آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۳ فروردین ۱۳۸۸
تا ایستگاه آخر
نویسنده آقای محمد حسین
1-
زبان یعنی تفکر!
آنچه را که ما به زبان می آوریم یعنی درباره اش فکر کرده ایم یا فکر می کنیم به عبارت دقیقتر :ما به گونه ای فکر می کنیم که سخن می گوییم!اگر یک زبان نتواند درباره زندگی یک ملت و نیازهای آن واژه ها و ترکیبات مناسب را ارائه دهد به مرور آن زبان می میرد و احتمالآ آن ملت هم ادغام می شود! اگر یک جنبش اجتماعی، یک علم، یک حرفه و حتی یک ورزش نتواند زبان خود را تولید کند وجود نخواهد داشت!
یادم می آید یکبار که انتقاد از مسئولین هواشناسی کشور بالا گرفته بود یکی از آنها جواب فیلسوفانه ای داد ، گفت : ما در زبان فارسی اصطلاحات و واژگانی نداریم که بتوانیم به طور دقیق وضعیت های مختلف هواشناسی را به وسیلهء آنها بیان کنیم(به زبان آوریم) و به اطلاع مردم برسانیم پس اگر در خوزستان سیل می آید و مردم را می برد تقصیرما نیست بلکه مشکل از زبان ماست!
2-
جنبش اصلاحات زبان خاص خود را داشت و نیز کلید واژه های ویژه اش را ! نشریه عصرما وروزنامهء سلام و نشریه کیان و تعدادی از سخنگویان فعال آنروزهای جنبش و بعدآ روزنامه های جامعه ،صبح امروز و غیره و غیره به طورویژه این زبان را تولید و باز تولید می کردند.
فردی که در این میانه بیش از همه و البته آگاهانه(یعنی می دانست که باید زبان بسازد) زبان می ساخت ، به نظر من آقای حجاریان بود. هم او که اکنون بریده-بریده سخن می گوید.
اصطلاحات: جامعهء مدنی، حقوق شهروندی، اصلاح طلب-محافظه کار، لباس شخصی ها،آقا زاده ها و چندین واژهء دیگر زادهء این دوره است و حتی وقتی اصلاحات به سراشیبی افتاد واژگان خاص خود را تولید کرد.
اصلاحات حتی سرود خاص خود را هم برگزید: یار دبستانی من و ای ایران، ای مرز پر گهر دو سرود برگزیده بودند. زبانهای دیگر در قالب مراسمات و غیره...
وقتی می گوئیم آزادی بیان یعنی توانایی اندیشیدن و به تبع آن توانایی زیستن.آزادی بیان یعنی حق زیستن.
3-
مشکل دولت کنونی در این ساحت نداشتن زبان تکامل یافته است! جالب آنکه این دولت هم هر گاه که می خواست واژه ای بسازد با میلیونها اس.ام.اس بمباردمان می شد.ببینید بر سر "مهرورزی"، "رایحهء خوش خدمت" و غیره و غیره چه آمد! حتی برسر واژهء امید "ماهوارهء امید" چه ها که نیامد.در جایی همهء اس.ام.اس هایی را که برای ماهواره امید ساخته شده بود دیدم، آن سخن استوارت میل به یادم امد به این مضمون که وقتی آزادی را از ملتی بگیرید تا آنها را به رفاه و پیشرفت برسانید پس از رسیدن به اهدافتان می بینید که آن ملت واکنش مناسبی نشان نمی دهند چرا که آنها دیگر آن انسان گذشته نیستند که چنین چیزهایی برایشان واجد ارزش محسوب گردد.
4-
ما اکنون در دورهء پسا اصلاحات هستیم! کم کم از لکنت و بی زبانی خارج شده ایم، نطقمان باز شده است! واژه هایی را که در این سالها کاشته ایم(کم یازیاد،کامل یا ناقص) باید در 22 خرداد درو کنیم ، خرمن بسازیم ، آنرا بکوبیم و کاه آن را بر باد دهیم تا محصول منزهی را برای غذا و کشت و کار دیگری درکار بگیریم.
جایی که بیش از همه، زبان این دوره را می سازد، همین سایت است! در این دوره زبان دیگری به مرور شکل گرفته و خواهد گرفت تا بتواند رخدادها را تعریف کند ، حرکت را تضمین نماید و شیوهء اندیشیدن را بنا گذارد.باید تلاش کنیم که زبان این دوره زودتر به سمت انسجام و اعتلای خاص خودش حرکت کند! اوج این زبان هم اکنون در کلام دو کاندیدای ما مشهود و مسموع است که مثل یک ریل قطار تداوم می یابد و حامل بخش اندکی از خواسته ها، اهداف و آرمانها و یا بیان کنندهء آلام و دردهای ما هستند.
به نظر من کسانی که آقای عبدی را بخاطر همکاری اش با ستاد آقای کروبی تخطئه می کنند (و بعضآ در کمال صراحت و صداقت حتی اذعان کرده اند که یادداشت او را هم نخوانده اند) امیدوارم توجه نمایند که آقای عبدی در ساخت زبان این دوره نقش مهمی داشته است ! بنا بر این نمی توان به آسانی به مهندس یک ساختمان توصیه کرد که امن ترین نقطه بنا کجاست پس آنجا بایست!
5-
دو شعار آقایان کروبی و موسوی از ابتدا برای من جالب توجه بود اما در میان این دو، شعار تقسیم سهام نفت و گاز آقای کروبی برایم تکان دهنده بود چه همانگونه که عرض کرده ام به شاهرگ نزدیک شده است و برای من که گرایش ساختاری در سیاست دارم این شعاری ایده آل است که سرمستم می کند و خرسند می شوم که در دهان مردم جریان پیدا کند و مردم هر روز آنرا تکرار کنند و باآن فکر کنند(دقت شود"با آن" نه -به آن-) تا تفکر اجتماعی ما دیگر شود.ما بی نفت فکر کنیم وقتی بی نفت سخن می گوئیم!
برای آقایان، شعار میر حسین گزنده تر آمد چون عاجل تر است ! زود آنها را به واکنش انداخت چه آنها جامعهء انسانی را با قدرت پلیس بهتر اداره می کنند(گشت ارشاد) نه جامعه را که حتی جاده ها را ونه جاده ها که حتی میادین شهرها را ! سر چهارراهای زیادی در برخی شهرها ایستادن سربازان تفنگ بدست چه معنایی دارد؟ مگر این همان ملت رشیدی نیست که مرحوم امام به آن افتخار می کرد و جز برهه ای در صدر اسلام ملتی را به ارزشهای این ملت سراغ نداشت ؟پس چه شده است که باید در سر چهارراهها جوانکهای تفنگ بدست و بعضآ با چشمان هیز آنها را کنترل کنند؟
6-
در این انتخابات باید گفت، باید واژه ساخت ، باید شعارهای ساختاری کاندیداهایمان رابه هجای توده ترجمه کرد و آنها را مثل یک معلم صبور با مردم زمزمه و تکرار کرد. هر کس می خواهد رییس جمهور بشود بشود، موسوی، کروبی، احمدی نژاد و یا هر کس دیگر اما ما زبان خود را ترویج کنیم و فکر کردن با زبان خودمان را به مردم یاد بدهیم آن وقت ما رییس جمهور خواهیم شد.بی زبان ما هر کس رییس جمهور بشود کروبی،موسوی و احمدی نژاد ، رییس جمهور ما نیست، رییس جمهور خودش است! رییس جمهور زبانی دیگر است.
ما برای زبان خود باید زحمت بکشیم و رنج ببریم!فردوسی سی سال تلاش کرد تا شاهنامه را نوشت و زبان پارسی را حفظ نمود!ما چقدر زحمت کشیده ایم؟
ما بدون زبان یا با زبان ناقص و تکامل نیافته ملتی خشونت طلب خواهیم شد! این قانون تکامل زیستی است.وقتی کسی نتواند مقصودش را با زبان بیان کند با حرکات دست و پا نشان می دهد و وقتی خواسته هایش افزایش یافت و کاری هم از علم الاشاره برنیامد دست به حرکات دیگرو نهایتآ خشونت می زند.اگر فقیری گرسنه، بتواند فقر خود را به زبان بگوید(یعنی ادبیات لازم برای بیان وجود داشته باشد) و آن گفتار شنیده شود(زبان مشترک وجود داشته باشد) و پاسخی در خور بیابد(امکان کنش مناسب فراهم باشد) دزدی نخواهد کرد(یا عمل او دیگر دزدی نخواهد بود) حتی اگر به غذا نرسد و از گرسنگی بمیرد.
7-
این چه اصراری است که عده ای می خواهند یک کاندیدا را به نفع دیگری کنار بزنند؟ بگذارید آنها با هم رقابت کنند ودر بسط شعارهایشان از یکدیگر پیشی بگیرند ! هم را تایید کنند و بر دیگری بیفزایند در تبیین شعارها به هم کمک نمایند و ما هم از این رقایت سود خواهیم کرد.این شعارها باید در زبان مردم بارها و بارها تکرار شود تا زبان ملت از لکنت باز گردد و به جای خشونت، کلام جریان یابد!
اگر یکی شان می گوید :باید گشتهای ارشاد جمع شود ، شنیدیم که دیگری گفت گشتهای ارشاد را جمع خواهم کرد و فرق این دو گزاره بسیار است.
اگر یکی شان می خواهد سهام نفت و گاز را واگذار کند از دیگری بخواهیم سهام دیگری را قول بدهد یا امتیاز دیگری را یا از اولی تبعیت کند!
اگر یکی شان می خواهد یک تلویزیون خصوصی ایجاد کند بگذاریم تا دیگری سخن از شبکه های خصوصی و آزادی بیان بزند!
چرا باید اینهمه استرس داشته باشیم و دستپاچه شویم ؟ رقابت خوبی در جریان است بیائید لذت ببریم و از این رقابت سود خودمان را برداشت کنیم!
میر حسین اگر رییس جمهور نشود بازهم رییس فرهنگستان هنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ، نخست وزیر دفاع مقدس، استاد دانشگاه تربیت مدرس و.... باقی خواهد ماند! کروبی اگر رییس جمهور نشود یکی از شیوخ این نظام، دبیرکل حزب اعتماد ملی و.... باقی خواهد ماند! اما من وتو چی؟ پس بیائید نگران خودمان باشیم و با حوصلهء تمام بازی را تا ایستگاه آخر ادامه دهیم و مطمئن باشیم که ضرر نخواهیم کرد.

علي :
جناب آقاي محمد حسين با سلام
مطلب جالبي را نوشته ايد كه با تمامي آنها موافقم ولي در خصوص بند 7كمي بايد تامل كرد همه مي دانند آقايان موسوي وكروبي از سر سيري يا بيكاري كانديد رياست جمهوري نشده اندو احساس خطر كرده اند گفته ايد هردو عزيز در صحنه بمانند آيا تضميني وجود دارد كه همانند دوره قبل عليرغم اينكه اصلاح طلبان 18 ميليون راي داشتند به علت پراكندكي راي نتوانستند پيروز شوند آقايان كروبي ومعين وساير عزيزان قطعا بيكار نماندند ولي كشور دچار خسارت گرديدبه نظر بنده هر دو نفر بايد فعاليت انتخاباتي خود را پيش ببرند ولي در آخر كسي كه راي بيشتر داشت در صحنه بماند با اين روش هم مي توان پيروز ميدان بود وپست رياست جمهوري را بدست آورد وهم از اين ظرفيت استفاده كرد و هم زباني راكه شما به آن اشاره نموديدبيشتر رواج داد
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
قاسم :
بسیار عالی بود حرف دل ملیونها نفر بود وقتی انحراف بالای 45 درصدی ازهزینه بیت المال (بودجه کشور) درمقابل چشمان 280 نمایندگانی که از فیلتر هایی عبورکردند که از نظر شورای نگهبان بهترین وناب ترین وپاکترین مردمان دوره خود هستند!!وآب از آب تکان نمی خوردوگویا اتفاقی نیفتاده وکسی هم جوابگو نیست چکار باید کرد؟ صداو سیماهم که خوابه! ایکاش دراین دوره بدنیا نیامده بودم وخوشحالم که اسلام خودم رابرای خودم نگه داشته ام "لکم دینکم ولی دین ".بیاد پدرم می افتم که همیشه می گفت پسرم روزی میرسد که فقط آب باران حلال است وفقط گیاهی که باهمان باران روییده باشد پاک است.
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
:
آقاي محمد حسين با اصل موضوع مطرح شده از سوي شما موافقم ولي اينكه گفتيد شعارهاي كانديداها چنين است و چنان عرض ميشود كه قانون و قانونگذاري مقوله اي نيست كه در گرو اراده چند نفر با آمال و آرزوهاي طويل و دراز باشد قانون هاي پايدار قوانيني هستند كه در خيابانها شكل ميگيرد توسط آنهايي كه ضرورتش را با خون و پوستشان لمس ميكنند نه توسط قانونگزاران پشت ميزهاي پارلمان ها مثلا بند بند قانون كار در فرانسه يا انگليس حاصل كشمكش و زدو خورد دو قرن كارگران و كارفرمايان است مقايسه كنيد با قانون كار ما كه مجموعا با يك قيام و قعود نمايندگان كه نه كارگر بوده اند و نه كارفرما به تصويب رسيده است در مورد تغييرات مورد نظر در قوانين و يا تصميمات در مورد نفت ساده اند يشي است اگر كسي خيال كند با اين ملت نفتي و حكومتي كه نزديك يك قرن صدقه پخش مي كرده است بجايي رسيد فعلا نه تنها هيچ انگيزه اي از نوع آنچه گفته شد متصور نيست اصولا حتي در ميان زعماي اصلاح طلب نيز چنين ضرورتي احساس نميشود بنظرم آقاي كروبي نيز به بار و لوازم شعارهايي كه ميدهد نيز واقف نيست تا چه رسد به تحقق آنها .
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۵۵ بֽظֽ | Reply
امید :
اشک کباب باعث طغیان آتش است
جوابی به تحلیل انتخاباتی آقای عبدی
به همراه شرح تحلیل خود از "چه باید کرد؟ ِ امروز
امید
نوشتار
۱۵ فروردین ۱۳۸۸
ورود به انتخابات از کدام منظر؟
شما را چندین بار خواندم و ساعتها روی جمله به جمله آن فکر کردم.
در ابتدا
لازم به یادآوریست که منظر ورود شما ، به انتخابات ، قابل ستایش ست... مخصوصا این جمله ی آن : "شاید راه انتخاباتی من غلط باشد اما من بر اساس فهم و دانش خود به این نتیجه رسیده ام و این فهم و برداشت را در معرض قضاوت و نقد دیگران هم قرار می دهم و آماده پاسخگویی به تمام جوانب آن نیز هستم".... منظر ورود شما ، قابل ستایش است چون حاوی نکات مثبتی برای پیشبرد دمکراسی و بستر سازی برای تمرین مشارکت ورزیست آینده است ولی
ولی در حساب کتاب ِ سود و زیان ، به نظر من، به واسطه ی "تناقضات" و "برخاسته نبودن آن با شرایط مشخص امروز ما" ، نمره قبولی را نمی گیرد..... چون تحلیل "نامشخصی" است از "شرایط مشخص".... ( یکی از مشخصه های تحلیل درست- بنظر من- بهتر است اینگونه باشد:" تحلیل مشخص ، از شرایط مشخص ")... قبل از اینکه بخواهم علت "نامشخص" بودن "تحلیل" ونادرست بودن منظر ورود شما به صحنه ی انتخابات ِ پیش رو را توضیح دهم ، سعی میکنم برای قبولاندن تحلیل و نظر خود تلاش کنم
برای این منظور
در ابتدا متر و مقیاس درستی و نادرستی خود را اعلام میکنم
قانون لایتغیر طبیعت
علم
تجربه
امیدوارم شما هم همراه من با قانون طبیعت ، علم و تجربه ، به عنوان متر و مقیاس درستی یا نادرستی تحلیلها موافق باشید..... یعنی امیدوارم آنچه منطبق با طبیعست ،و تجربه آنرا اثبات کرده ، و علم با آن موافق است را، درست تلقی کنیم .... و آنچه خلاف طبیعت است و تجربه آن را نفی کرده و علم با آن موافق نیست را، رد کنیم...... و وقتی نتایج کار که محصول عملکرد مبتنی برتحلیل های گذشته است را روی میز بحث و بررسی قرار میدهیم ، زیر میز نزنیم
بقول معروف جر زنی – که اینروز ها خیلی مد شده و بیشتر هم میشود – نکنیم
با شما موافقم که وضعیت کشور به دلایل عدیده و از جمله عدم اعتماد وخیم است و باید برای نجات کشور ( هر کس به اندازه ی فهم و توان و موقعیت و .... دلسوزی اش) کاری کند
در این راستا هم ، همین مقدار تلاش دلسوزانه شما را – حتی اگر صبغه ی گروهی و جناحی داشته باشد - ستایش میکنم
همینجا
لازم به توضیح است که قصد دلسردی یا به انفعال واداشتن شما را با بیان ِ نگرش و منظر خود ندارم . همانگونه که شما نیز به کرات نوشته و گفته اید که هر کس از منظر خود وارد شود و مشارکت ورزد .... و "هر یک از افراد دیگر هم باید به آنچه که بر اساس وجدان و دانش خود می رسند عمل کنند و از این حیث هیچ کس حق ندارد دیگران را در تبعیت از راه و روشی که به آن رسیده است تخطئه کند. ..... و پیش از هر فعالیت سیاسی باید به یافته های خود تعهدات لازم را داشته باشیم " .... و هر کس تحلیل جامع تری دارد که بتواند تعداد بیشتری را حول آن به اجماع رساند ، بیان کند تا روی آن فکر شود .... و .... تا در تقابل این نگرش ها و تحلیل ها ، بهترین راه برای نجات کشور از این بحران انتخاب شود
به همین دلیل اجازه میخواهم "چه باید کرد" ِ خود را که برتابیده از "شرایط مشخص" ِ امروز جامعه ی خودمان است را تقدیم کنم
ولی قبل از هر چیز
چرا وضعیت کشور بحرانی است؟
قبل از ارایه راهکار ، شایسته است بدانیم چرا وضعیت کشور به حالت بحرانی کشیده شده است؟( همان دلیلی که قبل از انصراف آقای خاتمی ، خود شما از دیگران طلب جواب میکردید ! و میگفتید کسانی که میگویند برای نجات کشور باید فلان و فلان کرد و .... آقای خاتمی را معرفی کرده اند باید ابتدا به ساکن بگویند چه رخ داده که وضعیت کشور وخیم شده است؟)( ولی بین خودمان باشد که خود شما نیز در این نوشتار از جواب صریح و روشن به آن خودداری کرده اید آ ) اولین ضعف تحلیل شما
{عبدی: این همه مطلب نوشته ام که همه در این سایت هست حالا شما می فرمایید لیلی زن بود یا مرد؟}
چرا کشور در خطر فروپاشی قرار گرفته؟ تا جایی که آقای محمد تقی مصباح یزدی هم ، در بعد اخلاقی آن، مجبور به اعتراف شده اند؟
خیلی ساده است
به دلیل اشتباه بودن تحلیل های گذشته
و شکست سازکارهای مهندسی شده ی مبتنی بر آن تحلیل ها
راهکار نجات امروز چیست؟
خیلی ساده است
دور ریختن آن تحلیل ها و دور ریختن آن سازکارهای مهندسی شده
توضیح:
یکی از تحلیل های اشتباه گذشته ، (که مختص تحلیل شما و قبول مسؤلیت ِ شخص ِ شما دارد) تحلیل در رابطه با استفاده ی بیشتر از تداوم بازداشت گروگانهای آمریکایی مستقر در سفارت آمریکاست
توجه داشته باشیم که من از "تداوم بازداشت" گروگانها صحبت میکنم که موجب خسارات عدیده و کشاندن کشور به مسیر انحراف و ..... فروپاشی شد ....تحلیل آن زمان نیز - همچون تحلیل امروز ِ شما – متاسفانه بر پایه ی بهره برداریهای گروهی خودیها ( حزب جمهوری اسلامی آقای موسوی بیشتر ) و عقده گشایی و اعمال دشمنی و حذف گروه های رقیب و غیر خودی نوشته بیان و اجرا شد (خود شما بارها عنوان کرده اید ( تکرار آن همچون تکرار روزها و شبها و فصل ها در طبیعت خالی از فایده نیست) که قرار بود سفارت چند روز گرفته شود تا آمریکا دست از حمایت از شاه بردارد و شاه را اخراج کند و از حادثه ای مشابه حادثه ی 28 مرداد جلوگیری شود .... ولی دیدیم که با اخراج شاه ، به دلایل تحلیلی مشابه این تحلیل مهندسی شده ، انجام نشد .... ، که شما بهتر از هر کس دیگر میدانید چرا انجام نشد ولی هنوز هم که هنوز است حاضر نیستید بیان کنید ماجرا از چه قرار بود؟
{عبدی: از همین جا به بعد دیگر جایی برای ادامه تحلیل شما نمی ماند زیرا از چیزی سخن می گویید که یا علم غیب دارید یا...و چون همه پایه تحلیل شما بر مبنای این اتهام کاملا نادرست است که دیگری را به لاپوشانی حقیقت متهم می کنید پس در ادامه بقیه راه باید احتیاط کرد. وقتی نتوانیم استدلال درست کنیم چرا باید چنین اتهاماتی را بزنیم؟}
.... و طبق فرمایشات شما ، فرمان ( همان رل ماشین ) فرمان راه و خط سفارت و سرنوشت گروگانهایی که شما دستگیر کرده بودید از دست شما خارج شد ..... همانطوریکه اختیار خاتمی را ، بعد از به ریاست جمهوری اش ، از دست شما گرفتند.....( و خواهند گرفت) و شما هم ، در آن زمان با سکوت ، علامت رضا ، رضایت خود را از این امر اعلام کردید.... آن تحلیل از اوضاع آن روز ، از منظر خلع سلاح شعارهای گروه های ضد امپریالیستی از صحنه ، بعنوان یک شمیشیر دو لبه ، باعث تحریک .... و فرصت سوزی و .... آغازاندن جنگ ایران و عراق توسط اهرم های در دست آمریکا شد.... جنگی که از همان ابتدا ، بسیاری گفتند و نوشتند که : این یک جنگ ، یک جنگ استعماریست به منظور تضعیف دو کشور مسلمان ..... و برنده ای ندارد..... و دیدیم که همین هم شد.... و دشمنان با ایجاد تعادل نظامی و سیاسی برای دو طرف ، اجازه ندادند هیچ طرف جنگ ، برنده ی آن جنگ باشد .... و با طولانی کردن آن هم باعث تقویت هر چه بیشتر خود و تضعیف هر چه بیشتر دو کشور ثروتمند و مسلمان شدند ..... و دیدیم که در نهایت سودش تنها به جیب دشمنان مشترک این دو کشور رفت ..... و تا اینجا هم ، به تجربه عینی دیدیم که عراق تضعیف شده ، توسط آمریکا اشغال شد و منابع نفتی آن برای سالهای سال ، به یغما رفت و میرود...
تحلیل اشتباه ِ آن زمان ِ شما در مورد جنگ ( که به واسطه ی آن ، همین دایره محدود خودیهای امروز ، دلسوزانی را که قصد داشتند جلوی ضرر و خسارات بیشتر آن جنگ استعماری را بگیرند.... با فریب و با زدن اتهامات واهی ، حذف کرد) ( خوب ! طبیعست وقتی هوای گرم ، از جایی جارو میشود ، خودبخود هوای سرد جای آن را میگیرد ... وقتی صداقت در جامعه ای کمرنگ و "خاک به سر" میشود ، طبیعست که "دروغ" پر رنگ و "آقا به سر" میشود ... وقتی روز میرود ،بطور طبیعی و خودبخودی شب فرا میرسد ... وقتی دلسوزی زندانی میشود ، خودخواهی و منافع شخصی آزاد میگردد .....اموری که امروز ، وضعیت کشور را ، بحرانی کرده و.... دین و اخلاق جامعه را به اعتراف آقای مصباح به فروپاشی رسانده ، و اقتصاد ، در حال شکستن کمر مردم است و به لحاظ سیاسی هم تحت فشارهای مختلف، قورباغه هم برای ما ، ابو عطا میخواند
تا اینجا با این قسمت از تحلیل ِ " مهندسی شده" ی شما که معتقد است : "وضعیت جامعه پیشافروپاشی قرار دارد " موافقم؛ ولی، باید توجه داشت که سیاست و تحلیل سیاسی یک موضوع مربوط به روز است و با معادلات ریاضی که برای همیشه است فرق میکند و به همین خاطر است که حکومتهایی که میخواهند با قوانین ابدی اداره شوند( مثل پادشاهی) نمی توانند خود را با طبیعت وفق دهند و با سیاست ( تدبیر و چاره جویی) از هر مرحله و دوره ای گذر کنند ... علی ایها الحال برای نجات کشوری که به دلیل انحراف از سلامتی و عادتهای غلط و تحلیل های اشتباه ، دارای غده های سرطانی متعدد شده ( به گفته ی آقای خاتمی) این سؤال مطرح میشود که آیا می توان از همان تحلیل های مهندسی شده گذشته ( مشابه تحلیل های اشغال سفارت ، تحلیل جنگ ، تحلیل برخورد با دگر اندیشان ، تحلیل دو مرحله ای کردن انتخابات برای کم کردن احتمال ورود منتقدان به مجلس ( که با گذاشتن نظارت استصوابی آن دو مرحله برداشته شد ) و وووو وروشهای مبتنی بر آن تحلیل های گذشته و شکست خورده استفاده کرد؟ و کشور را از بحرانی فعلی نجات داد؟
بنظر من ، نه
نه.
نمیشود چون این نوع نگرش ها و از این منظر وارد شدنها امتحان خودش را قبلا بارها و بارها پس داده
شایسته است برای پی بردن به صحت و سقم تحلیل خود از خود سؤال کنید که چرا آن مشارکت 2 خرداد 12 سال پیش نتوانست اهداف این تحلیل را تحقق بخشد؟
جز اینکه اشک کباب ، باعث طفیان آتش شد؟
پس راهکار امروز چیست؟
برگشت از تحلیل های گذشته و دور زدن از مسیر نادرست سازکارهای گذشته
چگونه ؟
با تاسی ، به قانون طبیعت
یعنی همان کاری را بکنیم ( بهتر است بکنیم ) ( چون من معتقدم "باید" و "نباید" های فضای استبدادی ، بهتر است از فرهنگ سیاسی جمع و بجای آن کلمه " بهتر است " و "بهتر نیست" جایگزین شود.... مثلا بجای ِ "چه باید کرد" ،از هم بپرسیم : "بهتر است چه کنیم؟" ....که آن بار اجباری بودن ِ "بایدها" و "نبایدها" کم شود ..... یکی از مشکلات جوامع استبدادی همین نهادینه شدن بایدها و نبایدهاست....و می بینیم که به همین دلیل هر کس را هم با او صحبت می کنیم چنان "باید" "باید" و "نباید" "نباید" می کند که بقول شما جایی برای باز کردن بحث نمیگذارد ....) پس بهتر است آن کاری را بکنیم که طبیعت در چنین مواقعی ودر چنین شرایط مشخصی انجام میدهد
طبیعت در چنین شرایط مشخصی که هوا بس ناجوانمردانه سر است ، چه میکند؟
طبیعت وقتی غده ی سرطانی و بدخیم در خود دارد ، چه میکند؟
آیا حیوانات پیشاتکامل یافته ، بچه های مریض و ناقص خود را ، خود با دست خود از بین نمی برند؟ و نمیخورند؟ تا بچه های سالم ، سالم به طبیعت تحویل داده شوند؟
آیا طبیعت واکنشهای انرژی گیر و انرژی زا ندارد؟
پس چرا همواره به دنبال انژی زاست بجای انرژی گیر؟
آیا تا حالا شده طبیعت – بدون دخالت انسان - به دنبال واکنشهای انرژی گیر برود؟ و با دادن رانتهای مختلف این واکنشها را در مرحله ی انرژی گیری حفظ کند؟
این هم ، مایی که جشن سال نو و نوروز را با دقت تما م همراه با تحول و دگرگونی طبیعت جشن می گیریم و نام آن را انقلاب طبیعت می نامیم و بر سر سفره ی هفت سین مان می خوانیم: یا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال؟
بهتر نیست برای ایجاد اعتماد و صداقت عملی ، ما نیز تحلیل خود را همخوان با طبیعت و قوانین لا یتغیر آن بنویسیم؟ و انعکاس دهیم؟ و مشارکت ورزی را از همین ابتدا با صداقت پیش ببریم؟
ولی تحلیل شما این همخوانی را ندارد
و راهکارش ، متاسفانه همان راهکارهایی قبلی است که امتحان خود را داده
و حنای از رنگ افتاده است
چون وارد بازی ایی شده که برد و باختش یکیست
و تنها به اشکی کبابی میماند که شعله های آتش را بالا می برد
و تنهابعنوان سیاهی لشکر ، مشروعیت به کسانی می بخشد تا امروز ، بعد از هر انتخاباتی گلو پاره کرده و گفته اند : ایها الناس ، دیدید که مردم ما چقدر ما را قبول دارند؟
مگر نه اینست ؟ که آقایان تظاهرات 22 بهمن را هم ، که برای آزادی و استقلال و حکومتی مبتنی بر جمهوری انجام گرفته ، نشانه ی مشروعیت و سالم و درست بودن خود میدادند؟ و سیگنال اشتباه به دنیا صادر میکنند؟ انقلابی که توسط کسانی که در انقلاب شرکت نداشته و بعضا با آن مخالف هم بوده اند دزدیه شده و اداره میشود!
و به تجربه دیدیم که مشارکت مورد درخواست شما در این تحلیل ، آنهم از نوع فعال اش ، در زمینی بازی ایی که نتیجه ای در برد و باخت بازی ندارد ، همچون اشک کباب ، باعث طغیان آتش خواهد شد
آقای عبدی ؛
آیا میدانید مخالفت مردم با آقایان ، آنها را حتی به ترک نماز و روزه کشیده ؟ چون به تجربه و در عمل دیدند که آقایان ، حتی این مناسک را هم نشانه ی حمایت مردمی از خود میدانند یا میکنند؟
این شد که کم کم ..... بله ..... فروپاشی
حالا شما انتظار دارید بیایند با چند شعار ، آنهم از نوع سر خرمنی اش ، مشارکت فعال نشان دهند؟
به نظر من این تحلیل ، همچون همان کاریست که شاپور بختیار در آخرین لحظات برای نجات شاه انجام داد و .....عرض ( آبروی) خود بردن است و زحمت بیشتر برای مردم داشتن( به دلیل طولانی شدن عمل جراحی غده های سرطانی
نکته ی مثبت تحلیل شما
ورزیده کردن مردم به مشارکت است ولی نکته مغفول مانده آن بعنوان لبه ی دوم شمشیر اینست که مردم خودشان به اندازه تجربه عینی و عملی و میزان فهم و درکشان از اتفاقات و تحلیل مسایل ، خود سالهاست ناگفته و پنهان ، دست به مشارکت طبیعی ولی ناپیدا و خاموش زده اند و کافیست کسی که میخواهد رهبر مردم در اصلاح امور شود پشت سر آنها حرکت کند ..... به همین خاطر است که سالهاست ، جمعیت خاموش تشکیل شده..... و هر روز هم به تعدادش اضافه میشود ...... تا روزی که بتواند امثال شما را نیز بخود جذب کند .....و توازان قوا را همچون پر شدن پشه که میتواند فیل را بزند به هم زند...... و منتظرند تا از فرصتی که نظام بین الملل ، همچون درهای باز جیمی کارتر برایشان فراهم میکند ، استفاده کنند ..... آیا بهتر نیست بجای صرف انرژی بیهورده ، این انرژی خود را – در این شرایط مشخص - به این جمع خاموشان تزریق کنیم؟ تا زودتر و پرتر ، توازان قوا به هم بخورد؟ ...... چرا وقتی این مشارکت پنهان و روزه ی سیاسی مردم ( همچون اعتصاب غذای ) فعال هست ، دنبال مشارکت فعال دیگری باید برویم؟ که با اصول طبیعت هم مغایر است؟ و احتیاج به صرف انرژی زیاد دارد؟ چرا بجای صرف انرژی بیهوده و عبث برای کشاندن مردم خاموش به پای صندوقهای رای که همان اشک کباب است ، نباید افرادی که هنوز صداقتی در وجودشان باقی است را تشویق به مشارکت بیشتر با مشارکت خاموش آگاهانه ی مردم خاموش کنیم؟
آیا روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا ، بیشتر اراده و خواستن میخواهد یا خوردن و روزه خواری؟
آیا پنهان شدن ... و تحمل کردن فشارهای مختلف ، و حفظ آمادگی برای رویش در فصل بهار ، بیشتر شعور و آگاهی میخواهد یا تظاهر کردن و کم صبری و با یک کیسه سیب زمینی و با یک شعار سر خرمن اشک( رای) ریختن؟
قانون طبیعت در چنین شرایطی چه میگوید؟
میگوید وقتی هوا مساعد نیست و "توازن قوای سیاسی لازم برای راه انداختن جریان اصلاح طلبانه به معنای دمکراسی خواهی مستقیم وجود ندارد " ( یعنی وقتی هوا پس است) پنهان شو
و ضرب المثل و فرهنگ ما نیز این را تایید میکند و میگوید: تخم خود ( = رای خود) را مپاش ، اندر شوره زار / صبر کن ، تا یک زمین ِ قابلی پیدا کنی
"افزایش مشارکت اجتماعی و سیاسی کلیه نیروها با استفاده از همه ابزارها و شیوهای موجود ، به نحوی که کمترین هزینه ها را بر فعالان مذکور بار کند" ... همان خاموشی گزیدن است و آماده ماندن و صبر کردن تا رسیدن ِ فصل بهار، فصب رویش و اعتدال .... و نه سر برون آوردن و مواجه شدن با سرما زدگی و خشک شدن بی نتیجه ..... بله "باید ( این باید از نوشته ی شما استخراج شده و گرنه من بهتر است را ترجیح میدهم) باید کوشید برای پیشبرد یک راه اصلاحی " ..... ولی بقول آقای احمدی نژاد در فضای ِ مناسب (همینجا یه نکته دیگر را هم اضافه کنم که: بنظر من همه ی افراد – حتی آقای احمدی نژاد – قسمتی از صحبتها و اعمالیشان درست و منطبق با طبیعت است ( مثل شاه سابق) (و مثلا مثل قسمتهایی از همین صحبتهای اخیر آقای احمدی نژاد با خبرنگار مجله اشپیگل آلمان ) که بهتر است در تحلیل های خود، آن نکات مثبت را از قول ِ آنها یادآوری کنیم تا با این کار "ورزیدگی سیاسی" را تقویت و خیال نکنیم که در مسایل اجتماعی و سیاسی و .... اعتقادی ، همچون معادلات ریاضی ، صفر و یک حاکم است ( بقول انیشتین : "به همان اندازه که قوانین ریاضی به واقعیت مربوط میشوند دقیق نیستند، بنابراین آنها به واقعیات مربوط نمیشوند") و باید ( این باید از من است) باید آگاهانه با حرفها و عملکرد شاه یا .... احمدی نژاد مخالفت کرد ....و مثلا به ایشان بگوییم : شما که اینقدر خوب لالایی بلدی و از کرامت انسانها و حاکم بودن نظرات مردم در جلوی خارجیها برای آنها صحبت می کنی ، چرا خودت خوابت نمی برد؟ و این احترام به مردم را ، خود در داخل نمیکذاری؟ .....و چرا اینهمه زندانی اعتقادی؟ چرا اینهمه بستن روزنامه و نشریات ، آنهم بدون دلیل و بدون محاکمه عادلانه؟ و علنی؟ بهتر است از همین امروز به کمک هم سعی کنیم که به دور از دشمنی کور با افراد و جریانات و تنها با فکر حفظ یا برخوردی از منافع شخصی مسایل را تحلیل و بررسی کنیم) "باید کوشید برای پیشبرد یک راه اصلاحی" .... ولی در یک فضای مناسب و نه در زمستان و در زیر شلاق وتازیانه استبدادی آن... بله باید( این باید هم از شماست. ترجیح من کلمه ی بهتر است است ) "باید تاکتیک ها و شیوهایی را پیشنهاد کرد" .... ولی تاکتیکها و شیوه هایی برگرفته از طبیعت و نه بر خلاف طبیعت ... خدا وکیلی کدام شیوه و تاکتیک ( مشارکت فعال در این شرایط ؟ یا سکوت سرشار از ناگفته ها در این شرایط؟ ) با هزینه هایی کمتر ، بیشترین افراد را جذب خود میکند؟ آنهم جمعیتی که خود، این مشارکت بالای پنجاه درصد را فعلا دارا هستند و احتیاج به صرف انرژی زیادتری از طرف من و شما ندارد و فقط کافیست پشت سر آنها حرکت کنیم و عملیست کاملا قانونی و بدون هزینه
نکند شما هم تحریم و رای ندادن آگاهانه ، مساوی با مبارزه ی مسلحانه قلمداد میکنید؟
و رای دادن کور ِ کور را ، مبارزه ی اصلاح طلبانه؟
بله قبول دارم که "ورزیدگی سیاسی در ایران از اهمیت بالایی برخوردار است چون ایران سرزمین اتفاقات و فرصت هاست و هر لحظه ممکن است اتفاقاتی رخ دهد ، اتفاقاتی که نیروهای سیاسی ورزیده و اصطلاحا رو " فورم " می توانند از آن بهربرداری کنند .
بله
ولی هم همچون شما معتقد نیستم "بخش مهمی از تحولات مثبت در فرایندهای سیاسی محصول این فرصت طلبی در مقابل فرصت سوزی هاست" چون فرصت طلبی را اساسا عملی زشت و ناجوانمردانه میدانم ( مثل پشت پا زدن به حریف ) ولی قبول دارم که بخش مهمی از تحولات مثبت در فرآیندهای سیاسی آینده محصول آمادگیهای امروز ماست تا بتوانیم از فرصتهایی که خیلی دیر به دیر بدست می آیندو خیلی زود از دست میروند بهتر استفاده کنیم .... ولی قبل از هر چیزبهتر است تا دیر نشده قبول کنیم که در این سی سال ، این نیروهای هنوز حاکم بوده و هستند که فرصتهای بدست آمده برای حل مشکلات مردم را بخاطر منافع شخصی خود و در دست داشتن قدرت نامشروع خود سوزانده اند؟ همین ها که امروز با انتصابات مهندسی شده ی انتخابات نامیده ، زمین بازی را از میزان رای مردم است به زمین مشروعیت خری خود تبدیل کرده اند .....اولین ورزیدگی سیاسی استفاده از این فرصت برای نه گفتن به آقایان است و آمادگی پیدا کردن برای ورزیدگی سیاسی بیشتر ، با تحریم کامل این افراد و افشای تحلیل مهندسی شده شان ، که فرصت ها را در قبل برای مردم با انحصار طلبی های خودخواهانه شان سوزانده اند!! و سوزانده اند و سوزانده اند .... مگر آقای کروبی ، کم در این سی سال ، فرصتها را برای بهروزی مردم سوزانده است؟ و با این سوزاندن ها ، فرصت طلبی کرده ؟ به نفع خود و خانواده ی خود ؟ ..... مگر آقای موسوی کم فرصت ها را در این سی سال سوزانده است؟ .....این چه پیشنهاد ورزیدگی سیاسی ست که برای استفاده از فرصت ها "باید" آب به آسیاب فرصت سوزها ریخته شود؟ ..... چرا "نباید" این ورزیدگی سیاسی و منتظر فرصت شدن را با تحریم آگاهانه ( که خیلی از فهم و شعور بیشتری باید برخوردا باشد ) اجرا نکنیم؟ ..... مگر نه اینکه آقای احمدی نژاد بیشترین رای ها را از مناطق محروم ( با وعده های سر خرمن و فریب مردم) اخذ کرده است ؟ .... آیا این خود نشان نمیدهد که تحریم کار مردم آگاه تر و مشارکت آنها نشانه بالا بودن شعور آنهاست؟
شرایط مشخص امروز ما از اوضاع ، با برگه ی آزمایش و گزارش سی تی اسکن از تعداد غدد سرطانی اینگونه میگوید که فعالیت مستمر و وسیع باید افزایش اعتماد نیروهای دلسوز را موجب شود و نه افزایش ِ " اعتماد به نیروهای اصلاح طلب و بازسازی وحدت میان آنان که فرصت ها را به دلیل آلوده بودن لباس و ترس از معلوم شدن این آلودگی ها سوزانده ، اعتمادی که بخاطر عملکرد خلاف خود آنها ( فرصت سوزی) بقول شما در جریان ِ شش سال اخیر ، مستهلک شده است."
این همان نقطه ی اشتباه تحلیل شماست که شما از یک طرف اوضاع کشور را وخیم توصیف میکنید و از طرف دیگر برای نجات آنها ، خواستار وحدت میان اصلاح طلبانی را میکنید که خود دستی در این وخیم شدن اوضاع دارند شده اید ..... که فرصتها را در سالهای قبل سوزانده اند ... اشتباه تحلیل شما دلسوزی برای گناهکاران است ...... بجای ِ دلسوزی برای مردم مظلوم و تحت ستم (؟!)
از یک طرف میگویید نباید فاصله ی ملت و دولت با وعده های سر خرمن و فریب مردم پر شود و از یک طرف میگویید بیایید مشارکت فعال کنیم...... که این مشارکت فعال همچون اشک کباب عملا باعث پر شدن ( حداقل ) شکلی فاصله بین دولت و ملت میشود
و سیگنال اشتباه به دنیا میشود
و مسلما نوع برخورد آنها با مردم و رهبران به اشتباه می افتد.... با این سیگنال وبه اشتباه کشاندن برآورد آنان از ما ، باز هم دودش به چشم ما میرود.... چون مشکلتر خواهیم توانست خود را از این بند و طناب دار نجات داده و وصل به حلقه ی جهانی کنیم .....و مشکلتر خواهیم توانست مشکلات و برخورداریهای خود را با آن حلقه های جهانی سینک کنیم
از یک طرف ، چه باید کرد خود را معطوف به" تاکید بر مشارت همگانی و کم هزینه کرده ، که معتقدید نه تنها موجب اجتماعی شدن و رشد همه می شود ، بلکه به ورزیدگی سیاسی نیز خواهد انجامید . آن هم ورزیدگی سیاسی که در ایران به دلیل سیکل استبداد – انقلاب – هرج و مرج از اهمیت بالایی برخوردار است . آنهم ایرانی که به دلیل موقعیتش سرزمین اتفاقات و فرصت هاست و هر لحظه ممکن است اتفاقاتی رخ دهد ، اتفاقاتی که نیروهای سیاسی ورزیده و اصطلاحا آپ تو دیت و روفرم می توانند از آن بهربرداری کنند" و از طرفی از آقای خاتمی ( که خود شما معتقدید فرصت سوزیهای ایشان باعث فروپاشی شده) اینگونه انتظار دارید:"شخص آقای خاتمی فعالیت و سخنرانی های گذشته را کم نکند و نشان دهد که برای تغییر دولت بیش از هز منفعت شخصی دیگر؛ اهمیت قائل است . وی می تواند با بیان اعتقادات و تحلیل های خود نقش معیار و راهنما را در طول دو ماه آینده برای مبارزات انتخاباتی دو نفر موجود بازی کند و مردم نیز با ارجاع به این معیارها به سنجش دو فرد حاضر بپردازند. وی حمایت از هر دو نامزد را در دستور کار قرار داده و حمایت نهایی و مشخص خود را به روزهای قبل از انتخابات احاله دهد. با این کار زمینه رقابت را میان دو نامزد موجود برای ارائه برنامه ها و شعارهای بهتر فراهم کند."
در اینجا آدم واقعا نمیداند که باید قسم را از شما قبول کند؟ یا این استمداد از آقای خاتمی را؟
البته من به هیچ وجه - همان طور که در بالا توضیح دادم - ، معتقد به "فرصت طلبی" نیستم در هیچ زمانی ، برعکس شما معتقدم انسان باید همیشه خود را "آماده" نگه دارد تا وقتی "فرصت" بدست آمد ، با تلاقی دادن آن دو با هم ، شانس ما گل میکند و می توانیم به جاده تکامل رهسپار شویم
حفظ آمادگی با فرصت طلبی بسیار تفاوت محتوایی دارد که نوشته اید: "هر لحظه ممکن است اتفاقاتی رخ دهد ، اتفاقاتی که نیروهای سیاسی ورزیده و اصطلاحا روفرم می توانند از آن بهربرداری کنند . بخش مهمی از تحولات مثبت در فرایندهای سیاسی محصول این فرصت طلبی در مقابل فرصت سوزی هاست."
فکر نمی کنید یکی از دلایل فروپاشی امروز ، همین محترم دانستن ِ فرصت طلبهاست؟
فکر نمیکنید کسانی که با فرصت طلبی ( و نه آمادگی) ..... خبرگان و نخبه ها و .... دلسوزان را به حاشیه راندند
بقول حافظ: ما از در برون در شده مغرور صد فریب/ تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز/ باطل در این خیال که تدبیر میکنند
باعث و بانی این فروپاشی هستند؟
فکر نمیکنید کسانی که با فرصت طلبی ..... دکترها و تحصیل کرده مارا فراری داده و خود- که توانایی فکر کردن و حل مسایل را نداشتند - رفتند مدرک تقلبی خریدند؟ و کسانی هم که این موضوع را فهمیدند به دلیل داشتن منافع ، جیکشان در نیامد؟ ( چون پته ی خودشان هم گیر این ریا و این زهد فروشی بود؟) بر خلاف تحلیل شما
بر خلاف تحلیل شما ، اتفاق معتقدم هر روز و هر لحظه می توان از موضع اصلاح طلبانه و با هدف تحقق مستقیم دمکراسی در هر انتخاباتی وارد شد به شرط اینکه از طبیعت پیروی کنیم. لازم به یادآوریست که شما معتقدید ورود از موضع اصلاح طلبانه و با هدف تحقق مستقیم دمکراسی در این انتخابات "امکانپذیر" نیست !! چرا امکان پذیر نیست؟ چون نمی خواهید تحریم انتخابات را به عنوان یک موضع اصلاح طلبانه قبول کنید؟
حافظ در چنین شرایطی بخوبی گفته:
چون حسن عاقبت ، ( پیروزی در انتخابات) نه به رندی و زاهدیست ( بر اساس لیاقت ها و آرای مردم نیست) / آن به ، ( بهتر آنست )که کار خود به عنایت رها کنیم( همان خاموشی و تحریم گسترده تر این بازی کثیف)چرا؟
چون وقتی یک جا آتش میگیرد ، شما بعنوان آتش نشان چه می کنید؟ آیا سعی نمی کنید آتش را مهار و از سرایت آتش به جاهای دیگر جلوگیری کنید؟ و مرکز آتش را – که امکان خاموش کردنش را نمیدهید - بحال خو رها کنید؟ آخر نمیدانم چرا در منظر شما و دوستان اصلاح طلبی که از حکومت انشغاب داده و انشعاب نداده ( معلق در هوا) خروج غده سرطانی را از بدن در حال فروپاشی نیز، برای اصلاح امور قبول ندارید و قبول نمی کنید ؟ و معتقدید این غده اگر در آید ، آسمان به زمین میرود و زمین به آسمان؟ ....آیا ..... ؟ ولی بالاخره که چی؟ مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ مگر خود شما نمی گویید اوضاع پیشافروپاشی است؟ پس چرا اینقدر مماشات؟ آنهم در تحلیل؟
خلص کلام از حافظ:
دردم نهفته ، به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر ، معامله با "آشنا" کنند
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۵۵ بֽظֽ | Reply
سجاد :
متاسفانه من با آقای محمد حسین موافق نیستم
مخصوصا انجا که فرصت طلبی کرده و نوشته اند: "رقابت خوبی در جریان است بیائید لذت ببریم و از این رقابت سود خودمان را برداشت کنیم!"
بنظر من این نظر ،کنار نشستن و سود بردن ، خطرناک است و ناسالم
آقای محمد حسین از زبان صحبت کرده و زبان اندام را که امروز اتفاقا جای زبان در دهان را گرفته محکوم کرده اند
حافظ سالها پیش در این زمینه معتقد است: جمله باید چشم بود و گوش
یعنی زبان اندام مهمتر از زبان در دهان است
خیلی ها خیلی حرفهای خوب خوب میزنند ولی یکی حرفش به دل می نشیند؟ چرا؟ چون او با دلش حرف میزند
آقای اوباما را میلیونها آمریکایی- با تلاش ساختند- مثل چیزهای دیگر که میسازنند - و بالا آوردند چرا؟ چون حرفش به دل آنها نشست و می نشیند
چون او آن حرفی را میزند و میگوید که قلبا به آن اعتقاد دارد
و این اعتقاد اوست که اعتماد به نفس برای او ایجاد کرده
و می بینیم که سخنانش بدون کاغذ و نوشته بیان میشود و از تناقض عاریست
و می بینیم که چطور با اعتماد به نفس خودش سعی میکنند در آن سیستم پیچیده ، تغییر دیدگاهی ایجاد کند
بنظر من
بر خلاف نظر اقای محمد حسین ، زبان اندام امروز خیلی مهمتر از زبان معمولیست که ممکن است در هر زمان فرق پیدا کند .... و به همین دلیل این روزها خبرنگاران و دوربینهای آنها در موقع سخنرانی های رهبران ، بر روی حرکات دستها و چشم ها آنها زوم میکنند و در فیلمهای پلیسی هم می بینیم که پلیس ها بیشترین توجه شان روی دستها و حرکات دستها و چشمهای متهمان است
بنظر من مشکل ، اصلا مشکل زبان نیست
مشکل از فرستنده است
مشکل از قلب افراد است که اصلاحات را عمیقا قبول ندارند
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۲۴ بֽظֽ | Reply
amir :
سلام جناب محمد حسين
چون درسخنانتان كنايه هايي به كامنتهاي خودم در نخواندن وتوصيه اقاي عبدي به ايستادن در محل امن ساختمان ديدم عرض ميدارم
برادر خوب كروبي پس از انتخابات همان شيخ است وميرحسين همان رييس فرهنگستان وهاشمي همان هاشمي است وصدالبته خاتمي ديگر همان خاتمي هم نيست واين محصول چند سال تكاپوي پيشا اصلاحطلبي شماست
دوست من مطالبه بستر اجرا ميخواهد بايد متمركز شويم اگرميخواهي غيراز انچه گفتي براي بعد از انتخابات نباشند
كروبي همين حالا همان شيخ است نه پس از انتخابات
ما تنها وقتي ميتوانيم به ادامه مطالبات خود اميدوارباشيم كه بستر براي تحصيل وابراز ان داشته باشيم
وگرنه خيمه شب بازي انهايي كه نقش بعد از نمايش شان را فرمودي دردي از ما دوا نميكند
بنظرم اگر انها راست ميگويند بايد در هم متمركز شوند وگرنه قطعا دروغ ميگويند وبع بع كردن ما بدنبال انها همان سرنوشتي خواهد داشت كه انها برايمان رقم زده اند ونيازي نيست كه ما بدنبال اميال گونه گون انان خود ومطالبات خود را بكشانيم
شما قبول كن كه امروز اصلاحطلبي بدنبال كروبي وموسوي كشك است مگر اينكه يكي از ان دو با ديگري ادغام گردد همچون خاتمي
اگر غير از اين باشد شما قطع بدان دنباله روي اناني وفقط در حال كلاه گذاشتن سر خودت
اصلا بنظرم مقاله شما نوعي تناقض اشكار در اصلاحطلبي شما دارد چه راهي را ميخواهي ادامه دهي كه رهبر امروزت در اين راه فردا معلوم نيست كجاست
بنظرم ما بايد تلاش كنيم يكي از ايندو ريس جمهور شود واز او بخواهيم انچه گفته انجام دهد واگر نداد رسوايش كنيم
نه اينكه مطالبات انبوه خود را طعمه او رقيبانش ودوستانش كنيم وبا مطالباتمان بدون مواجهه با پاسخگو بمانيم
خواهش ميكنم قدري از انفعال خارج شو
اصلاحطلبي معني ندارد در پيروي از كروبي يا موسوي
ما بايد انها را متمركز بخواهيم وگرنه اصلاحطلبي كشكي بيش نيست
اگر انها راست ميگويند چرا هردو يك حرف را ميزنند وبا هم جمع نميشوند پس كاسه اي بايد زير نيم كاسه شان باشد وگرنه چه فرقي دارد كه اين باشد يا ان پس معلوم است هردو ما را ميفريبند يا حداقل سر كار گذاشته اند وقصد پاسخگويي ندارند وميخواهند مطالبات ما را سر در گم نمايند پس بهتر است هيچكدام هيچ نگويند
دوست عزيز جناب محمد حسين وقت تنگ است وتكرار اشتباهات گذشته نابخشودني
مطالبه اي كه شما ميگويي در تاكسي وصف اتوبوس هم جاريست وبايد متمركزو هدايت شود نه متشتت وقابل بهره برداري امبال ديگران
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply
ایران بان :
با درود
دیدمان جالبی بود.
به نظر من بیانیه ی اخیر کروبی بهترین شنیده ی من در سال های اخیر بود. امیدوارم امکان دست یافتن به دستکم حذف نظارت استصوابی فرآهم شود.
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی
جناب محمد حسین
با سلام به هر دوی شما بزرگواران و خوانندگان سایت آینده خدمت برادر عزیزمان محمد حسین که مثل همیشه با معنا نوشته است باید عرض کنم که ما انتخاب دیگری نداریم ما محکوم به انتخاب انتصاب هستیم .
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
یک کمی متفاوت فکر کنیم. اگر یک عدد سیب و یک عدد پرتقال جلوی شما بگذارند و مجبور به انتخاب یکی باشید( حتی اگر از هر دو مورد هم خوشتان نیاید) باز هم شانسی برای ترجیح دادن دارید اما قضیه این طوری نیست بلکه دو گزینه ای که جلوی شما هستند با مشارکت شما تغییر ماهیت هم می دهند لذا این طور نیست که چیزهای ثابتی نزد ما هست و مجبور به انتخاب یکی باشیم بلکه ما این چیزها را تا حدود زیادی تغییر هم می دهیم.
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
یک سؤال داشتم
چرا ما در ایران همیشه باید بین بد و بدتر اختیار انتخاب داشته باشیم؟ و نباید بتوانیم خوب و خوب تر را انتخاب کنیم؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به ذیل کامنت قبل رجوع شود.
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۳۵ بֽظֽ | Reply
محمود :
زبان یعنی تفکر؟
پس تفکر یعنی چه؟ یعنی زبان؟
به هر حال جالب بود و نگران شدیم برای خودمان
که نه در دوران خاتمی روز خوش داشتیم - با روزی 9 توطئه ای که بظاهر برای او درست کردند تا تدارکاتچی باقی بماند- و نه در دوران آقای احمدی نژاد
فقط امیدوارم سؤال من از شما ، آقای محمد حسین شفاف باشد و بتواند جواب شفاف بگیرد
چرا باید در این انتخابات شرکت کنیم؟ وقتی هیچ فرقی بین موسوی و احمدی نژاد و کروبی در اصل و ماهیت مشترک آنها به لحاظ خودی بودن برای نظام نیست؟
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply
قاسم :
با سلام به آقای محمد حسین
و تشکر از آقای عبدی که با گذاشتن نگاه میهمان مشارکت را عملی و نه در شعار انجام دادند
زبان خیلی مهم است مخصوصا در زمان انتخابات ولی آقای محمد حسین فکر نمیکنید که در انتخابات ما ، بیشترین کاربرد را زبان زرگری و دعوای زرگری بین کاندیداها و دولت داریم؟
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۵۹ بֽظֽ | Reply
:
معلم شعور ساز است و نه شعار هجی کن که نوشته اید: در این انتخابات باید گفت، باید واژه ساخت ، باید شعارهای ساختاری کاندیداهایمان رابه هجای توده ترجمه کرد و آنها را مثل یک معلم صبور با مردم زمزمه و تکرار کرد.
کاش بجای ساختن واژه مشکلات مردم را به زبان معمولی و از ته دل بیان میکردند و از آنها راه حل مییخواستند آنوقت ، خود ِ راه به همه، یکجا و به زبان همه فهم میگفت :"چسان باید رفت"
آنگاه دیگر احتیاجی به ساختن شعارهای ساختاری هم نبود
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۰۵ بֽظֽ | Reply
احمد رضا - س :
بسیار جالب است چون من همیشه فکر میکردم خشونت زاییده ی خشونت دولتی ، استبداد، .... و نداشتن حق انتخاب در داشتن نماینده در مجلس نمایندگان .... و محروم بودن از حق زندگی شرافتمندانه است ، ولی امروز از طریق میهمان سایت متوجه شدم که ما بدون زبان یا با زبان ناقص و تکامل نیافته هم می توانیم ملتی خشونت طلب شویم!
فقط نفهمیدم چطور؟
آیا مثلا میمونها به دلیل نداشتن زبان تکامل نیافته ، حیواناتی خشونت طلب هستند؟ چونکه که ربانشان ناقص است؟
و آیا وقتی در کشوری ، آزادی رسانه ها و مطبوعات ... و آزادی بیان اعتقادات وجود داشته باشد هم ، زبان ناقص و تکامل نیافته آنان می تواند آن ملت را به خشونت بکشاند؟
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۱۸ بֽظֽ | Reply
ترابی :
"کروبی،موسوی و احمدی نژاد ، رییس جمهور ما نیست، رییس جمهور خودش است! رییس جمهور زبانی دیگر است."
چرا او رییس جمهور همین زبان ِ ما نباشد؟!
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
دلسوزی و انتخابات
مسعود صارمی
نمیدانم کتاب کلاف ابریشم نوشته روح انگیز شریفیان را خوانده اید یا نه؟ فکر میکنم خواندنش برای همه فعالان سیاسی خیلی لازم باشدو تعجب میکنم که چطور مقامات وزارت ارشاد که مجوز به انتشار این کتاب را داده اند نتیجه ی زبان زور این داستان را جدی نگرفته اند؟
به هر حال فکر میکنم در بعد وسیعتر این کتاب ، کشور ما نیز کلاف ابریشمی است که گره ی کور خورده و دلسوز میخواهد تا سر این کلاف را پیدا کرده و از ابریشم آن استفاده کند
می خواهم در ابتدای مطلب به قسمتی از کتابی که به شرح حال اتفاقات روزمره یک مرکز اورژانس در یکی از مناطق پست و پر مخاطره در یکی از ایالات آمریکا می پردازد، اشاره ای گذرا داشته باشم.
کتاب ملغمه ای است ازشخصیتهای جورواجور که مثل همه جا و همیشه، در بحرانهای اضطراب و اضطرار روزمره ، جوهر وجودی خود را نشان می دهند و در این میان تنها دکترسرپرست بخش ، به همراه چند پرستارهستند که دلسوزندو عاشق و طبق معمول قواعد بازی را آنجور که بقیه انتظار دارند، دنبال نمی کنند و به همین خاطر از طرف خانواده مرتب تحت فشار که : چرا اینجا وایستادی؟ آخه حیف تو نیست؟ .....
یکی از تکان دهنده ترین صحنه های کتاب ( که اتفاقا کم هم نیستند) واقعه ای قتل یک زن جوان توسط یک دکتر هوس باز غیر مسؤل است که از زبان یکی از پرستاران دلسوز نقل می شود:
یک روز تعطیل در آخرهای شیفت دخترجوانی را که بنظر نمی رسید مدت زیادی باشد که دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته ، در حالی که از درد زایمان به خود می پیچید، به مرکز آوردند.... طبق معمول بیماران فقیر این مرکز، بیمه نداشت و در پرونده اش نوشته شده بود که در طول سه سال گذشته دو زایمان پسر داشته و در فاصله کمی ، به عشق داشتن دختر، دوباره باردار شده بود..... درد امان را از او بریده بود . می دانستم که به جز دکتر زنان و زایمانی که پای اخلاقیاتش کمی می لنگد، کسی در دسترس نیست .... وقتی به او وضعیت زن جوان را گزارش کردم گفت برود جای دیگر، من وقت ندارم..... باید راس ساعت در جلسه ای مالی حضور داشته باشم.... قصد ترک مرکز را داشت... پس از خواهش و تمنای بسیار و کمی تن نازی برای او موفق شدم او را به اتاق بیمار بکشانم و با غر و لند فراوان و بد خلقی بسیار، با بیمار که ازفرط درد به خود می پیچید، مراحل زایمان طی شد ..... دختری سالم و زیبا بدنیا آمد. در تمام این مدت زیر چشمی حرکات ماشینی و غیر دلسوزانه ی دکتر را می پاییدم... مرتب چشم به ساعت مچی و دیواری داشت .... مشکل وقتی خود را نشان داد که اثری از خروج جفت دیده نشد .... مقرارت بیست دقیقه را برای انتظار دکتر در چنین وضعیتی مشخص کرده .....ولی قبل از اتمام بیست دقیقه کاسه صبردکتر هم لبریز شد..... اینجا بود که علیرغم توصیه های مکرر من ( پرستار) که با توجه به سابقه زایمانهای قبلی و ضعیف بودن رحم باید مدت بیشتری فرصت برای خروج جفت این زن ضعیف قایل شد، اما آقای دکتر غیر دلسوز، با فورسپس به جان جفت افتاد و در نهایت با فریادهای گوش خراش بیمار، دکتر که قصد داشت زودتر بکارش برسد ، جفت را با فشار بازو، از بدنه رحم جدا کرد...... جهش خون و ناتوانی پرسنل در متوقف کردن خونریزی منجر به فرورفتن دختر جوان به اغما و در نهایت ، در اثر یک حرکت غیر دلسوزانه ، منجر به مرگ او شد ... زایمان ساده ای ِ که می توانست با کمی دلسوزی پزشک و کمی حوصله و تحمل او آغازی فرحبخش برای یک زوج جوان باشد، به فاجعه ای جبران ناپذیر تبدیل شد.
بعد از فوت رئیس مرکز، رئیس مرکز دکتر و پرستار را در دفتر خود مورد بازجویی قرار میدهد....رئیس میگوید: نمی فهمم، این زن جوان دوبار دیگر زایمان طبیعی داشته ، چه اتفاقی افتاده که در حین سومین زایمان – که علی القاعده می بایست راحتتر باشد- جان به جان آفرین داده؟.... دکتر زنان و زایمان ِ غیر دلسوز ، داستان را آنجور که طبق مقرارات جلوه کند برای رئیس بخش بازگو میکند و مرگ او را طبیعی و غیر قابل پیشگیری جلوه میدهد.... بعد رئیس مرکز از پرستار میخواهد تا ماجرا را آنگونه که شاهد بوده شرح دهد .....
و چه درست یکی از بزرگان گفته : جهان جای خطرناکیست ، نه بخاطر آدمکشان و ظالمان .... بلکه بخاطر شاهدان ، آن کسانی که قتل و ظلم را می بینند و دم بر نمی آورند .... یعنی از زبانشان استفاده نمیکنند
نمی خواهم داستان های اشک آور این کتاب را که همه حاکی از قتل ها و ظلم ها ناشی از غیر دلسوزی افراد است برای شما ترجمه کنم ... فقط میخواهم بگویم که چگونه در جای جای ِ خواندن این کتاب ، که گوشه ی کوچکی از وقایع دنیای پیرامون ما بود ، وقایعی که از زبان شاهدی دلسوز برای برانگیختن و توجه ما به زبان آورده شده ، آنهم از آدمکشی های توسط افراد نخبه و روزانه در کشور آمریکا ،چگونه بیاد انتخابات سرنوشت ساز آتی خودمان بودم.... نمی خواهم بگویم که وقتی مواجه با داستانهایی اینچنین از زبان شاهد آن مرکز شدم چگونه مو بر اندام آدم سیخ میکرد ؟ فقط میخواهم بگویم که هر لحظه یادی از کشته ی خویش می کردم و هنگام درو... میخواهم بگویم که این داستان فقط نمونه ایست از آنچه هر روز در کنار ما ، در دادگاه ها ، در جاده ها ، در پشت و پسلا، زیر پوست شهرما می افتد و .... کسی از آنها یا اصلا خبر دار نمیشود و یا اگر هم میشود بخاطر ملاحظاتی اصلا بازگو نمیکند... میخواهم بگویم که چگونه بعد از انقلاب سال 57 با عدم دلسوزی عده ای، و کم صبری و عجله .... همین کار زایمان ، با به زور کشیدن جفت ، باعث مرگ حرکتی که حامل امید تغییر ملتی دردمند و ضعیف بود شد ....و همینطور بگویم تا برسم به انتخابات آتی و از شما و خود سؤال کنم که : خوب . با این تجربه اندوخته در پشته و کشته ی خویش ، وظیفه من نوعی که در شناسنامه ام دیدن شکست یک امید بزرگ و یک انقلاب به همراه دیدن چگونگی هرج و مرج بعد از آن و ... چگونگی غلطیدن آن به سمت سراشیبی و ....سر بر آوردن دوباره استبداد ....هستم چیست؟
مگر نه اینکه دنیا توسط انسانها ساخته شده و میشود؟ مگر نه اینکه انسان در حال شدن است؟ مگر نه اینکه مردم دیگر کشورها تا اندازه ای خود، رهبران خود را از طریق مشارکت ورزیدن و حفظ ارتباط تنگاتنگ با همدیگر نمی سازنند؟ مگر نه اینکه بعضی اوقات باید به گربه بگوییم حاج عمو؟ مگر نه اینکه بالاخره باید خود را از چرخه استبداد – انقلاب - هرج و مرج – نجات دهیم؟ و فضای سازنده تری را مبتنی بر دلسوزی ایجاد کنیم؟ خوب چه باید کرد؟
تحریم یا تکریم انتخابات؟
اگر تحریم ، چرا؟
و اگر تکریم ؛ چگونه؟ تا فردا بتوانم پاسخگوی سؤالات فرزندان خود باشم؟
آن وقت خود را جای آن دکتر زنان و زایمان گذاشتم، جای آن راننده عصبی و کم حوصله و خودخواه بیابان ، .... جای آن قاضی بی حوصله دادگاه .... جای آن کارگری که هیچ عشقی به کارش ندارد و ماشینی خراب می سازد که مصرف کننده را به مرگ میکشاند... به آن دعوای دو زن بر سر یک فرزند و حکم نصف کردن بچه که چگونه مادر واقعی که دلسوز بچه بود به دروغ برای سلامت بچه اش اعلام کرد که من مادرش نیستم .. به آنهایی که حاضر نشدند کمی بعد از انقلاب و دوران هرج و مرج آن صبر کنند تا زایمان طبیعی انجام شود و جفت به طور طبیعی از جداره رحم جدا شود ....
از خود پرسیدم :آیا در این شرایط که همه راه ها بسته شده ، اصلا راهی برای زایمان طبیعی برای این بیمار امکان دارد؟ .... به آنهایی که در مواقع زایمان جامعه نتوانستند شرایط جسمی و ضعف بیمار را در نظر بگیرند. با خود فکر کردم چه فرق میکند؟ من نیز امروز یکی از آن پزشکان اورژانس هستم . یکی از همان پزشکان که هر کدام نگران حال و روز و خوشی خود هستیم و این بیمار در بدترین اوقات خود در ضعیفترین شرایط به سراغ ما آمده ....و ما وطیفه داریم برای نجاتش کاری کنیم.چه باید کرد؟
دلسوزی ما چه حکم میکند؟
آیا باز هم برای مدت کوتاهی نباید به گربه ، حاج عمو بگوییم تا از طریق این عمو گفتن از این چرخه نجات یابیم؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ممنون از کامنت طولانی ولی زیبای شما.
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۳۸ بֽظֽ | Reply
مهدی :
آیا شما میدانید چرا
20 میلیون ایرانی
در انتخابات قبلی با انتخابات قهر کرده اند؟
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۴۷ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
با سلام به آقای محمد حسین و تشکر از مطلب خوبتان!
میخواهم بگویم نامه خانم فاطمه رجبی برای آقای موسوی کلی اعتبار مجانی آفرید . اگر آقای کدخدائی و خود آقای جنتی هم کمی بیشتر به کمیته نظارت بر انتخابات بتابند همان اثر نامه آن خانم را در حق آقای کروبی دارد.
یک نکته را هم عرض کنم اینکه، دو هفته دیگر اول ماه می روز جهانی کار گر است چقدر خوب میشد آقایان موسوی و کروبی در این زمینه هم یک پیامی میدادند و یا مثلاً آقای موسوی که رفت به دیدار آیات عظام یک دیداری هم از خانواده آن عصانلوی دربند و یا بقیه نمایندگان سندیکای واحد بکند تا این ملت بفهمد که شعار دفاع از حق تشکیل نهاد های مدنی و حرف ائی ، فقط حرف نیست!
و دیگر اینکه فکر میکنم قریب 20 میلیون تحریم گر با تحریم خودشان عملاً به آقای احمدی نژاد خواهد داد!
۲۵ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۴۳ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
آقای محمد حسین عزیز
به این همه خونسردی شما حسرت می خورم که چگونه غرق در دریای دروغ و تملغ و ریا وفرومایگی که محکوم شنا در آن شده ایم می خواهید از وعده هائی که نه انجامش قطعی است و نه در صورت انجام پایدار، لذت ببرید..من در هیچ کجای دنیا ندیده ام که از سرمایه مردمی 270 ملیارد دلار هزینه شود و کسی نگوید به چه مصرفی رسانده اند؟ ..من نشنیده ام که بدون توضیح کشوری را سالها در جنک نگهدارند و نکویند دستاوردشان چه بوده ؟شما نمونه ای در دنیا پیدا کنید که آنچه پالیزدار گفت انجام شده باشدو شاکی به جای متهمین در زندان باشد!آقای محمد حسین ،ساختار ی خود گشت ارشاد می گذارد و جوانانی را با سیر کردن شکم به نگهبانی خلقی می گمارد و خود برداشتن انرا توسط کارگزاران قدیمی وعده می دهد و ساده انگارانی چون شما غرق در لدت می شوند ! ..بی اعتنائی به حقوق مردم را آقایان کروبی و موسوی دهها سال است که می دانند ..اطلاعات آقایان کروبی و موسوی بیش از پالیزدار است و اطلاعات مربوط به بذل و بخششها و غارت ها را آقایان در حافطه دارند و دم بر نمی آورند ...شما یا خوش باورید و یا...چرا اقایان از چند صد ملیون دلاری که مسئولین حمس اخیرا ادعای وصول آنرا به جهت مصارف خود کرده اند سوالی نمی کنند و حرفی نمی زنند؟ با منتخبین شورای نگهبان ویا قدرتمداران چیزی اصلاح نمی شود و من آنرا با تجربه سی ساله دانسته ام..خلاف می گویم ؟ لطف کنید و فقظ لیستی از کارهای اصلاحی آقایان ارائه دهید...
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲:۲۷ قֽظֽ | Reply
همایون :
من برایم تصمیم گیری در این دوره از انتخابات راحت نیست. در اردوگاه آقای موسوی هیچ یک از هم فکرانم حضور ندارد بنا بر این رایم به ایشان تعلق نمی گیرد. آقای کروبی هم طی سالهای اخیر بارها مواضعی گرفته که تیتر یک روزنامه کیهان شده و با ایشان هم فاصله قابل توجهی دارم. تنها آن چه مرا متوجه ایشان می کند حضور عبدی و تاثیر گذاری او بر مجموعه خروجی های ستاد ایشان است. باید منتظر ماند دید آیا دو ماه دیگر در روز انتخابات؛ کروبی آن قدر از عبدی تاثیر گرفته که رای هم فکرانش را به خود اختصاص دهد؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تا قبل از به انتظار ماندن با مشارکت خود پدیده انتخابات باید رنگ آمیزی نمود.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۵۳ قֽظֽ | Reply
جواد :
من اصلاً با آقای مجمدحسین موافق نیستم چون این فرمایشات سفسطه بوده و بازی با کلمات است. با تشکر
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۰۵ قֽظֽ | Reply
حسين :
آقاي محمد حسين مقاله شما از بعد روانشناختي و ارائه مفاهيم نو زيبا بود اما نكته مهمي كه در سطح جامعه اتفاق افتاده آشفتگي در مفاهيم واژه هاست بقول كنفسيوس بزگترين ظلمي كه در تاريخ ممكن است اتفاق افتد ظلم به واژه هاست كه در جامعه ما رخ داده است متاسفانه آقايان واژه ها را سردرگم كرده اند هم اكنون برداشت مردم از مهرورزي ،عدالت ،توسعه وپيشرفت و ... چگونه است؟ زبان مشترك حتي در واژه هاي جا افتاده هم از دست رفته است .زلفعلي كچل را تداعي ميكند و كافور زنگي را ،به نظر من اين ظلمي كه اتفاق افتاده از همه مسائل ديگر وحشتناك تر است. ديگر نميتوان به كمك واژه ها مفهوم مورد نظر را به مردم القا و منتقل كرد.اسامي و الفاظ بي مسمي شده اند.اگر در ذهن مردم از واژه اي عكس آن برداشت نشود حداقل معناي حقيقي آن تداعي نخواهد شد.الان بجاي واژه هاي جديد بايد به فكر باز سازي و تعمير همان واژه هاي كهن و محسوس براي مردم باشيم.بايد از محسوسات و وازه هاي عيني وملموس براي مردم شروع كرد. مردم هنوز بدنبال يافتن نفت بر سر سفره هايشان هستند وچشمشان چيزي را نميبند واژه اي كه شعار واحد حاكميت بود بدون هيچ مخالفي .سهام نفت و جمع كردن گشت ارشاد و...كه هم اكنون با مخالفت حاكميت روبروست.كه ميتواند شاهرگ اصلي حاكميت را منشعب كند.اين شير بي يال و دم و اشكم را هيچ حاكمي نميخواهد.ما به نقد قدرت وقتي در دست ديگري است عادت كرده ايم. فقط مرغ همسايه غاز است!اگر روزي توانستيم بدون تكيه بر اين ابزار و فقط با جلب اعتماد عمومي و كاريزماي واقعي بر مردم حكومت كنيم يا به بيان صحيح خدمت گذار مردم باشيم اين وعده ها دست يافتني خواهد شد ولي افسوس كه اين شكاف هر روز عميق تر ميشود. مردم بسيار سردرگم شده و ديگر به حرف هيچكس نمي توانند اعتماد كنند.نيرنگ هاي چوپان درغگو نميگذارد مردم حرف هاي هشدار دهنده گان صادق را هم باور كنند . بايد به فكر بازسازي اين اعتماد بود كه بسيار مشكل است.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۳۸ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
//////////////////////////////////////////////////////
محمد حسین:
با پنج کامنت نخست
جناب علی
ممنون که با بنده موافقید؛
راستش در این مملکت هر کس که پستی می گیرد برای خدمت به ما ملت شریف است و حتی حاضر است در این راه از آبرو هم مایه بگذارد مثل آقای دکتر کردان اما نمی دانم چرا آنهایی که ما می خواهیم به ما خدمت کنند اینهمه دچار عذاب و بدبختی می شوند.
.....................................
جناب قاسم
زیاد سخت نگیر برادر، آن شعار صرفه جویی مال امساله ! آن انحراف بودجه که می فرمائید ما پارسال بود!ضمنآ یک قلم مختصر و ناقابل 270 میلیارد دلاری را هم ما اشکال داشتیم که فرمودند مال سه سال گذشته است که صرفه جویی نبود.
راستی فراموش نکنم جناب قاسم صدا و سیما خواب نیست که به قول خراسانی ها خیلی هم اجیر است(بیش از حد بیدار).چون آقای نوباوه نماینده صدا و سیمایی مجلس می گفت بیشترین حقوقها را صدا و سیمایی ها می گیرند، لابد الان مشغول حساب کتاب پاداش ها و اضافه کاریها و عیدیهای آخر سالشان هستند یا دارند دلار و درهم باقی مانده شان را چنچ می کنند، کمی حوصله بفرمائید در زمانش به سر وقتمان خواهند آمد.
در آخر، چرا نا امید برادر؟ یک کم از عالم سیاست بیا بیرون تا هوای تازه بخوری!
......................................
جناب بی نام
با نظرات شما تا حد زیادی موافقم منهای جملهء آخرتان دربارهء آقای کروبی، اما چرا نه کاملآ با شما موافقم، چونکه یک حرکت اجتماعی معمولآ از یک نقطه باید شروع شود، کوچک یا بزرگ! سخن از کار و کار گر شد، مستحضرید که انقلاب کار گری روسیه از یک درگیری ساده کارگران بندر شروع شد. یا انقلاب مشروطه از درگیری عسگر گاریچی با زوار حضرت معصومه کلید خورد.می فرمائید برای همین هم بود که تغییرات آنها پایدار نبود، باید عرض نمایم که هیچ قالب قطعی و مسلمی برای ضمانت هیچ قانونی وجود ندارد! اگر به چیزی به نام سیر تکامل اجتماعی معتقد باشیم می بینیم که اشکال گوناگونی از ان هم وجود دارد.باید از این لحاظ فرصت طلب بود! موافقید؟
به هیچ وج معتقد به انقلاب مجدد نیستم اما معتقدم که برای آغاز یک حرکت اجتماعی سازنده نباید اینهمه در قوالب فرو برویم و منتظر زید و عمر باشیم که بخواهند "به تایید نظر حل معما کنند"، آن زید و عمر می خواهد زعمای اصلاح طلب باشد یا هر کس دیگر.
بزرگوار
بیائید خدا را شکر کنیم که آقای کروبی تنها کاندیدایی است که دارد سند مکتوب به دستمان می دهد که اگر فردا رییس جمهور شد دیگر حاشا نکند که : من کی گفتم قرار است پول نفت را سر سفره تان بیاورم؟
...................................
جناب سجاد
از اینکه مرا فرصت طلب نامیده اید ممنون هستم چون حرف بسیار درستی زده اید.
من در دوزهء پسا اصلاحاتی کنونی به نزاع اصلاح طلب-اصولگرا اصلآ معتقد نیستم!مسئلهء من شکاف ملت-دولت است.من به عنوان یک ایرانی که وظیفهء شهروندی اش نوشتن است دنبال بهترین فرصتها برای خودم و ملتم می گردم !
موسوی،کروبی،احمدی نژاد یا هر کس دیگری که رییس جمهور خواهد شد و در راس دولت قرار خواهد گرفت باید بداند که خادم این ملت است! یک بار، یک چک سفید امضا، به آن سید اولاد پیغمبر (خاتمی) دادیم برای هفت پشتمان بس بود!
..............................................
امیر عزیز
خدا را شکر که یادداشت مرا خوانده ای وگرنه راستش من صبر و حوصلهء آقای عبدی را ندارم!
به قول آقای حجاریان : اصلاحات مرد.سخن از کدام اصلاحات می زنی برادر؟
در زمانی که شما حزب نداری، نهاد مدنی نداری، الیتهای سیاسی اجتماعی ات در اینجا و آنجا ویلان و سرگردان هستند، چه تضمینی بهتر از این که دو کاندیدا هم را کنترل کنند؟
وقتی پر ادعا ترین احزابت که تا دیروز می گفتند : یا خاتمی یا هیچکس، اما در عرض چند روز حماسی ترین بیانیه ها را برای فرد دیگری صادر می کنند، جنابعالی می خواهید سرنوشتت را به دست همچین احزابی بسپاری؟ فی المثل اگر یک کاندیدا با حریف تبانی کرد تو آن وقت بین زمین و آسمان چکار خواهی کرد؟یا این احزاب پر طمطراقتان چه می کنند؟یا لابد می گویی نه من مطمئنم که فلانی این کار را نخواهد کرد! نخیر برادر من مثل تو فکر نمی کنم، دیده ایم که در سیاست خیلی چیزها ممکن شده و اتفاق افتاده است و بازهم اتفاق خواهد افتاد.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
حمید :
زبان نمادین و و نظم بیرونی چه در واژه و چه در معنی باید هماهنگ با زبان و نظم بنیادین ودرونی جامعه باشد .
چیزی که به نظر من بیش از واژه ها مهم است انگیزه ابراز آن واژه ها است. اگر انگیزه آمدن و به کار انداختن زبان حق حاکمیت بی قید و شرط یک ملت بر سرنوشت و نحوه اداره جامعه باشد واژه ها و زبان کارایی خود را خواهند داشت اما اگر منویات و دقدقه های فلان شخص و جلب نظر اهالی حجره نشین فلان شهر انگیزه آمدن باشد که همین دوگانگی انگیزه و بیان عامل سیاه روزی مضاعف ملت خواهد شد و چه شیخ باشد چه سید چه مهندس چه نقاش. زبان بنیادین و درونی جامعه ما خیلی خیلی تغییر کرده اگر در عبور از خاتمی ترمزی بود در عبور از این و آن نخواهد بود . ضمنا جمعه ما از همین فلان الدوله و بهمان السلطنه که امروزه به استوانه النظام و سرباز المملکت و بسیجی الفداکار و شیخ الاصلاحات و ... به سیاه روزی افتاده بس کنید این القاب توخالی و پوشالی من شاید به کروبی بر اساس تحلیل خودم از کارامدی ایشان برای اصلاحات رای بدهم اما به شیخ و شیوخیت ایشان کاری ندارم هیچ از ان متنفر هستم متنفرم متنفرم متنفرم
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۵۲ قֽظֽ | Reply
:
حسین عزیز
با بخشی از فرازهای یادداشت شما موافقم
اما برادر من توسعه کشور با این نوع لذتها راست نمیشود .همه دنیا بدنبال ارتقای کیفیت زندگی شهروندان خود هستند چون میدانند کیفیت زندگی مو جب خلاقیت و نو اوری میشود و خلا قیت خود ممد توسعه است وان نیز موجب ارتقای کیفیت زندگی و شما واقفید که دولت نقش محوری را بر روی رویکرد توسعه دارد بجای ان نو لذت بردن بیایید از اتحاد خود توام با تولید جدید در عرصه مد نظر لذت ببریم چرا که هم نشان از مدنیت ماست و هم انرزی حاصل از ان سازنده.چون سال 76 تلاش کن .میثم
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۴۰ قֽظֽ | Reply
amir :
با سلام جناب محمد حسين عزيز
اولا كه بنده متن اقاي عبدي را به تمام وكمال ميخوانم وثانيا بنده چيزي عايدم نميشود كه نظر دهم يا ندهم وبخوانم يا نخوانم وتو اين ملك پر نعمت از كوچكترين حقوق بي بهره شدم وتنها منتظر مرگم واما از مردن در اين سرزمين همچون زاييده شدن متنفرم
وسنگ كسي را به سينه نميزنم ودر ارزوي مدينه امال هم نيستم وتنها براي وجدانم وايمانم وانديشه ام ادامه ميدهم وبس
ان احزاب كه شما ميگوييد من حتي لمباندن منافع انچناني را در زمان اصلاحات از سوي برخي از نزديكانشان ديده ام
اما اينرا به شما بگويم اصلاحات زنده است وما زنده ايم وبايد درست حركت كنيم بايد با هم وبا انها يكي شويم
اختلاف هميشه هست ولي همدلي ونديدن اختلاف شجاعت وبزرگواري ميخواهد
ما امروز نبايد به تنها كورسوي اميدمان كه انتخابات است نظري غير از پيروزي داشته باشيم
دوست من من وشما كه انسانيم تنها براي اباداني امديم
بگذار سياست باشد وحقه وريا باشد ولي نگذار ريا كاران حرفه اي تر فساد را نهادينه كنندوكورسوهاي اميد خاموش شوند
امروز وقت اين چه كردو ان چه كرد نيست
ببين همه ما چه كرديم؟!
در مورد تباني همينكه طرف مان مشخص باشد وميان دونفر گم نشود كليست
واين را هم عرض كنم در مورد خاتمي هم اين حرفها بود كه سازشكار است وچه است وچه نيست ديديم كه خاتمي چه بود كه ديگر مجال ورود نيافت(البته بنده هم به ايشان انتقاد دارم ولي هيچگاه اونرو در ميدان مبارزه با حريف مشترك نبايد تنها بگذارم ونبايد بزنم تو سرش اين كمال پست فطرتيست)وشما مطمئن باش ما اگر همدل باشيم ميتوانيم موسوي را از خاتمي هم قويتر بسازيم وداغ را بر دل اونايي كه خاتمي رو از ميدان بدر كردن بزاريم تا روزي صد دفعه بگن ايكاش همونو از ميدان بدر نميكرديم
بايد ايمان داشت جناب محمد حسين
از پاي منشين اماده شو كه ديگر بارو ديگر بار دام باز گستري
نا اميد نشو ما به اميد وايمان زنده ايم
اين چه شود وچه نشود وتباني شود يا نشود چه حرفيست
شما بگذار تباني شود اين بهتر از انست كه يارو زور تباني كردن رو هم نزنه وراحت ببره وما ميدون رو خالي كنيم ودعوا بيفتيم يا من بگم با اون تاكتيك كار ميكنم وتو بگي با ان يكي تاكتيك موافق تري
بي مسئوليتي رو اصلا نميپسندم
من كار اون حزبي كه شما ميگي رو ميپسندم كه سينه چاك فرد نوظهور ديگر شد چرا كه نشان داد كه به ادامه راه مي انديشد هرچه باداباد اين بهنر از انست كه از ترس مرگ خودكشي كند
تماشاگر بودن وكمك نكردن به وفاق وهمدلي عين خودكشيست
مگذار از ما تنها نشانه زندگي زباله اي باشد كه به كوچه ها مي افكنيم
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
شهرام :
با سلام
من نمیدانم منظورآقای محمدحسین از ادامه بازی و سود و لذت بردن از آن چیست؟ یعنی تولید زبان جدید؟یعنی همراهی با زبان تولیدی آقایان؟ یا رای دادن و حمایت از اصلاح طلبان؟ حال که صحبت از زبان شد یکی از اشکالات اساسی ما لکنت زبان و در پرده سخن گفتن و نگفتن صریح و شفاف مقصودمان است که درمتن آقای محمدحسین هم مشهود است.بایدشفاف حرف زدن را بیاموزیم. باید لغت نامه خود را بیان کنیم مثلا اینکه منظور از حاکمیت-شکاف دولت و ملت- نظام و.... چیست؟
زیان زبان نامفهوم بسیار بیشتر از لال بودن است.
چون امکان تحریف شدن و مصادره به مطلوب را برای رقبا فراهم میکند مثل جامعه مدنی که سر از مدینه النبی درآورد!!!! شفاف و بی پرده سخن گفتن شجاعت و ایمان محکم به نظر بیان شده را میطلبد که کمتر در سیاست بازان حرفه ای که دنبال منافع قدرت هستند تا تغییر زبان سیاسی پیدا میشود. در ضمن بقول شاعر: دوصد گفته چون نیم کردار نیست. حالا هی زبان جدید اختراع کن ولی کو عمل؟ عرصه سیاست عرصه عمل است نه حرف و تاوقتی حرف و زبانی هرچندشیرین و خوب جامه عمل نپوشد مثل لالایی زیبایی است که کودک را به خوابی خوش میبرد تا پدر و مادر فراغ بال یابند و به کارهای خود برسند.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۵۹ بֽظֽ | Reply
همایون :
نوشته اید:"تا قبل از به انتظار ماندن با مشارکت خود پدیده انتخابات باید رنگ آمیزی نمود." راه مشخصی برای مشارکت به نظرتان می رسد؟ بعید است افراد ناشناسی مثل من بتوانند بر ستاد آقایان تاثیر بگذارند. تاثیر گذاری شما در گرو شناخته شده بودن تان است. این طور نیست؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
البته هر کس به تناسب رنگ آمیزی می کند. اما اگر می دانستم که حذاکثر توان مشارکت شما چیست می گفتم که چگونه این کار را می توانید انجام دهید.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۰۶ بֽظֽ | Reply
پرويز پدرام :
با سلام
اين كامنت را هم براي مطلب آقاي محمد حسين و هم براي يادداشت"دو نوع شعار انتخاباتي"جنابعالي نوشته ام ولي ذيل همين مطلب ارسال ميكنم.
ترديدي نيست كه صرف مطرح نمودن ايده ها و شعارهائي چون بازنگري در قانون اساسي، مردمي كردن درآمدهاي نفتي و يا حاكم كردن قانون كه آقايان كروبي و موسوي بيان مي دارند و درگير كردن ذهن مردم با آنها ميتواند منافعي داشته باشد ولي آنچه كه در نهايت مطرح كردن آنها را توجيه پذير ميكند چربيدن منافع چنين اقدامي بر هزينه هاي متصور براي آن است.
منافع اين اقدام را جنابعالي و آقاي محمد حسين بخوبي تشريح نموده ايد اما نگاهي به هزينه هاي متصور براي طرح چنين ايده ها و شعارهائي خالي از فايده نخواهد بود.
ممكن است تحليل ما اين باشد كه شعارهاي فوق به منظور بيان جهت گيريهاي كانديداها مطرح ميشود و لزوماً به معني عملي شدن آنها پس از پيروزي نيست اما نه در جامعه رأي دهندگان چنين تصوري مشهود است و نه خود كانديداها بر چنين چيزي تأكيد مي ورزند و لذا تصور آن است كه اصل بر اجراي اين شعارهاست. اما اگر كانديداها بخواهند اموري چون بازنگري در قانون اساسي، مردمي كردن درآمدهاي نفتي و يا حاكم كردن قانون را بصورت محتوائي و واقعي اجرا كنند با سؤالاتي مواجه خواهند شد كه توان پاسخگوئي به آنرا ندارند لذا عملاً در مسير ايده "راه بنداز و جا بنداز" افتاده و به سمت اجراي صوري و ظاهري شعارها سوق پيدا ميكنند و چون همه مؤلفه هاي مؤثر بر عملي شدن اين شعارها در اختيار آنان نيست نميتوانند كاري را كه راه انداخته اند جا بياندازند و لذا كنترل امور از دستشان خارج ميشود و نتيجه كار بدتر از آني در مي آيد كه در حال حاضر موجود است. گواه روشن اين امر، قانون اساسي سال 68 در مقايسه با قانون اساسي سال 58 است.
به عنوان مثال، با شناختي كه از اقتصاد درآمدهاي نفتي و سيستم اجرائي و تصميم گيري كشور دارم و عدم انسجام نظري و عملي كه در گفتار و كردار آقاي كروبي سراغ داريم بعيد مي دانم اگر ايشان رئيس جمهور شدند قدم منجر به دستاورد مثبتي در جهت آنچه كه ما از بحث مردمي كردن درآمدهاي نفتي دنبال مي كنيم برداشته شود و اي بسا كه در كشاكشهاي موجود در دالانهاي سياست ايران، بدون اينكه خود او نيز بخواهد عقبگردهائي را نيز در اين زمينه شاهد باشيم.
با تشكر
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
به نظر من باید مرز میان این دو نوع شعارها روشن باشد مثلا از نظر من شعار نفت کاملا باید جنبه اجرایی را داشته باشد و گوینده هم همین نکته را القا کند اما شعار تغییر قانون اساسی متفاوت است ولی نکته ای که شما گفته اید بحث دیگری است زیرا شعار دهنده را واجه توانایی انجام چنین شعاری نمی دانید که نکته قابل توجهی است. در مورد آقای کروبی چون قبلا هم شعار 50 هزار تومان را داده بود این بار هم بناچار باید برای دادن این شعار همین راه را برود البته من نمی توانم به قاطعیت شما بگویم که در پی انجام چنین شعاری نخواهد برآمد.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۰۶ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
با نظر شما موافقم اگر چه سود ان ممکن است چشمگیر نباشد و حتی راه اتخاذ شده توسط منتخبین در جهت تقویت امید ها یمان نباشد اما چون در شرایط فعلی راه دیگری نیست باید انرا پذیرفت و عمل کرد اما تنهاشعار هایی که امید میرود در بطن جامعه نفوذ کند و هسته تولدی شود تا بسوی مقصود مطلوب رشد کند کافی نیست شرط دیگری نیز لازم است و ان تلاش برای باوریست که می بایست همراه این شعار ها به قلب جامعه نفوذ کند که راه تحقق ارمان عدالت اجتماعی از میان همین شعار هاست که اگر روزی عملی شود بدنبال ان عدالت رخ خواهد نمود باید مظاهر بی عدالتی را که همه مردم بنوعی با پوست و گوشتشان لمس میکنند را مرتبا گوشتزد کرد تا از تبدیل شدن به دردی مضمن مورد قبول که چاره ای جز کنار امدن با ان نیست جلوگیری شود و مردم نه تنها بان عادت نکنند بلکه این باور را هم نداشته باشند که با توسل به روشهای غیر اخلاقی میتوانند خود را از ان خلاص کنند بلکه تنها راه مفید عمل به شعار توسعه است و تااستمرا ر در درخواست ان ملکه ذهن عامه مردم شود
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۳۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
//////////////////////////////////////////////////////
محمد حسین:
با کامنتهای بعدی
.......................................
از کامنت جناب امید بگذریم که مربوط به دو یادداشت قبل جناب آقای عبدی است.
..................
ایران بان عزیز
گمانم واژهء دیدمان را خودت ساخته باشی، واژهء قشنگی است، پس بیشتر بساز!
ممنون و درود .
..........................
جناب رحمت
و علیکم السلام
ناممکن ها در ذهن ماست باید از انها عبور کرد!ما شرایطمان را خودمان می سازیم ، حرف من این است!
.......................
جناب فرهاد
چونکه خودمان اینگونه خواسته ایم!
......................
محمود عزیز
ما ایرانیان واجد شرایط رای، در هر صورت در انتخابات تاثیر خواهیم گذاشت ، حتی با رأی ندادنمان!
در نظام سلطنتی که یک طبقه برای چندین نسل حاکم هستند ما کمتر به خودمان می پردازیم و به ماهیت خودمان وقوف می یابیم اما وقتی سخن از دموکراسی و انتخابات و مباحث معطوف به قدرت در این گونه نظامات است چون تداول قدرت خیلی سریع رخ می دهد به طور تجربی می فهمیم که تقریبآ ماهیت همهء ما ها یکی است و این ویژگی احمدی نژاد و موسوی و کروبی و غیره و غیره نیست.همهء ماها می توانیم پس از جلوس بر تخت قدرت آن روی ...مان را نشان دهیم و اگر روبرویمان مانعی نبینیم سلطان صاحب قران با چشم خون چکان و شسمشیر مرصع نشانش در مقایسه با ما ابراهیم ادهم و فضیل عیاض و زنون مصری گردد. وقتی سخن از مشارکت می گوئیم برای آن است که این قدرت مهار شود و آن بر تخت نشسته کنترل گردد.
......................
جناب قاسم
و علیکم السلام
از وقتی که آن دو خط مقدمهء آقای عبدی را دیدم تنم لرزید ، شما می فرمائید مشارکت؟حالت خوب است برادر؟
به نظر من زبان سیاست کلهم زبان زرگری است چون الآن قدرت هم مثل طلا دارد خرید و فروش می شود و ارزش ذاتی ندارد !
گذشت آن دورهء جنگهای حیدری - نعمتی که شکم سفره می کردند و گردن از بناگوش می بریدند.برای همین است که عرض می کنم خیلی نباید جوش زد و بیائید لذت ببریم برادر و زبان طراز این سیاست مدرن را توسعه دهیم وانقدر کار کنیم تا دنیا بفهمد سیاست قرن نوزدهمی هم در مملکت ما از سکه افتاده است !
...............................
جناب بی نام
در آستانهء روز معلم، بنده کی باشم که به مقام منیع معلم جسارت بورزم!
فقط در یکی از سایتها دیدم که به معلمین یک شهر زنگ زده اند و گفته اند بیائید سیب زمینی مجانی بگیرید.
........................
برادر احمد رضا-س
اتفاقآ حیوانات هم زبان دارند و هم فهم و شعور خیلی بالایی! نمی دانم چقدر با حیات وحش کار کرده اید ؟اما قانونی که بر حیات وحش حاکم است قانونی دقیق با ضمانت اجرایی فوق العاده به نام "قانون جنگل" است در این قانون غیر قابل تخطی،مثلآ اگر پلنگ سیر باشد، شما تا دو متری اش هم می توانی بروی و او کاری به کارت ندارد. در این قانون یوزپلنگ یک حیوان محجوب و بی نهایت خجالتی است و محال است به آدمی زاد حمله کند اما تا دلت بخواهد هم نوعان ما این گونهء نادر را کشته اند و با ماشین لت و پار کرده اند.در قانون جنگل رشوه گرفتن و پارتی بازی و و آقا زادگی و از این قبیل کارهایی که ما می کنیم، رواج ندارد.
اما آن کشوری را که گفته ای دیگر کامل شده است و نزاع و خشونت در آنجا تا حد زیادی و به طور نسبی منتفی شده است!
.......................
ترابی عزیز
شاید هم حق با تو باشد اگر بر اساس قانون نسبیت نگاه کنیم!
........................
جناب آقای صارمی
سلام برادر ، خسته نباشید؛
بسیار حظ بردیم مخلص کلام همین است که می فرمائید! خوشحالم که حرف من به دیدگاه سرد و گرم چشیده هایی چون شما نزدیک است.
.....................
مهدی عزیز
نه نمی دانم!
چرا؟
.....................
جناب حبیب –ت
با عرض سلام متقابل
من مثل شما زیاد فضای مجازی را جدی نمی گیرم! نامهء خانم رجبی، نظر سنجی سایتها و فضا سازیهای از این دست برای ما رای نمی شود باید به عمق توده هجرت کرد. فراموش نمی کنم که در انتخابات قبل آقای معین در این فضا پیشتاز بود.
پیشنهادتان به مناسبت روز کارگر عالی است!آقای کروبی که رفت به قزوین خوب بود به کارخانجات جادهء کرج و قزوین هم یک سری می زد! یا اقای موسوی که رفته به خوزستان یک سری هم به پالایشگاه بزند !
بک گراوند برخی تبلیغات اوباما فضای کارگری بود مثلآ کارخانه کاترپیلار یا یک پمپ بنزین و از این جور چیزها، الان دنیا دنیای کارگری است! جنابعالی که در اروپا زندگی می کنید، شنیده ام که فروش کتابهای مارکس در این بحران اقتصادی غرب دارد رکورد می زند، درسته؟
مثلآ کروبی یا میر حسین بیایند در یک ایستگاه اتوبوس واحد، در روز کارگر حرف بزنند و سی-دی اش را پخش کنند ، اگر نمی روند به خانهء آقای اسانلو.
..........................
احمد جان سلام
من خودم هم ازاینهمه خونسردیم بعضی وقتها تعجب می کنم.
یک حدیث هست که می گوید :اکثر اهل الجنه البله، بیشتر بهشتیان را آدمهای ساده لوح تشکیل می دهند! از کامنت شما برایم قطعی شد که بهشتی هستم ، متشکرم که با این کوله بار گناه خبر خوبی بهم دادید!
اما نفهمیدم که بالاخره می خواهید ما مثل چگوارا اسلحه به دست بگیریم یا راه دیگری سراغ دارید؟
برادر عزیز صد سال سیاه هم هیچکس نمی آید بگوید من از بیت المال دزدی کرده ام، ما باید ساختارها و نهادها را اصلاح کنیم یا بسازیم تا این اعمال مجرمانه کشف شود و یا جلویشان گرفته شود و مرتکبین مجازات گردند! این نهاد سازی با بدبینی و بد گفتن به این وآن که درست نمی شود! بالاخره باید تا حدودی به آنها اعتماد کنیم. وقتی آقای کروبی می گوید من این کارها را می کنم و همه را مکتوب ومدون هم ارائه داده است و تیتر یک روزنامهء خودش هم هست حالا فرق شما با من اینست که من می گویم کروبی دروغ نمی گوید وهر چند قدم هم که بردارد خدا پدرش را بیامرزد اما جنابعالی نظرت چیز دیگریست!بیچارهء کروبی اگر خودش را از پردهء کعبه هم آویزان کند بعید می دانم شما به حرفهایش اعتماد کنید و این خوب نیست برادر من! خوب نیست.
آقای احمد؛
من نمی توانم مثل شما به انتظار یک اوتوپیایی بنشینم که خودم هم نمی دانم چیست ؛ من یک انسان متوسط و معمولی ام و گامهایم را با همین ذهن متوسط بر میدارم حالا ممکن است از دید شما کارهایم احمقانه باشد، خب باشد!
.........................
جناب همایون
الان که حسابی روزنامهء کیهان از دست این دوبزرگوار عصبانی است! سرمقالهء امروز کیهان را بخوانید.
فکر نمی کنید ملاک ما نباید اطرافیان ایشان باشد؟بالاخره در دور و بر همهء ما آدمهای زیادی هستند که ممکن است دیگری از آنها خوشش نیاید. در این صورت بهتر نیست مثلآ ببینیم طرح و برنامه شان چیست و کدام بهتر است؟ حالا هر جور و با هر کسی که می خواهند آنرا اجرا کنند؟ به همچنین در گذشته همه مان خبط و خطا کم نبوده است بالاخره همه آدمی زاده ایم ، قرار نیست که از عالم فرشتگان افرادی را بیاوریم تا امور حکومتمان را بچرخانند!
........................
جواد عزیز
متشکرم که با من موافق نیستید!
بنده غلط کنم فرمایشات داشته باشم،افاضهء فرمایشات کار حضرات است.اتفاقآ سفسطه را درست آمدی! چون قالب کلام من نسبی گرایانه است! می دانید که سوفسطائیان اجداد همین نسبی گرایان امروزی اند!سیاست نسبی است برادر. گذشت آن دوره ای که انقلابیون مارکسیست-لنینیست دنیا را برای ما به دوقسمت سیاه و سفید تقسیم کرده بودند.
........................
جناب حسین
با کلیت کامنت شما موافقم فقط عرض نمایم آنچه که تحریر کرده ام متاثر از مدتی است که در فلسفهء ویتگنشتاین تامل کرده ام و نه مطالعات روانشناسی ام!
....................
برادر حمید
نفهمیدم شما با کی دعوا دارید؟
.....................
میثم جان سلام
حالت خوب است برادر؟
اگر آن سید بزرگوار را دیدی(که قربانشان بشوم) سلام مرا هم به عنوان یک ارادتمند همیشگی به ایشان برسانید وبه حضرتشان بفرمائید می دانید که چرا در خم اول از خوان اول ، نفس کم آوردی؟اگر گفت خیر، عرض نمائید : چون آنهایی که ارابهء قدرتت را در سال 76 می کشیدند، ازهمان روز نخست یکی-یکی از دست دادی یا حریف، آنها را از دستت گرفت و حضرت نازنینتان گرچه غصه می خوردی اما کاری هم نکردی....، این است که اکنون مثل جدت تنها شده ای.
ضمنآ برادر میثم
من الان بیشتر از سال 76 کار می کنم ولی خب کارمان فرق می کند، هر چی باشد سنی از ما گذشته، مویی در سیاست سفید کرده ایم و از همه مهمتر مدنی تر شده ایم.
امروز عکسهای سفر میر حسین به خوزستان را دیدم کلی سر حال شدم،نمی دانم کیهان دربارهء اینها دیگر چه می خواهد بنویسد؟
اوضاع و احوال ستاد که خوب است بحمدالله؟ به سیدتان بگوئید گرچه دیر آمده اما محکم باشد و به خدا توکل کند، مردم او را خیلی دوست می دارند.
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۵:۰۰ بֽظֽ | Reply
آرش :
با سلام و تشکر از آقای محمدحسین و درود برای همه خوانندگان فرهیخته این وبلاگ
دوستان بیایید چند کلمه راست و پوست کنده حرف بزنیم.
شوربختی ما ملت آنجا آغاز شد که بخش عمده ای از اندیشمندان و نخبگان ما مخ خود را در اختیار کسانی گذاشتند که در رابطه با دنیای امروز و نیازهای مردم، پیچیدگی های آن، ارائه راه حل ها و اجرای آن ها... دچار توهم و خیالاتی بیش نبودند. بر طبل تو خالی می کوبیدند.... می خواستند برای همه خانه بسازند... آب وبرق را مجانی کنند......گروگان گیری... ... جامعه مدنی مشابه مدینه النبی درست کنند... از آقا در سازمان ملل حرف بزنند ... زمینه ساز تشریف فرمایی آقا شوند تا آقا همه چیز را بسازد...
حال هم مخ تسخیرکننده ها و هم مخ واداده ها با هزاران مشکل و معضل ساختاری مواجه گشته اند... فلاکت و بدبختی و فقر و فحشا و اعتیاد وبیداد پدر مردم را در آورده است. به گونه ای که حتی قشری ترین و خالی بندترین و عقب مانده ترین این "مسلمانان" هم دارند کم کم متوجه می شوند که به آخرای خط رسیده اند و بن بست نزدیک است.
البته این مبارک است که همه مهره ها و جناح ها و "یون" ها و "یت" ها زورشان را زده اند و جای امیدواری است که یک سی ساله دیگر به توهم و بطلان نمی گذرد. مثلا اگر در انتخابات گذشته لاریجانی رئیس جمهور شده بود، الان احمدی نژادها هنوز مدعی ساختن بهشت برین بودند!
به گمان من آن هایی که الان در صحنه انتخابات هستند آگاهانه و صادقانه حرف می زنند و از گذشته هم بسیار آموخته اند... و همانطور که آقای عبدی هم گفته اند ما قادریم آن ها را تغییر دهیم... دو نکته ای نکته ای که می ماند این است:
- این ها همه قبلا هم صاحب مقام بوده اند. می شود برای ما بگویند کجا و در چه حد خود را مسئول فلاکت های این ملک و ملت می دانند؟؟
- و این که چگونه می خواهند از کسانی که تا کنون مادر وطن از استعدادهای آن ها بی بهره مانده استفاده کنند؟؟
عدم پاسخگویی به این دو مورد بهای گزافی خواهد داشت!! باش تا صبح دولتت بدمد!
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
amir :
با سلام جناب محمد حسين
شايد درست نتوانسته باشم منظورم را برسانم در كامنت قبلي
برادر گرامي رقابت اصلاحطلب با اصلاحطلب وايندو با اوصولگرا هر برايندي داشته باشد راه گريز برايشان باقي خواهد گذاشت
اگر يكي از اصلاحطلبان برنده باشد در صورت عدم پاسخگويي در مرحله عمل ان يكي ديگر باقي ميماند وبعدا مدعايش را تكرار خواهد كرد
اگر اوصولگرا برنده باشد كه اين اوصلگرايي كه الان هست اصلا ذاتا ميانه اي با پاسخگويي ندارد ودر هر حال ميبينيم كه انها هم رقابتي دردرون خودشان دارند
بنظر من بهتر است اصلاحطلب واوصولگرا با هم رقابت كنند وبعد مدعايي باقي نماند
با شكست يكي از ميدان بدر وپرونده مختومه اعلام ميشود وان ديگري در مرحله عمل به چالش ميافتد
پس بهتر است قويا بفكر دوقطبي كردن انتخابات باشيم واگر هم نشد خودمان در راي دادن با تمركز بر يكي تكليف بقيه را روشن كنيم تا بعدا صداشون در نياد
وبرنده بماند ببينيم چه ميكند والزاما من ترجيح ميدهم يك اصلاحطلب برنده باشد تا براي هميشه
تكليف اينها در عمل مشخص شود
واتفاقا بسيار عاليست كه اصلاحطلبان همه در او جمع شوند تا بعد مدعي نباشند
۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply
محمد :
با سلام
جناب عبدی یک سوال داشتم
امکان دارد که توضیحی در مورد کامنت های سایت و نحوه انتشار ان بدهید ، روزی می بینم که می گوئید منتشر نمی کنم بار دیگر می گوئید می خوانم و منتشر نمی کنم و دگر بار همه را منتشر می کنید نمی دانم ایا اینقدر این مساله انتشار یا عدم انتشار مهم است که در پست های زیادی به ان پرداخته اید ؟ این حق طبیعی شماست که نظر بینندگان را منشر کرده یا نکنید کاری که در قریب به اتفاق سایت ها و وبلاگ ها انجام می گیرد ،نمی دانم چرا انقدر روی ان تاکید دارید،این احساس بوجود می اید که انگار با باز گذاشتن بخش کامنتها یک لطف بزرگ در حق خوانندگانتان روا می دارید.
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
نخیر قربان چنین نیست. احتمالا از سابقه موضوع مطلع نیستید قبلا در همه پستها کامنتها منتشر می شد به دلیل بیماری این کار قطع گردید الان به مناسبت انتخابات پستهای خاصی را منتشر می کنم و هیچ منتی هم نیست. واقعا هم اگر بیماری نباشد فرصت هم ندارم از کار و زندگی شخصی افتاده ام . اما به پاس احترام دوستان و نفع فکری خودم چنین می کنم.
۲۷ فروردین ۱۳۸۸ ۰:۴۳ قֽظֽ | Reply
امیر :
با پیوستن دو حزب بزرگ مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و گروه دفتر تحکیم به جمع طرفداران موسوی قطعا" آرای آقای موسوی فراتر از دو میلیون رای می باشد و جهت اثبات این مدعا به جمع آرای دکتر معین در انتخابات نهم که از طرفداری احزاب فوق برخوردار بود می توان اشاره داشت . پس باید توجه داشت که موسوی حداقل دو میلیون از آرای آقای کروبی را کاهش خواهد داد . حال اگر بتوان به طریقی موسوی را از ادامه رقابت منصرف کرد شانس کروبی که در انتخابات گذشته نسبت به دکتر معین جلوتر بود به اندازهزیادی افزایش می یابد
۲۷ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۰۸ قֽظֽ | Reply
پرويز پدرام :
با سلام
من هم عرض نكردم كه آقاي كروبي در پي انجام شعار داده شده درباره درآمدهاي نفتي بر نخواهد آمد بلكه عرضم درباره احتمال منحرف شدن اين ايده در عمل و حتي بدتر شدن وضعيت موجود در ارتباط با مباني نظري طرح اين موضوع(تغيير در توازن قوا)بود. البته نكات ديگري هم در اين ارتباط هست كه چون ظاهراً جنابعالي به ستاد آقاي كروبي صرفاً كمك نيمه حرفه اي مي كنيد و فعلاً تصميمي براي حمايت رأيي از كسي نگرفته ايد جاي طرح شان در اينجا نيست.
{از اينجا به بعد را خصوصي عرض ميكنم لطفاً انتشار نيابد:}
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در مورد بخشهای بعدی کامنت شما که خصوصی بودم مخالف نیستم اما خیلی هم معتقد به انگیزه خوانی نیستم . در هر حال ممنون از توضیح شما.
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۰ قֽظֽ | Reply
ahmad :
آقای محمد حسین عزیز..سلام
شاید گرفتاری بنده در اینست که بعلت عدم تحرکی که دارم (انقدر امثال مرا به گدائی و فرومایگی و جاسوسی وسیاهی لشگر بودن کشانده اند که خجالت می کشم کنیه حکومتی ام را جار بزنم)..همه احساسم در حافظه ام خلاصه شده...و به شما عرض میکنم که من تا کنون حرفی راست ووعده ای انجام شده از صغیر و کبیر حضرات نشنیده ام و انها را از جنسی دگر گونه می دانم ..که نتوانسته ام نامی برای آنها پیدا کنم.
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۵۵ قֽظֽ | Reply
همایون :
نوشته اید:"البته هر کس به تناسب رنگ آمیزی می کند. اما اگر می دانستم که حذاکثر توان مشارکت شما چیست می گفتم که چگونه این کار را می توانید انجام دهید".
من در تهران زندگی می کنم و کلا آدم ستادی هستم نه صفی. امکان وقت گذاشتن و حضور فیزیکی در ستاد را هم دارم. با این وصف چه پیشنهادی دارید؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
بر حسب تخصص خود می توانید گوشه ای از کار را بگیرید و در زاویه مشخصی که وجود دارد و قابل فهم هم هست بخشی را که علاقه مند هستید تقویت کرده و رنگ آمیزی کنید. مثلا در حوزه ارتباطات یا رسانه و یا فضای مجازی و...امکان چنین حضوری بسیار فراهم است.
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۱۲ قֽظֽ | Reply
آرش :
آقای عبدی باسلام:
حالا مهم نیست. ولی از روی کنجکاوی در شگفتم چرا جمله " ........" را از متن کامنت من حذف کردید:
مگر این استراتژی "جنگ برای گسترش عقیده در خارج" و "نصرت بالرعب در داخل" از بزرگترین اوهام دست اندرکاران کشور نبود و نیست- که هست و نیست این ملت را به باد داد؟ تاریخ نشان داد که صدام حسین "صهیونیست!" کسی برای صهیونسم نبود.. این کله شق و یک دنده را ارتجاع عرب و حامیانشان جلو انداخته بودند تا منافع آن ها را پاسداری کند... کمترین منافع کشتار دو طرف مسلمان، بازگشت دلارهای نفتی توسط کشنده ها به کارتل های اسلحه ساز کشورهای مادر بود؟ و رقابت کشورهای منطقه برای فروش مجانی بشکه ای 5 دلار نفت شان؟
//////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
حالا شما همه حرف خود را زده اید باید یاد بگیریم که در زاویه مشخص شده ای همه حرفها را بزنیم و آن جمله خارج از این زاویه بود. همین.
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۶:۱۷ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب امیر گرامی
سلام و صبح جمعه ات بخیر
می بینم از پارگراف اول شمشیر را از رو بسته ای!
امیر جان
کشورمان چیزهای زیادی برای دوست داشتن و دل بستن دارد اما خب سیاست ورزی در ملک "دارا" چیز دیگری است ، بخصوص برای کسانی که در آن عمیق شوند، احتیاج به پوست کرگدن و جلد تمساح هست.
فرموده ای که اصلاحات زنده است، خدا کند حرف شما درست باشد اما دکتر مان(آقای حجاریان)سالها پیش، چراغ قوه انداخت در چشم اصلاحات و نوار قلب گرفت و تنفسش را چک کرد گفت مرده است. برادرم ، یک وقت این زنده بودن اصلاحات مثل تیر خوردن ناصر الدین شاه در حضرت عبدالعظیم نشود که اتابک در پشت کالسکه قایم شده بود و دست شاه مقتول را برای ملت وحشت زده نشان می داد که یعنی شاه زنده است.
انتخابات یکی از امیدها است و نه تنها امید و نه کورسویی از امید! من در یکی از کامنتهایم در ذیل دو یادداشت قبل آقای عبدی نوشته ام که اگر ما به همان یاداشت آقای عبدی به عنوان یک پلت فرم نگاه و عمل کنیم قول می دهم کسانی که " میزان رای ملت است" را به بازی گرفته اند چنان نقره داغ شوند که آن سرش نا پیدا باشد.
خوشحالم که هر چقدر که کامنتت به انتها نزدیک می شود سرشار از ایمان و امید می شوی و بخشی از موج مثبتت را هم سخاوتمندانه برای من می فرستی، ممنونم بزرگوار.
در آخر
جناب امیر، دوگانهء اصلاح طلب-اصولگرا در این انتخابات جواب نمی دهد، از این قالب بیا بیرون برادر.اگر قرار بود ما در این انتخابات از موضع اصلاح طلبی پیروز شویم چرا پس خاتمی میدان را خالی کرد، وقتی که موجش در سواحل خلیج فارس داشت توفان به پا می کرد؟
.........................................
جناب شهرام
سپاس و سلام و درود
نمی فهمم منظورت از شفاف حرف زدن چیست؟اگر مثلآ من به جای نظام بگویم آقای ایکس و چند فحش آبدار هم در پس آن بگویم خاطرت جمع می شود که من شفاف حرف زده ام؟ضمن آنکه واقعآ اینجوری نیست!
شهرام عزیز چرا شما و یکی-دو نفر دیگر از دوستان با "لذت بردن در سیاست" مشکل دارید؟ نمی دانم، آیا شما فکر می کنید که در سیاست باید یک بند زجر کشید و تلخکام ماند و با نشاط نمی توان پیروز شد؟ حال آنکه من به عکس این معتقدم.باید از یک کاری لذت برد تا در آن به اوج رسید و پیروز شد !
اما در بارهء اصل مطلبتان؛
فرض بفرمائید شما یک مریض بدحال را به اورژانس بیمارستان برده اید و در آنجا می بینید که 20 تخت هست و روی همهء آنها هم مریضهایی به بدحالی مریض شما اما پزشک حال هر کدام را متفاوت از دیگری ارزیابی کرده و نام خاصی در پرونده اش می گذارد و طبعآ سیر درمانی متفاوتی را انجام می دهد.
منظور من از مهارت زبانی این است که ما بتوانیم هر چه بیشتر وضعیتهای گوناگون را با دقت و اختصاصیت بیشتری دسته بندی کنیم تا تحلیلهایمان صحیحتر از کار در آید و این را در جامعه اشاعه دهیم، اینها نشانهء پیشرفت علم سیاست است! اما اینکه بخواهیم خودمان را با دو گانه های ساده و حتی غیر واقعی راحت کنیم و زحمت تدقیق را بر تنمان هموار نکنیم ، نتیجه ای نخواهیم گرفت حال جنابعالی تا قیام قیامت بفرمائید "از عمل کار بر آید به سخندانی نیست"! بله درست می فرمائید اما با عمل عالمانه و آگاهانه.
.............................
همایون عزیز
تو بزرگی برادر، خودت را و توانت را و جوانی ات را دستکم نگیر جوانمرد!
همیشه سر بلند باشی ای دوست.
.................................
بزرگوار، پدرام عزیز
علیکم السلام و زنده باشی برادر
من با شما مخالفم اگر نه 100% اما خیلی زیاد.
اولآ باید عرض کنم که به نظر بنده با انتشار 51 گزارهء اقتصادی آقای موسوی ایشان از موضوع کامنت شما خودبخود خارج می شوند(اگر قبول ندارید بفرمائید تا بحث نمائیم) پس می ماند آقای کروبی که کتبآ نوشته است می خواهد دست به ترکیب ساختار بزند ویا دستکم جهت گیری اصلی اش این است!
شما باید مشخص فرمائید که چگونه متوجه شده اید که مردم این موضوع را جدی نگرفته اند(گرچه ممکن است گزاره تان صادق هم باشد اما باید شیوهء دستیابی به آن را طبق روال پذیرفته شدهء این مباحث بیان کنید)
ثانیآ انتخابات یک قرار داد است مثل قرار داد تجارت یا قرارداد زوجیت، اساس این قرار دادها اعتماد است،مثلآ شما نمی توانید با یک دست پول بدهید و با دست دیگر جنس بگیرید،یا دو نفر با هم ازدواج کنند و تا اخر عمر هم به هم مشکوک باشند.عقلآ باید در اینجا دیتاهای مختلفی را در کنار هم گذاشت و نهایتآ با توکل به خدا تصمیم گرفت ضمن آنکه درصد معقولی از ریسک را پذیرفت،صبورو قانع بود و فرایند آغاز شده را تا پایان مراقبت و کنترل نمود.
عرض بنده این است که بر اساس قراین و شواهدی چند ، چنانچه از زاویه برنامه های مکتوب ارائه شده به آقای کروبی اعتماد کنیم ضرر نخواهیم کرد و بهکذا اگر جناب میرحسین هم برنامه های مکتوبش هم ارز برنامه های آقای کروبی ارتقا دهد(کاری که تا بحال نکرده است) مصداق حکم همین گزاره است.اگر چه شاید به قول شما سود آنچنانی هم گیرمان نیاید! اگر قبول ندارید در این رابطه هم می شود بحث نمود.
......................................
جناب پ-ص
با شما کاملآ موافقم.
ایام به کام عزیز!
.......................................
آرش جان
سلام ،
امید که همیشه شاد باشی.
کلامت مثل الماس خام است برادر، آنها را کمی تراش بده تا دست و بال مخاطبانت را نبرد.استادی داشتم که می گفت:" تنها یک حقیقت وجود دارد و آن زیبایی است".
زیبا بمان عزیز!
.................................
محمد بزرگ و بزرگوار
کامنت جنابعالی و پاسخ اقای عبدی مثل نیشتری تا عمق جانم را می سوزاند.
باید اعتماد را به جامعه بر گردانیم تا هر کس گوشه ای از کار را بگیرد و گوشه ای از بار را بردارد
در این کشور همه مان باید احساس مسئولیت کنیم و این را باید به جامعه منتقل کنیم.
اجازه فرمائید خاطره ای برایتان بگویم که خودم هم شاهد بخشی از آن هستم.
در سال 83 شنیدم یکی از بزرگترین کارخانه داران کشور(مالک 13 کارخانه) در جایی می گفت، از وقتی خاتمی آمده است صنعت دارد نفس می کشد و غیره.
با او صحبت شد که : آیا شما نمی خواهید دین ات را به این جریان ادا کنی؟او در ابتدا اظهار موافقت کرد اما پس از آن دیگر از منظر ناپدید شد ....بگذریم.
آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد، این کارخانه دار بزرگ ( به دلایل فنی و نه صرفآ سیاسی ) به روزی افتاد که مجبور شد خانواده اش را از مملکت خارج کند و تا مدتها آفتابی نشود.تا عاقبت در جلسه ای که سرمایه داران با آقای احمدی نژاد داشتند و انتقادهای فراوانی از رییس جمهور کردند او که از قبل به دست بوسی رفته بود، مجال سخن را به دست گرفت و چنان از اقدامات مشعشع دولت نهم در صنعت دفاع کرد که یکی از حضار جلسه می گفت من و خیلی ها حالمان از کلام او بهم خورد! و ادامه داد :
هر که نپرداخت خراجات شهر/جور کش....بیابان شود.
محمد عزیز
راستی که
ما در این جامعه و در بین خودمان چقدر ظالمانه تقسیم کار کرده ایم و آن وقت از حاکمان توقع داریم که بر ما ظلم نکنند.
سبز باشی حکیم.
...................................
امیر عزیز
درود.
همین چند روزه نشان داد که یادداشت آقای عبدی خوب جواب می دهد.
بنا براین با کامنت شما نمی توانم موافق باشم.
شاد زی، بزرگ.
............................
عزیز بی نام
فعلآ که ما مغلوبیم ، نه غالب! فله ای هستیم و بی قالب.
باشد که هم غالب شویم و هم قالب دار.
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۴۵ قֽظֽ | Reply
شهرام :
با سلام
متاسفم که آقای محمدحسین صریح و شفاف حرف زدن را بادادن فحشهای آب نکشیده اشتباه گرفته اند.شاید واقعا در لغتنامه ایشان این معنی را بدهد. اگر بیان نهادهای قدرت قانونی که در کشور ما وجود داردمثل ولایت فقیه یا رهبری و امثال آن در تحلیلهایمان آنقدر ترسناک است که مجبوریم از کلمات ژنریک آن مثل حکومت-نظام-ساختار قدرت و .... استفاده کنیم و آقای محمدحسین آنرا با بردن نام یک شخص اشتباه گرفته اند بهتراست قبل از عمل آگاهانه مبتنی برتحلیل کمی صداقت و شجاعت را بیاموزیم و تحلیل را کناربگذاریم .
بله من هیچگاه از سیاست همراه بانفاق و دروغ و فریبکاری لذت نخواهم بردگرچه میدانم مثلی هست که میگوید سیاست پدرومادر ندارد و هدف سیاست رسیدن به منابع کمیاب قدرت به هرقیمت است و اخلاق درآن سهم کمی دارد و نصایح ماکیاولی را هم خوانده ام ولی شواهد تاریخی بسیاری هست که بزرگترین تغییرات سیاسی را کسانی انجام داده اند که باخود و مردمشان صادق بوده اند وتاآخر روی حرف خود ایستاده اند صرفنظر از هدفشان که خوب یا بد بوده مثل گاندی-ماندلا-آیت اله خمینی -لینکلن-و حتی هیتلر. آنها هم از سیاست لذت میبرده اند اما نه به قیمت فریب مردم بلکه از بیان خواست مردم لذت میبرده اند. انتظار ندارم در جامعه ما که بی اخلاقی در آن شیوع یافته است افرادی مثل اشخاص نامبرده در سیاست ما پیدا شوند ولی
این امید و آرزو را دارم که سیاست بازان ما به این بی اخلاقی دامن نزده و آن را نهادینه نکنند.
من نمیدانم منظورآقای محمدحسین از ادامه بازی و سود و لذت بردن از آن چیست؟ یعنی تولید زبان جدید؟یعنی همراهی با زبان تولیدی آقایان؟ یا رای دادن و حمایت از اصلاح طلبان؟ حال که صحبت از زبان شد یکی از اشکالات اساسی ما لکنت زبان و در پرده سخن گفتن و نگفتن صریح و شفاف مقصودمان است که درمتن آقای محمدحسین هم مشهود است.بایدشفاف حرف زدن را بیاموزیم. باید لغت نامه خود را بیان کنیم مثلا اینکه منظور از حاکمیت-شکاف دولت و ملت- نظام و.... چیست؟
زیان زبان نامفهوم بسیار بیشتر از لال بودن است.
چون امکان تحریف شدن و مصادره به مطلوب را برای رقبا فراهم میکند مثل جامعه مدنی که سر از مدینه النبی درآورد!!!! شفاف و بی پرده سخن گفتن شجاعت و ایمان محکم به نظر بیان شده را میطلبد که کمتر در سیاست بازان حرفه ای که دنبال منافع قدرت هستند تا تغییر زبان سیاسی پیدا میشود. در ضمن بقول شاعر: دوصد گفته چون نیم کردار نیست. حالا هی زبان جدید اختراع کن ولی کو عمل؟ عرصه سیاست عرصه عمل است نه حرف و تاوقتی حرف و زبانی هرچندشیرین و خوب جامه عمل نپوشد مثل لالایی زیبایی است که کودک را به خوابی خوش میبرد تا پدر و مادر فراغ بال یابند و به کارهای خود برسند
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۰۴ قֽظֽ | Reply
پرويز پدرام :
جناب محمد حسين
با سلام مجدد
بنده ادعائي مبني بر جدي گرفته نشدن شعار آقاي كروبي نداشته ام كه چگونگي دستيابي به آنرا بيان كنم.
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply
مهدی م :
محمد حسین جان
نوشته ای که برنامه اقتصادی موسوی نا امیدت کرده است. منظورم همان 51 گزاره است. بهتر است بیشتر تحلیل کنید. که چرا نا امید شده اید.
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply
صارمی :
آقای کروبی يکی از شعارهايش "احیا و بسط حقوق عامه" ميباشد. سوال از ايشان اين است که بطور مشخص از نظر ايشان حقوق عامه چه ميباشند و ايشان چگونه و به چه طريقی و در چه مدت زماني (مثلا دو سال سه سال....) ميخواهند آنها را بسط دهند. و اگر نتوانستند چه خواهند کرد. آيا به عنوان يک سياستمدار مسئول در مقابل رای دهندگان ظاهر خواهند شد و ضمن اظهار تاسف از نا کاميابی خويش استعفای خود را به رای دهندگان اعلام ميدارندو يا مثل محمد خاتمی شانه بالا مياندازند و شب بخير تحويل رای دهندگان ميدهند؟
ميرحسين موسوی اعلام کرده که گشت ارشاد را جمع ميکند. سوال از ايشان اين است که يک: آيا گشت ارشاد را با گشت ديگری جايگزين ميکند که همين کار را ميکند ولی به اسمی ديگر و در چه مدت زماني (مثلا دو ماه سه ماه ....) ؟ دو: در صورت نتوانستن به جمع کردن گشت آيا به عنوان يک سياستمدار مسئول در مقابل رای دهندگان ظاهر خواهند شد و ضمن اظهار تاسف از نا کاميابی خويش استعفای خود را به رای دهندگان اعلام ميدارندو يا مثل محمد خاتمی شانه بالا مياندازند و شب بخير تحويل رای دهندگان ميدهند؟ با احترام. صارمی .
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۳۲ بֽظֽ | Reply
dalghak. irani :
in comment baraye maghaleye asli aghaye abdi neveshteh shodeh bood dir shodan ferestadanesh .va hala anja ghabool nakard inja gozashtam . ازاینکه این قدر مورد استقبالید خوشحالم. چون هم خوب می نویسید وهم شیرین وروان. پس سلام.
وبگویم که این همه انرژی ووقت برای مطالعه وپاسخ کامنت ها بطور خارق العاده ای روشنفکرانه و مسئولانه است. من تحلیل شما را قبول دارم. وچند نکته را اضافه دارم. که البته جدید نیست وباادبیاتی متفاوت بیان شده است:
امام خمینی ره درهنگام نصب مرحوم بازرگان این ذهنیت را داشتند برای بعداز انقلاب(حکومت) که مجتهدان اسلام راتئوریزه می کنند بر مبنای شرایط زمانه. می دهند به نمایندگان مردم( مجلس) .نمایندگان هم این تئوری ها را کاربردی می کنند میدهند به دانشگاهیان(دولت) ودولت این قوانین را اجرا می کند و ایران می شود گلستان.
در عمل اما آنکه باید زمین را می کند(مجلس)_فارغ از چگونگی بیل وکلنگ وزور بازو_ حاضرشد.آنی هم که و ظیفۀ پوشاندن روی لوله های آب را داشت(دولت) گردو خاکش را کرد_کم یا بیش و...تفاوت چندانی نکرد ونمی کند_ هنگامی که لوله گذار لولۀ آبی نخوابانده در چاله ها! وطبیعی است که آبی در لوله ای جاری نباشد به قصد گلوی تشنه ای. این که دیگر تابو نیست حداقل دنبالۀ حرف هاشمی رفسنجانی را بگیرید که: رفقا بیایید یک اجماعی بکنیم و حرفی شدنی بزنیم. برادر آخر ما مسئولیم!(پایان نقل قول غیر مستقیم) این را گفتم که اولاً جای خودم را تعریف کرده باشم وهم به مهندس موسوی بگویم که اسلامی نیست کافی نیست بگو می پرسم اسلامی چیست-کاری که خاتمی نکرد - وبرایتان پاسخ می گیرم وخیالتان را راحت می کنم که اگر خواستید بمانید واگر نه خوددانید. وربطش به مقالۀ فاخر عباس عبدی واین همه کوشندۀ اندیشه ورز کامنت گذار این که بگویم: صددرصد موافق هستم که اگر حتی سطل آبی بتوانیم بر این گرد وخاک بپاشیم تا کمی راحت تر نفس بکشیم درنگ حایز نیست. وبا عبدی عزیز در مهدی کروبی هم اتفاق دارم وپیش بینی رییس حمهوری شیخ را قبل از انصراف خاتمی درجایی ثبت کرده ام.چرا که اعتقاد دارم ملت ایران درست تشخیص داده اند که باید اول تعاریف روشن شود - وفعلاً کاری به گستره نداشته باشند.- وکروبی تا اینجا قطعاً تعریف شده ترین شخصیت را دارد. این گله را هم از عبدی بکنم تا با وادارش به پاسخ؛ آرشیو پزارتباط با شخصیت های مؤثرم را ارتقا بدهم. اینکه روشنفکران لیبرال مذهبی به قالی باف کمتر می پردازند کفرم را در می اورد. والبته وقتی می بینم که این مدیر تواناومدرن را با ادبیات نخ نما میلیتاریست می نامند می خواهم زنجیر پاره کنم. جوانی ایرانی، پاک سرشت ومسلمان جانش را از 17 سالگی گذاشته در طبق جنگ حرامیان. وحالا شده"نگاه پادگانی دارد" اگرنبود همت این مرد مدیر؛ شهر فرنگ سوخته هیچ گاه به آزادی نمی رسید.-فقط معیار می دهم - ودر غیاب همه ودر حضور این همه! این مرد مشهدی- من آذربایجانیم- می تواند آن گزینۀ ثبات- خواست ملت از نگاه من_ باشد. یا...هو.
۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب مهدی م
با سلام
امیدوارم که از من نخواسته باشید که 51 گزارهء آقای موسوی را نقد کنم و نیز انچه ذیلآ می نویسم را تشریح نمایم چرا که در گردونهء این رقابت نا برابر، شایسته نیست.
الف:
این گزاره ها عمدتآ علمی نیست، به اعتبار تعریفی که کارل رایموند پوپر از یک گزارهء علمی می نماید که آن باید ابطال پذیر باشد.
ب:
این گزاره ها حول یک تئوری منسجم سیاسی، اقتصادی جامع شکل نگرفته است و نمی تواند به دهها و صدها سؤال دیگر پاسخ دهد و وضعیتهای بی شماری را تبیین کند و توضیح دهد.
پ:
سایر موارد:
ناهمگنی متدولوژیک در ساختار کلی گزاره ها، تکرار گزاره ها و خطاها یا روالی از این دست فراوان به چشم می خورد.
به طور کلی از نظر اینجانب، گزاره های اقتصادی آقای موسوی روتوش وضعیت کنونی است.
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ ۷:۴۲ قֽظֽ | Reply
مهدی م :
ممنونم. من هم چنین حسی داشتم. ولی می خواستم شما به قلم بیاورید. باید بگویم جمله آخر شما کل مطلب را در خود دارد و به بهترین شکل ممکن همه 51 گزاره را یکجا نقد کرده است.
البته به نپظر می رسد نوع رفتار انتخاباتی مهندس موسوی همین روتوش گرایانه بودن ان است و برنامه های اقتصادی ارائه شده ایشان فضایی خنثی متصور می سازد گویا فقط قصد دارند اوضاع را از التهاب خارج سازند.
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ ۸:۵۶ قֽظֽ | Reply
حبیب ت :
پاسخ به پاسخ کامنم در ذیل نوشتار محمد حسین
«...شنیده ام که فروش کتابهای مارکس در این بحران اقتصادی غرب دارد رکورد می زند، درسته؟...»
اولاً از پاسخ ممنون .
دوماً من فکر میکنم دنیای صنعتی کهن به مرحله پست صنعتی رسیده است و این خود به معنای پست کار گری هم هست. چند روز پیش یک مقاله بسیار عالی از آقای رشید اسمائیلی در یکی از این سایت ها خواندم که الان افسوس میخورم چرا لینکش را در اینجا ندادم. مقاله ائی بود که ببه نوعی پاسخ شمارا راجع به مارکسیسم و رونق بازار آن در اثر بحران اخیر با استدلالی نظری و محکم میداد. متأسفانه مقاله را دیگر نتوانستم پیدا کنم و در این شلوغ بازار انتخاباتی هم یادم رفت تیترش چه بود.
بهر حال در اثر بحران، جریان های چپ شهاب گونه در این خسوف گذارای بحران، خودی نشان دادند ولی آن خبری که شما می انگارید نیست . و تا انجا که به نگاه خود من مربوط میشود ، من به این بحران، بحرا ن پیش خور کردن قدرت خرید مردم در اثر سیستم بی پروای اعتباری بانکها مینگرم تا یک بحران ساختاری سرمایه داری و ربط مستقیمی هم به نولیبرالیسم ندارد . چندی پیش هم آقای موسی غنی نژاد مطلب خوبی در تفسیر بحران داشتند که تیتر انهم یادم رفته است ضمنا انتونی گیدنز یک کتاب صدو پنجاه،ـ شصت صفحه ائی دار د بنام راه سوم. گیدنز یکی از چهره های مرجع چپ سوسیال دموکرات است. نمی دانم این کتاب به فارسی ترجمه شده یا خیر ولی خیلی قابل استفاده است.
و اما دوست گرام اشاره من راجع به خانم رجبی فقط کنایه بود و نه جدی!
موفق باشید!
۳۰ فروردین ۱۳۸۸ ۴:۰۹ بֽظֽ | Reply
آرش :
آقای محمدحسین گرامی
"تنها یک حقیقت وجود دارد و آن زیبایی است" قبول!
ببینید در شرایطی چنان هولناک قرار داریم که مجبوریم هر راه و روشی را بیآزماییم (برای حتی احتمال کم)، در برایر کسانی که سی سال کشور را و جمعیت کنونی 70 میلیونی را به دست آزمون و خطا سپرده اند و هنوز هم نمی دانند می خواهند چکار کنند.... هر کدام هم فکر میکنند چون او مثلا فلان مقام را نداشته کشور بدین روز افتاده است.
جهت اطلاع، قرآن را گذاشتیم وسط برای یک گفتمان جامع متدولوژیک قرانی: با تک تک مراجع و روحانیون تراز یک، رهبر، رئیس قوه قضاییه و دیگران.. حتی دانش آموزان دبیرستانی با حوصله و تک به تک با هر علاقه مندی تلاش در جهت گفتگو... صدها ایمیل به نمایندگان مجلس... سرودن زیباترین و دلنوازترین ترانه ها برای عشق-آزادی-صلح و صد البته مادرزمین!
اما تجربه نشان داد گاهی با لات و لومپن ها، از جنس دکترای متقلب مدرک جعل کن باید به "لسان" خودشان حرف زد.
حالا برای این که یه کم تنوعی هم باشیم اجازه بدهید دو سه قطعه کوچک شاید زیبا را این جا بیاورم:)
سمت تو!
جريان اين جوی حلزونی درد
فشردگی را از اين قلب زخمی آغاز کرده است!
و گشايش پيچيدگی آن-
{با دایره های بیشمار سوار بر هم ِ تصویر تو}
نه در جستجوی بلعیدن نور ستاره ای است،
نه با رویش گلی بر خاک پیوند خورده است!
سَمتِ تو کجاست؟
شعله های اين اشتياق غريب،
هميشه پنهانند
درون شکيبایی من!
------------------------------
کاوش تن فضا
با عمق نفس هايم،
ياد تو را به ريشه های وجودم می دمم-
آنگاه که هر بامداد برایم ترانه ای می سرودی!
چقدر هستی ام با طراوت است حالا...
و راستی چقدر تنم تنها!
پرنده ی وجودم انگار به سوی پنجره ات پرکشیده است-
در کاوشِ تنِ فضا،
مسیرِ هوای نفس هایم را یافته است!
به سرچشمه رسیده است؟
عطر تو آخر برایش آشنا بود
-----------
۳۱ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۳۷ قֽظֽ | Reply
چرا تبعیض حتی در نوصیه؟ :
رییس دفتر آقای رییس جمهور در نامه ای به دادستان تهران خواستار رعایت قسط و عدل در رسیدگی به اتهامات "رکسانا صابری" و "حسین درخشان"، دو متهم به جاسوسی و براندازی نرم، شد. اقدام خوبی است! خیلی خوب! مخصوصا نزدیکی های انتخابات؛ مخصوصا برای دو نفری که دولت ها و رسانه های خارجی خبرهای مربوط به این دو را روی هوا شکار می کنند ... ولی چرا کسی از این نامه ها برای خانواده زهرا بنی یعقوب نمی نویسد؛ همان خانواده ای که ناله هایش در شکوه از بی اعتنایی به خون ریخته دخترشان، خواب را بر وجدان های نمرده حرام کرده ... زهرا بنی یعقوب نه وبلاگ داشت و نه تابعیت دو گانه و نه حتی تا وقتی زنده بود، مشهور بود! اصلا آقای احمدی نژاد! اسم زهرا بنی یعقوب را شنیده اید.
/////////////////////////////////////////////////
عبدی:
کسانی که تابعیت دوگامه دارند یا ایرانی و آمریکایی هستند از یک طرف بدبخت می شوند چون ایرانی هساتند اما از طرف دیگر تا حدی مورد لطف واقع می شوند چون آمریکایی هستند.
۳۱ فروردین ۱۳۸۸ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1141