علايمي از يك بيماري خطرناك

چند خبر بظاهر متفاوت طی یکی دو هفته گذشته وجود داشت که فکر می کنم بی توجهی به آنها شایسته نبود لذا به این مجموعه در ذیل این یادداشت پرداخته ام که در روزنامه اعتمادملی(21-12-87) چاپ شده است.



خطاب اين يادداشت متوجه كساني است كه دستي در قدرت دارند و قادرند كاري كنند، بويژه آنكه ممكن است در جوش و خروش موضوعات مختلف، برخي صداها شنيده نشود. حتماً تجربه داشته‌ايد كه مثلاً كنار يك كوره يا موزيك پر سر و صدا، صداهاي عادي شنيده نمي‌شود، چه رسد به زمزمه‌هايي كه فقط گوش‌هاي تيز آن هم در شرائط عادی قادر به شنيدن آن هستند و معتقدم آنچه كه در اين يادداشت مي‌آيد، در اين هياهوهاي گوش‌خراش كه فضا را پر كرده است، بيش از زمزمه‌اي نيست، اما نشنيده نشدن آن مي‌تواند مشكل‌آفرين باشد.
بيماري‌ها را مي‌توان از يك حيث به دو گروه تقسيم كرد. اول بيماري‌هايي كه علايم آنها فوري و حتي شديد است، و دوم بيماري‌هايي كه بدون علامت شروع شده و پيشرفت مي‌كنند يا علايم حاشيه‌اي و كم‌اهميت دارند. سرماخوردگي از نوع اول است، به محض سرما خوردن علايم متعدد آن مثل آبريزش بيني، تب، كوفتگي بدن و... نمايان مي‌شود و اهميت سرماخوردگي هم به همين علايم است، اين بيماري را حتي اگر درمان نكنيم معمولاً مشكل حادي پيش نمي‌آيد. اما برخي بيماري‌هاي ديگر كه خيلي هم خطرناك هستند، با علايم ساده‌اي شروع مي‌شوند، مثلاً اندكي خون‌ريزي از روده ممكن است چيز مهمي نباشد و در بسياري از موارد هم مشاهده و سپس بی هیچ عارضه ای قطع شود، اما اگر توجه كافي صورت گيرد چه بسا با آزمايش و شيوه‌هاي ديگر معلوم شود كه سرطان روده است، و اگر در مراحل اوليه شناسايي شود، درمان اين سرطان كار سختي نيست و در مقابل بي‌توجهي به مسأله و پس از گذشت مثلاً 6 ماه كه عوارض آن تشديد و بيماري نقاط ديگر را هم آلوده كرد، امكان درمان به حداقل مي‌رسد و شاید درمان آن غير ممكن شود و هزينه‌هاي زيادي را هم تحميل خواهد كرد. اهميت بيماري ديابت در همين كم‌سو بودن علايم اوليه‌اش است كه آن را بيماري يا مرگ خاموش نام نهاده‌اند.
با اين توضيح معتقدم كه علايمي در جامعه امروز ما مشاهده مي‌شود كه نشان‌دهنده وجود بيماري خطرناكي است و نبايد اين علايم را دست‌كم گرفت. اجازه دهيد كه تعدادي از اين علايم را با هم مرور كنيم؛
ـ وجود چندين مورد خودسوزي اعتراضي، كه اين اقدام در جامعه ما بندرت مسبوق به سابقه بوده است. خودسوزي و بطور مشخص از سوی زنان در برخي مناطق وجود داشته، اما اين نوع خودكشي‌ها و خودسوزي‌ها چيز جديدي است.
ـ گزارشي اخيراً منتشر شده بود كه نشان‌دهنده گرايش روزافزون مهاجرت از ايران حتی به كشورهايي چون مالزي، اوكراين و امثالهم است.
ـ رغبت بسياري از جوانان براي خروج از كشور تحت پوشش‌ها مختلف و توجيه‌پذير، و بيان احساس خستگي و تحمل‌ناپذيري وضع موجود.
ـ مهاجرت بخش از اقليت‌هاي مذهبي به خارج از كشور كه برحسب شواهد موجود در چند سال اخير تشديد شده است.
ـ يكي از بزرگترين اساتيد زبان و ادبيات فارسي كشور پس از چند دهه حضور در دانشگاه‌ها و كشور و تجربه انواع و اقسام فراز و نشيب‌هاي سياسي و اجتماعي، اخيراً اعلان كرده است كه قصد خروج دايمي از كشور را دارد.
ـ برخي از اساتيد هم كناره‌گيري از دانشگاه و بازنشستگي را به حضور در اين فضاي غير علمي و متشنج و غير راحت ترجيح داده‌اند.
ـ چند روز پیش هم اعلام شد كه بخشي از سرمايه‌هاي فرهنگي كشور كه در گوشه‌اي از اين جامعه براي اعتلاي هنر خطاطي سال‌هاي سال است كه گرد هم آمده‌اند تا بومي‌ترين هنر كشور را گسترش داده و اعتلا دهند، جملگي و به صورت دسته‌جمعي استعفا داده‌اند. كساني كه هيچگاه و در هيچ شرايطي نه خودشان و نه هنرشان نمي‌توانسته موضوع مناقشه باشد.
موارد مذكور اگر تك‌تك مورد توجه قرار گيرد احتمالاً معرف بيماري حادي تلقی نخواهد شد، بويژه كه در گذشته هم موارد آنها به طور منفرد ديده ‌شده است، اما همزماني رویدادهای اخیر و نيز روند رو به رشد اين نوع پديده ها، چيزي نيست كه به سادگی بتوان از كنار آن گذشت. نكته مهم اين است كه جذابيت‌هاي جهان خارج از ايران يا دانشگاه يا مرگ نيست كه افراد را به خروج از كشور يا دانشگاه يا انجمن هنري يا زندگي ترغيب مي‌كند، بلكه مشكل در دافعه‌هاي جامعه، دانشگاه و زندگي موجود است كه آنان را به محيط ديگري پرتاب مي‌كند. اين دافعه چيست؟ در يك كلام مي‌توان گفت كه جامعه ما به اصطلاح خارجي‌ها «راحت» يا «رلكس» نيست. اين مسأله در گذشته هم بوده، اما در سال‌هاي اخير تشديد شده است. اين راحت نبودن خود را در بسياري از امور نشان مي‌دهد. اگر براي كسي كه در ايران نيست بگوييم كه مشكل مهم جامعه كه برايش دستورالعمل صادر كرده‌اند اين است كه آقايان را از فروش لباس‌هاي زنانه منع كرده‌اند، طرف حتماً خواهد گفت كه بارك‌الله چه بهشتي دارند كه مشكلاتشان در همين حد است، و اگر بداند كه در همين تهران چه تعداد افرادي كه براي سير كردن شكم خود و فرزندانشان چه كارها كه نمي‌كنند، حتماً مسخره‌مان خواهد كرد. اگر كسي كه با دانشگاه‌هاي ما آشنا نباشد و بشنود كه مسأله پوشش دختران در علمي‌ترين دانشگاه كشور موضوع روز شده و در دست بررسي قرار گرفته است، فكر مي‌كند كه حتماً به لحاظ علمي هاروارد و كلمبيا را پشت سر گذاشته‌ايم كه اين موضوع در دستور كارمان قرار گرفته است، اما اگر بداند دانشگاه‌ها با چه وضعي مواجه هستند، تعجب مي‌كند كه اينها نكير و منكر هستند يا مديران مراكز آموزشي؟
تصور مي‌كنم كه مسئولين كشور بايد ارزيابي وضعيت جاري كشور را از حيث همين علايم به ظاهر كوچك و موردي جدي بگيرند، شايد حساسيت پيدا كردن به موضوع سبب پيدا كردن راهي براي خروج از اين وضع هم بشود، گرچه تصور مي‌كنم كه مخاطبان اين يادداشت بر اين عقيده‌اند كه ايران در بهترين شرايط چند دهه يا چند سده اخير خود قرار دارد.