آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۳ بهمن ۱۳۸۷
بياعتباري شعار يا شلختگي ذهن و زبان؟
وقتي كه ذهن و زبان شلخته ميشوند، هر شعار و هر سخني را هر كس و از هر موضعي ميتواند، بيان كند، بدون آنكه درك مشتركي از آن شعار وجود داشته باشد. ميتوان شعار عدالت داد، اما در عمل رفتار ناعادلانهاي را پيش گرفت، و همان را مصداق و تحقق شعار خود معرفي كرد. زيرا از پيش نه عدالت داراي معناي بينالاذهاني روشن و يكسان بوده است و نه مرجع و نهاد مستقلي وجود دارد كه به سنجش عملكردها براي انطباق دادن آنها با شعارها بپردازد. در هر حال نامفهوم بودن شعارها و مابهازاي بيروني نداشتن آنها در كنار غير قابل عملياتي شدن شعارها براي ارزيابي عملكردها، موجب بياعتمادي نسبت به شعارهای سیاسی ميشود. اما اين وضع چرا به وجود ميآيد؟ در اين زمينه به چند دليل مشخص زير ميتوان اشاره كرد.
1ـ فقدان تحزب و نبود ساختار حزبي در بروز اين وضع نقش مهمي دارد. حزب چند كاركرد مهم دارد كه در اينجا به مواردي از آنها كه مرتبط با موضوع بحث است اشاره ميكنم. اولين كاركرد حزب، تجميع مطالبات خاص گروه ها و طبقات مختلف جامعه از خلال گفتگو و كنش جمعي است. اين مطالبات پس از تجميع در حزب، در قالب شعاري مشخص متبلور و بيان ميشود. بنابراين شعار حزبي، مضموني كلي است كه از تركيب مفاهيم و مصاديق جزيي شكل ميگيرد. استنباط اعضاي حزب و مردم از آن شعار كلي متكي بر همان جزييات است. در حالي كه شعارهاي غير حزبي كه افراد بيان ميكنند، مثل همه شعارها ديگر كلي است، ولي از تركيب جزييات مورد اتفاق حاصل نشده است، و هر كس از ظن خود يار اين شعارها ميشود. قبلاً هم گفتهام این شعارها مثل فيل مولوي است كه هر كس در تاريكي جايي از آن را لمس ميكند و ذهنیتی از آن به دست می آورد که متفاوت از ذهنیت دیگران است و اگر همه اسم اين پديده را فيل بنامند، هر كس تصويري از فيل در ذهن خود خواهد داشت كه مشابه عضو لمس شده است.
كاركرد ديگر حزب، استمرار در كنش سياسي است. استمرار مسأله خيلي مهمي است. زیرا با وجود استمرار (اعم از طولی و عرضی) هزينه خطاهاي افراد حزبي فقط متوجه شخص آنان نيست، بلكه متوجه دیگر اعضاي حزب كه فراوان هم هست ميشود، ضمن اينكه در تاريخ حزب هم ثبت ميگردد. بنابراين عمل حزبي هم در طول تاريخ و هم در عرض جغرافيا گسترده است و منافع و هزينههاي آن متوجه هر دو بعد تاريخي و جغرافيايي حزب ميشود. به همين دليل هر سياست و شعار و عمل حزبي از اين دو جهت تحت نظارت درونی حزب و اراد ذینفع آن قرار ميگيرد. در حالي كه عمل فردي و غير حزبي فاقد اين وجه "خود نظارتي" است، و صرفاً با عوامل بيروني قابل نظارت است، كه معمولاً اين عوامل هم ضعيف و غير موثر هستند.
كاركرد ديگر حزب كه بيارتباط با مورد قبلي نيست، «برند» است. مردم كالا و شعار سياسي ارايه شده از سوي کارخانجات یا احزاب داراي «برند» را با قيمت بالاتر و اطمينان بيشتري خريداري ميكنند، در حالي كه شعارهاي فردي واجد اين ويژگي نيست. براي مثال ميتوان دو نوع شعار فردی و حزبی را با كالاي بدون ماركي كه از سوي يك دستفروش كنار خيابان فروخته ميشود و همان كالا كه داراي مارك معتبر است و از سوي مغازه شناخته شدهاي به فروش ميرسد مقايسه كرد. هرچه ماهيت كالا پيچيدهتر باشد، بايد دقت بيشتري كنيم كه آن كالا را از توليدكنندهاي صاحب «برند» و مغازهاي معتبر خريداري كنيم. و ترديدي نبايد داشت كه كالا و برنامه سياست از هر كالاي ديگري پيچيدهتر است و احتمال تقلبي بودن آن بيشتر است.
2ـ فقدان مشاركت سياسي مستمر و موثر عامل ديگر در سيال بودن مفهوم شعار است. عموم مفاهيم و كلماتي كه در سياست استفاده ميشوند، از نوع مفاهيم اعتباري هستند. برخلاف كلمات و مفاهيمي كه كاملاً عيني و متعين هستند، مفاهيم اعتباري تا حدي سيال می باشند. مثلاً كلمه مداد به واقعيتي بيروني اطلاق ميشود، كه درك همه ما نسبت به آن عموماً يكسان است. اما كلمه عدالت چنين وضعي ندارد. اول اينكه اگر تعريف يكساني هم از آن ارايه و مورد قبول واقع شود، در مرحله انطباق با واقعيت باز هم دچار مشكل ميشويم. اما مهمتر از همه اينكه شكاف ميان واقعيت و ذهن ما بستگي زيادي به ميزان درگيري جمعي ما با واقعيت مرتبط با مفهوم عدالت دارد. به عبارت ديگر عدالت صرفاً مسألهاي فلسفي نيست كه فرد يا افرادي آن را در گوشه اتاق خود تعريف كنند و ديگران هم آن را بپذيرند یا نپذیرند. تا وقتي كه كنش اجتماعي موثر و جامعي وجود نداشته باشد، درك مورد نظر از اين گونه مفاهيم حاصل نخواهد شد. بهترين مثال آن آزادي است. حتي اگر ما بتوانيم نسبت به مفهوم یا تعریف آزادي توافق كنيم، در عمل وقتي ميتوانيم در قالب آن تعريف به آزادي ملتزم باشيم، كه در يك فرآيند اجتماعي و حتي طولاني حركت به سوي رفتار آزادانه را تجربه كرده باشيم، اينها همه به شرطي است كه تعريف قابل قبول و روشن و مشتركي از آزادي داشته باشيم، و الا همان ميشود كه از سوي نظامهاي كمونيستي بر سر آزادي آمد. كساني كه صفت آزاديخواه را در انحصار خود داشتند، و حتي صادقانه براي اين هدف مبارزه کردند، اما در تعريف و از آن مهمتر در تطبيق مصداق و تعريف آزادی چنان راهي را رفتند كه نظام پلپوت كامبوج را هم نظام آزاد و دموكراتيك ناميدند.
بنابراين در غياب تجربه و مشاركت جمعي موثر، درك يكساني از مفهوم شعارها به دست نميآيد. ضمن اينكه در غياب اين مشاركت، مصداقها و جزييات امر نیز روشن نميشود، و شعار در كليت خود و در انتزاع و هوا معلق ميماند، و هر كس قادر است كه رنگ خود را بر آن بزند.
3ـ عامل بعدي، فقدان نهادهاي داوري مستقل و فصلالخطاب است. حتي اگر چنين نهادهايي هم وجود داشته باشند، شعاردهنده پيشاپيش از ارايه معيار و شاخصهاي لازم برای سنجش شعارهايش استنكاف كرده است. مثلاً اگر حزبي در كشوري پيشرفته، شعار كاهش بيكاري را بدهد، در اين صورت اعداد و ارقام اين شاخص به درستي سنجيده ميشود، و سنجش آن تحت اداره و اختيار حكومت نيست تا آن را مطابق میل خود ارائه کند.در این جوامع اگر پس از مدت معيني بيكاري افزايش يافت، هم شاخص و معيار سنجش موجود است و هم داوران و قاضيان مناسب و كافي در دسترس هستند كه حزب يا گروه حاكم را به دليل بيلياقتي در تحقق شعار خود به چاش بکشند و محكوم كنند. طبيعي است كه اين نهادهاي مستقل در سنجش شاخصها و در اعتراض به ناكاميها، وقتي معنا ميدهند كه حداقل لازم از آزادي بيان و استقلال قضايي نيز وجود داشته باشد.
در انتخابات پيش روي ما خوشبختانه مسأله شعار تا حدودي بلاموضع است و به آخرين دغدغه افراد و گروهها تبديل شده است، و صرفاً از باب عادت و خالي نبودن عريضه مطرح ميشود، چرا كه فقط و فقط بحث بر سر اين است كه چه كسي نامزد ميشود، و هيچ بحثي از اين موضوع نيست كه شرايط كشور چگونه است؟ در اين شرايط كدام مشكلات و مسايل در اولويت هستند؟ و با توجه به زمينههاي موجود، چه راهكاري براي حل اين مشكلات وجود دارد؟ و در نهايت چه شعاري ميتواند منعكسكننده اين موارد باشد؟
اگر كسي از بنده بپرسد كه شعار و اهداف محوري براي كنش سياسي ايران كنوني چه بايد باشد عرض ميكنم، شعار اصلي بايد كوشش براي رفع سه مانع فوق باشد، تا شعار سياسي از تعليق و شناوري خارج شود.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1097