آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۶ فروردین ۱۳۸۸

این دست مخملین

پیام باراک اوباما تا حدی غافلگیرانه بود. اما من نمی‌دانم که دولت آمریکا زمان ارسال این پیام را با دقت انتخاب کرده بود یا خیر؟ چرا که از یک سو ارسال پیام به مناسبت آغاز سال نو، جذابیت‌های روانی خاص خود را داشت، اما تعطیل بودن ایران می‌تواند انعکاس‌های پیام را کاهش دهد و از همه مهم‌تر اینکه صرفاً به واکنش رسمی در برابر این پیام بسنده شود و امکان بحث و گفت‌وگو درباره آن فراهم نشود و بعد از تعطیلات هم با وجود موضع گیری رسمی زمینه برای بحث آزاد کمتر فراهم خواهد شد.
جدا از این نکته، آیا پیام اوباما را می‌توان تغییر سیاست دانست؟ اگر بلی، آیا دولت ایران می‌تواند واکنشی مناسب به این تغییر سیاست نشان دهد؟ در هر حال پاسخ رهبری به این پیام را چگونه می‌توان دید؟ به نظر من پیام اوباما از یک زاویه تغییر سیاست ایالات متحده نسبت به دولت ایران تلقی می‌شود ، اما اگر از زاویه دیگر نگاه شود، تغییری محسوب نمی‌گردد. تمایز این دو زاویه در فهم آنچه که رخ داده و واکنش ایران مهم است. اگر ادبیات بوش علیه ایران را در کنار این پیام بگذاریم، بی‌تردید می‌توان گفت که یک تحول جدی در نگاه کاخ سفید نسبت به ایران دیده می‌شود. لحن آرام و حتی مشفقانه و نیز خطاب قرار دادن دولت و رهبری ایران نکته بسیار جدیدی بود که از کاخ سفید شنیده شد. این تغیر لحن حتی اگر با هیچ تغییری هم همراه نباشد، مهم و مؤثر است. اما تغییر لحن را می‌توان معرف تغییر راهبرد نیز دانست. اگر بوش به طور ضمنی درصدد براندازی یا اطلاق محور شرارت بر ایران بود، از پیام اوباما طبعاً چنین راهبردی نتیجه گرفته نمی‌شود. از این حیث باید نتیجه گرفت که این پیام معرف تغییر سیاست و حتی راهبرد (حداقل مقدمه تغییر راهبرد) نیز هست بدین معنا که اوباما بر خلاف بوش امکان تعامل سازنده با ایران را منتفی ندانسته است.
اما از منظر دیگر هم می‌توان به مسأله نگاه کرد. چالش میان ایران و ایالات متحده در چه حوزه‌هایی است؟ چند مسأله محوری و برخی موارد حاشیه‌ای میان دو دولت وجود دارد. مسأله فلسطین، حماس، حزب‌الله، هسته‌ای، حقوق بشر، عراق، افغانستان و... هرکدام می‌تواند منشأ اختلاف جدی دوطرف باشند. حمایت از حماس و حزب‌الله از سوی آمریکایی‌ها به تروریسم تعبیر می‌شود و مسأله هسته‌ای هم دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی و.... اما فراموش نکنیم که این موارد اختلاف در جزئیات و مصادیق، ریشه در یک اختلاف اساسی‌تر دارد. عدم پذیرش نظام بین‌الملل و هژمونی ایالات متحده از سوی ایران منشاء این اختلافات و تا حدودی غیر قابل حل شدن آنها است. نظام بین‌الملل فعلی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و نیم قرن بعد هم با سقوط اتحاد جماهیر شوروی تا حدی متحول شد، به دلایل خاصی مورد پذیرش دولت ایران نیست. بهترین مصداق آن نیز بی‌تفاوت بودن نسبت به قطعنامه‌هایی علیه خود با اتفاق آرای شورای امنیت است که مهم‌ترین رکن در نظام موجود بین‌الملل است.
اگر این ذهیت و تحلیل را بپذیریم، به ناچار دو دولت ایران و ایالات متحده در اکثر موارد در برابر هم قرار می‌گیرند و حتی در مواردی هم که اشتراک منافع پیدا می‌کنند، به دلیل این تقابل قادر به هماهنگی لازم و مناسب و بهره برداری مشترک نیستند. در نتیجه دو طرف همواره در یک تقابل بنیادی و نه مصداقی با هم قرار دارند و حل موارد مصداقی دو طرف منوط به تنازل یا کوتاه آمدن طرفین از این تقابل بنیادی است. از این منظر پیام اوباما واجد هیچ تغییر راهبردی نیست، زیرا در این پیام به وضوح خواهان حضور ایران در جایگاه مناسبی در جامعه و نظام بین‌الملل شده که حق و تکلیف آن‌را همزمان باید دارا باشد و در عین حال مسأله ترور و دسترسی به جنگ‌افزار را برای رسیدن به این جایگاه نفی کرده است. این پیام روشنی است. به عبارت دیگر اوباما بر خلاف بوش اختلاف طرفین را از کلیت خود خارج کرده و بحث درباره مصادیق را به میان آورده است. اما روشن است که ایران در وضعی نیست که درباره حل مصادیق مورد اختلاف بخواهد گفت‌وگو کند، زیرا گفت‌وگو درباره مصادیق نیازمند پایه‌ای مشترک است و از نظر ایالات متحده این پایه مشترک قواعد موجود در نظام بین‌الملل است. بر اساس این قواعد و مصوبات سازمان ملل، اسرائیل در چارچوب مرزهای 1948، کشوری مشروع و قانونی است، اقدامات حماس و... تروریستی محسوب می‌شود، غنی‌سازی ایران باید متوقف شود و حقوق بشر باید مطابق معیارهای جهانی رعایت گردد و... تحریم‌ها و دیگر فشارهای اقتصادی و سیاسی نیز به دلیل حل نشدن این موارد و بر اساس قطعنامه های موجود کماکان برقرار خواهد بود و تعلیق آنها مشروط به انجام اقداماتی جدی از سوی ایران است و روشن است که دولت ایران نسبت به همین قواعد اعتراض دارد.
این نکته‌ای است که رهبری در پاسخ خود به اوباما متذکر شد و از آن به پنهان کردن دستی چدنی با پوششی مخملی تعبیر کرد. این پاسخ نشان می‌دهد که گفتگو میان طرفین در شرایط کنونی زمینه‌ای قوی ندارد، زیرا شروع هر نوع گفتگوی صادقانه مستلزم نوعی پذیرش اولیه و حداقل در سطح کلان برای کوتاه آمدن و تفاهم است، مگر آنکه قصد در تنگنا قرار دادن یکدیگر را داشته باشند. دولت ایران به خوبی می‌داند که موضوعات مورد اختلاف را اگر بخواهد در چارچوب قواعد نظام بین‌الملل حل کند، بازنده است و اگر نخواهد این قواعد را بپذیرد، رسماً در برابر نظام بین‌الملل ایستاده است و به نوعی اقدامات علیه خود را مشروعیت داده است. بنابراین بهترین راه، گریز از گفت‌وگوست. تا هنگامی که یکی از دو طرف از نگاه کلان خود نسبت به حق یا ناحق بودن نظام بین‌الملل عقب‌نشینی نکند، انتظار اینکه روابط طرفین بهبود یابد و گفتگوهای سازنده شکل گیرد، خیالی خام بیش نیست. پاسخ سریع آقای خامنه‌ای هم در همین چارچوب قابل فهم است، اما مشکل دولت ایران اینجاست که حتی اگر واقعیت سخنان اوباما از جنس چدن باشد، اما افکار عمومی جهانی و حتی داخلی، پوشش مخملی آن را دیده‌اند و بر اساس آن قضاوت می کنند و از این منظر توپ در زمین ایران است. آیا ایران توانایی این را دارد که با برداشتن این پوشش مخملی، تصور خود را از ماهیت چدنی این "دست مخملین" به جهان یا مردم خود نشان دهد؟ تصور نمی‌کنم که کار ساده‌ای باشد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

كوروش :

با درود
اين كامنت را قبلا در زير يادداشت ديگري تقديم كردم. اما با توجه به موضوع اين يادداشت علاقه مند هستم كه بار ديگر اين كامنت منتشر شود.

با درود و تبريك دوباره سال نو

تبريك سال نو از طرف آقاي اوباما و پاسخي كه در كمتر از 24 ساعت گرفت بسيار مهم به نظر مي‌رسد. چند نكته باعث شد كه آقاي اوباما پاسخ تبريك‌اش را سريع‌تر از آنچه كه همگان انتظار داشتند دريافت كند.
1- همانطور كه دوستان هم متذكر شدند آقاي اوباما با هوشمندي به اصطلاح توپ را در زمين ايران انداخت. اين تبريك براي ايران هم تبعات خارجي داشت كه بلافاصله با حمايت چند كشور اروپايي از اين تبريك خود را نشان داد و هم تبعات خارجي خواهد داشت كه به مرور خود را نشان خواهد داد. اروپا با حمايت از اين تبريك عملا عرصه را براي ايران تنگ كرد به اين معني كه حالا ايران براي نشان دادن حسن نيت تحت فشار قرار خواهد گرفت. خصوصا حال كه جمهوري اسلامي ايران بعد از 30 سال توسط بزرگترين قدرت جهاني به رسميت شناخته شد. به رسميت شناختن جمهوري اسلامي علاوه بر اينكه موجب اعتماد به نفس در سران جمهوري اسلامي خواهد شد موجب فشار براي پذيرفتن مسوليت در قبال جامعه جهاني هم خواهد شد. همين موضوعات موجب شد كه يك پاسخ ابتدايي توسط مهم‌ترين مقام جمهوري اسلامي داده شود تا فرصت براي سنجش تبعات اين حركت وجود داشته باشد. خصوصا اينكه در پاسخ داده شده همانطور كه انتظار مي‌رفت حرف‌ها و نظرات قبلي تكرار شد اما نكته مهم اين پاسخ گيرنده مشخص پيام بود و برخلاف صحبت‌هاي قبلي كه حاكميت آمريكا به عنوان يك كليت مخاطب قرار مي‌گرفت اين‌بار شخص رييس جمهور آمريكا مخاطب بود.
2- نكته مهم ديگر جلوگيري از عدم هماهنگي در پاسخ‌هايي بود كه مقامات ممكن بود به اين تبريك بدهند و خوب سابقه اين ناهماهنگي‌ها در اين 2-3 ساله اخير خصوصا در مورد آمريكا زياد بوده است. بنابراين رهبر خود شخصا به تبريك پاسخ‌گفتند.
3- مهم‌ترين موضوع داخلي مي‌تواند اين باشد كه اين پيام موجبات چنددستگي در حاكميت را منجر شود. خصوصا با توجه به ويژگي‌هاي منحصر به فردي كه اين پيام داشت مي‌تواند شكاف حاكميت بين طيف‌هاي طرفدار و مخالف مذاكره را عميق‌تر كند. يكي از دلايل پاسخ دادن به اين پيام مي‌تواند براي جلوگيري از اين شكاف بوده باشد.

۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۴۸ بֽظֽ | Reply

محمودموسایی :

با سلام وعرض ادب وتشکر از ارجاع دوستان به وب سایت من برای مطالعه مقاله دراین رابطه باعنوان:اوباما واحمدی نژاد از نامه نگاری چه می جویند؟
شامل پنج بخش متنوع
1مروری کوتاه بر پیشینه روابط ایران وامریکا بویژه بعد از انقلاب اسلامی ایران
2-تحلیل نامه احمدی نژاد به اوباما وهمچنین پیام تبریک نوروزی اوباما به ایران به صورت تیتر وار با ذکر موضع گیری های داخلی وخارجی رسانه های جهانی در این رابطه
3- بررسی اهداف فردی وهمچنین اهداف کلی احمدی نژاد واوباما از برقراری رابطه ایران وامریکا
4-مخالفان وموافقان برقراری روابط بین ایران وامریکا

5- تحلیل شخصی نویسنده از آینده مناسبات وهمچنین پیشنهاد راه کار ها وذکر نکاتی در این رابطه


نظر یادتون نره

ایمیل نویسندهmahmoodmusaee@yahoo.com
www.seyasatrooz.blogfa.com

باتشکر فراوان

۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱ بֽظֽ | Reply

پویا :

با سلام
دهن کجی به نظام بین الملل , اساس و پایه جناح حاکم و بهترین راه ماندشان در قدرت و بسط نفوذ شان در منطقه و برخی جاهای جهان است.
کنار آمدن با نظام موجود و باز کردن درهای سیاسی و اقتصادی کشور یعنی پایان حکومت این جناح, لذا بنده هم معتقدم روابط ایران و آمریکا بهتر که نمیشود هیچ که بدتر هم میشود.
با سپاس...

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۳۶ قֽظֽ | Reply

یوسف :

نظام بین الملل در نظر افکار عمومی جهان و تا حدودی ایران، مسئله ای پذیرفته شده است احترام به حقوق بشر، رعایت حقوق زنان و اقلیتها، آزادی اندیشه ، گفتگو و مذاکره به جای ترور و خشونت ،و ... آیا چدن است یا عدم رعایت موارد فوق؟ نظام بین الملل موجود ثمره تجربیات تلخ و شیرین انسان در طول تاریخ است انسانی که انواع پادشاهی و امپراطوری و حکومتهای ایدولوژیک مبتنی بر مذهب و ضد مذهب و غیره را تجربه کرده و به نظم موجود فعلی رسیده هرگز حکومتی را که به قوانین نظام بین المل احترام نگذارد را نمی پذیرد جمهوری اسلامی اول باید مشخص کند آیا خواهان اصلاح نظام موجود است یا تعویض آن که بین این دو تفاوت بسیار است و اگر قائل بر اصلاح نظم موجود است در عمل نشان دهد چه بخشهایی از نظام موجود را قبول دارد و چه ها را قبول ندارد در غیر اینصورت افکار عمومی دنیا و ایران بین چدن ( اگر اصلا وجود داشته باشد ) و مخمل دومی را می بیند .

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۹ قֽظֽ | Reply

صادق ابراهیم :

به نظر می رسد جوابی که به اوباما داده شد علاوه بر دلایلی که ذکر کردید متاثر از شرایط فعلی امریکا نیز می باشد.بحران فعلی اقتصاد امریکا که گویا امیدی به بهبود کوتاه مدت ان نیست گزینه های آمریکا را خوشبختانه محدود کرده است. احتمالا اگر شرایط امریکا به گونه ای دیگر بود ؛جواب ایران هم دارای ادبیاتی متفاوت می بود و ایران ناچار راهبردی متفاوت را دنبال می کرد.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

امیر :

آقای عبدی،
چند وقت پیش فیلم مستند بی بی سی در باب ایران و غرب را می دیدم. ایرانی که بی بی سی ترسیم می کرد بسیار منعطف تر از انی است که شما در نظر دارید. برای مثال:

1- توقف کامل غنی سازی در زمان خاتمی اگرچه بعد از 3 ماه شکست اما الف. در نظر داشته باشید که بهرحال مقامات بالا با توقف 3 ماهه موافق بوده اند ب. در شکسته شدن توقف عامل اصلی طرف غربی بوده است که به وعده های خود عمل نکرد.
در قسمتی از فیلم فرستادگان کشورهای فرانسه بریتانیا و آلمان با پبشنهاد اعطای شماری امتیازات که قبلا با پاول، وزیر خارجه وقت ایالات متحده، هماهنگ شده بود به امریکا می روند. بر خلاف وعده قبلی بجای پاول بولتون محافظه کار ضد ایرانی بدیدار آنها می رود و پیشنها آنها را بلافاصله رد می کند. این کار باعث کدورت کشورهای اروپایی می شود و همچنین یکی از دلایلی است که بخاطر آن پاول استعفا داد. بهرحال منظور این است که در مدت آقای خاتمی ایران حتی در سطح بالای حاکمیت انعطاف داشت اما ایالات متحده خیر

2- در طرح آقای صادق خرازی برای بهبود روابط نوعی به رسمیت شناختن اسراییل موجود بود. بویژه اینکه در طرح آمده بود که مقام معظم با 80 تا 09 درصد (اگر درعدد اشتباه نکنم) طرح موافق است. مشکل طرح ایران نبود. دستگاه آقای بوش طرح را نپذیرفت.

3- به نقل از سولانا در فیلم مطرح می شود که آقای لاریجانی تا پای توافق کامل با سولانا پیش می رود. آقای لاریجانی بنابر فیلم موافق پذیرفتن پیشنهاد بود. قرار بود در نیویورک در اجلاس سران توافق نهایی شود که آقای لاریجانی نهایتا به اجلاس نمی رود و آقای احمدی نژاد می رود و آقای لاریجانی چندی بعد استعفا می دهد.
تحلیل فیلم که بیراه به نظر نمی رسید این بود که در حکومت ایران گروهی به رهبری آقای لاریجانی موافق سازش بودند و گروهی به رهبری آقای احمدی نژاد خیر. و نهایتا گروه دوم پیروز می شوند. پذیرش چنین شکافی در سطح بالای حاکمیت و تردید حاکمیت در تصمیم نهایی نشان از انعطاف بالا حکومت ایران دارد. برای مثال اگر احمدی نژاد رییس چمهور نبود چه بسا لاریجانی پیروز میدان می شد.

تحلیل شما و دوستانی نظیر زید آیادی همیشه این است که ایران در موارد مورد اختلاف به هیچ عنوان قابل انعطاف نیست. اما اگر سیر تاریخی روابط میان ایران و ایالات متحده ( شامل تلاشهای آقای رفسنجانی) را نگاه کنیم. می بینسم که این دعوا همیشه دو طرف داشته است و هر دو طرف در حل نشدن مشکل نقش اساسی داشته اند. برای مثال امریکا مدتها خیال تغییر حکومت داشته است. اما با این دولت جدید و با رها کردن طرح تغییر حکومت، امریکا به نظر متفاوت می رسد و بعید نیست اگر ایران هم نهایتا حاضر به انعطاف در مواضع خود باشد.
با مهر
امیر
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تصور می کنم که بهتر است گذری بر مواضع و تحلیلهای افراد در باره موضوع هسته ای در این چهار سال گذشته بیندازیم تا معلوم شود که تا کنون چند بار چنین خوش بینی هایی ایجاد شد اما نتیجه نداد و من از ابتدا هم معتقد بودم که راه تفاهم بسته است. با این وجود با تحلیل شما کاملا موافقم که طرف دیگر قضیه هم آمریکاست اما تا کنون فکر نکرده ایم که چرا هیچکدام از این موارد سازش به نتیجه نرسیده است؟ آیا کلینتون هم بوش بود که زمان او نتیجه نداد. بعلاوه تحلیل دیگری هم در باره نوع ساخت سیاسی ایران که آماده پذیرش راه حلهای ایجابی نیست وجود دارد که قبلبا در این باره توضیح داده ام و این ویژگی نیز مخل تفاهم میان طرفین است.
با وجود این من و شما به انتظار می نشینیم تا چند ماه دیگر مساله را بهتر ارزیابی کنیم.
البته که دولت ایران هم انعطاف دارد اما انعطاف آن در تفاهم و سازش نیست بلکه در پذیرش امر واقع است.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۲۸ قֽظֽ | Reply

هرمس برادران :

بار دیگر فرهنگ آمده است تا میانجی سیاست شود. فرهنگ دوستی و زایایی «نوروز» لحظه ای مناسب تشخیص داده می شود تا پیامی میان دو رقیب سرسخت رد و بدل گردد که سی سال است با هم گفت و گو نکرده اند. اینک که «سال نو» به عنوان آغاز نو و فصل نو در روابط میان این دو کشور تداعی گشته است - دو کشوری که یکی "شیطان بزرگ" نامیده شده و دیگری "محور شرارت". فرهنگ و انسانیت به یاری گرفته می شود و بیم و امیدها و آرزوهای انسانی برای امنیت و رشد و صلح، تا پلی ساخته شود بر سکوت خشمگین این سالیان دراز. هرچند که هر وقت پای "انسانیت" به معادلات سیاسی کشیده شده است، گواهی است بر به خطر افتادن جهان و انسان. باری، سخن از رویارویی دو نوع عقلانیت است که هم منافع مشترک دارند و هم منافع متضاد، و پهنه زندگی شان به رغم این که همجوار نیستند اما هم مرز گشته است. طرفه این که، همان طور که زیمل می گوید، رقابت و پیکار همیشه بر سر شق ثالثی است. و این شق ثالث گویا صاحبانی دارد که نمی خواهند بگذارند میان این دو رقیب روابط برقرار شود. یعنی پیامی نهفته در پیام است که مساله بر سر شرکای دیگر هم هست. اما «انسانیت» میزان و معیار و بستر مناسبی برای سیاست نیست. مگر این که مراد «حقوق بشر» باشد. چراکه سیاست در معنای متداول و مرسوم اش امروز - و بویژه در حوزه روابط بین المللی که محلی از اعراب ندارد- حوزه منافع است و سیاست، حوزه دوستی و دشمنی معطوف به اشتراک یا افتراق در منافع استراتژیک. اما منافع استراتژیک زمانی معنا و تحقق می یابد که با مشارکت و همکاری و مساعی طرفین ذینفع صورت بگیرد. اما آن چه موجود است، «کمیابی» است. ذخایر کمیاب هستند، منافع کمیابند و رقابت و رویارویی ناگزیر. مگر این که آن چه موضوع تقسیم است، به گونه ای توزیع شود که نظام تولید و توزیع منافع در حوزه منافع زندگی این دو رقیب ممکن گردد. آیا فرهنگ پرتوی نو بر سیاست می افکند یا این که بار دیگر این فرهنگ است که رخت خود را به علامت عزا بر بند سیاست آویزان می کند، وقتی مفهومی مانند «انسانیت» به کار برده می شود تا بر «جنگ منافع» حریری از شعر بیفکنند؟
گرچه این پیام بیانگر چرخشی است که اوباما نوید آن بوده است؛ چرخشی از «قدرت سخت» به «قدرت نرم یا هوشمند» که نمادش ساختن و آفریدن است و آن چه در پیام آمده است بر این پیشزمینه است، اما ذرات پیام مرکب از «فقدان» است. رویارویی دو نوع قدرت که از بیخ و بن درک متفاوتی از آفرینش، توزیع و کاربرد آن دارند، اینک گویا ضرورت می نماید که دور جدیدی را آغاز کنند از گفت و گوها بر سر ژئوپلیتیک در منطقه.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

هرمس برادران :

در این پیام سخن از "گزینه" است. سوای این، به نظرم «متن» پیام که دورادورش را «حاشیه های یا زیرمتن های» دیگر در برگرفته است، این عبارت است:
"ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعه
بین الملل قرار بگیرد. شما دارای چنین حقی هستید اما این حق با مسئولیت های واقعی همراه است و به این جایگاه نه از راه ترور یا به کمک جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهنده و معیار سنجش این بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت.
بزرگی، توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است."
آن چه در این پیام یک چرخش به حساب می آید این است که نخست از حاکمیت سیاسی نامبرده می شود و به این وسیله، کیان سیاسی یعنی جمهوری اسلامی ایران مورد پذیرش قرار می گیرد. یعنی بحث امنیت به امنیت حاکمیت نظام جمهوری اسلامی هم تعمیم داده می شود. اما این تضمین که قرار است به ثمراتی بدل شود که افق "رویاهای مشترک" باشند، زمانی ممکن می گردد که این "گزینه" جامه عمل بپوشد. پذیرش جایگاه جمهوری اسلامی به عنوان "جایگاه راستین ... در جامعه بین الملل" که قبل از هرچیز پذیرش این جایگاه در منطقه است؛ یعنی پذیرش جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت برتر منطقه ای. گفتمان حاکم بر این متن بر همان سبک و سیاقی است که اوباما هدف خود نهاده است. و متناظر است با سنجه حقوق و تکالیف. اما آن چه این جا نیاز به تامل بیشتر دارد این عبارت است: "کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند." این کسان کی هستند؟ روسیه؟ چین؟ اسرائیل؟ اعراب؟ حماس؟ حزب الله؟ و ....؟ پذیرش جایگاه راستین حاکمیت جمهوری اسلامی مترادف است با، از نظر متن پیام،"همکاری و تجارت". البته در ترجمه های مختلف از کلمه "مشارکت" هم استفاده شده است. یک نکته دیگر هم این است که پیام حکومت را ارجاع می دهد به فرهنگ و تمدن ایران، که برطبق این پیام معادل صلح و دوستی و انسانیت است که نمادش هم در همین شعر سعدی می باشد. این که پیام از این می گوید که «تهدید» بی فایده است، برمی گردد به همان گفتمان اوباما درباره قدرت. گرچه گفته شده است که گزینه نظامی هم چنان بر روی میز است. قدرت یعنی سازندگی و سازندگی متضمن صلح و امنیت و رشد است. این تعریف از قدرت که آن روی سکه قدرت یعنی مسئولیت و مسئولیت پذیری و پاسخگویی البته در همین پیام مستتر است زیرا یک قدرت به قدرت دیگر دارد می گوید که «گزینه» پیشنهادی می تواند به تحکیم و ثبات قدرت تو بینجامد و در نهایت به ثبات و امنیت جهان و منطقه. نکته دیگر و اساسی این پیام همان چرخش به گفت و گو و سخن با "رهبران ایران یا جمهوری اسلامی" و درواقع با نهاد رهبری است. و «رهبری» هم این را در سخنان خود در مشهد به عیان نشان داد که مرجع و مرکز قدرت در ایران کجا است و روی سخن باید که باشد. جالب گفته های رهبر جمهوری اسلامی است. به نظرم او خیلی مشخص و با صراحت درخواست ها را اعلام کرده است. و به قولی به سر اصل مطلب رفته است. البته تا به این طریق هم نشان دهد که قدرت مرجع در ایران کیست و هم بگوید که تصمیم گیرنده نهائی کیست.
"داراییهای ایران را آزاد کرده اید ؟ ، تحریمها را برداشته اید ؟، از لجن پراکنی و تبلیغات سوء دست برداشته اید ؟ ، دفاع بی قید و شرط ار رژیم صهیونیستی را پایان داده اید؟" و همین طور به طور مشخص اشاره کرده است به حمایت آمریکا از صدام در دوران جنگ، حمایت از نیروی های تروریستی که منظورش سازمان مجاهدین و همین طور جریاناتی که در بلوچستان و مرزهای دیگر کشور است. به موضوع سقوط و کشتن 292 مسافر هواپیمای ایرانی توسط نیروهای آمریکایی هم اشاره کرده اند. البته به این فهرست هم می توان، همان طور که لاریجانی در کنفرانس مونیخ اشاره داشت، افزود: جریان کودتای بیست و هشت مرداد. نکته دیگر این است که «رهبر» جمهوری اسلامی در سخنرانی خودشان بارها ذکر کردند از دفاع بی قید و شرط یا با مناسبت و بی مناسبت از اسرائیل دست بردارید. آیا این به این معنی است که دفاع محدود و مقید از اسرائیل قابل قبول است؟؟؟؟

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۴۹ قֽظֽ | Reply

فرامرز :

حالا این «تصور ایران از ماهیت چدنی این دست» اصلا واقعیتی دارد یا کلا مثل همان «پوشش مخملی» یک شعار است؟ 

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۴۲ قֽظֽ | Reply

احمد رضا :

در اولين كامنت منتشر شده كه نگارنده آن دوست عزيزي به نام كورش است " آمده است كه امريكا پس از سي سال جمهوري اسلامي را به رسميت شناخته است ! در حاليكه تا آنجا كه من بياد دارم امريكا اولين كشوري بود كه رژيم جديد ايران بعد از سرنگوني شاه را برسميت شناخت ! حتي بياد دارم كه شوروي سابق با چند روز تأخير رژيم انقلابي ايران را برسميت شناخت ! لذا مي توان گفت بعد از قطع روابط فيمابين اين اولين بار است كه رييس جمهوري از امريكا با لحن مشفقانه اي براي مسئولان جمهوري اسلامي و مردم ايران پيام فرستاده است. در ضمن اوباما در مصاحبه مطبوعاتي مورخ 5 فروردين علي رغم دريافت پاسخ نه چندان مناسب از طرف رهبري ايران از ارسال پيام تبريك سال نو به سران جمهوري اسلامي دفاع كرد لذا به نظرميرسد او عزم جدي دارد كه بهر طريق مسئله ايران را حل كند و فعلاً توپ را به زمين ايران فرستاده كه در زميني بازي ميكند كه طرفداران تيم مقابل بسيار پر هياهو و بيشتر از طرفداران ايران ميباشند !؟

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۵۰ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی با سلام
تحلیل شما صحیح است . یک نکته را حقیر اضافه کنم مسئله مواضع اعراب است در ارتباط با نزدیکی ایران و آمریکا ، کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس اگر بتوان نام کشور بر برخی از آنها نهاد از ایجاد رابطه بین ایران و آمریکا بسیار ناخشنود هستند و به همراه اسرائیل با تمام توان سعی در خرابکاری در ایجاد رابطه مجدد دارند شاید تنها کشور علاقمند به ایجاد رابطه سوریه باشد که دلایل متعدد دارد.
اما نکته مهم اینکه در ماهیت سیستم آمریکا هیچ تغیری روی نداده است آمریکا همان آمریکای زمان بوش است صرفا با زبان دیگری در حال حاضر سخن میگوید ، ایران اگر بتواند بدون حل شدن در سیستمی که غرب معین نموده با حفظ منافع ملی قدمی به پیش گذارد موفق است در غیر اینصورت غرب به سرکردگی آمریکا و حمایت اعراب که دست به سینه آمریکا هستند و دشمن ما شرایط را برای کشور ما بسیار سخت خواهد نمود.
در پایان یادآوری یک نکته نیز لازم است .
دبیر شورای نگهبان در بوشهر ضمن حمایت از دولت احمدی نژاد که میدانید و میدانیم که چه گرفتاریهائی برای کشور ما بوجود آورده و تورم را بنا به ادعای خود دولت به مرز 25 در صد رسانده و حتی هواداران و از جمله همین اواخر وزیر دولت فعلی آقای جهرمی نیز به عملکرد آن ایراد گرفته است بشدت از دولت فعلی هواداری نموده است آنهم در جمع کسانی که ظاهرا بایستی ناظر بر انتخابات و بیطرف باشند و اضافه نموده که برخی کسانی که میخواهند رئیس جمهور شوند از حمایت بیگانگان بهره مند هستند به زبان بی زبانی یعنی احمدی نژاد مورد تائید است و ایشان اگر سایرین را رد صلاحیت کرد مردم بدانید که سایر کاندیداها میتوانند مورد تائید بیگانگان باشند .
توجه بفرمائید که فقط دشمنان ما نیستند که خواهان نابودی کشور ما هستند .

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۳۰ قֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، پس از پيام نوروزی آفای اوباما خطاب به ملت و رهبر جمهوری اسلامی ايران، اين باراحمدی نژاد سکوت را اختيار کرد و آقای خامنه ای ابتکار عمل را در دست گرفتند و پاسخ اوباما را دادند که کاملا منفی بود. البته هر گونه توافق احتمالي پشت پرده هم بدون توجه بخواسته هاي مردم بجائي نخواهد رسيد و با شکست مواجه خواهد شد. مدتی هم هست که صحبت از بازگشائی کنسولگری آمريکا در تهران جهت پاسخگوئی به مراجعين اخذ ويزا است . از آنجائيکه باز شدن سفارت و يا کنسولگری آمريکا در تهران نفطه اميدی برای مردم ايران محسوب و احتمال تجمع مخالفين جمهوری اسلامی در اين مکان وجود دارد مسئولين جمهوری اسلامی با باز گشائی آن مخالفت خواهند نمود.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

محمد حسین :

به نظر من آقای اوباما برگزیده شده است تا "تغییر" ایجاد کند! ونه اینکه او خود بخواهد تغییر بدهد یا ندهد؛ این یک اجبار است برای او از سوی کارتلها،تراستها و کل حوزهء نفوذ تمدنی آمریکا!
اوباما می خواهد و باید یک پارادایم نو ایجاد کند و لذا ما نمی دانیم نتیجه چه خواهد شد(حتی احتمالآ خود آنها هم از فرجام کار بی خبر باشند)!همچنین نمی دانیم این پارادایم چه مقدار انرژی در فضای سیاسی بین دو کشورو حوزه های همپوشان آن آزاد می کند و پایان داستان به کجا خواهد انجامید!
فعلآ مواضع ایران نشانه یک سیاست انتظاری است نه بیشتر!
بی گمان با یک تحول بزرگ مواجهیم.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

ایران به لحاظ حقوقی نمی تواند نظام بین الملل را نادیده بگیرد. به باورم پس از حادثه گروگان گیری و پیش از تشکیل دولت نهم ایران تا حدود زیادی در عمل در چهارچوب نظام بین الملل رفتار می کرد-حتی در زمان جنگ- و تنها رهبرانش شعار هایی می دادند که مصرف داخلی داشت. آقای احمدی نژاد این تنش و این ادبیات را در عرصه بین المللی پررنگ کرد که عوارضش به سرعت نمود پیدا کرد. اگر رهبران ایران پیام اوباما را تنها از روی ضعف و نیاز او به کاهش مشکلات عراق و افغانستان تعبیر نکنند. این پیام می تواند فرصتی برای بازگشت به شرایط گذشته باشد. مساله هسته ای لا ینحل نیست. این روند جدای از نظام بین الملل به لحاظ منافع ملی، قدرت منطقه ای و حتی از بعد اقتصادی به صرفه نیست. اگر رهبران دو طرف کمی لحن را آرام کنند و فریاد نکشند در فضای منطقی می توان تنش را به حد اقل رساند.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۱۴ قֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، آقاي لاریجانی رئیس مجلس ایران هم در واکنش به پیام نوروزی باراک اوباما ضمن انتقاد مجدد از سیاست آمریکا، گفته است اختلاف دیرینه دو کشور با پیام تبریک رفع نمی شود. آقای عبدي، آقای بوش در پيام خودشان ايران را در ليست کشورهای محور شرارت قرار داده بودند که آقای اوباما آن را با پيام نوروزی عوض کردند که بازهم مورد مخالفت مسئولين جمهوري اسلامي قرار گرفت. من متوجه نشدم که پيام آمريکا به ايران از نوع بوش بهتر است يا اوباما؟

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۱۹ قֽظֽ | Reply

محمد.ب :

رویکرد اخیر اوباما و آمریکا نسبت به ایران نشاندهنده آنست که عقل جمعی در ایالات متحده به خطای راهبردی خود در طول 8 سال گذشته یا حتی 100 سال گذشته نسبت به جهان سوم یا همان توسعه نیافته ها یا به قول خودشان در حال توسعه ها پی برده. از 11 سپتامبر باید پی می بردند اما آنقدر تحقیر شدند و خشم داشتند که 8 سالی به انتقام پرداختند اما به قول آقای حجاریان خون به خون شستن محال آمد محال... و شما که تحلیلتان را در امور سیاسی می پسندم گمان نمی کنم چنان شیفته نظم و نظام جهانی باشید که پذیرفتن آن را راه رهایی ما بدانید که همین نظام ها تبعیض جهانی را هم به همراه رفاه اقتصادی موعود خود به ارمغان آورده که از جمله نظام آپارتایدی اسرائیل نشانه آنست و همان 11 سپتامبر و نظام رعب و وحشت توسعه یافته ها از نیافته ها از نتایج آن. تحلیل آقای خامنه ای را کاملا قبول دارم - به هرحال حالا که ایالات متحده در حال عقب نشینی است باید امتیاز گرفت از او-
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مساله شیفتگی نسبت به نظام جهانی نیست نظامی که در بسیاری از موارد دوگانه و ظالمانه است. اما مساله این است که می توان کلیت آن را پذیرفت و در چارچوب آن به اصلاح و بهبود آن کمک کرد همانطور که به مرور زمان هم تا حدی شده است( مثل دادگاه کیفری بین المللی) یا این که با کلیت آن در افتاد. راه اول را بسیاری از کشورها و از آنها مهمتر نهادهای مدنی بین المللی در پیش گرفته اند اما راه دوم پاسخگو نیست ضمن این که طرفی که می خواهد چیزی جایگزین کند (اگر بر فرض خیال که بتواند) نظامی ظالمانه تر را ممکن است پیشنهاد کند. اصلاح نظام جهانی از درون آن امکانپذیر تر اخلاقی تر و پذیرفتنی تر و قابل فهمتر است تا از مقابل آن. تفاوت این دو رفتار مشابه انقلاب و اصلاحات در داخل کشور است.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۲۴ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

جناب آقای عبدی
با سلام
چون همیشه از خواندن مطلب شسته رفته و عمیق شما لذت بردم. اما در این میان نکته ظریفی مطرح است که بی توجهی به آن هرچند که تأثیری در نتیجه نهائی امر از نظر مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا نخواهد داشت اما به جهت صحیح یا ناصحیح دانستن سیاست ایران در این زمینه بسیار تعیین کننده است.
در نظام موجود بین الملل، قدرت را سلسله مراتبی است که قواعد نظام بین الملل مثل شورای امنیت قالب آن است. در این سلسله مراتب ظاهراً ایالات متحده قدرت برتر و روسیه و چین و برخی از کشورهای اروپائی در مراتب بعدی قرار دارند. در این نظام، هر کشوری که در سلسله مراتب موجود قدرت، قدرتهائی مافوق تر از خود می بیند به میزانی که از قله هرم قدرت فاصله دارد از وضع موجود ناراضی است و این خاص ایران نیست. نظام بین الملل و هژمونی ایالات متحده، همانطوریکه مورد پذیرش ایران نیست کم و بیش مورد پذیرش ترکیه، عربستان، پاکستان، هندوستان، مکزیک، برزیل، کوبا، کره شمالی و حتی ژاپن هم نیست. فقط در این بین برخی کشورها این موضوع را جار می زنند ولی برخی دیگر نیازی به انجام چنین کاری نمی بینند. ممکن است گفته شود که کشورهائی چون ترکیه و عربستان منافع کنار آمدن با نظام بین الملل را بیشتر از منافع ایستادن در برابر آن ارزیابی می کنند ولی کشورهائی چون ایران برعکس آنرا معتقدند. اما مشاهدات عینی چنین چیزی را درباره ایران تأیید نمی کند. ایران عضو سازمان ملل است، تلاشهای فراوانی برای عضویت در شورای امنیت دارد، مسأله جنگ با عراق را از طریق همین شورای امنیت و با کمک قواعد آن فیصله داد، همکاریهای گسترده ای با روسیه و چین و فرانسه که آنها هم از ارکان شورای امنیت هستند و حق وتو هم دارند دارد و اصلاً هم نگران جنایتهای و مظالمی که در چچن و تب بر مردم آن نقاط میرود نیست، رؤسای جمهورش برای سخنرانی در سازمان ملل روزشماری میکنند، ضمن آنکه بارها شرایطی چون آزاد کردن دارائیهای توقیف شده ایران را پیش شرط مذاکره با خود آمریکا تعیین کرده و اشاره ای به تغییر در مناسبات قدرت در سطح بین المللی نکرده است.
به نظر می رسد دلیل اصلی اینکه حکومت ایران از گفتگو با آمریکا فرار می کند چیز دیگریست و قواعد نظام بین الملل و هژمونی ایالات متحده فقط یکی از بهانه های آن است. حکومت ایران در مواجهه تبلیغی و رسانه ای با چالشها و یا دشمنان خود، به منظور بهره برداری از همه ظرفیتهای احساسی و عقیدتی جامعه به نفع تصمیمات خود، عموماً رویکردی حق و باطلی اتخاذ می کند و پدیده های رودروی خود را سراسر بدی و شرارت و خود را سراسر خوبی و حقانیت تبلیغ می کند بدون آنکه در واقعیت امر چنین اعتقادی داشته باشد. اگر موضوع به همیجا ختم شود شاید مشکل حادی نباشد اما دست اندرکاران امر به منظور تهییج جامعه به نفع خود و ممانعت از شنیده شدن صداهای مخالف، این رویکرد حق و باطلی را بصورتی انبوه و مستمر از طریق رادیو و تلویزیون، روزنامه ها، مدارس، دانشگاهها، مساجد، حسینیه ها، در و دیوار شهرها و روستاها، تظاهرات خیابانی و دهها روش دیگر به تمامی مولکولهای جامعه منتقل میسازند و چون همه رسانه ها در اختیار آنهاست هیچ صدای ناسازگاری هم در این میان بصورت تأثیر گذاری به گوش نمی رسد. حکومت با اتخاذ این روش و بدون اینکه خود بخواهد، اختلافات خویش با دیگران را تدریجاً از اموری سیاستی و عرفی تبدیل به اموری رسالتی و فلسفی می کند و در واقع خود را معتاد این اختلاف می نماید.
چنین فرآیندی درباره اختلافات ایران با آمریکا نیز از همان ابتدا مورد عمل قرار گرفته است. اما اینک که ظاهراً اختلافات و دشمنی ها با آمریکا فروکش کرده و زمان مذاکره و صلح فرا رسیده است و سیاست گفتگو به مصلحت می باشد، دولت ایران چون طرف مقابل را تا پیش از این باطل و سراسر بدی و شرارت تبلیغ می کرده لذا مذاکره با آمریکا به معنی اعتبار نداشتن بخش مهمی از آن تبلیغات خواهد بود و روشن است که تحقق این امر پیامدهای بسیار بدی برای حکومت دارد لذا از گفتگو امتناع می شود.
وقتی گفته میشود دلیل امتناع ایران از مذاکره با آمریکا عدم پذیرش نظام بین الملل و هژمونی آمریکاست این موضوع از جهاتی دارای بار مثبت است و می تواند تا حدی صحیح بودن سیاست ایران را نشان دهد اما اگر دلیل گریز از گفتگو، این باشد که دولت ایران نمیخواهد نادرستی برخی از ادعاهای گذشته اش برای طرفدارانش آشکار شود در آنصورت دیگر نمیتوان چنین سیاستی را از موضع منافع ملی مثبت ارزیابی کرد و از آن دفاع نمود.
با تشکر
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
شما به ریشه نگاه مذکور پرداخته اید که من هم با آن موافقم
. اما این که این نگاه تبلیغ می شود و به اعتقاد رسمی تبدیل شده است بحثی است مورد نظر این یادداشت بوده است. در واقع یادداشت شما موضوع چرایی شکل گیری این نگاه با اشاره به عوامل و دلائل داخلی است.
در عین حال معتقدم که موارد پیش گفته شما از رفتارهای خارجی ایران ناقض گزاره اصلی یادداشت نیست بلکه باید گفت که بن مایه سیاست ایران رد نظام بین الملل است ولی این موارد هم ناشی از تناقضات سیاست خارجی ایران است. تناقضاتی که موجب می شود که نه نان نظام بین الملل را بخود و نه نان مخالفت با آن را در حالی که در هر دو مورد چوبشان را می خورد. جنگ 8 ساله هم از روی اکراه پذیرفته شد و نه بر اساس سازوکار پذیرفته شده بین المللی.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۳۸ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی عزیز
به مهمترین مشکل که چرایی عدم قبول نظام بین المللی از سوی حاکمیت ایران است کم بها داده اید .
فکر میکنم که مشاورین آقای اوباما به او به درستی خاطر نشان کرده اند که چه نیروهایی در حاکمیت ایران از بحران روابط سود میبرند و آمریکا باید با اقدام خود باد را از بادبان کشتی
نیروهای جمع شده در حول وحوش .... خارج سازد تا نیروهای عقلانی تر در حاکمیت دست بالا را در ایران به دست آورند.
این اقدام آمریکا کاری بود درست و به موقع. ببینیم که افکار عمومی ایران چگونه برخورد و قضاوت خواهد کرد.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۲۹ بֽظֽ | Reply

ahmad :

آقای عبدی سلام
هم وطن سلطنت طلبی پز می داد که فلان رئیس چمهور فرانسه یک ساعت در سن موریتس پشت در اطاق شاه صبر کرد تا شاه اورا بپذیرد ..گفتم اول اینکه در عرف دیپلماتیک این یک بی ادبی است ..دوم اینکه این آقای رئیس جمهور را مردم فرانسه انتخاب کرده بودند و به او حقوق می دادند که به آنها خدمت کند واو با یک ساعت انتظار پشت در اطاق شاه از او به حساب ملت ایران یک ملیارد دلار وام کم بهره گرفت که صنایع اتمی فرانسه را رونق دهد ..یعنی به وظیفه خود عمل کرده است ...و هر مسئول وظیفه شناس دیگری هم بود بیش از این به انتظار می نشست...آقای اوباما هم در انتخاباتی از طرف مردم امریکا انتخاب شده و دنبال منافع مردم آمریکاست و مصمم است منافع کشورش را در مرحله اول از راه مسالمت آمیز حل کند و به نظر من بدون اینکه از دیپلماسی تهاجمی و ابلهانه بوش استفاده کند همه حرف های بوش را زده است و مقام رهبری این را دریافته ومشت آهنین را زیر دستکش های مخملین بخوبی دیده است چون:
1-در ظاهر مانند بوش حساب ملت ودولت را جدا نکرده است , اما با انتخاب نوروز به خوبی نشان داده است که روی سخنش به مردم است .نه بدولتیان که بسیاریشان نوروز را گرامی نمی دارند.
2- در پیامش ازخدمت ایرانیان به هنر وموسیقی و فرهنگ سخن گفته است ..من تصور نمی کنم که مشاورینش از حدود تقرب موسیقی در نزد پایوران جمهوری اسلامی بی خبر باشد.
3-اوباما از ترور و جنگ افزار همچون بوش سخن گفته وفقط حقوق بشر رامطرح نکرده است ..که این اواخر بوش هم آنرا رها کرده بود..
4-در دوران بوش عملا با بر پائی دوجنگ در لبنان و غزه قدرت مانور ایران در منطثه کاهش یافته و با توجه به ضعف اقتصادی ایران , کشورهای ثروتمند عر ب به خاطر امکان بذل و بخشش بیشتر , قدرت بیشتری یافته اند و باد به بادبان مصالح ایران نمی وزد. ...و اوباما این را می داند..و موقعیت خود را از این نظر و افکار عمومی جهانیان بر تر از بوش یافته است.
ما می دانیم اوباما چه می خواهد اما نمی دانیم ایران چه برنامه ای برای روابط ایران و آمریکا در نظر دارد ..واز همه مهمتر هیچ کس بما نگفته است که منافع ملی ایران چگونه تعریف می شود ؟و حدود آن را چه کسانی و بر اساس کدام وکالت از طرف مردم تعیین می کنند؟..و جای فلسطین وحزب الله و حمس در کجای این منافع است؟ و آیا سود وزیان دشمنی با آمریکا محاسبه شده است با نه؟ ...و نهایت اینکه مردم ایران شهروند کشور ایران تلقی میشوند یا جزئی از امت اسلام ؟...بدون دادن پاسخ به این سوالات هر گونه پیش بینی در مورد اینده روا بط ایران وآمریکا دشوار است .





۶ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۴۵ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

دوست و دشمن ما کیانند؟
شناختی برای قدم گذاشتن در راه:اهدنا الصراط المستقيم،
شناختی برای تشخیص صراط الذين انعمت عليهم
و همچنین شناختی از مغضوبین و الضالين


مسعود صارمی

دو روش "شناخت" برای هر پدیده ای وجود داشت، یکی شناخت از طریق کٌل به جزء و دیگری شناخت از راه جزء به کٌل. ولی جدیدا راه سومی نیز به این شناخت اضافه شده یعنی استفاده توامان از هر دو.... من در اینجا- در مورد پیامدهای پیام نوروزی آقای اوباما - تلاش میکنم از کٌل به جزء برسم و بحث رابطه با ایران و آمریکا را از یک زاویه ی بالاتر مورد بررسی قرار دهم ( البته کمی هم از جزء به کل استفاده میکنم) شاید این کوشش کوچک بتواند بعنوان مشارکتی ناچیز در تعمیق بحث و ساخت بهتر و آگاهانه تر آینده ، و انتخابهای پی رو ، مورد قبول و استفاده قرار گیرد.

به تجربه برای من ثابت شده که یکی از علتهای عمده ی غلطیدن هر فرد و ، جریان ، حزب، .... یا دولتی ،" برآوردهای اشتباه" از "دوست "و "دشمن" است.... ای بسا دوستانی که در نهایت نشان دادند که در اصل چندان دوست من نبوده و در واقع می بایست آنها را جزو دشمنان خود حساب میکردم و ای بسا دشمنانی که بعد از گذشت زمان متوجه شده ام آنها دوستان واقعی من بوده اند و من آنها را به اشتباه ، دشمن قلمداد میکرده ام.
برای اینکه موضوع را ساده کنم و(کمی هم از جز به کل برسم) و به نوعی آنرا عینیت ببخشم اشاره میکنم به قضاوتهای دوران جوانی خود که من چگونه در یک برهه ای پدر و مادر خود را دشمن خود می پنداشتیم و .... ولی بعدا در تجربه زندگی واقعی پی به اشتباه خود بردم ... و متوجه شدم اینان دوستان واقعی من بوده اند که با تندی و تلخی جلوی قدم های انحرافی مرا می گرفتند و آن کسانی که مرا تملق میگفتند و هندوانه زیر بغلم میگذاشتند – که من آنها را دوست میداشتم و دوست می پنداشتم – می بایست جزو دشمنان خود قلمداد میکردم و نکردم تا با پرداخت بهایی سنگینی به این تشخیص رسیدم .... برخی خوشبختانه توانسته اند این اشتباه دید و " برآورد اشتباه " خود را در زندگی – به موقع - جبران کنند ولی عده ای نیز متاسفانه نتوانستند و فرصت جبران این اشتباه را نیافتند
مثالی عینی دیگر ازعدم تشخیص دوست و دشمن.... از زبان شاه سابق ..... که در موقع فرار و نپذیرفتن او در هیچ کشوری به زبان آورده ، آنهم با آنهمه دلار سپرده در آمریکا....
برگرددیم به بحث خود
اگر یکی از علتهای انحراف را عدم تشخیص" دوست" و "دشمن" در هر لحظه بدانیم و بپذیریم .... آنوقت نتیجه این خواهد شد که راه جلوگیری از انحراف و به راه راست گام گذاشتن( اهدنا الصراط المستقیم) ، شناخت صحیح "دوست" و "دشمن" در هر لحظه و زمان میباشد... همان امری که سهیلی به زیبایی در یک بیت بیان کرده : راه را از چاه ، در هر لحظه ای باید شناخت // یک قدم غافل شدم ، یک عمر ، راهم دور شد
خوب چگونه می توان به این مهم رسید؟ چگونه می توان در هر لحظه چاه را از راه و یا دوست را از دشمن تشخیص داد؟ بر اساس آگاهی ....
چگونه میتوان به آگاهی رسید و تشخیص درست داد؟ با لخت کردن موضوعات و معاینه ی دقیق ....
فرض کنید... فرض محال که محال نیست؟ در زندگی اجتماعی کسانی را باید از آنان دوری کنیم ..... و در بعد دولتی ، کسانی را که باید بازداشت کنیم ، اگر با برآوردی اشتباه به آنها نزدیک شدیم .... و یادر بعد دولتی ، آنها را آزاد گذاشتیم ، چه اتفاق خواهد افتاد؟
درست است ...
مجبوریم کسانی که می بایست آزاد باشند و امکانات در اختیارشان قرار داده شود (همان انعمت علیهم) را در محدودیت قرار داده و بازداشت و تحریم کنیم .... و در عوض به کسانی نزدیک میشویم و امکانات میدهیم که لیاقت و استعداد ندارند (مغضوبین علیهم) .... عین دو کفه ترازو .... وقتی یک کفه را پر کردی ، کفه دیگر بالا میرود .... نتیجه این جابجایی چه خواهد شد؟ دور شدن از صراط المستقیم و همراستا شدن با والضالین

با این مقدمه حالا صادقانه بخود جواب دهیم : دوستان ما کیانند؟ دشمنان ما کیانند؟
آیا دوستی و دوشمنی امری صد در صد است ؟ یا این امر هم، مثل تمام امور این دنیا، نسبی است؟ ... اگر بتوانیم در هر لحظه به این سؤالات جواب بدهیم فکر میکنم می توانیم در زندگی و ... در تحلیل ها .... در قضاوتها ..... والبته در انتخابهای پیش روی خود ، دشمنان را از خود دور و دوستان خود را تقویت کنیم.

با این متر و مقیاس می خواهم به روابط ایران و آمریکا نظری کوتاه بیاندازم و شما را تنها بفکر فرو برم .
تا شاید کمکی باشد در راه شناخت بهتر دستکشهای مخلمین( بعنوان دوست) و دستهای چدنی( بعنوان دشمن)

برای این امر ( تشخیص درست ) لازم است کمی روابط ایران و آمریکا را لخت و عریان کنیم . لازم است ماسکها را از چهره ی هر دو طرف برداریم و بدون لباسهای زرق و برق دار و بدون توجه به سخنان دلپذیر و شیرین به گذشته این روابط نیم نگاهی صادقانه بیاندازیم . البته این کار میسر نیست مگر به کمک جریان آزاد اطلاعات و اخبار و تحلیل ها .... ( برای شناخت دوست دشمن البته در لحظه ی حال – در مورد گذشته که خیلی از تکه ها پیدا شده و کافیست آنها را در جای خود کنار هم بچینیم- .... اینجاست که نقش رسانه ها در هر کشور – برای تشخیص دوست و دشمن شرایط مشخص حال – اهمیت و اعتبار پیدا میکند )
اولین نشانه ی دوست و دشمن برای من : کسانی که به جریان آزاد اخبار و اطلاعات و مستقل در یک جامعه به مردم کمک میکنند ،" دوست" و کسانی که به انحا مختلف از به جریان افتادن اخبار و اطلاعات و تحلیل ها و بحث و گفتگوها جلوگیری میکنند ،" دشمن"
و اما بیاییم بدور از این نشانه ی من ، روابط ایران و آمریکا را لخت لخت کنیم

آمریکا بعنوان یک کشور ابر قدرت در تمام مناسبات به دنبال منافع مردم خود بوده و هست .... ما هم پس کار اشتباهی نمیکنیم اگر در تمام مناسبات بفکر منافع مردم خود باشیم؟
آمریکا برای داشتن منافع مردم خود ، برنامه های دراز مدت می ریزد (بیست و چنج ساله ، پنجاه ساله، صد ساله )
آمریکا در حال حاضر عراق را طبق یک طرح برنامه ریزی شده از قبل بخاطر استفاده از نفت آن ، اشغال کرده
آمریکا برای رسیدن به این نقطه ، در به راه انداختن جنگ ایران و عراق و حفظ تعادل آن برای نداشتن پیروز ، نقش داشته
آمریکا جوری برنامه ریزی کرده بود که وقتی به عراق حمله کند که او به اندازه ی کافی ضعیف شده باشد
در براندازی دولت عراق ، ایران و آمریکا – در عمل واقعی- بعنوان دوستان یکدل و یکرنگ در کنار هم عمل کردند
ایران در اشغال افغانستان نیز به آمریکا بعنوان یک دوست کمک کرد و نشان داد که می تواند در پشت" مشت آهنین" اش ، " دستکش مخملین" پنهان کرده باشد
و ایران چند روز دیگر نیز باز در مورد افغانستان با آمریکا یکدل و یکرنگ ، در یک جهت ، و آنهم در جهت به کرسی نشاندن خواست آمریکا همکاری خواهد کرد
ایران و آمریکا ، ارتباطاتشان در این سی سال قطع نبوده و به روشهای پنهان و پیدا با هم ارتباط داشته اند
از آنطرف روسیه و آمریکا نیز با هم در قبال ایران هماهنگیهایی داشته و دارند ( از جمله در مورد راه اندازی یا تاخیر در راه اندازی نیروگاه بوشهر
ووووووو
کمی لخت تر به مسایل واقعی گذشته – بدور از شعارها – نگاه کنیم
بعد از انقلاب قیمت نفت به نفع دولتهای غربی و آمریکا کاهش شدید – تا حد هشت دلار برای هر بشکه - یافت و این کمک زیادی به رشد اقتصاد آمریکا بود
بعد از انقلاب ، آمریکا از راه فروش تسلیحات نظامی به کشورهای منطقه- از راه ترساندن آنها از ایران - سود فراوانی کسب کرد
آمریکا با سیاست درهای باز دولت کارتر(شایسته ی یادآوریست که یکی از رئیس جمهورهای اولیه آمریکا برای گرفتن زمینها و مهاجرت اجباری سرخ پوستها تزش این بود که: تو آتش را زیر پای آنها روشن کن ، وقتی به اندازه ی کافی گرمشان شد ، خودشان فرار میکنند.... و این روشن کردن آتش برای کشورهای استبدادی خیلی ساده است .... باز کردن درهای جامعه ی تحت فشار... راه اندازی یک تلویزیون توسط شریک و مباشر خود ..... بعد از آماده کردن بستر از خود باختگی توسط کانالهای لوس آنجلسی و تخریب مسایل اعتقادی و اخلاقی مردم ) با اجرای سیاستهای درهای بازش ، زمینه ی انقلاب سال 57 را – که مردم در آن احساس میکردند هیچ نقشی در ساختن جامعه ی خود ندارند - فراهم ساخت
وووو
با کنار هم قرار دادن این تکه های پازل فکر میکنم پیدا کردن جواب سوال امروز ما ، در مورد عواقب پیام آقای اوباما ، کار چندان دشواری نباشد ....

بنظر من
ایران در صفحه ی شطرنج بین المللی ، با حرکت جدید پیام نوروزی اوباما، در حالت کیش قرار گرفته و به همین دلیل سریع مهره اصلی در پاسخ تکان داده شد ،....
بنظر من متاسفانه با توجه به تعداد مهره ی دو طرف در بازی و قرار گرفتن آنها ( بقول معروف پوزیشن و پوشش آنها ) انتظار میرود تا چند حرکت دیگر "مات" صورت گیرد ..... و به این دلیل همه بلا استثا امسال را و مخصوصا چند ماه آینده را و انتخابات امسال را بسیار حیاتی میدانند .... بنظر میرسد فرصت ها برای داشتن یک رابطه ی احترام آمیز مبتنی بر منافع دو طرف تماما سوخته و پلها خراب شده و با توجه به پر کردن فاصله مردم با دولت در آمریکا و وجود آن همچنان برای ما ،فراری از این سرنوشت محتوم وجود ندارد مگر اینکه
مگر اینکه یک از خود گذشتگی هایی صورت گیرد و تعدادی مهره ، در این وسط فدا شوند که این نیز با توجه به سابقه فدا کردن مهره ها در آخر بازی در زمان شاه بنظر میرسد چندان کار ساز نباشد
برای کسانی که انقلاب سال 57 را از نزدیک شاهد بوده اند این پیام آقای اوباما و خواست تغییر افکار عمومی وووو گویایی خیلی از مسایل بلند مدت و اساسی دیگر است که این بواقع دستکش مخملین آنست ، مسایلی که بجد خواهان تغییر چهره و صحنه ی مناسبات دنیاست ..... ولی بدور از این مسایل دوستان ما کیانند؟ و در کجا واقع شده اند؟
سؤالی که جواب آن به این سادگیها نیست و فرصت دیگری را می طلبد

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۵۱ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقاي عبدي، محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی به زودی صندلی مهم ترین مرجع مسائل اتمی در جهان را در حالی ترک می کند که آرزوی او برای پایان یافتن مجادله های بین المللی بر سر پرونده اتمی ایران ناکام مانده است.آيا خداحافظی محمد البرداعی از مدیر کلی آژانس به سود مقام های ایران و سیاست های اتمی ايران خواهد بود يا باعث خواهد شد که گزارش های "دوپهلوی" آژانس جای خود را به گزارش هایی بدهد که صریح تر از برنامه های ايران انتقاد می کند و خواسته های آژانس از ايران را واضح تر مطرح می کند؟
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
قاعدتا غربی ها خواهند کوشید که وزنه آژانس را بیشتر به نفع خود کنند اما تا کنون سه بار رای گیری شده که نشان از مقاومت دیگران هم دارد اما در هر حال تصور نمی رود که انتخاب بعدی برای ایران گزینه بهتری نسبت به البرادعی باشد.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply

امیر :

با سلام

آیا به نظر شما سیاست خارجی ایران مبنی بر عدم پذیرش قواعد بین المللی واقعا بر پایه اصولی است که عدول ار آن ممکن نیست؟
کلا آیا سیاست خارجی ایران سیاست متعادلی است؟
یا در صورت تغییر شرائط ممکن است سیاستها به سمت دیگری متمایل شود.
با یاد آوری مواردی مانند رابطه با مصر عربستان و یا صلح و روابط با عراق به نظر نمی رسد که لازم باشد مسئولان حکومت نگرانی تبلیغات پیشین خود علیه نظام نا عادلانه بین الملل را داشته باشند و کلا حکومت نگرانی خاصی بابت افکار عمومی در این سطح ندارد.
اگر رابطه منافع گروه های خاص را تضمین کند، به نظر شما چرا نباید این اتفاق بیافتد؟
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی: عدول اتز این سیاست تبعات داخلی و ایدئولوژیک گسترده ای دارد که آماده پذیرش آن نیستند و اگر بپذیرند با تغییرات دیگر را هم قبول کنند. بخشی از این نکات در کامنت جناب پدرام آمده است.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۰۷ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام جناب عبدی !

به نظر من تحلیل شما تا آنجا که به بنمایه تقابل جمهوری اسلامی و ایالات متحده مربوط میشود کاملاً درست است. من فقط اضافه میکنم که رویکرد متفاوت اوباما و بوش این تفاوت را باهم دارند که: بوش بر این مبنا نقطه عزیمت خود را که جمهوری اسلامی نه توان آنرا دارد و نه ساختار ایدئولوژکی دینی آن، که برایش هزینه کلان (بود و نبود) صرف شده است به آن اجازه میدهد تا با نظام بین المللی به تفاهم برسد. روی این اصل او برمبنای این نتیجه درست از قبل گرفته شده، راهبرد استراتژیکی خود را که برنامه مستقیم و غیر مستقیم برای تغیر رژیم بود را تنظیم کرده بود. از نگاه اوباما، بخش وسیعی از افکار عمومی دنیا و در درجه اول کشور های اروپائی و ژاپن و... هنوز به این تنیجه ائی که امریکائی ها رسیده بوده و رسیده اند نرسیده اند. و شاید رشوه های کلان بازارگانی چشم آنان را دود زده و تیره کرده است. چین و روسیه هم که خوب قضیه را میدانند، فقط در پی امتیاز از هر دو طرف هستند.
لذا راهبرد اوباما معطوف به آن راهبردهای تاکتیکی است که اولاً به خوش خیال ترین دول مطرح دنیا هم بفهماند که : ما آنچه باید بدهیم دادیم و تا انجا که باید عقب بنشینیم نشستیم! ببینید که این مملکت سر آشتی با دنیا ندارد!
و تا آنجا که به چین و روسیه هم ، که وانمود میکنند در توهم سر براه شدن ج ا هستند ، مربوط میشود، هدف اینست تا به آنها بفهماند تاریخ این تظاهر به ساده اندیشی راجع به بلند پروازیهای ایران و چشم پوشی از حادثه آفرینی های آن به سر رسیده است.
در پایان این دیپلماسی خوب مهندسی و طراحی شده ، امریکا اجماع وسیعتر جهانیان را برای اقدامات جدی تر پشت سر خود خواهد داشت و بحران اقتصادی سرایت کرده به روسیه و چین ، و سقوط قیمت نفت هم به اوباما کمک خواهد کرد که این سیاست ر ا با قاطعیت پیش ببرد.
ساده لوحانه تر از این نمیتوان با سیات جهانی برخورد کرد، که گویا میتوان از موضع امتیاز خواهی با امریکا و غرب برخورد کردو از ان ساده لوحانه تر اینکه میتوان با اتکاء به چند ده میلیارد در امد نفتی دست به مانور هائی زد که ارودی غرب را از درون در برابر خودشان قرار داد.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
واقعا سخت است که گفت هدف اوباما چنین برنامه ای است شاید بهتر باشد که بگوییم هدفش حل مسائل یا تخفیف آنهاست اما اگر تعاملی نسبی صورت نگیرد نتیجه همین خواهد شد که نوشته اید.
مشکل ایران این است که در باره مهمترین مسائل خود از جمله اسرائیل و هسته ای دست پری برای مذاکره ندارد در موارد دیگر هم ممکن است آمریکایی ها صریحا اعلان آمادگی کنند که تحریمها یا اختلافات مالی دو طرف را در چارچوب یک گفتگوی سازنده حل کنند و در این صورت ایران بیش از پیش در محضور قرار خواهد گرفت.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۲۳ بֽظֽ | Reply

حسن رضایی :

موضوع رابطه ایران وآمریکا با وجود آقای اوباما و همفکرانش در مصدر سیاست داخلی و خارجی آمریکا را می توان اندکی بیشتر از این کاوید و در دو پارادایم یا گفتمان مشخص آن را تحلیل کرد: 1. پارادایم قدرت که متاسفانه همچنان بر روابط بین الملل حاکم است و آقای عبدی نیز به خوبی ابعاد بحرانی آن را میان ایران و آمریکا نشان داده است 2. پارادایم حقوق.

در پارادیم حقوق، بر خلاف پارادایم قدرت که همه اش از منافع و مصالح این و آن فرد/نهاد/دولت سخن گفته می شود و معمولا هم به خاطر مقتضیات ذاتی قدرت در همه جا دارای ابهام و تاریکی است، سخن شفاف است و سر راست زیرا موضوع آن حقوق است که از خود هستی دارند و لازمه حیاتند؛ هم حقوق انسان ها به مثابه فرد، هم حقوق ملی و حقوق جهانی مراد است.
حال با این مقدمه حق شناسانه می توان چند نتیجه گرفت:
1. در گفتمان اوباما که دارای اختلافی واضح با بوش است مولفه ها و ویژگی های یک گفتمان حقوقی بسیار زیاد است. او بدون هیچ ابهام و اجمالی از حقوق انسان ایرانی به ویژه حق صلح و امنیت و آفرینندگی و ، از حقوق ملی ایرانیان به ویژه حق حاکمیت ملی ایرانیان و نیز از حقوق جهانی مانند حق همبستگی ملتها در برابر ترور و حق امنیت جهانی سخن می گوید
2. نحوه انتخاب و رویه عملی او در زندگی اش و نیز روانشناسی فردی اوباما همگی شاهد بر این است که او به آنچه می گوید باور دارد. وضعیت انتخابات و تحولات گوناگون بعدی آن در آمریکا نشان می دهد که ما گویی با یک تغییر اساسی مواجهیم. دست کم در سطح فردی نیز به نظر می رسد اوباما به "حقی" به نام راست گفتن و راست کرداری باور دارد
3. اگر قرآن را معیاری برای گفتمان آزادی و بیان حقوق و کرامت انسان تلقی کنیم، و اسلام را هم عین تسلیم شدن در برابر "حق"، آنگاه پرسش این است که آیا گفتمان رسمی حکومتی در ایران که بیان می شود یک قرائت حق مدار است یا قدرت مدار؟ باز لازم است یادآور شوم که مراد از قدرت، نفی حقوق و کرامت ذاتی انسان چه در سطح گفتار و چه در کردار است. برای مثال، از جمله مصادیق بارز حقوق و کرامتمندی ذاتی انسان، حق رهبری تک تک انسانهای ایرانی بالغ و عاقل بر سرنوشت خویش است که مطابق اسلام ِ حقوق مدار حقی خدادادی تلقی می شود که مخالفت با آن نقض دین است عقاب در دنیا و آخرت نیز در بر دارد.

بر این اساس، اگر به این نتیجه برسیم که، برای مثال، گفتمان موجود در ایران قدرتمدار است، آنگاه سه وضع را می توان انتظار داشت: در فرضی که هر دو طرف بر گفتمان فعلی خویش ثابت بمانند که دیر یا زود کار به تقابل کشیده خواهد شد. در کوتاه مدت احتمال تشدید تحریمهای اقتصادی و در بلند مدت ویرانگری تمام عیار جنگی. فرض دوم این است که هر دو به گفتمان حقوق مدار با ویژگی هایی که بر شمردم تن دهند که نتیجه آن تحقق حقوق انسان و حقوق ملی در ایران و آمریکاست. البته نشانه این چرخش در طرف ایرانی این است که مشاهده شود اصل ولایت جمهور مردم ایران بر سرنوشت خویش پذیرفته و به اجرا در می آید. در این حالت این جمهور مردم ایران هستند که در فضایی آزاد و بدون سانسور به طور طبیعی و بنابر فطرت خدایی ضمن پاسداشت حقوق فردی و ملی خویش حق زندگی در صلح و امنیت و دوستی و همبستگی در خود و نیز با ملت آمریکا را بر می گزینند. در این حالت ایران و آمریکا هر دو به یاری یکدیگر شتافته و به هر چه حقوق مدار کردن نظام قدرت محور موجود در سطح جهان کمک می کنند. برای مثال هر دو دست در دست هم می کوشند سلاحهای کشتار جمعی محو شوند و در اسرائیل و فلسطین و افغانستان و...صلح برقرار شود و....
فرض سوم هم این است که گفتمان اوباما به سمت همان گفتمان پیشین بوش و نئوکانزراتیوها بچرخد که دراین صورت همین داستان ستیز در ظاهر و انواع سازشهای پنهانی هر جا که مقتضای قدرت پدید آید تکرار خواهد شد.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به نظر نکته مهمی است که ایران مجبور است که ادبیاتی حقوقی را برگزیند اما چنین ادبیاتی لاجرم باید به پذیرش نظام موجود بین المللی ختم شود زیرا این نظام پایه ادبیات حقوقی موجود است.

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply

کریم :

با احترام به اقایان عبدی ورضایی مستدعی است ,اکنون که بحث سیاسی به تعلیمات و شعارهای مذهبی کشیده است کسی به بنده حقیر که دهها بار با اشتیاق قران مجید را به زبان هانی که می فهمم خوانده ام و تفاسیر متعدد انرا از طبری تا علامه طبا طبائی با دقت مطالعه کرده ام , بفرماید این مطالب و خصوصا آنچه را که دربند 3 گفته اند از کجا پیدا کرده اند؟

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

:

اگر داری تو عقل ودانش وهوش بیا بشنو حدیث گربه وموش
بخوانم از برایت داستانی که در معنای ان حیرت بمانی
=========================
ای خردمند عاقل دانا قصه موش وگربه بر خوانا
از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا
روزی اندر شرابخانه شدی از برای شکار موشانا
ناگهان موشکی زدیواری جست برخم می خروشانا
سر برخم نهاد ومی نوشید مست شد همجو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پرکنم زکاهانا
ناگهان جست وموش را بگرفت چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام تو ام عفو کن بر من این گناهانا
گربه گفتا دروغ کمتر گو اروادین قحبه مسلمانا
گربه ان موش را بکشت وبخورد سوی مسجد شدی خرامانا
بارالها که توبه کردم من ندرم موش را بدندانا
دست ورو را بشست ومسح کشید ورد میخواند همچو ملانا
موشکی در پس منبر زود برد این خبر به موشانا
مژدگانی که گربه تائب شد زاهد وعابد ومسلمانا
هفت موش گزیده برجستند هر یکی کد خدا ودهقانا
بر گرفتند بهر گربه زمهر هریکی تحفه های الوانا
گربه چون موشکان بدید بخواند رزقکم فی السمائ حقانا
هر که کاری کند به یقین روزی اش میشود فراوانا
موشکان جمله پیش میرفتند تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه برجست برموشان چون مبارز بروز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت گربه با چنگها ودندانا
موشکان را از این مصیبت وغم شد لباس همه سیاهانا
بعد از متفق شدند که ما میرویم پایتخت سلطانا
شاه موشان نشسته بود به تخت دید از دور خیل موشانا
همه یکباره کردنش تعظیم که تو شاهنشهی بدورانا
سالی یکدانه میگرفت از ما حا ل حرسش شده فراوانا
این زمان پنج پنج می گیرد چون شده تائب ومسلمانا
بعد از یکهفته لشکری اراست سیصد وسی هزار موشانا
موشکی ایلچی زقدیم شد روانه بشهر کرمانا
یا برو پایتخت در خدمت یا که اماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده من نیایم برون زکرمانا
لیکن اند خفا تدارک کرد لشکر معظمی ز گربانا
لشکر موشها زکویر لشکر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دوسپاه رزم دادند چون دلیرانا
انقدر موش وگربه کشته شدند که نیاید حساب اسانا
موشکی اسب گربه را پی کرد گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان که بگیرید پهلوانانا
گربه را هر دودست بسته بهم با کلاف وطناب وریسمانا
گربه چون دید شاه موشانا غیرتش شد بدیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو کند ان ریسمان بدندانا
موشکان راگرفت وزد به زمین که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد شاه از یکجهت گریزانا
از میان رفت فیل وفیل سوار مخزن تاج وتخت ایوانا
هست این قصه عجیب وغریب یادگار عبید زاکانا
====================
جان من پند گیر از این قصه که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش وگربه بر خواندن مدعا فهم کن مسلمانا
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خواندن این شعر برای امثال من به نوعی خاطرات کودکی را تداعی می کند که کتاب موش و گربه را می خواندیم و از این بابت ممنون اما رابطه اش با یادداشت اخیر را نفهمیدم و این که خلاصه کدام موش است و کدام گربه؟

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۲۷ قֽظֽ | Reply

:

با وجود اینکه به نظر بیربط میرسد اما از خوانندگان محترم تقاضا میکنم لینک سخنان رهبری درباره اسلامی شدن دانشگاه ها وگلایه از معین و خاتمی را در یوتیوب ببینند تا برخی زوایا بیشتر روشن شود

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۰۰ قֽظֽ | Reply

امیر ص :

آقای عبدی،

تحلیل من این بود که حکومت ایران منعطف است. شما چنانچه نوشتید این تحلیل را نمی پذیرید.
اگر حق با شما باشد، به نظر می رسد که قضایای هسته ای نهایتا ایران را به نقطه گریزناپذیر برخورد با غرب می رساند.
در ذیل همین تحلیل آقای زیدآبادی از آقای نوری حمایت می کند شاید که وی بتواند خودش و نظراتش را بر نظام تحمیل کند. شما گزینه نوری را شخصا قابل سرمایه گذاری نمی دانید و آقایان کروبی و موسوی را گزینه بهتری قلمداد می کنید. سه موضع زیر با حمایت از آقایان موسوی و کروبی ناسازگار است :

الف. انعطفاف ناپذیری حاکمیت،
ب. اهمیت حیاتی قضایای هستهای در سرنوشت ایران
ج. عدم تاثیرجدی آقایان کروبی و موسوی در قضیه هسته ای

اما به نظر شما از هر سه موضع با هم دفاع می کنید و همچنین آقایان موسوی و کروبی را مطلوب می انگارید آیا نوعی ناسازگاری در مواضع شما وجود ندارد؟

با مهر
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
نحوه ورود من به مساله از جای دیگری است . اجازه دهید تحلیل خود را که تقدیم کردم آن را نقد کنید.
اما انعطاف ناپذیری نظام را قبول ندارم. اتفاقا این نظام در شرائط خاص منعطف هم هست همچنان که قطعنامه را پذیرفت. اگر توازن قوا ایجاد شد خیلی از موارد را خواهد پذیرفت . آنچه که من می گویم سازش ناپذیری آن است. منظورم این است که ساختار ایدئولوژیک و دیگر ویژگی های سیاسی آن موجب می شود که از یک سو زیر بار سازش نرود و از سوی دیگر به نحو مطلوب قادر به سازش هم نباشد. در این ساختار شکست و عقب نشینی بر تفاهم و سازش ترجیح دارد زیرا شکست خوردن را به صلح امام حسن تعبیر می کنند که از سر ناچاری بود و یا خانه نشین شدن امام علی را پذیرش خلافت تعبیر نمی کنند و آن را حق غیر قابل انتقال می دانند اما فعلا چاره ای جز پذیرش شکست نیست. اما در تفاهم و سازش قضیه فرق می کند. بنابر این به نظر من این حکومت دیر یا زود چاره ای ندارد که نظام بین الملل موجود را در کلیت خود و در عمل بپذیرد اما این کار از طریق معامله و سازش و تفاهم و گفتگو رخ نخواهد داد یا با تنش خارجی این کار انجام می شود و یا با اصلاح موازنه قوا در داخل کشور به نفع نیروهای جامعه.
امیر

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۳۸ قֽظֽ | Reply

:

واکنشهایی که کم کم دارد خود را نشان می دهد از اصل موضوع جالب تر است. به قول شما حیف که پیام اوباما با تعطیلات اینجا مقارن شد. وگرنه کلی موضوع بحث-حتا مجاز و در مطبوعات فعلی- وجود داشت.
از جالبترین واکنشخا حرف لاریجانی بود که گفت ما ایرانی ها در این موارد عاطفی و احساساتی نمی شویم.
به نظرم کاملا برعکس است. ایرانی ها در اکثر موارد-چه فردی و چه در موضوعی اجتماعی مثل انتخابات- اصلا عاطفی برخورد می کنند و احساساتی می شوند. نمونه هایش هم زیاد است, خود دوم خرداد تا حدی واکنشی عاطفی بود.
اما بهتر بود که ایشان می گفت که افراد حکومت احساساتی نمی شوند. که البته حتما راست است.
جز در مواردی خاص: مثلا از محکومیت قاتلی چون عمر بشیر آنقدر احساساتی می شویم که زودتر از خانواده اش می دویم برویم و دلداری اش بدهیم.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
معنای مخالف حرف وی همین بود که نوشتید. یعنی در موارد دیگر احساساتی می شویم!

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۰۸ قֽظֽ | Reply

ميثم :

لطفا پيام نوروزي اوباما را چهارچوب‌وار تحليل كنيد؟
ميثم
فرض كنيد شماي خواننده، بدون هيچ پيش‌زمينه‌ي قبلي به عنوان رئيس بزرگترين پارك ملي يكي از كشورهاي آفريقايي كه از طرف سازمان ملل هم منطقه‌اي حفاظت شده لقب گرفته، انتخاب شده‌ايد.
در بدو حضور شما در مقام رياست پارك، كارشناسان و مديران تحت امر گزارش‌هاي مختلفي را داير بر پراكندگي و تعداد گونه‌هاي گياهي و جانوري موجود در پارك به شما ارائه مي‌دهند. شما كه از اين همه پراكندگي و گستردگي گونه‌ها خسته مي‌شويد و نام برخي از آن‌ها را هم حتي نشنيده‌ايد و حافظه‌ي شما هم قادر به ذخيره‌ي آن همه آمار و اطلاعات نيست، حسب خواستگاه عشيره‌اي و قبيله‌اي خود، آمار و اطلاعات مربوط به چند تا از حيوانات مورد علاقه‌ي خود را چون شير، آهو، گوزن، ببر و يوزپلنگ را به خاطر مي‌سپاريد و كارشناسان و داده‌پردازان را به سوي تهيه‌ي اطلاعات هفتگي در خصوص حيوانات مورد علاقه‌ي خود سوق مي‌دهيد.
در هفته‌ي اول، گماشته‌ي شما تعداد شيران و آهوان را به ترتيب 100 و 1000 راس اعلام مي‌كند اما طي هفته‌هاي آتي بر اساس آمار از تعداد آهوان كاسته و بر تعداد شيران افزوده مي‌شود به‌طوري كه طي 6 ماه رياست شما بر پارك ملي تعداد شيران دو برابر و تعداد آهوان به نصف كاهش مي‌يابد.
دل نگراني شما به طور هفتگي تشديد مي‌شود و هر هفته كه خبر كاهش تعداد آهوان به شما مي‌رسد گويي يكبار مي‌ميريد و زنده مي‌شويد. اما در 6 ماه دوم رياست اوضاع معكوس مي‌شود و آمار و اطلاعات سير صعودي مرگ و مير شيران را حكايت كرده و از طرف ديگر، روند كاهش تعداد آهوان را كند گزارش مي‌كنند. شما ديگر ديوانه مي‌شويد و به فكر تدبير مي‌افتيد و همه‌ي‌ اين افزايش و كاهش را معلول مديريت خود مي‌پنداريد. خدم و حشم را اسير و عبير مي‌كنيد و برنامه‌هاي مختلف محافظت از شيران و افزايش تعداد آهوان را تدوين مي‌كنيد.
اما روزي، كارشناس خبره‌اي از كارشناسان قديمي پارك از براي ملاقات با شما تقاضاي وقت مي‌كند و به منشي شما مي‌گويد كه به ايشان بفرماييد چاره‌ي مشكل را تدبيرگر است. شما با اشتياق مي‌پذيرد و ساعت سعد فرا مي‌رسد.
كارشناس از بيگ بنگ شروع مي‌كند و به راز بقا و تنازع بقا و انتخاب اصلح داروين مي‌رسد و اين افزايش و كاهش را نه معلول مديريت شما كه ناشي از سازوكار خودتنظيمي طبيعت بر مي‌شمارد و توضيح مي‌دهد كه وقتي تعداد آهوان زياد مي‌شود ناخودآگاه شيران امكان شكار بيشتري مي‌يابند و به دليل غذاي كافي زادوولد آن‌ها فزوني مي‌گيرد و نتيجتاً از تعداد آهوان كاسته مي‌شود اما به محض اينكه تعداد آهوان به سطحي رسيد كه ديگر شكار آن‌ها براي شيران به آساني و سادگي ميسر نبود به دليل ناتواني شيران در يافتن و به چنگ آوردن شكار از جمعيت آن‌ها كاسته مي‌شود و حتي آن دسته از شيران كه پير و فرتوت شده‌اند از گرسنگي هلاك مي‌شوند. حال نفس راحتي مي‌كشيد و بر خون و دل‌هايي كه در اين مدت يك‌ساله خورده‌ايد غبطه مي‌خوريد و ياد شعر حافظ مي‌افتيد كه "طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن". ناگهان متوجه مي‌شويد كه اگر چهارچوبي براي فهم آن تغييرات در اختيار داشته‌ايد اينگونه با آن آمار و اطلاعات هفتگي سردرگم نمي‌شديد و به موضوعات مهمتري مي‌پرداختيد.
روزانه حجم گسترده‌اي از خبرها و آمار و اطلاعات پيرامون وقايعي كه در جهان مي‌گذرد در سطح خبرگزاري‌ها و رسانه‌هاي مختلف منتشر مي‌شود. آيا وضعيت ما در مواجه با اين همه رويداد و خبر شباهتي به حال و روز آن رئيس فرضي پارك ملي پيش‌گفته ندارد؟ ما نيز چون او به دنبال يافتن چهارچوبي براي فهم اين وقايع به ظاهر بي‌ارتباط با هم هستيم. اما مشكل در اينجاست كه اين كيميايي نه ناياب كه حداقل كم‌ياب است.
به نظر مي‌رسد پيام نوروزي اوباما نيز از آن دست رخدادهايي است كه براي فهم آن چهارچوبي لازم است تا ربط آن با ساير وقايع نيز آشكار شود. برخي از اخبار و اطلاعات چند ماهه‌ي اخير به قرار زير است:
گرم شدن زمين، افزايش نياز به سوخت‌هاي فسيلي به دو برابر ميزان فعلي تا سال 2030، قدرت گرفتن چين و هند، ظاهر شدن بحران مالي آمريكا و غرب، اعلام استقرار سپر موشكي آمريكا در لهستان و چك، مخالفت شديد روسيه (سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه بار ديگر استقرار سپر موشکي آمريکا در شرق اروپا را تهديدي براي کشورش دانست.// در واكنشي ديگر به استقرار سپر موشكي آمريكا در لهستان و جمهوري چك، روسيه اعلام كرد كه نسل جديد از موشك‌هاي استراتژيك خود از زيردريايي را آزمايش كرده است.// "ديميتري ميدويديف"، رئيس جمهور روسيه پيشتر هشدار داده بود كه توافق آمريكا با لهستان براي استقرار پايگاه سپر دفاع موشكي را به طريقه نظامي پاسخ خواهد داد.)، حمله روسيه به گرجستان، موافقت دولت قرقيزستان و روسيه مبني بر تخليه پايگاه نظامي آمريكا و ناتو در خاك اين كشور (اين پايگاه نقش لجستيك نيروهاي ناتو در افغانستان را برعهده دارد)، تشديد بحران مالي آمريكا و غرب، رياست جمهوري اوباما با شعار تغيير، جنگ غزه و پايان آن قبل از مراسم تحليف رياست جمهوري آمريكا، محكوميت عمرالبشير در قضيه‌ي دارفور، گزارش نماينده سازمان ملل در خصوص اعلام ارتكاب جنايات جنگي از سوي اسرائيل در جنگ 22 روزه، پيام نوروزي اوباما، آيا اين وقايع و وقايعي از اين دست بي‌ارتباط با هم هستند يا نتيجه‌ي زنجيره‌وار تحولاتي مي‌باشند كه در سطح جهاني در حال رويدادند و نظم جديدي را در جهان به دنبال دارند؟ آيا آنطور كه دكتر مرتضي محيط مي‌گويد بحران مالي غرب نتيجه‌ي بحران ساختاري نظام سرمايه است (1) يا تدبيري است براي كنترل رشد چين و هند؟ آيا جنگ گرجستان در حد مناقشه‌ي جدايي‌طلبان اوستيا بود يا تغيير آرايشي نظامي بين روسيه و ناتو؟ آيا بين اعلام دولت قرقيزستان مبني بر تحويل‌گيري پايگاه نظامي خود از آمريكا و افزايش نيروهاي آمريكا در افغانستان ارتباطي وجود دارد؟ آيا اعلام سازمان ملل مبني بر ارتكاب جنايات جنگي توسط سربازان اسرائيلي در جنگ غزه، آغازي براي تحت فشار قرار دادن آن كشور به منظور جلوگيري از تشديد بحران خاورميانه مي‌باشد؟ (نماينده سازمان ملل در تهيه گزارش يك استاد مشهور آمريكايي است) يا سازوكاري است براي تخفيف تبعات محكوميت عمرالبشير يا طرحي براي فشار بر چين و قطع پايگاه لجستيك تامين سلاح حماس، آيا كاهش هژموني قدرت آمريكا و تغيير نظام تك قطبي به نظام چند قطبي در سطح جهاني محتمل است؟ اگر بلي با چه سرعتي و طي چند سال؟ اگر بحران مالي غرب، بحراني خودساخته نباشد و آنطور كه گفته مي‌شود ذاتي نظام سرمايه‌داري باشد و در نهايت راهكارهاي تخفيف، تحديد و كنترل آن كارگر نيفتد، آيا آمريكا از بالاترين مزيت و توانمندي خود كه همان بخش نظامي مي‌باشد استفاده خواهد كرد؟ اگر بلي در كدام منطقه و عليه چه نيرو يا نيروهايي؟ در اينصورت آرايش نظامي چين، روسيه و هند چگونه خواهد بود؟ موضوع انرژي و اهميت يافتن خاورميانه به دوبرابر ميزان فعلي تا سال 2030 با توجه به كاهش توليد نفت چين، هند و آمريكا (طبق آمار آژانس بين‌المللي انرژي) چه نقشي در اين ميان دارد؟ آيا بي‌ارتباط است؟ چرا آمريكا از گسترش صادرات گاز ايران ممانعت به عمل مي‌آورد در حاليكه منافع روسيه نيز در اين است كه ايران به كشور عمده صادركننده گاز تبديل نشود؟ جبهه‌گيري كشورهاي عرب منطقه عليه ايران چه ارتباطي با ساير وقايع دارد؟ آيا وضعيت نامطلوب اقتصادي داخل كشور و سياست‌هاي فشار به منتقدان و بسته شدن فضاي سياسي- اجتماعي و بحران خشك‌سالي اين امكان را ايجاد مي‌كند تا همچون زمان مشروطيت جامعه‌ي شهري و روستايي، طبقات سرمايه‌دار تجاري و صنعتي، كارمندان و كارگران، كسبه و اصناف حول كانديدايي واحد متحد شوند؟ راهبرد نيروهاي تحول‌خواه در ايران با توجه به اوضاع و احوال چهاني چه بايد باشد و كانديدايي مناسب كيست و برنامه‌هاي او در سه بعد داخلي، منطقه‌اي و جهاني بايد حول چه اهدافي سامان يابد؟ آيا شورش‌هاي كور اجتماعي ناشي از وضعيت نامطلوب اقتصادي و بيكاري فزاينده محتمل است؟ چگونه مي‌توان آن‌را مديريت كرد و از وقوع آن‌ها جلوگيري كرد؟ چگونه مي‌توان همه‌ي نارضايتي‌هاي فعلي در طبقات مختلف شهري و روستايي را با جهت‌گيري‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حتي فرهنگي و مذهبي حول كانديدايي واحد و ذيل گفتماني حيات‌بخش بسيج كرد تا به شكلي درون‌زا و مسالمت‌آميز توازن قوا را در داخل حاكميت ايجاد نمود و از اين طريق به حل تضادهاي ريشه‌اي چون رابطه با آمريكا همت گمارد؟ و كشور را در مسير توسعه‌‌اي ملي با پذيرفتن تبعات آن قرار داد و از شكل‌گيري "حكومت مردد"(2) جلوگيري نمود؟
آيا كسي هست كه با ارائه‌ي چهارچوبي به اين سوالات پاسخ دهد؟ آيا احزاب كشور با پاسخ به سوالاتي از اين دست و تدوين راهبردي جامع به عرصه‌ي انتخابات قدم مي‌گذارند يا با استراتژي از اين ستون به اون ستون فرج است حركت مي‌كنند يا هيچ‌كدام بلكه با چراغ خاموش!!!

(1) به مقاله دكتر محيط در شماره 49 نشريه وزين چشم‌انداز ايران رجوع شود. همچنين به بخش چشم‌انداز خوانندگان در شماره51 ، با عنوان "جنگ هم از آمريكا مشكلي حل نمي‌كند" به قلم احمد بيگدلي.
(2) براي بحث در ارتباط با "حكومت مردد" به مقاله‌ي ارزشمند دكتر رناني در مجله آيين ويژه نوروز 88 با عنوان "دولت نفوذهاي ناهمگن" رجوع شود.
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
طرح مجموعه نکات فوق برای فعال شدن ذهن و از مرحله خارج نشدن بسیار خوب است اما یک اشکال روش شناسی جدی دارد. اطلاع درست از تمام این موارد حتی از عهده سازمانهای اطلاعاتی هم بر نمی آید چه رسد به من و شما یا احزاب و گروههای سیاسی و هر گونه اظهار نظری هم در باره همه موارد قطعا بی پایه تر از آن است که ارزش بررسی و توجه داشته باشد. وقتی قرار باشد 10 موضوع را با هم بررسی کرده و تلفیق کنیم حتی اگر در هر کدام 5 در صد خطای تحلیلی داشته باشیم( که معمولا بالای 50 درصد است!!) در این صورت حداقل 50 در صد خطا خواهیم داشت. لذا برای گریز از مشکل می باید عوامل کم تاثیر را کنار گذاشت و تا حدی قضیه را ساده کرد البته ساده کردن بیش از حد هم خطرناک است اما ساده نمودن لازم هست و بعد بر اساس این الگوی نسبتا ساده نتیجه گرفت. اگر ساده کردن از باب تنبلی ذهن نباشد معمولا برای تحلیل ما مفید تر است از پیچیده کردن امور.


۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۳۶ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
نکته اول، درباره قطعنامه 598 عرض می کنم که ایران با اصل قطعنامه مخالفتی نداشت بلکه روی ترتیب مواد آن بحث داشت و اگر اکراه و اجباری هم باشد مربوط به زمانی است که ایران قطعنامه را با همان ترتیب اولیه اش پذیرفت.
نکته دوم، در ذیل یکی از کامنتها به وجود تفاوت میان انعطاف پذیری و سازش اشاره داشته اید که چندان قابل درک نیست. خواسته های هر انسانی حداکثری است و تا کسی مجبور نشود از خواسته های خود کوتاه نمی آید و این خاص ایران و یا حکمرانان آن نیست. حتی آنجا که فردی خمس می پردازد بدون تعارف عموماً از ترس عذاب اخروی است که چنین می کند. تنها تفاوتی که در این میان وجود دارد آن است که در تضاد منافعی که در میان انسانها و یا جوامع انسانی پیش می آید برخی انسانها و یا جوامع مقاومت بیشتری بر سر خواسته های(چه ایجابی و چه سلبی)خود می کنند و برخی دیگر مقاومت کمتر، ولی در هر صورت، کوتاه آمدن از خواسته ها چه با مقاومت کمتر و چه با مقاومت بیشتر، از سر اجبار و اکراه است. البته حالت خاصی هم در این طیف مطرح است که در آن مقاومت تا سر حد مرگ و ازدست دادن همه چیز خود پیش میرود و بالطبع کوتاه آمدن از خواسته ها به وقوع نمی پیوندد که شاید برخورد امام حسین با یزید و واقعه کربلا شاخص ترین نمونه این مورد باشد.
به فرض که بن مایه سیاست خارجی دولت ایران مخالفت با نظام بین الملل و هژمونی ایالات متحده باشد روشن است که این مقاومت از نوع کربلائی نیست اما آیا از نوع امام حسنی است؟ممکن است ظاهر آن از نوع امام حسنی باشد ولی آیا وقعاً هم چنین است؟امام علی و امام حسن و امام حسین هر درجه ای از مقاومت که در برابر دشمنان خود نشان می دادند در نهایت هدفی خدائی دنبال می کردند و لذا در عین حال که زورگوئی دیگران نسبت به خود را پذیرا نبودند به طریق اولی نسبت به دیگران نیز زورگوئی روا نمی داشتند. روشن است که جان مایه سیاستگذاری در ایران امروز چنین نیست.
آنچه که اکنون دولت ایران در برابر نظام بین الملل انجام می دهد حتی مقاومت سرسختانه هم نیست. چونکه تمامی هزینه های آنرا مردم پرداخت می کنند و اگر هزینه ای هم برای تصمیم گیران متصور باشد نسیه است. تردیدی نیست که اگر این هزینه ها نقد شوند بلافاصله سیاستها عوض میشوند و شعارهای مصلحت جویانه سر داده میشود.
منظورم از نوشتن این کامنت این نیست که بگویم شما مدعی امام حسنی بودن سیاست خارجی ایران بوده اید بلکه هدف این بود که گفته شود وقتی از شبیه سازی وقایع تاریخی که به هردلیل در جامعه ما از محبوبیت بالائی برخوردارند با سیاستهای موجود در ایران صحبت میکنیم به تفاوتهای موجود میان آنها و سیاستهای موجود علیرغم شباهتهای ظاهری آنها توجه کنیم و نگذاریم کسانی به سیاستهای عرفی خودشان صرفنظز از درستی یا نادرستی آن سیاستها، لباس حق و باطلی بپوشانند.
با تشکر
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تفاوت تسلیم و سازش نسبتا زیاد است. یک بار یک مقام مهم کاربرد معامله کردن در امور خارجی را محکوم و رد کرد(دقیقا به یاد ندارم مورد چه بود اما ظاهرا هسته ای بود) اگر کسی نظام بین الملل را بپذیرد می داند که نظامی است که در آن باید موافقت و تفاهم کرد هرچند با اتکا به قدرت. در این ساختار عقب نشینی از موضع معینی اشکال ندارد دوستی و دشمنی ابدی و ازلی نیست قرار نیست که در هر بازی من یا برنده باشم یا بازنده و بازی ها با جمع جبری صفر یا منفی باشد باید طرفهای دیگر را به رسمیت شناخت و با آنها چانه زنی و سازش و تفاهم کرد. اما تسلیم به نوعی رفع مسئولیت هم هست بازی در نهایت با برد یک طرف و باخت طرف دیگر تمام می شود اما باخت مطلوب تر از سازش است زیرا سازش مترادف به رسمیت شناختن طرف مقابل است اما باخت چنین معنایی را ندارد بلکه گویند زورمان نرسید. به نظر من بن مایه سیاست در ایران کنونی این نگاه است و نه در داخل و نه در خارج نگاه دیگری اصیل نیست البته تعارضاتی در این رفتار وجود دارد ولی نافی ریشه اصلی آن نیست.

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۵۷ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

اینکه نپذیرفتن نظام بین المللی ریشه اختلاف است صحیح و اینکه ریشه ان هم مسایل داخلی است کاملا صحیح است اما یک نکته مهم در این پیام بود و ان خطاب جمهوری اسلامی بود که پیام مهمی برای طرف ایرانی بود و ان خطاب بیان ان بود که امریکا در صدد تغییر نظام نیست و حاضر است کمک کند تا جایگاهی مناسب شان در جهان داشته باشد و البته با قبول مسئولیت ان جایگاه نکته مهم در همین مسئله است وضعیت داخلی کاملا در حال تغییر است و معادلات گذشته که یک طرف ان مخالفت با نظام کنونی جهان بود در حال از دست دادن اعتبار است و باید عبارت دیگری جایگزین ان شود اوباما با درک از این واقعیت در حال شکل گیری و بظرافت تمام انرا اعلام کرد امریکایی ها و دیگران در باطن زیاد نگران حقوق بشر و این مسائل نیستند یا این مسائل در اولویت بالا قرار ندارد انچه مهم است تامین منافعی است که با تغییر رفتار ایران حاصل میشود البته این تغییر هم در داخل کم طرفدار نیست که اکثریت مردم هم ممکن است از ان استقبال کنند اما مهم اطمینانی است که طرف مقابل باید بدهد البته زمینه این تغییرات در حال جیده شدن است اظهارات شفاف اعراب و مذاکرات فتح و حماس که میتواند توجیه خیلی از تغییر رفتار ها باشدبهر حال من فکر میکنم بیشتر باید به اتفاقات اینده توجه داشت امریکا بسیار شفاف و بدون واسطه بدون توجه به انتخابات اتی ایران انچه میخواهد و انچه که انجام میدهد را اعلام کرده مطمئنا کسی برشاخ نشسته بن نخواهد برید تنها نگران بریده شدن توسط دیگری است

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۲۲ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام
تسلیم، متفاوت از سازش نیست بلکه نوع خاصی از سازش است که در آن معامله بر سر هستی و جان تسلیم شونده انجام می گیرد. ضمناً به رسمیت نشناختن طرف مقابل شرط لازم مذاکره کردن و معامله کردن نیست همانگونه که در جریان مذاکرات ایران و آمریکا در عراق نبود. در زمانه ای که دولتمردانی در ایران بر سرکارند که سازش ناپذیرترین افراد می نمایند مذاکره با آمریکائی که آنرا اشغالگر می نامند در عراق، کشوری که دولت رسمی هم در آن مستقر است چه معنی دارد و نامه نوشتن به رئیس جمهور آمریکا واجد چه ضرورتی است؟آیا در اینجاها هم فشار و اجباری مطرح بوده و زورشان نرسیده است؟ به نظر من مهم نیست آن مقام مهم چه می گوید مهم آن است که چگونه عمل میشود.
باید به این نکته هم توجه داشت که وقتی کسی تا مرحله تسلیم شدن پیش می رود نمی توان لزوماً چنین نتیجه گرفت که او اصولاً تسلیم شدن را بر(به عقیده شما) سازش و (به عقیده من) سایر انواع سازش ترجیح میدهد بلکه این میتواند نتیجه اشتباه در محاسبه نیز بوده باشد. این استدلال بارها از مقامات مهم کشور شنیده شده است که اگر یک قدم عقب نشستیم بدانید که دشمن چند قدم جلوتر خواهد آمد. روشن است که اگر یک قدم عقب ننشستند ولی بازهم دشمن چند قدم جلو تر آمد نشانه اشتباه در محاسبه است و نه مطلوب تر بودن تسلیم شدن از سازش.
نکته ای هم در ارتباط با این گفته چندباره شما که تعارضاتی در رفتار دولت ایران نسبت به بن مایه اصلی سیاستهای داخلی و خارجی اش وجود دارد عرض میکنم. فردی را تصور کنید که نمازش را میخواند، روزه اش را میگیرد، حج اش را میرود و بقیه ظواهر مسلمانی را مراعات میکند اما بعضی اوقات نماز نمیخواند، بعضاً روزه هم نمیگیرد، برخی اوقات دروغهای بزرگ می گوید و از همه بدتر بعضاً برای حل مشکلاتش به مجسمه ای که در خانه دارد متوسل میشود. آیا میتوان چنین گفت که او به اسلام اعتقاد دارد ولی در رفتارهایش تناقض مشاهده می بینیم؟من می گویم بله در رفتار او تناقض دیده میشود ولی نتیجه نمی گیرم که به اسلام اعتقاد دارد بلکه نتیجه میگیرم که یا نمی داند اسلام چیست یا اینکه فیلم بازی می کند.
مواردی که جنابعالی از آنها به عنوان تناقضات در سیاست ایران نام می برید موضوعاتی نیستند که بتوان وقوع آنها را نتیجه سهل انگاری و بی توجهی، کم اهمیت بودن و حتی اجبار و اکراه دانست. وقتی رفتارهای متعارض با سیاستی، متن شدند و رفتارهای مطابق با آن حاشیه، چگونه می توان اصالت آن سیاست را رد نکرد.
ا///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بخش مهمی از اشتباه در ارزیابی ریشه در تناقضات سیاسی دارد. البته که می توان تسلیم را نوعی سازش دانست چون در تعریف کلمات نمی توان مجادله کرد اما در تسلیم رغبت و میل و نیز مشروعیت دادن به طرف مقابل وجود ندارد اما در سازش چنین است.

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۰۸ بֽظֽ | Reply

توجه :

باسلام وعر ض ادب به همه دوستانی که با نظرات خود سبب آینده ای روشن برای وب سایت آینده می شوند

دوستان خواهشمند است به نکات زیر توجه ویژه داشته باشید.

1- سعی کنید کامنت ها حتما در رابطه با نوشتار بوده تا سبب نتیجه گیری نهایی وجمع بندی شود .
2- از کپی کردن نوشتارهای دیگر خودداری کنید قطعا همه دوستان دسترسی دارند
3- تا حد امکان از پرداختن به موضع گیری علیه شخصی خود داری شود
4-مطالب عنوان شده مستند وبا پشتوانه باشد .

از مهندس عبدی عزیز در خواست می کنم نظرات غیر مرتبط با نوشتار را منتشر نکند به دلایل زیر
خواندن مطالب بی فایده وزمان بر خواهد بود
بحث منحرف شده ونتیجه نخواهیم گرفت
موجب اذیت شدن خود شما با وجود کسالت می شود
اگر نظرات غیر مرتبط منتشر نشود مطالعه دوستان بیشتر وتلاش در شرکت در نوشتارها افزایش می یابد

بعنوان مثال درمبحث این نوشتار با وجود این مقاله ومقاله استنادی من درسایت سیاست روز دوستان وارد بحث های انحرافی شدند امید داشتم به نکات زیر پرداخته شود ولی متاسفانه پرداخته نشد
1-دلیل طرح گفتمان رابطه در این مقطع زمانی
2-چربش اهداف فردی هردو رییس جمهور
3-نقش کشورهای میانجی در رابطه طرفین
4-مخالفان برقراری رابطه
5-تاثیر رابطه بر بحرانهای دو کشور
6-نقش رهبری در ایجاد رابطه با امریکا
7-بررسی تیم مذاکره کننده امریکا به ریاست دنیس راس
وده ها مورد دیگر
8-لزوم عقب نشینی ازمواضع کنونی
نه اینکه دوستان به مسئله قدرت بپردازند که بحثی کلی وخارج ازچارچوب است

با عرض شرمندگی از طرح این نکات ولی چاره ای نبود ولی واقعا 70درصد کامنت ها ربطی به نوشتار ندارد واین بسیار بد است.

ازمهندس عبدی عزیز خواهشمندم متذکر شده وحتما کامنتهای غیرمرتبط را منتشر نکنند


با تشکر
محمودموسایی
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
معمولا سعی می کنم کامنتهای غیر مرتبط منتشر نشود. از تذکر شما هم ممنون.

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۴۶ بֽظֽ | Reply

گیتی :

آیا شما هم به همسویی نهانی نظرها و مواضع برخی مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری (علیرغم ابراز مخالفت ظاهری) با منافع اسراییل معتقدید؟ در هر حال احتمال نفوذ آن کشور در نظام سیاسی و اقتصادی ایران چقدر است؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
نه. حتی اگر در مواردی نیز هم جهتی دیده شود از مواضع متفاوت است. تیوری توطئه و نفوذ هم قابل اثبات و رد نیست.

۷ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۴۰ بֽظֽ | Reply

منیروروانی پور :

سلام
سال نو شما مبارک .امیدوارم نوشته های شما را مسئولین کشور هم بخوانند.چون ما که کاری ازدستمان برنمی اید .قدرت اجرایی نداریم .فقط می تواینم حسرت بخوریم از جهانی که می تواند زیباتر از این باشد و نیست .به مطلب اخر شما لینک دادم .خسته نباشید
.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
پاسخ متقابل را به ایمیل شخصی سرکار ارسال کرده ام.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۲۶ قֽظֽ | Reply

سعیدانتظاری :

مسوولان مانشان داده اندکه درهدردادن فرصت هااستادهستندزیادهم دورنرویم دههامثال می توانیم ردیف کنیم اماماچه تغییری دربرخوردهایمان داده ایم مثلاپ........ حمایت ازعمرالبشیرکه واقعاتتمه ابروی مارادرسطح دنیابرداینکه ازهمه کس طلبکارباشیم وخودراتافته جدابافته بدانیم وازخودمتشکرباشیم هم حدی دارد.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۲۹ قֽظֽ | Reply

امير110 :

جناب آقاي عبدي
ايران علاوه بر مشكلات اشاره شده توسط شما، داراي اين مشكل دروني است. دوام و قوام حكومت در ايران وجود يك دشمن فرضي است هرچند با اين دشمن در جندين مرحله ارتباط داشت. 30 سال بر طبل دشمن كوبيدن را نمي توان يكباره در كشور هضم نمود.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۳۰ قֽظֽ | Reply

علی رضا :

با نظرات شما جناب عبدی موافقم. اینجا حیات خود را در مخالفت و ساز مخالف زدن با نظام بین الملل میبینیم و هیچ توجهی به منافع ملی ایران نمی شود. و چیزی که اصلاً اهمیت ندارد منافع ملی است.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۳۹ قֽظֽ | Reply

سیاوش امیدیار :

کلا" حس می کنم کار های اوباما خیلی بزرگتر از آنی که هست نشان داده می شود. رسانه ها مدام تکرارش می کنند.تحلیل های زیادی برایش نوشته می شود. ولی در واقع اهمیت به همین ها است. یعنی نفوذی که پیام اوباما داشت که همه متوجه شدند و این نفوذ است که به طرف خود فشار وارد می کند. همین باعث شد به سرعت یک پیام غیر شفاف و با ماهیت دوگانه ای داشت را بشنود . ساختار یک "کلام سیاسی" که باید شفاف و صریح باشد. انگار در ایران ماهیت ادیبانه به ماهیت سیاسی می چربد! من معتقدم با توجه به اینکه هنوز مقامات ایرانی فقط بوی توطئه (همین دست چدنی) می شنوند و همین طور که شما گفتید نظام بین الملل را در عمل به رسمیت نمی شناسند امیدی به گفتگو نیست. هر چند که حتی اگر فرض کنیم همین امروز گفتگوی مستقیم هم شکل بگیرد خیلی بعید است که به یک نتیجه ی مشترک برسند.
راستی ممنون که نظر بی ربط من را در مطلب "گفتگو با سایت طرفداران آقای مهندس موسوی" منتشر نکردید. خوشحال می شوم اگر این نظر بیربطم را هم حذف بفرمائید!

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۳۳ قֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی آیا شما از اسرائیل پول می گیرید؟
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر کسی برای پول کار کند خیلی بی عقل خواهد بود که بجای سرسپردگی داخلی راه مزدوری خارجی را بر گزیند چون اولی هم بسیار کم خطر است و هم خیلی پر مایه!! است فقط کافی است اندکی از صد میلیلرد دلارهایی که در بودجه نیست نصیبش گردد که می گردد. خوب است نگاهی به این افراد بکنید تا ببینید چقدر وضع مادی آنها توپ توپ است.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۰۹ بֽظֽ | Reply

نیما :

و ما هنوز در حسرت جهانی شدن مانده ایم ......

واقعا میشه یک روزی ایران هم مدرنیزه بشه ؟
بتونیم زبان بین المللی رو زبان اصلی کشورمون مثل هند بکنیم ؟
دانشگاه های بین المللی داشته باشیم ؟
بتونیم تحقیقات و اختراعات داشته باشیم ؟

کاش یکی در این جعبه (ایران) رو باز کنه !

نیما - کامپیوتر - دانشگاه تبریز

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

باسلام و عرض تبیریک
انچه این پیام را مهم و سرنوشت ساز میکند را همه اعلام نومده اند و نظر ات تقریبا یک جهت دارد من به نکته دیگری اشاره میکنم و ان شرایطی است که حکومت ایران در ان قرار دارد از یک سو فشار خارجی تقریبا به نقطه اوج رسیده و از طرفی فشار داخلی هم جنس دومی بیشتر متوجه مقبولیت است که احتمالا نگرانی هایی را باعث میشود تحت تاثیر این دو نیرو ایران به نقطه تصمیم رسیده است این نقطه مشخصه هایی دارد که تسلیم یا سازش یا هرچه نام انرا بگذاریم و یا خطر سقوط دوراهی است که این نقطه بان اشاره دارد پس احتمال این تسلیم زیاد تر است صلح جبری که صلح حسنی است بقول شما

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۵۷ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

تسلیم عملی ناگزیر است انتخابی میان بودن و نبودن این ذات بشر است که بودن را انتخاب کند اما اگر بین این بودن و نبودن فاصله ای نباشد انتخاب بی معناست و از سر نا امیدی ویا امیدی بیهوده صورت میگیرد اما اگر امیدی در بودن حضوری قوی داشته باشد تسلیم رنگ سازش و قبول شرایط تنها در قبال امتیاز بودن است با این مقدمه میخواهم عرض کنم که ایا شرایط این جبر را بوجود اورده یا هنوز فاصله ای بان هست روابط ایران و امریکا ایا تعیین کننده این اتفاق است یا اینکه یکی از مولفه های اصلی ان است اگر اینبار هم به این رابطه با شکل و نمایی که اوباما اشاره کرده نه گفته شود ان اتفاق خواهد افتاد نه گفتن عواقبی دارد بخصوص در شرایط بحرانی اقتصاد داخلی از طرفی اری گفتن هم عواقبی دارد بخصوص که در داخل تعبیر سازش خواهد داشت و این یعنی مشکلات هرچند که راه فرار از ان و اوردن توجیهات وجود دارد اما بی بحران هم نخواهد بود اگر اطمینان از مقبول شدن توجیهات از یک سو و اطمینان از صداقت طرف مقابل در فراز مهم پیام میتواند منجر به اری گفتن شود نشانه های عدم اطمینان به سابقه رفتار هایی است که بعضی از دوستان بان اشاره کرده اند عراق ،افغانستان و پذیرش تعلیق غنی سازی در زمان خاتمی که طرف مقابل را مجاب نکرد اما بنظر میرسد راهی بجز تن دادن بمذاکره نباشد زیرا شرایط بسوی حالت صفر ویک در حال رقم خوردن است اما اینها همه اش حدسیات است و باید منتظر بود چند ماه اینده چه اتفاقاتی روی میدهد

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۵۴ بֽظֽ | Reply

رضا :

با دیدن کامنتی در خصوص وابستگی حضرت عالی به اسراییل به یاد یکی از بستگان افتادم که مسولیتی دارد. در یکی از دیدو بازدید های نوروزی نقل قول های متناقضی از دیدار های خاتمی و موسوی نقل می کرد و من تنها شنونده بودم در پایان اشاره کردند کل راهبرد آقای خاتمی از ورود تا انصراف طراحی حضرت عالی بوده است. گفتم تا آنجا که من پیگیر مسایل هستم جناب عبدی رابطه مناسبی با خاتمی ندارد که خاتمی با سخن او طرحی را اجرا کند و اگر خاتمی با مشاورانش چنان بود که شما تصور می کنید امروز اوضاع اینگونه نبود. استدلال نهایی این بود که "شما تنها اطلاعاتتان را از طریق فضای پر ابهام نت بدست می آورید اما گزارشاتی که به ما می رسد حتی بر پایه شنود جلسات آقایان است"
شنود قابل انتظار است اما استناد به شنود و شنود ساختگی جالب تر است.
من نمی دانم ما واقعا احمقیم یا تنها احمق به نظر می رسیم!
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
والله در این مملکت چون مسائل شفاف بیان نمی شود برخی افراد برای مهم تلقی شدن به اخبار مجعول و عجیب و غریب پناه می برند و زمینه های روانی پذیرش این گونه نظریات هم وجود دارد. اما از من به شما نصیحت که خود را درگیر این ماجراها نکنید.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۳۲ بֽظֽ | Reply

علی. م. :

سلام آقای مهندس عبدی عزیز

سال نو را به شما و همه دوستان کامنت گذار تبریک می گویم. (به دلیل سفر تبریک سال نو به تعویق افتاد).خیلی دلم می خواست در باره مطلب مربوط به ا نصراف آقای خاتمی نظرم را بگویم اما چون به عنوان فعلی ربطی ندارد بعدا که مطلب جدید خود را منتشر کردید کامنت می گذارم .عجالتا بگویم که بر خلاف بسیاری از دوستان من از انصراف سید عزیز و سرور سیاسیون فعلی ایران به وجد آمدم.

با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما و همه دوستان این بلاگ.

۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

سعید :


جناب عبدی، با شکست تیم ملی فوتبال ایران در برابر عربستان، صعود ایران به جام جهانی در هاله ای از نور فرو رفت!!!!!!! و هاله نور هم در ما... (حذف فعل به قرینه)

اعتقاد دارم که این شکست را باید با نگاه سیاسی و با توجه به روحیه ی استبدادی در سیستم مدیریتی ورزش تحلیل و ریشه یابی کرد تا بتونیم به یک تحلیل واقع بینانه و دور از احساس دست پیدا کنیم و این کار صرفا از ورزشی نویسها بر نمیاد.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
موضوع در درجه اول ورزشی نیست که ورزشی نویسان در باره آن بنویسند گرچه آنان هم می باید از زاویه خود بنویسند. اگر فرصتی شد چیزی خواهم نوشت.

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۱۸ قֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی
نظرات بالا همگی نظرات روشنفکران است وکسی از جانب عوام چند میلیونی حرف نزده است
اگر من با کسی دشمن باشم ومرتبا سخنرانی کنم وبگویم او دزد آدم کش جنایتکار است اما بعد با او مذاکره کنم آیا این عوام نخواهد گفت یا تا حالا دروغ گفته ام یا خودم هم جنایتکارم

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۵۰ قֽظֽ | Reply

مارمولک :

****************************************
به نظرم بيهوده است که بنشينيم و ببينيم که اين آقایان با آمريکا رابطه برقرار کنند.چون قبول هر مذاکره اي ميتواند بدل به تضعیف قدرت نظام باشد.آيا واقعا ميتوان يک جمهوري اسلامي بدون حمايت از حماس و فلسطين را تصور کرد؟
30 سال است که در بر همين پاشنه مي چرخد.دوستي بين ايران و آمريکا از جنس خياباني نيست که با يک چشمک و عشوه شروع شود.در سطح بين الملل، اين نوع روابط يک مقدماتي ميخواهد که شايد چندين سال طول بکشد.و ما تاکنون از رهبران نظام اين علايم را نديده ايم.
***********************************

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۱۷ قֽظֽ | Reply

احسان :

سلام دوستان سال نو مبارک. سال پر خیر و برکتی داشته باشید.
من با تاخیر یک هفته ای پیام رو خوندم و یه متنی هر چند اندک نوشتم این پیام دو نکته کلیدی توش هست:
1- پایبندی به دیپلماسی
2- اینکه ایران در برابر انتخاب قرار دارد و آن هم جایگاه راستین ایران در جامعه بین الملل که مسئولیت واقعی می خواهد و از راه ترور بدست نمی اید.
البته چگونگی مسئولیت رو هم گفته:
معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است
به نظر من محتوای پیام اصلا چیز جدیدی نیست و کاملا در چارچوب منازعات هسته ای هست و بر پایه بسته تشویقی نگاشته شده.
تنها تفاوت این پیام با پیام های زمان بوش همان پایبندی به دیپلماسی است که نشان می دهد حداقل در چند سال اینده مناسبات جامعه بین الملل با ایران به سمت حال و هوای دو سه سال پیش که هر آن احتمال ایجاد درگیری محدود و یا نامحدود بود پیش نخواهد رفت. همین.
به نظرم بیشتر از این نه می توان روی این پیام حساب باز کرد و نه می توان به آن امیدوار بود و خوشحال
کشور ما هم که ماشااللله پذیرفتن نظم بین الملل براش مثل پشت پا زدن به تمام اصول انقلااب می ماند. متاسفانه سالها در این مملکت عقلا داد زدند که روابط بین الملل را سیاه و سفید نکنید و همیشه تو یک طیف بازی کنید. اونایی که باید گوش می کردند نکردند و الان چنان زمین بازی سیاه و سفید شده که عملا ایران نمی تونه تو دیپلماسی بین المللی بازی کنه. البته یه سری جوک هایی تو یوتیوب هست که از اون گه گداری تعبیر به بازی در نظام بین الملل میشه. اونا رو جدی نگیرید

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۵۴ قֽظֽ | Reply

بهرام :

جناب اقاي عبدي
با سلام

به درستي به محورهاي مورد اختلاف ميان ايران و امريكا كه به آن اشاره كرديد واقعيتي است كه نمي توان در سازمان دادن به سياست خارجي و بسياري ازتصميم ها و رفتارهاي اقتصادي و سياسي كه در دايره دهكده ي جهاني قرار مي گيرد به اين نكات بي توجه بود. اما به هر شكل حتما مي پذيريم كه كه سرنوشت كشور در حوزه هاي مختلف اقتصادي ‘ سياسي ‘ امنيتي و به طور كل توسعه و پيشرفت در گرو حل مشكلاتي از اين دست با كشورهاي موثر در نظام بين المللي است غير از اين است؟ بايد از يك جا شروع كرد ولزوما هم اقدام به حل مشكلات به معناي بي توجهي به منافع ملي و حقوق طبيعي ايران نيست. نظر مي رسد آن است كه اگر اراده ي جدي وقوي براي حل مشكلات با غرب وجود داشته باشد زمان بر خواهد بود و تصور اينكه اين اختلافات قرار است چند ماهه حل شود خيلي خوشبينامه خواهد بود. اما مي توان با اولويت بندي موضوع اختلافي في مابين‘ از يك جا مذاكرات را شروع كرد و تصور نيز اين است كه مقاومتي در مقابل اين تصميم ايران نباشد.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مهمتر از این مشکلات فائق شدن بر اصل مشکل است که شروع مذاکره است .

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۱۸ بֽظֽ | Reply

عليرضا :


روزهای سخت جنبش اصلاحات در پیش است. روزهایی پر از شک و تردید که در آن رسیدن به تصمیم درست کاری دشوار خواهد بود و احتمال وقوع اشتباه روز به روز افزونی می یابد. این تردید بخصوص از آنجا تشدید می شود که بسیاری از رهبران اصلاحات و از جمله خود نامزدها مجبورند از گفتن مقصود اصلی خود بطوررسمی، خودداری کنند.

به کلیه نیروهایی که به اصلاحات فکر می کنند هشدار می دهم، بازی نخورید. وقت برای تکرار اشتباهات گذشته نداریم. از اصلاح طلبان بخصوص مشارکتی ها و مجاهدین انقلاب می خواهیم از آنچه در وقایع ده سال گذشته بر ما گذشته است پند بگیرند و رفتار عقلانی و منطقی را انجام دهند. متاسفانه برخی دوستان اصلاح طلب علیرغم صداقت و سلامت سیاسی ، دچار سرگیجه مفرط و بی تصمیمی دشواری هستند که برای مردم ما تازگی ندارد. پیش از این برخی اصلاح طلبان تاریخی ترین فرصت های شان را بخاطر بی تصمیمی، تصمیمات دیرهنگام یا رادیکالیزم بی موقع از دست داده اند.

برخی دوستان اصلاح طلب چهار سال قبل با انتخاب معین، به عنوان یک نامزد غیرجذاب و نامناسب، مرحله اول را باختند و در مرحله دوم نیز به جای اتخاذ تصمیم سریع و صریح حمایت از هاشمی رفسنجانی، آنقدر فرصت را از دست دادند که در سه روز آخر هیچ کاری نمی شد کرد. اکنون نیز برخی اصلاح طلبان دچار همان لکنت، بی تصمیمی و واکنش دیرهنگام هستند. این در حالی است که آقای خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی برخلاف انتظار بهترین بازی شان را در هفته پیش انجام داده اند. رفتار خاتمی از زمان اعلام نامزدی، تا سفر شیراز و یاسوج و آنگاه اعلام انصراف، رفتاری تحسین برانگیز و بسیار دقیق و درست از منظر سیاست و اخلاق است. با توجه به رفتار خاتمی و همچنین واکنش نیروهای هوادار وی مواردی را قابل ذکر می دانم.

اول، خاتمی رهبر اصلاحات است
مشکل اصلی جنبش اصلاحات در سالهای ریاست جمهوری خاتمی از آنجا ناشی می شد که خاتمی در واقع در موقعیت رهبری اصلاحات تعریف شده بود، اما عملا مسوول اجرایی کشور بود. بسیاری از ابهامات و بحرانهای کشور نیز ناشی از همین بود. عمکرد و رفتار خاتمی در هفته پیش او را در موقعیت رهبری اصلاحات نشاند. او ابتدا نامزدی خود را اعلام کرد و به ما نشان داد که آماده پذیرش مسوولیت است، آنگاه در دو سفر شیراز و یاسوج معلوم شد مردم همچنان او را محبوب ترین سیاستمدار موجود می دانند و سپس با اعلام انصراف و بخصوص نامه بی نظیر انصراف خود، نشان داد که قصد دارد فضای متشتت و بی سروسامان جنبش اصلاحات را به سامان بیاورد. او انگیزه خود را حفظ اتحاد میان اصلاح طلبان عنوان کرد، به نفع موسوی کناره گرفت و تلویحا نشان داد که به عنوان رهبر اصلاحات- که انتخاب طبیعی شده است- عمل می کند و از سوی دیگر نشان داد که تا پایان انتخابات رهبری جنبش اصلاحات را برای ایجاد اتحاد تا پیروزی کامل اداره خواهد کرد.

دوم: چرا خاتمی به نفع موسوی انصراف داد؟
بسیاری از کسانی که از خاتمی انتظار داشتند نامزد ریاست جمهوری باقی بماند، و امروز موسوی را نامزد مناسبی برای ریاست جمهوری نمی دانند، باید به این سووال پاسخ بدهند که وقتی انتخاب حساس و مشخص و تعیین کننده خاتمی را برنمی تابند، با چه منطقی خودش را ترجیح می دهند؟ متاسفانه برخی دوستان اصلاح طلبی که در پی نامزدی تازه از میان مشارکتی ها و یا هر کسی بجز موسوی هستند، از شکست انتخابات گذشته درس عبرت نگرفته اند و باز هم اشتباه خرداد 84 را می خواهند تکرار کنند. میرحسین موسوی، حتی پیش از خاتمی نیز نامزد جریان اصلاح طلب برای ریاست جمهوری بود. جنبش اصلاحات، حاصل تغییر مدیران زیر دست موسوی است و موسوی نزدیک ترین مدیراجرایی کشور به این گروه است. پیام خاتمی به موسوی گویای آن بود که خاتمی با تدبیر نامه را نوشته است. پیام موسوی نیز حاکی از این بود که موسوی به جنبش اصلاحات ایمان دارد. از همه مهم تر پیام کروبی نشان از حل مشکلی بسیار مهم داشت، برخورد با حسن نیت و دوستانه کروبی با خاتمی و موسوی نشان داد که احتمال توافق برای رسیدن به نتیجه در میان اصلاح طلبان بسیار افزایش یافته است.

سوم: چرا ریاست جمهوری را می خواهیم؟
شاید نبودن احمدی نژاد بر سر قدرت بیش از بودن قدرت در دست اصلاح طلبان مهم باشد، رفع خطر جنگ و تنش در سیاست خارجی و بی لیاقتی و بی کفایتی در اداره کشور و حل بحران اقتصادی و ایجاد فضای باز اجتماعی و سیاسی چیزی نیست که تنها از خاتمی ساخته باشد. مهم تر از همه چیز هدف ما رفتن نظامیان از سیستم اجرایی، بازگشت برنامه به اقتصاد کشور و حذف احمدی نژاد از نظام اجرایی کشور است. اگر کسی چون من از خاتمی حمایت می کند، نه بخاطر این است که خاتمی تنها رئیس جمهور ممکن برای ایران است، بلکه به این دلیل است که خاتمی یک اصلاح طلب است.

خاتمی اگر بتواند پیروزی اصلاح طلبان را سازمان دهد و آن را به ثمر برساند کاری گران کرده است. اگر قرار است کروبی با کمک از آدمی مثل کرباسچی از حامیان کروبی دولت تشکیل بدهد یا میرحسین موسوی بخواهد از کسی مانند محمد بهشتی از حامیان موسوی برای کابینه اش استفاده کند، من مطمئن خواهم شد که ما با دو گروه رقیب عاقل روبرو هستیم که هر دو در محدوده اصلاحات کابینه خوبی می توانند تشکیل دهند یا مهم تر اینکه به یک کابینه پایدار ائتلاف برسند. هم موسوی و هم کروبی می توانند دولتی توانا و مناسب را تشکیل بدهند.

یادمان نرود که پنج سال قبل آرزوی مان بود که کرباسچی یا مهاجرانی دولت را در اختیار بگیرد و چهار سال قبل نهایت خواسته مان این بود که موسوی به جای معین نامزد اصلاح طلبان شود. من و بسیاری از پیروان خاتمی از موسوی حمایت می کنیم، چون خاتمی از او حمایت کرده است و حمایت ما از خاتمی به معنای آن است که ما با حمایت از رهبر اصلاحات به اصلاحات قدرت می بخشیم. ما نباید در هیچ حالتی وارد درگیری با اصلاح طلب دیگر شویم، طرفداران کروبی و موسوی باید میثاق عدم تعرض را با هم ببندند تا رقیب خطرناکی که تمام قدرت را در دست دارد ما را به یکدیگر مشغول نکند.

چهارم: اصلاح طلبان وقت هدر ندهند
چهار سال قبل اصلاح طلبان وقت حمایت از هاشمی را از دست دادند. این امر در سالهای اخیر به اخلاق سیاسی آنان تبدیل شده است. این یک بی نظمی و بی اصولی غیر موجه و در شرایط کنونی خطرناک است. رهبر اصلاحات از موسوی حمایت کرده است و این سرمایه بزرگ ماست. وی ما را نسبت به یک ماه قبل گامها به پیش برد. اصلاح طلبان باید بدانند، یک احتمال غالب این بود که اگر اصولگرایان از پیروزی خاتمی مطمئن شوند، ممکن است صلاحیت او را رد کنند، و اگر این کار را یک هفته قبل از انتخابات می کردند، ممکن بود نتوانیم در یکی دو هفته فضا را به دست بگیریم. خاتمی به موقع کنار کشید و حالا فرصت کافی برای معرفی موسوی به جامعه داریم. مشکل دیگری که حل شده است، رفع بحران از ستادهای رقبای اصلاح طلب است. به نظر می رسد بازی انتخابات با هوشمندی خاتمی در دست اصلاح طلبان است و موسوی و کروبی اگر درست عمل کنند و طرفداران آقای خاتمی از نامزد مورد حمایت وی پشتیبانی کنند، امکان پیروزی ما بسیار بالاست. این امر قطعا به معنای آن نیست که خوشباورانه صحنه را رها کنیم و برویم و منتظر روز واقعه باشم، به این معنی است که یک مرحله به پیروزی نزدیک شدیم. دوستداران خاتمی این را باور کنند و بیایند که وقت تنگ است و کار زیاد.

پنجم: دوقطبی شدن انتخابات اتفاق افتاده است
اتفاق مهمی افتاده است، حالا احمدی نژاد نامزد ریاست جمهوری محافظه کاران است . او نامزد مشخص محافظه کاران است و کنار رفتن او به معنای به هم خوردن تمام پروژه های محافظه کاران گروه آقای احمدی نژاد و نظامیان حامی اوست. از سوی دیگر رهبری اصلاحات نیز، رئیس جمهور مورد نظر خود را پیشنهاد کرده است. حالا اصلاح طلبان باید وارد رقابت بشوند، یک انتخابات دوقطبی در جریان است. یک طرف رئیس جمهور کنونی است که صریحا مورد حمایت ساختار سیاسی است و طرف مقابل اصلاح طلبان هستند که می خواهند دولت را در اختیار بگیرند. موسوی یک نامزد مطمئن است که احتمال رد صلاحیت او بعید به نظر می رسد، با اصلاح طلبان هم خانواده است و سالها با آیت الله خامنه ای، رهبری کنونی و ریاست جمهور سابق، در یک کابینه همکار بوده اما همواره استقلال خود را نشان داده است. با این وضع بدیهی است کسانی که مهم ترین انتقادشان به خاتمی این بود که چرا وی تدارکاتچی نظام بود، لابد نمی توانند به موسوی تدارکاتچی بگویند.

ششم: فریب بازی محافظه کاران را نخوریم
ما خودمان می دانیم که اصلاح طلبان بارها از موسوی خواستند تا نامزد آنان شود و او اجتناب کرد، چه کسی می خواهد به ما بگوید که موسوی نامزد ما نیست و نامزد حاکمیت است؟ ما خودمان می دانیم که خاتمی اصرار داشت تا موسوی نامزدی را بپذیرد و موسوی همواره نمی پذیرفت، چه کسی می خواهد به ما بگوید که موسوی با ورود به بازی کار اصلاح طلبان را خراب کرد؟ و اگر چنین است چرا خاتمی از او به صراحت حمایت کرده است؟ مشکل این است که در حال حاضر نیروهای جنگ روانی دولت نهم و اصولگرایان با تمام قدرت درگیر ایجاد بحران در جبهه اصلاحات اند، آنان می خواهند امکان توافق و اتحاد در میان این جبهه را از میان ببرند.

آنها با استفاده از همه نیروهای متزلزل، تندروهای ساده لوحی که علیه انتخابات موضع گرفته اند، کسانی که دست چپ شان زیر سنگ قوه قضائیه است و با دست راست شان علیه اصلاحات تبلیغ می کنند، دارند بذر اختلاف را میکارند تا میوه شکست را درو کنند. ما نباید ساده باشیم. ما حق نداریم با بی خردی، بی تصمیمی، بی تفاوتی یا سهل انگاری فراموش کنیم که خطر اصلی وجود دولتی است که اگر چهار سال دیگر بر سر کار باشد، چیزی از ایران باقی نخواهد ماند.

ما باید بر سر رفع خطر احمدی نژاد پیمان ببندیم، ما باید از خاتمی حمایت کنیم و پشتیبانی خود را از نامه مهم وی در انصراف برای پیروزی اصلاحات، تبدیل به عمل سیاسی کنیم و برای انتخاب میرحسین موسوی نامزد اصلاح طلبان و روکم کنی دموکراتیک از گروه احمدی نژاد و حامیانش عمل کنیم.

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply

وحید :

بخش پایانی نوشته غافلگیرم کرد. یعنی چه که واقعیت امریکا از جنس چدن است؟ بالاخره اگر آن جور که میگوئید و میپذیرم، امریکا بر اساس قواعد بین الملل پیش می آید دیگر چدن و مخمل چه مفهومی دارد؟ به نظر من، ایران مخالفت با قواعد بین المللی را پشت مخالفت امریکا پنهان می کند. قواعدی که بالاخره امریکا نقش زیادی در شکل گیری آنها داشته اما به هرحال بین المللی است.
و به علاوه چرا می گویید اگر قواعد بین الملل را مشترک بگیریم ایران بازنده است؟ بالاخره ایران هم می تواند در موارد بسیار زیادی امریکا را متهم کند. آیا ممکن نیست با سعی در مجاب کردن ایران به پذیرش نظام بین الملل و امریکا به رعایت قوانین آن راه گفتگوی عقلانی را فراهم کرد؟ بالاخره روزی باید ایران اهل گفتگو شود. تا ابد که نمی تواند فرار کند.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در تحلیل سیاسی باید توجه کرد که از موضع تجویزی سخن می گوییم یا موضع توصیفی. شما خواهان اتخاذ موضع تجویزی از نوشته هستید که با شما در مضمون آن موافقم اما هنگامی که از موضع توصیفی تحلیل می کنیم فقط به بیان درک طرفین رابطه می پردازیم و توصیه ای نداریم. این یادداشت توصیفی است و تجویزی در آن صورت نگرفته است.

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۴۳ بֽظֽ | Reply

یک خواننده :

آقای عبدی
با توجه به شکست تیم ایران مقابل عربستان در خواست یک مقاله در مورد این موضوع و تحلیل این شکست دارم چون آقای احمدی نژاد بجای پرداختن به علت ( که تفکر خودشان باشد) به معلول گیر داده و "علی دایی" را قربانی بی کفایتیهای موجود کردند. همان کاری که شاه با هویدا ها کرد ..... آقای دایی ایی که به اعتقاد بسیاری با حمایت لابی‌های پشت پرده ، بدون کسب یا داشتن مشروعیت آمد و اکنون بازیچه‌ی دست دولتیان شده و به این سان بار دیگر فوتبال آغشته به سیاست ، که بی کفایتی آقایان را بر ملا کرده است با گرفتن قربانی قصد فرار بجلو دارد !!. سیاست‌مدارانی که برای جبران افت محبوبیت خود به ورزشگاه ها می‌آیند و پس از شکست چاره‌ای جز قربانی کردن دیگران نمی‌بینند. نکته‌ی جالب این‌جاست که ایرنا در خبر خود دلیل برکناری دایی را «درخواست مردم» اعلام می‌کند! معنای «درخواست مردم» چه می‌تواند باشد؟ جز خاموش ساختن آن‌ها در برابر موج اعتراض علیه دستگاه دولتی ورزش!
آقای عبدی بنویسید که پشت‌پرده برکناری علی دایی، مقصرانی راستین هستند که با قربانی ساختن او قصد دارند تا آسوده بخوابند و «پدر و مادری ورزش» را همچنان بر دوش ‌کشند.

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۴۲ بֽظֽ | Reply

یک خواننده :

آهان یادم رفت بگم که ورزش در دنیای امروز یک شاخص خوبی از مسایل داخلی کشورها بشمار میرود
و اگر دلسوزان بتوانند فقط همین یک شکست را بخوبی تحلیل و بررسی کنند آنوقت میتوانند به کمک نتایج آن به نتایج بهتری برسند
قبل از اینکه مثل این بار خیلی دیر شود و مجبور شوند از مردم عذر خواهی کنند و با قربانی کردن یک نفر از تیر رس خشم مردم فرار کنند

۹ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۰۷ بֽظֽ | Reply

محسن :

سلام
بحث را اينقدر صفر و يكي نبينيم. مگر آمريكا همه جه قواعد بين الملل را رعايت مي كند؟ مگر از همين عربستان و امثال آن يا حتي اسراييل با آن عملكردش حمايت نمي كند؟ هر وقت دلش بخواهد انتقاد ميكند و هر وقت برايش صرفه نداشته باشد نميكند. پس آمريكا را عين قواعد بين الملل ديدن غلط است. همين طور هم ايران را عين خلاف قواعد ديدن غلط است. پس هر دو طرف مي توانند سر مسائل اختلافي با ديد عقلاني مذاكره كنند.
////////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
صد در صد نکته درستی را بیان کرده اید. قضیه صفر و صد نیست اما میان این دو عدد کجا قرار دارد 50 و 50 است یا 95 و 5 ؟ این نحوه تحلیل برای ساده کردن جهت سهولت فهم موضوع است. اگر قرار باشد این استدلال را بپذیریم پس همه مسائل به یک اندازه قابل حل و مذاکره است در حالی که چنین نیست.

۱۰ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

اکبر :

با سلام
به نطر من هر نظام سیاسی تحت فشارها و نیز تشویق ها و امتیازات رقیبان در نظام بین الملل روابط و سیاست ها خود را تنظیم می کند.
من معتقدم که آمریکا سیاست چماق و هویج را باهم در مورد ایران اعمال می کند.
پیام اوباما از یکطرف و اظهارات اخیر وزیر دفاع آمریکا در مورد تاثیر مثبت تحریم ها بر ایران بیانگر این موضوع است.
موضع گیری اخیر ایران و حضور در کنفرانس لاهه نشان دهنده شناخت ایران از قواعد بازی است.
نظر به بحران اقصاد جهانی بر ایران و نیز بحث های اعمال تحریم کالاهای کلیدی نظیر بنزین در چارچوب فصل هفت منشور ملل متحد که برای همه دولتهای عضو الزام آور است و تعاملات اخیر آمریکا با روسیه و چین و اجبار این دولتها در همراهی با آمریکا به دلیل بحران اقتصادی به نظر می رسد ایران راهی به جز نوشیدن جام زهر ندارد و در چند ماهه آتی حداکثر تا اواخر تابستان با توجه به اینکه آمریکا قصد دارد این ضرب الاجل را برای به نتیجه رساندان مذاکرات و جلوگیری از بازی ایران در وقت کشی تعیین کند، تغییر رفتار ایران را در عرصه نظام بین الملل شاهد خواهیم بود.

۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۴۰ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1131