باخت فوتبالي يا باخت ساختاري؟

باخت تیم ملی ایران به عربستان در ایران (برای اولین بار) در روزهای نوروز و در حضور یکصد هزار نفر جمعیت چیزی نیست که بتوان از آن گذشت اما من از زاویه غیر ورزشی به مساله نگاه کرده ام و ساختار مدیریتی مبتنی بر شکاف قدرت و مسئولیت را در این رویداد مهم دانسته ام. این یادداشت در روزنامه اعتماد ملی(16-1-88) چاپ شده است.
توجه: در این پست و پستهای غیر انتخاباتی کامنتی منتشر نمی شود البته اگر ارسال کنید می خوانم اما منتشر نمی کنم.


وقتي كه 5/3 ميليون نفر به برنامه فوق‌العاده‌و از پیش اعلان نشده درباره باخت تيم ملي پيام كوتاه ارسال مي‌كنند، احتمالاً بيش از 15 تا 20 ميليون نفر آن برنامه را مشاهده نموده اند و اين به معناي آن است كه نسبت به این مسأله حساسيت فوق العاده وجود دارد و مردم خواهان شناسایی مقصر باخت هستند. اما سوال مطرح شده در برنامه درباره علت باخت و محدود كردن به سه گزينه بازيكنان، مربي و فدراسيون فوتبال، قطعاً در تحديد و تعیین علل باخت نارسا و ناقص و حتي انحرافي است. (در اين قضاوت باید محدوديت‌هاي برنامه‌هاي تلويزيوني را لحاظ كرد)
علت اصلي اين وضعيت در فوتبال ايران ناشي از واقعيتي عمومي در ساختار مديريتي کشور است. ساختاري كه بر شكاف قدرت و مسئوليت استوار است، و موجب مي‌شود كه افرادي متولي امور شوند كه ظاهر پست و مقام براي آنان مهمتر از جوهر مسئوليت باشد.
وقتي كه بحث انتخاب رييس فدراسيون فوتبال مطرح بود، برخي افراد كوشش كردند كه از طريق ارجاع به قانون و آيين‌نامه‌هاي فيفا مانع از انتخاب رييس سازمان تربيت‌بدني به عنوان رييس فدراسيون شوند. اما اشكالي كه پيش آمد از همين جا بود، زيرا آنان در عمل وضعيت ساختار مديريتي جاري در کشور را در فدراسيون فوتبال نیز بازتوليد كردند، بدين معنا كه سازوكار امور به نحوي به گردش در آمد كه فردي به عنوان رييس فدراسيون انتخاب شود، اما عملاً و بنابه اقرار، قدرتي در انتخاب مربي تيم ملي نداشته است، به عبارت ديگر در روز پاسخگويي درباره علت شكست به سهولت اقرار مي‌شود كه در نصب مربي دخالتي نداشته است، گرچه او با خوش‌خيالي اعلان مي‌كند كه مسئوليت عزل مربي را مي‌پذيرد، اما اين هم چيزي شبيه دروغ اول آوريل است كه ادعا کنند اختيار عزل را داشته‌اند، در حالی که اجازه عزل را نداشته‌اند، و اين اتفاق نيز از قاعده نصب مربي تبعيت مي‌كرده است.
در ساختاري كه شكاف قدرت و مسئوليت وجود دارد، افرادي كه صلاحيت‌هاي لازم را داشته باشند، حاضر به پذيرش مسئوليت بدون داشتن قدرت و اختیارات قانونی لازم نمي‌شوند، چنين افرادي براي صلاحيت و شخصيت حرفه‌اي خويش بيش از آن اعتبار قايل هستند كه حاضر شوند مسئوليت كاري را بپذيرند، اما قدرت و اختیارات آن در نزد ديگري باشد. مهندس صفايي فراهاني نمونه مناسبي براي رياست فدراسيون فوتبال بود كه هم قدرت را از دست نمي‌داد و هم مسئوليت كار را پذيرا مي‌شد، و به همين دليل هم يكي از بهترين ادوار فدراسيون فوتبال را دوره آقاي فراهاني دانسته‌اند. البته تطابق و هماهنگي قدرت و مسئوليت شرط لازم و نه كافي براي مديريت صحيح و موفق است، براي مديريت كارآمد بايد بجز تقارن قدرت و مسئوليت، توانايي مديريت، نظم و باور به مديريت علمي و تخصصي نيز داشت.
در ساختارهايي كه شكاف قدرت و مسئوليت وجود دارد، پاسخگويي بلاموضوع مي‌شود و از آن مهمتر اينكه نظارت هم كارآمد و موثر نخواهد بود، زيرا مديري كه قدرت و اختیار نداشته است، چگونه مي‌تواند پاسخگو و نظارت‌پذير باشد؟ و از ابتداي آمدنش هم قرار نيست بيش از مترسكي باشد. هر قدر كه بتوان يك مترسك درون مزرعه را به دليل حمله شغال‌ها مورد سوال قرار داد، از مدير بدون قدرت هم مي‌توان سوال‌هاي مشابهي را كرد.
اما در اين ميان چند نكته را نبايد فراموش كرد. مسئوليت اين شكست متوجه چه كساني است؟ طبق يك قاعده اخلاقي و مديريتي، هر كس كه غنيمت مي‌برد بايد غرامت هم بپردازد. آنان كه قرار بود از برد احتمالي بيشترين غنيمت را نصيب خود كرده و حتي از جيب عموم ولي به كام خصوص حاتم‌بخشي كرده و غنايم رواني، تبليغي و سياسي حاصل از نتايج اين پيروزي احتمالي را به كيسه خود بريزند، طبعاً اكنون كه موفق نشده‌اند بايد غرامت اين شكست را نيز بپردازند و البته نه از جيب ملت كه از جيب خود، اما متاسفانه ظاهرا اين جيب مدت‌هاست كه خالي شده است و چيزي براي پرداخت اين غرامت در آن وجود ندارد.
نكته دوم را هم بايد خطاب به مردم بيان كرد. گرچه پذيرش اين شكست از چند جهت سخت بود، اما قطعاً از فرستادن نماينده براي استمالت از پادشاه بحرين سخت‌تر نبود، ضمن اينكه شكست در فوتبال معمولاً قابل جبران است و خسارت چنداني محسوب نمي‌شود. اما نبايد فراموش كرد كه ساختار مديريتي موجود كه موجب اين شكست شد، كمابيش در عرصه‌هاي ديگر اداره كشور نيز به همين شكل جاري و ساري است با اين تفاوت كه برخلاف فوتبال كه طبق مقررات بين‌المللي (و نه داخلي) و با معيارهاي كاملاً شناخته شده (قواعد فوتبال) شكست معلوم و مشخص مي‌شود، در حوزه‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي اين شكست‌ها به وضوح ورزش قابل سنجش برای عموم مردم نيست، اما آثار و تبعات چنین مدیریتی بسيار بسيار عظيم‌تر از يك شكست ورزشي است، و تأثيرات آن بر زندگي حال و آينده تك‌تك ما و فرزندانمان تعيين‌كننده‌ می باشد و شايسته است كه نسبت به اين حوزه‌ها صدها برابر بيش از ورزش حساسيت نشان دهيم، عدم تناسب در واكنش ويژگي ناپسندي است كه در ميان ما وجود دارد، و شايد هم مي‌خواهيم با پنهان شدن در پشت واكنش در برابر باخت تيم ملي، خود را به لحاظ رواني و سياسي تخليه كنيم. اجازه دهيد مسأله خطيرتري را بگويم. به نظر من كارنامه دولت در فوتبال و اصولاً ورزش در مقايسه با ساير حوزه‌ها چندان هم تأثرآور نيست، حتي اگر همه ما هم نسبت به اين كارنامه معترض باشيم. زیرا مدیریت موجود در ورزش به دلايل متعدد از جمله ترس از باخت و سياه شدن كارنامه، كوشيده‌اند كه از شکست پرهيز كنند (اينكه موفق نشده‌اند، مسأله ديگري است) بويژه كه هدف‌گذاري و معنای پیروزی و شکست در ورزش خارج از حيطه اختیارات آنان است و بايد مطابق قواعد بين‌المللي بازي كرد و برد يا باخت. اما در حوزه‌هاي ديگر چنين نيست، هم اهداف و هم قواعد بازي و هم ارزيابي و داور و هم نمره دادن به كارنامه، تماماً محصول خودشان است، در نتيجه ترسي هم از مورد سوال قرار گرفتن نداشته‌اند و در نتیجه شما می توانید نتیجه چنین وضعی را در این حوزه ها بهتر حدس بزنید . ورزش و فوتبال، علايم بسيار كوچكي از واقعيت جاري در اداره امور است.