آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۲۳ اسفند ۱۳۸۷
گفتگو با سایت طرفداران آقای مهندس موسوی
مصاحبه با عباس عبدي
براي شروع لطفاً نظر خودتون را در مورد اعلام رسمي حضور و بيانيه آقاي موسوي بيان كنيد و بفرماييد كه از نظر شما حضور آقاي موسوي چه پيامد هايي مي تواند داشته باشد و آرايش نيروهاي سياسي و يا آرايش نيروهاي اجتماعي را چه تغييري مي تواند بدهد؟
حضور آقاي موسوي ابتداي راه است و بسياري از پرسشها هست كه بايد توضيح داد تا درك بهتري از ايشان پيدا شود، زيرا ايشان 20 سال از عرصه كنش سياسي دور بودهاند، البته ايشان به دليل ويژگي هاي شخصي ناظر بازي بودند ولي همانطور كه مي دانيد در عالم سياست ناظر بازي بودن با حضور در بازي خيلي متفاوت است. اما از نظر تاثير گذاري تصور مي كنم در آرايش سياسي نيروها خيلي تا ثير جدي نخواهد داشت.
به هر حال ايشان با يك گفتمان جديدي آمدند و يك سري مولفه ها مطرح مي كنند كه فرا جناحي است.
يك اعتراض من هم همين است كه ايجاد گفتمان جديد كار يك سياست مدار نيست زيرا رسالت سياستمدار فرق مي كند و كار رئيس جمهور توليد يك گفتمان نيست و اين خطايي است كه آقاي خاتمي هم با آن مواجه بود. البته نه بدين معني كه ما نياز به يك گفتمان جديد نداريم بلكه توليد گفتمان كار انديشمند است و بسط گفتمان كار نيروهاي واسطه، مثل روشنفكر و روزنامه نگار است و كار رئيس جمهور اجرا و پياده كردن گفتمان درحكومت است و اين سه تا نقش را نبايد با هم قاطي كرد. و از همه مهمتر آنكه وقتي كسي كه رئيس جمهورمي¬شود بايد يك گفتماني قبلاً وجود داشته باشد، و در حد خوبي هم بسط يافته باشد و بعد او بيايد آن را اجرا كند. بنابراين وقتي ما در مورد آقاي موسوي و يا هر كس ديگري صحبت مي كنيم بايد بگويد از چه گفتماني دفاع مي كند و اين گفتمان تا چه حد بسط پيدا كرده و او چگونه مي خواهد آن را اجرا كند. نكته ديگر اينكه همانطور كه آقاي موسوي گفتند تعارضي بين گفتمان اصلاح طلبي و اصول گرايي وجود ندارد و مثلاً چطور مي شود گفت اصلاح طلبان با جنايات غزه مشكل ندارند. اما مسئله اي كه هست اينست كه دو طرف درعمل سياسي به تعارض مي رسند و اگربه بيان سياسي بخواهم بگويم طرف مقابل اصلاحات براي آنكه از شر پاسخگويي به سياستهاي غلط خود را خلاص كند ، چيزهايي را به طرف ديگر يعني اصلاحات بار مي كند. وبراي همين مي گويم كه آقاي موسوي چون كنش فعال سياسي نداشته راحت مي تواند از جمع اين دو ديدگاه سخن بگويد و لي در مرحله اجرا نمي شود اين مسائل را چنان كه در ذهن است اجرا كرد و درعمل به تعارض با يكي از طرفين منجر خواهد شد.
اما حد اقل دو دليل عمده مي توان اقامه كرد كه چرا در كشور ما هميشه با تغيير رئيس جمهور فضاي جامعه تغيير مي كند و رئيس جمهور نماد يك گفتمان مي شود يكي آنكه در كشور ما جامعه مدني قدرت مند وجودندارد و نياز است از قدرت رياست جمهوري استفاده شود همانطور كه تجربه دولت نهم ثابت كرد نمي شود خارج از قدرت دست به اصلاح موثر زد و از سوي ديگر يكي از مشكلات اساسي امروز اين است كه در فضاي سياسي بي اعتمادي گسترده اي بوجود آمده و عملاً شاهد خصومت هستيم كه آقاي موسوي به دليل دوري خود از تقابل هاي سياسي از اين بي اعتمادي ها مصون مانده اند و مي توانند با رئيس جمهور شدن اعتماد را دوباره به فضاي سياسي برگردانند كه بدون رئيس جمهور شدن نمي شود؟
من با مطلب شما مخالف نيستم و مي پذيرم يك سري بي اعتمادي ها بوجود آمده و سخت است كه كاري براي آن كرد و شايد هم حضور آقاي موسوي از اين زاويه خيلي مثبت باشد اما حل مشكل سخت تر از آن است كه ابتدا به نظر مي آيد. چون چيزي كه انقدر پيچيده است و در طي بيش از 20 سال زمان بوجود آمده بايد توجه داشت راحت و با حضوريك نفر قابل حل نيست.
حالا از اين مساله بگذريم آقاي مهندس موسوي در سخنراني دانشگاه تهران خود يك جمله اي گفتند با اين مضمون كه ما انرژي هسته اي را حق مسلم خود مي دانيم ولي در تعامل با غرب از در خصومت و عناد وارد نمي شويم تحليل شما از اين مطلب چيست. و آيا اين گفتمان جديد نيست و يا در عمل به مشكل مي خوريم؟
اگر واقعيت اش را بخواهم بگوم من با ديدگاه آقاي موسوي در مورد هسته¬اي موافق نيستم، چون اين شوخي است كه ما انرژي هسته اي( به معناي غني سازي و نه نيروگاه هسته اي) را حق مسلم خود بدانيم و بعد با غرب هم مي خواهيم تعامل كنيم اين معني اش نيست كه از حقوق خودمان بگذريم. اما وقتي مي خواهيد با غرب تعامل كنيد يعني يك امر دوطرفه است و بايد اصل كنار اومدن رو پذيرفت و نمي شود گفت يك چيزي حق منه و تو هيچ حقي نداري چون اون طرف هم مي گويد يك چيزي حق منه و تو هيچ حقي نداري؛ وقتي در اين مملكت گفته مي شود اسرائيل بايد نابود شود و دركنارآن هم توجيه علمي و اقتصادي موثري براي غني سازي دراين مرحله ازكار ارائه نمي شود بنابراين طرف مقابل هم شك مي كند و بر اساس شك خود عمل مي كند حتي اگر ما به خود يقين داشته باشيم كه درصدد دستيابي به بمب نيستيم. اين به معني اين نيست كه ما از غرب بترسيم و عقب نشيني كنيم بلكه ديگر اسم تعامل را نمي شود بر روي آن گذاشت. در نتيجه اقاي موسوي چطور مي¬خواهد اين مسائل متناقض را با هم حل كند چون اون طرف هم بچه نيست و نمي پذيرد. البته دعواي اصلي ايران با آمريكا اين مسائل از جمله هسته اي نيست بلكه مساله اصلي اينست كه آيا نظام بين الملل را مي پذيريم يا نه كه البته پذيرش نظام بين الملل به اين معني نيست كه هركس پذيرفت مزدور غرب ميشود بلكه درچارچوب قواعد موجود كه تا حدي هم جا براي بازي دارد مي پذيرند كه منافع ملي خود راپيگيري كنند.
اما نظام ما بخاطر پسوند اسلامي اش و تاريخ و هويتي كه دارد نمي تواند نظام بين الملل را كامل بپذيرد.
اولاً در انقلاب شعاري براي تغيير نظام بين الملل وجود نداشت . شعار نه شرقي و نه غربي هم در آن زمان معناي روشن عدم تعهد را داشت. آنچه كه دراين رابطه بود استقلال خواهي است كه درحال حاضر هم بسياري ازكشورها درهمين چارچوب استقلال خود را حفظ ميكنند و اگر داعيه اي هم عليه آمريكا بود به دليل اقدامات آن بود و الان هم ميتوان دربرابر اين اقدامات موضع داشت. دوم اين كه انقلاب در يك فضاي دوقطبي ميان شوروي و غرب بوجود آمد ولي امروز اين فضا شكسته و ديگر توازن قواي پيشين به هم خورده و نمي شود خيلي از كار ها را مطابق آن زمان انجام داد. نمونه اش رفتار فعلي روسها با ايران است كه درنظام دو قطبي قطعا چنين رفتاري را نمي كردند. براي نمونه در حال حاضر وقتي در برابر قطعنامه شوراي امنيت با هر 15 راي مي ايستي بايد توجه داشته باشي ديگر تعامل نمي توان داشت در حالي درنظام دو قطبي حتي نتوانستند در جريان گروگانگيري عليه ايران قطعنامه صادركنند.
حالا بحث را عوض كنيم، آقاي موسوي يك مساله جديد ديگر مطرح كرده اند كه بياييم با نگاه به گذشته به سمت آينده حركت كنيم و مسير توسعه را با تكيه بر هويت خود بپيماييم نظر شما در اين مورد چيست؟
ايشان در هنرشان هم همين منش را دارد و خوب هم هست. اين مشكلي است كه تمام دنيا هم داشته كه چه جوري هم ما تغيير كنيم و خود براي ورود به آينده آماده كنيم و در عين حال پيوستگي خود را با گذشته از دست ندهيم. اما هنر يك سياستمدار اصل بيان اين قضيه نيست مشكل اين است كه چگونه مي توان اين تعادل و موازنه را برقرار كرد كه اين هم تنها در عمل مي تواند خود را نشان دهد اما در مورد اعتماد به مردم اين هم درسته اما براي بازگشت به گذشته بايد يك مقدار دقيق تر به آن پرداخت. مثلاً ظلمي كه دارد به مردم فقير مي شود بي حد است و ما يك زماني فكر مي كرديم اين بخاطر ثروت مندان است اما در حال حاضر ريشه فقر را در اقتصاد و مديريت دولتي مي بينم. و لذا اگر ايشان ريشه را در اين ببيند بسيار خوب است و مي تواند تاثير گذار باشد.
يعني شما فكر مي كنيد آقاي مهندس موسوي امكان دارد بخواهند سياست هاي اقتصاد دولتي را اجرا كنند؟
نه فعلا اين احساس را ندارم ضمن اين كه اساساً در اين انتخابات به برنامه هاي افراد چندان كار ندارم چون در اين انتخابات مساله برنامه نيست بخصوص كه امتناع برنامه ريزي هم در كشورداريم؛ و در مورد آقاي موسوي يك نكته اينست كه ايشان زماني نخست وزير بودند و بايد كنش فعال سياسي ميداشتند زيرا معتقدم هر نيرويي بايد در عرصه فعال باشد كه اين هر هيچ استثنايي ندارد و تمام نيروها را شامل مي شود از مذهبي گرفته تا غير مذهبي و غيره چون كه شدن ما از طريق فعاليت كردن است. اما در مورد مهندس موسوي به دلايل ديگر هم مي بايست از فعاليت و حضور ايشان استقبال كرد يكي از دلائل آن به روز شدن و انطباق يافت با محيط و واقعيت از جمله در موضوع فوق است .
اما در اين انتخابات تمام فعالين سياسي اذعان دارند كه انتخابات بسيار مهمي است و بايد سعي كنيم اتحاد داشته باشيم.
بحث اولي كه من كردم فارغ از انتخابات است و پرسشم از آقاي موسوي هم اينست كه من تا قبل از 84 مي فهمم چرا ايشان نيامدند حتي در 84 را هم مي فهمم اما اين دفعه رو هم نمي فهمم چرا الآن؟ چون وضعيت موجود هيچ ربطي به الآن ندارد و تابستان يا پارسال هم مي شد فهميد اين وضعيت وجود دارد.
اما ايشان براي موثر بودن مي¬بايست همين الآن وارد عرصه مي شدند و زودتر از آن مي توانست حجم زيادي از تخريب ها را به دنبال داشته باشد.
به دليل ترس ازتخريب كه نبايد كنار نشست. حالا اين بحثي است كه به هر حال حل شدني نيست اما در مورد انتخابات و اين كه همه يكي بشوند من قبلاً هم گفتم در ميان نيروها آقاي موسوي پتانسيل اينكه چنين وحدتي را ايجاد كند بيشتر از بقيه دارد اما تحقق آن به خودشان برمي گرده و اين نيست كه بقيه بدوند دنبال وحدت به واسطه ايشان بلكه ايشان ظرفيتش را دارد و اين به خودش برمي¬گرده كه چقدر بتواند اين كار را انجام بده و مسيري رو بره كه اين اتفاق بيفته.
اما نكات مثبت آقاي مهندس موسوي به نظر من يك مورد اش اينست كه موسوي سابقه اش نشان مي دهد آدم با مرامي است و اين براي من مهمتر از هر چيز ديگري است اما اين رو هم مي دونم و بايد از همين جا بهشون بگويم با مرام بودن در دهه 60 خيلي سخت نبود شايد هم بيمرامي سخت بود!! اما در دهه 80 مرام داشتن فوقالعاده سخت است چون واقعاً اين جامعه از خيلي جهات فروپاشيده است و در چنين جامعه اي با مرام بودن خيلي سخته. در آن زمان وقتي كسي مي آمد با هات كار كنه شايد حقوقش رو نصف انتخاب مي كرد اما الآن هركي مي آيد براي خودش و 60 تا اعضاي خانواده اش مي خواهد چيزي رو بدست بياره.
براي من آقاي موسوي يك اهميت ديگري هم داره و آن اينست كه ايشان فارس نيست آقاي كروبي هم لر است ، من خودم فارس هستم ولي براي من خيلي مهمه رئيس جمهور فارس نباشه چون تا به حال تمام رئيس جمهور ها فارس بوده اند اقاي خامنه اي هم بيشتر مشهدي بودند و فارس محسوب مي شوند. براي من اين مساله خيلي مهم است و دليلي ندارد از مناطقي محدود تمام رئيس جمهور ها انتخاب شوند. اگرچنين شود معرف وجود نوعي تبعيض است چون بصورت احتمالي رخ دادن اين پديده احتمال بسيار اندكي دارد.
حالا با توجه به كانديداهايي كه اعلام حضور كردند از جمله آقايان خاتمي و كروبي و موسوي و از طرف مقابل هم آقاي احمدي نژاد و احتمالاً آقاي قاليباف و شايد آقاي ولايتي فكر مي كنيد آرايش نيروهاي سياسي در موقع انتخابات به چه شكلي خواهد بود؟
در باره آرايش نيروها زود است كه اظهارنظر دقيق شود چون هنوز چيزي قطعي نشده است. اما بيان نگاه خودم تا حدي به استباطم از اين وضع كمك خواهد كرد. در مورد آقاي خاتمي ابتدا بايد بگويم اولاً من بين آقاي خاتمي و ديگران انتخاب نمي كنم در مورد آقاي خاتمي ابتدا بحث مي كنم ؛ ايشان يا بايد باشد يا نه؛ اگربه اين نتيجه برسم كه بلي بايد باشد ديگر بحثي نمي ماند و قريب با اتفاق نيروهاي اصلاحات و توده عادي هم آن را برخواهند گزيد و آرايش نيروها هم روشن خواهد بود. اما اگر به اين نتيجه برسيم كه ايشان نبايد باشد، نيروها مي روند دنبال انتخاب كانديداي ديگر. بنابراين من به هيچ وجه در مقايسه با آقاي خاتمي كسي را انتخاب نمي كنم فقط در مورد ايشان آره يا نه مي گويم. كه حضور اقاي خاتمي را هم در شرايط حاضر به دلايل متعدد موثر نمي دانم. اما در عين حال اگر آقاي خاتمي در عرصه باشد به هيچ وجه در مقابلشان نمي ايستم و از كسي هم طرفداري نخواهم كرد و از اين حيث تصور ميكنم كه آرايش نيروها تا حدود زيادي متفرق خواهد بود البته با وزن بيشتر به سمت آقاي خاتمي . اما اگر آقاي خاتمي مطابق آنچه قبلاً گفتند كنار بكشند آقاي كروبي و موسوي بايد قطعاً به سمتي بروند كه يك نفرشان باشند .
چقدر فكر مي كنيد اين مساله اولاً خوب است و دوماً عملي كه خط كشي ها ي اصلاح طلب و اصول گرا تغيير كند و فضاي جديدي حاكم شود چون احتمالاً با حضور آقاي موسوي تغييرات اساسي بوجود خواهد آمد و شما اين تغييرات را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
در مورد مفيد بودنش قبول است و اين را هم قبول دارم آقاي موسوي در اصولگرا ها هم حامي دارد و معتقدم اساساً فشار بدنه جوانان صادق اصولگراها براي امدن اقاي موسوي بيشتر از فشار اين طرف است كه اين هم از سرخوردگي آنان از وضع فعلي كشور و عملكرد دولت ناشي مي شود.
منظورم اين بود كه شايد چيزي به نام اصلاح طلب و اصول گرا از بين برود اين را چقدر محتمل مي بينيد؟
بگذاريد بگويم از نظر من چنين اتفاقي نمي افته علتش هم اينست كه فرض كنيم آقاي موسوي انتخاب شد اولين مساله اي كه با آن روبرو مي شود و نمي تواند حلش كند مساله آزادي است چون من با شناختي كه از اقاي موسوي دارم ايشان اصلاً نمي تونه طرفدار آزادي نباشه چون آدمي كه با مرام باشه نمي تونه اجازه بده خودش حرف بزنه ولي بقيه حرف نزنند وبنابراين موافقت ايشان با آزادي تبعاتي خواهد داشت كه نمي تونه از پس آنها بر بيايد و بنابراين اين دوگانگي دوباره باز توليد خواهد شد. وزن دو طرف بسيار سنگين تر از عاملي است كه بخواهد چنين هدفي را محقق كند.
به هرحال اميد وارم هرسه به وحدت برسند و از دل اين قضايا چيز خوبي بيرون بيايد.

Kamran :
" من با شناختي كه از اقاي موسوي دارم ايشان اصلاً نمي تونه طرفدار آزادي نباشه چون آدمي كه با مرام باشه نمي تونه اجازه بده خودش حرف بزنه ولي بقيه حرف نزنند."
عبدي عزيز چه مي گويي؟ جان من به اين سوالها جواب بده: وضعيت جامعه مدني, دانشگاه, مطبوعات و غيره در دوران مير حسين چگونه بود؟ آيا بدتر از همين دوره احمدي نژاد نبود؟ دوره اي كه در محافل عمومي حتي جرعت بي طرف بودن را كسي نداشت. آيا مي شود همه را پاي جنگ گذاشت؟ مگر مير حسين كمتر از نخست وزير مملكت بود؟ اگر ايشان آزاده و شريف هستند پس مصدق, بازرگان و سحابي چه بودند؟ آيا مي توان تصور كرد مصدق را در قامت نخست وزيري هشت ساله در دهه 60؟ آيا نمي توان تصور كرد كه بلايي كه اكنون بر سر عمر بشير آمده, روزي بر سر چندي دولتمردان دهه 60 ما بيايد؟ چرا دروغ ميگوييد؟ اين جمهوري چقدر بايد داغان باشد كه از دوران مير حسين بعنوان دوران طلايي ياد شود. با آرزوي موفقييت, كامران
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
البته زمان فرق کرده است اما اجازه دهید ایشان بر حسب شرائط امروز موضع خود را بیان کند تا در باره وی قضاوت کنیم آن جمله من فقط یک برداشت بود و باید آزمون شود.
۲ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1126