الگوی نادرست مصرف در ایران چه دلیلی دارد؟ اگر بخواهیم آن را اصلاح کنیم باید به این زمینه پرداخته شود. این یادداشت به این نکته پرداخته و در روزنامه اعتماد ملی(24-1-88) چاپ شده است.
تقريباً مسلم است كه جامعه ما از حيث نحوه مصرف در بسياري از كالاها راه پر اشتباهي را طي كرده و كماكان هم اين راه را طي ميكند. اين وضعيت بيشتر در كالاهايي چون سوخت و انرژي، نان، دارو، شكر، آب و... است كه فصل مشترك اين كالاها يارانهاي بودن عرضه آنهاست و هرچه يارانه كالايي بيشتر شود، انحراف از مصرف بهينه و مفيد آن كالا نيز، بيشتر خواهد شد، بنابراين اگر قرار است كه به اصلاح الگوي مصرف بپردازيم بايد درك روشني از مفهوم چگونگي شكلگيري یک الگوی مطلوب داشته باشيم.
اول از همه بايد بدانيم اصلاح الگوي مصرف به معناي كاهش مصرف نيست، بلكه به معناي مصرف درست و موثر است. دو نفر را مقايسه كنيد كه اولي هر روز 50 ليتر و دومي 30 ليتر آب (فرض كنيد قيمت آن مجاني باشد) مصرف ميكنند. اما نفراول با استحمام و پاكيزه نگهداشتن محيط و آبياري باغچه اين مقدار مصرف را دارد و حتي يك ليتر آب را هم تلف نميكند، اما دومي بجاي اين مصارف عملاً و از سر بياحتياطي و بيخيالي بیش از ده لیتر آن را به داخل فاضلاب رها ميكند و استفاده موثري از آن نميكند. در قضاوت ميان اين دو نفر حق نداريم كه اولي را فردی اسراف کار و دومي را به علت مصرف كمتر صرفهجو خطاب كنيم، بلكه برعكس دومي مصداق دقيق فردي است كه اسراف ميكند. حال اگر برای کاهش مصرف ميان اين دو نفر سهميهبندي كنيم و براي هر یک از آنان نفري 35 ليتر در نظر بگيريم، تا بلكه مصرف مجموع آنان از 80 ليتر به 70 ليتر كاهش يابد، ميتوان گفت كه در این صورت مصرف آب كمتر می شود، اما اتلاف آن بيشتر خواهد شد، زيرا فرد اول 15 ليتر كمتر سهم ميبرد و قادر نيست كه از آب کسر شده استفاده مورد نياز و ضروري خود را انجام دهد، اما نفر دوم تا قبل از اين 10 لیتر از 30 ليتر را تلف ميكرد، الآن 15 ليتر را تلف ميكند. بنابراين هر نوع سهميهبندي از جمله سهمیه بندی انجام شده درباره سوخت و بنزين، لزوما نميتواند به معناي تغييری مثبت در الگوي مصرف تلقي شود.
براي شناخت اينكه چه عاملي الگوي مصرف را شکل می دهد، مجبورم مثالي بزنم. دروغگويي يك عمل زشت است، رفتار مردم در اين زمينه چگونه است؟ به طور طبيعي بخش معدودي از افراد جامعه حاضر نيستند كه تحت هيچ شرايطي دروغ بگويند، هيچ منفعتي را هم معادل و هموزن با خسارت دروغگويي نميدانند، آن را گناه كبيره دانسته و از آن پرهيز ميكند. معدودي هم هستند كه تحت هر شرايطي ابايي از دروغگويي ندارند، آموزشهاي اخلاقي هم فقط ميتواند اين دو گروه را به اندازه اندكي، كم يا زياد كند، اما اكثريت مردم، در مقابل دروغگويي ارزيابي هزينه و فايده ميكنند. در جامعهاي كه دروغگويي نه تنها هزينه نداشته، بلكه منفعت هم داشته باشد، دروغگو گفتن امري عادي ميشود. يكي از دوستان تعريف ميكرد كه شركتي را تأسيس كردند و از همان ابتدا تصميم گرفتند كه حسابهاي خود را براي پرداخت ماليات شفاف اعلان كنند، اولين حسابداري را كه آوردند با پوزخندي به آنان فهماند، كه اگر شفاف بنويسيد، مأمور ماليات قبول نميكند و آن را زياد ميكند، در نتیجه مجبور می شوید که مالياتي بيش از حد خود بدهيد، فرض ماموران اين است كه شما هم مثل دیگران دروغ ميگوييد، پس زحمت راستگويي را به خود ندهيد. در زمان روزنامه سلام به ياد دارم كه روزنامهها تيراژ خود را ميدادند و براساس آن ارز ميگرفتند، آقاي موسوي خوئينيها حاضر به دادن تيراژ نشد، زيرا چون تيراژها دروغ گفته ميشد، و همه دو يا سه برابر مقدار واقعی تيراژ ميدادند، ايشان حاضر به ارايه تيراژ نشد (نه دروغ و نه راست) اما ظاهراً ديگران اين رفتار شناخته شده را انجام ميدادند. در مقایسه با جامعه ما در جوامع غربي اصل را بر درستي ادعا ميگذارند، و طبعاً هنگامي كه خلاف آن ثابت شود چنان هزينهاي را بر دروغگو بار ميكنند كه هيچگاه فراموش نكند.
با اين توضيح بايد گفت چگونه ميتوانيم مصرف انرژي را كم كنيم تا هم آن را اضافي و بيهوده مصرف و هم هوا را آلوده ننماييم؟ تنها يك راه دارد، هزينه مصرف را چنان كه هست بپردازيم. اگر در مثال مصرف آب، هزينه تمام شده و حتي بيش از آن از مصرفكننده دريافت شود، در اين صورت آن فردي كه آب را تلف ميكند، قطعاً از اين كار اجتناب ميكند، زيرا افراد معمولاً حاضر نيستند، پول خود را تلف كنند، اما فرد اول با طيب خاطر هزينه آب مصرفي خود را ميپردازد. مقايسه كنيد نحوه برخورد ما با آبهاي معدني (ليتري 150 تومان) را با آب تهران كه تقريباً به قيمت يك صدم آن هم نيست. تا قطره آخر آب معدني مصرف ميشود، در حالي كه آب تهران هم بسيار با كيفيت است.
با اين توضيحات براي ارايه الگوي مصرف درست هر كالايي بايد هزينه واقعي آن پرداخت شود، از جمله سوخت و بنزين هم همين طور است، و ميتوان تا قيمت جهاني آن و حتي بيشتر براي آن در نظر گرفت، اما چرا اين كار در ایران نميشود، زيرا مردم ميپرسند كه چرا نفت خودمان را بايد به اين قيمت بخريم؟ چرا باید پول نفت را دولت بگیرد و خدماتی شایسته هم به مردم ندهد و این تعداد افراد هم زیر خط فقر باشند؟ و اين سوال های درستي است. پس راهحل آن انتقال درآمدهاي نفتي به مردم است تا خودشان آن را به قيمت عادلانه و لازم بفروشند و سود آن را هم مستقيماً خودشان كسب كنند و این درآمد هم در بودجه دولت وارد نشود. طرح مردمي كردن درآمدهاي نفتي دقيقاً چنين هدفي دارد و يكي از آثار مثبت آن اصلاح الگوي مصرف انرژي است و چندين منفعت مهم ديگر هم دارد، كه به مرور به آنها پرداخته خواهد شد. بنابراين بايد گفت نفت مردم را به مردم بدهيد، آنان خودشان با قيمت مناسب خواهند فروخت و درآمد آن را هم مستقيماً در مسيري كه ميدانند خرج ميكنند و دولت ميتواند از اين درآمد ماليات بگيرد. مردمي كه از دولت كمك مالي دريافت كنند، هر چيز ديگري باشند بر خلاف ادعاهای موجود قطعاً ارباب دولت نيستند.