آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
۱۹ بهمن ۱۳۸۷
براي قضاوت تاريخ(در باره سازمان مجاهدین خلق)
{اين متن خلاصهاي است از مقدمه و متن مذاكرات منتشره در كتاب "براي قضاوت تاريخ" كه در تابستان 1383 در لندن از سوي انجمن اينترلينك منتشر شده است.متن كتاب از روي نوارهاي ويدوئي مذاكرات مسئولان اطلاعات(به عربي مخابرات)عراق با مسعود رجوي و همراهانش پياده شده است و چون در سالهاي متعدد انجام شده مسئولين مربوط هم تغيير كردهاند.اولين مذاكره پس از سركوب قيام مردمي در سال 1991 است كه با سپهبد الدوري انجام شده است.مذاكرات بعدي با طاهر جليل حبوش است كه در سالهاي 1999 تا 2001 انجام شده است.اگر كتاب را پيدا كرديد حتما متن كامل آن را بخوانيد اما در اينجا به دليل محدوديت امكانات فقط به بخشهاي محدودي از آن اشاره مي شود ضمن اين كه نميدانستم ناشر از انتشار كامل آن رضايت دارد يا خير.}
//////////////////////////////////////////
بخشي از مقدمه كتاب:
[ گزارش وزارت امور خارجه آمريكا به كنگره...] كردهاي عراقي نيز [به دنبال عمليات «توفان صحرا»] ادعا كردند كه مجاهدين در سركوب كردها به ارتش عراق كمك كردهاند؛ ادعايي كه از سوي پناهندگاني كه به نزديكي مرز ايران گريخته بودند، مورد تأييد قرار گرفت. (آسوشيتدپرس، «ارتش آزاديبخشي در عراق منتظر است»، 10 مه 1991) رهبر «اتحاديه ميهني كردستان عراق»، جلال طالباني، به خبرنگاران گفت: «در نبرد كركوك، پنج هزار تن از مجاهدين به نيروهاي صدام پيوستند.» (مايكل تودولو، روزنامه تايمز لندن، نيروهاي تهران با چريكهاي ايراني در مرز عراق نبرد ميكنند»، (2 آوريل 1991).
گزارش اخير والاستريت ژورنال ميگويد: «طي شش سال گذشته، تنها تهاجم عمده ارتش آزاديبخش ملي در سال 1991 و درست پس از جنگ خليج صورت گرفت و اين زماني بود كه صدام حسين به رجوي دستور داد براي فرونشادن شورش كردها در شمال عراق به كمك بيايد؛ و اين را شركتكنندگان در آن عمليات بيان ميدارند.» (پيتر والدمن، وال استريت ژورنال، «چريكهاي ضد ايراني، مريداني را از دست ميدهند ولي دوستاني در واشنگتن پيدا ميكنند»، 4 اكتبر 1994) يك عضو سابق مجاهدين خلق كه در عراق بوده، گفت كه اختلاف او با رهبري مجاهدين زماني آغاز شد كه او عمليات سازمان عليه كردها را زير سوال برد.
سازمان در جواب كنگره چنين نوشت:
در گزارش وزارت خارجه، مجاهدين متهم به شركت در سركوبي كردهاي عراقي شدهاند... [طي سالهاي 65 به بعد] براي كسب امتياز و جلب نظر آخوندها، گروه [جلال] طالباني به حملات متعددي عليه مجاهدين كه در مناطق كردي عراق نيز پايگاه داشتند، دست يازيد [و]... طي حملات مختلف، شماري از مجاهدين و رزمندگان ارتش آزاديبخش را كشته يا زخمي كرد. با اين همه، به رغم توانايي مجاهدين در پاسخگويي نظامي، مجاهدين هرگز مقابله به مثل نكردند.
...در جريان جنگ خليج فارس، مجاهدين كليه پايگاههاي خود در مناطق كردنشين شمال عراق و همچنين پايگاههاي واقع در جنوب عراق را تخليه و در قسمت مياني مرز ايران و عراق مستقر شدند... مجاهدين به هيچ وجه مايل به درگير شدن در مسايل داخلي عراق نبودند.
...واقعيت اين بود كه مجاهدين هرگز و در هيچ كجا با نيروهاي حزب دموكرات كردستان عراق (بارزاني) روبهرو نبودند و فاصله جغرافيايي دو طرف از يكديگر خيلي زياد بود؛ اما افراد طالباني... در نزديكي همين منطقه بودند... تنها اقدامي كه مجاهدين... انجام [مي]دادند، مراجعه به صليب سرخ بود...
چرا وزارت خارجه... چهار سال بعد از پايان درگيريهاي داخل عراق به ياد «شركت مجاهدين در سركوب كردهاي عراقي» افتاده است و آيا اين ناشي از خالي بودن دست تهيهكنندگان گزارش در مقابل مجاهدين و مقاومت ايران نيست؟
بسياري از تسليحات مورد استفاده ارتش آزاديبخش، غنايمي است كه در جريان بيش از يك صد رشته عمليات اين ارتش، عليه نيروهاي مسلح رژيم خميني به دست آمده است. به عنوان مثال، در جريان فتح شهر مهران در خرداد 67 ... ارتش آزاديبخش بيش از 200 تانك، نفربر، توپ و تجهيزات سنگين و هزاران سلاح نيمهسنگين و سبك، همراه با هزاران تن مهمات و صدها خودرو به غنيمت گرفت.
البته بخشي از سلاحها و تمامي خودروهاي ارتش آزاديبخش را نيز مجاهدين با پرداخت قيمتشان از منابع مختلف خريداري كردهاند. بيش از يك صد و پنجاه ميليون دلار اسناد خريد خودرو و تجهيزات مختلف ارتش آزاديبخش از كشورهاي غربي در اين ساليان، موجود و قابل ارايه و انتشار ميباشد.
اما در انتهاي متن گزارش وزارت خارجه آمريكا ذيل عنوان "حاكميت خارجي" آمده است كه:
يكي از سرمايهگذاران عمده و اصلي سازمان [مجاهدين خلق]، صدام حسين ميباشد كه سلاح و پول هاي نقدي بالغ بر حدود صدها ميليون دلار را تأمين نموده است. (از جمله ارجاعات: طولانيترين جنگ، ديليپ هيرو، نيويورك، روتلج، 1991، ص 246)
[...] بازديدكنندگان پايگاههاي مجاهدين در عراق مشخص ساختهاند كه سلاحهاي موجود در انبارهاي تسليحات آنان، از جانب عراق داده شده و بسياري از آنها اساساً از اتحاد شوروي خريداري شده بودند. خبرنگاري كه در سال 1993 سفري به يك پايگاه مجاهدين در عراق نموده بود، «حدود 35 تانك قديمي، نفربرهاي زرهي، توپهاي صحرايي ساخت چين و كاتيوشاهاي ساخت شوروي» را مشاهده نمود. (نقل از كاريل مورفي، واشنگتن پست ... 17 ژوئن 1993) «عراق مقادير معتنابهي مهمات سبك، توپخانه متحرك، گلوله، تانك و ديگر تسليحات به غنيمت گرفته شده از نيروهاي ايران را به مجاهدين مسترد كرد» (پاتريك ئيتايلر، واشنگتن پست، 29 ژوئيه 1988)
در ماه مه 1988، نيويورك تايمز نيروهاي مجاهدين را «عمدتاً يك واحد پيادهنظام با سلاحهاي سبك و نفربرهاي زرهي و توپخانه ساخت شوروي» توصيف نمود. «همچنين گفته ميشود كه مجاهدين تاكتيك و شيوه كار به سبك شوروي را دنبال ميكنند كه اين سبك مورد استفاده ارتش عراق نيز ميباشد.» نقل از برنارد ئيترينر، نيويورك تايمز، 16 مه 1988)
در مقدمه كتاب و در توصيف مسعود رجوي و با استناد به ادعاهاي سازمان آمده است كه:
مسعود رجوي كسي است كه:
ـ طومار مخالفين را در هم ميپيچاند.
ـ آثار نفيس ايدئولوژيك تدوين ميكند.
ـ راستگرايان ارتجاعي و اپورتونيستهاي چپنما را با قاطعيتي ستايشانگيز بر جاي خود مينشاند.
ـ همه مجاهدين به شاگردياش افتخار ميكنند و معترفاند كه صلاحيت[هاي] خود را در زمينههاي مختلف از او كسب كردهاند...
ـ طومار فتنه و فشار سياسي از قبيل تودهاي اكثريتي را (با بنياد نهادن نسل محبوب خود ميليشيا) در هم مي پيچد.
ـ انقلاب عظيم مردم ايران و عاليترين ثمره تشكيلاتي خود يعني سازمان مجاهدين خلق ايران را از خاكستر شدن نجات ميبخشد.
ـ به فرمان او سرفصل انقلاب دموكراتيك به پيشتازي مجاهدين آغاز ميشود...
ـ ازدواج و همخوابگي با همسر يكي از دوستاناش... «انقلاب نوين ايدئولوژيك»، «نبأ عظيم»، «اوج كيفي جديدي بر فراز تمامي حماسههاي تاريخ مجاهدين» و «بزرگترين و خطيرترين و مهمترين ابتلاي كل دوران» و «شب قدر» نام ميگيرد.
ـ اطاعت از او سرچشمه فيوضات و بركات فراوان است.
ـ خورشيدي است كه آتش وجود مجاهدين خلق، پرتوي از انوار تابناك آن است و همان آتش است كه موسي (ع) در كوه طور ديد.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مذاكرات فوق سري رجوي با سپهبد صابر الدوري رييس مخابرات عراق (پس از انتفاضه 1991)
رجوي: ولي اولين گله من از خود «شما»ست...
صابر: من مايل بودم و تصميم داشتم به محض انتصاب به رياست سرويس، با شما ملاقات كنم. برادر غالب(يكي از مقامات مخابرات عراق) ميداند كه هرگاه ميخواستيم ملاقات صورت بگيرد. به هفته بعد موكول ميشد؛ ولي [اكنون] نميخواهيم كه از اين به بعد اين تأخير صورت بگيرد...
صابر: من هم به نوبه خودم از آقاي مسعود بابت اطلاعات ذيقيمت و ارزشمندي كه براي سرويس ارسال داشتيد و فعاليت گسترده بينالمللي و سياسي كه جهت رسوايي رژيم خميني انجام داديد، تشكر ميكنم.
رجوي: از كلمات محبتآميز رييس جمهور، همچنين از خود شما [تشكر ميكنم و اين] بيشتر مرا خجلمند ميكند... چيزي جز وظيفه خودمان انجام ندادهايم و نياز نبود كه رييس جمهور نامه تشكرآميز به من بدهد. شما بهتر ميدانيد كه چه ماجراهايي بوده و در چه نقطه دقيقاً ما دستمان را در دست هم گذاشتيم. سرنوشت ما واحد است، خونهاي ما در هم آميخته [است]. ميدانيد كه اينها تعاريف نيست. بين ما و شما، بين ما و عراق چه دولت و چه حزب بعث و در رأس آن و سمبل آن آقاي رييس جمهور و از طريق ديگر مقاومت ايران و مجاهدين خلق و ارتش آزاديبخش، فقط روابط صرف سياسي نيست. اصلاً اين طوري قابل تفسير نيست؛ فكر ميكنم كه يك برادري كامل است. واقعيت اين است كه منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است. خواهش ميكنم سلام مرا به آقاي رييس جمهور برسانيد. هيچ نياز به لطف ايشان نيست و از طرف من به ايشان بگوييد: در خانه تو بوديم، هستيم و خواهيم ماند تا آنجايي كه در توان ما هست.
صابر: برادران در سختيها و گرفتاريها برادري خودشان را ثابت ميكنند، در حقيقت برادري خودتان را براي ما ثابت كرديد و با رزمندگان خودتان از خاك عراق محافظت كرديد. مايلم برادر مسعود بداند كه ما و شما نقش بسزايي در سركوب آشوبهاي اخير داخلي داشتيم و در كنار يكديگر عليه آشوبگران جنگيديم و آشوب را الحمدالله با شكست روبهرو ساختيم و سركوب نموديم.(منظ.ر سركوب كردها در شمال و شيعيان در جنوب عراق پس از انتفاضه 1991 است)
رجوي: آيا فرمايشتان تمام شد تا بنده عرايضم را مطرح كنم. اجازه بدهيد وارد بشوم...
يادتان ميآيد رژيم شاه ميخواست عليه شما كودتا كند؛ قرارداد شط را الغا كرد...
من هفت آلبوم ميدهم خدمتتان كه مربوط به داخل و مربوط به رژيم [ايران] است چيزهايي كه عليه ما نوشته شده؛ به خاطر عمليات ماه مارس [1991 عليه كردها و شيعيان جنوب عراق]، حرفشان اين است كه شما مجاهدين خلق ايرانيد يا مجاهدين عراق و حزب البعث و آقاي رييس جمهور [صدام حسين]]! ما چيزي از شما پنهان نميكنيم...
صابر:...من علاوه بر اينكه از جسارت و شجاعت رزمندگان شما خوشحال شدم، وقتي كه توانمندي سربازان خودمان را با رزمندگان شما در جنگيدن و مبارزه در برخي موارد مقايسه كردم، خيلي متأثر شدم. در برخي از مناطق و منجمله در منطقه «دياله» سربازان ما وقتي با يك سري از اكراد عادي (و نه رزمنده) روبهرو مي شدند، از ترس دست به فرار ميزدند.
رجوي :ابواركان(كنيه مسئول اطلاعات عراق) ضمناً تخصص دارد كه چگونه دواي تلخ را قطرهقطره توي گلوي آدم بريزد؛ هر روز يك قطره و هر هفته يك قطره به من ميداد! .....ابواركان آمد و به ما نگفت عقبنشيني كنيد به طرف غرب «دياله»؛ بلكه گفت به سوي پادگانهايتان عقبنشيني كنيد. من همه را براي پيشروي توجيه كرده بودم ولو اينكه ششماه آنها را نگه داريم. دوباره ميبايستي آنها را مجدداً توجيه ميكردم كه چرا داريم به پادگانها عقبنشيني ميكنيم...
آقاي رييس جمهور به من گفت: «راجع به آينده سازمان نگران نباش؛ ما شما را مثل يكي از اعضاي فرماندهي حزب بعث در جريان ميگذاريم.» اين عين جمله ايشان است. خوب، شما هم ما را مثل يكي از اعضاي «قياده قطريه» [فرماندهي حزب بعث] در جريان اوضاع ايران قرار بدهيد.
بعد از مرگ خميني، به دستور سيدالرييس لجنهاي (كميته)تشكيل شد. يك سال است كه ما اين كميته را نديدهايم؛ كميتهاي كه شما نايب رييس آن بوديد.
استاد طارق عزيز هم هميشه در مسافرت است؛ پس من بايد در اتاقم بنشينم و فكر كنم كه چي [بايد بشود]...
بعد از كويت، نه شما را ميشود ديد نه ايشان را. بنابراين به دستگاهمان اين احساس داده ميشد كه شما دوستي ما را نميخواهيد و بنابراين اين مناسبات در سطح لازم نيست...
اولاً اگر آن رابطه فيمابين ما اين علاقه با آقاي رييس جمهور نباشد، پس من بيخود در عراق هستم. اين رابطه من با آقاي رييس جمهور حق من است. اين حق را از لحاظ سياسي نميگويم مطلقاً؛ بلكه از لحاظ عواطف و علقه شخصي، من خانه را با صاحبخانه ميخواهم. اگر صاحبش را نبينم، چه فايدهاي دارد؟! پس معنايش اين است كه تو بيخود در اين خانه هستي. اين رابطه من با آقاي رييس جمهور است. منظورم خلق مشكل سياسي براي ايشان و ديدار علني و درخواست ليستگونه نيست؛ صاحبخانه من است!! پس حق من است. ممكن است شما بگوييد كه مسئولان و اعضاي فرماندهي حزب بعث هم اين حق را ندارند؛ حق ندارند مزاحم آقاي رييس جمهور بشوند. شما چون عراقي هستيد، اگر هم اين طوري باشد. پس چرا من را از اين حق محروم ميكنيد. اين ادعاي اصلي من است. بعد به خود شما برميگرديم؛ چون در طول يك سال گذشته ميخواستم ايشان را ببينم ولي شما نگذاشتيد. چرا؟ اين حق من است.
صابر: برادر مسعود ميخواهند همه ما را چون دستورات آقاي رييس جمهور را اجرا نكرديم، به زندان بيندازند!
رجوي: ميخواهيد برايتان قسم بخورم كه بين العرب و العجم لا يوجد شقيق صديق نزديكتر از همين مجاهدين خلق! چنانچه در ميان عرب و عجم بگرديد، هيچ دوستي به اندازه مجاهدين خلق پيدا نخواهيد كرد. اين را من بعد از پنج سال دارم مي گويم. نميخواستم بگويم كه چرا با دوستتان اين طوري ميكنيد. مگر شما تصور ميكنيد. من ميخواهم شماره تلفنتان را به رفسنجاني بدهم؟! من يك وقت مشخصي از شما ميخواهم، به اين راضي هستم؛ هفتهاي يك ساعت از وقت شما براي من يك ساعتي كه نصف آن ترجمه است. بنابراين براي دو هفته دو تا يك ساعت ولو اينكه بنشينيم براي هم قصه بگوييم؛ آقاي رييس جمهور دستور دادند، مايه را پرداختند؛ اما وزراي مختص جوهر سياسي او را نگرفتند. با فرض اينكه همه خواستهها را بگوييد نه، هفتهاي يك ساعت قبول است تا وقتي كه ما در عراق هستيم. اگر نه ميروم قصر رياست جمهوري، اعتصاب غذا ميكنم! اين تنها راه است...
صابر: وقتي دو چيز فراهم ميشود، يكي حسننيت و ديگر احساس برادرانه و اعتقاد قطعي كه برادر مسعود بدان اشاره كرد، هيچ دوستي در ميان عرب و عجم پيدا نميكنيم مانند مجاهدين.
رجوي: والله بين العرب و العجم چنين دوستي پيدا نميكنيد!
صابر: برادر مسعود وضعيت و شرايط ما را خوب ميداند كه ما از دوم آب (اوت) [1990] تاكنون درگير جنگ و حملهاي شدهايم كه بر سر هيچ كشوري تاكنون نيامده است. آن چيزي كه بر سرمان آمد از حملههاي هوايي تا آشوبهاي داخلي كه شما در سركوب و فرونشاندن آن سهم داشتيد.
هر بار كه ميخواستيم ملاقات صورت بگيرد، مأموريتي خارج از بغداد براي من پيش ميآمد.
رجوي: الآن بالاخره حق من چه ميشود، آن يك ساعت حقي كه در هفته دارم؟!.....
صابر:.. ببخشيد راجع به نظريه اول بار ديگر توضيح بدهيد.
رجوي: اينكه با رژيم خميني همين طوري صبر ميكنيم تا اوضاع عراق ثبات بگيرد و بعد اگر لازم شد با رژيم [وي] تصفيه حساب ميكنيم. اين نظريه اول؛ اما نظريه دوم كه من از آن دفاع ميكنم به صورت ديالكتيكي ميگويد كه اوضاع عراق به ثبات نخواهد رسيد مگر يك پشت جبهه مستحكمي داشته باشيم و الا محاصره تشديد ميشود مثلاً اگر تركيه با شما بود؛ يعني رژيم تركيه متحد استراتژيك شما ميشد... يا عربستان سعودي (چون ميدانيد كه اردن چنان امكاني را ندارد) و يا سوريه؛ كه اينها با شما جنگيدهاند. باور كنيد وقتي من اين حرفها را ميزنم واقعاً مصالح عراق را در نظر ميگيرم و فقط به عنوان يك مجاهد فكر ميكنم. به خدا بعد از آتشبس براي من مثل روز روشن بود كه اين رژيم با شما قرارداد صلح امضا نميكند. در آخر اوت 1988 من با آقاي رييس جمهور ملاقات داشتم و اين حرف و اعتقادم را به آقاي رييس جمهور گفتم كه باور كنيد قرارداد نهايي را با ما امضا خواهيد كرد. ايشان گفتند: «كمال مطلوب ما همين است.»
شما از من بهتر ميدانيد كه آنها از شما چه ميخواهند؛ ميخواهند حزب بعث و ارتش عراق نباشد مگر اينكه در دست آنها باشد و در رأس آن سمبلاش باشد. اگر اين سمبل نباشد، اين دو پايه نيست. منظورم اين است كه عراق نيست؛ چون اين دو پايه، با آن سمبل و آن رهبري، عراق را از توطئهها مصون داشته است. من فكر ميكنم هر آدم با انصافي اين را قبول دارد؛ و الآن من جداً اين طور فكر ميكنم كه در آخر داستان و انتهاي خط، يا مجاهدين در تهران هستند و به عنوان متحد استراتژيك شما در مقابل همه توطئهها [ميايستند] و يا هم ما و هم شما نخواهيم بود. اين واقعاً برايم واضح است....
ميدانيد ما با خيلي از اعضاي كنگره آمريكا از قديم ارتباط داشتهايم و زماني بود كه سياست توسعهطلبانه رژيم خميني را توسط آنان محكوم ميكرديم. از فرداي حمله به كويت تا پايان آشوبهاي داخلي بر ما سخت گرفتند؛ حرفشان اين بود كه چرا شما در عراق هستيد... پاسخ ما هم واضح و روشن بود كه سرنوشت ما از عراق ميگذرد.
هدف جداسازي ما از شما بود كه طبعاً با شكست روبهرو شدند. نميدانستند كه ما تصميممان را گرفتهايم و تا آخرش باقي ميمانيم...
به عهده من است كه ايدهها و اطلاعاتي را كه شما داديد، به وزارت امور خارجه و كاخ سفيد منتقل كنم.....
اين شرايطي كه مرا برميانگيزد تا به برادر و متحد استراتژيكي كه سرنوشت واحدي داريم، �%A

