این یادداشت به درخواست بنده و البته پیشنهاد اولیه آقای امید نوشته شده است که چند روز پیش واصل گردید اما در آخرین لحظات سال تقدیم دوستان می گردد تا کمی هم از حال هوای سیاست بیرون بزنیم و به قول معروف هوایی تازه کنیم..
در اینجا فرصت را مغتنم شمرده و خطاب به کلیه دوستان و خوانندگانی که از طریق کامنت یا ایمیل سال نو را به اینجانب تبریک گفته اند؛ متقابلا برای آنان در سال نو آرزوی بهروزی و شادکامی و موفقیت کنم و امید داشته باشیم که جامعه ما نیز قدمی بسوی آرامش و توسعه و رفاه و آزادی گام بردارد.
نوشته آقای امید
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر ، دگر باره جوان خواهد شد
تا چند روز دیگر سال کهنه جای خود را به سال نو خواهد داد . تا چند روز دیگر یک سال دیگر بر عمر جهان و هر آنچه در اوست افزود خواهد شد . تا چند روز دیگر آخرین روزهای سال جاری به پایان میرسد و به همین دلیل است که همه ی نوروز دوستان ِ تغییر و تحول طلب ِ زمستان گریز ، برای آمدن فصل رویش و آغاز سفر در روزهای سال جدید و بیداری و تلاش در آن ، لحظه شماری میکنند ....
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید!
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
از منظر طبیعت ، سالی دیگر با سپری کردن طبیعی عمر، پیر شده و بقول حافظ باید از معادلات روز خارج شود : ... چون پیر شدی حافظ ، از میکده بیرون رو ..... اینجاست که سالی نو آماده و قبراق در یک تغییر و تحول خوشآیند و مطبوع ، در یک انقلاب طبیعی جای سال کهنه را در معادلات روزانه میگیرد و قرعه فال را بنام خود میکند.....
از منظر طبیعت ، سال 1387 بعنوان سالی کهنه و قدیمی شده ی فرصت به پایان برده ، رخت زمستانی خود را در موعد مقرر از تن بیرون میکند تا راه را برای باز شدن شکوفه ها و روئیدن سبزها و به رقص آمدن شاخه ها و پربار شدن درختان باز کند و طبیعت بتواند با زیبایی خیره کننده بالقوه ی که از ترس سرکوب زمستان تا آن زمان در دل زمین نهان بوده، زمین را مسطور و روزهای نو را ایجاد نمایند.... سال کهنه از صحنه بیرون می رود تا زمین بتواند بار دیگر بطور خیلی طبیعی و دلنواز ، وزش شلاق سرد زمستانی ِ مرده ساز را به وزش و بوسیدن باد دلنواز و شمیم خوش بهاری زنده ساز تحویل دهد ....
اما با تغییر و تحول طبیعت و آمدن نوروز و بهار ، آیا در حیات و زندگی ما نیز تغییری حاصل خواهد شد؟
برای یافتن این جواب ، بهتر است در این ایام پایانی سال، در خلوت خود ، بعد از خانه تکانی و رفتن به استقبال بهار ( با سبز کردن سبزه) و قبل از پریدن از روی آتش و دادن تمام زردیها و خمودیهای باقیمانده از زمستان به آتش ( این میکرب کش قوی قدیمی) از خود سؤال کنیم:
وضعیت زندگی ما ، در مقایسه با دیگران ، در سالی که گذشت چگونه بود؟ در سال گذشته مردم ما تا چه میزان توانستند که به نیازها و ضرورت های زندگی خویش دست یابند؟ حکومت طی سال گذشته ، چه خدماتی را به جامعه عرضه داشت؟ نمایندگان مردم، چه کارنامه ای را برای خود ثبت و ضبط نمودند؟ دستگاه های عدلیه و قضایی ، تا چه اندازه موفق شدند به درستی عدالت ورزند و منصفانه داوری کنند؟ دستگاه های امنیتی تا چه حد قادر گردیدند امنیت جانی و مالی و روانی جامعه را برآورده سازند؟ ...... و سرانجام اینکه سال 1387 برای مردم ما چگونه سالی بود؟ و از همه مهمتر از منظر سال کهنه شده و آماده ی رفتن ، سال آینده را چگونه می توان دید؟
پاسخ دادن به چنین سؤالاتی گرچه بسیار ساده و آسان به نظر می رسد، ولی اگربا حس مسئولیت همراه باشد و تنها به اقناع ذهن تکیه نگردد ، دقت و مسئولیت بیشتری را خواهد طلبید که مطمئن ام نخبه ها و دلسوزان و نوروز دوستان در روزهای آتی به همه ی اینها خواهند پرداخت ، ولی در اینجا اجازه میخواهم نگاهی به پیشنیه تاریخی این عید باستانی انداخته و به این سؤال بپردازم که چرا ما نوروز را سالهای سال است که در هر شرایطی جشن گرفته و همچنان جشن میگیریم؟ و پیدایش آن از کجاست؟
واقعیت اینست که زمان و مکان دقیق پیدایش نوروز مشخص نیست. آنچه روشن است این است که آئین های نوروزی از هزارها سال پیش بین ما رواج داشته و همچون درختی کهنسال صدها شاخه از آداب و سنن گوناگون بهاری را در منطقه بزرگی از آسیای شرقی و آسیای میانه تغذیه میکند ....
آنچه مشخص است اینست که برخی از جشن های نوروزی در اثر تحولات سیاسی ، فرهنگی و دگرگونی باورهای منطقه ، همچون چهارشنبه سوری ، به مرور دگرگون شده و برخی هم از بین رفته است..... و آنچه مشخص است اینست که مهاجرت اقوام مختلف به اطراف و اکناف زمین باعث آمیزش بیشتر فرهنگ بومی این مناطق با فرهنگهای دیگر شده که ناخودآگاه بر آئینهای نوروزی باقیمانده از گذشته نیز تاثیر گذاشته ولی
با این وجود هنوز عناصر اصلی و زیر بنایی و از همه مهمتر مفهوم اصیل نوروز در همه جا ثابت مانده و تازیانه ی زمستان دوستان و مخالفت با تغییر در طول تاریخ و حملات بی رحمانه و تاثیرات منفی آنها هم نتوانسته عناصر اصلی این جشن باستانی را دگرگون و یا از بین ببرد. عناصری همچون تلاش برای پاکیزه شدن و پاکیزه کردن یا همان خانه تکانی ، عناصری چون سبز شدن و سبز کردن ، سمنو پزی با جوانه های تازه روییده گندم های انباری ، دادن پلیدی ها به آتش زردی کُش و سرخی ده ، چیدن با سلیقه ی سفره هفت سین و آراستن آن برای دور آن نشستن و گفتن : یا مقلب القول و الابصار ، یا محول الحول و الاحوال ، یا مدبر الیل و الانهار ، حول حالنا الی احسن الحال .... عناصری همچون دور ریختن قهرها و دوریها با رفتن به دیدار بزرگترها و گذاشتن احترام به آنها و گفتگوی امید بخش در دید و بازدید و .... در نهایت رفتن به دل طبیعت و پیوند زدن سبزه های خود با سبزه های طبیعت ا و همنوا شدن با ارکستر جدید و گره زدن امید خود با رویش و سازندگی طبیعت ...
ولی چرا از روزگاران قدیم تا کنون مردم ما و مناطق بزرگی از همسایگان ما بزرگداشت نوروز را فراموش نکرده و در هر عصر و زمانی از آن قدردانی و تجلیل کرده اند؟
چرا نوروز؟
برخی از پژوهشگران و سخن پردازان ریشه ی تاریخی این سنت بزرگ را به جمشید شهریار نسبت داده و نوروز را نوروز جمشیدی گفته اند
مثلا فردوسی بزرگ در این زمینه معتقد است : جمشید بعد از یک سلسله اصلاحات عمیق اجتماعی ، بر تخت پادشاهی مردم نشست و چون مردم با اصلاحات عمیق و همراستا با طبیعت او موافق بودند ، همزمانی این تغییرات و آغاز پادشاهی با برابر شدن شب و روز و اعتدال طبیعت را روز نو نام نهادند و آن را برای فراموش نشدن جشن گرفتند.
همچنین از زبان ابوریحان بیرونی نقل شده که گفته :" نوروز یکی از رسم و رسوم ایرانیان باستان است که نخستین روز از فروردین را بعنوان پیشانی سال نو و آنچه در پس اوست بعنوان نقطه ی اعتدال و امید جشن می گرفته اند ......
و پیروان زردتشت معتقدند که در روز ششم ماه فروردین ، زردتشت توفیق یافت که با خداوند مناجات کند لذا این روز را به نام " نوروز" جشن گرفتند و این توفیق را با جشن گرفتن به مناسبت سالگرد آن ، سال به سال تمدید کردند .
ولی فارغ از همه ی این روایتهای نه چندان دقیق ، آنچه بنظر میرسد و آنچه مهمتر از همه می باشد آنست که نوروز یکی از با مسماترین ، با مفهوم ترین و هماهنگ ترین جشن انسانها با طبیعت برای جا یگزینی سال کهنه با نو می باشد .....
و لی چه مهمتر از هر چیز اینکه شایسته است ما نیز همراه با تغییر و تحول طبیعت تلاش کنیم تا در خود و در پیرامون خود تغییر و تحول مثبت ایجاد کنیم .... تلاش کنیم تا با کوک کردن سازهای خود، ما نیز بتوانیم از همین روزهای اغازین سال در این ارکستر سموفنیک هستی همنوا ، به رقص و آواز در آن شرکت کرده و تسبیح گوی همنوایی ، با آن باشیم
آمد بهار جانها ،
ای شاخ تر
برقص آ
پیشاپیش فرا رسیدن نوروز را صمیمانه تبریک عرض میکنم و برای شما آرزوی سعادت ، سلامت ، سر سبزی, سرخوشی، سروری و سرافرازی دارم