيروهاي پاكستاني سوال‌برانگيز مي‌شود؛ نيروهاي آمريكايي در آنجا حضور دارند و مشكل درست مي‌شود.
حبوش از كوره درمي‌رود و با عصبانيت و تندي با صداي بلند ادامه مي‌دهد:
مقداري كوتاه بياييد و همكاري كنيد؛ متأسفانه وضعيت را درك نمي‌كنيد. مسأله، صدور 15 يا 20 يا 30 گذرنامه عراقي نيست؛ در حال حاضر وضعيت در پاكستان خوب نيست و بگذاريد اوضاع را مقداري آرام كنيم؛ چون نيروهاي پاكستان حساس هستند و نيروهاي آمريكايي نيز حضور دارند، خوب، نمي‌گويند چگونه و چطور هر روز 15 گذرنامه عراقي در پاكستان صادر مي‌شود؟!
رجوي:روزانه نيست.
حبوش: اما درخواست شما اين است.
رجوي: ما تاكنون از سفارت عراق در پاكستان فقط 30 گذرنامه گرفته‌ايم؛ براي يك روز هم نبوده بلكه براي چند ماه بوده است.
حبوش (با عصبانيت): درخواست‌هاي شما، آنچه از من درخواست كرده‌ايد، اين را مي‌گويد... درخواست ديگر داريد؟
رجوي: نه؛ برادر احمد! تاكنون ما چند نفر از پاكستان وارد عراق كرده‌ايم؟
حبوش (با عصبانيتي كه در لحن و صداي وي مشخص است): من از شما سوالي دارم؛ آيا مشكلي در امارات يا در تركيه داريد؟ مشكلي كه ما داريم، در پاكستان است.
رجوي: ما مي‌گوييم در صورت ضرورت از طريق پاكستان كمك كنيد.
يكي از افسران مخابرات: ما مشكلي نداريم؛ فقط اگر مقري در وزارت كشور پاكستان داشتيم آنجام مي‌داديم.
حبوش: من مي‌گويم فعلاً پاكستان را مطرح نكنيد و مسكوت باشد، چون... در ميان صحبت‌هاي عصبي طرفين، در جمع همهمه و غرولند برقرار مي‌شود.
رجوي: چرا؟
حبوش: چون كه تعدادي از خانواده‌هاي عربي در افغانستان كه عضو مجاهدين افغان بودند، مي‌خواستند از طريق پاكستان خارج شوند؛ تعدادي از اين خانواده‌ها توسط سفارتخانه‌ها كشورهاي عربي به پاكستان عبور داده شدند كه 20 خانوار از اينها را سرويس آمريكا با كمك سرويس پاكستان دستگير كردند. ممكن است عبور نيروهاي شما از پاكستان مثل اين بشود. بگذاريد اوضاع آرام شود؛ بعداً انجام مي‌دهيم.
رجوي: خيلي خوب؛ من مشكلات شما را درك مي‌كنم و نمي‌خواهيم مشكلات شما را زياد كنيم ولي مي‌خواهيم كه برادران شما در پاكستان توجيه باشند كه اگر مشكلي پيش آمد، همكاري و مساعدت كنند تا جايي كه مشكلي براي شما ايجاد نكند.
حبوش: خوب.
رجوي: مي‌شود درخواست اول را مجدداً اضافه كنيد.
يكي از افسران مخابرات: قربان! «الامن العام» اعلام كرده كه مرزهاي ما خالي است و كسي تردد ندارد.
حبوش: من دستوري مبني بر تردد از مرز «ابراهيم خليل» داده‌ام و ابلاغ شده؛ فرض كنيد كه مجاهدين از «ابراهيم خليل» با گذرنامه عراقي وارد شوند.
افسر مخابرات: ما نيرويي در مرز «ابراهيم خليل» نداريم؛ با اكراد هماهنگي كرده‌ايم ولي مشكل داريم.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): اين مورد را با عصّام خضر مطرح كنيد تا با اكراد هماهنگي كند. گذرنامه عراقي دارند؛ مشكلي نيست. در كارهاي من و مذاكراتم با مسعود بارزاني نيز قرار بده تا با آنها صحبت كنم و اين مسأله حل شود... (خطاب به رجوي) اين مورد را شما كاري نداشته باشيد؛ من اين مسأله را درست مي‌كنم و خيال شما راحت باشد.
رجوي: موارد ما تمام شد برادر ابواحمد و ما مي‌رويم براي عراق.
حبوش: به وزارت تبليغات ابلاغ شود كه مصوب شد رسانه‌هاي مجاهدين از 2 ساعت به 6 ساعت اضافه شود.
رجوي: متشكرم.
حبوش: اين را با وزير تبليغات مطرح كنيد و ملاقاتي هم با وزير تبليغات براي مسعود ترتيب دهيد. من متشكر هستم.
رجوي: من نيز متشكر هستم و از شما مي‌خواهم كه زمان‌بندي اين برنامه‌ها را به سيد نايب [عزت ابراهيم الدوري] بدهيد.
حبوش: من با سيد نايب كاري ندارم؛ چرا بايد زمان‌بندي را به ايشان بدهم؟!
رجوي: چون خود ايشان گفتند.
حبوش: درخواست‌هاي شما مربوط به وزارت تبليغات و وزارت دفاع است و من براي اين كارها زمان‌بندي ندارم.
رجوي: نمي‌دانم؛ چون خود سيد نايب گفتند كه به من اعلام شود.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): پس از اخذ زمان‌بندي از وزارت دفاع و وزارت تبليغات به سيد نايب اعلام شود. خيلي خوش آمديد.
رجوي: خداحافظ...


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1096