چماقي كه زركوب شده است

یکی از نکاتی که همیشه مورد توجه ام بوده استفاده از منطقی عام در مباحث تحلیل و ساسی است که به افراد و گروهها و یا موقعیت خاص وابستگی نداشته باشد و شخصا هم سعی کرده ام هیچگاه منطقی را بکار نبرم که اگر علیه خودم بکار رفت آن را نپذیرم.این یادداشت هم در نقد این رفتار است که در روزنامه اعتماد ملی(4-12-87) چاپ شده است.


چرا تشتت و پراكندگي در جامعه امروز در هر دو عرصه عمل و نظر وجود دارد؟ و آيا وجود چنين پديده‌اي مفيد است يا خير؟ اجتناب‌پذير است يا اجتناب‌ناپذير؟ در اين ميان وحدت و هماهنگي چه معنايی خواهد داشت؟
پاسخ به اين پرسش‌ها مجال زيادي را طلب مي‌كند، اما به طور اجمال مي‌توان گفت كه جوامع امروزي كه در مسير طبيعي و رشد و پيشرفت قرار دارند، وحدت در عين كثرت را تجربه مي‌كنند. وحدت در عين كثرت؟ بله. وقتي در كليت وحدت باشد، در ذيل آن تنوع و كثرت نه تنها مضر نيست كه منفعت‌آفرين هم هست. ضمن اينكه در جامعه مدرن امروز نه تنها از كثرت و تنوع گريزي نيست، بلكه ضرورت اجتماع مدرن هم هست. اما كثرت و تنوع و پراكندگي آنان به نحوي است كه نوعي وابستگي و در نتیجه اتحاد را ميان آنان ايجاد مي‌كند. هميشه ميان مصرف‌كننده و توليدكننده نوعي تضاد ذهني و رفتاري هست، اما اين دو در عمل به يكديگر وابسته و در واقع مكمل هم هستند، اگر توليدكننده‌اي نباشد، مصرف‌كننده هم نخواهد بود و برعكس. بنابراين تضاد و تنوع اين دو گروه در بلندمدت براي منافع هر دوي آنها مفيد است، هر چند در كوتاه‌مدت يك طرف مي‌كوشد كه جنس را ارزان‌تر بخرد و طرف ديگر مي‌كوشد كه آن گران‌تر بفروشد، در اين ميان طرفين نسبت به يك عنصر توافق دارند و آن موضوع «رقابت» است. اگر تعداد خريداران و مصرف‌كنندگان زياد و تعداد فروشندگان و عرضه‌كنندگان هم زياد باشد در اين صورت قيمت تعيين شده براي كالا، منصفانه و عادلانه خواهد بود و موجب رونق و بهبود توليد و اشتغال می شود و به نفع هر دو طرف است.
بنابراين بايد ديد كه چگونه مي‌توانيم كثرت و تنوع و حتي تضاد را تجربه كنيم، اما در عين حال وحدت خود را نيز داشته باشيم. براي تحقق اين هدف، لازم است كه در منطق (اعم از منطق عملي يا نظري) وحدت نظر داشته باشيم. مثلاً اگر اين منطق را بپذيريم كه هر كس حق دارد و مي‌تواند در جهت حداكثر كردن سود و منافع خود تلاش كند؛ در اين صورت با نفع‌طلبي نبايد مخالفت كرد، نه اينكه نفع‌طلبي از جانب من و دوستانم پذیرفتنی و مطلوب باشد، اما هنگامي كه به ديگري مي‌رسم آن را مذموم بدانم. اشتراك منطقي در عمل مصاديق متعددي دارد، از جمله ارجاع عمل به قانون مي‌تواند يكي از اينها باشد. اعتقاد به اصل طلايي «هرچه بر خود مي‌پسندي بر ديگران بپسند و برعكس» از جمله اهم موارد اين منطق عام است. اشتراك منطقي در ذهنيت مي‌تواند شامل پذيرش اصل آزادي و نقدپذيري و تعطيل‌ناپذيري آن باشد، يا استفاده از گزاره‌هاي منطقي يكسان درباره خود و ديگران از این موارد عام منطقی است.
در اين يادداشت مي‌كوشم كه نشان دهم عدم پايبندي به اين گزاره‌هاي عام چگونه مي‌تواند فضاي ارتباطي را تيره كند؟ پايبند نبودن به گزاره‌هاي عام وحدت‌بخش موجب مي‌شود كه هر گروه و فردي ساز خود را بزند. و مثل دو گروهي كه از دو كهكشان مختلف هستند با يكديگر اداي گفتگو كردن را در آورند، در حالي كه آنان گفتگو نمي‌كنند، بلكه جدل و منازعه مي‌كنند. جامعه سالم، جامعه‌اي مبتني بر گفتگوست و گفتگو هم مبتني بر پذيرش اين اصل‌هاي عام است. براي روشن شدن مسأله به مواردي كه در هفته‌هاي اخير رخ داده است اشاره مي‌كنم.
يكي از اختلافات مهم اصلاح‌طلبان با بخش‌هاي خاصي از اصولگرايان، استفاده آنان از منطقي به غايت غلط و ارتجاعي است. منطقي كه فقط در موارد بسیار خاص حداکثر مي‌تواند قرينه ای برای استدلال باشد، و عموماً به درد جدل و مجادله مي‌خورد و براي گفتگو مفيد نيست. حتماً ديده‌ايد كه جناح حاكم در رد و محكوم كردن برخي از اظهارات و انتقادات اصلاح‌طلبان، مدعي تشابه ميان اين انتقادات و انتقادات كشورهاي ديگر از جمله غربي‌ها درباره ايران مي‌شود و يا اشاره مي‌كند كه از بيان اين انتقادات، غربي‌ها و حتي اسراييل استفاده مي‌كنند و لذا بيان آنها را به نفع بيگانگان مي‌دانند. واقعاً در برابر اين استدلال چه مي‌توان گفت؟ يا بايد بگوييم كه بله ما با آنها همسو هستيم، يا بايد گفت كه بهره‌برداري آنان در برابر اصلاح وضع داخلي كشور مسأله‌اي بسيار كوچك و فرعی است، در حالی كه عدم بيان اين انتقادات، وضع را به گونه‌اي خواهد نمود كه دير يا زود اساس و بنيان جامعه و حكومت تا حدي تخريب مي‌شود كه بيشترين نفع را به دشمنان اين مملكت خواهد رساند؛ و در اين ميان تنها افراد بزدل و خودخواه هستند كه از ترس متهم شدن به همسويي با بيگانگان، از بيان انتقادات بحق خودداري مي‌كنند و حق را با باطل مي‌پوشانند و با سكوت خود به جنايت و خيانت مهر تأييد مي‌زنند و بدترين ظلم را به خودشان ومردم و كشور مي‌كنند.
اگر اين منطق، هميشه چون چماقي از سوي مخالفان و به صورت ناجوانمردانه عليه اصلاح‌طلبان و افراد حق‌طلب و عدالت‌خواه بكار رفته است، چرا امروز عليه خودمان بكار مي‌بريم؟ ظاهراً برخی معتقدند مرگ خوب است، اما براي همسايه. حالا كه نوبت نقد خودمان شده است، بايد با ارجاع به سوء استفاده رسانه‌هاي راست و جناح حاكم و نيز همسو ناميدن اين اظهارات چماق مشابهي را برداشت، چماقي كه براي پنهان ماندن زشتي آن كوشيده شده كه رويه‌اي از طلا بر آن پوشانده شود. اگر قرار بود كه با تكيه بر اين منطق (بي‌منطقي) گامي پيش رود، در اين صورت ديگران تاكنون به مقصد رسيده بودند، شايد هم دوستان فكر مي‌كنند، دليل موفقيت آنان، استفاده از اين منطق است كه آنان را به تبعيت از آن واداشته است.
البته وقتي كه نقد صورت مي‌گيرد، طبعا تعريض‌هايي هم مي‌شود و اين جزو گریزناپذیر فرآیند نقد است، و نبايد نازك نارنجي کرد. اين واكنش‌ها نسبت به نقدهاي اصلاح‌طلبانه، مشابهت زيادي به واكنش سياست رسمي رسانه ای کشور در برابر تلويزيون فارسي بي بي سي دارد، واكنشي كه قبلاً هيچگاه در برابر تلويزيون‌هاي ريز و درشت ديگر از جمله «وي او اي» ديده نشده بود. تبعيت از سياست رسانه‌اي حاكم به نفع اصلاح‌طلبان نيست. آزمون واقعي التزام به آزادي و نقدپذيري اين روزها خود را نشان مي‌دهد.