آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۲ فروردین ۱۳۸۸

فشار به خاتمی عملی غیر اخلاقی

آنان كه اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه خورشيدي را به ياد دارند، مي‌دانند كه چرا و چگونه ذهنيت راديكال در ميان جوانان آن دوران شكل گرفت؟ جوانان با گرايش مذهبي يا غير مذهبي چنان به استقبال مرگ مي‌رفتند كه گويي اصلاح وضع كشور جز از طريق ريختن خون آنان يا دشمنان خلق بر سنگفرش‌هاي خيابان محقق نخواهد شد، و اين باور چنان عميق و پذيرفته شده بود كه هر كس وارد اين ميدان مي‌شد، از پيش؛ عمر خود را خاتمه يافته مي‌دانست، چرا كه در بهترين حالت متوسط عمر چريك 2 سال برآورد شده بود. كساني كه امروز به آن سياست نگاه مي‌كنند، علي‌رغم احترامي كه براي آن افراد از حيث انگيزه‌ها و شجاعت آنان قايل هستند، در عين حال آن را سياستي بسيار زيانبار مي‌دانند، كه دود آن به چشم همه رفت. چريكيسم ابعاد متعددي داشت، اما مهم‌ترين ويژگي آن را قدم گذاشتن در راهي بود كه امكان بازگشت از آن وجود نداشت و اين ويژگي چون زهري كشنده در سياست، اعم از مدرن و سنتي است، و قاتل عقلانيت ابزاري است.
اگر رفتار آن جوانان پر شور در آن دوران از روي صدق و خلوص بود و اگر آن رفتار قابل درك بود و تجربه‌هاي شكست خورده پيشين نيز در انبان جامعه سياسي نبود تا از آن درس بگيرند، اما رفتار امروز برخي از دوستان را در ادامه اين راه چگونه مي‌توان تحليل كرد؟ فشارهاي اجتماعي و رواني شديدي كه اين روزها به آقاي خاتمي وارد مي‌كنند، تا ناچار از پذيرش نامزدي در انتخابات شود، مصداق بارز چريكيسم سياسي است، تا فرد را در موقعيتي قرار دهند كه يا اتهام خيانت به آرمان‌هاي ملت را پذيرا شود و از اين حيث خودكشي سياسي كند، يا در مقابل، با اقدامي شجاعانه، به سوي شهادت گام بردارد. اين رفتار ضد عقلاني كه بيشتر به درد دست‌اندركاران ثبت‌نام عمليات استشهادي در جبهه مقابل اصلاحات مي‌خورد، اگر در هر عرصه ديگر هم قابل اجرا باشد، قطعاً در سياست و آن هم حوزه انتخابات به كلي فاقد اعتبار است. اگر آقاي خاتمي را دعوت به عمليات عاشورايي در انتخابات كنيم، خدمتي به عقلانيت سياسي نكرده‌ايم، و سياست را ده‌ها گام به عقب رانده‌ايم. اين دعوت در حالي و در موضوعي صورت مي‌گيرد كه اگر آنان و آقاي خاتمي اهل اين رفتار بودند، بايد در زماني كه در قدرت بودند و مسئوليت اخلاقی و حقوقي برعهده آنان بود چنين رفتاري را برحسب وظيفه انجام مي‌دادند (آن هم نه به اين شدت، بلكه مقاومت حداقل را هم انجام ندادند، چه رسد به عمليات عاشورايي!).
تقاضا براي انجام اين رفتار حتي اگر برحسب صداقت صورت گيرد، مطابق چارچوب اصلاحي نيست، و بيشتر با الگوي فكري جناح حاكم انطباق دارد. آقاي خاتمي بارها و بارها با شعار مرگ بر فلان و بهمان در سخنراني‌هاي خود مخالفت مي‌كرد و خواهان سر دادن شعار زندگي بود، اما چگونه است كه اكنون ايشان را براي شركت در يك فعاليت مدني بايد ميان دو گزينه شهادت يا خودكشي مخير كرد تا يكي را انتخاب كند؟ از اينجا مي‌توان به غير اخلاقي بودن اين فشارهاي سياسي براي محدود كردن قدرت انتخاب عقلاني رسيد. اگر حضور يك نفر در انتخابات واجد مباني عقلاني و منطقي باشد، نيازي به اعمال فشار احساسي و فضاسازي سياسي نيست و اگر چنين مبنايي وجود نداشته باشد، فردی كه مي‌خواهد تصميم بگيرد، راساً و خارج از فشارهاي رواني و هنجاري و در فضايي منطقي و به اين نتيجه برسد، تا در آينده هم مسئوليت تصميم خود را عهده‌دار شود، و آمادگي مواجهه با موقعيت‌هاي مختلف را دارا باشد، در غير اين صورت هنگام مواجهه با اولين مشكل تقصير متوجه منبع فشار مي‌شود، و هر كس از زير بار مسئوليت شانه خالي مي‌كند. نگرش راه بنداز و جا بنداز رفتاري ديمي است كه در سياست اصلاح‌طلبانه جايگاهي ندارد. البته هر كس كه تصميم به نامزدي در انتخابات گرفت، براي بسيج مردم و همراه كردن آنان و به عقب نشاندن رقبا، بايد سياست را به عرصه عمومي بكشاند، و از همه ابزارهاي مشروع براي پيروزي در اين رقابت استفاده كند، اما براي اصل ورود به انتخابات نمي‌توان ديگران را در فشار اخلاقي و احساسي قرار داد. اگر جوانان چهار دهه پيش به دليل سياست‌هاي حكومت و فقدان تجربه مفيد قبلي، راهي را رفتند كه دو راهي يا مرگ يا آزادي بود، امروز نه تنها چنين ضرورتی نيست، بلكه تجربه قبلي هم پيش چشم ماست، از همه مهمتر كه آنان جواناني بودند كه زندگي خود را براي عرضه در طبق اخلاص گذاشته بودند و هيچگاه هم رسيدن به پست و مقام و وزارت و وكالت به مخيله آنان راه نمي‌افتاد و در بند دنيا و ماديات هم نبودند، اما آيا امروز هم وضعيت دست‌اندركاران اين سياست چنين است؟
عقب‌نشيني از راهي كه نهايت آن بن‌بست است، نه تنها خودكشي نيست، كه عين عقلانيت است، نه تنها ناشي از ترس نيست كه عين شجاعت است. شهادت‌طلبي مرگي آگاهانه و انتخابي است، و نه از سر اجبار و بي‌اراده راه رفتن. حتي اگر عقب‌نشيني خودكشي باشد، خودكشي يك نفر يا يك جمع محدود است، و اين صد بار ترجيح دارد بر گام گذاشتن در راهي كه موجب خسارت براي يك ملت و یک راه مي‌شود. راه را بايد باز نگهداشت، در اين صورت رهروان آن پيدا خواهند شد. اما به نظر مي‌رسد كه عده ای آگاهانه يا ناآگاهانه خود و راه را يكي مي‌شمارند. متأسفانه برخي از افراد آقاي خاتمي را از قضاوت تاريخي مي‌ترسانند، اما فراموش كرده‌اند كه قضاوت تاريخي برخلاف قضاوت سياسي و مقطعي، از خلوص منطقي بيشتری برخوردار است و از احساسات كمتر تأثير مي‌پذيرد. از اين رو ترديدي نبايد داشت كه هر حركتي كه برمبناي فشار احساسي و درخواست و خواهش و تمنا و گريه و زاري شكل بگيرد، حتي اگر در قضاوت سياسي و مقطعي مردود نشود، در قضاوت تاريخي به سرعت محكوم خواهد شد، گرچه به نظر مي‌رسد كه وضعيت كنوني جامعه به نحوي است كه چنين رفتاري حتي در قضاوت سياسي نيز محكوم خواهد شد. اظهارات بسياري از دوستان و علاقه‌مندان به آقاي خاتمي نمونه بسيار مناسبي براي اين قضاوت سياسي است. مي‌ترسم رفتار انتخاباتي در اين مورد به جايی برسد كه تنها يك قضاوت بماند، ترس از خودكشي و عشق به صندلي، و چنين مباد كه اتلاف سرمايه سياسي است.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

بهرام :

متاسفانه وقتي اولويت و هدف شد اهداف كوتاه مدت‘ چه انتظاري مي توان داشت؟! البته رسيدن به يك نتيجه ي عقلايي در شرايط فعلي و تصميم گيري در اين مسير‘ بسيار سخت و دشوار شده است ! چه بايد كرد؟ به فرصت هاي استثنايي از دست رفته در طول 10 سال گذشته كه فكر مي كني‘ مي بيني امكان دوباره دست يابي به اين فرصت ها بسيار بسيار سخت و شايد غيرممكن است لذا به حداقل ها رضايت مي دهي و يا اينكه در تصميمات به اهداف كوتاه مدت بيشتر توجه مي كني! نمي دانم شايد اشتباه از من است. البته به نظر من شرايط ديگر نامزدهاي انتخاباتي نيز اطمينان خاطر كامل به انسان نمي دهد. آقاي عبدي پيش بيني شرايط سياسي آينده بسيار دشوار شده است اينطور نيست؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در این مورد ساده بود اما برخی ها علاقه به دیدن آن نداشتند.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۲۵ بֽظֽ | Reply

کاظمی :

آقای مهندس عبدی سلام
حادثه دوم خرداد که اتفاق افتاد و سید محمد خاتمی ناباورانه رئیس جمهور شد ..به دوست کهنسالی که دستی در سیاست داشت و از انتخاب آقای خاتمی به وجد امده بود گفتم خاتمی برای موفق شدن بیش از یکی دو هفته وقت ندارد و چنانچه حرف هایش را صریح نزند و این همه نیرو را به میدان نکشاند ...انها که از انتخابش سر در گم شده اند خود را باز خواهند یافت و با ترکیب پول و قدرت وزور او را در وضعیت تدافعی قرار خواهند داد و تا پایان دوره ریاستش حد اکثر می تواند, کاری کند که کلاهش را باد نبرد...که چنان نشد و با هر نهیبی قدمی به عقب برداشت و تماشاگر فدا شدن همه کسانی شد که صادقانه از وی حمایت کرده بودند ...به نظر من عمر موئر سیاسی خاتمی با واقعه کوی دانشگاه و با بکار بردن کلمه نابخردانه اوباش برای دانشجویان معترض به پایان رسید ...{عبدی: فکر نمی کنم چنین جمله ای را گفته باشند}
هنوز فرصت داشت که با کاندید نشدن برای بار دوم گوشه ای از اعتبار خود را حفظ و به نصیحت نویسنده روزنامه رسالت گوش سپارد (نقل به مضمون) که با شرکت نکردن در انتخابات اندک اعتباری از تو در جامعه خواهد ماند ..واگر انتخاب شوی کاری از تو برنخواهد آمد و مانند موجود بی ثمری زیر دست وپا له شده به میان مردم پرت خواهی شد ... و همان هم شد ..رئیس جمهوری که وزیر کشورش را در خیابان کتک بزنند ولبخند بزند ...مردی که از کرامت انسانی دم میزندبا تماشای ویدیوی همسر سعید امامی جامه ریاست از تن ندرد ... کسی که با 20000000ملیون رای جرات نکند که با کلینگتون روبرو شود...را چه بریاست جمهوری .. بازرگان را که لیبرالش میخواندند در موردی مشابه گفته بود نخست وزیری که برای مذاکره باکسی باید کسب اجازه کند بدرد لای جرز میخورد!

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۲۵ بֽظֽ | Reply

علی وار :

مرگ بر ضد ولایت فقیه تا رهبر مقتدر هست شما ها باید هم خودکشی کنید ما برای مستولی شدن نور ولایت بر سراسر زمین همه شما را رسوا و تلبود خواهیم کرد

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۵۷ بֽظֽ | Reply

احمد :

سلام آقای عبدی،
خوب این یادداشت قوی ای بود و منطق به نظر صحیحی را پی می گرفت.

اما راستش را بخواهید من که نوشته های شما را مرتب پی گیری می کنم هنوز نمی دانم که شما چه روشی را در این میان پیشنهاد می دهید. البته من صرفا به مساله ایران مثل یک مساله ریاضی نگاه می کنم که دوست دارم راه حلی برایش پیدا شود.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اول این که قرار نیست حتما روشی پیشنهاد شود قبلا نوشته ام در انتخاب راهبرد نمی توان منتظر نظر زید و عمر شد راهبر از دل یک کنش مشترک در می آید. اما در باره تاکتیک قضیه فرق می کند در هر حال یادداشت بعدی را مطالعه فرمایید.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی با سلام
اجازه میخواهم چنند نکته را یادآوری نمایم.

1- بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق و سازمان مجاهدین خلق ایران به این دلیل مهم مشی چریکی را انتخاب نمودند که به درستی به این نتیجه رسیده بودند که رهبران حزب توده ایران در جریان کودتای 28 مرداد سال 1332 به توده های پیرو خود و به زنده یاد دکتر مصدق و به عموم مردم خیانت کردند و لذا مردم نسبت به صداقت رهبران خود بد بین هستند و کسانیکه در صدد برافراشتن علم مبارزه هستند باید با گذشتن از جان خود به توده ها ثابت کنند که از جنس رهبران خائن حزب توده نیستند و لذا مشی مسلحانه را به اجبار اتنخاب نمودند و در راه بیان آنچه که به آن اعتقاد داشتند الحق که سنگ تمام گذاشتند ، حتما استحضار دارید که زنده یاد مرحوم مهندس بازرگان نیز در دفاعیات خود در دادگاه نظامی شاه فرمودند که بعد از ما کسانی خواهند آمد که با زبانی غیر از زبان مسالمت با شما ( منظور رژیم شاه ) سخن خواهند گفت .
یاداشت شما البته در مورد جناب آقای خاتمی بسیار جالب و آموزنده است ، متاسفانه کسانیکه اصرار به آمدن آقای خاتمی داشته اند ( اگر چه نه همه آنها ) درک درستی از شرایط ندارند در حالیکه روند اصلاحات دراز مدت است ، کشور ما از دوران امیرکبیر تا کنون در تلاش برای مبارزه با تحجر و جهل است منباب نمونه بیاد بیاوریم گشایش اولین مدارس به سبک جدید و مخالفتهای با آن را و به همین ترتیب درس خواندن دختران در حدود یکصد سال قبل و مخالفت متحجران را با درس خواندن دختران و مقاسیه آتش زدن مدارس دخترانه در افغانستان توسط طلبان در حال حاضر را ، از طرف دیگر در انتخابات چنانچه به هزار و یک دلیل از جمله بیانات آقای جنتی در بوشهر مبنی بر اینکه آقای احمدی نژاد اقدامات فوق العاده ای انجام داده و غربی ها در صدد حمایت از انتخاب رئیس جمهوری هستند ( البته بجز آقای احمدی نژاد که مورد حمایت ایشان و همفکرانشان است ) که آدم غربی ها باشد ( نقل به مضمون ) شانسی برای آقایان موسوی و کروبی باشد ، در صورت هجوم مردم به صندوقهای رای که امکان هر کونه " امدادهای غیبی " را ساقط کند هر یک از آقایان با مشکلاتی روبرو هستند که طاقت فرساست و در واقع آقایان با آبروی خود بازی میکنند. و در پایان فرمایش حضرتعالی کاملا منطقی است که " عقب نشینی از راهی که نهایت آن بن بست است نه تنها خود کشی نیست که عین عقلانیت است...."
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در باره اهبران مبارزه مسلحانه در صداقت و از جان گذشتگی آنها تردیدی نیست همان قدر که در خطا بودن این راه هم تردیدی نیست و جمله مرحوم بازرگان هم ناظر بر بیان همین خطاست زیرا وی معتقد به این مبارزه نبود که اگر بود از آن حمایت جدی می کرد اما گناه را در درجه اول بر گردن شاه انداخت.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۷ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

1-به دلیل کمبود پهنای باند و افزایش مخاطب اینده تبریک می گویم و به عنوان یکی از اولین خوانندگان وقتی با آن پیام مواجه شدم احساس خوبی داشتم!
2-برای کسانی که مقالات حضرت عالی را دنبال می کنند کاملا مشخص بود نوشته به قلم شماست برای کسانی هم که دنبال نمی کنند دیگر حساسیتی در موردتان ندارند و مشکلی نبود. من متوجه دلیل بی نام بودن آن نشدم.
3-من فکر نمی کنم خاتمی به اصرار این و آن آمده باشد. ایشان اوضاع را در نظر گرفتند با افرادی که مناسب می دانستند مشورت کردند و در آخر اعلام حضور کردند.
4-بسیار مشتاقم دلایل رفتن ایشان و از همه مهمتر دلیل آنگونه آمدن مهندس موسوی را بدانم. ایشان به این امر بی توجه اند که کلیدی ترین پرسش از ایشان توضیح این مورد است.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۳۶ بֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

salam and happy new year!
it is nice to see the comments again. here i'd like to express how happy i'm that mr. khatami is not running for the office.
god bless
amir

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۲۶ بֽظֽ | Reply

مجيد :

آقای عبدی
بيائيد ديگه دست از سر آقای خاتمی برداريم. تمام مخالفتهای شما را با خاتمی خواندم ونتيجه گيری من در بهترين حالت اين است که يا شما جنگل را بخاطر انبوه درختها نديديد يا بدتر يک خصومت شخصی با ايشان داريد که در تمام نوشته هايتان آشکار است.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
والله نمی دانم در برابر این استدلالها چه پاسخی می توان داد؟ ترس من از این است عواملی که موجب اشتباه فاحش گذشته شد کماکان دست بکار اشتباه بعدی شوند اما احتمالا شما چون چنین اعتقادی ندارید نباید نگران باشید.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۰۵ بֽظֽ | Reply

پارسا :

آخرین باری که اینجا نظر دادم، شما مرا به بی دقتی در فهم پیچش کلام خودتان متهم کردید! عجب انم که انزمان مخالف حضور در انتخابات بودید، البته میدانم تحریمی نبودید، شرکت نمی کردید!! اما کنون زمزمه های خودتان و مقالاتتان بوی شرکت میدهد! جدا از انکه سپاس خدای را عزوجل که شما مهندس هستید و الگوریتم سعی خطایتان بالاخره خود ایراد خود را رفع خواهد کرد و من نیز از ان دسته نیستم که گذشته را بیش از تجربه بودنش کنکاش کنم و قصد ملامت داشته باشم، اما دوست دارم جواب شما را در باب ۴ سوال بدانم. البته امیدوارم صادق باشید و سیاست نورزید.

- چه شده که زمزمه شرکت و لزوم ان از جانب شما بگوش میرسد؟ اگر اینگونه نیست به سوال سوم بروید!

- اگر منکر این روح شرکت در مقالاتتان نمی شوید، مقدور است مبرهن فرمایید رابطه ی مولفه ی عدم شرکت در انتخابات که پیش از این دنبال می فرمودید، با شرکت احتمالی کنونی در راستای یک الگوریتم معین، چگونه راهبردی را به سمت نهادینه سازی دموکراسی واقعی* در ایران از نظر شما تبیین میکند؟

- و اگر اینگونه نیست و شما هنوز به دنبال عدم شرکت در هر انتخاباتی با در نظر گرفتن موازین، دست اندازی ها موجود، عدم واقعگرایی ها و اتحاد احزاب در تحریم برای دستیابی به اهداف خاصه ی یک انتخابات کاملا دموکراتیک، هستید، برای بار سوم - واقعا اگر عقد بود،‌ بله گرفته بودم، آقای عبدی - ترسیم دستیابی به دموکراسی از نظر شما به عنوان از نظر عده ای انقلابی خرابکار، از نظر عده ای روزنامه نگار و نقاد از نظر بنده یک مهندس - که برای دستیابی به اهداف برنامه و الگویی منطقی و تعیین شده با ضریب ریسک های مشخص دارد - چگونه روندی را دنبال می کند؟!

- شاید من برای عدم شرکت اقای خاتمی دلیلی معادل ان داشته باشم که زمین به اسمان بیاید یک رییس جمهور دو دوره انتخاب میشود و مابقی اش وهن به قانونی است که رییس جمهوری برای دور سوم را مردود میداند. خارج از عقل است که فرض کنیم قانون مدار بر این فکر بوده که یک دوره فاصله بین ریاست جمهوری ۱۲ یا ۱۶ ساله یک فرد بیاندازد چرا که ان سبک از انتخابات تفکر دیگری است که مزایای خود را دارد و این برخورد مفهوم مزاحم دانستن قانون را دارد، حتی اگر سایه مسایل امروز را با خود داشته باشد. ولی آقای عبدی باور کنید این مقاله شما رنگ دیگری دارد. شما طبق معمول تمام مهندسان که وارد علوم سیاسی میشوند، یک مثال میزنید و یک شرایط را از پیش فرض میکنید و بعد بر سمند ان فرض میرانید. البته عدم شرکت آقای خاتمی قشنگ ترین حرکت سیاسی تاریخ ایران شده، و یک احترام بی همتا را در مخالف و موافق به همراه اورده، هر کس هم از دریچه ای ان را تفسیر میکند، یکی نجات ارزش های اصلاح طلبی، یکی اگاهی از عدم توانایی تا اخلاق مداری که جکی است در دنیای سیاست که حاکی از کودک بودن روحیه سیاسی ماست که نفهمیده ایم سیاست علم استفاده از توانایی هاست و اخلاق خود پتانسیلی برای سیاست و نه گرامی داشت.
اما من از میان متن شما رابطه ای بین هزینه های شرکت برای اقای خاتمی و خودکشی نمی بینم؟ چرا که مثل قصه انست که هر برآمدی بعد از چنین وضعی به مدد تنزل خط انتظار و فهم جامعه از خطای قبل موفق بود، چرا که برای هر تغییری که آقای خاتمی اعمال میکرد صبر اکثریت جامعه بیشتر بود! اما انچه که قصد دارم از شما سوال کنم، فارغ از بهانه خنده دار شانه خالی کردن اقای خاتمی از مسئوليت، آیا شما به عنوان یک نقاد که شاید کار اجتماعی و سیاسی در جهت یک تولید سیاسی اجتماعی هم کرده است، از یک رییس جمهور اصلاحات در فضای دموکراسی ایران انتظار دارید برای تخلف از چهارچوب دموکراتیک اهداف غایی اصلاحات به صورت عاشورایی عمل کند و جامه از تن بدرد؟ آیا فکر نمی کنید این قامت شرایط که بر تن رییس جمهور اصلاحات فرضی اتان میکنید، متضمن حداقل های دموکراتیکی است که وظیفه آتی رییس جمهور اصلاحات برگردندان شرایط به سمتی است که در طول زمان نزدیک شدن به این شرایط برای آیندگان در دسترس باشد؟

در اینجا دو نکته را توضیح میدهم.
- برخلاف رهبر که می تواند بیاید و بگوید که رای اش را به کسی نمیگوید، چرا که خاصه اخلاق و شاید قانون - بعید میدانم البته در قانون صراحتی برای بی طرفی رهبر - باشد، رای امثال شما که روزانه در روزنامه ها و نشریات با مقالات خود ذهن جامعه را به سمت بلوغ حرکت میدهند حتی اگر بر فرض در قالب حریم شخصی بگنجد، شرکت و یا عدم شرکت اتان اصولا معنا، مفهوم و تبعاتی دارد که باید خارج از حریم شخصی ان را بررسی کرد. پس من خود را محق این پرسش میدانم.

* این به نظرم برای شما واضح بوده باشد، ولی چون یکبار در کامنت سایت یکی از دوستان حسابی به من پریده شد که دموکراسی ناب ما را خدشه دار کرده ای، از نظر من دموکراسی در ایران یک دموکراسی کنترل شده در جهت اهداف و اندیشه های بخشی از نسل های شریک در انقلاب است تا یک دموکراسی رو به رشد. در بهترین حالت اش اقای موسوی می خواهد ما را به ارزش های انقلابی برگرداند که اصولگرا شویم!!! و تعریف از دموکراسی واقعی از نظر من غایتی است در نهایت نیز اصلاح طلب، رو به جلو و درخور فرهنگ جامعه ی ما با قامت ازادی برای هر تفکری که متضمن ازادی، سلامت و فرصتی مساوی برای دیگر تفکر هاست.

در پایان از حسن پاسخ شما متشکرم،
با سپاس
پارسا
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جناب پارسا ! با تاکیدی که شما کردید و گربه را دم حجله کشته اید که صادق باشم و سیاست نورزم دیگر توان پاسخگویی نمانده است. یک دلیل آن این است که فکر می کنم متن دقیق نوشته نشده است . یک بار دیگر مطالعه فرمائید اگر س.الی هست روان تر مطرح شود ممنونم.
دلیل دوم هم مهم است . اگر من در زمان خاصی به شرکت اعتقاد نداشته ام حتما دلائلی داشته و نوشته ام لطفا آنها را نقد کنید و اگر امروز هم به شرکت دعوت می کنم این دلائل را نقد و با دلائل قبلی مقارنه کنید صرف سوال کردن بدون توجه به این موارد مشکلی را حل نمی کند . البته برای آشنایی با تحلیل من در باره انتخابات اخیر یکی دو روز صبر کنید ممنون می شوم. پاسخ خود را هم در ذیل همان پست بنویسید بهتر است.










۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

امید :

با تشکر بخاطر دلسوزی شما نسبت به آقای خاتمی
چون میگویند : دوست آنست که میگوید و دشمن آنکه میگوید میخواستم بگویم

اگر اجازه دهید در جهت تعمیق بحث چند نکته را نیز من به نوشته ی شما اضافه کنم

اول اینکه در این روز - 12 فروردین ماه - هنوز هستند کسانی که فکر میکنند این مردم بودند که در سال 57 انقلاب کردند و
هنوز هم به دلیل عدم تحلیل و عدم تفسیر ، فکر نمیکنند که این انقلاب و آلترناتیوش از طرف شاه - با دیکتاتوری و خفقان اش - به مردم تحمیل شد
دوم اینکه هنوز هم متاسفانه مردم فکر نمیکنند که در تاریکی فیل را نمی توان بخوبی شناخت و در رژیم های استبدادی به دلیل حاکم کردن تاریکی ، انتخابات و .... حتی مبارزات از روی بینایی نیست بلکه چیزیست بیشتر از روی احساسات و سلیقه و این نیز ظلم دیگریست از طرف نظام های بسته به مردم خودشان
و سوم اینکه
لازمه ی هر مشارکتی _ بناچار - اعتماد به رهبران و متولیان است .... خیانت در امانت و سوء استفاده از این اعتماد نیز گناه نابخشودنی .... و به همین دلیل یکی از بهترین روشهای حفظ "اعتماد" توسط رهبران همین است که شما فرموده اید که هر وقت دیدند که راهی که میروند در عمل راهیست اشتباه ، سریع و بدون فوت وقت ، دور زده و اجازه ندهند با رفتن به راه خطا ، اعتماد گران قیمت مردم خدشه دار شود

باز هم ممنون
امیدوارم آقای خاتمی و .... همچنین ... حتی آقایان بتوانند این دلسوزی شما تحلیل گران و روزنامه نگاران را نسبت به آینده ی خود و جایگاه خود را بدانند

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۱۹ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

ورود خاتمی اشتباه بود و البته رفتنش حاکی از عقلانیت و شجاعت و صداقت باید با تبریک گفت اما در مورد مطلب شما که کاملا صحیح است باید چند نکته را عرض کنم هر کنشی واکنشی نا گزیر دارد بستن راه هایی که مردم بلحاظ شرایط اجتماعی و علی الاصول باید طی کنند موجب انصراف حرکت نمی شود بلکه حرکت بسویی میرود که برایش باقی مانده انسداد قابل دوام نیست و تشدید معضلات میکند شاید در این شرایط کسانی در پی جلو گیری از اتفاق ناخوشایندی باشند که سرخوشان قدرت از ان غافلند حضور خاتمی البته ان راه حل نبود که امکان ان اتفاق ناخوشایند را شدت می بخشید چرا که رویارویی اجتناب ناپذیر میشد که این بصلاح این مملکت نیست اما شاید با امدن کروبی البته ونه موسوی بمرور از التهابات کاسته شود و نرمشی اجباری صورت گیرد که موسوی قادر به انجام ان نیست راه اصلاحات راهی اهسته و پیوسته است اتفاقی نظیر 18 تیر معلوم نیست سرانجامی یکسان داشته باشد همه باید از رفتار هایی غیر عقلانی پرهیز کنند و راهی بدون اینکه به دین و مملکت اسیب برسد را برای اصلاحات بر گزینند

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۳۴ بֽظֽ | Reply

فرزانه :

تحریف تاریخ چگونه صورت میگیرد؟

همیشه کنجکاو بودم بدانم که تحریف مسایل تاریخی چگونه صورت میگیرد. ...
تا اینکه امروز سایت بی بی سی را که اختصاص به بررسی رفراندم آری یا نه نظام پادشاهی سال 58 بود دیدیم و در خیل کامنتها ، با این نظر برخورد کردم: "يادم ميايد در ان روز ما کارمندان يکی از ادارات دولتی در زير چشمهای تيز بين افراد کميتته انقلاب اداره مان همگی رای اری داديم. در غير اين صورت پاکسازی ميشديم و بيکار. حال شما اسمش را هرچه دلتان ميخواهد بگذاريد روفراندم -همه پرسی ازاد- ارای مردم - انتخابات ازاد.

رامين، فرانسه "
با خود گفتم چطور می تواند ، وقتی فقط کمتر از دو ماه از انقلاب گذشته ، این فرد و همکاران ایشان ، در آن اولین روزها ، اینگونه که نوشته تجربه ی پاکسازی بخاطر رای ندادن و ترس از اخراج را داشته باشد؟

تا که شنیدم اتفاقا ، رادیو بی بی سی هم ، از میان آنهمه کامنت ِ مختلف ، در مورد رای یِ" آری" به نظام جمهوری و رای ِ "نه " به نظام پادشاهی ، این کامنت بالا را برگزیده و در برنامه شامگاهی خود خواند ...
آن وقت بود که یکهو دو زاریم افتاد و متوجه شدم که چگونه ذره ذره ، در فضای بی تحرکی و خاموشی و سکوت و عدم عکس العملهای ما
تحریف شکل میگیرد و وقایع اتفاق افتاده وارونه جلوه داده میشود .... و چگونه موج تحریف های مسلم شروع ، و به تحریف کلی تاریخ معاصر میرسد......
یکهو به اهمیت تحریف تاریخ پی بردم تحریفی که در سایه ی آن ، جوانان خام ما ، بدون دادن زحمت بخود، ... و بدون ِ کمی مطالعه تاریخ معاصر، ... و کمی احترام به نظرات اکثریت ... و تلاشهای نسل گذشته ، نسل گذشته را بخاطر تلاش برای کنترل هرج و مرج و خروج جامعه از سیکل استبداد - انقلاب - هرج و مرج - استبداد --سادگی اینگونه محکوم و این نظرات را برای بی بی سی می نویسند تا آن رادیو نیز در خیل نظرات ، فقط این نظرات را برجسته و بازگو کند :"من یه نوجوان 17 ساله هستم که توی اون رای گیری شرکت نداشتم. اما همیشه همه اون کسایی رو که تو اون رای گیری شرکت کردن رو متهم می کنم ، چون من رو از آزادی محروم کردن. الآن همسن های من تو اروپا و آمریکا دارن از جوونیشون لذت می برن اما من باید تابع محیطی باشم که به اسم اسلام به من عرضه میشه. محیطی که توش شادی کردن ممنوعه، آزادی جرمه و لذت بردن از زندگی گناهه. من باید از ترس غولی به نام کنکور شب و روزم رو پر از اضطراب و دلهره کنم و درسهایی رو بخونم که سرشار از نفرت و دروغ اند و با عشق و راستی غریبه.علی، تهران "
آقای عبدی
آیا شما هیچ احساس مسئولیتی نسبت به این تحریفهای تاریخ معاصر ... و محکوم کردن نسل گذشته توسط نسل جدید ، آنهم بخاطر برگزاری آن رفراندمی که قصد داشت تغییر نظام شاهنشاهی را با مشروعیت رای مردم به نظام جمهوری تغییر دهد ، نمی کنید؟
آیا با این خبرهای دروغ حدس نمی زنید در سکوت افرادی چون شما ، چه خبرهایی چند سال دیگر از نسل فداکار و محروم نسل ما ، بگوش افراد جوان رسانده میشود ؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اول این که سکوتی وجود ندارد . در باره انقلاب حرفهای مکرر زده ام از این مطالب هم نباید نگران بود قرار نیست به دلیل اظهار نظر یک جوان از طریق تلفن دلمان بلرزد این اظهارات تا حدی هم طبیعی است وقتی آن جوان می بیند حق انتقاد از وضع موجود را ندارد و بوقهای یکطرفه در باره انقلاب به صدا در می آیند طبعا چنین نتایجی را هم می گیرد.

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۴۱ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام جناب عبدی!
در صحت استدلال شما تردیدی ندارم ولی محدود کردن چنین مسئله ائی به سطح قابل رویت و خیلی حسی، بدون اشاره به زمینه های وسیعتر سیاسی و اجتماعی آن که کار سیاست و سیاست ورزی را ، درمملکت ما به این روز کشانده است را نیز درست نمیدانم.
سطی کردن قضیه است اگر ما بحرانی را که دامن پروژه شکست خورده اصلاح طلبی، به شمول سردار و نماد آن آقای خاتمی، را گرفته است به دست و پا زدن های گاه غیر اخلاقی این بزرگان محدود کنیم و بگوئیم : با اصرار و فشار و یا هورا کشی و... کسی را به میدانی میفرستند که مرد رزم آن میدان نیست و...
من فکر میکنم همه این دراماتیک تلخ بازی سطحی و تنرل یافته سیاسی ناشی از، در درجه اول و اول، غیبت مردم از صحنه سیاسی است. اگر مردم در صحنه بودند، و اگر شور بود همین آقای خاتمی هم چنان بادی به بادبان میگرفت که از پس طوفان نا موافق برمی آمد! و هیچ جریانی هم، در کشور ما به اندازه اصلاح طلبان در این غیبت مردم مقصر نیست. اصلاح طلبان از همان آغاز مشارکت سیاسی خود در ساختار قدرت، از مردم فاصله گرفتند و چنان امید به اقتدار بورکرتیک خود بستند که گوئی همیشه بر سکوی قدرت نشسته اند.
حال اشکال استراتژیک و راهبردی آقایان اصلاح طلب ها اینست که میخواهند جای خالی مردم را، با وزن شخصی سنگین وزنهای سیاسی پر کنند زیرا توان بسیجیدن مردم را ندارند. بگذریم از اینکه ترازوئی هم برای کشش وزن سیاسی آقایانی نظیر خاتمی وجود ندارد! و همه وزن کشی های سیاسی هم در این شرایط انسداد سیاسی تاریخ گذشته و مستقبل است.
بهر حال من هم یک یاد داشت راجع به جریان انتخابات نوشته ام
http://www.rahbordonline.com/zeit/?p=1008

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

علی.م. :

سلام آقای مهندس عبدی عزیز

به گمان من تبعات کناره گیری آقای خاتمی عبارت است از:

1- تداوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد

2-شکست اصلاح طلبان به شکلی سخت تر نسبت به انتخابات ریاست جمهوری پیشین

اما آثار مثبت استعفای آقای خاتمی نتایجی در خور توجه داردکه هرچند در نظر اول نسبت به دو نتیجه ای که در بالا ذکر شد کم اهمیت تر است اما تاثیری ماندگار در جریانات سیاسی ایران خواهد داشت:

1-این که "اخلاق سیاسی" نمرده است. توضیح این که بر خلاف نظر بسیاری ازدوستان محترم(از جمله آقای پارسا که ظاهرا اخلاق مداری را کودکانه می انگارند ) ما در عرصه سیاسی به رعایت اخلاق نیازمندیم.منظور نگارنده از این اخلاق اخلاق سنتی که با زهد ریاکارانه و عدم تمایل ظاهری برای کسب قدرت ترادف دارد نیست بلکه رعایت اخلاق در چهارچوب تلاش برای کسب قدرت است. از نظر من آقای خاتمی نه از کاندیداتوری که از ریاست جمهوری کناره گرفت. گواه این امر نظر سنجی های متفاوتی بود که نتایج بعضی منتشر شد(مانند نظر سنجی تابناک) و نتایج بعضی مخفی ماند.اما این کناره گیری به همه ی فعالان سیاسی در دو جبهه ی اصلی سیاست ایران نشان داد که برای رسیدن به یک هدف والاتر در چهار چوب یک تلاش جمعی باید "موقتا "از منفعت شخصی گذشت.به گمان من این عمل خاتمی تا سالها در ذهن فعالان سیاسی خواهد ماند.ضمن این که کناره گیری ایشان نتایج عملی دیگری نیز دارد از جمله این که در صورت لزوم کناره گیری سایر کاندیداها نیز عملی آسانتر خواهد شد.

در مورد شکست اصلاح طلبان نیز به گمان من رفتار برخی از آنان در فشار بر خاتمی نشان داد که عده ای هنوز از گذشته درس لازم را نگرفته اند.پیوند زدن سرنوشت کشور با پیروزی یک نفر در انتخابات چه نسبتی با اصلاح طلبی دارد؟ما قدرت را در اختیار اعمال اصلاح طلبانه می خواهیم یا اصلاح طلبی را برای کسب قدرت؟شاید شکستی دیگر در انتخابات آتی اصلاح طلبان را به اندیشه وادارد که برای کسب قدرت و انجام اصلاحات باید خود را نه در شعار که به طور ریشه ای و بنیادی متحول کرد. گیرم که این بار هم اصلاح طلبان به قدرت نرسیدند.

در مورد یاد داشت جناب عالی

آقای مهندس عزیز گمان می کنم که تشبیه برخی اصلاح طلبان به چریک قیاس نادرستی است به دلایل زیر
1-تفاوت در روش های مبارزاتی چریک ها و فعالان سیاسی
2- توسع دادن به مفهوم واژه ای که اصولا مصداق آن با مصداق مورد نظر ما متضاد است( در این مورد خاص:چریک/اصلاح طلب) این کار که در ایران امروز و در همه عرصه ها به یک اپیدمی تبدیل شده است به مرور زمان واژگان را از مفهوم اصلی تهی می کند وبا از بین بردن مرز میان واژگان و مفاهیم باعث ایجادابهام و شبهه در تعاملات روزمره می شود.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
روشن است که قصد من مقایسه برداشت شده نیست بلکه از زاویه دیگری که در متن است مقایسه شده اند.

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۰۴ قֽظֽ | Reply

امین :

سلام آقای عبدی
من هنوز منتظرم که تحلیل شما از انصراف آقای خاتمی از انتخابات رو بخونم. میشه بپرسم که بگید چرا آقای خاتمی انصراف داد؟ همچنین ممنون میشم بگید که آیا آقای خاتمی از حضور آقای موسوی دلگیر و ناراحت شدند یا نه.
با سپاس

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۰۵ قֽظֽ | Reply

دانشجو :

باعرض سلام
اقاي عبدي :سيد بزرگوارمون نسنجيده نيامدند {اگر چه بيان كرديد احساست در سياست جايي ندارد }عرصه وجود ايشون را ميطلبيد ولي حال كه دربين اصلاح طلبان وحدتي نيست وبا وجود كانديداتور ي ايشون اقاي موسوي پابه عرصه ميگذاره{براي تخريب ارا}هيچ اقدامي جز اين ازجناب خاتمي نبايد انجام ميشد ايشون واقعا فردي اخلاق گراومتعهد هستندوباري ديگر اثبات كردند كه قدرت طلب نيستند.
سنجيده امدند وسنجيده رفتند{به خاطر ارمان اصلاح طلبي} شما هم ترسي در گرده نپيچانيد "كه فشار غير اخلاقيست"
تا هميشه خاتمي را بر لب و دل داريم
به اميد اصلاحات

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۵۱ قֽظֽ | Reply

ایران بان :

جناب عبدی

با درود.

نوشته ی شما درست و به لحاظ منطقی همساز. ولی به نظر من ایراد آن اینست که خاتمی را عنصری عقلانی با چارچوب سیاسی شفاف تلقی کرده اید. به نظر نمی رسد ایشان علاقه ای به کار سیاسی به معنای مصطلح آن داشته باشند. در واقع با مقایسه ی ایشان با مثلاٌ روشنفکران و سیاست مداران دوره ی مشروطه که متکی به تئوری های روشن ، به روز و تجربه شده بودند در می یابیم که ایشان فاقد چارچوب تئوریک به هم پیوسته ای هستند. ضمن آن که علاقه ای به پیگیری اهداف خود را هم ندارند که بخشی از این ناشی از همان مشکل و تناقضات تئوریک است. بنابراین به نظر میرسد ایشان با استفاده از فرصت شانه خالی کرد و میدان را به موسوی واگذار کرد. که می فرمایند اصلاحات واقعی با و برای مستضعفان خواهد بود!

بنابراین به نظر من همچنان که ایشان در زمان زمامداری همواره شانه خالی کردند این بار هم همان رویه را تکرار کردند.

باور کنید در روزهای پیش از دوم خرداد و برای اولین بار ما در دانشگاه شریف او را دعوت کردیم. ایشان به هیچ روی اعتماد به نفس و ولع سیاسی را نداشتند. ایشان را به سیاستمداران در کالیبر جهانی همجون قوام و فروغی مقایسه کنید.

با سپاس

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۳ بֽظֽ | Reply

اکبر :

با سلام خدمت جناب آقای عبدی
از اینکه می توانیم نظر دوستان را که اتفاقا از نخبگان فکری جامعه هم هستند، دوباره بخوانیم از شما سپاسگزارم.
به نطر من محکم ترین میخی که بر تابوت اصلاحات زده شد و با رفتارهای بعدی اصلاح طلبان محکم تر شد نوع رفتار و موضع گیری خاتمی در مقابل حوادث کوی دانشگاه در 18 تیر بود. از این زمان شیب اصلاحات به طرف سقوط تند شد.
در مورد میرحسین هم باید بگویم اگر ایشان مواضع خود را در مورد دمکراسی واقعی نه شبه دمکراسی،حقوق بشر، اقدامات سرگوبگرانه در دانشگاهها و جامعه و ... به صورت صریح و شفاف اعلام نکنند و شعارهای سی سال پیش را تکرار کنند و قصد ایجاد جامعه ذهنی ناب محمدی را داشته باشند، بعید می دانم نسل جدید به ایشان رای دهند.
قطعا جنابعالی به ایشان دسترسی دارید به ایشان بگویید لطفا نظرات خودشان را به صورت صریح در مورد دمکراسی و اقلیت ها و ارتباط با غرب و سیستم اقتصادی به صورت شفاف اعلام کند و نیز به ایشان بفرمایید جوامع همیشه قربانی کسانی بوده اند که رهبران آنها تلاش داشته اند جامعه آرمانی اما غیر واقعی ایجاد کنند که سرانجام ان به نظامی توتالیتر و سرکوب گر ختم شده است.

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، بنظر من آقاي خاتمي خيلي بموقع و درست استعفا دادند و خيلي خوب متوجه شدند که انتخاباتي در کار نيست. آقاي کروبي و موسوي پس از اعلام نتايج انتخابات و گله گزاري از نحوه انتخابات متوجه خواهند شد که چقدر کار آقاي خاتمي درست بوده و آنها هم نميبايست در انتخابات شرکت ميکردند. انگار اينکه شما هم باورتان شده که انتخاباتي در کار است؟ مگر شما فرمايشات آقاي جنتي را نشنيديد که گفتند هر کسي که بغير از احمدي نژاد راي بدهد و يا کانديدا شود برانداز و بفکر انقلاب مخملي است؟ چرا بعضي ها اين مطالب را که بزبان خيلي روشن گفته شده مطابق ميل خودشان تفسير ميکنند و يا نميشنوند؟ الان هر کسی که خلاف ميل آقايون فکر و اظهار نظر کند برانداز محسوب ميشود و اين حرفها با نهايت صراحت گفته ميشوند. چرا پاسخها با اين صراحت لهجه داده نميشوند؟ شعارها و خواسته هاي مردم در زمان انقلاب بکلي فراموش شده و اين روزها لقب برانداز بمردمي داده ميشود که ميليوني در تظاهرات خياباني شرکت داشتند. خواسته هاي مردم در همه جا، داخل انوبوس، تاکسي، قطارهاي زير زميني، وووو...بسيار فراتر از آن چيزي مطرح ميشوند که اين دو کانديدا مطرح ميکنند. حکايت از مطالباتی همچون آزادی سیاسی، آزادی بیان، آزادی های اجتماعی و غیر را دارد که در جمهوري اسلامي بيش از پيش مورد بي اعتنائي و بي رحمی قرار گرفته اند.

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، شنيدم اصلاح‌طلبان جوان از عبدالله نوری که حرفهايشان را با صراحت ميزنند حمایت خواهند کرد در اين مورد نظری داريد؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بی اطلاعم.

۱۴ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply

بنجامين خر قلعه حيوانات :

با سلام اقاي عبدي
مثل اينكه ديگه با اين تحليلها دارين مارو اسير وبلاگتون ميكنيد!
موافقم با شما در ان موقوع اگر گفته باشيد البته!
اما يه چيزي بگم اينكه خود قدرت اگر موسوي را جايگزين خاتمي براي جلوگيري از اين دو حالتي كه شما ميگوييد كرده باشد فرض شما بكلي باطل است!
چون نشون ميده قدرت عليرغم اينكه مثل شما تمايل داره نشون بده يكي از دواتفاق خواهد افتاد اما باور نداره به خودش براي عملي كردنش كه موسوي كسي كه قطعا با چراغ سبز اومده حالا شايد به نيت ياري دوستان رو جايگزين ميكنه!
زياد سخت نگير!
موافقم كه موسوي مناسبتر از خاتميست در حال حاضر ولي شما هم زياد سير داغش رو زياد نكن تا حب وبغضت تابلو نشه
در ضمن ما تو اين دوره در واقع به خاتمي موسوي كروبي نياز داريم نه يكيشون
ودر مورد اين دوره نميشه تنها تحليل استاتيكي داشت وسازه رو طراحي كرد ودر اين مورد با شما موافقم
بايد تحليل بارهاي ديناميكي هم باشه!
اما زياد مته به خشخاش كردن مثل هميشه باعث ميشه رقيب زياد خودش رو باور كنه ويه دفعه كار دستمون بده!
موافقيد؟!
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
من معمولا در باره اتفاقاتی که راطلاع دقیق ندارم از وارد کردن آنها در تحلیلم پرهیز می کنم لذا فرض می کنم که آقای موسوی بدون برنامه حکومت آمده است. اما با ما بقی توصیه های شما مخالف نیستم.

۱۵ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply

الیاس پهلوان :

سلام
آقای عبدی با تحلیل ویا بدون تحلیل شما آقای خاتمی نیستند. تحلیل‌تان را در مورد آقایان کروبی وموسوی به فرمائید،لطفا.
/////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این تحلیل مربوط به پیش از اعلان حضور ایشان است و در مورد خواسته شده هم به یادداشت ورود به انتخابات مراجعه فرمایید

۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۵۴ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1095