نامه ای به رییس جمهور آینده موضوع جالبی است که سالنامه نامه اعتماد ملی(26-12-87) به عنوان یک پرونده برگزیده است و این یادداشت من هم بر سیاق ده فرمان!! خطاب به رییس جمهور بعدی نگاشته و در این ویژه نامه منتشر شده است.
جناب آقاي رييس جمهور!
با سلام و احترام
خوبي اين نامه اين است كه نميدانم كيستي و كداميك از نامزدهاي موجود و احتمالي آينده بر اين مسند رياست تكيه زدهاند، بنابراين فارغ از حب و بغضهاي احتمالي و پيشيني كه در مورد هر كدام از شما ممكن است در وجود امثال من باشد اين نامه را مينويسم. به همين دليل هم اگر كسي پیدا شود و پس از رياست جمهوري شما، اين نامه را تقديم تان نمايد، از متن و مضمون آن گلهمند نخواهيد شد، زيرا كه می دانید هنگام نوشتن، خطاب به شخص حقيقي شما نبوده، بلكه جايگاه حقوقي اين صندلي را خطاب قرار داده است.
1ـ ابتدا بگويم كه توقعات چنداني از شما ندارم، توقعاتم بسيار كمتر از داعيههاي شماست كه معمولاً در هر انتخاباتي از سوي نامزدها داده ميشود، اما اميدوارم كه اين توقعات فاصله زيادي با ظرفيتهاي شخصي شما نداشته باشد.
2ـ به عنوان يك شهروند ايراني به شما پيشنهاد ميكنم در نقش بازيگر واحد وارد ميدان نشويد، قرار نيست اين ميدان سياست تنها يك بازيگر اصلي و تعدادي بازيگر حاشيهاي يا توپ جمعكن و ميليونها نفر تماشاچي منفعل و بيحوصله داشته باشد. امور را تا حد ممكن از سر خود وا كنيد، و به ديگران و كارشناسان بسپاريد. كوشش خود را در درجه اول و دوم و سوم صرف اصلاح و بهبود و وسعت زمين بازي كنيد، در اين صورت دهها و صدها و هزارها بازيگر ريز و درشت وارد ميدان ميشوند.
فرض است كه صادقانه قصد خدمت به مردم و كشور خويش داريد و دليلي ندارد كه در اين ادعا شك كنيم، اما داشتن نيت خير شرط كافي براي انجام و تحقق عمل خير نيست، احتمالاً حداكثر شرط لازم است ولي كافي نيست. تحقق اهداف خير، مستلزم كاربست عقلانيت در اداره امور كشور است، از اين رو كار شما بسط زمينههاي لازم براي بروز عقلانيت مدرن است كه حامل آن كارشناسان هستند، پس بپرهيزيد كه از موضع كارشناسي وارد ميدان شويد، زيرا شما هنگامي كه در صندلي قدرت قرار ميگيريد، حتي اگر در زمينهاي هم كارشناس باشيد، آن كارشناسي شما به عنصر قدرت آلوده ميشود و دیگر كارشناسان را ياراي نقد و رد آن نيست و همین منشاء انحراف از عقلانیت است. بنابر این شما در موضع سياستمدار قرار ميگيريد كه متفاوت از موضع كارشناس است.
3ـ هيچ كس نبايد رييس جمهور يا هر سياستمداري را از داشتن اطرافيان منع كند، زيرا مجموعه آنان هستند كه معرف گروه يا گرايش سياسي خاصي هستند، و من هم معتقد نيستم كه اطرافيان صاحبان قدرت بالاصاله بد ذات و بادنجان دور قابچين هستند و ميكوشند تا چشم صاحب صندلي قدرت را بر واقعيات ببندند. به نظر من اطرافيان شما داراي همان خصايلي هستند كه شما ميخواهيد. بنابراين اگر مشكلات و انتقادات را به شما منتقل نميكنند اين ناشي از خصلت شماست. اين شما هستيد كه دوست داريد كه فقط اخبار خوب(حتی اگر غیر واقعی باشند) را بشنويد تا روحيه بگيريد و اين ويژگي هم ناشي از نداشتن اعتماد به نفس در شماست، در مقابل صاحبان قدرتی كه واجد اعتماد به نفس كافي هستند، هيچگاه اجازه نميدهند كه ديگران جز مجيز نزد آنان چيزي نگويند، اين سياستمداران ترجيح ميدهند كه اطرافيان بر نقاط ضعف امور تأكيد كنند تا مبادا با واقعيت بيگانه نشوند و در غیر اين صورت هنگامي با واقعيت مواجه ميشوند كه ديگر تواني براي مقابله با مشكلات آن را ندارند. بنابراين از اطرافيان خود بخواهيد كه بجاي مجيزگويي و آسمان و ريسمان به هم بافتن در بيان محاسن و معجزات نداشته سياستهاي جنابعالي، اشكالات و نقاط ضعف را برجسته كنند. يقين بدانيم كه داروي تلخ انتقاد براي سلامتي قدرت بهتر و موثرتر از حلاوت و شيريني تملق است، و با توجه به فعاليت اندك شما، مصرف بيش از حد اين شيريني، شما را چاق ميكند و نه تنها از تحرك و پوياييتان كم ميكند، كه انواع امراض را هم به وجود مبارك راه خواهد داد.
اما يك نكته مهمتر اينكه بیان انتقادات داخل اتاق و در گوشي مشكل چندانی از كشور را حل نميكند، بنابراين چارهاي نداريد جز اينكه حمل سلاح نقد و انتقاد را غير قانوني اعلان نكنيد، و اجازه دهيد هر كس كه ميخواهد آن را حمل كند. چه براي دفاع از خودش و چه براي حمله به شما. يقين بدانيد كه افراد نميتوانند این دو سلاح را همزمان حمل و استفاده كنند؛ سلاح نقد و سلاح نظامي. بنابراين شما با پرهيز از ممنوعيت حمل سلاح نقد، توانستهايد كه سلاحهاي نظامي، سلاحهاي تخريب، سلاحهاي فرياد و اعتراض و اغتشاش را غلاف كنيد و اين كار بسيار مهمي است كه افتخار آن در كارنامه سياسي شما ثبت خواهد شد. ترديدي نبايد داشت به ميزاني كه كاربرد سلاح نقد ممنوع و پرهزينه شود و رسانهها خالي از اين سلاح گردند، كاربرد اسلحههاي ديگر رواج خواهد يافت. فراموش نفرماييد كه نقد سازنده را از فرهنگ لغات خود حذف كنيد، زيرا وقتي كاربرد سلاح نقد آزاد و عمومي شد، به ناچار برخي نقدهاي غير منصفانه را هم شاهد خواهيد بود، اما عجله نكنيد، زيرا نقد پويا و منصف اين نقدهاي غير منصف را به حاشيه خواهد راند.
4ـ جناب آقاي رييس جمهور!
لطفاً براي سياست قيافه نگيريد. شما هرچه داريد (حداقل بيشتر آنچه را كه داريد) از سياست است، پس آن را كوچك نشماريد و اين همه زهد و ريا نفروشيد كه براي خدمت آمدهايد و سياست براي شما بيارزش است، و اين صندلي در نظر شما فاقد اهميت است و به اصرار دیگران افتخار داده اید که آن را بپذیرید! لطفاً رياكاري را كنار بگذاريم. اين صندلي مهم است، و به دليل همين مهم بودنش هم بايد براي كسب آن كوشيد، اما اين كوشش بايد قاعدهمند و قانوني و منصفانه باشد. فكر نكنيد كه چون در اين جايگاه قرار گرفتهايد به لحاظ اخلاقي هم سرآمد مردم هستيد و بايد درس اخلاق به ديگران بدهيد، شما اگر در اين مسند خلافهاي كمتري انجام دهيد، بزرگترين خدمت را به جامعه خود كردهايد بنابر این دور آموزش اخلاق را تا اطلاع ثانوی خط بکشید. بنده شخصاً معتقدم كه اگر بتوانيد اين چند كار را انجام دهيد، نام شما بيش از هر نام نيك ديگري بر تارك تاريخ اين كشور خواهد درخشيد.
5ـ به پيمان خود متعهد باشيد و اگر به هر دليلي نتوانستيد يا شرايطي فراهم نشد كه به عهدي كه بستهايد عمل كنيد، ترجيح دارد كه يا با مردم آن را در ميان بگذاريد و يا كنار رويد، زيرا وفاي به پيمان و عهد بنياديترين اصل اخلاقي است كه اگر نقض شود، كليت ساختمان اخلاقي جامعه فرو ميريزد.
6ـ دروغ نگوييم. قرار نيست هر حرف و سخن راستي را هم زد. اما حداقل دروغ آشكار و بيّن نگوييد. اگر همين يك ويژگي را رعايت كنيد، قطعاً كشور ما از بسياري از بلايا مصون خواهد ماند.
7ـ تحقير نكن. تحقير به مراتب بدتر از ظلم است، و كينهاي كه در اثر آن در دل تحقيرشونده ايجاد ميشود، دير يا زود به شكل بسيار مخربي ظاهر ميشود.
8ـ با رياكاري ستيز كن. اگر هم ستيز نكردي حداقل خودت از ريا پرهيز كن. رياكاري به اندازه كافي حتي بسيار بيش از حد قابل تصور به اين مملكت ضرر زده است، و هنوز هم شعلههاي آتش آن دامن همه را ميسوزاند، اگر نميتواني آبي بر اين آتش بريزي، حداقل بر آن ندم و مثل كساني نباش كه لوله هشت اينچي نفت و گاز مجاني را بر اين آتش بستند به طوري كه دود شعلههايش از فاصلههاي دور نيز قابل ديدن است. آتش ريا فقط دود توليد ميكند و روز مردم را به شب تبديل مينمايد، و در چنين جامعهاي باران؛ این نعمت الهي هم چنان سياه ميشود كه تبديل به نقمت ميگردد.
9ـ آقاي رييس جمهور! اگر با وجدان آمدي، حتماً بكوش كه وجدانت را نفروشي، حتي به خودت! ميپرسي كه فروش وجدان به خود چه معنايي دارد؟ وقتي كه آن را پنهان ميكنيم، حتي از خودمان، كاري جز فروش وجدان ننمودهايم.
10ـ احساسات مردم را به بازي مگير. ميدانم كه به بازي گرفتن احساسات مردم و جوانان در اين مملكت كار چندان سختي نيست و متاسفانه از کارهای ساده هم هست، اما اين كار را نبايد كرد، چرا كه دير يا زود حقيقت از زير ابر بيرون خواهد آمد، و در اين وضع، فقط روسياهي ميماند و بس. با مردم چون گله گوسفند برخورد نكن كه خود را در مقام چوپان آنان بداني. يك بار هم كه شده از اين نمايشهاي خياباني و هزينهساز و تحقيرآميز كنارهگير، مطمئن باش محبوبيت بيشتر، عميقتر و پايدارتري را ايجاد خواهد كرد. تا اينكه هزاران نفر را به انواع حيل و انحاي مختلف وادار به كاري كنيم كه انسانيت آنان را نشانه ميگيرد. رفتن ميان مردم و آگاه شدن از درد آنان در دنياي جديد، هيچ ارتباطي با حضور در يك روستا و سلام و عليك و مصافحه كردن با يك روستايي ندارد. كار رييس جمهور اين نيست، در دنياي مدرن چنين حضوري از طريق نهادهاي مدني و رسانهها و به صورت مستمر و به قول معروف آنلاين صورت ميگيرد. پس اگر صادقانه مدعي هستيد كه خواهان اصلاح وضع جامعه و مردم هستيد، كافيست موانع حكومتي را از سر راه آنان برداريد، خودشان بهتر ميتوانند مشكلات را حل كنند. با تقويت نهادهاي مدني، رسانهها و تعامل با نخبگان جامعه، مشكلات عمومي مردم هم در جهت حل و تخفيف خواهد رفت، اما با زدن نهادهاي مدني، سركوب رسانهها و به حاشيه راندن نخبگان، اگر به تعداد مردم ايران هم وزير درست كنيد تا با تكتك مردم تماس داشته باشند، هيچ گرهي از كار مردم گشوده نخواهد شد، سهل است كه اين گرهها بيشتر و كورتر هم خواهند شد.
حرف زياد است اما همين بس است. اميدوارم موفق باشيد.
با احترام