آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۸ اسفند ۱۳۸۷

انصراف خاتمي جلوگيري از بروز اشتباهي بزرگ‌تر

انصراف آقاي خاتمي اتفاق مهمي است كه احتمالا‌ بسياري از موضوعات ديگر انتخابات را تا پايان آن تحت تاثير خود قرار خواهد داد. اين انصراف را چگونه مي‌توان تحليل كرد؟ آيا تصميمي درست بوده يا اشتباه؟ فارغ از اين پرسش‌ها، نحوه برخورد علا‌قه‌مندان به ايشان با انتخابات و شخص آقاي خاتمي چگونه بايد باشد؟ برخي از دوستان و فعالا‌ن معتقدند كه اين تصميم اشتباه بوده است زيرا پذيرفتني نيست كه پس از حضور فعلي به صرف نامزدي آقاي موسوي، آقاي خاتمي انصراف دهند و اعتبار آن جمله <يا من يا موسوي> نيز مربوط به پيش از آمدن بوده است و اكنون كه آقاي خاتمي وارد عرصه شده و حتي سفرهاي استاني خود را هم آغاز كردند، دليلي بر اين انصراف نيست.اگر آن جمله ناظر به توافق ميان آن دو بوده است، با آمدن آقاي خاتمي ديگر وجهي براي آمدن آقاي موسوي باقي نمي‌ماند و اگر آن جمله ناشي از يك‌سوءبرداشت يا سخني يكطرفه بوده، باز هم به دليل مصالح مردم و جامعه مي‌توان بر حسب موقعيت جديد موضع مناسبي اتخاذ كرد. ضمن اينكه در اين فاصله شور و هيجاني هم پيدا شده كه ناديده گرفتن آن با انصراف از نامزدي درست نيست، و اگر در گذشته آمدن و نيامدن بيشتر جنبه فردي و شخصي داشت، در حال حاضر جنبه عمومي و جمعي هم دارد و تبعات آن گريبان ديگران را هم خواهد گرفت. توجه به اين استدلا‌ل‌ها و دلا‌يل ديگر نشان مي‌دهد كه انصراف به دليل حضور آقاي موسوي از منطقي استوار برخوردار نيست و مي‌توان آن را اشتباه دانست.
اما بايد توجه داشت كه دليل اصلي اين انصراف نامزدي آقاي موسوي نيست، بلكه همان دليلي است كه به واسطه آن آقاي خاتمي ماه‌هاي متمادي درباره آن فكر و موضوع را سبك سنگين كردند و اين علت در دو هفته اخير بيش از گذشته نمود يافته بود، دليلي كه بارها جناب آقاي خاتمي از آن به هزينه‌بر بودن اين حضور ياد كردند؛ هزينه‌اي كه براي جامعه به مراتب از ادامه دولت فعلي در دور بعدي هم مي‌توانست بيشتر باشد. بنابراين اگر از انصراف را از حیث حضور آقاي موسوي به مساله نگاه كنيم، شايد اين تصميم اشتباه بود اما اين تصميم از زاويه دوم، آقاي خاتمي و مجموعه اصلا‌ح‌طلبان را از مواجه شدن با اشتباهي بدتر در آينده نجات داد و تصميم عقلا‌ني يعني همين.
تصميم شجاعانه و عقلا‌ني يك سياستمدار آن نيست كه ميان دو گزينه خوب و بد، گزينه خوب را برگزيند، چنين حالتي در عالم سياست كمتر رخ مي‌دهد. تصميم عاقلا‌نه و شجاعانه وقتي است كه فرد ميان دو گزينه بد و بدتر، گزينه بد را برمي‌گزيند و ميان منافع كم و كوتاه‌مدت با ضرر زياد و بلندمدت، از ضرر بلندمدت پرهيز مي‌كند. ميان فشار احساسي و رواني براي انجام عمل با محاسبه و منطق و عقلا‌نيت، دومي را برگزيند. من قبلا‌ هم گفته‌ام فشار رواني و احساسي كه در جريان ورود به عرصه انتخابات به آقاي خاتمي وارد شد، و دو گزينه خدمت و خيانت براي ايشان تعريف كردند و عدم ورود را به منزله خيانت شمردند، عملي ناپسند و خلا‌ف اخلا‌ق بود، حتي اگر كسي هم معتقد بود كه آقاي خاتمي بايد وارد ميدان مي‌شد، لا‌زم بود كه مباني خود را با منطق و استدلا‌ل ارائه مي‌كرد اما فشار تبليغي و رواني و احساسي به درد هر كاري بخورد براي سياست، آن هم در ميدان سياسي ايران و اصلا‌ح‌طلبان مفيد نيست. براي ساخت هر كالا‌يي ابتدا فكر مي‌كنند پس از رسيدن به نتيجه مثبت براي توليد آن هم، دقت و فكر لا‌زم را در توليد به كار مي‌برند و فقط موقع فروش و عرضه است كه تبليغ مي‌كنند. اما برخي دوستان درباره كالا‌ي سياسي به نحو معكوسي عمل كردند؛ اول تبليغ كردند، در مرحله انصراف هم مي‌خواستند همين شيوه را پيش بگيرند كه جناب خاتمي سريع‌تر از گذشته اقدام كرد و اين دوستان ظاهرا عقلا‌نيت جمعي را براي مراحل پاياني گذاشته بودند.
اشكالي كه در اين شيوه به وجود مي‌آيد شكل‌گيري يأس و نااميدي در برخورد با اولين مانع است؛ موضوعي كه ممكن است در حال حاضر نزد جوانان پرشور و طرفدار آقاي خاتمي پيش ‌آمده باشد، مشكل ديگر هم رويگرداني نسبي از عامل اين يأس و نااميدي است، كه اين خود بدتر از اشكال اول است. به نظر من بايد هر دو مشكل را حل كرد و اجازه نداد كه گسترش يابد.
اگر آقاي خاتمي از ابتدا براي اثبات حضور خويش وارد ميدان مي‌شد، انصراف از نامزدي مي‌توانست موجب يأس و نااميدي و حتي تحريم و كناره‌گيري شود اما همانطور كه آقاي خاتمي بارها و در اعلا‌ميه انصراف نيز گفته است، براي تغيير مديريت فعلي گام به ميدان گذاشته است، و اگر اين تغيير اصل است پس بايد از اين انصراف انرژي بيشتري گرفت و با احساس مسووليت و نشاط افزون‌تري به سوي اين تغيير گام برداشت. اميد به تحقق اين هدف، همان انگيزه اصلي است كه آقاي خاتمي را وادار به اين تصميم شجاعانه و عقلا‌ني كرد. و اتفاقا آقاي خاتمي در اعلا‌ميه خود هم روشن كرده است كه انصراف از نامزدي به منزله كنار رفتن از عرصه سياست نيست و چه بسا با دست بازتري براي بسط گفتمان اصلا‌حي وارد ميدان شوند و با بيان ايده‌هاي خود، معياري براي سنجش نامزدها و برنامه‌هاي نامزدها در اختيار افكار عمومي و علا‌قه‌مندان به ايشان قرار گيرد. بنابراين جواني كه خود را علا‌قه‌مند به وي مي‌داند، براي اثبات صداقت خود بايد اين راه را در كليت آن طي كند.
مشكل ديگر رويگرداني و نااميدي و افزايش فشارها به آقاي خاتمي به دليل اتخاذ اين تصميم است. همراه و همگام صادق كسي است كه در موقع سختي‌ها در كنار فرد قرار گيرد، چرا كه در زمان صعود و شكوفايي و اقبال مردمي در كنار افراد قرار گرفتن چيزي جز نفع‌طلبي و فرصت‌طلبي نيست. بنابراين حمايت از اين تصميم بر كساني كه ايشان را تشويق به حضور كردند، واجب‌تر است تا كساني كه در راه چنين تشويقي گام برنداشتند.
نكته پاياني كه دوست دارم هم‌اكنون بگويم اين است كه بسيار شنيده‌ام كه اگر گفته‌اند < اگرآقاي موسوي نتواند دولت فعلي را تغيير دهد، مسووليت اصلي آن برعهده آقاي موسوي است.> اين سخن نوعي جرزني سياسي است كه قطعا آقاي خاتمي با آن موافق نخواهد بود زيرا اگر عقيده به اين امر دارند و مي‌دانند كه با تداوم حضور خود مي‌توانند تا پايان ادامه دهند و پيروز از صندوق بيرون آيند در اين صورت هيچ مجوزي براي كناره‌گيري وجود ندارد، از نظر من گرچه تغيير رئيس‌جمهوري مهم است اما مشروط به ورود از موضع عقلا‌ني و قابل دفاع، است. بنابراين صحيح نيست كه اين فشار رواني بر آقاي موسوي وارد شود، اجازه دهيم آقاي موسوي برحسب راه و روشي كه فكر مي‌كند درست است و فارغ از تنش‌هاي جاري قدم بردارد. ايشان قادر است كه بخش‌هايي از بدنه صادق جناح حاكم و نيز بخشي از نيروهاي اصلا‌ح‌طلب را متحد كنند و بلوك جديدي در انتخابات ايجاد كنند، همچنان كه آقاي كروبي مي‌تواند به بازسازي روابط داخلي اصلا‌ح‌طلبان بپردازد و بخش اصلي و مهم‌تر آنان را در كنار گروه‌هاي متعدد ديگر مجددا بسيج كرده و انتخاباتي موثر را تا پايان راهبري كنند البته اين امكان بالقوه در هر دو نفر وجود دارد، اما اينكه هركدام تا چه حد بتوانند اين ظرفيت را فعليت بخشند، در هفته‌هاي آينده روشن خواهد شد. هدف اصلي در اين انتخابات در درجه اول بايد بازسازي اعتماد مردم به مجموعه اصلا‌ح‌طلبان باشد و در مرحله دوم فعاليت و مشاركت سياسي و در مرحله سوم تقويت و نهادينه كردن بنيان انتخابات در كشور به‌عنوان راهي براي برون‌رفت از معضلا‌ت عميق كشور است و اگر اين سه هدف محقق شود، هدف تغيير نيز قطعا دور از دسترس نيست.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

کوروش :

با سلام

همانطور که شما هم متذکر شده ايد اين اتفاق تاثير بسيار زيادي بر انتخابات آينده خواهد داشت. من بسيار علاقه مند هستم که نظر دوستاني که اين يادداشت را مي خوانند در اين رابطه بدانم چون مطمئنا در تصميم نهايي من و بسياري ديگر تاثير گذار خواهد بود. خواهشمندم در صورتي که اين امکان براي شما وجود دارد در زير اين يادداشت و يا يادداشت ديگري که احتمالا در مورد انتخابات خواهيد نوشت, نکات و نظرات خوانندگان را نيز منتشر کنيد.
سپاسگزارم

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۲۰ قֽظֽ | Reply

حسين :

جناب عبدي عزيزسلام
سال نو را به شما و خانواده محترمتان تبريك عرض مي كنم
سخنان شما چه با سايت حامي آقاي موسوي وچه متن فوق من را كمك در انتخاب درست رهنمون كرد بدينوسيله تشكر مرا بپذيريد من از طرفداران آقاي خاتمي هستم ولي حجت من از زماني كه با سايت شما آشنا شدم شما هستيد از منطق بدون حب و بغض شما كه نشان از انسانيت استاحساس غرور مي كنم زنده باشيد

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply

sepehr :

جناب آقاي عبدي خسته نباشيد
در مجموع با استدلالهاي شما موافقم.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

فرزاد :

جناب عبدی هر چند کامنت نمی پذیرید، اما چند نکته قابل ذکر است:
اولا: فرموده اید خاتمی نه به دلیل حضور موسوی، بلکه به دلیل ِ هزینه بر بودن حضورش انصراف داده است. اصولا تفسیر و تاویل، مربوط به جایی است که گوینده یا در دسترس نیست یا در قید حیات نیست، یا اینکه گوینده دلیل ِ عمل و تصمیم خود را بیان نکرده است. اما وقتی جناب خاتمی حضور دارند، و به تصریح علت کناره گیری خود را هم اعلام کرده اند، دیگر چه تفسیری می توان کرد؟ بله. شما می توانید اظهار کنید بنا بر همان دلایلی که خودتان اشاره کرده اید و سایرین هم می دانند، خاتمی می توانست اعلام کند یا میر حسین یا من، مربوط به پیش از اعلام کاندیداتوری اش بود و با این تفسیر از سخن ِ خود، با اصطلاح خود را از محذوریت اخلاقی نجات داده و به قول معروف فرار کند. اما قطعا شما و هر کس دیگر می دانید که اگرچه خاتمی می توانست با استمداد از اصول تفسیری از این ورطه نجات یابد، اما وی نزد خود کاملا آگاه بود که مقصودش از ادای آن جمله این بود که از بین من یا میرحسین فقط یک نفر در انتخابات حضور خواهد یافت. به همین دلیل خاتمی تصمیمی اخلاقی گرفت. چون وی اگر مانند من و شما یا خیلی های دیگر فکر می کرد، این گونه متمایز نمیشد. او به درستی از مقصود واقعی اش در هنگام ادای جمله و به علاوه آنچه بین ایشان و میرحسین گذشته آگاه بوده است و به همین دلیل چون متخلق به اخلاق متعالی است، انصراف داد.البته تصور می کنم بدانم شما چرا چنین تفسیری ارایه می دهید و احتمالا بازخورد منفی کناره گیری خاتمی در تفسیر شما موثر بوده است.
ثانیا: برخی فرازهای نوشته تان برایم بسیار تعجب برانگیز بود. به عنوان نمونه، در زمان ریاست جمهوری خاتمی زمانی که ایشان از انجام برخی امور و رویارویی مستقیم و مناقشه برانگیز با عناصر و کانون های قدرت به دلیل هزینه بر بودن این رویارویی ها برای مردم صبر پیشه می کردند و تهمت دوست نادان و دشمن را به جان می خریدند و با القابی چون ترسو، جبون، محافظه کار و... مواجه می شدند، این سخن ها نه تنها از جانب شما شنیده نمیشد، بلکه حتی نوک تیز چنین انتقادی را متوجه خاتمی کردید که بیش از حد به فکر هزینه ها هستند. اما اکنون نه تنها تصمیم ایشان را برای جلوگیری از هزینه های آتی "تفسیر" و تایید می کنید، بلکه حتی قدم فراتر نهاده و همچون کیهانی ها می فرمایید به دلیل اینکه صرف ِ حضور ایشان هم هزینه ایجاد می کند، چه خوب که شرکت نکردند. بالاخره کدام درست است؟ باید تصمیمات را اتخاذ کرد و اعمال را انجام داد حتی به قیمت درگیری و تنش و هزینه در جامعه، یا اینکه برای عدم برخوردن به گروهی اقتدارگرا و تمامیت خواه حتی شرکت هم نکنند که بر دامان کبریایی آنها از این حضور گردی ننشیند؟
ثالثا: اظهارات ِ برخی عناصر سیاسی در گرو های اصلاح طلب، قطعا عزم مردم و طرفداران ِ خاتمی را برای رای ندادن به اینها جزم خواهد کرد. مثلا جناب منتجب نیا که حزب و روزنامه شان روزی نبود که خاتمی را مانند سیما با بایکوت ِ خبری مواجه نکنند، چون از پتانسیل خاتمی کاملا اگاه هستند، اظهار می کنند که کناره گری خاتمی به نفع کسی نیست. یعنی واقعا کروبی تصور کرده تمام یا اکثریت آرای حامیان ِ خاتمی به سبد ایشان ریخته خواهد شد؟ خیر. با جوی که در دانشگاه وجود دارد، کروبی خواب همان 5 میلیون رای را خواهید دید. کمی صبر کنید، متوجه خواهید شد. شما هم به نوعی دیگر خواسته اید حامیان خاتمی را از ترغیب کنید به سایرین رای دهند.. این اگرچه به ظاهر خوب است، اما در واقع طرفداری در عرصه سیاسی با "تقلید" تفاوت دارد. حامیان 1 فرد در عرصه سیاست مانند مقلدان دینی نیستند که هر چه مرجعشان گفت بدون ان قلت بپذیرند. جامعه ای که چنین نخبگان ِ سیاسی در خود دارد، برازنده اش همان احمدی نژاد است.
رابعا: فرموده اید وظیفه اصلاح طلبان در حال حاضر بازسازی اعتماد مردم است. همانطور که در بالا نیز اشاره کردم، حامیان اصلی اصلاحات که مانند مبلغانی مجانی، خانواده و اطرافیان خود را ترغیب به رای دادن به اصلاحات می کنند، با حامیان ِ اصولگرایان و ... متفاوت هستند. مثلا حامیان خاتمی را نخبگان ِ دانشگاهی، هنری، دانشجویان و.... تشکیل می دهند. افرادی که مطالعه می کنند، تحلیل می کنند و نهایتا تصمیم می گیرند. با مراجعه به فضای اینترنت که حدود چند میلیون کاربر در ایران دارد و احتمالا همه آنها هم واجد رای دادن هستند، به عمق تاثر جامعه از نحوه بر خورد اصلاح طلبان و در راس ِ آنها کروبی با خاتمی برخواهید خورد. این شوک تا اندازه ای بوده که حتی برخی سایتهای اصولگرا مثل تابناک، آینده نیوز، الف و... را هم به انفعال کشانده و فضای آنجا متاثر از این جو شده است. چگونه انتظار دارید کروبی که چنان مست کسب قدرت ریاست جمهوری شده است که پای عزراییل را به میان می آورد، جوانان دانشگاهی و نخبگان ِ جامعه حمایت خویش را به وی معطوف کنند؟ اصلا آیا می توان اعتماد کرد؟ شعار 50 هزار تومان هم که سوخت. پس رای کمتر از 5 میلیون برای کروبی را قطعی بدانید.
خامسا: نکته آخر که خیلی دوست دارم بیان کنم، طنز عرصه سیاسی جامعه ماست. طنزی که می بایست بر آن گریه کرد. در تمام دنیا و دموکراسی های پیشرفته، اصولا در یک رقابت نفس گیر ِ درون گروهی ابتدا سعی می کنند کاندیدایی که احتمال کسب رای بیشتری را دارد، شناسایی کرده و بعد او را به عرصه آورده و سپس برای کسب رای ِ وی تلاش کنند. اما در ایران، کاملا بر عکس عمل می شود. اگرچه حزب وجود ندارد و انتظاری کامل از این جهت وجود ندارد، اما حتی در میان ِ گروههای همفکر و غیرهمفکر هم کاندیدایی که احتمال کسب رای بیشتری دارد آنقدر از طریق اطراف و اکناف، اعم از دوست و دشمن، کرباسچی و عبدی، شریعتمداری و الهام و.... به عدم ِ حضور در عرصه دعوت می شود. بعد هم گروههای همفکر در کمال تعجب از او می خواهند که بیا و تلاش کن که کسی که رایش کمتر از تو است رای بیاورد. بیا و تلاش کن تا حداقل خیل کثیری از طرفدارنت به جای تو، به وی رای بدهند. یا للعجب! انسان می خواهد از این قهقرا دندان حسرت بگزد. جالب تر آنکه برخی افراد که خود را عملگرا می دانند و چنین اندیشه هایی هم دارند. آیا عملگرایی اقتضا می کند که کاندیدای اصلی کنار رود تا کاندیدایی که رای کمتری دارد باقی بماند و بعد کاندیدای دارای رای بیشتر تلاش کند که شاید این یکی رای بیاورد؟ طنز اخیر تاریخ سیاسی ایران همین است.

به دلیل اینکه افراد سیاسی چون شما، اصولا باافرادی سیاسی در تماس هستند، بنابراین به نوعی شاید از واکنش های جامعه بی خبر باشید و دلیل این هم که سیاست مداران ما در انتخابات همیشه غافلگیر می شوندف همین موضوع است. البته همیشه دوست دارند آن را به غیر قابل پیش بینی بودن ِ مردم ایران نسبت دهند و سهمی برای درک نادرست خود از فضای جامعه قایل نمی شوند. رمز تغییر احمدی نژاد در این است که کسی کاندیدا شود که مردم به وی اعتماد داشته و رای بدهند، نه اینکه افراد غیرمعتمد یا کمتر معتمد جامعه را معرفی کنیم و بعد انتظار داشته باشیم که مردم از ترس عدم ِ انتخاب مجدد احمدی نژاد به آنها رای بدهند. کروبی و موسوی( بویژه موسوی) از همان پایگاهی رای دارند که احمدی نژاد دارد. یعنی چیزی مثل عموم و خصوص من وجه در منطق. اما تعیین کنندگان انتخابات چه بخواهی و چه نخواهیم، جوانانِ 18 تا 28 سال هستند. آنها هستند که هر بار اگر مجاب شده باشند، رای داده اند و اصلاحات به عرصه امده است و اگر رای نداده باشند، اصلاحات به قدرت نرسیده است. موسوی و کروبی بیایند و اینها را مجاب کنند که به جای خاتمی به ما رای بدهید. البته اگر موفق شوند. حضور خاتمی نوید شوری نزدیک به دوم خرداد در جامعه ایجاد کرد، اما آیا کروبی و موسوی یا هر کس دیگر قادر به ایجاد ی چنین شوری هست؟ مردم تغییر را در قامت هر کس ببینند به او رای خواهند داد، اما آیا می توان گفت که مردم تغییر را در قامت کروبی ( که پیشینه اش مشخص تر از خاتمی است) یا موسوی ( که اصولگرایی اش بیش از اصلاح طلب است) می بینند؟ من که چنین تصوری ندارم، و در هر حال روز انتخابات مشخص خواهد شد. اما خودم شخصا معتقدم تاریخ خواهد نوشت:
.... و این چنین بود که احمدی نژاد برای بار دوم به ریاست جمهوری رسید.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
گرچه همانطور که نوشته اند کامنتها را منتشر نمی کنم اما حیفم آمد که این نوشته مطول را منتشر نکنم.
نوشته ای که ادعایی نا صحیح درباره من دارد مبنی بر این که نوشته است من خاتمی را در دوران ریاست جمهوری به ترسو بودن متهم کرده ام. وقتی که نظر کسی را نمی دانیم چرا از سوی خود برای او نظر تعیین کنیم. آنچه من می گفتم این که اگر قادر به مقاومت و پیشبرد اهداف خود بطور نسبی هستی بایست و اگر نیستی کنار بیا و بگذار شکاف قدرت و مسئولیت برداشته شود و در باره حضور این باره هم در انتخابات هم همین نظر را دارم ایشان اگر می توانست در برابر مسائل احتمالی بایستد حتما باید در صحنه می ماند و نیازی به گفتن یا من یا موسوی نبود. بعلاوه بنده انگیزه خوانی نکرده ام بلکه معتقدم مساله همان مشکلاتی است که از ابتدا گفته می شد و اکنون خود را در قالب این مورد نشان داده است. از سوی دیگر اگر قول و قرار های این دو دقیق بود پس حتما یا آقای خاتمی خلاف گفته یا مهندس موسوی زیر قولش زده است . ظاهرا شما معتقدید که ایشان خلاف نگفته است پس دومی باید درست باشد در این صورت چرا باید از کسی که در اولین گام خلف وعده کرده حمایت کرد؟
اکثر موارد دیگری هم که نسبت به من گفته اید اصولا در نوشته های من موجود نیست ضمن این که اصلی ترین مساله بنده رای آوردن و نیاوردن آقای کروبی یا حتی موسوی و خاتمی هم نبود و نیست اما اگر دوستان در پی این مساله هستند باید پاسخگوی عمل خود باشند . در سیاست از هر چیز بدتر جر زنی است و فورا تقصیر را از دوش خود برداشتن و بر عهده دیگران انداختن. در باره دو نفر باقیمانده هم بعد از تعطیلات نظر خود را خواهم گفت و این که چه برخوردی باید با آنان داشت.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply

سهیل :

شما همیشه کسی بودید که ایران را جزیره سیاسی می دانستید و تاکید داشتید ایران از لحاظ بلوغ سیاسی در حد نوزاد است و نباید نسخه کشور های توسعه یافته برای ان بست. حالا از آقای خاتمی تعریف می کنید که برای بسط گفتمان سیاسی اصلاحات کنار رفته ؟ کدام اصلاحات آقای عبدی در ایران هیچ وقت جریان اصلاحات وجود نداشته و همه چیز قائم به فرد بوده دوم خرداد 12 سال پیش آقای خاتمی به اصلاحات کمک کرد رای بیاورد نه اصلاحات به آقای خاتمی اصولا این جریان اصلاحی هیچ وقت وجود مستقل از فرد و جریان نداشته که حالا مدیر بخواهد خواه آقای کروبی باشد خواه خاتمی موسوی که دیگر جای خود دارد. گرچه مقاله بالا از طرف شما با توجه به مطالب و مصاحبه هایی که باشهروند داشتید و شفاف از آقای کروبی دفاع می کدید کاملا مصداق دارد و منطقی است . لطفا وابستگی شخصی خودتان از طریق فلسفی توجیه نکنید راحت بگویید من طرف دار فلان کاندید (کروبی)هستم و انصراف آقای خاتمی برای ما خواش آمد داشت. حرف از هزینه می زنید کدام هزینه قرار است اضافه شود به هزینه مردم ایران از انتخاب آقای خاتمی ؟ لابد انتخاب نشدن آقای کروبی؟ من شخصا حتی اگر خاتمی کاندید می شدند در انتخابات شرکت نمی کردم ولی مطئمن باشید اگر نفع شخصی هم داشتم و در انتخابات به کاندیدا یی رای می دادم این گونه مثل شما حقیقت را وارونه جلوه نمی دادم.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر مطالب قبلی مرا پیگیری نموده باشید در باره هزینه محتمل توضیح داده ام. اما در باره حقیقت؛ فکر می کنم نزدیک شده به حقیقت در این موارد از بیان آزاد و تضارب افکار حاصل می شود حقیقتی لخت و عریان که همه ببینیم وجود خارجی ندارد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۵۵ بֽظֽ | Reply

فرزاد :

حدود 1 ساعت قبل کامنتی نوشتم. البته یادم رفت این شعر را اضافه کنم:
دست بردار از این در وطن ِ خویش غریب.
چقدر فکر می کنم این شعر اخوان مناسب حال خاتمی بزرگوار گفته شده است.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۵۹ بֽظֽ | Reply

علي :

آقاي عبدي واقعا فکر مي کنيد دولت احتمالي خاتمي براي مردم آسيب بيشتري از دولت فعلي مي داشت؟ بابا انصاف بد چيزي نيست ها؟ (هزينه‌اي كه براي جامعه به مراتب از ادامه دولت فعلي در دور بعدي هم مي‌توانست بيشتر باشد.)
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
شما فکر می کنید به تشکیل دولت می رسید؟ اگر اینطور است پس حتما باید این انصراف را محکوم کرد و آن را خیانت شمرد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply

:

سلام آقای عبدی

اولا باعرض معذرت از شما خواهش می کنم حالا که راهت را از اصلاحات و آقای خاتمی جدا کردی، بی خیال خاتمی شو!!!!!. شما از اولش هم هیچ سنخیتی با آقای خاتمی و افکارش نداشتی و از ایشان فقط برای نیل به مقاصد خود و همفکران خود استفاده می کردید. الان هم با تخیل ریاست جمهوری شیخ کروبی دنبال همان اهداف هستید. آقای عبدی عزیز اصلا لازم نیست به ذهن مبارک فشار بیاورید و دلیل انصراف خاتمی را اینچنین پیچیده نشان دهید. فقط کافی است به این فکر بکنی که چند نفر در عرصه سیاست ایران حاضر بودند کار آقای خاتمی را انجام دهند. آقای عبدی به قول آقای مخملباف در فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما "خیلی ها فکر می کنند امیر کبیر هستند ولی ملیجکی بیش نیستند". آقای خاتمی نشان داد که هنوزمادر این مملکت می تواند امیر کبیر بزاید. راستی آقای عبدی تحلیل شما بعد از انتخابات دور اول ریاست جمهوری دوره نهم را هیچ وقت فراموش نمیکنم، خیلی عالی بود. پس یک خواهش از شما دارم اگر قبل از 22 خرداد به این نتیجه رسیدید که شیخ کروبی کمتر از 10 درصد رای دارند حتما به ایشان مشاوره بدهید که کنار بکشد.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
چشم حتما . بجای عصبانیت که هیچ دردی را دوا نمی کند باید قدری به عقب برگشت و دید که چه خطایی رخ داد که امروز تا این حد ناامید و عصبانی باید سخن گفت؟ با این نوع رفتار واقعیت تغییری نخواهد کرد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۱۰ بֽظֽ | Reply

علي :

با سلام
آقاي عبدي دو نكته را براي من روشن فرماييد. اول اينكه به چه دليل حساسيتها روي آقاي خاتمي زياد است؟ آيا به دليل شخص خاتمي است و يا به دليل افكار و انديشه‌هاي ايشان؟ دوم اينكه چرا اين گفته بعضي از طرفداران آقاي خاتمي كه " اگر آقاي موسوي نتواند دولت فعلي را تغيير دهد، مسؤليت اصلي آن بر عهده آقاي موسوي است" جر زني سياسي است؟ در مورد نكته دوم لازم به ذكر است كه حضور آقاي موسوي به اين صورت نشان از مرزبندي ايشان با اصلاحات دارد، بنابراين نبايد انتظار اين را داشته باشند كه همه طرفداران آقاي خاتمي براي پيروزي ايشان تلاش نمايند، زيرا هدف تقريبا اكثر طرفداران حضور آقاي خاتمي فقط تغيير دولت نبود بلكه انتخاب آقاي خاتمي بود. هر چند كه در نهايت ممكن است به ناچار به ايشان رأي بدهند. حال طرفداران حضور آقاي موسوي اگر فقط هدفشان تغيير دولت فعلي است مسؤليت آن را بر عهده بگيرند.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در مورد حساسیتها باید مفصل جواب داد. اما چرا آن جمله جرزنی است؟ به این دلیل روشن که فرض کنیم آن زمان که آقای خاتمی این جمله را گفت آقای موسوی می آمد و این مسائل هم پیش نمی آمد و سپس ایشان رای هم نمی آورد و دولت فعلی کماکان مسقر می شد در این صورت تقصیر که بود؟ خوب حالا هم فرض کنید همان اتفاق افتاده است. در باره اصلاح طلب بودن یا نبودن ایشان هم چندین مصاحبه داشته ام که در آینده هم یادداشتی تقدیم خواهم کرد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۱۱ بֽظֽ | Reply

:

واقعا" براي شما بايد تاسف خورد كه به اين آشكاري عقده گشايي مي كنيد! با توجه به سوابق شما فكر نمي كردم روزي به اين افلاس بيفتيد. اينجاست كه ادم فرق امثال خاتمي و اشخاصي همچون شما و كروبي را در مي يابد....

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۲۲ بֽظֽ | Reply

امید :

با سلام
و شادباشهای پیشاپیش نوروزی

باز هم عالی تحلیلی بود در این وانفسای گرد و غبار احساس و یاس

اجازه دهید چند سنت خوبی که آقای خاتمی در این کناره گیری از خود بجای گذاشتند و لازم است تا رسانه ها و افراد دلسوز و مخصوصا جنابعالی در این روزها روی آن بیشتر تاکید کنید و تاکید شود را ذکر کنم
1- آقای خاتمی این سنت خوب را در بین سیاستمدارها گذاشتند که اگر در راهی که می روی متوجه شدی راه اشتباه است سریع دور بزن و به راه اشتباه ادامه نده و خود را با شعر سعدی : به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ، گول نزن
2- آقای خاتمی ادای به عهد را که سالها بود فراموش شده بود بار دیگر زنده کرد و به این خاطر احساس میکنم ایشان بعد از این از محبوبیت بیشتری نزد مردم برخوردار شوند
3- احترام هر مسجدی به متولی آنست و آقای خاتمی با احترام گذاشتن روی قول و قرارهای خود این سنت که هر کس خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند سنت کردند و این نیز جای خوشحالی دارد
4- و از همه مهمتر اینکه اصلاح طلبی یعنی اصلاح طلبی و نه رسیدن به قدرت به سبک اقتدارگران بی مسئولیت هوادار سیاست بنداز و دررو.
اصلاح طلبی همین کارهاست تا اعتماد از بین رفته بازسازی شود ، و رسوا کردن و محکوم کردن و کنار گذاشتن سیاست بنداز و در رویی که سالها بلای جان همه و مروج فساد و تباهی در جامعه بوده ..... که هر کس قولی داد مدیون آن قول خود را نمی دید و نوعی کلاه گذاشتن سر مردم شده بود ..... جوری که هر کس قول میداد فردا آنرا به همین شیوه هایی که شما آنرا توجیه کرده بودید( منظور هواداران سر سخت اقای خاتمی) توجیه میکرد و احتمالا بازهم توسط عده ای میکند و از زیرش در میرفت و احتمالا بازهم در میرود ولی آقای خاتمی با این کناره گیری این سنت را یکبار دیگر احیا کردند و این یعنی یک قدم بزرگ برای اصلاح امور
اصلاح طلبی یعنی باغبانی هر روزه و دلسوزانه
و نه میوه چیدن از قدرت
و این کناره گیری به نظر من نوعی باغبانی دلسوزانه اصلاحات و دادن زردیها به آتش و گرفتن سرخی از آن بود بگذار عده ای ظاهر بین آنرا مایه یاس بداند ولی مسلما فردا وقتی جنبه های اصلاحی این اقدام برای مردم روشن شد، مسلما این یاس با آگاهی به شور و شوق ِ روز از نو ، روزی از نو خواهد شد
در این راه ضروری به کمک دوستان خود موفق باشید چون بقول مولوی: ما سه تن کردیم کار خویش را / نوبت شه شد بزن ریش را ، این دیگر وظیفه خبرنگاران و تحلگران امور سیاست است تا این کار آقای خاتمی و این قدم اصلاحی ایشان را در میان افراد جامعه برده و با تاثیر گذاری مثبت جامعه خراب شده را بسازید و آنرا برای بستر سازی اصلاحات واقعی آماده گردانید
در این راه دشوار موفق و موید باشید

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply

حق گو :

تصميم عاقلا‌نه و شجاعانه وقتي است كه فرد ميان دو گزينه بد و بدتر، گزينه بد را برمي‌گزيند و ميان منافع كم و كوتاه‌مدت با ضرر زياد و بلندمدت، از ضرر بلندمدت پرهيز مي‌كند. ميان فشار احساسي و رواني براي انجام عمل با محاسبه و منطق و عقلا‌نيت، دومي را برگزيند.

ای کاش مد و شما در عنفوان جوانی بین بد(......... ) و بدتر ( .......) چنین می کردیم
هیهات از جوانی و خامی و فشار احساسی و روانی
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در نظام استبدادی عقلانیت مورد نظر کم پیدا می شود پس مسئولیت آن بر عهده کسانی که چنین عقلانیتی را زایل کردند یا اجازه بروز و ظهور ندادند. امروز هم همینطور است به موازات انسداد سیاسی عقلانیت رفتار جمعی ضعیف خواهد شد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply

رضا افشارپور :

استاد ارجمند سلام!
با توجه به شناختی که از نفوذ کلام و قلم آن عالیمقام دارم خواستم جسارت نموده و پیشنهاد پیگیری "موضوع حذف مالیات و حق بیمه معلولین عادی شاغل کشور" را به سرکار ارائه نمایم. بطوری که استحضار دارید این مورد سالهای سال در مورد جانبازان اعمال میگردد ولی در مورد معلولین عادی ؛ مسئولین محترم صرفا" به دادن وعده و وعید اکتفا میورزند.
با توجه به وضعیت اقتصادی کشور تصدبق خواهید فرمود که تصویب این قانون نقش بسیار مثبتی در زندگی روزمره معلولین عادی ایفا خواهد نمود.
پیشاپیش از بذل توجه حضرتعالی کمال سپاسگذاری را مینمایم/ اجرکم عندالله
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
برای معلولان و امثالهم هر کاری از من برآید در خدمتم.
گزارشی از همین طریق ارسال کنید حتما پس از تعطیلات اقدام خواهم کرد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۹:۰۵ بֽظֽ | Reply

محمودموسایی :

با سلام
تحلیل خوبی بود اما با کمی نرمی ولطافت

در اینکه خاتمی با اعلام حضور وبلافاصله انصراف موجب ایجاد شبهات فراوان دربدنه جامعه شد وهمچنین با خوش بینی باید گفت هم اعتبار خود را کاهش وهم اعتماد به اصلاح طلبان را ضعیف کرد شکی نباید داشت.
نکته دوم نقد عملکرد خاتمی اتفاقا نقد درستی هم هست چراکه اگر خاتمی دغدغه اش آن است که شما فرمودید همان اول بیانیه می داد ونمی آمد ولا اقل هم احزاب وهم افراد فرصت تفکر برانتخابات داشتند نه اکنون ودراین شرایط حساس

نکته دوم سمت وسوی افکار عمومی حاکی ازمصالحه میرحسین وخاتمی با نظام است لذا بعید می دانم موجی به نفع او شکل گیرد.

مسئله دیگر روشن بودن عدم توان میرحسین در ادامه راه اصلاحات وبسیج احزاب
ونکات دیگری که در وب سایتم موجود است.

اما اگر من خاتمی را نقد می کنم بخاطر ضربه ای است که به اصلاحات زد واثرات این ضربه بزرگ در دراز مدت آشکار خواهد شد وگرنه نقد خاتمی به خاطر از دست دادن جایگاه فردی کار درستی نیست.
باتشکر

۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ بֽظֽ | Reply

ترابی :

با سلام
شما دیدار گروهی از حامیان جوان خاتمی با عبدا... نوری را چگونه می دانید؟ آیا این دسته از اصلاح طلبان به دنبال کندیدای دیگری مثل نوری می روند؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
هر گونه فعالیت و مشارکت سیاسی با هدف طرح افراد و اندیشه ها قابل دفاع است هر چند به نتیجه عملی که حضور در انتخابات است نرسد اما می تواند برای اقدامات بعدب زمینه ساز باشد.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۴۶ قֽظֽ | Reply

kafmim :

با سلام و شادباش خدمت آقای عبدی

///عبدی:شما فکر می کنید به تشکیل دولت می رسید؟ اگر اینطور است پس حتما باید این انصراف را محکوم کرد و آن را خیانت شمرد.///

این جمله دقیقن چه معنی می دهد؟ منظور از به تشکیل دولت نرسیدن آقای خاتمی چیست , مردم به ایشان رای نمی دادند؟ ترورشان می کردند!؟ رد صلاحیت می شدند؟! آمریکایی می شدند و فراری؟انقلاب می شد؟کودتا می شد؟!
شخصن فکر می کنم ایشان محبوب ترین چهره ی سیاسی معاصر ایران هستند. محبوب ترین روحانی. و حتا شاید محبوب ترین ایرانی! معاصر پس فکر می کنم ایشان منتخب مردم بودند.

با تشکر

////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
قسمت اخیر مطلب شما درست است در رای داشتن ایشان هم تردیدی نبود فقط یک مشکل وجود داشت و این که برای حضور در قدرت شاید رای داشتن لازم باشد اما کافی نیست اگر با رای می شد در قدرت حضور یافت در این صورت حکومت باالنسبه دموکراتیک محسوب می شد آیا شما می پذیرید این نتیجه را؟ و اگر بجز رای چیز دیگری هم لازم است آیا می دانید آن چیست و آقای خاتمی چگونه می توانست آن را ایجاد کند؟

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

اسماعيل پلويي :

آخرين مطلب وبلاگ من نامه‌اي است به آقاي سيد محمد خاتمي در مورد انصراف ايشان. افراد علاقمند به اين موضوع را به خواندن آن دعوت مي‌نمايم.
http://www.ismaelpoloei.blogfa.com/post-44.aspx
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ورود به وبلاگ امکانپذیر نشد

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۴۵ قֽظֽ | Reply

عباس :

دوست عزیزم جناب عبدی
سلام
باز هم همچون همیشه زیبا ودلنشین تحلیل کردیدواما با انصراف خاتمی امیدوارم که درغیاب ایشان وباپرچمداری موسوی گفتمان خاتمی مقبولیت خودش رابین جوانان حفظ کنه.البته با همراهی شما عزیزانی که با روزنامه های سلام .توس و نشاط .جامعه و....پایگاه عظیم اجتماعی خود را به همه نشان دادید.پس لطفاموسوی را در راه توسعه جامعه مدنی و اخلاقی یاری دهید.
با سپاس واحترام
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تصور می کنم که خیلی ها آماده کمک به آقای موسوی هستند اما ابتدا ایشان باید با بیان دیدگاههای خود و نیز رفتاری مناسب این افراد را جمع کند .

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

:

جناب آقای عبدی
از نوشته شما بدجوری بوی چلوکباب و سوروسات به مشام میرسد!!
ای کاش کمی خوشحالیتان را در لفافه فرو می بردید تا این چنین به حامیان خاتمی دهن کجی نکنید و نمک به زخم نپاشید. اما از طرفی چه بهتر که جهت گیری ها شفاف شوند. به هر حال در چنین لحظاتی است که بسیاری حقایق عیان میشوند!
فقط به بند آخر نوشته تان میپردازم که علنا فتوای قابل تقلید صادر کرده اید.در پاسخ بند آخر نوشته جنابعالی عرض میکنم که خوشبختانه این یک قلم "حمایت از خاتمی" از جنس کالاهای سیاسی قابل خرید وفروش و چکهای قابل مبادله نیست که توسط بعضی داد وستد میشوند! و نمیتوان به همین سادگی پشت چک "حمایت از خاتمی" را امضا کرد و به اشخاصی چون موسوی یا کروبی سپرد تا نقد کنند و بشکن و وارو بزنند!
ارزیابی سایر موارد بماند برای روز 23 خرداد 88!!
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
احتیاج به ماندن برای آن روز نیست. از همین الان هم معلوم است با این رفتارها نتیجه چه می شود . به نظر من هم آقای خاتمی با این کارشان قادر نبودند و نیستند که آرا را به سوی دیگران سرازیر کنند همچنان که دفعه پیش هم وقتی گفتند به آقای هاشمی رای داده شود اتفاقی نیفتاد و فرد فعلی رای آورد.و هنگامی که از ابتدا بر مبنای شور و شوق این چنینی وارد شویم آخرش هم همین است که عده ای را چنان به نتیجه بدبین کنیم که برای اثبات خودشان همه را به خرداد حواله دهند و با خوشحالی منتظر تداوم دولت فعلی باشند!!
اما در باره سور و سات و چلو کباب عرض می کنم که شاید شم من به قدرت شم شما نباشد که توان درک این موارد را داشته باشم اما حدسی هم می توان گفت که سور و سات برای من معمولا از نوع دیگری است که البته امیدوارم نصیب سرکار نشود.


۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۱۶ قֽظֽ | Reply

ali :

سلام بر مهندس عبدي.خاتمي با انصراف خويش در قلب من جاوداني شد.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۵:۲۹ قֽظֽ | Reply

nima :

جناب عبدی

فرق از سیاست سال خوبی رو همراه با شادکامی واو سلامت داشته باشید. به امید اینکه سال دیگر احوال ما از این بهتر شود.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
برای همه دوستان چنین آرزویی دارم. امیدوارم فقط نگوییم دریغ از پارسال.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۶:۰۳ قֽظֽ | Reply

ali :

ba tavajoh be inkeh aghaye khatami dar dorane ryasate jomhorash in post ra be mobasherei tabdil kard va ishan bedoone ejazeye ghadami bar nemidarad shayad enserafe ishan be khatere tamayole rahbari be sayere candidaha dar jebheye eslah talaban boddeh va khatami tebghe mamool taslim shodeh...ali

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

با سلام
اگر آقای خاتمی نمی توانست رای قابل توجهی در انتخابات آتی بیاورد پس چگونه انصراف ایشان را اتفاق مهمی ارزیابی میکنید؟ اصولا کسی که نمیتواند رای داشته باشد نمیتواند موضوعی برای بحث انتخابات باشد. اگر هم میتوانسته رای قابل توجهی داشته باشد و خودش را هم داوطلب اعلان نموده چرا باید از انصرافش خوشحال باشیم؟ آیا این نمادی از بی مرامی که راجع به آن نوشتید نیست? البته اگر افرادی با برنامه های خاتمی مخالف هستند بطور منطقی و فابل قبولی میتوانند از انصراف ایشان استقبال کنند اما نمیتوانند از طرفداران خاتمی بخواهند رای خود را برای آنها در صندوق بیاندازند.
با تشکر
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
کی گفته نمی توانست رای داشته باشد؟ لطفا تمام مطالب نوشته شده را بخوانید اگر کوچکترین مورد در تائید این ادعای خود داشتید حق با شماست. اتفاقا بر عکس در رای ایشان که تردید نبود البته خودشان در مصاحبه آخر تردید داشتند. و درست هم می گویید اگر رای نداشت که موضوع مهمی محسوب نمی شد. کسی هم با برنامه ایشان مخالف نبود چون اصولا برنامه ای اعلان نشده است. دوستان سوال را بد و غلط طرح نکنیم و بعد برای خودمان جواب دندان شکن دهیم.
یعلاوه این چه طرفدارانی هستند که حتی به حرف خود آقای خاتمی هم گوش نمی کنند؟ (رجوع کنید به نامه انصراف)
اتفاقا همه حرف من هم این است که اینها به معنای واقعی طرفدار نیستند بلکه کار خودشان را می کنند و آقای خاتمی در مواقع مهم قادر به کنترل و هدایت و راهبری آنان نیست همچنان که در حال حاضر هم چنین است و حاضر به شنیدن حرف وی نیستند.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۷:۴۹ قֽظֽ | Reply

mehran :

جو بايدن معاون رييس جمهور امريکا ( يا شايد کسي ديگر) قبل از انتخابات امريکا گفته بود که کشورهای رقيب احتمالا در ابتدای رياست جمهوری اوباما ايجاد بحران می کنند تا اراده اورا بسنجند.هدف از اين جمله بالا آن بود که مشخص کنم چقدر داشتن اراده قوی در اداره يک کشور مهم است. دوستانی که از انتخاب مجدد آقاي خاتمي دفاع می کنند از خود پرسيدند که آيا ايشان از اراده لازم براي مقابله با بحرانهايی که ايجاد خواهد شد را دارد. آقاي خاتمي حداقل در دوره قبلی نشان داده که که از اين توانايی برخوردار نيست و رقيب هم اين را به خوبی ميداند.دليل اينکه در مدت 8 سال دست از اقدام برنداشتند نيزاطلاع از همين موضوع بوده است. نمی توان از رقيب هم انتظار داشت دست روی دست بگذارد و قدرت را دو دستی تحويل دهد.
حالا من نميدانم تحليل ديگران چيست ولی به نظر من ماجرای کانديداتوری خاتمی خود نشان داد که او از چه اراده ای برخوردار است و چقدر ميتوانست موفق باشد. 6 ماه ايشان بين آمدن و نيامدن معلق بود بعد با تدبير!!! شروع کرد و بعد هم صحنه را به نفع کسی که به قول بعضی از هوادارانش خلف وعده!! کرده واگذار کرد.



۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply

مرتضی در پاسخ به عبدی :

در بالا در پاسخ به علی فرمودید:

"شما فکر میکنید به تشکیل دولت میرسید"

در گفتگو با آقای خجسته رحیمی و برای ویژه نامه اعتماد ملی (26-11-87) فرمودید:

"راي بالقوه برای اصلاحات وجود دارد ولي آقاي خاتمي توانايي بالفعل كردن اين راي را ندارد"

"دوستان ما فرصتي به نام خاتمي دارند كه فكر مي‌كنند راي دارد و مي‌تواند بيايد"

"من به صراحت اعلام مي‌كنم كه اگر آقاي خاتمي بدون آنكه موازنه قوا ايجاد كند و بدون آنكه تحول جدي در جامعه رخ بدهد بتواند جلو بيايد و پيروز شود، من بخشی تحليل‌هايم را درباره ساخت سیاسی كنار مي‌گذارم و حتی مي‌روم داخل ساخت قدرت كار مي‌كنم"

البته دوستان باید مجددا آن مصاحبه را بخوانند. مسلما تنها جملات گزینشی بالا را ملاک قرار دادن درست نیست. اما علاوه بر اینکه خاتمی نمیتواند و مجالش نمی دهند، اینگونه برداشت میشود که نمیتواند رای مردم را هم جلب کند. هر چند باید اذعان کرد پیش بینی جنابعالی در آن مصاحبه درست بود.


واقعا اگر مردم خاتمی را می خواهند و میدانند هم که هزینه دارد جرا نباید اینکار را کرد. آیا راضی شدن به کوتاه آمدن از حق قانونی مردم همان ایرادی نیست که شما به خاتمی در کوتاه آمدن از لوایح دو گانه گرفتید؟ (رجوع به همان مصاحبه با خجسته)

مگر کروبی و موسوی از مخالفان خاتمی هستند؟ آقای خاتمی هم نمیخواهند به مخالفانشان رای داد ولی تاکنون هم فرد خاصی را به طرفدارانشان توصیه نکرده اند (به نظر میرسد توصیه به اجماع دارند). بنا بر این اینکه فرمودید به حرف آقای خاتمی گوش نمیکنند درست نیست.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دیر یا زود مطالبی که در این باره گفته ام و نامه هایم را باید منتشر کنم که روشن شود قضیه چیست. به نظر من رای آقای خاتمی در برابر رقیب 3 یا حتی 4 به یک بود اما بالفعل کردن آن ممتنع بود و دیدید که نشد.
متاسفانه دوستان اصلاح طلب مطالب پشت صحنه انتخابات را به دلائل متعدد بیان نمی کنند لذا مردم دقیقا متوجه نمی شوند که چرا این اتفاقات می افتد . به نظر من اخلاقی ترین عمل سیاسی تا حدی شفاف کردن مسائل پشت پرده است که چه مطالبی در پس صحنه گفته شده و در نهایت چرا تصمیم به انصراف گرفته شده است؟ هنوز نگفته اند چرا مطالب گفته شده با آقای موسوی منجر به این وضع شد و چرا نکات دیگری در سطوح بالاتر مطرح شده است.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۳۵ قֽظֽ | Reply

نیما :

خاتمي رفت ريشه اين بحران كجاست؟
بحران اقتصادي غرب مرزهاي آمريكا،‌ اروپا و جنوب شرق آسيا را در نورديده و تدريجاً وارد بخش واقعي اقتصاد ايران نيز ميشود كه علامتهاي ركودي آن در افت محسوس خريدهاي شب عيد مردم مشهود است اما چون عادت چند ساله اخير آنانكه بايد به هوش باشند آنرا انكار مي كنند و خود را به كوچه علي چپ زده اند. همزمان عده اي ديگر نيز در ميدان سياست خود را به كوچه علي چپ زده اند و بحراني را كه در كمپين انتخاباتي اصلاح طلبان آفريده اند انكار مي كنند و تلاش دارند در هياهوي انصراف آقای خاتمی و فضاي اخلاقی- احساسي زائيده آن، بحران خودساخته را ماست مالي كنند.
در روزنامه اعتماد ملي ديروز آقاي مهاجراني مقاله اي داشت درباره اخطار قانون اساسي رئيس جمهور و پاسخ آن از سوي رئيس مجلس. او در مقاله خود مثالي زده و گفته است ميان "علت" و "دليل" تفاوتهائي وجود دارد. اگر فردي مثلاً به واسطه اينكه برادرزاده كسي است براي تصدي يك پست مديريتي در نظر گرفته شود برادرزاده بودن، "علت" اين انتصاب است اما اگر آن پست بخاطر توانائي و تخصص فرد به او داده شود توانائي و تخصص، "دليل" آن انتصاب است.
در قضيه آمدن و رفتن آقاي خاتمي نيز به نظر مي رسد آقاي خاتمي و تصميماتش فقط "علت" وضعيت پيش آمده است و "دليل" اين بحران را بايد در جاي ديگري جستجو كرد. آقاي خاتمي پس از 8 سال تصدي رياست جمهوري و تجربه صدها و بلكه هزارها ساعت مذاكره با افراد ريز و درشت داخلي و خارجي، رئيس و مرئوس، لشكري و كشوري، روحاني و غيرروحاني، اصلاح طلب و اصولگرا، پوزيسيون و اپوزيسيون، شهري و روستائي، پير و جوان و با تجربه و بي تجربه، از پس يك مذاكره ساده با رئيس خود در سالهاي جنگ و مشاور خود در سالهاي قدرت و دوست خود در همه اين سالها آنهم پس از چندين ماه مذاكره و رايزني و مشورت، بر نيامده و محاسباتش اشتباه از آب درآمد. او با تصور اينكه آقاي موسوي وارد عرصه نخواهد شد و با تأكيد بر اينكه جدي است وارد مبارزات انتخاباتي شد اما چند هفته بعد و در كمال ناباوري او، آقاي موسوي نيز وارد عرصه انتخابات شد و معلوم گرديد كه اصولاً اين گفته آقاي خاتمي كه"يا ميرحسين مي آيد يا من" گزاره اي يكجانبه بوده و نتيجه تفاهم با آقاي موسوي نبوده است. درجريان اين رويداد، ناخواسته ازبخش مهمي از عوامل ناكامي هاي دوران اصلاحات نيز پرده برداري شد و معلوم گرديد كه شيوه هاي تعامل و رايزني راهبر جريان اصلاحات تا چه حد ناكارآمد است. به نظر من اميدوار كننده ترين بخش ماجراي آمدن و رفتن آقاي خاتمي، همين انصراف او بود. نه از اين بابت كه شركت او در انتخابات كار درستي نبود كه بحث اين نوشته نيست بلكه از اين جهت كه به قولي كه داده شده بود، عمل شد آنهم پس از مواجه شدن با استقبالهاي غيرمنتظره در برخي از استانهاي مركزي كشور كه انسان را در حالت عادي به ماندن تشويق مي كند و نه رفتن. البته اين رويداد در نهايت بر محبوبيت آقاي خاتمي بيش از پيش خواهد افزود.
اما "دليل" اين بحران در كجاست؟
به نظر من دليل اين بحران آن است كه همه كاره احزاب طرفدار آقاي خاتمي كساني شده اند كه تكنيسين هاي خوبي در سياست اند اما در امر طراحي استراتژي به غايت دست خالي و بي سوادند. استراتژيست كسي است كه مسيرهاي ممكن حركت از مبدأي معين به مقصدي مشخص را شناسائي نموده و بهترين نقشه راه ممكن را برگزيده و طراحي مي كند و سپس آنرا به دست تكنيسين هاي گوناگون مي سپارد تا آنان، همه عازمان را بر اساس آن نقشه راه، از مبدأي كه در آنند به مقصدي كه جوياي آنند برسانند. يادآوري كارتون "كار و انديشه" كه سالها پيش از تلويزيون پخش مي شد مي تواند بخوبي جايگاه تكنيسين و استراتژيست را به تصوير بكشد. كاري كه با انديشه همراه نباشد و سياست ورزي كه در غياب استراتژيستهاي كاربلد و خارج از راهبردي معين و بدست تكنيسينهاي سياسي اداره شود يا به تفنن و ورزش سياسي تبديل خواهد شد و يا بحران، كه ما شق دوم آنرا اينك در جريان آمدن و رفتن آقاي خاتمي به عينه مشاهده مي كنيم.
احزابي چون مشاركت و مجاهدين انقلاب مقصدشان را حكومتي دموكراتيك تعريف مي كنند كه البته چنين مقصدي مطلوب بسياري از ايرانيان نيز هست. اما كيست كه نداند براي نيل به چنين مقصد دور و درازي، داشتن راهبردي عيني، عملي و متناسب مورد نياز است و باز كيست كه نداند اين احزاب پس از پنج سال دوري از قدرت نه تنها هنوز نتوانسته اند به چنين راهبردي دست يابند بلكه ظاهراً به ضرورت چنين چيزي هم آگاهي ندارند كه اگر داشتند امورات اين دو حزب پرطرفدار را به چند نفر تكنيسين سياسي كه بعضاً به يك نفر تقليل مي يابند واگذار نمي كردند. از روزيكه دست عباس عبدي به شكلي و سعيد حجاريان بشكلي ديگر از اين احزاب كوتاه شد به جرأت ميتوان گفت كه به اندازه يك صفحه كاغذ در اين احزاب انديشه راهبردي توليد نشده است ولي تا دلتان بخواهد درباره كسب كرسي در مجلس يا شوراها يا رياست جمهوري، عملكرد احمدي نژاد، مصباح يزدي، جنتي، عبور كنندگان از خاتمي، تحريميون، اعتبار بين المللي ايران در دوران اصلاحات، انرژي هسته اي و تصويب قطعنامه عليه ايران و ... گفته و نوشته شده است. آقاي تاجزاده به تنهائي همه كاره مشاركت و مجاهدين انقلاب شده. او عضو هر دو حزب است، رئيس ستاد انتخاباتي حزب مشاركت در انتخابات بود، عضو كارگروه حكميت بود، مدرس كلاسهاي آموزشي حزب است، مناظره در همه جا و با همه كس را بر عهده مي گيرد، به همه جا و همه كس درباره عملكرد خاتمي و اصلاح طلبان جواب پس مي دهد و ... . اما چون قابليتهاي بالفعل اش در امر اجراست و نه استراتژي، لذا به مسائل نگاهي بسيار مستقيم و سطحي دارد و به تبع آن مشكل را در اشخاص مي بيند. در واقع او تكنيسيني بيش در امر سياست نيست. آقاي تاجزاده قدرت سازماندهي بالائي دارد و لذا بخوبي از عهده برگزاري انتخابات مجلس ششم برآمد، عمليات جنگ رواني را بخوبي به اجرا در مي آورد، اطلاعات خوبي از نقاط ضعف رقبا دارد و ... . لذا با كمك دوستانش عليرغم همه ترديدهاي خاتمي براي ورود به انتخابات، با سازماندهي جوانان پرشور دو حزب چنان روي ذهن ايشان كار كردند كه او را مجدداً به صحنه آوردند. اما همانطوريكه كه ذكر شد چون اينگونه اقدامات در چارچوب يك استراتژي آشكار و مورد اجماع انجام نمي گيرد يا تبديل به تفنن و سرگرمي ميشود و يا اينكه بحران مي آفريند كه اينك چنين شده و بسياري از جوانان پر شور و شوقي را كه شش ماه است در تكاپو و اميد بسر مي برند به انفعال و سردرگمي كشانده است.
البته اينها چيزي نيست كه اولين بار گفته شود بلكه خود سعيد حجاريان در سخنراني مراسم اختتاميه كنگره يازدهم حزب مشاركت اشاراتي به اينگونه مسائل داشت.
چه بايد كرد؟
به نظر من پاسخ روشن است. اگر جبهه مشاركت و مجاهدین انقلاب در پي استقرار نظام پاسخگوئي و گردش قدرت در اركان حكومتي كشور هستند بهتر است همين مسأله را بدواً در مقياس كوچك در مورد خودشان پياده كنند و اينك كه به هر دليل تصميمات و سياستگذاريهاي مقامات اين دو حزب به شكست انجاميده، تصميم گيران اصلي استعفاء دهند تا افراد لايق تري جايگزين آنها شوند، افرادي كه قبل از آنكه نگران از دست رفتن فرصتهاي كسب قدرت باشند به فرصتهائي بيانديشند كه بخاطر فقدان راهبرد از دست مي روند.
منبع: http://ppedram.blogspot.com/2009/03/blog-post_18.html
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بارها از من در باره علت سکوت آقای حجاریان پرسیده اند گرچه قصد نقل قولی را ندارم اما نیازی هم نیست. بی نتیجه بودن این رفتارهای تاکتیکی در غیاب یک تحلیل راهبردی قطعی است. در این مورد پس از عید تحلیل خود را خواهم نوشت.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ قֽظֽ | Reply

نیما :

نامه ای به آقای موسوی
سي سال پيش رژيم شاهنشاهي از ايران رخت بربست و انقلاب اسلامي با رهبري امام خميني حكومت جمهوري اسلامي را در اين سرزمين مستقر نمود. ده سال اول حيات اين نظام با قرار داشتن بنيانگذار آن در رأس، تماماً متأثر از شخصيت و گفتار و رفتار او بود. در هشت سال بعدي همه كاره كشور كسي بود كه از تأثيرگذارترين افراد روي امام و انقلاب بود و عملكرد خود را عين اسلام و آرمانهاي انقلاب و امام مي دانست. بعد از او، امور اجرائي كشور همان اموري كه جنابعالي جهت تصدي آن ديروز اعلام آمادگي كرديد به دست كساني افتاد كه اولاً از اطرافيان و نزديكان امام بودند و ثانياً افراد قبل از خود را به تخطي از خط امام و ارزش هاي انقلاب متهم مي كردند و خواستار بازگشت به آرمانهاي انقلاب و امام بودند. هشت سال حضور آنها نيز در قدرت گذشت و افراد ديگري بازهم با ادعاي احياي ارزشهاي انقلابي و اسلامي و الهي وارد گود شدند و ادعا كردند كه ما مي توانيم و سحر نزديك است.
حال كه 30 سال گذشته و هرچه بوده و نبوده، درست يا نادرست بنام انقلاب اسلامي تمام شده و در پرتو آموزه هاي آن عينيت يافته است، جنابعالي كه چه بپذيريد و چه نپذيريد جزء دست اندركاران اصلي اين نظام تعريف ميشويد بازهم كليد حل مشكلات را در بازگشت به جامعه ارزشي مبتني بر آموزه‌هاي اسلام ناب محمدي (ص) و متكي بر انديشه‌هاي حضرت امام خميني، وحدت، پايبندي به قانون و اقتصاد اسلامي معرفي مي كنيد.
آيا بهتر نيست و صداقت كه همه موافقان و مخالفان، شما را به آن شهره مي دانند حكم نميكند كه براي يكبار هم شده اين آرمانها و ارزشهائي را كه از آن نام مي بريد از آسمان به زمين بياوريد و آنرا به مردم بخصوص آن 30 ميليون نفري كه انقلاب را و مهمتر از آن دوران شما را درك نكرده اند بنمايانيد. شما كه دستي بر طراحي و نقاشي داريد بهتر نيست بجاي اينهمه سخن گفتن از مار،‌ عكس آنرا در برابرمان مجسم كنيد؟
آيا همه آنچه كه در اين سالها برقرار بوده ارزشها، آرمانها و اصول امام و انقلاب نبوده اند؟اگر نبوده اند چرا انقلاب نتوانسته تحقق ارزشها، آرمانها و اصول خود را تضمين كند؟ همه آنانكه كه در مصدركارها بودند انقلابي بودند و همه آنانكه كه در مصدر امورند انقلابي اند و ادعا مي كنند پايبند به انقلاب و امام اند؟ پس به نظر شما مشكل كجاست؟
اين وحدتي كه جنابعالي از آن صحبت مي كنيد به چه معني است؟وحدت در برابر كي و چي؟ مي فرمائيد حل مسائل بزرگ نه فقط نياز به همفكري همه انديشه‌ها و گفتمان‌ها بلكه به وحدت و انسجام تمامي نيروهاي توانمند كشور نيازمند است. اين همفكري و وحدت و انسجام چرا در حال حاضر موجود نيست و مهمتر از آن با چه ساز و كاري تحقق مي يابد؟
بدرستي قانون شكني و دور زدن قانون را از مشكلات مهم كشور دانسته ايد. ولي چرا چنين است و چگونه مي توان مانع از آن شد؟
بدرستي فرموده ايد كه يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامة عمل نمي پوشند برتري دارد. آن يك قدم پيشرفتي كه شما وعده مي دهيد بطور مشخص چه چيزي است؟
آقاي موسوي! سياستمدار سياستمدار كه صادق هم هست و قصد هم ندارد كه زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم را ابزاري براي آزمون و خطاي ايده ها و آرمانهاي مورد علاقه خود قرار دهد، بيش از آنكه بخواهد به توصيف خوبها و بدها بپردازد بايد روشهاي عملي خود را براي تحقق آن خوبها و ممانعت از آن بدها عرضه بدارد.
ممكن است بدرستي بگوئيد ما نظر و حرف خود را مي زنيم هر كسي نخواست رأي نمي دهد و يا اينكه شايد بگوئيد ديگران نيز امكان بيان عقايد خود را دارند و فرصت براي ارزيابي و انتخاب ميان افراد براي مردم هست(كه البته در مورد دومي ترديدهاي جدي وجود دارد). ولي حتماً موافقيد كه مسأله به اين سادگي نيست. شما از امتيازات و فرصتهائي برخورداريد كه گول زننده است بدون اينكه خداي ناكرده شما قصدي براي گول زدن كسي داشته باشيد. و اما آن امتيازات شما:
1)جنابعالي 20 سال است كه سكوت كرده ايد و لذا خيلي از ناخشنوديهائي كه از قبل عملكرد شما در جامعه بوده، فراموش شده است
2)جنابعالي20 سال است كه سكوت پيشه كرده ايد و خيلي ها فكر مي كنند اين سكوت بخاطر اعتراض به عملكردهائي است كه به وقوع مي پيوندد
3) جنابعالي 20 سال است كه سكوت كرده ايد و وارد عرصه سياست و اجتماع نشده ايد و لذا از جهتي بوي تازگي مي دهيد
4)جنابعالي 20 سال است كه سكوت كرده ايد و وارد عرصه سياست و اجتماع نشده ايد و لذا از جهتي براي برخي خاطره دوران گذشته را زنده مي كنيد
5) جنابعالي 20 سال است كه سكوت كرده ايد و وارد عرصه سياست و اجتماع نشده ايد ولي ساختار جمعيتي كشور نسبت به زمان مديريت شما به انداز20 سال تغيير كرده و لذا بخش مهمي از جامعه هيچ شناختي از شما و عملكردتان ندارد
6)درزمانه اي كه شما مسؤوليت داشته ايد زمان جنگ و حضور امام بوده و خيلي از نقاط ضعف و ناكارآمديهاي موجود در آن زمان، تحت الشعاع اين دو موضوع از سوي جامعه مدني ناديده گرفته شده و يا بيان نشده و در نتيجه براي جامعه پوشيده مانده است. حتي اطلاعات و آمار آن دوران نيز چندان قابل اعتماد نيست و نميتوانسته است باشد. شما در شرايط بسيار ويژه اي مديريت كرده ايد كه قضاوت بر آن اساس، هم ميتواند نقاط قوت تان را غير واقعي جلوه دهد و هم نقاط ضعف تان را بزرگتر قلمداد كند. البته روشن است كه اين شرايط از ديگر سو، مي توانسته نقاط قوت شما را در خود هضم كند و يا نقاط ضعف شما را بزرگتر جلوه دهد
7)جنابعالي به غايت باصداقت، اخلاق مدار، منعطف، ساده زيست، مردم دار و داراي احساس ايد كه اين ويژگيها براي بخشهاي مهمي از جامعه به غايت جذاب است.
اينهمه امتياز و فرصتي كه در اختيار شماست به كمك اين ويژگي جامعه ايراني كه تصور ميكند هر آدمي، آدم خوبي بود سياستمدار خوبي نيز خواهد شد احتمال رأي آوري جنابعالي را بسيار بالا مي برد اما شما نيز چون پيشينيان خود چنان رويكردي را اتخاذ كرده ايد كه بعيد است به سرنوشت آنها دچار نشويد. كلاه خود را قاضي كنيد كه آيا صداقت حكم نمي كند كه بجاي تكيه بر ويژگيهاي ممتازي كه داريد(چه از سوي خودتان و چه از سوي اطرافيانتان)، بسيار واضح تر از كلي گوئيهائي كه همه نيز آنرا تكرار ميكنند سخن بگوئيد، آيا نبايد بجاي تكرار مكرر ارزشها و آرمانها و هدفها كه كسي مخالفتي هم با آن ندارد تحليل خود از چرائي عدم تحقق اين ارزشها و آرمانها و هدفها را بيان كنيد و بگوئيد شما چكار مي كنيد كه چهار سال ديگر كسان ديگري شعار خود را احياي اين ارزشها، آرمانها و هدفها قرار ندهند و گامهاي جلوتري را وعده دهند و نه جبران گامهاي عقب رفته را.
منبع: http://ppedram.blogspot.com/2009/03/blog-post_11.html
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در فاصله قطع کامنتها آقای پدرام مطالب خود را در وبلاگ شخصی منتشر می کردند که اکنون به لطف دوستان تقدیم می شود.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۰۶ قֽظֽ | Reply

Mehdi :

ba salam va tabrike sale no,

vagheiatesh daneshjoii hasam kharej az keshavr. moghee khastegi roznameha r acheck mikonam.
tanha website ke nemitonam moghee khastegi bekhonam male shoma va aghaye behnod ast, ke vaghean fosfor misozonad.

ama yek nokte, man ba paragrahe akhareton moshkel daram (albate na inke be baghieh naghdi nadarm) anja ke kalameye "Jer zani" ra be kar bordeid.
1) in kalame bare manaii darad va zibandeye estedlalhaye omoman aghlani shoma nist;
2) dar morede kasi va harekate shakhsi be kar rafte ke hame be akhlaghi bodona harekate oo ezan darand.
3) agar be entekhabat be sorate yek process negah shavad ke resource haye on mahdod ast (tedade vote ha mahdod ast; albate inshallah) aya load ezafeye aghaye mosavi (bedon inke bekhaham bare mani bedeham, farz konid aghaye X) ghatan az sahme aghaye khatami (say, Y) mikahad; banabarin aghaye khatami (Y) hagh darad dobare tasmim begirad va aghaye mosavi (X) ham ghatan masole load ijad karde bar process va khoroji an hast.
Agar che bayad alan tarhi no dar andakht va ghatan be kasi ke behtarin fayede ra darad komak kard va sharayeti aramesh zehni oo ra ijad kard; ama dar masoliate oo va bar ijad karde bar system va khoroji an shaki nist.

nokteye akhar; Aya harekate aghaye mosavi akhlaghi bod!? Man ba elame hozore aghaye khatami va inke in mard donbale ghodrat nist (albate nemikhaham begoyam aghaye mosavi donbale ghodrat bode va hast) nemitonam ghabol konam ke aghaye khatami ehtemale hozor aghaye mosavi ra midade va bad baz ham omade. banabarin, bayad roye akhlaghi bodan kare aghaye mosavi fekr kard.

rasti mishe dar morede aghaye mosavi tozih bedid, raftare ishon dar ghabl, dar eghtesad, siasat va ...; didgahe ishon va ...

Ba tashakore faravan

MMM
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ممنون از تذکرتان. اما حتما بکوشید که فونت فارسی را بکار برید که خواندن آن زمان نبرد این نکته خیلی مهم است.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

محسن کمالیان :

سلام. با نتایج عملی تحلیل شما موافقم: حضور فعال در انتخابات و رأی به نامزد اقوای اصلاح‌طلبان. اما لااقل بخشی از مقدمه و صغرای تحلیل شما را قبول ندارم. به نظر من، آقای خاتمی بسیار پیش و بیش از محاسبات عقلانی، به خاطر مسائل اخلاقی و همان «با مرامی» مورد علاقه شما عزیز بود که از نامزدی انصراف داد. ایشان نمی‌خواست جامعه تصور کند، که بزرگان اصلاح‌طلب به خاطر کسب قدرت در مقابل هم قرار گرفته‌اند. آقای خاتمی نمی‌خواست حتی شائبه وجود چنین مسابقه قدرتی در اذهان مردم شکل بگیرد. از نظر آقای خاتمی، ارزش و اثر زنده کردن اخلاق و جوان‌مردی و «با مرامی» در جامعه، بسیار بیشتر و ماندگارتر و ضرورتی‌تر از به دست گرفتن قدرت در آن است. اینها تقریبا تعابیری است که آقای خاتمی خود طی بیانیه‌ها و سخنان اخیر خود با صراحت و شفافیت ابراز داشته‌اند. به نظرم طوری تحلیل کنیم که ارزش اخلاقی این اقدام آقای خاتمی، تحت‌الشعاع ابعاد عقلانی آن قرار نگیرد؛ ضمن آن‌که قبول دارم، هر دو وجه با هم قابل جمع است.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مرام و بی مرامی هیچگاه نباید نافی عقلانیت گردد. من چون از این مفهوم از اخلاق در سیاست درک روشنی ندارم لذا سلبا و ایجابا وارد آن نشدم . اگر این عمل اخلاقی باشد پس این همه مخالفت با آن به منزله مخالفت با عمل اخلاقی خواهد بود؟

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۱۲ قֽظֽ | Reply

پویا :

با سلام خدمت اقای عبدی عزیز
قبل از هر چیز , پیشاپیش سال نو رو به شما و خانواده محترم تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی داشته باشید ...
دوما مطلب دیروز محمد علی ابطحی را خواندید ؟
دلایل انصراف آقای خاتمی را از زبان خودشان اینچنین برشمرد:
1)صلب اعتماد مردم به جریان اصلاحات به خاطر به وجود آمدن شائبه قدرت طلبی میان سران آن.
2)شکسته شدن آراء و تبلیغ جناح مقابل که اکثریت جامعه با خاتمی نیست و چون به گفته ایشان مردم آقای خاتمی را نماد اصلاحات میدانند این تبلیغ بر ضد اصلاحات بود.
3)مشکلات و موانع در راه اجرای اصلاحات همچنان موجود است. آن بار با ارای بالای 20 میلیون آن همه مشکلات بود , این بار با آراء احتمالا کمتر(به خاطر پخش شدن در سبد موسوی و کروبی ) نسبت به دوم خرداد واقعا چه میتوان کرد؟
4)گفته اند من وارد بازیی نمیشوم که بازیگردانش کس دیگری است !!
این قسمت اخر را فقط آقای ابطحی نقل کرده و در جای دیگر نیامده.
خوب من مغزم واقعا قفل کرده.
مثلا آمدن یا نیامدن آقای موسوی کدام یک از دلایل فوق را بلاموضوع میکرد که ایشان آمدن یا نیامدنشان را منوط به آمدن یا نیامدن آقای موسوی کردند؟؟
یعنی اگر آقای موسوی نمی آمدند ایشان باز می ماند؟
آیا روزی که کاندید شدند همین تحلیل ها را داشتند؟
یا در این چند روز اخیر اتفاقی افتاده که ما از آن بی خبریم؟
نظر شما چیست؟
در ضمن جواب آقای موسوی به نامه انصراف خاتمی حاکی از حمایت ایشان از جریان اصلاحات بود. با این وصف ایشان هم احتمالا با گفتمان اصلاحات وارد انتخابات میشوند. در این صورت آیا با همان تحلیل که قبلا داشتید که می گفتید با گفتمان اصلاحات نباید وارد شد, با حضور میر حسن موافقید؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در شرائط کنونی هیچ کس بجز خاتمی قادر به نمایندگی کردن گفتمان( و البته نه عمل) اصلاحات نیست اما به نظر من دلایل بیان شده برای انصراف قابل احترام هستند اما علت اصلی چیز دیگری است که موجب اشتباهات مکرر شد از جمله اشتباه در ارزیابی از حضور موسوی.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۲۳ قֽظֽ | Reply

امیر :

قبلا گفته بودید که برای آمدن آقای موسوی دیر شده است.
این دیر شدن از چه جهت است؟
تجربه نشان داده است که فرصت زمان تبلیغاتی قبل از انتخابات برای تشکیل آرای عمومی کافیست.
آیا این زمان برای باز شدن یخ آقای موسوی و تبدیل شدن به یک چهره سیاسی منتقد کافی نیست؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر با تبلیغات می شد انتخابات را برد در این صورت باید آن را به شرکتهای تبلیغاتی کنترات داد. دوست من تبلیغات فرع بر چیز های دیگر است.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۲۶ قֽظֽ | Reply

امیر ص :

آقای عبدی،
این پنجره کامنتها این بار خودش را به شما تحلیل کرد. من هم از فرصت استفاده می کنم و خطی برایتان می نویسم:
اول از همه عیدتان مبارک، امیدوارم این بهانه ای شود تا لحظه ای لااقل دلتان شاد شود.
اما بعد،
چنانچه فرمودید غیر از رای آوردن برای انتخاب شدن "چیز دیگری" لازم است. با توجه به اینکه احتمالا اختلاف آرا زیاد نخواهد بود، و با توجه به برآورد کاملا مثبت مقامات بالا از عملکرد دولت فعلی و ضمن اینکه اختلافات دهه 60 چهره موسوی را نامطلوب تر نشان می دهد، چگونه آقای موسوی می تواند آن چیز دیگر را بیابد

اگر شد بعد ها بنویسید که چرا وحدت میان موسوی و کروبی به نفع است. تا آنجا که من می فهمم با توجه به دو مرحله ای بودن انتخابات و با توجه به اینکه آرای آقایان کروبی و موسوی لزوما هم پوشانی ندارد حضور هم زمان هر دو به صلاح است.

در نوشته تان نوشته اید که جوانان نباید نومید شوند. اینکه نباید یک حرف است اینکه نومید شده اند حرف دیگری است. بنابراین تنها با این توصیه که نباید ناراحت شوید اوضاع براه نمی شود، بعید می دانم از آقای خاتمی هم فعلا کاری برآید. گفتمان موسوی هم که هنوز قابلیت جذب آرای خاتمی را ندارد

آقای عبدی، چقدر حیرت آور است وقتی می بینم هنوز آقای تاجرنیا و دیگرانی از مشارکت می گویند بهترین راه تلاش برای تغییر نظر خاتمی است. کاش در مشارکت می ماندید.


با مهر
امیر
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در مورد ناامیدی با شما موافقم . امید را باید با تحلیل و منطق و نه احساسات برگرداند اما در باره دو سوال اول حتما در آینده نزدیک مفصل توضیح خواهم داد.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

قابل توجه جناب آقای عبدی :

محصولي: كانديداها و حاميانشان بانشاط باشند!

وي اخلاق مداري را يکي از اهداف استراتژيک ستاد انتخابات کشور دانست!!!


۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۴۳ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
من موافق آمدن آقای خاتمی با وضعیت موجود نبودم اما درباره این گزاره که حضور آقای خاتمی در قدرت برای مردم هزینه دارد ولی آقای موسوی کم هزینه تر است تردیدهای جدی میتوان مطرح کرد.
اگر فرض کنیم که همه دعوائی که حاکمیت با آقای خاتمی دارد بر سر اسلام و اصول و ارزشهاست و مخالفان آقای خاتمی در قدرت صرفاً با روش دموکراسی خواهانه و اصلاح طلبانه او مشکل دارند بله میتوان با گزاره کم هزینه تر بودن آقای موسوی همراه بود.
اما اگر فرض بالا درست نباشد و دعوای مخالفان اصلاحات با آقای خاتمی بر سر قدرت و ثروت در قالبهائی چون اصولگرائی و ارزشمداری باشد آنگاه نه تنها آقای موسوی کم هزینه تر از آقای خاتمی نخواهد بود بلکه به جهت ویژگیهای خاصی که او دارد و پایمردی منحصر به فردی که در امور سیاسی در او دیده میشود این هزینه ها و دعواها بسیار بیشتر و عمیق تر بوده و کار را به جاهای باریک خواهد کشاند.
اگر فرض اول درست باشد(که به نظر در غالب موارد من نیست)، باید از موضع اصلاح طلبی با ریاست جمهوی آقای موسوی مخالفت کرد چرا که با راهیابی او به کاخ ریاست جمهوری، مقابله با دموکراسی خواهی و اصلاح طلبی قدرتمند تر، هوشیارانه تر و خوش جلوه تر از قبل خواهد شد مخصوصاً اگر او با نام اصلاح طلبی به قدرت دست یابد. اما اگر واقعیت در فرض دوم نهفه باشد آنگاه باید از اتحاد موسوی – کروبی و تقسیم کار میان آنها حمایت کرد. چرا که با ورود ترکیب موسوی – کروبی و بخصوص موسوی به قدرت، توازن قوا در ایران به شکل معنی داری به نفع آنها تغییر یافته و تفکیک قوائی ناخواسته هر چند نیم بند شکل خواهد گرفت. آنگاه است که رقابت بر سر یارگیری از جامعه مدنی و دموکراسی خواهان و اصلاح طلبان آغاز خواهد شد و فضا بصورتی نسبی برای فعالیت دموکراسی خواهان باز گردیده و فعالیتهای مدنی تقویت خواهد شد. روشن است که در این میان هزینه هائی نیز مانند همانی که برای حضور آقای خاتمی متصور است حتی بیشتر از آن به جامعه تحمیل خواهد گردید.
باید توجه داشت که تا شکل گیری این توازن قوا و تثبیت آن مدتی طول خواهد کشید و در این فاصله طبعاً کشمکشها و بی ثباتی هائی را شاهد خواهیم بود که همین مسأله احتمال دخالت عوامل خارجی مثل حمله نظامی اسرائیل را بالا می برد و میتواند همه چیز را خراب کند که باید بسیار مراقب آن بود.
البته در این میان یک سؤال باقی می ماند و آن اینکه، اگر قرار است برای حضور ترکیب موسوی – کروبی در قدرت هزینه بپردازیم چرا سراغ عبدالله نوری نمی رویم؟
پاسخ آن است که به دلایل مشخص راهبرد موسوی – کروبی راحتتر و از آن مهمتر عملی تر است. راهبرد موسوی – کروبی از طریق تفکیک در قدرتهای موجود به پیش می رود اما راهبرد عبدالله نوری از طریق ایجاد اتحاد در بین قدرتهای پراکنده و بعضاً خاموش عملی میشود. ایجاد چنین اتحادی اولاً با وضعیت موجود به سختی میسر است و اگر هم میسر شد به سختی قابل دوام است و ثانیاً زمان بسیار کمی برای عملیاتی کردن آن باقی مانده است و لذا عملی نیست.
اگر خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی را خوب بخوانیم، اگر سایتهای طرفدار آقای موسوی و مصاحبه ها، بیانیه ها و سخنرانی های اخیر او را به دقت مرور نمائیم و در نهایت اگر روزنامه کیهان روز چهارشنبه(28/12/87)را مطالعه کنیم تصویری که از اوضاع ارائه شد دور از ذهن نخواهد بود.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در باره هزینه داشتن و نداشتن توجه کنیم که در درجه اول ذهنیت حکومت مهم است و نه تحلیل ما. متاسفانه اخبار قضیه منتشر نمی شود و همین مساله ساز است.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۲۹ بֽظֽ | Reply

حنیف :

با سلام
باانصراف آقای خاتمی و قطعی شدن حضورآقای موسوی:
1-امکانی که برای جذب آرای خاموش توسط آقای خاتمی تا حدی وجودداشت درشرایط حاضر برای آقای کروبی وموسو ی اصلا" وجود ندارد.
2- نسل جدید وطبقه متوسط ومدرن شهری بیشتر متمایل به آقای قالیباف هستند تا آقای موسوی.(نظرات حمایتی برخی هنرمندان سرشناس ازقالیباف پس ازانصراف آقای خاتمی قابل توجه است.)
3- بخشی ازآرای سنتگراها واصولگراها قابلیت جذب توسط آقای موسوی دارد اما نه آنقدر که فرار رای خاموش ها را جبران کند.
4- با فرض انصراف آقای کروبی بنفع آقای موسوی ( که محل تردیدفراوان است!)وبا درنظرگرفتن احتمالات فوق بنظر می رسد رقابت اصلی بین رییس جمهور کنونی وشهردار تهران شکل بگیرد وفرصت بازگشت به اصلاح طلبی که دراثرروگردانی شدید ازوضع موجود ایجاد شده است ازکف خواهد رفت.
نظرشما چیست؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اجازه دهید بعدا نظرم را بنویسم . خیلی مفصل خواهد بود.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۴۹ بֽظֽ | Reply

فرزاد :

جناب عبدی از اینکه کامنت را خواندید، منعکس کردید و پاسخ دادید متشکرم. البته گویا شاید نظر به اینکه مدتی است پنجره کامنت ها را بسته اید، کمی در خواندن کامنت من دقت نکرده اید.
اولا: سالهاست نوشته های شما را می خوانم و در مدتی هم که کامنت می پذیرفتید من هم گاها کامنت می گذاشتم. بنابراین با نظرات شما البته تا جایی که در نوشته هایی که خوانده ام منعکس کرده اید، آشنایی دارم. شما اگر به کامنت من دقت می کردید، در می یافتید به هیچ عنوان مرجع جبون و ترسو خواندن خاتمی را شما قرار نداده ام. یکبار دیگر آن بخش را بخوانید، متوجه خواهید شد من گفته ام زمانی که خاتمی با این مسایل مواجه بود اما به زعم خودش برای جلوگیری از تحمیل هزینه از سوی اقتدارگرایان به جامعه، از تنش و رویارویی ِ مستقیم ابا می کرد، و در همین اثنا برخی دوستان یا دشمنان خاتمی او را بزدل و شاه سلطان حسین و... می خواندند، شما هم این شیوه را نقد می نمودید. اما اکنون از درستی تصمیم با این استدلال دفاع می کنید که هزینه باید کمتر باشد. مثال 20 میلیون کدو هنوز یادم است. البته این به این معنی نیست که خاتمی کاملا مبرا از نقد است، اما فکر می کنم قیاس با کدو خیلی گویای عقیده شما در خصوص تصمیمات، اعمال و نتایج اعمال ِ سیاست پرهیز از هزینه ی خاتمی باشد، هر چند در جای خود می تواند طرح شود که طرح هم نموده اید. البته ممکن است ان قلت و نظر خود را داشته باشید که هیچ اشکالی هم ندارد.
ثانیا: باور بفرمایید اظهار اینکه اگر فلان شخص می تواند بماند باید می ماند و... دور از واقعیت است. حقیقت این است که بیشتر افرادی که بازگشتشان به عرصه سیاسی را مدیون حضور 8 ساله خاتمی هستند ( و البته خاتمی هم به عرصه رسیدنش در خرداد 76 را متقابلا مدیون کمک های برخی از آنهاست) و هنوز هم با اصلاحاتی که مردم او را پرچمدارش می دانند شناخته می شوند، به دلایلی غیر از آنچه شما می فرمایید، تمایل به حضور خاتمی نداشتند و در نهان و آشکار و به هر نحو نا رضایتی خود را نمایان ساختند و فشار را بر وی افزون کردند، البته نمی گویم دلیل کنار رفتن خاتمی این بود، اما قطعا شما تنها ماندن در عرصه پرفشار سیاست آن هم با حجم فشاری که خاتمی تحمل می کند را بهتر می دانید. جالب است که هوز نتوانسته اند در میان خود پر مدعایشان آلترناتیوی نیم قد ِ خاتمی هم برای جامعه بیابند. من بسیار خوشحالم که خاتمی " در این اوضاع و احوال " حضور نیافت، اما نه به دلیل اینکه کاندیدای مناسبی نبود، بلکه به این دلیل که امروز جنگ قدرت نه تنها در اصولگرایان در جریان است، بلکه متاسفانه جنگ قدرت ِ ناداشته و احتمالی در میانِ اصلاح طلبان هم به شدت و غیر اخلاقی ترین وجه در جریان است. با این تمایز که اصولگرایان بر سر قدرتی که اولا: بسیار زیاد است و ثانیا: واقعا در یدشان وجود دارد می جنگند ( حال به مشروع بودن یا مشروع نبودن این نحوه کسب قدرت نمی پردازم، بلکه مقصودم این است که برای قدرتی بسیار زیاد می جنگند)، اما متاسفانه اصلاح طلبان بر سر قدرتی به جان هم افتاده اند که اولا: هنوز در مشت ندارند و ثانیا: حتی بر فرض به دست آوردن، همان قدرت به دلایلی در دست ایشان بسیار کم توان تر خواهد بود. این خیلی بد است. اینکه کروبی می گوید عزراییل هم نمی تواند من را از عرصه خارج کند واقعا نمی دانم اسمش را چه می توان گذاشت، اما مطمین هستم توهم برخی افراد از وزن اجتماعی شان بیش از میزان واقعی اش است. با کناره گیری خاتمی دریافتم نه تنها متخلق به اخلاق است، بلکه با هوش هم هست.
ثالثا: تمام نوشته من یک واگویه بود، نه الزاما در نقد مقاله شما. برخی نکاتش ناظر به یادداشت شما بود و برخی از آن تاسفی است بر شرایط سیاسی وضعیت حاضر در ایران. بنابراین اگر تصور ایجاد کرده ام که تمام نوشته ام ناظر به یادداشت اخیر شماست، ناشی از ضعف قلم و ضعف قدرت انتقال من است.
رابعا: واقعا متاسفم که ادبیات لمپنی حتی در فضای مجازی هم وجود دارد و برخی افراد به خود اجازه می دهند به صرف اینکه فردی نظری بر خلاف آنان دارد، از بوی کباب و... دم می زنند. این نوع کامنت گذاری بیش از آنکه تعرضی به آقای عبدی باشد، فرهنگ پایین کامنت گذار را نمایان می سازد. هنوز یاد نگرفته ایم با هم بحث کنیم بدون آنکه بحث را شخصی کنیم. امیدوارم روزی جامعه ما این را بیاموزد
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ببخشید اگر به دلیل کمی دقت یا فرصت برداشت ناصحیحی شده است البته در اینجا مطلب را با دقت جاهای دیگر نمی خوانم چون وقتی پاسخ غلط دهم فورا اصلاح می شود.
اما در باره فشار به آقای خاتمی عرض کنم که ایشان وقتی کنار رفتند که در سه استان استقبال شده بودند و همین استقبال را می توانستند برای خنثی کردن فشارها بکار برند اما قضیه بر عکس شد. به نظر من یکی از عوامل انصراف همین استقبالها بودذ که عوارض خاص خود را داشت.
ضمنا وضع اصلاح طلبان همانطور است که نوشته اید . من بعد از انتخابات خواهم نوشت که در نقد این کار چه کرده ام اما یک دلیل وجودی این وضع را فقدان راهبد مشخص سیاسی می دانم.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۰۷ بֽظֽ | Reply

علي :

با سلام
جناب آقاي عبدي در پاسخ به نكته دوم كامنت من در مورد جرزني سياسي فرموديد: " اما چرا آن جمله جرزني سياسي است؟ به اين دليل روشن كه فرض كنيم آن زمان كه آقاي خاتمي اين جمله را گفت آقاي موسوي مي‌آمد و اين مسائل هم پيش نمي‌آمد" دقيقا مسأله همين است كه اگر آن موقع آقاي موسوي مي‌آمدند اين مسائل پيش نمي‌آمد و ميشد با هماهنگي بين آقايان خاتمي و موسوي همه طرفداران پشت سر ايشان قرار گيرند. الان براي طرفداران آقاي خاتمي شبهات فراواني پيش آمده كه به اين زودي برطرف نخواهد شد. (در اين ميان شايعات فراواني پيش مي‌آيد همانند نظر آقاي نوري‌زاده در مورد انصراف آقاي خاتمي)
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
طرف شما خواهد گفت پس ایشان هم نباید کنار می رفت چون دیگر برای موسوی شانسی وجود نداشت.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۴:۰۰ بֽظֽ | Reply

سعید :

نقل قول:

"""جناب آقای عبدی
از نوشته شما بدجوری بوی چلوکباب و سوروسات به مشام میرسد!!
ای کاش کمی خوشحالیتان را در لفافه فرو می بردید تا این چنین به حامیان خاتمی دهن کجی نکنید و نمک به زخم نپاشید. اما از طرفی چه بهتر که جهت گیری ها شفاف شوند. به هر حال در چنین لحظاتی است که بسیاری حقایق عیان میشوند!
فقط به بند آخر نوشته تان میپردازم که علنا فتوای قابل تقلید صادر کرده اید.در پاسخ بند آخر نوشته جنابعالی عرض میکنم که خوشبختانه این یک قلم "حمایت از خاتمی" از جنس کالاهای سیاسی قابل خرید وفروش و چکهای قابل مبادله نیست که توسط بعضی داد وستد میشوند! و نمیتوان به همین سادگی پشت چک "حمایت از خاتمی" را امضا کرد و به اشخاصی چون موسوی یا کروبی سپرد تا نقد کنند و بشکن و وارو بزنند!
ارزیابی سایر موارد بماند برای روز 23 خرداد 88!!
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
احتیاج به ماندن برای آن روز نیست. از همین الان هم معلوم است با این رفتارها نتیجه چه می شود . به نظر من هم آقای خاتمی با این کارشان قادر نبودند و نیستند که آرا را به سوی دیگران سرازیر کنند همچنان که دفعه پیش هم وقتی گفتند به آقای هاشمی رای داده شود اتفاقی نیفتاد و فرد فعلی رای آورد.و هنگامی که از ابتدا بر مبنای شور و شوق این چنینی وارد شویم آخرش هم همین است که عده ای را چنان به نتیجه بدبین کنیم که برای اثبات خودشان همه را به خرداد حواله دهند و با خوشحالی منتظر تداوم دولت فعلی باشند!!
اما در باره سور و سات و چلو کباب عرض می کنم که شاید شم من به قدرت شم شما نباشد که توان درک این موارد را داشته باشم اما حدسی هم می توان گفت که سور و سات برای من معمولا از نوع دیگری است که البته امیدوارم نصیب سرکار نشود."""


جناب آقای بی نام هرچند خودم با آقای عبدی اختلاف نظر دارم اما امروز بوی کباب از جای دیگه ای میاد و اگه آقای عبدی هم ذوب شده بود سور سات کبابش جور بود! لطفا انگیزه خوانی نکنید...

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۶:۴۱ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

"فقط یک مشکل وجود داشت و این که برای حضور در قدرت شاید رای داشتن لازم باشد اما کافی نیست اگر با رای می شد در قدرت حضور یافت در این صورت حکومت باالنسبه دموکراتیک محسوب می شد آیا شما می پذیرید این نتیجه را؟ و اگر بجز رای چیز دیگری هم لازم است آیا می دانید آن چیست و آقای خاتمی چگونه می توانست آن را ایجاد کند؟"
من نمی دانم آن چیز دقیقا چیست اما دو فرض می کنم:
1-تاییدیه در پشت پرده که به نظرم فردی که آن تایید را بگیرد نخواهد توانست در حوزه سیاسی تغییر جدی ایجاد کند.
2-تحمیل از طریق افکار عمومی که آن می تواند با رای بالا حاصل شود(در مورد امکان حصول چنین رایی از سوی خاتمی در شرایط فعلی و با وجود گلایه ها و تفرقه ها تردید دارم)
دیگر اینکه شما پیشتر فرموده بودید "ترجیحتان موسوی است اگر چه دیر شده است" ممکن است امروز هم نظرتان را بیان کنید. در ضمن طرفداری از هر فرد مناسب است بر مبنای امکان پیروزی باشد زیرا اگر هدف بلند کردن صدایی باشد افراد مناسب تری حضور دارند.
با تبریک سال نو و آرزوی سلامتی
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
توضیحات مفصل پس از تعطیلات.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply

seiflo :

روزگار غریبی شده است.اینکه میگویند خاتمی اراده لازم برای برخورد با بحرانها را دارد یا نه.احتمالاُ ماجرای کوی دانشگاه تهران و... را فراموش کردهاند.اگر دولت خاتمی هر هفته با یک بحران روبرو بود.لابد خود خاتمی بحران ایجاد میکرد .چه ربطی به اقای عبدی گنجی ده نمکی و ذوالقدر داشت.اصولاَ خاتمی از بحران خوشش میامد.چون بهتر میتوانست امور اجرایی مملکت را اراده کند.کسی که در تبدیل موافقان اصلاحات به مخالف و تضعیف این جبهه نقش اساسی داشت خود خاتمی بود.وکسی که در انتخابات مجلس ششم سر حضور هاشمی ان قشرق را بر پا کرد و دو دستگی بین حامیان اصلاحات ایجاد کرد خاتمی بود.راستی منظور خاتمی از کسانی که از او انتظار داشتند رهبر اپوزسیون باشد نه رئیس جمهور لابد یک کس دیگه بود این به اقای عبدی ربطی نداره.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به هر حال کسانی که بحران ساز بودند به دست حکومت به سزای عملشان رسیدند اما معلوم نشد چرا پس از این که مجازات شدند باز هم کارها پیش نرفت بلکه پسرفت هم داشت؟

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply

برادر :

برادر عبدی سلامآ
آیا مسئولیت کارهای سینوسی کسی که ازاو حمایت میکنی را می پذیری ؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
فرد بهتری که امکان داشته باشد پیشنهاد کنیم.
اما فعلا این مساله را کنار بگذارید. اجازه دهید تحلیل خودم را تا دو هفته بعد اعلان کنم شاید به نقطه مشترکی رسیدیم. این تحلیل را با افراد متعددی گفتگو کرده ام تا به قول معروف چکش خوری هم بشود.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply

امین :

" شبکه خبردانشجو: عباس عبدی در گفت و گو با یک روزنامه اسپانيايي با اعلام اینکه فكر نمي كند خاتمي بتواند بر احمدي نژاد پيروز شود، تصریح کرد: امیدوارم روزی در ایران ... "

حالا در پاسخ به کامنتها میفرمایید که :.. کی گفته خاتمی رای ندارد؟ در رای داشتن ایشان هم تردیدی نبود! (در پاسخ به کامنتهای مرتضی و kafmim)
آقای مهندس !آخر سر خاتمی رای داره یا نداره!
در ادامه پاسخ به kafmim مطالب جالبی را فرموده اید: " ... برای حضور در قدرت شاید رای داشتن لازم باشد اما کافی نیست اگر با رای میشد در قدرت حضور یافت در این صورت حکومت باالنسبه دموکراتیک محسوب میشد آیا شما میپذیرید این نتیجه را؟ واگر به جز رای چیزی دیگری هم لازم است آیا میدانید آن چیست وآقای خاتمی چگونه میتوانست آنرا ایجاد کند؟ "
آقای عبدی لطفا خود شما بفرمایید که آن چیز دیگر چیست؟لابد آن یک چیز در کاندیدای مورد علاقه شما (آیت الله!کروبی) وجود دارد؟
مطمئن باشید آن یک چیز هر چه باشد تا زمانی که فردی رای نداشته باشد به هیچ دردی نمیخورد .خدا را شکر که خاتمی حداقل رای را داشت ومیشد یک جورایی امید داشت که آن یک چیز هم !فراهم شود، بعضی ها که اصلا رای هم ندارند چه برسد به...
برای مهندس موسوی احترام زیادی قائل هستم چون لااقل مغرور ومتکبر نیست که بگوید به نفع هیچ کس کنار نمیروم.بریشان آروزوی موفقیت میکنم .
ای کاش کروبی هم به اندازه خاتمی اینقدر شجاعت داشته باشد که به نفع اجماع اطلاح طلبان کنار بکشد.به نظرم شجاعت، این کاری است که خاتمی انجام داد وبزرگی روح خود را بار دیگر نمایان ساخت( هر کس جای او بود وآن استقبال در شیراز و بوشهر وکهکیلوی و بویر احمد از او انجام میشدامکان نداشت به این راحتی ها کنار بکشد،بعضی از دوستان به محض اینکه در کنگره حزب دو نفر براشون هورا میکشند سریع جوگیر میشوند ومیگویند مردم ونخبگان از سراسر ایران پیام میدهند که کاندیدا شو!!)
بله، شجاعت این است نه اینکه تمام امور ریز ودرشت مملکتی را فراموش کنیم واز قدرت ونفوذ خود استفاده کرده تا دوستانمام را از زندان آزاد کنیم وبعد بگوییم وای چقدر ما شجاییم!!!
( سو تفاهم نشود. منظورم از زندان وزندانی شما نیستید منظورم کسانی هستند که پول کارکنان روزنامه خودشان را نمیدهند ولی برای کاندیدای مورد علاقه شان میلیونی خرج میکنند وتازه حاضرند کفشهای ایشان را هم واکس بزنند! )

"سال نو مبارک"
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ترجمه متن خبر روزنامه الپائیس غلط بوده است. عین جمله فارسی که در آخرین ویرایش ارائه شده این است.
" آقاي خاتمي تنها با تکیه به راي نمي تواند رییس جمهور و موفق باشد اگر چنین باشد حكومت دموكراتيك محسوب مي شود. ایشان بايد برای رییس جمهور شدن قدرتي مردمی را پشت خود بسيج كند ولی آقاي خاتمي اين توان را ندارد حتی اگر این نیرو هم بیسج شود او توان استفاده از آن را ندارد.
ايران بالقوه استعداد دارد كه به سمت دموكراتيك برود حتي اگر چند دهه هم اتفاق نيافت و من هم دوست دارم مانند شیوه ای که در اسپانيا رخ داد متحول و دموکراتیک بشويم.
"

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply

امیر :

آقای عبدی
آگر ممکن است می توانید (ولو ضمنی) بگویید در پشت پرده چه خبر مهمی اتفاق افتاده است؟ آیا حکومت از آقای خاتمی خواست کنار برود یا از آقای موسوی خواست بیاید ؟ یا چیز دیگری در میان بوده است؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
قرار نیست این موارد را امثال بنده بگویند که بعدا تکذیب شود. اما مفاد مذاکرات و پیغام پسغامهای مستقیم و غیر مستقیم را به نحوی باید بیان کنند تا همه مطلع شوند که جریان امور چگونه است.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام!
قصد داشتم منهم نظرم را بدهم ولی با خواندن کامنت نیما(پدرام)؟ دیدم الحق ایشان حق مطلب را ادا کرده است. جسارتاً خواندن کامنت ایشان را توصیه میکنم و لی نمیتوانم اینرا کوتاه نگویم که به نظر من، آقای موسوی کاندید نظام برای جمع و جور کردن اوضاع است! ولی این عیب را دارد که نه میتواند آرائ نسل جوان، زنان و قاعده اصلاح طلبان را بیاورد و نه از حمایت باند های پادگانی و نیروهای راست برخوردار است. همزبان با آقای پدرام هم میگویم: سکوت بیست ساله آقای موسوی کافیست، احتیاج به شمارش بقیه عیوب ایشان نیست!

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۱۳ بֽظֽ | Reply

محمد :

تحلیل شما و همچنین کامنت‌ها اغلب معطوف به دلایل کناره‌گیری آقای خاتمی است. در حالی که همان طور که در مصاحبه تان با سایت تدبیر اشاره کرده‌اید حضور دیر هنگام مهندس موسوی که یه نظر من ضربه آخر به کاندیداتوری خاتمی بود بسیار پرسش بر انکیز است و جای بح‍‍ث بیشتری دارد. به نظر من با وجود آقای احمدی‌نژاد و کروبی و احتمالا قالیباف که پایگاه رای شان با مهندس موسوی همپوشانی دارد شانس ایشان چندان بالا نیست. رای دادن بدنه اصلاح طلب ها به ایشون هم که با وضع پیش آمده بعید است (حتی امکان دارد بعضی از اصلاح طلب ها و ناراضی های احساساتی بین موسوی و احمدی نژاد، دومی را انتخاب کنن) .
به نظر شما اینطور به نظر نمی‌آید که مهندس موسوی مرتکب همون خطایی شدند که در دور قبل آقای هاشمی انجام دادند؟ ( روی شهرتشون بیش از حد حساب باز کردن؟)

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ بֽظֽ | Reply

محمودموسایی :

با سلام وتبریک نوروز باستانی به مهندس عبدی عزیز وهمه دوستان


گرچه من مطالبم را در وبلاگ شخصی به آدرسwww.seyasatrooz.blogfa.comمنتشر می کنم ولی حیفم آمد در این جمع چند نکته را اشاره نکنم ودوستان را به مطالعه دیدگاه های خود ونقد ونظر دعوت می کنم.

1-به عقیده من میرحسین یک اصول گرای تحت تاثیر قرارگرفته دوم خرداد است واین ازخلال صحبت های او قابل فهم است
2-نامه نگاری خاتمی به موسوی حکایت از این دارد که خاتمی میرحسین را برادربزرگ اصلاحات می داند واین درست به نظر نمی رسد.
3-نکته سوم میرحسین بارها اعلام کرده است کاندید مستقل است وچطور می خواهدپرچمدار اصلاحات شود.
4-نکته دیگردربیانیه خاتمی یک نوع قهر همراه بغض وشبهه قرار دارد که قابل تامل وتشریح است.
5-نکته دیگر اصلاح طلبان درشرایط کنونی نباید انتظارخلق دوم خرداد دیگر داشته باشند بلکه جریان تحریم تشدیدخواهدشد.
6-نکته آخر خاتمی می بایست دلایل انصرافش را شفاف بیان کند وبگوید چرا ورودش متکی به نظر مردم وخروجش تصمیم فردی بود؟

درپایان بازهم دوستان را به مطالعه مقالاتم در این رابطه ونظرخواهی دعوت می کنم

باتشکر ازمهندس عبدی عزیز وهمه دوستان
www.seyasatrooz.blogfa.com

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ بֽظֽ | Reply

علي :

سلام جناب عبدي
اينكه گفته مي شه شما از حاميان آقاي كروبي در انتخابات هستيد ( به نقل از ويژه نامه نوروزي مردم و جامعه) آيا صحت داره؟
مي شه بپرسم استدلالتون براي انتخاب ايشون از بين دو كانديداي مطرح اصلاح طلبان (موسوي و كروبي) چه هست؟
با احترام
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بعد از تعطیلات مفصل در باره موضع فعلی خودم و تا حدی هم در باره آنچه که تا کنون انجام داده ام خواهم نوشت.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

آقای خاتمی قبلا گفته بود یا من یا موسوی. اما در نامه انصراف خود تا حدی به آقای کروبی هم اشاره کرد و در سخنرانی چهارشنبه جلسه باران هم جمله قبل را تکرار کرد اما بلافاصله گفت و اکنون هم می گویم " یا کروبی" .
آیا این تغییر موضع ایشان بر اثر رفتار آقای موسوی است؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ظاهرا همین طور است و چون تصور کردند که با این اقدام آقای موسوی بسیاری از افراد به ایشان تمایلی نخواهند داشت لذا هر دو را متوازن نام بردند ضمن این که در این فاصله چندین سخنرانی هم از آقای موسوی صادر شد که آقای خاتمی را به احتیاط واداشت.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۲۳ بֽظֽ | Reply

مرتضی :

سلام.یادمه خیلی وقت پسش میگفتید نباید بیاد.میدونید آقای عبدی من بهتون ایمان دارم.شما شاهرگ چیدمان تشکیلات یه کشور رو خوب تحلیل کردید.من هم الان به اومدنش ایمان نداشتم.راستش حرف سعید که گفت من ازاول میدونستم که این دولت دوام نمیاره چون میدونستم این دولت قدرت نداره جدیه.اگه اون میومد باز هم درگیر میشد.بعدشم همه خستند ودیگه وارد دولتی نمیشند که قدرت نداره.بنابراین باید دولتی بیاد که حساسیت روش نباشه.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۲۴ بֽظֽ | Reply

پویا :

سلام مجدد
به نظرم یک حرف محوری در تحلیل های شما بوده و هست:
وارد شدن در انتخابات با گفتمان اصلاحات تا اطلاع ثانوی ممنوع !
درست فهمیده ام؟
تا اطلاع ثانوی هم یعنی تا وقتی که توازن قوا به وجود آید. اما مولفه های این توازن قوا چیست؟
به نظرم در ساخت قدرت فعلا امیدی به تغییر و تحول به نفع اصلاح طلبان نیست. مگر اینکه .......!!
شاید هم شما به بلند مدت نظر دارید تا اختلافات جناح حاکم زیاد شود و همدیگر را تضعیف کنند.
اما در پایین دست به نظر شما مولفه مهم بسیج مردم و امکان استفاده به هنگام از آنهاست. به نظرم منظورتان کاریست که مرحوم مصدق میکردند.
گفته اید که خاتمی نمیتواند این کار را بکند. این "نمیتواند" به شخصیت خاتمی بر میگردد؟
ولی به نظر شما در حال حاضر یا برای انتخابات بعد, شخصی مانند مصدق داریم که توان چنین کاری را داشته باشد؟ من که نمی شناسم. قحط الرجال داریم...
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به نظر من این توازن قوا ایجاد خواهد شد که قبلا در یادداشتهای خود موارد عدم توازن و چگونگی ایجاد آن را نوشته ام و در تحلیل انتخاباتی بعدی خود هم مختصرا می نویسم. اما مشکل فقط شخص آقای خاتمی نیست مجموعه آنان هم همین مشکل را دارند. من هم اعتقادی به این کاربرد ندارم و معتقدم مردم هم آمادگی این رفتار را ندارند آنان فقط تا پای صندوق رای در خدمت شما هستند و البته بد رفتاری هم نیست.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

seiflo :

رفیقی داشتیم وقتی میخواست با طرف مقابلش در مورد موضوعی برای توافق بحث کند . ازش میپرسید که اگر تصمیم گرفتی اخر بحث به توافق نرسی از الان بگو وقتمان تلف نشود.حکایت موضع گیری انتخاباتی شما هم شده مثل فیلم هندی.هم کارگردان میداند هم تماشاگر که چه خبر است.اقای مهندس اگر 1سال پیش تصمیم گرفتی تا اسال و 2 هفته بعدش برای نظر انتخاباتیت دلیل وتحلیل خوب پیدا کنی به خودتان مربوط است.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ما که کار دیگری بلد نیستیم. اما کاش دوستان دیگر از ابتدا این دلیل تراشی ها را ارائه می کردند تا امروز با این وضع مواجه نشویم.

۲۹ اسفند ۱۳۸۷ ۱۱:۳۷ بֽظֽ | Reply

علی ل :

سال نو را بهتون تبریک می گویم
امیدوارم سال 1388 همراه با سلامتی و توفیق برای حضرتعالی باشد.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ممنون . تبریک سال نو را جداگانه تقدیم می کنم.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۳۲ قֽظֽ | Reply

kafmim :

عبدی: " آقاي خاتمي تنها با تکیه به راي نمي تواند رییس جمهور و موفق باشد اگر چنین باشد حكومت دموكراتيك محسوب مي شود. ایشان بايد برای رییس جمهور شدن قدرتي مردمی را پشت خود بسيج كند ولی آقاي خاتمي اين توان را ندارد حتی اگر این نیرو هم بیسج شود او توان استفاده از آن را ندارد.

با سلام دوباره

از خواندن تمام کامنت ها این طور برداشت می کنم که شما هم با من هم عقیده هستید که آقای خاتمی رای می آوردند! ولی انگار از دیدگاه شما آقای خاتمی فاکتوری برای ریس جمهور بودن کم دارند.

من اعتقاد بر این دارم که آقای خاتمی چنین خواستی ندارند اینکه بخواهند از نیروی مردمی که پشت سرشان بسیج شده اند استفاده کنند/

آقای عبدی عزیز شاید خیلی کوچک باشد .
ولی اینکه گروهی از مردم می خواهند خاتمی نامی رییس جمهور باشد. دلیل های ساده ای دارد. به دلیل اندک آزادی هایی که چند سالی احساس کرده اند. به خاطر نبودن گشت ارشاد است. به خاطر ندیدن احمدی نژادها است! به خاطر بودن چند روزنامه ی بهتر است. به خاطر شنیدن کلام شیرین از زبان ریاست جمهوری شان است. به خاطر کمتر شدن ممیزی کتاب و فیلم ها است. به خاطر معیشت بهتر است. داشتن اوضاع اقتصادی بهتر. و به نظر بنده این عده اصلن خواستار انقلاب! و دعوا و تشنج و درگیری و ... نیستند بلکه آرامش را بر هر چیزی ترجیح می دهند. من فکر می کنم صورت ریس جمهوری مانند خاتمی این آرامش را در جامعه ایجاد می کرد. و البته تصور می کنم در این فضای آرام می شد بهتر و خیلی درست تر در مسیر اصلاحات پیشرفت.

شما از این انتخابات و در این تغییر خواسته های بزرگتری دارید؟؟؟

در آخر از شما و از وبلاگ آینده ( آقای عبدی و تمام کسانی که کامنت می گذارند!) تشکر می کنم. امید وارم سال آینده کانت ها فعال بماند.
این جا حس خوبی دارد به آینده می شود امید داشت و فکر کرد.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مشکل جای دیگر است و گرنه تمام موارد شما درست است. به کسی گفتند چرا ازدواج نکردی؟ گفت 50 در صدش حل شده است( منظورش این که خودش کاملا آمادگی دارد) اما 50 در صد باقیمانده را چه باید کرد که دست طرف مقابل است. آنچه گفتید درست است و مردم هم قصد بدی از این خواست ندارند اما طرف دیگر که حکومت است هم باید همین درک را داشته باشد تا این ازدواج سر بگیرد.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۳۲ قֽظֽ | Reply

رضا :

اقای عبدی با سلام و عرض ادب خدمت شما .
امیدوارم نسبت به درج این مطلب اقدام فرمایید.
به گمانم از زمان انصراف آقای خاتمی تاکنون،مقاله " انصراف خاتمی جلوگیری ازبروز اشتباهی بزرگتر"بیشترین تلاشی بوده است که در راستای اقناع طیف آقای خاتمی برای همسو شدن با آقای موسوی صورت پذیرفته است .به نظر می رسد برای شروع گفتگو ها ی فی مابین طیف آقای موسوی با نمایندگان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون لازم افتاده است انصراف اقای خاتمی را به عنوان اقدامی درست و کاملا منطقی تحلیل نموده تا شاید آبی بر عطش سر سخت ترین هوا داران آقای خاتمی ریخته باشند .
آقای عبدی شما در این مقاله مطالبی رابیان نموده اید که:
1)بیا ن این مطالب از منطق متداول شما بسیار به دور است .
2)احساس خوشحالی به خصوصی به واسطه انصراف خاتمی در شما پیداست .
3)تلویحا آقای خاتمی را متهم به دروغ گویی وریاکاری نمو ده اید .
4)آقای عبدی به این جمله توجه نمایید تا بعد: بنابراين جواني كه خود را علا‌قه‌مند به وي
(آقای خاتمی) و می‌داند، براي اثبات صداقت خود بايد اين راه رادركليت آن طي كند.
آقای عبدی "به گمان من اصلی ترین آرمان اجتماعی هر فردی پا یبندی او به مواضعی است که بخشی از وجود خود را به خاطر آن هزینه میکند چنان که طی سالهای گذشته افراد زیادی از جمله جنابعالی گام در چنین مسیری نهاده اید .بر هیچ یک از کسانی که با مواضع شما آشنایی دارند پوشیده نیست که پیش قراول کسانی که آقای خاتمی را در دوران سخت اصلاحات رها کردند شما بودید و هم شما بودید که تز خروج یک دست از حاکمیت را مطرح نمودید .شما در آن برهه سخت و فضای سنگینی که بر اصلاحات و آقای خاتمی می گذشت با طرح موضوعات چالش بر انگیزمصائب زیادی را بر بار مشقت های آقای خاتمی افزودید.خلاصه آن منطقی که ما شما را با آن می شناسیم این است که ساختار فعلی نظام جمهوری اسلامی تن به اصلاحات ساختاری نمی دهد شما ساختار این نظام را خشن ومصلوب می پنداشتید لذا به همین خاطر همگان را به راهی میخواندید که جز خود شما آن هم در مدت زمانی کوتاه رهروی نیافت .اکنون که خاتمی در عرصه انتخابات حضور ندارد از همگان دعوت میکنید که فوج فوج به عرصه انتخابات وارد شوند آنهم در دفاع از فردی مانند مهندس موسوی که بیش از آنکه از جنس مردم باشد نماد تمام عیار جمهوری اسلامی است .شما که خاتمی را به درد سر آفرینی و انجام اقدامات احساسی فرامی خواندید چرا در آغاز کار همین موضع را در مقابل مهندس موسوی اتخاذ نمی نمایید.فرض کنیم بپذیریم رویه شما و آقایان مهاجرانی ،باقی ،ودیگرانی که از خاتمی بریده اند مساله شخصی نیست آن وقت با نشانه های متعددی که در این مقاله بر جای نهاده اید چه میکنید .و باز فرض کنیم ما اشتباه می کنیم مشکل شما با آقای خاتمی صد در صد غیر شخصی است و شما ایشان را برای انجام اصلاحات مورد نظرتان مناسب نمی دانستید آن وقت آیا مهندس موسوی ویا آقای کروبی از چنین توانایی برخوردار هستند نا گفته نماند اصلاحات مورد نظر شما که در قاموس اندیشه
خاتمی نمی گنجید آیا افراد مذکور کوچکترین وقعی به این نگرش های اصلاح طلبانه می نهند .
کار اندیشه خروج از حاکمیت جنابعالی به
جایی رسیده است که برای اثبات صلاحیت میرحسین موسوی توانایی او را در به کار گیری بخشهایی از بدنه صادق جناح حاکم با گروهی از اصلاح طلبان رایادآوری می کید .افراد منصف اگر امروز سطح توقع شما را از خاتمی با توقعی که از موسوی دارید در کنار هم بگذارند پیرامون میزان صداقت شما چه قضاوتی خواهد نمود .
آقای عبدی شما فرموده اید :انصراف اقای خاتمی به دلیل اعلام حضور موسوی نیست بلکه به دلیل هزینه بر بودن حضور آقای خاتمی حتی بیشتر از دولت احمدی نزاد است به نظر می رسد قصد شما این است این باور را در بین هواداران آقای خاتمی بوجود بیاورید که ایشان برای رودررو نشدن با قدرت کناره گرفته است .و اضافه بر آن صداقت ایشان را در بیان دلیلی که برای انصراف ذکر نموده اند زیر آواری از بد بینی مدفون نمایید باز هم می فرمایید مشکل شخصی نیست آقای عبدی .
متاسفانه شما گمان برده اید جوانان حامی آقای خاتمی اگر بدنبال کسب قدرت هستند که ممکن است باشند رسیدن به آن را در هر شرایطی خواهان می باشند .و برای آنها خاتمی یا دیگری فرقی نمیکند .اینبار جوانان هوا دار آقای خاتمی را تهدید می کنید که در صورت عدم حمایتشان از ادامه روند مورد قبول شما اتهام غیر صادقانه عمل کردن متوجه آنها خواهد بود .به کار گیری چنین منطقی در شرایط کنونی فقط میتواند باری بر مشکلات موسوی بیفزاید .همان باری که روزگاری دوستان خاتمی بر دوش ایشان انداخته بودند. این جوانان در خاتمی مرام ومعرفتی دیده اند که در جامعه امروز ما بدیلی را به آسانی نمی توان برای آن یافت .موفق باشید .
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جناب رضا
البته که در تعاریف موجود از صداقت و اخلاق جایی برای امثال بنده در صادق و اخلاقی بودن باقی نمی ماند اما من نمی دانم قصد شما نقد من بود یا نقد آقای خاتمی. چون من که نگفتم یا من یا آقای خاتمی. خوب اگر شما اینقدر آقای خاتمی را دوست دارید که یک حرف مرا هم مخالفت با ایشان دانسته اید پس چرا الان دارید حمایت از مهندس موسوی را که گفته آقای خاتمی است و حتی برای آن کنار رفته رد می کنید؟ البته شما را متهم به عدم صداقت نمی کنم زیرا برخی مواقع اوضاع به گونه ای می شود که این سخنان عجیب و متناقض زده می شود و پس از تامل بیشتر حل می گردد. با این حال فکر می کنم در باره موضع انتخاباتی من کمی تامل کنید تا بعد از تعطیلات.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۳۹ قֽظֽ | Reply

در پاسخ فرزاد :

آقای فرزاد
با عرض تاسف بسیار از اینکه در شب سال نو زحمت ما می دارید! چون منادی فرهنگ کامنت گذاری شده اید عرض میکنم که اگر تلون و تذبذب و تغییر موضع 180 درجه ای نسبت به صاحب سایتی فقط در طی 2 کامنت متوالی نشانگان فرهنگ است من به شدت از فرهنگ تبلیغی جنابعالی برائت می جویم!
در ضمن بهتر است قبل از آنکه خود را در وسط معرکه ای بیفکنیم و تحت لوای فرهنگ؟! از برچسبهای ناشایستی چون "لمپن" استفاده کنیم قدری سبک سنگین کنیم تا به درستی ارزیابی کنیم که موضع طرفین چیست و اساسا این مواضع به ما چه ارتباطی پیدا میکند؟!! رعایت این نکته در فضای مجازی که احتمال بروز سو تفاهم بیشتر است ضروری تر خواهد بود.
گرچه این موضوع افتخار خاصی ندارد اما برای روشن شدن نظرم عرض میکنم که عبدی را بیش و پیش از شما میشناسم(بر مبنای اطلاعاتی که خودتان در کامنت منعکس کرده اید) وحتی زندگی شخصی او را از نزدیک دیده ام و تا پیش از این نیز به سلامت سیاسی او معتقد بودم اما در این موضع گیری های اخیرش آنچه مرا آزرده میکند این است که به عنوان نمونه قبل از انصراف خاتمی در پاسخ به یکی از کامنتها به صراحت در مورد خاتمی اینگونه گفت:

" در باره قدرت طلبی یک نکته را بگویم که با شما تفاوت نظر دارم من هر کس را که به دروغ خود را مبرا از قدرت معرفی کند اما در عمل چنان بسوی آن خیز بردارد که کمتر عقل سلیمی آن را تائید می کند به مراتب بدتر از کسی می دانم که صریحا مطالبه خود بر قدرت را ابراز می دارد و آمادگی پذیرش تبعات آن را هم دارد."

جناب عبدی! نمیخواهید که متذکر شوید جملات بالا
در وصف خاتمی نبوده؟! چون در این صورت نیاز است خوانندگان محترم را به مطالعه یادداشت انتخابات در بهمن ماه ارجاع دهیم تا خودشان قضاوت کنند که مرجع ضمایر به کار رفته در جملات فوق جز خاتمی کیست.
وهرچه همگان اصرار داشتند که این نوع موضع گیریها را جز ناشی از اغراض شخصی نمیتوان دانست جناب ایشان با سرزنش "انگیزه خوانی" پاسخ می فرمودند!
و اکنون نیز جناب عبدی اصرار دارند که هر که حامی خاتمی است باید خواسته او را در بیانیه تمکین کند! و هر که جز این رفتار کند طرفدار واقعی نیست و قدرت طلب و منفعت طلب بوده و هست و خواهد بود!!
به خصوص این جمله:

"جواني كه خود را علا‌قه‌مند به وي مي‌داند، براي اثبات صداقت خود بايد!! اين راه را در كليت آن طي كند."

جناب عبدی عزیز! از شما و با رفتار و گفتاری که بارها از شما در ملاقات جوانان و دانشجویان از دهه 70 تا کنون دیده ام انتظار نمی رود اینگونه باید و نباید صادر کنید! و اگر چنین کردید سرزنش ما را نیز پذیرا شوید!

لطفا برای رعایت عدالت پاسخ مرا کامل پابلیش کنید

باآرزوی سالی توام با خوشی و شادکامی برای شما و همه ایرانیان
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
حتما منتشر می کنم. اما دو جمله منقول از بنده اشکالش در چیست؟ ضمنا نکته ای را هم درباره نکته اخیر متذکر شوم.
بیان باید و نباید غالبا بیان سیاسی است و نه بیان کارشناسی
. من هم متاسفانه در هر دو موضع تحلیلگری و کنشگری قرار دارم لذا در مواردی تفکیک این دو موضع برای خواننده سخت است. یادداشت حاضر هم از موضع کنشگر است.
باید و نباید هم دیدگاه من است و شما هم حق دارید سرزنش کنید و حتی من از آن اتهام سور و سات و چلوکباب هم ناراحت نشدم چون به هر حال اگر چیزی در دل کسی هست باید( ببخشید از کاربرد لفظ باید) گفت و دیگران هم قضاوت می کنند اما انتظار از شما این است که اگر مخالف با آن استدلال هستید حداقل دلیل خود را به همرا سرزنش می گفتید.
اما اجازه دهید یک مطلب بسیار مهم را بگویم.
یکی از دلائل مخافت من با حضور آقای خاتمی و احتمالا مهمترین ریشه انصراف ایشان همین واقعیت است که آقای خاتمی کنترلی و تسلط و نفوذی بر طرفدارانش نداشت و ندارد به همین دلیل هم اشاره کرده است که علی رغم این گفته که من یا موسوی جوانان طرفدارش کمتر احتمال دارد که به ایشان رای دهند و برخورد این کامنت هم نمونه اش است . خوب این عدم تسلط در این مرحله اشکال زیادی ایجاد نمی کرد اما در مراحل دیگر بسیار خطرناک می شد و عوارض جدی داشت. وقتی طرفداران تا این حد حاضر به پذیرش این توصیه آقای خاتمی نیستند چرا از امثال من می خواهند هیچ وقت حرفی نزنیم و نظر خود را نگوییم؟ و تازه امروز هم که وی نیازمند حمایت است دوستانش طعنه می زنند و راه خود را جدا می کنند.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۵۱ قֽظֽ | Reply

كوروش :

با سلام و تبريك سال نو

از اينكه لطف كرديد و پنجره كامنت‌ها را براي اين يادداشت باز گذاشتيد ممنونم.

بخش نخست:
1- آقاي خاتمي از ابتدا با اعلام حضورشان اشتباه بزرگي مرتكب شدند و با اعلام انصرافشان كمي از اشتباه خود را جبران كردند. البته بايد به دليل اين تصميم شجاعانه بعد از استقبال پرشور مردم به ايشان تبريك گفت. نكته‌اي هنوز براي من و احتمالا ديگران نامفهوم باقي مانده است كه اميدي هم به آشكار شدن آن نيست. اينكه بين آقاي خاتمي و آقاي موسوي چه گذشته كه با وجود اعلام كانديداتوري آقاي خاتمي آقاي موسوي هم كانديد شدند؟
2- پس از انتخابات رياست جمهوري نهم به نظر مي‌رسيد كه حداقل بخشي از نيروهاي اصلاح طلب به اصلاح روش‌ها، ايده‌ها و برنامه‌هاي خود روي بياورند تا براي 4 سال آينده بتوانند در صحنه سياسي ايران نقشي فعال ايفا كنند. اما متاسفانه الان پس از گذشت 4 سال هنوز با همان روش‌ها، خود را براي كسب كرسي رياست جمهوري آماده مي‌كنند و از اين موضوع غافل هستند كه اگر در آن روز تمامي نيروهاي چپ مذهبي پشت سر يك رييس جمهور حضور داشتند و نتوانستند در برنامه‌هاي خود پيروز شوند امروز حتي تمامي آن نيروها را هم پشت سر خود ندارند و تفرقه در تمامي احزاب و دسته‌هاي آنان به چشم مي‌خورد. به عنوان مثال بدنه حزب كارگزاران از يك كانديدا حمايت مي‌كند و دبير كل آن مشغول واكس زدن كفش‌هاي كانديداي ديگري است. با فرض اينكه آقاي خاتمي در اين انتخابات با راي بسيار بالايي هم مي‌توانستند برنده باشند آن وقت نه حمايت حزب آقاي كروبي را داشتند، نه احتمالا حزب كارگزاران را و احتمالا بخشي از حمايت ديگر دسته‌ها و احزاب اصلاح‌طلب را. بخشي هم كه با شور زيادي سعي بر به ميدان آوردن آقاي نوري را دارند و پشت سر ايشان هستند كه اتفاقا بخشي از بدنه جوان و دانشگاهي كشور را تشكيل مي‌دهند. با اين اوصاف در صورت پيروزي هم كار زيادي از آقاي خاتمي بر نمي‌آمد.
3- گاهي اوقات فقط بايد منتظر نشست و كاري انجام نداد. اصلاح طلبان اگر فقط 4 سال ديگر مي‌توانستند تحمل كنند و به جاي اتلاف نيروهايشان در كارزار انتخابات به ترميم و اصلاح برنامه‌ها و بدنه اجتماعي خود مي‌پرداختند 4 سال ديگر (در صورتي كه چيزي از مملكت باقي بماند) احتمالا مي‌توانند حضور فعالي در سياست و جامعه ايران ايفا كنند. آقاي خاتمي و ديگر چهره‌هاي موجه اصلاح‌طلب هم به عنوان سرمايه‌هاي اجتماعي براي آن روز مورد نياز جامعه هستند. اينكه با فرض وجود بحران‌هاي جدي اصلاح‌طلبان قصد نجات كشور را دارند خيال خامي بيش نيست چرا كه اولا كساني كه امور مملكت را در دست دارند چنين فرضي را قبول ندارند و در صورت رياست جمهوري فردي از جناح اصلاح‌طلب با ايجاد بحران‌هاي متعدد خود خواسته به اوضاع بحراني دامن مي‌زنند و در ثاني به دليل حاكميت دوگانه امكان اعمال سياستي واحد و منسجم براي مقابله با بحران‌ها وجود نخواهد داشت. بنابراين حتي با فرض بحراني بودن اوضاع كشور حضور فردي ناهمگن با ساختار قدرت نه تنها كمكي به نجات كشور نخواهد كرد بلكه به ضرر بيشتر هم منجر خواهد شد. احتمالا تمامي كساني كه به بحراني بودن وضعيت معتقدند يكي از اولين گام‌ها براي مقابله با اين بحران‌ها را مذاكره با آمريكا مي‌دانند و حتما اين را هم مي‌پذيرند كه اين مذاكرات فقط مي‌تواند از عهده شخصي معتمد حاكميت بربيايد و نه رقيبان حاكميت.
4- اينكه چرا معتقدم 4 سال ديگر احتمالا براي حضور يك اصلاح‌طلب در كاخ رياست جمهوري مناسب است مربوط به روندي است كه 3 سال است آغاز شده و در صورت پيروزي يك اصلاح‌طلب در انتخابات رياست جمهوري پايان خواهد يافت. ابتدا اينكه تمامي گروه‌ها و دسته‌هاي سياسي كه در اين 30 ساله حضور داشته‌اند در حال شفاف سازي پيكره خود هستند به همين دليل هر روز شاهد بروز اختلافات و نشو و نماي دسته‌هاي جديدي هستيم. خوشبختانه در طي 3 ساله اخير شيوه‌هاي پدرسالارانه در فضاي سياسي ايران در حال نابودي است و گروه‌هاي سياسي در حال كسب هويت مستقل هستند. اين روند در هر دو طيف كاملا مشهود است و به همين دليل در هيچ‌كدام از اين دو طيف ديگر حكميت جوابگوي نيازهاي پدرسالاران نيست. ديگر نه اصولگراها توانايي رسيدن به كانديداي واحد را دارند و نه اصلاح‌طلبان. به نظر من اين اتفاقي خجسته است. به اين ترتيب با دسته‌بندي‌هاي جديدي كه در صحنه ‌سياسي رخ داده و تنوع ايده‌ها و شيوه‌ها امكان عمل هماهنگ براي مقابله با خواست‌هاي دموكراتيك از بدنه صلب حاكميت گرفته خواهد شد. به عنوان مثال توجه داشته‌ باشيد كه طرح امنيت اجتماعي كه در 2 سال اخير اجرا شد چه حجم زيادي از انتقاد را حتي در نيروهاي موسوم به اصولگرا برانگيخت و بسياري از بخش‌هاي بدنه حاكميت سعي در تبري جستن از آن داشتند و در نهايت هم عده‌اي آنرا طرحي شكست خورده اعلام كردند. هر چند كه عده‌اي هنوز بر آن اصرار دارند اما حتي نتوانستند كه حمايت همه نيروهاي خودي را هم به دست بياورند. اين روند در نهايت به شكل‌گيري پولوراليسم در صحنه سياسي منجر خواهد شد كه يكي از هدف‌هاي مهم اصلاح‌طلبان است. پس بهتر است به جاي متوقف كردن اين روند آنرا تسريع كنيم. در صورت پيروزي هر كدام از كانديداهاي اصلاح‌طلب اين روند متوقف خواهد شد و نيروهاي گريزان از مركز به دليل اينكه هنوز از مركز كاملا جدا نشده‌اند به يك كليت واحد در برابر اصلاحات تبديل خواهند شد. بنابراين به نظر نمي‌رسد كه حضور در كاخ رياست جمهوري به صلاح اصلاحات اساسي باشد.
5- اجازه دادن براي بروز شكاف‌هاي بزرگ در بدنه صلب ضد اصلاح به همين جا ختم نخواهد شد. يكي از حسنات اين شكاف برون افتادن بعضي رسوا�%8(ادامه مطلب در کامنتهای بعدی)

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۳:۵۵ قֽظֽ | Reply

فرزاد :

در پاسخ یک کامنت گذار
خواننده ای در پاسخ عجیبی ادعا کرده که نظر بنده در دو کامنت متوالی متغیر شده و نتیجه گرفته که من تغییر موضع داده ام و دچار تلون هستم. البته هیچ مصداقی از تغییر موضع خود ذکر نکرده اند. اما من برای دفع شر مقدر یکبار دو کامنتم را مرور می کنم:
در کامنت اول، ابتدا به مقاله جناب عبدی ایراد کرده ام که وقتی خاتمی علت تامه انصرافش را حضور موسوی اعلام کرده است، تفسیر به اینکه به دلیل هزینه کناره گیری کرده به نظر من درست نیست. چون بدون موسوی هم هزینه وجود داشت. اگرچه خاتمی دلایل چهارگانه ای را هم بعدا ذکر کرد، اما قطعا اگر موسوی حضور نمی یافت هیچ کدام از انها خاتمی را منصرف نمی کرد. چون آن دلایل قبل از اعلام کاندییداتوری ایشان هم وجود داشت. در کامنت دوم چیزی ذکر نشده که خلاف این را برساند.
در بند دوم ِ کامنت نخست، اشاره کرده ام که با توجه به اینکه جناب عبدی تا آنجا که در گذشته در خاطرم است خاتمی را به دلیل در نظر گرفتن بیش از حد هزینه بعضا مورد انتقاد قرار می دادند، اینکه اکنون انصراف خاتمی را برای جلوگیری از هزینه مورد تایید قرار می دهند برایم تعجب برانگیز است. جناب عبدی هم در پاسخ به این بند تصور کرده بودند من اشاره کرده ام ایشان در گذشته خاتمی را ترسو خوانده اند و این را ناشی از عدم شناخت من از نظرات خودشان دانسته بودند. در کامنت دوم من اشاره کردم که با نظرات ایشان آشنا هستم و اصلا مرجع ترسو خواندن خاتمی ایشان نبوده اند که فکر می کنم اصولا هر فارسی زبانی با خواندن ان کامنت اول این را درک کند. اما جناب عبدی قطعا به دلیل ضیق وقت و سرعت شاید از کنار ان عبور کرده بودند. حال این کجایش تلون است من نمی دانم؟
بند سوم کامنت نخست هم که اصلا ناظر به یادداشت جناب عبدی نیست و نظری است در خصوص یکی از کاندیداها که برخی نزدیکانش قصد دارند با غیراخلاقی ترین اعمال ارا را جذب کنند. در کامنت دوم هم به این موضوع تصریح کرده ام.
بند چهارم کامنت نخست من هم ناظر به یادداشت جناب عبدی است. که با وضعیت فعلی چگونه می توان به بازسازی اعتماد مردم به اصلاح طلبان پرداخت در حالیکه جنگ قدرت در آنها عیان است؟ این نه انتقاد به آقای عبدی بلکه انتقاد از صاحبان قدرت در اصلاح طلبان بود نه تحلیل گرانی مثل جناب عبدی و سایرین. فهم این مطلب از ان بند هم برای فارسی زبانان دشوار نیست. در کامنت دوم هم به قدرت طلبی و جنگ قدرت اصلاح طلبان با تاکید بیشتری اشاره کرده ام. تغییر موضع در این موضوع اصلا وجود ندارد، پس تلون کجاست؟
در بند پنجم کامنت نخست هم به تاسف از رقابت قهقرایی در عرصه سیاسی ایران اکتفا کرده ام. باز هم این بخش ناظر به یادداشت جناب عبدی نیست بلکه ناظر به عقیده ای است که اکنون در فعالان سیاسی وجود دارد که آقای عبدی هم ممکن است همان عقیده را داشته باشند یا خیر و من از آن مطلع نیستم.

در انتها تصور می کنم آنچه بر این کامنت گذار گران آمده است، بحث اعتراض من به آن نوع ادبیات کامنت نویسی است که گویا متعلق به ایشان است. می توانید نظر سنجی کنید که اگر فرضا بخواهیم به کسی متعرض شویم که دلیل حمایتش از یک فرد خاص نفع شخصی است، صرف نظر از درست یا نادرست بودن این ادعا ( که من معتقدم این ادعا در خصوص جناب عبدی نادرست است)، آیا این نوع کلمات مختص کوچه بازار و لمپن ها هست یا خیر؟ فکر می کنم ناگفته پیداست. نهایتا اینکه شما لازم نیست در ایام نورزو به زحمت افتاده و پاسخ کسی بدهیدف کافی است ادبیات متناسب با فضای اینجا را در نظر بگیرید، کار دشواری نیست.
در انتها از جناب عبدی عذر می خواهم که زمان وقت خود را صرف خواندن این کامنت می کنید. چون کامنت گذار گویا بر حسب عادت بحث را شخصی می کنند، به جای پاسخگویی به کامنت من، بحث را شخصی کرده اند.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۰۵ بֽظֽ | Reply

عبدالکریم :

با سلام وتبریک سال نو به جناب عالی وتمام مراجعین به این سایت.بنده عین سئوالی را که از جناب اقای موسوی داشتم خدمت جنابعالی پست کردم (با سلام خدمت اقای مهندس من هم سئوالی دارم.چرا اگر قصد شرکت در انتخابات داشتید قبل از خاتمی اعلام کاندیداتوری نکردید؟زمان این انتخاب برای بنده جای سئوال دارد.اگر اشتراک منافعی با اقتدار گرایان ندارید که ندارید.به اصلا حات هم کمکی نکردیدکه هیچ فکر میکنم برای سالیان زیادی هم امید به اصلا حات را به محاق بردید.جناب عالی هرچند انسانی پاک و خدمت گذاری هستید اما قبول کنید .که به هیچ عنوان رای اوری خاتمی را ندارید.ای کاش دوره قبل کاندیدا شده بودید.شاید می توانستید باعث جلو گیری بسیاری از اسیب های وارده بر کشور شوید.بهر حال جسارت بنده را ببخشید اما تصور بنده این است که وقت شناس خوبی نیستید .مگر این که در پس پرده خبری دیگر باشد.با ارزوی موفقیت جناب عالی) شاید با توجه به تحلیل جناب عالی این نظر فرصت طلبی باشد و منفعت اندک فعلی که غیر قابل مقایسه با ضرر بلند مدت باشد.اما پهلوان زنده را عشق است وسیلی نقد به از حلوای نسیه وبا توجه به نظر بنده تا چهار سال دیگر اصلا حات حاشیه نشین خواهد بود.وطبعا از دل برود هر ان که از دیده برفت.تاکید میکنم که انصراف اقای خاتمی سبب دلسردی بسیاری از افراد شده است.در مورد کاندید دیگر هم نظر بنده مستتر است.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۱:۳۹ بֽظֽ | Reply

روایتی از ضربه حجاریان و عبدی به خاتمی :

محمد مهدی امامی طی گفتگویی با خبرگزاری فارس مدعی شد: خاتمی در جایی می‌گفت «حجاریان و عبدی بهترین مشاوران من هستند، زیرا هرچه می‌گویند من برعكس نظر آنها عمل می‌كنم». آقای خاتمی می‌گفت؛ ضربه‌ای كه حجاریان و عبدی به من زدند هیچكس نزد.

////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این موارد را به دلیل بی اعتباری گوینده آن توجه نکنید. حتی اگر هم به گوینده خبر چنین چیزی را گفته باشد قابل فهم است . خصوصیت آقای خاتمی چنین است که وقتی طرف خودش را ساده لوحی می بیند که خیلی هم افاده دارد تا حدی دستش می اندازد.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۵:۴۵ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

جناب آقای عبدی
با سلام و عرض تبریک سال نو
حتی اگر آن اخباری که منتشر نمیشود واقعیت داشته باشد، من از آن لزوماً این نتیجه را نمی گیرم که حکومت، هزینه های آقای موسوی را کمتر از آقای خاتمی برآورد می کند، حداقل همه آنهائی که حکومت نام می گذاریم چنین برآوردی ندارند. بلکه آن اخباری که منتشر نشده، می تواند به معنی معامله ای بزرگ نیز باشد که چون یک طرف تصور می کند طرف دیگر قادر به پرداخت همه وجه این معامله نخواهد بود به امضاء چنین قراردادی تن داده است. اما اگر موسوی و کروبی و بقیه تحول خواهان هوشیار باشند خطای محاسبه ای که در انتخابات 76 روی داد در اینجا نیز بگونه ای دیگر به وقوع خواهد پیوست.
لازم به گفتن است که پدیده ای که من به شخصه همواره سعی می کنم از آن غفلت نکنم آن است که حکومت بیش و پیش از همه ما و حتی خود کاندیداها و طرفدارانشان برای انتخابات گوناگون به ویژه انتخابات ریاست جمهوری وقت گذاشته و برای تنظیم آن در جهات مورد نظر برنامه ریزی می کند که انتخابات آینده نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما این مسأله به معنی این نیست که تمامی آن برنامه ریزی ها به نتیجه مورد نظر نائل می شود و کاندیداها لزوماً در چارچوب آن برنامه حرکت می کنند. این برنامه های پشت پرده میتواند امثال آقای موسوی یا خاتمی را تحت تأثیر خود قرار دهد ولی نمیتواند کلیت ویژگیهای رفتاری و کرداری آنها را عوض کند. خود شما بارها در پاسخ به برخی کامنتها که به مسائل پشت پرده اشاره می کنند آنرا کم اهمیت دانسته و توصیه به نگاه کلان تر به مسائل را داشته اید.
سال نو بر همه دوستان مبارک باد
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تصور آنان این است که از در انتخابات با خاتمی حتما شکست خواهند خورد اما با موسوی خیر.
اما در باره قسمت اخیر نظر شما اضافه کنم که بنده چند بار به افراد مختلف گفته ام اگر بی دقتی صورت گیرد پرونده هر سه نفر این آقایان یکجا در این انتخابات بسته خواهد شد.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply

سهراب :

دراين موردكه خاتمي انصراف دادكه هزينه بيشتري به ملت تحميل نشود باشماموافق هستم ولي حملات دوستان وبيانات آنهابقول مشهورآدم رفيق مثل توداشته باشه چه احتياج به دشمن است چه برسدبه تهديدحذف توسط رقبا خاتمي هنگامي تعهدبه موسوي كردكه احساس كرداوشك دارد ونتيجه اين تعهدانصراف حال اوست ولي بايدبه جناح حاكم براي انتخاب موسوي كه درزمينه اقتصادوشعارهاهمان احمدي نژاداست
(بارويه بهتر)ودرسياست خارجي 20 سال عقب است ولي توانست خاتمي راخارج،خيليها را(مثل من )ازايجادتغيرات داخلي درنظام نااميد،شيخ ضعيف شمارادرموقعيتي ضعيفترازقبل،وراي دهندگان بلقوه خاموش راساكتتر كند تبريك بگويم.دست مريزاد
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
من از خداوند می خواهم که بجای هزار دوست خود خواه چند تا از این دشمنان مورد اشاره شما به من بدهد تا از افتادن در ورطه های هولناک اجتناب کنم. شما هم دعا کنید و دست شما را به عنوان چنین دشمنی( اگر آمادگی و توان آن را داشته باشید) با علاقه می فشارم.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

منظور من هم دقیقاً جمله اول پاسخ شماست. اما اگر این مرحله به نفع موسوی تمام شد و او رأی آورد آن وقت مشکلات حکومت شروع میشود و آن هزینه های بیشتری که ادعا میکنم عینیت می یابد. آنها به خیال آنکه آقای موسوی رأی نمی آورد حاضر به معامله با او شده اند و گرنه برای آنان آقای خاتمی مرجح بود.
نقل و قول معروفی از مقامات بالا وجود دارد که حتماً شنیده اید: می گویند گفته شده است که تفاوت آقای هاشمی با آقای خاتمی در این است که آقای هاشمی در جلسات، با ما همراهی میکند ولی بیرون که میرود کار خودش را پیش می برد اما آقای خاتمی در جلسات با ما مخالفت میکند ولی در عمل همان چیزی که ما می گوئیم انجام میدهد. به نظر من آقای موسوی هم در جلسات مخالفت خواهد کرد و هم در بیرون کار خودش را پیش خواهد برد. هر چند که آن کار لزوماً و مستقیماًً در جهت اصلاح طلبی نخواهد بود.


۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۷:۴۴ بֽظֽ | Reply

سيدنادر :

سلام جناب آقاي عبدي.
از خواندن جوابهايتان به كامنتها بسيار لذت بردم.
بعضي وقتها از خودم مي پرسم يعني آقاي عبدي هم ممكن است در تحليل هاي خود اشتباه نمايد، بعد با خودم ميگويم نه غير ممكن است.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
حتما این را نباید گفت که در این صورت برای من هم مشابه همان مشکلی پیش می آید که برای دیگران می آید.

۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۹:۱۸ بֽظֽ | Reply

در پاسخ فرزاد :

آقای فرزاد
ظاهرا خود شیفتگی پایانی ندارد! یک نگاه از بالا تا پایین صفحه بیاندازید تا ببینید چگونه صفحه را بی دلیل و برای اثبات نمیدانم چه یکبار به جناب عبدی و یکبار به من پر کرده اید!!(خطوط لیچار به من را حساب نکنید!)

دوست محترم! چون یکبار عرض کردم و ظاهرا متوجه نشدید دوباره عرض میکنم که صاحب و سیاست گذار این سایت مشخص است و اوست که تصمیم میگیرد چه مطلبی را منتشر و چه سخن احیانا نامناسبی را سانسور کند. آنچه در این میانه نامشخص است نقش سرکار است!! به هر حال من برای خواندن مطالب جنابعالی به این سایت نمی آیم و قرار هم نیست من یا سایر خوانندگان محترم سایت خود را با سلایق شما تطبیق دهند!لطفا تدبیر دیگری برای مطرح کردن خود و دغدغه هایتان بیندیشید.
و مورد آخر اینکه زمانی یادداشت جالبی در این سایت مطرح شد مبنی بر تهی شدن واژه ها از معنای حقیقیشان و به کار گیری واژه های بی معنی به دست آمده در مواقع نا متناسب و گاهی اوقات برعکس! از جمله مصادیق بارز آن همین موضوع "شخصی کردن" بحث است!
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
فکر می کنم دیگر ادامه داده نشود. روز اول سال جدید بهتر است با لطافت بیشتری با هم صحبت کنیم وقت برای دعوا زیاد است!!




۳۰ اسفند ۱۳۸۷ ۹:۳۸ بֽظֽ | Reply

رستمی :

با سلام و تبریک سال نو.
سالها قبل وقتی جوانتر بودم و با شور و هیجان مسایل سیاسی را دنبال می کردم بزرگترها نصیحت می کردند که همه چیز جای دیگری تعیین شده و وقتم را تلف می کنم. اما من باور نمی کردم و می گفتم اینها افکارشان قدیمیه.
امروز متاسفم که هیچ کس به نکته اشاره نمی کند که انصراف خاتمی به هر دلیل نشان از آن دارد که رای مردم اهمیت ندارد. مسائل پشت پرده و بدون دخالت مردم حل و فصل می شود. آقای اوباما نزدیک به 2 سال با نامزد دیگر حزب خود مبارزه کرد و در نهایت رای مردم هیلاری را نخواست و ایشان کنار رفت بدون هیچ مصلحت اندیشی و فقط با رای مردم. شما می گویید خاتمی اشتباه کرد کاندیدا شد و ای هزینه داشت. کاش در این مورد هم مردم تصمیم می گرفتند و نه حتی خود خاتمی. با دموکراسی واقعی فاصله خیلی زیادی داریم متاسفم.
در نهایت بهتر است جامه عافیت بپوشیم. مجددا سال نو مبارک.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تذکر این نکته مهم است که از نظر بنده اصل هزینه داشتن مشکلی نیست . هر کاری بخواهیم انجام دهیم هزینه دارد .
مساله مهم این است که باید به هزینه کار واقف باشیم و ببینیم که آیا آماده پرداخت این هزینه هستیم یا خیر؟ آنچه مورد اختلاف بود این که دوستان آماده پرداخت هزینه کار نبودند اما می خواستند در انتخابات شرکت کنند لذا ارزیابی بسیار کمتری از هزینه ارائه می کردند اما بعد از سفر به جنوب معلوم شد که دیگر نمی توان هزینه ها را نادیده گرفت و حضور مهندس موسوی هم تیر نهایی بود که بر این ارزیابی ناقص زده شد.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۱۴ قֽظֽ | Reply

پویا :

با سلام
من هیچ وقت آن نقل قول از اقای خاتمی را در مورد شما و آقای حجاریان باور نکردم. یک ذره عقل سلیم پادزهر خوبی برای این طور حرفهاست.
البته اگر آقای خاتمی چنین خصوصیتی دارند که شما گفته اید , آدم با مزه ای هستند. وقتی ایشان را در آن حالت که شما گفته اید تصور میکنم خیلی خنده ام میگیرد. بیچاره طرف مقابلش ! به هر حال...

من متوجه یک چیز نشدم. بعد از سفر آقای خاتمی به جنوب چه اتفاقی افتاد که انرا " هزینه " میخوانید؟ و در انصراف آقای خاتمی موثر بوده؟
در ضمن راست و حسینی اخیرا با آقای خاتمی دیدار نداشته اید؟
من تصور میکنم در انصراف ایشان نقش داشته اید.
و حالا که علی الظاهر میگویید میانه تان با اقای خاتمی خوب نیست, رابطه سعید حجاریان با ایشان چگونه است؟ با هم دیدار دارند؟
رابطه خودتان با آقای موسوی چطور است؟ با ایشان دیدار دارید؟
ببخشید سوالات زیاد شد...
(یک درخواست هم دارم. یادداشت هایی را که در آن به مولفه های توازن قوا و راه های رسیدن به آن اشاره کرده اید ذکر کنید تا به آنها رجوع کنم. منتظر شدن تا بعد از تعطیلات برای دیدن خلاصه آنها در یک یادداشت جدید کلی وقت از آدم تلف میکند. متشکرم)
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
برخی از سوالات را در نوشته اصلی پاسخ می دهم اما من نزدیک به 7 سال است که ایشان را ملاقات نکرده ام و فقط چند نامه متبادل شده است. آقای حجاریان هم نشنیده ام که ملاقات ویژه فکری داشته داشته باشند شاید وضعیت عمومی ایشان در این وضع موثر است. با آقای موسوی هم فقط یک بار در سال 81 دیداری داشتم آن هم به درخواست من بود و تحلیل خود را از وضعیت اجتماعی و پیمایشهای انجام شده در کشور ارائه کردم.
در مورد انصراف می دانم که تصمیم کاملا شخصی بوده و دیگران فقط توجیه شده اند اما علی رغم اصرارهای گذشته و مخالفت مجدد مقاومتی موثر در برابر این تصمیم نبوده است.
به نظر می رسد که دلیل آن هم در سفرهای استانی رخ داد. شعارهای داده شده در این سفرها نشان داد که اگر قرار باشد این بار با عنوان جنبش اصلاحی کسی وارد میدان شود مطالبات حتی به مطالبات سال 76 محدود نخواهد بود چه رسد که از آن تنزل هم بشود. شعارهای داده شده چنان بود که همه اطرافیان و آقای خاتمی را در بهت و حیرت فرو برد. (نکته ای که حکومت اصلا متوجه عمق جریانی که در کشور می گذرد نیست)
از این رو ایشان متوجه شد که قادر نیست این جریان را چنان که مناسب می داند کنترل و هدایت کند و اصولا اصل این جریان از هادیانش قوی تر است و ادامه این وضع بسیار خطرناک خواهد بود . در این فاصله هم نقل قولهای مهمی هم مطرح شد که خودشان باید منتشر کنند. از این رو وقتی حضور آقای موسوی مطرح شد بر خلاف تعلل چند ماهه در ورود بلافاصله تصمیم انصراف خود را گرفتند و نکته مهم این است که آقای موسوی هم بر خلاف اخبار قبلی که قرار بود در اردیبهشت یا فروردین اظهار نظر کند کار را جلو انداختو حتی از روز یکشنبه که قرار اولیه بود به چهارشنبه و سپس سه شنبه هفته قبل رسید و عملا هم در دوشنبه همه می دانستند که ایشان آمدنی است.
بنابر این قضیه تا حدی روشن است البته در ماهها و سالهای آینده روشن تر هم خواهد شد.
موارد را متاسفانه بطور مشخص به یاد ندارم چندین یادداشت را در زیر می آورم نگاهی بکنید شاید مشکل حل شود البته در یادداشت بعدی هم توضیح مختصر خواهم داد.
گران‌ترين انتخابات تاريخ؛ محصول دو قطبي شدن آن

انقلاب و اصلاحات
تقدم سياست بر انتخابات

گفتگو در باره اصلاحات و انتخابات

وحدت نامزد، معلق در فضايي عقلاني؛ احساسي و سنتي


«نجات كشور» آش نخورده و دهان سوخته

مبارزه و برنامه سياسي مقدم بر انتخابات

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۵۲ قֽظֽ | Reply

پیام :

با درود و تبریک سال نو خدمت شما.جناب آقای عبدی چند هفته پیش قبل از ورود مهندس موسوی مصاحبه ای با اعتماد ملی داشتید( قسمت نظرات را فعال کرده بودید) در جواب یکی از دوستان نوشته بودید "اول باید تحلیل درست داشت.بعد بر اساس این تحلیل اقدام کرد. اگر از من بپرسند معتقدم از مهندس موسوی حمایت شود به احتمال فراوان آقای کروبی هم با وی کنار خواهد آمد و با نامزد واحد و بطور منسجم جلوی هر تخلفی را هم با قدرت می توانند بگیرند تا مملکت از این وضع ولو موقتا خلاص شود. البته حمایت از موسوی با این بازی های انجام شده متفاوت است" 1- آیا هنوز اعتقاد دارید آقای کروبی حاضر به کناره گیری میشود2-چه تضمینی وجود دارد که جلوی "هر تخلفی" گرفته شود؟3-با توجه به اینکه مهندس موسوی نه محبوبیت آقای خاتمی را دارد نه با این ادبیات اصول گرایانه قدرت جذب آرای خاموش آیا قریب به یقین نیست که اگر اختلاف آرای ایشان با احمدینژاد کم باشد از پس امداد های غیبی بر نخواهد آمد.4-منظورتان از جمله "حمایت از موسوی با این بازی های انجام شده متفاوت است" چه بود؟با سپاس و آرزوی سالی سرشار از موفقیت
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
پاسخ را در تحلیل بعد از تعطیلات می دهم اما متاسفانه اشتباهی صورت می گیرد که آقای موسوی یا دیگران را با آقای خاتمی مقایسه می کنید. مساله شخص نیست مساله اصلاحات به معنی کوشش برای دموکراتیزه کردن کلیت اجتماعی از جمله ساخت سیاسی است. این دو را با هم مقایسه نکنید مثل این است که فدرر را در تنیس را با زیدان در فوتبال مقایسه کنیم. بطور کلی ابتدا در باره خاتمی و اصلاحات بحث کنید یا آری یا نه(منظور ورود به انتخابات) اگر آری دیگر جایی برای بقیه امور و افراد نمی ماند و اگر نه در این صورت فکر کنیم که در انتخابات چه رفتاری داشته باشیم؟ شرکت یا عدم شرکت؟ اگر شرکت ؛ چگونه و از کی؟

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۵۳ قֽظֽ | Reply

هادی :

برای خاتمی
با شعار آزادی در حوزه اندیشه،منطق در حوزه گغتگووقانون در مقام عمل آمدی،مظلومانه وبا شنیدن انواع توهین ها وناسزاها وتهمت ها ،ساده آمدی بی آنکه جای کسی را تنگ کنی وخودت را چنان در دل مردم جا کردی که شدی همه چیز دوستدارانت ،مهربان پر از شور وخنده وشادی بودی،اما هر روز برایت حادثه ای ساختند وبحرانی آفریدند،اما تو بزرگوارانه شعار زنده باد مخالف من سر دادی ومخالف و دشمن را حقیر نشمردی.

عجیب است که ما از تو خواستیم بجنگی ،تو از جنگ نفرت داشتی، میتوانستی بی حرمت شوی و رودر روی مردم بایستی،میتوانستی قدرت و ثروت بخواهی اما نخواستی،وعلی رغم همه کارهایی که نکردی کاری کردی که در تاریخ ایران بی سابقه است،هشت سال شریف ماندی،در دور دوم نمی خواستی بیایی اما ما مجبورت کردیم،اصرار کردیم،واشک ریختیم واشک ریختی وبا گریه ثبت نام کردی،گریستی چون می دانستی بین ریبایی ذاتی تو وزشتی ذاتی سیاست فاصله ای عمیق وجود دارد،سالهای آخر را با ناراحتی گذراندی اما در روزهای آخر خندان بودی خنده نه به خاطر شادی بلکه به خاطر رها شدن از زیر بار مسئولیت وروز آخر با این شعر رفتی:

هرکـه ما را یار بود ایزد مر اورا یار باد هرکه مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد

هرکه اندر راه ما خواری فکند از دشمنی غنچـــه ای کز باغ وصلش بشکفد پربار باد

و حالا سید شما متهمید،از سوی آنها و از سوی ما!!!

متهم به سوزاندن فرصتها-متهم به سازشکاری با مخالفین-متهم به دادن آگاهی –متهم به بر جای نهادن خرمنی از امیدهای سوخته ودلهای شکسته-متهم به ترویج بی دینی-متهم به ارائه اسلام زیبا-متهم به لق کردن اصول وارزشها-متهم به دادن آزادی-متهم به اعمال دموکراسی-متهم به دفاع از مردم-متهم به شکستن قبح انتقاد-متهم به دفاع از صلح-متهم به دوست داشتن-متهم به عشق ورزیدن-متهم به لبخندو...

واما با تمام این اتهام ها شما ماندگارید و جایگاه شما بلندای تاریخ ایران عزیز است.

و از شما سپاسگذاریم که به ما فهماندی حق داریم-سپاس از اینکه به حسابمان آوردی –سپاس از اینکه توانستیم نقدت کنیم-سپاس از اینکه به خاطرمان اشک ریختی –سپاس از اینکه نتوانستی مخالففین را قلع وقمع کنی-سپاس از اینکه نتوانستی دروغ بگویی –سپاس از اینکه نتوانستی بجنگی و سپاس از اینکه نتوانستی اخم کنی.

و اما این بار

سید باز هم اصرار کردیم ،اشک ریختیم،بعد از مدتها امیدوار شدیم و با آمدنت لبخند زدیم اما چرا بی تفاوت به تمام این اشک ها و لبخندها تنهایمان گذاشتی؟

ای کاش می توانستی اخم کنی ! ای کاش می توانستی قدرت طلب باشی! ای کاش می توانستی بجنگی!ای کاش...

اما نه ! اگر اینگونه بودی که جایگاه امروز را نداشتی.

دره های مه گرفته وهوس گم شدن سرنوشت مردانی است که قدشان از دیوارهای شهر بلند تر است، وتو قدی بلند تر از دیوارهای شهر داری.

پی نوشت: این نوشته بر گرفته از کتاب، قدی بلندتر از دیوارهای شهر نوشته محسن دلاویز و نوشته های سید ابراهیم نبوی است با کمی تغییر.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۰ قֽظֽ | Reply

هادی :

اقای عبدی اگر به نظر سنجی اعتقادی دارید فقط کافیست نگاهی به کامنتهای سایت خود نه سایتهای مدافع خاتمی بیندازید
تا به حال از خود پر سیدهاید راز محبوبیت خاتمی در چیست؟
ایا با فریبکاری می شود اینقدر محبوب شد؟
احمدی نژاد توانست با حیله محبوبیت به دست آورِد؟
یا جواب این سوال را بدهید چرا با همهی انتقاداتی که به خاتمی وارد است محبوبیتش حفظ شده بلکه بیشتر شده است؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جناب هادی!
کامنت پیشین شما و این کامنت را هم خواندم. اما دوست عزیز ما در میدان سیاست هستیم می خواهیم در این بازی فرجی حاصل شود . شما محبوبترین بازیکن دنیا را معرفی کنید( البته در بازیکنان محبوبیت تا حدود زیادی به قدرت بازی آنها هم بستگی دارد) ممکن است مربی در شرایطی وی را با بازیکن دیگری که اصلا هم محبوب نیست عوض کند چون در زمین بازی محبوبیت کیلویی چند است؟ محبوبین باید بکار سیاست بیاید اگر من و شما کارمان پیش نرود محبوبیت را گرچه عنصری کمیاب در ایران هم هست نمی توان خورد. مساله ما با ایشان نداشتن محبوبیت نیست بلکه بر عکس داشتن آن مسلم است ولی در عین حال چگونگی استفاده از آن در سیاست مساله است.
جناب هادی!
مصدق هم بسیار محبوب بود اما امروز آنچه که از او مانده است تحلیل رفتارش فارغ از محبوبیتش است. محبوبیت سرمایه اجتماعی است که در جریان عمل باید استفاده شود و به نفع مردم بکار رود. در هر حال در باره محبوبیت خاتمی هم نظری دارم که قبلا هم گفته ام . سه دلیل اصلی دارد. یکی از آنها شخصیت والای حقیقی وی است و دیگری را هم در فرصتی مناسب باید بگویم. که البته یکی از این دو دلیل هم بسیار مثبت است اما دلیل دیگر به نظر من برای سیاستمدار اصلا هم مثبت نیست. این دو دلیل را یکی از ترس حکومت و دیگری را از ترس طرفداران ایشان فعلا نخواهم گفت. گرچه دوستانم آن را شنیده اند.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۸ قֽظֽ | Reply

هادی :

اقای عبدی تا به حال شده اعتراف کنید که اشتباه کرده اید؟
کمی به مواضعتان در دو سال اخیر فکر کنید یکبار نوشته هایتان را دوباره بخوانید با این دید که کس دیگری نوشته
ایا به بعضی از انها مشکوک نمی شوید
مگر می شود اینقدر تغییر موضع؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جناب هادی!
اینجا کلیسا نیست که اعتراف کنیم تا بخشایشی حاصل شود.
اما عرض کنم که در همین قضیه انتخابات اخیر اشتباه کردم و فکر می کردم که آقای خاتمی تصمیمی مبتنی بر منطق گرفته و نمی آید اما اشتباه شد و شرط بسته بودم و با اجازه شما 40 هزارتومان پول ناهار چند دوست را پرداختیم!! بنابر این نه تنها اشتباه کرده ام که بر خلاف دیگران هزینه آن را پرداخته ام! با این حال اگر شما لطف کنید و زحمت بکشید تا اگر خوانندگان فراموش کرده اند طی نوشته ای موارد تلونی مزاج مرا در آورید با کمال میل آن را در این تارنما قرار خواهم داد. البته به نظر من اخلاقی تر است(چون برخی ها بر اخلاق خیلی اصرار دارند و الا ما که اخلاقی محسوب نمی شویم!) ابتدا کار مشابهی هم در باره مطالب دوستان خود انجام دهید تا ببینید از کجا به کجا رسیده ایم.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۵۲ قֽظֽ | Reply

هادی :

ذلیل محبوبیت خاتمی همان چیزی است که خیلیها ندارند یعنی حلقه مفقوده ی همه ی ماست"صداقت"
کاش همه داشتیم کاش...
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دعا کنید که خداوند همه ما را صداقت دهد آن هم در محیطی که دروغ از سر و رویش می بارد. اما اجازه دهید که نکته ای هم اضافه کنم. الان از آقای خاتمی باید دفاع کرد تا انصراف ایشان خللی در روند جاری ایجاد نکند نقد جدی برای بعد.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۵۴ قֽظֽ | Reply

علی :

سلام آقای عبدی!!

اول از همه سال نو را به شما وخانواده گرامیتان تبریک عر می کنم. لازم است اینجا تاکید کنم که دقت نظر و فراخی افق دید شما را در کمتر کسانی تا به حال دیده ام.
به نظرم این گزاره که آقای خاتمی نمی تواند ارای بالقوه را بالفعل کند مبهم است. آیا نمی تواند مردم را پای صندوق رای بیاورد که در این صورت به نظر می رسد شعار های اصلاح طلبانه به بن بست رسیده اند.؟
یا این که حاکمیت با شدت با ایشان برخورد می کند که در این صورت باید دید حاکمیت به تفکر اصلاح طلبی حساس است یا به شخص اقای خاتمی ؟؟؟
من فکر می کنم شرایط حاضر معجونی از گزاره های بالاست و به همین دلیل فکر می کنم آقای موسوی که تقریبا شرایط بین حاکمیت و اصلاح طلب ها دارند مناسب این شرایط هستند. گرچه معتقدم پافشاری میرحسین بر اعتقادات خویش (حتی نه تفکر اصلاحی)
باعث درگیری در سطح حاکمیت خواهد شد ولی فکر می کنم اگر 4 سال بتوانیم نفس بکشیم بدون انکه سرمایه ای مثل خاتمی داشته باشیم که تنبلی خود را پشت محبوبیت او پنهان کنیم می تواند ما را در رسیدن به اهداف خود یاری کند. آقای عبدی ! شما ایا به نظر شما شرایط این طور که من عرض کردم هست یانه ؟ مطمئنا نظر انتقادی شما راهگشا خواهد بود.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
شما لطف دارید. اما اجازه دهید نظرم را بعدا در تحلیل مفصل عرض کنم.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

كوروش :

با درود
كامنت قبلي من احتمالا ناقص دريافت شده بود. ادامه آنرا تقديم مي‌كنم.

5- اجازه دادن براي بروز شكاف‌هاي بزرگ در بدنه صلب ضد اصلاح به همين جا ختم نخواهد شد. يكي از حسنات اين شكاف برون افتادن بعضي رسوايي‌ها از پشت پرده است. اين موضوع دو دستاورد بزرگ به همراه دارد. يك اينكه بدنه سنتي و مذهبي جامعه را كه به فساد در بخش‌هايي از حاكميت باور ندارند و آنرا ساخته تبليغات دشمنان مي‌دانند به هوش مي‌آورد چون اينبار رسانه‌هاي ستون پنجم دشمنان نيستند كه آنرا اعلام مي‌كند بلكه منبعي كوس اين رسوايي‌هاي مالي و اخلاقي را برداشته كه مورد اعتماد اين بخش از جامعه است. به اين ترتيب اعتماد و البته گوش‌ به فرماني اين بخش‌ از جامعه را نيز از دست خواهند داد و البته اين قشر هم كمابيش فرا مي‌گيرند كه بايد مراقب باشند كه ديگر به هر كه لاف شرع و دين زند چك سفيد امضا ندهند. دستاورد دوم اين است كه عده‌اي كه پيش از اين مصونيت آهنين داشتند ديگر با وجود رقيب درون گروهي آن مصونيت سابق را نخواهند داشت و بنابراين بايد جانب احتياط را رعايت كنند و سعي كنند كه در چارچوب قانون رفتار كنند. هر چند كه هنوز تا آشكار شدن اين دستاورد هنوز راه زيادي باقي مانده است. توجه داشته باشيد كه در همين قضاياي اخير در مورد بودجه دو طرف همديگر را به نقض قانون متهم كردند و يكي از طرفين دعوا تهديد به رسيدگي قضايي هم كرد. گزارش سازمان بازرسي را هم در نظر بگيريد. پيش از اين در موارد مشابه يا چيزي درز نمي‌كرد و يا توجيه و يا در نهايت بدون هيچ پي‌گيري رها مي‌شد. باز هم در صورت پيروزي يك اصلاح‌طلب اين روند معكوس خواهد شد.
6- يكي از اهداف يك اصلاح‌طلب عقلاني كردن تصميم‌گيري‌‌ها و سياست گذاري‌هاست. در طول 16 سال دولت‌هاي آقايان هاشمي و خاتمي حاكميت از ايجاد هيچ بحراني در برابر سياست‌هاي دولت كم نگذاشت و با شعاري كردن جامعه در برابر اجراي سياست‌هاي آنها نيز سدهاي اجتماعي ايجاد كرد. به عنوان مهمترين مثال مي‌توان مقاومت در برابر تعديل يارانه‌ها خصوصا در بخش انرژي را نام برد كه به عنوان حمايت از قشر كم درآمد چه سد محكمي در برابر اين سياست‌ها قرار دادند كه اوج اين كارشكني‌ها را مي‌توان در عيدي مجلس هفتم به مردم ديد. اما پس آن و روبه‌رو شدن با واقعيات اقتصادي همان مجلس و پس از آن دولت سعي در تعديل و حذف اين يارانه‌ها كردند. نمونه ديگر آن آبنبات معروف آقاي لاريجاني بود كه پس از بر عهده گرفتن مسوليت متوجه شدند كه گرفتن آن در گرانبها خيلي هم آبنبات نيست. حال با ادامه اين روند، عاقل شدن ديگران نيز به زودي اتفاق خواهد افتاد و اميد مي‌رود كه پس از آن با توجه به روند عقلاني شروع شده در بعضي امور امكان پي‌گيري آن نيز در دولت‌هاي آينده وجود داشته باشد. چون هيچ‌كدام از اين روند‌هاي آغاز شده هنوز به نقطه غير قابل بازگشت نرسيده است و مسلما با تغيير آرايش سياسي روندها معكوس خواهد شد و ما در بهترين شرايط بعد از يك دولت اصلاح‌طلب به تير 83 باز خواهيم گشت.

در مورد اشكالات بازگشت يك اصلاح‌طلب به كاخ رياست جمهوري در زمينه‌هاي سياست داخلي، سياست خارجي و اقتصاد در يادداشت‌هايي كه در روزهاي آينده در اين پنجره خواهم گذاشت بحث خواهم كرد (البته در صورت باز بودن اين پنجره).
باز هم از آقاي عبدي كه اين فرصت را علي‌رغم زحمتي كه برايشان ايجاد مي‌كند در اختيار من و دوستان ديگر قرار دادند سپاسگزارم.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اول این که خیلی کار خوبی می کنید که کپی متن را نگهداری می کنید. دوم این که کامل دریافت شده بود و متنی هم در زیر آن نوشته بود ولی نمی دانم چرا منتشر نشده است. خلاصه آن متن تشکر بود و تذکر این نکته که در باره بند 4 شما بعدا خواهم نوشت.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۱ بֽظֽ | Reply

هادی :

اقای عبدی احترام زیادی برای شما قائلم و در این چند ساله نوشته های شما را هر جا که بوده چشم بسته و فقط به خاطر اینکه نام شما ذیل آن درج شده خواندهام خیلی از تحلیلهایتان را هم منطقی میبینم
اما خواهش می کنم بدون پیش داوری و با تامل این سوال مرا جواب دهید
شما و خیلی از اصلاح طلبان سابقا تندرو که الان از جناب کروبی حمایت میکنید تا جایی که من حافظه ام یاری می کند و از نوشته هاتان پیگیری کردهام دلیل این حمایتتان را حرکت کروبی در چارچوب نظام،در عین حال عملگرا بودن او و هزینه بر نبودن او برای اصلاحات دانسته اید
و دلیل عبور از خاتمی را هزینه بر بودن او برای اصلاحات وکوتاه آمدن او در برابر خیلی از مسائل تحمیلی حکومت و تسلط نداشتن او بر هوادارانش وحمایت نکردن او از حامیانش و... دانسته ایداما چه کسانی باعث شدند خاتمی اینگونه به خط قرمز آنها تبدیل شود؟
مگر در طول چند سال اول ریاست جمهوری بارها داد نزد که هنوز برای بعضی اقدامات زود است؟
اقای عبدی چیزی که باعث شد خاتمی اینگونه شود وهزینه ایجاد کند برای اصلاحات شما و حتی خیلی از ما مردم عادی بودیم ایا تا به حال به این موضوع اندیشیده اید؟ این یکی از همان تغییر موضع ها بو که گفتم
البته من هنوز هم همان روند را درست میدانم و نظرم را در وبلاگم نوشته ام که در کامنت بعدی برایتان می گذارم
اما شما که به آن تند و تیزی جلو آمدید و حتی زندان هم رفتید و تحدید هم شدید چرا اینگونه اکنون معتقد به اصلاح پله به پله و در چارچوب قانون شدهاید اصلا شاید هم همین درست است اما چرا از خاتمی انتقاد میکنید او که از اول حرفش همین بود وشما ها و ما هولش میدادیم که ....
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
حالا شد. اولا لطف کنید بفرمایید کدام عمل من تندروانه بود؟ و اصولا تند روی یعنی چه؟ حتما تعریف کنید؟ بعلاوه کسانی که آمده اند جلوی تند روی را گرفته و با حمایت از آقای خاتمی حماسه جدیدی ایجاد کنند و شعار .... می دهند بعدا به چه چیزی متهم خواهند شد؟ دوست عزیز کمی صبر کنید تا تحلیل مفصل خود را در باره انتخابات بنویسم تا معلوم شود تندرو کیست و کند رو کیست؟ از این اصطلاحات سیال و غیر متعین برای اثبات و رد ایده های سیال تر خود سود نجوییم.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply

هادی :

انتخابات،خاتمی و...
این روزها بحث های زیادی درباره شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و نیز رای دادن یا ندادن به خاتمی مطرح است، در این میان چند نکته به نظرم رسید:

به نظر من مخالفین وضع موجود وشخص احمدی نژاد وهمفکران او یا باید در انتخابات شرکت نکنند یا اگر در انتخابات شرکت می کنند حتما با درصد بالایی شانس پیروزی داشته باشند وپیروز شوندزیرا اگر قرار بررای آوردن مجدد احمدی نژاد باشدچه بهتر که کسانی که با طرز فکر او مخالفنددر این انتخابات مشارکت نداشته باشندکه به کارهای او مشروعیت ببخشند،بین انتخاب احمدی نژاد با مشارکت شصد درصدی مردم تا انتخاب او با مشارکت مثلا چهل درصدی مردم خیلی تفاوت وجود دارد.

شاید عده ای بگویند این جریان حتی مشارکت اندک مردم را نیز به نفع خود برداشت میکند، وبا ابزار تبلیغی که در اختیار دارد استفاده تبلیغی خود را می کند، اما حداقل فایده این کار این است که نمی توانند زیاد مشارکت مردم را در بوغ وکرنا به نفع خود فریاد بزنند.

و اما خاتمی؟

با استدلال بالا که توضیح دادم باید حتما در انتخاباتی شرکت کرد که شانس پیروزی داشت، نه اینکه هیزم تنور تبلیغاتی احمدی نژاد شد.

در بین کاندیداهای موجود که قصد رقابت با احمدی نژاد را دارند شاید تقریبا همه هم عقیده باشند که خاتمی با تمام انتقاداتی که خیلی از آنها به حق به او وارد است تنها شخصی است که شانس بالایی برای پیروزی دارد

اما این به معنای محبوبیت بالای احمدی نژاد یا قحط الرجال در بین مخالفین او نیست بلکه ما باید سازماندهی دولتی و حکومتی که پشت او ایستاده و نیز وجود شورای نگبان را در نظر بگیریم که با این وجود خیلی از شخصیتهای واجد صلاحیت اصلا امکان حضور در این عرصه را ندارند،

و از میان میر حسین موسوی و کروبی هم به نظر می رسد که آنها به اندازه خاتمی در جلب آرای مردم نمی توانند موفق عمل کنند.

و اما اگر قرار بر حمایت از خاتمی باشد،

کسی در شخصیت والای خاتمی شکی ندارد اما اینبار او باید تصمیم خود را جدی بگیرد، اگر توانایی ایستادن در برابر بحرانسازان را دارد بیاید، اگر توانایی موضع گیری های صریح را دارد بیاید، اگر می تواند مصلحت اندیشی را کنار بگذارد بیاید....
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اصل مطلب شما پاراگراف آخر بود که فکر نمی کنم کسی مخالف باشد و واقعیت هم نشان داد که یا توانایی ایستادن را ندارد یا به صلاح جامعه نمی داند دیگر چه بحثی می ماند؟

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

:

دیدید که انتقاداتی که شما به خاتمی دارید من هم دارم امابین انتقاد من با شما تفاوت وجود دارد بله من معتقدم خاتمی باید قاطع و جدی بیاید
اما شما در دوره ریاست جمهوری همین عقیده را داشتید و چه تندروی هایی که نکردید؟ که البته من با تمام آن تند روی ها موا فقم و معتقدم لازم بود
اما چرا حالا انتقاد میکنید که او برای اصلا حات هزینه بر است خب این هزینه ها را شما و دوستانتان و خیلی از ما به وجود آوردیم نه شخص خاتمی...
در هر صورت برای شما آرزوی موفقیت می کنم و همچنان نوشته هایتان را فقط به دلیل وجود نام شما می خوانم اما کور کورانه قبول نمی کنم
و یک نکته شاید هم من اشتباه کنم هر چه باشد من شاید هم سن پسر شما باشم و شما از من هم با تجربه ترید هم اطلا عات بیشتری دارید من فقط چیزی که به ذهنم رسید مطرح کردم و ممنونم که با صبر می خوانید و جواب میدهید
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خدامند نبخشد کسی را که در پی تولید مراد و پیرو کور است. نوشته های من به گونه ای نیست که از کسی تبعیت بخواهد زیرا معمولا خالی از این گونه احساسات است.
اما این که گفته ام هزینه دارد توضیح واضحات بود اما آنچه که اضافه کرده ام این است که شرط مورد نظر شما محقق نمی شود . در این باره در تحلیل خود بعدا توضیح خواهم داد.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۰۳ بֽظֽ | Reply

محمودموسایی :

تا پریشان نشود کار به سامان نشود


این نوشتار کوتاه ضمن وارد دانستن نقد به انصراف خاتمی از صحنه انتخابات 88 می کوشد تا اثرات مفید این انصراف را نمایان کند .

همه می دانیم که قدرت گرفتن احزاب در گرو عبور از بحرانهاست وحزبی که بتواند بر بحران چیره شود ونتیجه بگیرد موفق است لذا وجود امثال این موارد برای احزاب طبیعی است وما باید به جای متوقف شدن براثرات منفی این واقعه بکوشیم راه ترمیم وبرون رفت را پیدا کنیم وگرنه نقد وآیه یاس خواندن آب به آسیاب رقیب ریختن است.
خروج خاتمی از صحنه انتخابات پیامدهای منفی زیادی داشت که در نوشتارهای قبلی به آن پرداختم اما پیامدهای مثبتی هم داشت که در اینجا به چند مورد اشاره می کنم.
1-باعث شد احزاب کمی به خود بیایند ودر واقع تلنگری هشیار کننده بود که احزاب را از خواب غفلت شخص محوری خارج کند .
2-خروج خاتمی سبب پرده برداشتن از چند واقعیت سیاسی شد از آن جمله اینکه برای همه موقعیت حاکمیت مهمتر از موقعیت جامعه ومردم است ،ویا اینکه همه چیز ازقبل تعیین شده است.

3-انصراف خاتمی تایید کننده تدارکاتچی بودن اوست.
4-انصراف خاتمی آزمونی بزرگ برای احزاب است واحزاب هم می توانند با انتخاب راهکار درست صعود کنند ویا اینکه با اشتباه مجدد سقوط کنند

5- انصراف خاتمی مشخص کننده بی اثر بودن خواست مردم وتقدم خواست حاکمیت بر خواست مردم است.

6-انصراف خاتمی به همان اندازه خوب است که روی کار آمدن دولت نهم برای اصلاحات خوب بود .

آری اگر ریشه ای به مسئله توجه کنید انصراف خاتمی پیامدهای خوبی داشت بخصوص برای احزاب که حالت پریشان خود را سامان دهند وبا تصمیمی عاقلانه وارد کار زار انتخابات شوند با این امید که تصمیمی عاقلانه گرفته شود
www.seyasatrooz.blogfa.com

mahmoodmusaee@yahoo.com

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

در این میان نکته ای جلب توجه می کند که حیف است بیان نشود. انصراف خاتمی می بایستی پشت حکومت را می لرزاند که اصلاحطلبی آرام، اخلاقی و مقید به قواعد حکومت نتوانست وارد این بازی شود. و کسی نمی پرسد اگر خاتمی قادر به کنترل این موج نیست چه کسی توان ان را دارد و سرانجام دود این وضع به چشم چه کسی خواهد رفت.
به باورم خروج خاتمی از انتخابات بازگشتی قدرتمندانه خواهد داشت بازگشتی که بسیار متفاوت از گذشته خواهد بود(منظور اصلاحات است نه شخض خاتمی). کاش قدری صبور و با تدبیر باشیم

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply

کمالی :

با سلام
خواهشا یکبار کلیه نظرات بازدید کننده ها و جوابهای خود را با یک دید کلی بررسی کنید تا پی به علاقه افراد به سید محمد خاتمی و عصبانیت جوابهای خودتان ببرید. شما واقعا فکر می کنید کروبی اگر توسط احزاب اصلاح طلب حمایت نشود 10 درصد هم شانس پیروزی در انتخابات دارد
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اتفاقا درست فرموده اید. اما من مشکلی با علاقه داشتن به جناب خاتمی ندارم که شما متعرض آن شده اید . مشکل دوستان است که به ایشان علاقه دارند ولی می خواهند دیگران حرف نزنند تا مبادا بر این تصورشان خللی وارد شود . و متاسفم از این که قادر بع انجام این خواسته نیستم.
نگران رای کروبی هم نیستم چون بنده اصلا هدف اصلی ام در انتخابات رای آوردن کسی نیست چه آقای کروبی باشد چه موسوی. شما چون در پی رای آوردن آقای خاتمی بودید فکر می کنید من هم در پی رای آوردن دیگری هستم. اتفاقا اگر همین امروز انتخابات شود هیچکدام از این دو شانس جدی رای آوری ندارند البته تا 80 روز دیگر می توانند اوضاع را تغییر دهند.
نکته دیگر این که لحن عصبانی مرا در این پاسخ ببخشید .
یک نکته دیگر را هم توجه کنید بد نیست.اگر نوشته ای در دفاع کامل از آقای خاتمی بود آنگاه روشن می شد که تا چه حد کامنتهای مخالف را باید منتشر می کردیم.

۱ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۰۶ بֽظֽ | Reply

صادق ابراهیم :

از این که دوباره اقدام به انتشار کامنت ها می کنید خوشحالم و امیدوارم که این رویه را ادامه دهید.
عید هم بر شما مبارک
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این روزها که تعطیلات است مقداری فرصت هست اما بعد از آن باید وضعیت جسمی و شغلی را ببینم چطور است. سعی می کنم پستهای انتخاباتی را فعال نگه دارم.

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

حمید :

با سلام
ذهن خوانی اقای عبدی برای تحلیل بعد از تعطیلات.
سرفصل ها و نکات مهم:
1-تحلیل شرکت یا عدم شرکت در انتخابات
2-اشاره به نقش مثبت و تاثیر گذارشرکت کردن در انتخابات در شرایط فعلی به منظور حفظ ساز و کار انتخاباتی (هرچند نیم بند و ناقص)
3-تحلیل شرایط داخلی و شرایط بین المللی و اشاره به اینکه چرا در شرایط فعلی حاکمیت برای تصمیم گیری توجهی به توجیه بین المللی ندارد(اوضاع عراق/ افغانستان/ اتمی/و....)
4-اشاره به پیش نیازها و مقدمات ورود به انتخابات از موضع اصلاح طلبی
5-فراهم نبودن مقدمات و پیش نیازها
6-عدم توانائی کنترل موج توسط هادیان اصلاح طلبی
7-مخالفت با شرکت از موضع اصلاح طلبی در انتخابات اینده
8-حمایت تلویحی یا صریح از انصراف دادن اقای کروبی از انتخابات به شرط عدم ایجاد شائبه در اینکه مهندس موسوی کاندید مورد اجماع اصلاح طلبان تلقی شود
9-.................................................. این را دیگر اصلا الان نمی شود گفت چون که در این کشور
هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست. (مثلا ورود ناگهانی یک کاندید جدید که تمام معادلات را به خواهد زد)
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
طبعا ذهن خوانی نبود.
بخشی از آنها متن خوانی بود البته خوب است که ذهن و متن بر انطباق یابند. البته برخی بندها هم درست نیست چون تا کنون متنی در باره آنها ننوشته ام.

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۰۶ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

جناب آقای عبدی،
در پاسخ به پویا ذکر کرده اید: "اگر قرار باشد این بار با عنوان جنبش اصلاحی کسی وارد میدان شود مطالبات حتی به مطالبات سال 76 محدود نخواهد بود چه رسد که از آن تنزل هم بشود. شعارهای داده شده چنان بود که همه اطرافیان و آقای خاتمی را در بهت و حیرت فرو برد".
آیا بنظر شما شخصی مانند عبدالله نوری میتواند به این مطالبات بالا پاسخ دهد؟ آیا بنظر شما راهی هست که با وجود احتمال بالای رد صلاحیت عبدالله نوری، ایشان کاندیدا شوند؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر بود که آقای خاتمی پاسخ می داد؟ سعی می کنم در نوشته تحلیلی خود توضیح دهم.

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۴۷ قֽظֽ | Reply

سعید :

عبدی:
"""قسمت اخیر مطلب شما درست است در رای داشتن ایشان هم تردیدی نبود فقط یک مشکل وجود داشت و این که برای حضور در قدرت شاید رای داشتن لازم باشد اما کافی نیست اگر با رای می شد در قدرت حضور یافت در این صورت حکومت باالنسبه دموکراتیک محسوب می شد آیا شما می پذیرید این نتیجه را؟ و اگر بجز رای چیز دیگری هم لازم است آیا می دانید آن چیست و آقای خاتمی چگونه می توانست آن را ایجاد کند؟"""


آقای عبدی این "چیز دیگر" چیست؟
موسوی و کروبی این "چیز دیگر" را دارند؟
این "چیز دیگر" با اصلاحات رابطه متضاد دارد یا نه؟

اگر منظورتان از تمام این حرفها اینست که نباید از موضع اصلاح طلبی (که نماد آن خاتمی هست) وارد انتخابات شد باز میرسیم به همان ایده خروج از حاکمیت! خاتمی با این که مطمئن بود رئیس جمهور میشود انصراف داد یعنی در نهایت به ایده خروج از حاکمیت عباس عبدی تن داد! امیدوارم این تئوری شکاف قدرت و پاسخگویی که آقای عبدی دنبال می نماید و هم اکنون در حال اجرا شدن است، کار دست ملت ایران ندهد...
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
کم کم داریم به نقطه بحث درستی می رسیم. اما فقط این مشکل وجود دارد که آن زمان برای خروج از حاکمیت با الان تفاوتش به اندازه میان ماه من با ماه گردون است. این "چیز دیگر" را موسوی و کروبی نیاز ندارند چون از موضع اصلاح طلبی نمی آیند. تمام کوشش آقای موسوی این بود که میان خودش با اصلاح طلبان تمایز قائل شود و آقای کروبی هم طبعا شعار اصلی مورد نظر را حتی اگر قبول هم داشته باشد نمی دهد.
بعلاوه شکاف مذکور قبلا کار دست ملت داده است و دولت فعلی ثمره این شکاف است و معلوم نیست که کار دیگری مانده که باید دست ملت دهد؟


۲ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۴۱ قֽظֽ | Reply

ایران بان :

جناب عبدی
درود و نوروز خجسته باد.

با آمدن خاتمی فکر می کردیم بتوان بهبودی در اوضاع ایجاد کرد. و حتی من آمادگی حمایت مالی موثر از ستادهایشان را داشتم. ولی به نظر نمی رسد که آقایان کروبی و موسوی پشتوانه ی فکری را داشته باشند که خواسته های طبقات متوسط و نوگرا را نمایندگی کنند. و به احتمال زیاد و شوربختانه بازی از هم اکنون به رقیب واگذار شده است. اختلاف و تشتت آرا هم مزید بر علت.

بنابراین به نظر من تنها راه برون رفت معرفی چهره های نو با شعارهای نو میباشد. این شعار می تواند در درجه اول بهبود اقتصاد از منظر نقد دولت فعلی و دیگری پافشاری بر حقوق مردم می باشد. اهداف و دستاوردهای شفاف هم باید معرفی شوند. به نظر من با متشکل کردن طبقه متوسط در قالب جامعه مدنی " لغو نظارت استصوابی " بهترین شعار میباشد.

در صورت نبود چنین حرکتی فکر کنم اصلاحات آخرین نفس خود را خواهد کشید و مطالبات به سمت گروه های خارج از کشور هدایت خواهدشد.
اگر تردید دارید به شعار نویسی های لمپن ها در دو ماهه ی گذشته در کل شهر نظاره نمایید.

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۴۳ قֽظֽ | Reply

سروش :

با سلام
آقاي عبدي من به عنوان يك جوان قاطعانه اعلام مي كنم غير ممكن است آقاي موسوي راي امثال من را داشته باشد. مي دانيد من مهندس ساخمانم(آرشيتكت و همرشته اقاي موسوي) و شش سال بي وقفه كار كرده ام و هنوز نه خانه دارم ونه سرمايه اي. امسال تمام دارايي خود و كلي قرض و قوله را جمع كرده ام تا ماشين شيك و مد روزي رو بخرم. حداقل تا هنوز كمي از جوانيمان مانده دلمان خوش باشد .
وقتي متن سخنراني ميرحسين را خواندم كه با نفرت از كساني كه ماشين هاي چند ميليوني را سوار مي شوند سخن مي گويد تا اعماق جانم سوخت. از حجم سادگی ايشان.
نمي خواهم به مسايل پيچيده فلسفي اداره امور جامعه بپردازم .تنها مي گويم به نظر من ايشان به مراتب پو پو ليست تر از احمدي نژاد هستند.و چون خود را خادم فقط مستضعفان مي دانند لابد تلاش هاي ايشان در جهت افزايش ارج و قرب مستضعفان و در نتيه افزايش واقعي تعداد مستضعفان خواهد شد.. .
اميدوارم آقاي كروبي كنار نرود چرا كه در غير اين صورت من مطمئنا قاليباف را به مراتب بهتر از موسوي مي دانم.(4 سال پيش كه هيچ- 4 ماه پيش هم تصور زدن همچين حرفي را نداشتم)

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۰۵ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام به همه!
بی تردید اوضاع، در عرصه عملی و تاکتیکی و نه کلان و استراتژیکی، پیچیده تر از آن است که به آسانی بتوان پاسخ صحیح را یافت ، مضافاً اینکه اطلاعات کمی از لایه یا لایه های پنهان اوضاع در دست است!
ولی صرفنظر از اینکه در خلوت خانه ها چه میگذرد میتوان گفت: نمیتوان برای دست آورد های ناچیز تاکتیکی هزینه سنگین استراتژیک پرداخت! نمیتوان به انتخاباتی مشروعیت بخشید که در فرایند مبارزه آن گفتمان تحول طلبی جدا مطرح نشود و زمینه نیابد! نمیتوان صحنه آرای انتخاباتی بود که به محدود کردن میدان عمل اقتدارگرایان، منجر نشود و راه را برای دموکراسی هموار نسازد!
با یک درک شهودی ـ بدون تعمق جدی ـ من فکر میکنم اگر نیروهای تحول طلب و اصلاح طلب و حواشی آنان بخواهند در این انتخابات شرکت کنند باید از آنچنان ارای بالائی برخوردارشوند که شوک آن، طرف را میخ کوب کند. و این بدون جلب آرائی تحریمیان میسر نیست.این امر می طلبد که کاندیدها در تعریف خود، در حد مقدور، با فاصله گیری از گذشته در تمامی ابعاد ان خود را تعریف کنند و مثل آقای موسوی دوچار این توهم نباشند که میتوان با طرح احیای ارزشهای فلان و بهمان اقشار مدرن شهری را جلب کرد. و من فکر نمیکنم سرمایه گذاری روی آرای اقشار فرودست و روستائی چقدر میتواند نوید جدا کردن انها را از طرف مقابل بدهد!
بهر رو یک گزینه را مدل اخیر انتخابات امریکا میدانم که در پایان به شرکت هردو دو کاندیدای حزب دموکرات و با سپردن مهمترین پست دولتی به هیلاری کلینکتون به سرانجام شگفت خود رسید.
من فکر میکنم مثلث: کروبی، موسوی و عبدالله نوری میتواند وسیعترین طیف های اجتماعی را بخود جلب کند و آنچنان رای شکننده ائی را جلب کند که خود آفریننده یک حرکت اجتماعی و مدنی وسیع شود. ولی همان طور که گفتم این یک درک شهودی و نه مبتنی بر فاکت و داده های واقعی است!


۲ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۵۳ بֽظֽ | Reply

:

دوستان دلگیر از انصراف آقای خاتمی

من تعجب می کنم که چرا شما دلگیر یتان را در اینجا بیان می کنید.

آقای عبدی و دست اندرکاران روزنامه اعتماد ملی و واکسچی معروف (ببخشید منظورم آقای کرباسچی است) انتخابشان را ازمدتها قبل کرده اند .
به مقاله و پاسخ ها ی آقای عبدی ، به خبر آمدن و رفتن آقای خاتمی در روزنامه اعتماد ملی و به بحث مدرن و غیر مدرن بودن آقای خاتمی توسط واکسچی دقت کنید .

آقای خاتمی از حاکمیت خارج نشده اند، بلکه دوستان در بالا ذکر شده از اصلاح طلبی که ما می فهمیم خداحافظی کرده و ملا ت قدرت ( استبداد) را در تفسیرهاشان افزایش داده اند.

با سپاس از شما

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۲۷ بֽظֽ | Reply

سروش :

سلام اقاي عبدي
من سعي مي كنم رياست جمهوري آقاي موسوي را تصور كنم.
فكر مي كنيد ايشان دوستان خارجي جز چاوز يا مورالس خواهد داشت؟ و البته ممكن اس نخست وزير چين و هند را هم ببينند.
از طرفي ايشان به طور قطع ضد امپرياليست هستند و با تمام وجود سعي مي كنند اسوه اي براي مستضعفان جهان چون مردمان كاراكاس – لبنان و ... امثالهم باشند.مطمئنا اگر در سخنراني خود از محو اسرائيل نگويند در دل چنين نيتي را مي پرورانند.
احتمالا هرگز با بي بي سي و ساير مزدوران رسانه اي دشمن مصاحبه نمي كنند.
اينها از مشابهت هاي دولت ايشان با دولت نهم است. اما از تفاوت هايشان.
ايشان عمرا سرزده به كمپ تيم ملي نمي روند و پنالتي نمي زنند.
ايشان در مصاحبه هاي مورديشان جدي و خشكند و اصلا از شوخي هاي بامزه با خبرنگاران خبري نيست!!
عمرا با سران جور و فساد و امپرياليزم در يك قاب عكي در سازمان ملل نمي ايستند!!
دارم فكر ميكنم چطور ممكنه كسي ايشان را به وضعيت موجود ترجيح دهد.
از طرفي ايشان چون عميقا به چيزهايي كه ميگويند معتقد است اين ترس وجود دارد كه يك روز صبح ببينيم ايشان يا در حال محو امپرياليزم جهاني به كمك چاوز است يا در حال محو مستكبران داخلي و توليد انبوه و صنعتي كوخ در تهران.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بهتر است با احتیاط بیشتر اظهار نظر کنیم. گرچه از برخی گفته های ایشان می توان نکاتی را استنباط کرد اما فرصت برای قضاوت دقیقتر وجود دارد اجازه دهیم در این چند ماه ایشان از طریق تعامل با محیط درک بهتری از واقعیت پیدا کند.

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۰۳ بֽظֽ | Reply

رضا :

سلام برعباس عبدی عزیز ،خوشحالم که همچنان فعال وشاداب درعرصه سیاست حضوردارید ،متاسفانه چندسالیست دیدارشما برای ما جزدرافتتاحیه کنگره مشارکت میسرنیست ودوریتان مایه ملال،تحلیل های شسته ورفته ای شما همیشه به من قوت قلب میدهد اگرچه این مصاحبه آخربااعتمادملی مراکمی آزاردادکه به حتم ازبی ظرفیتی بنده وامثال من است .متاسفانه یا شاید خوشبختانه به دلیل حضورچندساله دردفترتحکیم -76تا79-بخوبی آقای کروبی رامیشناسم به ایشان بفرمایید اصلاح طلبی بافحش وبدوبیراه به رضا خاتمی وتاج زاده هم خوانی ندارداگرچه انتقادهای هم به این دوستان وارداست وصدالبته انتقادهای به آقای کروبی ،شماخودنمادسلامت نفس درسیاست هستیدواگرچه گاهگاهی مارامینوازیداما هیچکس گمانی جزخیرازشمانداردکه برای ایستادگی برنظرتتان حزب مشارکت را تنها گذاشتید وماراازخوددریغ فرمودید......................... این بااخلاق بسیارناسازگاراست واگربنده وشمابیکاری را به دلیل اصلاح طلبی پذیرفته ایم به دلیل همین اخلاق مداری هاست سال نوبرشماوخانواده محترم مبارک برقرارباشید.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مورد حذف شده را برای اطلاع خود من ارسال کنید تا در حد توانم پیگیری کنم

۲ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply

محمدپريشاني :

1- ضمن اينكه من شخصا عقيده ندارم كه(خاتمي) راي دارد.(مصاحبه با سعيد حجاريان)
2-يعني شما معتقديد كه اقاي كروبي قدرت بالقوه كردن اين راي را دارد؟ عبدي:نميگويم كه ايشان صددرصد اين توانايي را دارداما معتقدم كه توانايي بيشتري را براي اين منظور در مقايسه با كانديداهاي موجود ديگر دارند.(اعتماد ملي)
3-من معتقدم كه راي بالقوه براي اصلاحات وجود دارد ولي اقاي خاتمي توانايي بالفعل كردن اين راي را ندارد.(اعتماد ملي)
4-من اگر گفتم اقاي خاتمي راي ندارد معنايش اين نيست كه ديگران واجد راي هستند معنايش اين هست كه اگر اقاي خاتمي به نام اصلاح طلبي بخواهد بيايد ان كساني را كه مي خواهند پاي صندوق بيايندوراي بدهند و ايشان هم انتظار دارند كه انها به او راي بدهند پاي صندوق نمي ايند(مصاحبه با خبر گزاري فارس)
5-قسمت اخير مطلب شما درست است.در راي اوري ايشان(خاتمي)هم ترديدي نبود.(پاسخ به كامنت ها)
6-كي گفته نمي توانست راي داشته باشد؟ لطفا تمام مطالب نوشته شده را بخوانيداگر كوچك ترين مورد در تاييد اين ادعاي خود داشته باشيد حق باشماست.اتفاقا برعكس در راي ايشان كه ترديدي نبود.(پاسخ به كامنت)
....اقاي عبدي عزيز علاقه مندانتان به تك تك سخنانتان دقت مي كنند. پس مراقب خود باشيد!!
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ممنون از این که زحمت کشیده اید و موارد را یکجا جمع کرده اید. اما چند نکته را فراموش نکنیم. اول این که در هنگام گفتگو و مصاحبه کلمات به دقت بیان مکتوب ادا نمی شوند ضمن ااین که هر جمله در متن خاص خود معنا دارد چندان نمی توان آن را منتزع کرد و نتیجه گرفت و بالاخره این که بجز جمله اول که باید به متن رجوع کنم تا منظور آن را در متن ببینم بقیه موارد تعارضی ندارند. در مورد جمله اول هم در متن این جمله آمده است."همانطور که شما هم گفتید اگر ببینند خاتمی شانسی دارد به او می گویند نیا. خیلی اصرار کند ممکن است شورای نگهبان "ان قلتی" وارد کند و بعد با حكم حكومتي وارد شود. اگر هم احساس این باشد که شانسی ندارد خوب خیلی صورت خوبی ندارد که وارد رقابتی بشود که شکست اش قطعی باشد. ضمن اینکه من شخصا عقیده ندارم که رای دارد. البته تمام حرف های من با فرض امروز است." دوست عزیز بخش اول این گزاره که کاملا تایید شد و دوستان اخبار آن را منتشر نکردند. بخش دوم هم که قید با فرض امروز را برداشته اید آیا شما می توانید بگویید آن موقع غیر از این بود . بنده در آن زمان چندین نظر سنجی را دیده بود. هنوز هم در زمان فعلی(آخر اسفند) نظر سنجی ها در تهران به نفع ایشان نیست گرچه در ادامه کار تغییر می کرد.
در هر حال همین دقتهای شماست که لرزه بر اندام گوینده می اندازد که مبادا حرفهای متضاد نزند. و چه خوب بود می شد مجموعه ای از این موارد را برای همه تهیه کرد.

۳ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۵ قֽظֽ | Reply

Hadi :

بعد از انصراف آقای خاتمی، من انتظار دارم، اگر حزب اصلاح طلب در مملکت ما، حزبی راستگو، منسجم و دلسوز است، رسما اعلام کند که آقای میرحسین کاندیدای این حزب نیست و از ایشان حمایت نکنند. یعنی اعلام کنند که حزب اصلاح طلب در این انتخابات شرکت نکرده و نماینده ندارد.

با توجه به خط فکر سیاسی آقای موسوی، و برنامه‌های ناا مشخص اقتصادی آاش نمی‌توان او را در زمرهٔ دمکراسی خواهان و اصلاح طلبان قرار داد. دست کم انتظاری که از نامزد حزب مخالف میرود، انتقاد از سیستها و تصمیمات غلط دولت احمدی‌نژاد، برملا کردن کاستیهای دولت در ۴ ساله گذشته، و نوید آزادی اجتماعی به مردم است. اما آقای موسوی انگار یا اصلا مخالفت اساسی‌ با روند حال حاضر مملکت ندارد، یا اینکه شخصی‌ ضعیف و پر مدارا است. اگر موسوی در تبلیغات انتخاباتی خود، اینچنین ضعیف عمل کند، وای به حال روزی که رئیس جمهور شود و با محدودیت‌ها و سنگ اندازی‌های عناصر مختلف جمهوری اسلامی مواجه شود. همچنین واقعا افسوس خوردم که در مصاحبهٔ اخریش هنوز از اقتصادی اسلامی و اقتصاد بدون ربا حرف میزند!

به هر حل متاسفانه احساس می‌کنم چهرهای شاخص اصلاح طلب اکثرا دنبال منافع شخصی‌، و نزدیک شدن هر چه بیشتر به آقایان کروبی و موسوی هستند که در صورت انتساب احتمالی‌ ایشان، به مقام و منزلتی برساند.


۳ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply

amir :

Aghaye abdi aziz

aghaye khatamii tanha bood,,,ba 20 million ham tanha bood,,,shoma roshnafekrha ham ono tanha gozashtid,,,on aslan reghbaty nadasht byad,,,hala ham ke enseraf dade shojast dar nazare shoma...vaghan jalebe
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر کسی تنهاست چرا وارد سیاست می شود؟ سیاست با هر چیز سازگار باشد با تنهایی سازگار نیست.

۴ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۰۶ قֽظֽ | Reply

Wallace :

jenabe abdi :

Aya ba omadane aghaye mosavi nemitonim be in natijeh beresim ke chizi bename eslahat ya hezbe eslahat nadarim va dava sare ghodraete?khatami raft kenar chon bara abroye khodesh mitarsid....aya aghayae karoobi eslah talabe?aghaye mosavi chrtoor?aghaye khatami baraye eslahat raft kenar va hazine dad...on on 2 aziz chetoor???
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ارجاع به نوشته تحلیلی بعد از تعطیلات می دهم.

۴ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۲۳ قֽظֽ | Reply

نگار :

با عرض سلام و تبریک سال نو برای شما
جناب آقای عبدی دوستتان داریم اگر چه از تیکه های که به سید محبوبمان نثار کردید دلگیریم (اگر چه بعضی از آنها هم به زعم من نوعی به حق بود
و هنوز طرفداری شما از آقای کروبی برایمان تامل بر انگیز است)
و اعتراف میکنم که کمی در عرصه سیاست به بلوغ رسیده ام زیرا قبلا بر سر تحلیل های شما قسم می خوردم ولی حالا نه ! عرصه سیاست است دیگر
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ممنون از لطف شما و تبریک برای بلوغ شما. نمی دانم می دانید یا نه در جوامع اولیه یکی از مراسم مهم هر فرد مراسمی است که برای ورود او به دوره بلوغ جسمی می گرفتند فکر می کنم حالا هم ما باید برای ورود به بلوغ سیاسی خود مراسنی بگیریم گرچه مرز روشنی ندارد.
اما مستقل از این مطلب حاشیه ای یک انتقاد دوستانه و مهم را از من بپذیرید. چرا مرا طرفدار این و آن معرفی می کنید؟ بنده راه و روش و سیاست خودم را اجرا و پیگیری می کنم و هر کس که به این چارچوب نزدیکتر باشد آن را تقویت می کنم و این با طرفداری زمین تا آسمان فرق دارد.

۴ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۲۲ قֽظֽ | Reply

سهراب :

با سلام به همگی و تبریک سال نو،


برای فهم دلاین انصراف خاتمی و حضور موسوی به نظر من تمایلات و جاه طلبی‌های جناح حاکم رو هم بایستی در نظر گرفت تا به درک این پدیده برسیم. واقعیت این است که در کشور ما هر اتفاقی بایستی با اذن و اجازه باشد حتی -و بویژه- محبوب بودن. محبوبیت بی‌ نظیر آقای خاتمی، و تسلطی که ایشون در ارتباط برقرار کردن با آحاد مردم برقرار میکنند خودشو در سفرهای استانیش به شیراز، بوشهر و یاسوج نشون داد و دلیل اصلی‌ بود که حکم کنار کشیدن ایشون رو صادر کرد. یک بار دیگه قاتل طاووس آمد پر او. دقیقا در همین جاست که من رفتارهای کسانی مثل کروبی رو نمی‌فهمم. من نمیدونم چرا ایشون به جای رئیس جمهور شدن به فکر نبود تا نظام رو به برقراری یک انتخابات سالم( با نظارت بین اللمللی یا نظارت گروههای بیطرف داخلی) وادار کنه و از این طریق ایشون خاتمی رو رئیس جمهور کنه. چرا آقای کروبی به فکر ریاست مجلس نیست تا کم کاریها و اصول گرائی‌های قبلی رو جبران کنه و سنق بنای اصلاحات واقعی رو در مجلس محکم کنه(فکر نمیکنید اگه مجلس مجلس بود الان خیلی‌ وقت بود که احمدی نژاد رائ بی‌ کفایتیش رو گرفته بود؟). چرا ایشون این کارها رو نمیکنه تا اصلاحات به جای باج دادن پی‌ در پی‌ به یک موفقیت قاطع و بی‌ بازگشت برسه و همه قدر دان شجاعت و سیاست ایشون باشن؟ من نمیدونم که جواب دوستان به این سوالات چیه ولی به نظر من علتش اینه که آقای کروبی اصلان فکرش به این جاها قد نمیده. شجاعتی که دوستان در آقای کروبی میبینند از نظر من کم حوصلگی است و صراحت لهجشون به علت ذهن بسیطشونه که اجازه درک مفاهیم پیچیده رو به ایشون نمیده. ایشون همانطور که قدر دان موقیت خودشون در مجلس نبودند (مجلسی که مردمی‌ترین مجلس بعد از انقلاب بود) قدر ریاست جمهوری رو نخواهد دانست و میخون این مقام رو فقط به کلکسیون مناسب خودشون اضافه کنند. موفق باشید.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به درستی یا غلطی انتقادات شما در باره آقای کروبی کاری ندارم اما چطور است که من محبوب باشم و صاحب نفوذ اما از شما یی که دارای ذهن بسیط و کم محبوبیت بخواهم که کاری کنید تا من رییس جمهور شوم؟؟


۶ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۱۰ بֽظֽ | Reply

سهراب : در جواب سهراب

با سلام مجدد

پاسخ شما خیلی‌ ساده است. من نمیگم آقای کروبی میتونه چنین کاری بکنه ولی اگه بتونه کاری کنه اون کار همینه که گفتم، البته به نظر من، و در صورت موفقیت کار بزرگی است.من نمیفهمم کجای حرف من مشکل داره. هر کسی‌ بنا به ویژگی هاش کارکردهایی دارد.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جناب سهراب مشکل اینجاست که اگر کسی را متصف به داشتن ذهن بسیط کنیم طبعا دیگر نباید انتظار داشت که کار پیچیده انجام دهد و اگر کسی را صاحب محبوبیت فوق العاده بدانیم طبعا این محبوبیت باید کارآیی داشته باشد نه این که آن فردی که دارای ذهن بسیط خطابش کرده ایم باید موظف باشد مقدمات رییس جمهور شدن چنان فرد محبوبی را فراهم کند. البته حرف شما در این کامنت درست است که هر کس کارکردی دارد اما جزییات این گزاره باید سازگار باشد.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۲۰ بֽظֽ | Reply

reza parsa :

با عر ض سلام و تبریک سال نو .

از مقالات منطقی شما تشکر می کنم . حقیقتاْ جای این گونه مقالات شما و بعضی دیگر از یاران اصلاح طلب در مدت هشت ساله زعامت اصلاح طلبان بر دستگاه مجریه کشور خالی بود . مقالاتی که به نوعی نقد برخی اقدامات نخبگان اصلاح طلب توسط ایشان بود . اقداماتی که هزینه های آن بر جریان اصلاحات قابل مشاهده است و قابل انکار نیست .

اما در مورد تصمیم آقای خاتمی در انصراف از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری

تصمیم آقای خاتمی در این مرحله بدون شک تصمیمی عقلانی و بدور از هرگونه احساس است. تصمیمی که در چند سال اخیر در بدنه نخبگان اصلاح طلب و بعضاْ رهبران آنها کمتر دیده شده است . بدون هیچ تردیدی این تصمیم دارای اثرات مثبتی است که دوستان اصلاح طلب باید از آن استفاده مناسب نموده و از ثمرات آن جهت پیمودن راه اصلاحات بهره بگیرند . انشاء الله

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

:

بهتر نيست شما بعد ازان بلايي كه سر جنبش اصلاحطلبي ايران وفرزند صادق ايران جناب مهندس مهدي بازرگان كه هم با ايمان بود هم با اخلاق هم راسخ هم صادق هم دانشمند هم توانا وهم دانا وهم عمرش رو در راه ايران گذاشت وامثال اونها دست از سر جنبش اصلاحطلب ايران بردارين

بهتر نيست اين نسخه هايي كه بيشتر شبيه نقشه هاي خوكهاي كرملين هست رو براي اين اصلاحات تجويز نكنيد

شما اگر بهتر از خاتمي هستي يا موسوي هست تا حالا كجا بودين؟
چرا شما دور قبل كانديد ريس جمهوري نشدين

بهر حال ظرفيت خاتمي همينه شما كه بيشتر ميتونين وميتونستين يا علي!

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۵۷ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1130