آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

پشت نمودار اقتصاد

پشت نمودار اقتصاد

همان طور كه برخي پشتِ صحنه‌هاي توليد فيلم، از اصل صحنه‌های آن جذاب‌تر و ديدني‌تر است، در اقتصاد هم مواردي در پشت نمودارهاي اقتصادي هست كه جذابيت بسيار بيشتري از موارد مشهود و ظاهري آمار و ارقام اقتصادی دارد.
براي اينكه بدانيد چگونه مي‌توان پولدار شد، بدون اينكه كوچك‌ترين زحمتي بكشيد و حتي كوچك‌ترين خطري (ريسك) را متوجه خود كنيد، يكي از اين شيوه‌ها را توضيح مي‌دهم و خواهم گفت كه دليل رخ دادن اين اتفاق چيست؟ و برخي از آثار و تبعات آن چيست؟
اگر من يا شما بخواهيم مبلغ معيني مثلاً 10 ميليون دلار را از يك بانك خارجي وام بگيريم چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اول اينكه براي گرفتن وام بايد وثيقه گذاشت، اما ما چون ملكي در خارج نداريم براي اخذ وام از يك بانك خارجي بايد اعتبار ما از سوي يك مرجع داخلي و قابل قبول براي بانك وام‌دهنده تأييد شود، مثلاً بانك مركزي يا بانك‌هاي ديگر اعتبار ما و تضمين بازپرداخت آن را تأييد كنند. اين كار به طور معمول مقداري هزينه اداري دارد، و بانك‌هاي داخلي وثيقه لازم را براي اين كار اخذ مي‌كنند، اما شايد هم بتوان اين كار را بدون وثيقه انجام داد، فقط كافيست كه دستور یا سفارشي قطعي براي تأييد اعتبار فرد صادر شود. پس من و شما اگر توانستيم به طريقي چنين تضميني را به دست آوريم، مي‌توانيم از بانك خارجي وام بگيريم. درخواست‌كننده وام لازم نيست كه شخصيت حقيقي داشته باشد، مي‌تواند يكي از نهادهاي خصوصي يا نيمه خصوصي هم باشد که عموما هم اشخاص حقیقی خود را در زیر پوشش حقوقی پنهان می کنند. تا اينجاي كار چندان عجيب نيست، گرچه نوعي تبعيض روا داشته شده است، اما شنیدن چنین مواردی در اين جامعه قابل هضم است.
پس از اخذ ضمانت داخلي، تقاضاي وام از بانك خارجي مي‌شود، و سود متعارف آنها حدود 5 تا 7 درصد است و ما مي‌توانيم مبلغ مذكور را اخذ و سود سالانه آن را پرداخت كنيم. پس از اين مرحله كافيست كه اين ارز را تبديل به ريال كرده و در بي‌خطرترين كار كه قرار دادن آن در حساب پس‌انداز مثلاً سه ساله است قرار دهيم و حدود 20 درصد سود سالانه به جيب بزنيم. اما نكته مثبت برای این فرد اين است كه قيمت دلار سالها‌ست كه تقريباً ثابت مانده است، به عبارت ديگر اگر كسي مثلاً 10 واحد ارز را 5 سال قبل وام مي‌گرفت و پس از تبديل به ريال آن را فقط در بانك مي‌گذاشت و هیچ فعالیت دیگری با آن نمی کرد امروز حدود 5/2 برابر آن ريال داشت و اگر اين رقم را به ارز تبديل كند، حداقل 2 برابر مقدار اوليه خود ارز خواهد داشت، در حالي كه حداكثر مبلغي كه براي اين پنج سال بايد به بانك خارجي بپردازد، فقط 35/1 برابر مقدار وام اوليه است، به معناي ديگر در اين 5 سال حداقل 65 درصد وام اخذ شده را بدون كوچكترين زحمت و خطري سود برده است. البته اگر این پول را در معاملات مسکن و امثال آن بکار ببرد که چندین برابر سود یامفت کرده است.
اين اتفاق فقط در ايران مي‌تواند رخ دهد، تكيه بر منابع ارزي مفت حاصل از صادرات نفت، موجب مي‌شود كه علي‌رغم تورم بالاي صد درصدي در پنج سال گذشته، نرخ ارز كمتر از 15 درصد افزايش بیابد و اين اتفاق برخلاف ظاهرش، كاملاً به نفع طبقه پولدار و ثروتمند است، زيرا با اين اتفاق، ثروت و درآمد آنان به قیمت ارز خیلی بالاتر مي‌رود، در حالي كه درآمد و دريافت‌هاي طبقه فقير ربط چندانی به ارز ندارد و عمدتا متاثر از ریال است. سهم كالاهاي وارداتي و وابسته به ارز در سبد كالاهاي مصرفي طبقه پولدار و ثروتمند بسيار بسيار بيشتر از اين سهم در سبد كالاي خانوارهاي كم‌درآمد و فقير است، حداقل اينكه سفرهاي خارجي آنان كه سالانه به يك بار و بعضاً چند بار بالغ مي‌شود، بسيار ارزان‌تر از گذشته در مي‌آيد و این وضع شكاف درآمدي و هزينه‌اي را برای طبقات مختلف جامعه افزايش مي‌دهد. و در اين ميان دولت طرفدار عدالت هم حتماً پُز ثابت ماندن قيمت ارز را خواهد داد. ثابت ماندني كه هم به لحاظ درآمدي و هم به لحاظ هزينه‌اي شديداً به نفع طبقه ثروتمند و به ضرر طبقه فقير است. و متأسفانه افكار عمومي هم متوجه اين واقعيت خسارت‌آورد در پشت آمارهاي اقتصادي نيست.
اين رويداد محصول وابستگي كشور به درآمدهاي نفتي است كه از يك سو فرهنگ غلطي را درباره نرخ ارز در اذهان ما رسوخ داده و از سوي ديگر گروه‌هاي داراي درآمدهاي كلان ميلياردي و نفت را بسيج مي‌كند كه با استفاده از ارتباطات مختلف چنين خسارت مهمي را به اقتصاد كشور وارد كنند. كوشش براي خارج كردن درآمدهاي نفت از بودجه دولت منافع متعددي دارد، كه يكي از موارد آن اصلاح نظام قيمت ارز و بهبود نگرش مردم نسبت به اين متغير مهم در اقتصاد كشور است.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

رضا :

مطابق تحلیلهای بنده دلار طی سه الی 5 سال آتی حداقل باید به رقمی حدود 5 الی 10 هزار تومان برسد. البته این در حالتی است که به زیمباوه فکر نکنیم!

۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

Hossein :

سلام جناب عبدي

اين حالت وقتي ميسر است كه شما مطمئن باشيد كه نرخ ارز در ايران در طول مدتي كه شما ارز خارجي را تبديل به ريال كرده ايد ثابت باشد كه براي باز پرداخت آن همان مبلغ اوليه را بپردازيد٠ كاري كه هندي هاي و روسها ي ساكن آمريكا با وام گرفتن از باتكهاي آمريكا و سپرده گذاري در بانك هاي هند و روسيه انجام ميدهند ولي در ايران زماني ميسر است كه نرخ ارز روند معمولي داشته باشد در غير اينصورت كاري كاملا ريسكي است هرچند گروهي از ايرانيان ساكن آمريكا آ نرا انجام ميدهند٠
به اينصورت كه وام ۵ در صد از با نكهاي آمريكا مي گيرند و درايران ١٨ در صد سپرده مي گزارند ولي وقي به نوسان شديد ارز مي خورند پدرشان در مي آيد٠
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تا وقتی خزانه از دلار پر است آنها مطمئن می باشند که این اتفاق رخ نمی دهد اما وقتی خطر را حس کردند فوری پولها را بیرون می کشند و این امر مشکل را تشدید هم می کند.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۴۳ بֽظֽ | Reply

امید :

ذره ذره ، جمع گردد وانگهی دریا شود و این چنین شد که اقتصاد دنیا به هم ریخت و کشور در نزدیکی فروپاشی قرار گرفت .... بیش از این در مورد این مطلب که به طرح پخش درآمدهای نفتی مرتبط است حرفی نمی زنم ولی همان طور كه برخي پشتِ صحنه‌هاي توليد فيلم، از اصل صحنه‌های آن جذاب‌تر و ديدني‌تر است، در این سایت هم مواردي در پشت نوشتارها و تحلیل ها و مقالات و کامنتها هست كه جذابيت بسيار بيشتري از موارد مشهود و ظاهري نوشته ها و مقالات دارد. این یکی از آنهاست


اگر چپ ها و راست ها هر دو به سمت وسط بیایند و یکی شوند ، چه میشود؟

امید
------

اولین روز با این سؤال خواننده ی سایت شما( آینده) شدم: "آیا می توانم سئوالات ِ سخت ِ تلنبار شده ی خود را با شما مطرح کنم؟"
که شما هم جواب دادید: "حالا شما بپرسید تا ببینم...."
پنهان نباید کرد ، اولین بار بود از کسی نزدیک به افراد داخل حاکمیت این جواب صادقانه را می شنیدم.... با خیلی های دیگر همین سؤال را مطرح کرده بودم ولی هیچکدام راه ارتباط را ، اینگونه روراست ، برای ایجاد ارتباط باز نکرده بودند ....و اینگونه ، ارتباط من ِ خاموش ، و شما ، شروع شد ..... البته منهم حد(محدودیتها) و حرمت سایت را حفظ کرده ، سؤالات سخت خود را همچنان در انبار نگه داشته ، از آن طرف خطوط قرمز هیچ سؤالی نپرسیدم .... و شما نیز الحق تا به امروز با کمال سعه ی صدر ، همراه با دلسوزی و بعضا خونسردی ، به بیشتر سئوالات ، کجدار و مریض ، جواب گو بوده اید( قابل قبول بودن یا نبودنش از طرف من چندان مهم نیست چون در این وانفسایی که سانسور و حذف، نهادینه شده ، همینکه آدم احساس کند به کلی حذف نمیشود انگیزه ای برای مشارکت پیدا میکند ...همه ما ، زاویه ی نگاه و دید خود را داریم و مسلم است که هیچکدام مثل هم نخواهیم دید و نخواهیم شد چون پایگاه و جایگاه هر کداممان با هم فرق دارد ...) جادارد در همین جا ، یکبار دیگر ، بخاطر باز کردن راهی برای اظهار نظر افرادی چون من خاموش ... ، راه اندازی این سایت مجازی در جهت تبادل افکار سالم و صادقانه .... ، وقت گذاشتن و رسیدگی به اظهار نظر خوانندگان و از همه مهمتر احترام به سؤالات و ابهامات آنها ( بجای ژست و پُز و نگاه عاقل اندر سفیه) ، از شما تشکر کنم.
از گفته ی دوستی برنجم / کو عیب مرا هنر نماید
کو؟ دشمن عیب جوی چالاک / تا عیب مرا ، به من نماید؟
و اعتراف کنم که در نتیجه ی این تماس مجازی، این "امید" ، "امید" دو سال پیش نیست . چرا که در پرتو تماس و گفتگو ...و سؤال و جواب و گفتگو و ، تلاش شما ، در این محیط مجازی ، تغییرات زیادی کرده ( همانطوریکه احتمالا اقای عبدی امروز،آن آقای عبدی دو سال پیش نیست؟!!) اعتراف میکنم که این "امید" در اثرِ برخورد با نحوه ی نگرش و نگارش شما و ... البته دیگر دوستان تغییرات مثبت کرده... دیدش وسیعتر و شفاف تر شده ( از نظر دادگاه داخلی خود و اطرافیان )

نکته ی دوم : قصد ما از این فعالیت ِ مجازی، خواندن مطالب روزانه ... سؤال و جوابها ...و این اظهار نظرها چیست؟
شما را نمیدانم ، چون دستگاهی برای شناخت مقاصد آدمهاندارم ، ولی من، بعنوان یک عضو خاموش جامعه ،قصدم پیدا کردن راه مشترکیست برای حل سالم و کم هزینه ی مشکلات مبتلا بهً جامعه، تا بتوانیم کشوری بهتر داشته باشیم ، .... و البته در پرتو آن حل مشکلات شهری ، محله ای ، خانواده و در نهایت خود ...( از کل به جزء) ، پیدا کردن راهی از خلال تمرین گفتگو – مخصوصا با مخالف - .... و تمرین شنیدن حرفهای منتقدان و مخالفان .... آشنایی با زاویه ی نگاه ِ دگر اندیشان ...،و از همه مهمتر درک اهمیت مشارکت ( پیش نیاز توسعه ی پایدار) تمرین مشارکتی مبتنی بر احترام متقابل ، تمرین به پاسخگو بودن در مقابل هم .... و از همه مهمتر درآوردن نگرشی از نگرش های پشت پا زده ی مهجور و مغفول از عمق جامعه به سطح و نشاندن آن در کنار دیگر دیدگاه ها ،علی الخصوص در کنار نگرش حاکم – برای ایجاد تعادل - ..... و بر طرف کردن نقاط ضعف خود در وهله ای اول ، جلوگیری از تک بعدی شدن به عنوان "سم" ِ ارتباط و مشارکت سازنده و فعال در جامعه ...(همان چیزی که باعث میشود افراد در حیطه ی محدود و خاصی همیشه نمره صد را بخود و همه ی نمره صفر را به دیگران بدهند)... تا از جزء به کل رسیده ، و با به رقص در آوردن تمام عضو های جدا و کنار گذاشته شده ، کشوری بسازیم شایسته و سرآمد درجامعه جهانی .

از صفات ارزنده ی محیط های دارای مشارکت ( دارای دمکراسی) یکی سادگی و صراحت در کلام است . در کشورهای آزاد ، همه آزادانه حرف میزنند و نگران پیامدهای مستبدانه بعد از بیان نیستند ... در آن کشورها گنده گویی ها و ژستهای روشنفکر نمایانه – در برخورد با دیگر نگرش ها – سریع رنگ می بازد و عمر کوتاهی دارد .... تحقیقات انجام شده در این کشورها نشان داده که بیشترین تصادفات ، از تصادفات خیابانی گرفته تا اتوبانی و جاده های خارج شهری و .... تا تصادفات میدان سیاست ... همه و همه به دلیل "ندیدن" به معنای عدم مشاهده دیگری بوده است، ندیدن چراغ خطرروشن ماشین جلویی ، نادیده گرفتن ماشینی که در باند کناری در حال حرکت است ، عدم پذیرش حضور گروه مخالف وا فراد کناری ، نادیده انگاشتن جمعیت روبرویی ، ندیدن بغل دستی ، چپی ، راستی ،حتی پیچ جاده ...و بطور کلی "ندیدن" اطراف ... تحقیقات نشان داده که بیشترین دلیل عنوان شده بعد از صحنه تصادفات ، در همه زمینه ها ، این کلمه بوده که :" ندیدم" "ندیدیم" " ندید"! ( که البته خواب بودم ، خواب بود... و خوابم برد هم جزو این "ندیدن" منظور شده) جالب است که حتی حتی شکست خورده های ورزشی ، اقتصادی .... و سیاسی هم ، در خاطراتشان دلیل شکست طرح و برنامه ها .... و سیاستهای خود را "ندیدن" واقعیات درونی و پیرامون و در جامعه عنوان کرده اند!!
به همین خاطر، بنظر میرسد که اگر خواهان جامعه ایی هستیم عاری از درگیری و خشونت و ... و عاری از تصادفات ، عاری از قتل و ترور شایسته است مرتب به خود و همدیگر یادآوری کنیم که وقتی از خانه ی تنهایی خود خارج می شویم و پا به کوچه ، خیابان و اتوبان و ....و جامعه می گذاریم ، دیگر نباید تنها خود و منافع خود را ببینیم و .... بهتر است برای راحتی و توسعه ی آینده ی خود هوای همدیگر را داشته باشیم و ... مثلا وقتی که کسی راهنما زد ، تا راست یا چپ بپیچد ، راه دهیم... سعی نکنیم عقده گشایی کرده ، او را در تنگنا قرار داده و راه را بر او سد
کنیم ، بهتر است به او راه دهیم تا دیگران نیز در چنین وضعیتی به ما راه بدهند

با این مقدمه ی طولانی
و با عذر خواهی از ادامه طولانی نتیجه گیری
بر می گرددم به تحلیل خود و نقد تحلیل شما از انتخابات پیش رو ، اعتراف میکنم در این چند جلسه بحث و گفتگو ی مجازی ، من نیز در دیدگاهم تغییراتی بوجود آمده که در ذیل ، صاف و پوست کنده به آن تغییرات اشاره میکنم ... تا مبادا در فکر و ذهن نیز ، از عدالت و جاده ی حق ، خارج شوم
انتخابات از کدام منظر؟
فارغ از تجربیات گذشته ، شرایط امروز بین المللی و داخلی ، " فرصت " تازه ای را برای همه و مخصوصا ما فراهم کرده .... که اگر ما ، مخصوصا ما ، با " آمادگی" از آن استفاده نکنیم ، این "فرصت" هم به سرعت از دست خواهد رفت .... و دست و لب گزیدن ِ بعد ازآن هم ، هیچ فایده ای نخواهد داشت
برای بدست آوردن آمادگی جهت استفاده از این فرصت ....و بدست آوردن نقشی در ساختن آینده
دو راه جلوی روی ماست . یا تحریم انتخابات و یا شرکت در انتخابات
اول تحریم انتخابات
که خود از دو منظر(= انگیزه) صورت میگیرد
1- با "نیت" مجبور کردن حاکمیت به قبول اعترضات و انتقادات ..... گرفتن حق و البته ندادن مشروعیت مجانی ...
همان کاری که جامعه بین الملل نیز در حال انجام آنست و می بینیم که چگونه تا بحال با وجود گرفتن امتیازات فوق العاده زیاد .... باز هم موفق شده که لحن مقامات را تغییر دهد و .....
2- با "نیت" کلید زدن انقلاب و سرنگونی این نظام ...به امید جایگزین کردن آن با نظامی دیگر .... نظامی که متاسفانه هیچ تصور و چشم اندازی از شکل و شمایل آن - برای دیگرانی که لااقل ناخواسته درگیر آن میشوند- وجود ندارد . نوعی خراب کردن به امید ساختن از صفر .... به زبان ساده ، همان اتفاق سال 57 .... انقلاب و.... هرج و مرج .... و جمع و جور کردن هرج و مرج توسط عده ای .... حداقل "رودارتر" و امکانات دار ... و سر برون آوردن انسداد به واسطه کنترل هرج و مرج .... و نهادینه کردن و نهادینه شدن هرج و مرج برای تمام عمر ....این قانونیست لایتغیر که بعد از خراب کردن، فرمانروایی میکند .... تازه تهدیدات بسیار از چپ و راست را هم نباید دست کم گرفت ... و تازه عادت چوب لای چرخ گذاشتن ها را هم نباید فراموش کرد ....و تازه آغاز فعالیتهای تند برآمده از سرکوبها و عدم فعالیتها و کند رویها را ... و موجه دانستن اعمال خشونتها و دق دلیهای سالهای استبداد را .... همه و همه ی این تاثیرات موجه و ناموجه بعد از انقلاب ، به هیچکس (به دلسوزان که اصلاً و ابداً) – جز افراد مستعد زورگویی و مستبد- اجازه نخواهد داد به راحتی سنگی روی سنگی گذاشته ،و" بند" کنند ....
بالطبع از این فضای آشفته ، تنها چیزی که بار دیگر سر بر خواهد آورد یک استبداد تازه است ... به همین دلیل - انتخاب این شق تحریم - بسیار خطرناک و هزینه بردار است ، مخصوصا اینکه ، گروههای منتظر فروپاشی ، در این سالها ، حتی در موقعی که از بالا بالاها دستور ِ تحریم پایین میکنند ، هیچ از منویات قلبی خود نمی گویند و همه اش از بدی طرف مقابل میکویند( تازه رفتارهای فعلی آنها هم بویی از احترام به نظرات مخالف ، احترام به مشارکت ، تحمل نقد ، تحمل مخالف .... ندارد)
به نظر منی که موافق تحریم هم هستم، این نیت یک نوع ریسک خطرناک است مخصوصا اینکه برخی از این گروهها در طول این سی سال به روشنی نشان داده اند که در مخالفت با آقایان تنها و تنها و در هر صورتی، به کسب "قدرت" فکر میکنند، تا جاییکه علنا میگویند "هدف" ( کسب قدرت ) "وسیله" را توجیه میکند و.... تازه حاضر نیستند حتی در دنیای مجازی هم !!! پاسخگوی مخاطبان خود باشند .... و به همین دلیل است که شما به هیچ وجه نمی توانید در سایتها ی این گروه ها بینید که این تحریم کننده های مخالف جمهوری اسلامی در سایت خود ستونی را برای رفع ابهام و طرح سؤال و جواب با خوانندگان خود داشته باشند . لااقل تجربه ی شخصی من که با پیگیری ، به همه ی آنها سر زده و با تمام آنها ، به نوعی تماس گرفته ام و سؤالات ساده خود را با آنها مطرح کرده ام ، چیزی از این خواست ( ارتباط با مردم ساده ) ندیدم . همه ی آنها – در جا - سؤال و انتقادات و ابهام مطرح شده را نادیده گرفته ، شتر دیدی ندیدی !!.... و در بقیه افراد تحریم کننده هم ندیده ام که اینگونه بی دریغ ( اینگونه که در این سایت، راه برای من ، جهت طرح انتقادها و طرح سؤالات باز شده) راه باز کرده باشند. خیلی زحمت کشیده باشند با زدن اتهام ِ مامور رژیم ، خیال خود را راحت کرده و از شر جوابگویی !! خلاص ....
و اما "نیت" و انگیزه اول تحریم : تحریم به منظور وادار کردن حاکمیت به قبول قانون ...چون از قدیم هم این قانون را اینگونه گفته اند که: "مرده" خودش نمیره بگور، بلکه می برندش به زور .... و این تحریم در حقیقت زوریست به منظور وادار کردن حاکمیتی که تمام راه ها را بسته ( و به نوعی مرده) زوری علیه زور ... زوری که میخواهد بازهم به زور و فریب و با سیاه بازی افراد را به پای صندوقهای رای بکشاند و تنها اسلحه ی قانونی و مدنی آنها را که از انقلاب بدستشان افتاده از آنها بگیرد ....
تحریم از منظر قبولاندن حق و حقوق شهروندان به حاکمیت ، در چارچوب همین قانون ( فعلا)... قبولاندن حق و حقوق به کسانی که حساب خود را از مردم جدا کرده و هیچ نقشی را برای مردم – جز رای دان به خواست آنها - قبول ندارد ....تحریم با نیت وادار کردن اقتدارگرایان به احترام گذاشتن به نظر ، خواست و آرا مردم ....
از این منظر آیا تحریم انتخابات - در این شرایط - بهترین گزینه ی ابراز مخالفت و رساندن صدای اعتراض بگوش ِ سنگین شده ی مقامات نیست؟ ....
متاسفانه شما در این دعوت – دعوت بر نقد و مشارکت - بجز اصرار بر درست بودن تحلیل خود ، هیچ تلاشی برای نشان دادن اینکه تحلیل دیگران اشتباه است.... و ا قناع دگر اندیشان - در این دنیای مجازی نکردید . چرا؟
به هر حال در هر اقدام و مشارکت و فعالیتی نیت مهم است . بدون نیت حتی نماز و روزه هم درست نیست. هم برای در آوردن غده سرطانی، شکم را پاره میکنند و هم برای کشتن . بله هر دو یک شکل دارند ولی آیا راندن هر دوی اینها با یک چوب ، درست است؟
تحریم ، از این منظر ، که قانون گریزان را مجبور کند – با توجه به تغییر سیاست بین المللی - صدای درد و دل مردم را بشنوند و بیشتر به طرف مردم گرایش پیدا کنند --------
از این منظر که آنهایی را که دیگر متاسفانه خدا را هم بنده نیستند وادار کند دست نیاز به سوی مردم و گروه های مورد ظلم واقع شده و دگر اندیشان دراز کنند
از این منظر که اقایان برج عاج نشین را وادار کند تا کمی پایین بیایند و درد مردم را لااقل بشنوند – مثل زمان شاه – شاه چه موقع صدای انقلاب مردم را شنید؟ آن موقع که مردم از فرصت بوجود آمده ی بین المللی - درهای باز آمریکا - استفاده کردند گیوه های خود را بالا کشیدند و از طریق تنها راه ممکن – بصورت دسته های عزا داری – اعتراضشان را بروز دادند .... ولی امروز آن راه اعتراض دیگر بسته شده و مانده تنها راه صندوق های رای گیری تحریم یا شرکت ؟ ....
نکته ی ظریف و باریکتر ز مو - "مرز" بین این" دو انگیزه" ( و یا دو روش – یا دو نیت ِ تحریم) است - که بعد از تمکین حکومت (در مقابل خواست ِ تغییر مردم) این دو نیت را هم جدا میکند..... اینجاست که من در کنار اقای عبدی قرار میگیرم ...ورزیده شدن سیاسی .... برای انجام مشارکت لازم و ضروری بعد از تمکین حکومت به قانون و به رای مردم .... همه از نجات کشور صحبت میکنند جز آنکسانی که باید صحبت کنند ... تحریم انتخابات آنها را متوجه خطر خواهد کرد و آن وقت است که نجات معنا پیدا میکند .... تا وقتی آنان نخواهند که کشور نجات پیدا کند ، تمام این مشارکت ها به نفع آنها و خرابی بیشتر منجر خواهد شد ...اینجاست که من در کنار تحلیل ورود به انتخابات ، از کدام منظر ؟ ِ اقای عبدی قرار میگیرم تا به کمک ایشان در سایت آینده و همراهی دیگر دوستان مشارکت جو ، تمرین کنیم تحمل نظرات مختلف و مخالف را و تمرین کنیم نحوه ی درست و منطقی نظرات خود را ..... اینجاست که من هم با وجود اختلاف در انتخاب روش رساندن صدای اعتراض (تحریم) در کنار آقای عبدی ِ معتقد به شرکت از طریق اقای کروبی قرار میگیرم تا به کمک هم ، آمادگی لازم برای دوره بعدی و فرصت بعدی را بدست آوریم ( فرصتی که دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد) .... تا این بار بتوانیم با استفاده درست و شایسته از فرصت های پیش رو ، با وجود اختلاف طبیعی و سازنده در کنار هم قرار گیریم ... و از این فرصت استفاده کنیم و با آمادگی خود را از چنبره ی بسته ی انقلاب – هرج و مرج و استبداد خارج سازیم....
مشکلترین و مهمترین قسمت تاریخ ما و بزرگترین و خطرناکترین گردنه تاریخ کشور ما آنجاست ، بعد از ، نه حالا ، وقتی بطور طبیعی چسب قدرت ( که مستبدین بر مردم تحمیل کرده و میکنند) از بین میرود ، اینجاست( مثل بهمن و اسفند و فروردین سال 57و 58 ) که کشورنیاز به دلسوزان واقعی دارد تا بتوانند به پشتوانه ی آمادگیهای قبلی ، و آنچه از قبل فراهم ساخته اند( از دل همین گفتکوها ) جلوی تند رویهای ناآگاهانه را بگیرند و .... کندرویها را کشیده و یا هل داده به وسط بکشند ..... قانون ِ موقت و مشترکی را که در بر گیرنده ی تمام انتظارات و توقعات بر حق و فصل الختتام منازعات است – تا تصویب قوانین اساسی در مجلسی متشکل از نمایندگان تمام مردم و گروه ها و ادیان و قومیت ها – مبنای کار قرار داده ، با پشتکار مواظب چپ روی و راست روی و چوب لای چرخ گذاشتنها و .....همچنین مواظب ِ انداختن مرتب پوست خربزه و پوست موز از این طرف و آنطرف ، زیر پا باشند
بنابراین ، امروز عده ای برای درس آموزی، به حق ولی متاسفانه سطحی ،نگاه به گذشته دارند – سی سال پیش – و دوران کوتاه ِ شاپور بختیار و مدعی هستند که این فرصت به اندازه ی لازم محترم و مغتنم شناخته نشد!! و بدون توجه و استفاده سوخت و نابود شد !! بدون اینکه از خود بپرسند: چرا؟
شاید اگر استبداد شاه این ظلم را به مردم ما نکرده بود و رسانه های مستقل آزاد بودند تا اخبار و تحلیل های مختلف را به مردم بدهند این فرصت هم لحاظ میشد ولی بنظر من دلیل اصلی آن بی توجهی ( کار امروز آقای کروبی هم به نوعی همان تلاش شاپور بختیار برای نجات کشور است ) ، یکی دیر عمل کردن ِ شاه بود ....که تا آخرین لحظه ، راه را برای اصلاح و تغییر سالم در جامعه باز نکرد.( وقتی کرد که کار دیگری نمی توانست بکند ) شاه اول از همه از روشهای سرکوب و تهدید و به میدان کشیدن ارتش استفاده کرد و در نهایت ، چون دیگرراهی را جلوی روی خود نداشت دست به دامان شاپور بختیار شد ... و در ضمن ، در آن زمان امکان این ارتباط بین افراد و گروهها و .... در یک کلمه : آمادگی استفاده از آن فرصت نبود .... ( نه اینکه عده ای غیر مسئولانه مردم را مقصرو خود را راحت کنند)
فراموش نباید کرد که به دلیل استبداد شاه و ترسی که او در دل همه ایجاد کرده بود بیشتر گروه ها – مثل همین امروز- مخفیانه به مبارزه با نظام شاهنشاهی می پرداختند و مثل امروز به دلیل نبود ارتباط افراد گروه ها با هم ( من و آقای عبدی و خودتان را نبینید ، هنوز هم برای افراد افت دارد با مخالف خود حرف بزنند!!)
جو بی اعتمادی بیداد میکرد و تفکر زاییده شده در این مبارزات مخفی ، نمره صد بخود و نمره صفر به دیگران داده بود ... و نداشتن تاب هیچ تحملی حتی برای شنیدن حرف مخالف.... در آن دوران هم افراد نه تحمل داشتند و نه تمرین کرده بودند( حتی از نوع مجازی اش).....
به همین دلیل ، امروز بجا و بایسته است تا همه ما کسانی که شاهد غلطیدن انقلاب به این وضع بودیم ( در هر جایگاهی ) و تمام کسانی که شاهد چگونگی خیانت به امید مردم بوده ایم ، مومن وار ( مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود) علاج واقعه قبل از وقوع کرده ، در این زمان و از این منظر وارد فضای انتخاباتی شده ، نقاط ضعف و قوت خود را در محک با تفکرات دیگران شناخته ، در جهت برطرف کردن نقاط منفی و ضغف خود برآمده ، خودخواهیها را کنار ، تند و تیزیهای برنده و آسیب رسان را صاف و نرم .... محافظه کاریها و کند رویها را - " قبل از شکار"- قبل از رسیدن فرصت ، تصحیح نماییم.... مهم آمادگی پیدا کردن قبل از رسیدن فرصت است و گرنه بعد از آمدن فرصت ، کسب "آمادگی" بدرد درمان درد نمیخورد ( نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی / آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ ...) چون طبیعت "فرصت" این است که صبر و حوصله چک و چونه ندارد ... معمولا دیر به دیر می اید و خیلی زود هم از دست میرود( بقول شاعر : گل همین پنج روز و شش باشد....)
اینجاست که تحلیل انتخابات، از کدام منظر؟ ِ اقای عبدی اهمیت خود را بیش از پیش نشان میدهد و رگه های دلسوزی از آن بیرون میزند .... و متوجه میشوی که راستی راستی این تحلیل را " یک آدم خل و چل ، آن هم در خواب ننوشته" ... موضوعی که اگر به درستی و بدون حب و بغض ، ببینی و یا بخواهی که ببینی موجب نیافتادن به جاده ی تکراری انقلاب – هرج مرج – استبداد و سقوط و بیراهه خواهد شد .به این خاطر من امروز امید تازه ای شده ام و خود را در کنار تحلیل اقای عبدی می بینم و سد راه ایشان نخواهم شد و تلاش میکنم در هر چه گرم تر شدن بازار آگاهی نسبت به مسایل پیرامون تا روز انتخابات ......( حتما برای شما هم این اتفاق افتاده که با خریدن یک لباس و یا یک جفت کفش که قبلا مثل آن را ندیده بودید به یکباره متوجه شوید که انگار مثل آن را خیلی های دیگر هم دارند ، آیا از خود پرسیده اید: چرا؟ معمولا انسانها آنچه را که دوست دارند و میخواهند ببینند می بینند و به همین دلیل خیلی چیزهایی پیرامون خود را اصلا نمی بینند و این رسالت رسانه های مستقل .... و ارتباط و گفتگوهاست که ما را از این تک بعدی ها برهاند ) .... و می بینیم که در کشورهایی که رسانه های آزاد و مستقل دارند و از استقلال و آزادی آنها حمایت میشود تصادفات کمتر است چرا که رسانه ها و جریان ازاد اخبار و اطلاعات دراینگونه کشورها، تمرین "دیدن" و" همه جانبه دیدن" را دارند.... تصادفات در جاهایی رخ می دهد که نه در مدرسه آموزش دیدن و همه جانبه دیدن داده شود و نه رسانه ها این رسالت را برای خود منظور کنند .... اینجاست که تحلیل ورود از کدام منظر؟ ِ آقای عبدی اهمیت پیدا میکند..... که مرا مجبور به اینهمه نوشتن کرده تا گوشه ای از اهمیت ان را بازگو کنم .... که اگر متوجه اهمیت آن نشویم ، با عدم کسب "آمادگی" در فرصت کم باقیمانده تا انتخابات .... و رسیدن فرصت اصلی .... آن فرصت تاریخی را نیز دوباره از دست خواهیم داد ... و در نتیجه ... ادامه زندگی با همین خفت و خواری .... و تحمل سرنوشت ِ محتوم در سیکل بسته ی استبداد – هرج مرج - انقلاب تا به ابد گریبانگیر ما خواهد بود.

خلاصه
من نیز در این چند روز ، مثل خیلی های دیگر و از جمله شما ، و همه مردم شهر که در اندرون خاموش خود ، به تمام این موضوعات با گوشت و پوست خود فکر میکنند فکر کردم که با توجه به شرایط مشخص امروز ِ ما و دنیا ، بهترین کار چیست؟( همان چه باید کرد؟)
از شما چه پنهان ؟ پیش خود فکرها کردم .... فرض کردم همین فردا چسب قدرت، چسبندگیش را از دست بدهد و فروپاشی تحقق یابد ، آیا جز هرج و مرج ... و بکش بکش و آشفتگی .... و غارت .... و انتقام گیریهای کور ... چیزی عاید ما میشود؟
فرض کنیم رضا پهلوی ، مثل پدرش ، به کمک حمایت نیروهای بین المللی بخواهد ناجی مردم و کشور شود ( فرض محال که محال نیست ) آیا او واقعا پاک و مبرا از هر عیب و ایرادیست؟( که من بر اقای موسوی و کروبی میزنم؟) آیا او در دزدیها و گرگیهای پدر سهیم و شریک نیست؟ ایا او می تواند صادقانه و بدون پیچاندن موضوع وبدون کوباندن سر سؤال کننده به طاق ، در مورد .... با گفتن دیپلماتیک ( در اینجا حقه بازی) اینکه من به گذشته کاری ندارم ... نگاهم به آینده است !! نظرش را نسبت به ماهیت کودتای 28 مرداد سال 1332 و مشروع بودن یا نبودن 25 سال حکومت پدرش بگوید؟ و اساسا هوادارانش به او اجازه ی این چنین اظهار نظر جسورانه و صادقانه را میدهند؟ ..... تا او بتواند بر مبنای درست و سالم ، با پشتوانه ًگرفتن درس از گذشته ، اوضاع به هم ریخته ی کشور را بدون غلطیدن به استبدادی دیگر کنترل کند؟
پیش خود فرض کردم ( فرض محال که محال نیست ) فرض کردم همین فردا بار دیگر به واسطه ی عملکرد زورمدارانه ی آقایان ، انقلابی دیگر به ما تحمیل شد و ... هرج و مرج ... همه گروه ها مخالف به حق یا ناحق خود را صاحب انقلاب دانستند و .... مثلا مسعود رجوی به پشتوانه ی تعداد بیشتر زندانیان و اعدامیها ... بعنوان ناجی کشور ، وارد کشور شد .... بدون پاسخ به آنهمه سؤال تلبار شده از سی سال( چون تا بحال با هیچ خبرنگار مستقل و هیچ خبرگزاری رسمی و بین المللی مصاحبه نکرده و نمیکنند – بدتر از آقایان - هر کس هم از آنها سؤالی می پرسد ، یا خود را به کوچه علی چپ میزنند یا اگر زحمت بکشند و جواب بدهند جواب ِ وعده سر خرمن میدهند که مثلا وقتی بقدرت رسیدیم به سؤالات شما یکجا پاسخ میدهیم!! و خوب معلوم است که جواب از موضع قدرت چه جوابیست!!) به این فکر کردم چه ظلمی به ما میکنند ( این ور طیفیها) که حتی اجازه اسم بردن و زیر ذره بین قرار دادن اینگونه نیروها را به رسانه ها و تحلیل گران مستقل و دلسوز نمیدهند و آنها را به کل قدغن کرده اند و پرداختن به مواضع آنها را جرم ..... از آنطرف طیف این نیروها چگونه خواهد توانست اعتماد مردم را در زمان هرج مرج بعد از فروپاشی در طرفه العینی بدست آورند؟ و اساسا این افراد ، با این سابقه ی سی ساله ، در تنهایی و در مخفیگاه ، چگونه تحمل شنیدن صدای مخالفی را خواهند داشت؟ وقتی در این سی سال فقط و فقط با خودش حرف زده و فقط بخود نمره صد داده اند؟ خود گفته و خود مرد هنرمند بوده و هر صدای اعتراضی را صدای دشمن گفته و برخی صداها را نیز نرسیده به "سانترالیزم" در نطفه خفه کرده اند .....آنهم وقتی که هنوز معلوم نیست ین نیروها تا چه اندازه به اشتباهات گذشته ی و خساراتی که غیر مستقیم به کشور وارد کرده ، پی برده و واقف شده اند؟
در این چند روز که خود را درگیر تحلیل اقای عبدی کرده ام تصور کردم همین فردا این چسب قدرت ، چسبندگی اش را از دست بدهد و فرضا ( فرض محال که محال نیست، هست؟) خانم شیرین عبادی بخواهد ناجی کشور باشد ، ایا او مبراست از اشتباهات و خودخواهی ؟ و منیت ؟ ایا او تحمل شنیدن صدای مخالف خود را دارد؟ آیا او تمرین تحمل شنیدن صدای ضعیف را کرده؟ ..... در کجا؟ کی؟ ....
با بررسی تک تک موجودی کشور ، حتی عبدالله نوری که نماینده امام در سپاه بوده .... و توجه به افراد ناشناس که اعتمادی به آنها به دلیل ناشناس بودن و نداشتن برگه ی امتحان عملی ... به این نتیجه رسیدم که که شاید واقعا آقای عبدی یک آدم خل و چل آن هم در خواب نبوده که این تحلیل را نوشته و پیش خود گفتم : شاید ایشان هم از زاویه ای دیگر ، مسایلی را می بیند که من به دلیل قرار گرفتن در پشت آن قادر به دیدنش نیستم
یکبار دیگر تحلیل را با چشمان شسته تر خواندم که اینبار متوجه شدم اتفاقا منظری که ایشان وارد انتخابات شده اند و حمایت از آقای کروبی ، خیلی هم به تحلیل من ، که از زاویه ی تحریم نوشته شده دور نیست ... و در طیف نیروهای سیاسی در نزدیکی نقطه صفر ( مرز بین من و اقای عبدی) در دو ناحیه ی مثبت و منفی قرار دارد
این شد که همه ی نیروهای سیاسی موجود را یک بار دیگر روی طیف از چپ چپ تا راست راست ریختم که یک سرش نیروهای تند رو قرار داشت و یک سرش نیروهای تند رو
وقتی دقت کردم متوجه شدم چقدر خصوصیات این سر تند رو با آن سر یکی است !! و تا چه اندازه هر دو ، به یک اندازه مخرب و خطرناکند

نیروهای نزدیک این دو سر تند رو را در کنارشان نوشتم و نوشتم و نوشتم ..... تا دفعتا از تحریم انتخابات ، به مشارکت در فضای انتخاباتی از منظر آقای عبدی غلطیدم و متوجه نزدیکی این دو منظر شدم .
در نگاه به این طیف نیروهای سیاسی و دولتی ( اپوزیسیون و پوزیسیون) به این نتایج رسیدم که بد ندیدم با شما به اشتراک بگذارم

1- همیشه تحلیل مشخص از شرایط مشخص بیرون میآید و به همین دلیل نمی شود با یک چوب سی ، چهل ، پنجاه ساله ، همه را از خود راند.

2- معمولا در انتخابات ، افرادی هستند که به نفع کسی رای نمیدهند بلکه بر علیه کسی رای میدهند و نمی توان به خاطر این سرزنشان کرد هر چند که بنظر من بهتر است انسان همیشه به اصول رای دهد هر چند تنها باشد

3- نباید افرادی که ، در زمانی ، از سر ناچاری ، و به واسطه نخواستن طرف مقابل ، از طرف مردم انتخاب میشوند زیاد دچار غرور شوند

4- چون هر رای مثل تفنگی میماند که سودمندی آن با کاراکتر استفاده کننده از آن بستگی دارد آینده نگری و مصلحت اندیشی برخی زمانها حکم میکند که بعضی از زمانها به گربه هم حاج عمو بگوییم . مرد فرهیخته ، دلسوز و عاشق وطنی بود که در چنین مواقعی جمله ی بی ادبانه ای داشت ( با عرض معذرت برای رساندن حق مطلب باید اصلش را بازگو کنم ) میگفت : آدم عاقل بعضی از اوقات باید ریشش را داخل ... خر بکند و بعدا هم برود و ان را بشوید. برای من جوان – آن روزها – پذیرش این حرف خیلی سخت بود ... ولی امروز می بینم که همه ی دلسوزان همین عمل را به مصلحت انجام میدهند ( حتی مجاهدین کله شق هم با تحویل اسلحه های خود به نیروهای آمریکایی همین عمل را انجام دادند ، کاری که اگر در مقابل اقای خمینی انجام داده بودند اوضاع کشور امروز خیلی متفاوت بود ... حتی اوباما هم با تمام محبوبیتش در رابطه با ایران ، با پیان نوروزی اش در واقع همین کار را کرد ....) مصدق هم با بوسیدن دست ثریا به منظور کاهش تنش با دربار همین کرد ...

اینهمه صغری و کبری را چیدم تا این مطلب را بگویم که من نیز تلاش شما و تمام دلسوزان کشور را در هر جایی که در این طیف اشغال کرده اند ستایش میکنم و امیدوارم از هر راهی که صلاح می بینید و از هر راهی که نزدیک به ارزشها و موقعیت خودتان است بتوانید افراد را آماده ی روزهای سخت تصمیمات بزرگ کنید .... از این به بعد مانع شما نخواهم شد . عقب خواهم کشید تا شما بدون دغدغه گردش به چپ کنید.چرا که فاصله من و شما فقط یک مرز ظریف ( صفر کوچک ) است . با شما مشارکت میکنم . امیدورام خوشحال باشید که توانسته اید با سعه ی صدر خود و جواب به سؤالات و نادیده نگرفتن یک منتقد او را به صف همراهان خود در آورید . باشد که دیگران نیز از این روش سرمشق بگیرند و اگر واقعا میخواهند مخالف را به منتقد و منتقد را به همراه مبدل سازنند زحمت بکشند و دلسوزی نمایند تا شاید در اثر این تلاشهای صادقانه و دلسوزانه ایران برای تمام ایرانیان باشد ، زحمت و بیخوابی بکشند تا با تحمل سخت همه تفکرات و قومیتها و سلایق .... و احترام به این تنوع بتوانیم بزودی از چرخه ی لعنتی استبداد- انقلاب – هرج و مرج بیرون بیاییم و به جاده ی توسعه پایدار گام بکذاریم
انشالله
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
همیشه در باره تاکید شما بر انگیزه ایراد داشته ام نه به این دلیل که انگیزه خوب داشتن چیز بدی است یا حتی لازم نیست بر عکس برای خودم هم همیشه انگیزه سالم را آرزو می کنم اما از آنجا که انگیزه موضوعی درونی است لذا قابل استناد نیست. اگر نیت من خیر و نزدیکی به خدا نباشد نمازم مقبول نیست اما کسی نمی تواند مرا تارک الصلاه بداند حکم بر ظاهر است و فقط خداوند بر نیات ما آگاه است. بنابر این در تحریم هم نمی توان دو نوع نیت برای فعل واحد قائل شد بلکه باید فارغ از نیت تحلیل کرد. ضمن این که تحریم در ایران کنونی فعلا تا اطلاع ثانوی عملی نیست آنچه هست عدم شرکت از موضع انفعال است و نه تحریم.



۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام و خسته نباشید که هستید!
جناب عبدی خوب نوشتی ولی فقط نوک کوه یخ را تشریح کردی!
من اضافه میکنم این نوع استقراض بمب ساعتی یا بمب اتمی زیر اقتصاد مملکت کار گذاشتن است و دولت این کار را کرده است و انفجار آن بعدا رخ خواهد داد. زیرا ثابت نگاه داشتن قیمت ارز ، اگر نرخ ارز بر یک اقتصاد مولد و کارورزانه مبتنی باشد هیچ عیبی ندارد. البته از جتبه بهره ای که شما توضیح دادید بگذریم! و من خود در این دیار فرنگ شاهد بوده ام که چه خر پولها و موسسات بزرگی که بواسطه استقراض ارزی به نکبت افتاده اند. البته اگر کشوری پولش روز بروز قوی تر شود آنهائی که از خارج قرض کرده اند برنده اند.
ولی واقیعیت اینست که ثابت نگه داشتن مصنوعی قیمت ارز مثل گردوئی است که کرم فرسایش و بیماری اقتصادی از درون مغز اررشی آنرا میخورد ولی در ظاهر، پوسته همچنان مثل سابق باقی میماند و فقط وقتی شکسته شود که حتماً روزی میشود، خریدار آن گردو را سور پرایز میکند.
جناب عبدی بدهیهای خارجی ، سقوط تولید، سقوط قیمت نفت و... مثل کرم قدرت ریال را تا حد پوکی کامل خورده است و آنروزی که این خرده اندوخته ارزی هم ته بکشد و موازنه تجاری و مبادلاتی بیشتر بهم بخورد و صد ها هزار ایرانی خارج نشین، که سرمایه خود را در زمین ومستقلات گذارده اند پانیک زده و هراسان به فکر تبدیل ریالشان به همان دلار هائی که روزی به کشور آورده اند بیفتند، و روزی که بهره های بانکی خارج از نرج نازل امروزیش بالاتر رود که حتماً خواهد رفت و دولت در برابر نوشیدن جام زهر تنزل رسمی ارزش برابر ی ریال قرار بگیرد و.. ، این بمب چنان منفجر خواهد شد که گرد و خاک و تشعشع ان به افلاک هم خواهد رسید!
گفته ام و میگویم و تکرار میکنم که سیستم بانکی مملکت به هزار و یک دلیل ورشکسته است! کی گند قضیه در بیاید ، زیاد نا معلوم هم نیست ! اگر آقای موسوی و یا کروبی انتخاب شوند این گند زود تر بیرون میزند زیرا مدیریت بانکها عوض میشود و پرده از راز ها بیرون می افتد و اگر آقای احمدی نزاد بماند این بمب دیرتر منفجر میشود ولی با قدرت تخریبی بمب نوترونی و نه اتمی!!





۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۱۰ قֽظֽ | Reply

رضا :

با اجازه آقای عبدی و در جواب دوستمون حسین باید بگم آقایون رو مطمئن میکنند که ما این دلار بی زبون رو پایین نگه میداریم. یک نمونه از این اطلاع رسانی به شیوه پرتقال انجام میشه! اون هم از نوع اسرائیلی! دولتی که دلار پس از بحران جهانی رو که حکم کیمیا پیدا کرده خرج پرتقال اسرائیلی میکنه تا به عمل اثبات کنه حکیم فرزانه شیخ مشایی مدظله به حکمتی پنهان از چشم ما عوام فتوای دوستی با مردم اسرائیل رو صادر کرده اند! البته این اطلاع رسانی رمزی است و صد البته غیر رمزی اش هم قبلا اتفاق افتاده! از این دولت که حدیثش رسوای عالمه بگذریم ... در دولتهای قبل هم ... تمام سالهایی که بانکهای محترم خصوصی و بالاخص پارسیان اینکار رو انجام میداد و هر سهم بیرون بورسش تا 10 برابر ظرف یک سال (سال 80-81 ) رشد کرد قطعا دولت فخیمه دوم جناب آقای خاتمی یا اجبار داشته نرخ دلار رو ثابت نگه داره و یا حواسش به این موضوع نبوده و مدیران و سهامداران عمده بانک از این اجبار و یا بی حواسی مطلع شده اند! که البته موضوع برخورد آقای احمدی نژاد هم با این بانک دعوا سر لحاف ملا بود!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

shahram :

ba arze poozesh
adame tagheere nerkhe arz rooye saderat kalaha niz tasire badi gozashte eshare be keshvare chin ke nerkh poole khod ra masnooei paein negah dashte bad nist .rasti gharar bood iran beshavad japone eslami . chi shod? gabone eslami?

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۴۵ قֽظֽ | Reply

م.ا.م :

با سلام
1.آیا این نکته صحیح است:
بالا رفتن قیمت ارز ،صادرات را پرسود و واردات را بسیار مشکل می کند.
اگر صحیح باشد، بالا رفتن نرخ ارز به این منجر خواهد شد که تولید کنندگان داخلی به صادرات تمایل بیشتری نشان دهند و در حالی که دیگر واردات به صرفه نیست ، جای رقابت برای تولیدکنندگان داخلی به وجود می آید که توسعه صنایع و اشتغال زایی را در پی خواهد داشت.
آیا تحلیل بالا درست است؟
2. تاثیر آن بر تورم چگونه خواهد بود؟
3. یعنی ما ایرانیان باید همیشه آرزو کنیم که ارزش پولمان در برابر دلار یا سایر ارزهای معتبر هرچه پایین تر برود؟ قدری عجیب نیست؟
متشکرم
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
یکی از دعواهای آمریکا علیه چین این است که ارزش یوان را بالا ببرد تا واردات بصرفه شود بنابر این بند یک درست است اما بند 3 درست نیست زیرا نقطه تعادلی وجود دارد که از آن نباید عبور کرد چون مشکلات دیگری پیدا می شود.



۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۵۹ قֽظֽ | Reply

حمید :

" نمایش سیب زمینی- انتخابات سیب زمینی" برای مزاح لینک را ببینید.
http://abdol1001.blogfa.com/post-1.aspx
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خیلی جالب بود.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۱۵ قֽظֽ | Reply

احمدرضا :

واقعيت دردناكي است اما متاسفانه مردم عادي اين مسايل را نمي دانند ! چند روز قبل به دهاتمان رفته بودم در يك جلسه مهماني بحث انتخابات به ميان آمد يكي از حاضرين بسيار براي آقاي احمدي نژاد تبليغ ميكرد و دولت گذشته را نكوهش !!! به او گفتم بر چه اساس اين چنين قضاوت ميكني ؟ گفت تلويزيون كه دروغ نميگويد ! اين همه خدمت آقاي احمدي نژاد كرده اند ! گفتم در ولايت ما چه كرده اند ؟ كمي فكر كرد و گفت فلان خيابون را كشيده اند ! گفتم اين كه مربوط به شهرداري ميشه دولت اينجا چه كرده ؟ باز هم در فكر فرو رفت گفت همين انرژي هسته كم است ؟ گفتم خوب اگر بپذيريم كه همه افتخارات اين موضوع مال دولت نهم باشد ! چه بهره اي و نتيجه اي عايد شما و اين ديار كرده ؟ باز هم مانده بود چه بگويد ؛ زد به صحراي كربلا كه برامون عزت و افتخار و ... آورده ! تو دنيا حالا از ما ميترسند و.... ! آقاي عبدي متاسفانه توده عظيمي از مردم فقط به تلويزيون توجه دارند و بدتر اينكه فكر ميكنند هركه در تلويزيون حتي تلويزيون هاي لس آنجلسي حرف زد حرفش درست و اعتبار دارد ! اين خيلي خطرناك است ! و بايد فكري براي آن كرد !

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

ياشاريزداني :

شعار پيشنهادي انتخابي كروبي:

كروبي قهرمان
اميد مستضعفان

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۳۶ قֽظֽ | Reply

ترابی :

با سلام
چرا ثابت ماندن قیمت ارز به نفع طبقه ی ثروتمند تمام می شود؟ نگرفتم!

با تشکر
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
فرض کنید تورم 100 درصد شده در این صورت درآمد شما از 100 تومان به 200 تومان می رسد اما در واقع ثابت مانده است حال اگر شما فقیر باشید با همه این پول باید مخارج ضروری خود مثل نان و اجاره و امثال آن را تهیه کنید که همه با ریال است اما اگر در این فاصله فرد پولداری درآمدش دم برابر شده باشد و لی به قیمت ثابت فرق نکرده باشد و ضمنا ارز هم ثابت مانده باشد او چون بخش مهمی از درآمدش را کالایی می خرد که به دلار است(مثلا خارج می رود) اکنون با درآمد تابت قدرت خرید دوبرابر ارز را دارد پس نفع شدید برده است. فرصت توضیح طولانی تر را ندارم.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۲۶ قֽظֽ | Reply

بهرام :

حال اگر اين وام هاي دريافتي از خارج از كشور مصروف واردات عمده ي كالاهايي مصرفي شود كه صنايع و توليدات مشابه داخلي را با ورشكستگي و ويراني رو به رو كند علاوه بر سودهاي رانتي كه عايد وام گيرنده مي كند خسارت هايي فراواني مادي و ... نيز به فعالان اقتصادي داخلي وارد مي كند! ميوه هاي متنوع ‘ شكر ‘ و بسياري از كالاها كه به ظاهر در مواردي با استفاده از اين مكانيزم وارد شود از جمله اين اتفاقات نيست؟ در اين صورت حتي سود اين اقدام براي وام گيرندگان بيش از راكد نگه داشتن ارز تبديل به ريال شده در بانكهاست اينطور نيست؟ در واقع از جيب ملت و به كام سرمايه داران بخش دلالي!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۳۶ بֽظֽ | Reply

حبیب ت :


با سلام دو باره و به همه!
وقتی آن تعداد کثیر از فرهیختگان سیاسی و فعالین جنبش مدنی و... آن بیانیه مطالبات طلبان هوادار عبدالله نوری را انتشار دادند کارشان واقعاً خوب و ابتکارشان به موقع بود. زیرا با همان بلند گوی ضیف اینتر نتی، صدای طبقه سوم و روشنفکران آزادی دوست این سرزمین را فریاد کردند.
ولی بد بختی در این است که در این وانفسای بی سازمانی و فقدان رهبریت سیاسی در جامعه از هم گسیخته ما، بسیاری از این حرکتهای خوب بلافاصله پس از طرح شدن، توسط نیروهای نامسئول و حتی مشکوک مصادره شده و با سوء استفاده از اعتبار اولیه طراحانشان و مصرف سرمایه سیاسی آنان، علیه خود طرح و طراحان بکار گرفته میشود. به این عمل میتوان واکسن سازی سیاسی نام داد.
اگر فلان سر دسته قاجاقچیان قلان منطقه هم فردا علم بردارد و بنام مطا لبات طلبی، طلب حق انحصاری توزیع بلا مجازات تریاک و حشیش و هروئین را بکند، فکر نمیکنم آن گروهی که زیر ان بیانیه را امضاء کردند جربزه ، وحدت فرماندهی و یا رهبری لازم را داشته باشند که بلا فاصله اعلام کنند : ای ملت! این یارو از ما نیست و ما طالب این مطالبات نیستیم.
انگیزه این کامنت بیانیه ای است از طرف گروهی در کرمانشاه بنام مطالبات طلبان کرد در یکی از سایت های خارج کشور صادر شده است!
من از زاویه نظری هر مطالبه ای را برای هر نیرو و یا هر کسی جایز میدانم ولی این مطالبا نباید با تابلوی مصادره شده به میددان بیایند. اگر گروهی خواهان تجزیه و یا خود مختاری و این چیز ها هستند حقشان است که انرا بیان کنند. ولی وقتی با استتار دیگری و بس نابهنگام و نابجا به میدان می آیند به کار دیگران لطمه میزنند و آب به اسیابی میرزند که استخوانهای این ملت را آرد میکند.
همانطور که در عالم تجارت این درست نیست که مارک دیگران را جعل کرد ، در سیاست نیز.
نمیدانم این مسئله که نطر مرا جلب کرده است چقدر حائز اهمیت باشد ولی در هر حال ایجاب میکند آدم هوشیاری خود را حفظ کند! این گونه مطالبات خواهی ها، هدفش تحریمی است که مساوی رأی دادن به آقای احمدی نژاد است . آدم میتواند اینرا رو راست بگوید. من خود ممکن طرفدار انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد باشم و از این منظر که تنها ایشان است که می تواندچنان مملکت را به وضعی بکشاند که به رگ غیرت خلق الله بر خورد و نه طرحای اصلاحی نیم بند اقای میر حسین موسوی!
دلم از این خرابیها بود خوش زانکه میدانم
خرابی چونکه از حد بگذرد اباد میگردد
زبیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدار . علم چون کاوه حداد میگردد!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۰۳ بֽظֽ | Reply

همایون :

خوب بود پیامدهای افزایش قیمت دلار را هم بررسی می کردید. سقف قیمت مورد نظر شما برای دلار چقدر است؟ عوارض کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت این افزایش قیمت را جداگانه ذکر بفرمایید.
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
من و شما که نباید قیمت دلار را تعیین کنیم باید بازار این کار را بکند اما نه با دخالت موثر دولت برای تثبیت آن.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۱۴ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
لازم نیست که اقتصاد دان بود تا دانست با این نرخ ارز که کمتر از نصف آنست که باید باشد و با این حرص به واردات نه زراعتی حواهیم داشت و نه صنعتی ...که البته از اول هم کسی نگفته بود برای اقتصاد انقلاب کرده ایم..
اما نگرانی شما در مورد قرضه خارجی هم بی دلیل است , چون عوام را به قرضه خارجی راهی نیست ..و بزرگان و بزرگ زادگان هم قرض دهنده به بانگهای خارجی هستند و بی اعتنا به این ارقام کوچک...

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۵۸ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

فکر می کنم با اوضاع کنونی در فاصله زمان کوتاهی شاهد جهش شدید قیمت ارز باشیم! پس اگر رابطه ای برای تضمین ندارید لا اقل ارز خریداری کنید! راه کوتاهی تری برای کسب پول مفت است به عبارتی می توان سود چند ساله ی عده ای را یکجا بدست آورد. کمی دیر و زود دارد اما تحققش حتمی است!

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۳۶ بֽظֽ | Reply

امید :

جادارد که در این وانفسا نگاهی هم به پشت پرده ی اجلاس نژاد پرستانه ی دوربان در ژنو بیاندازیم
همانطوریکه میدانید هفته گذشته- 1/2/88- بیانیه پایانی اجلاس بازنگری «دوربان یک» که از روز دوشنبه 31 فروردین- 20 آوریل- در ژنو برپا شده بود، زود هنگام به نفع اسراییل منتشر شد.
میخواستم بپرسم نظر شما در مورد این اجلاس و نتایج بدست آمده آن چه بود؟
شایسته گفتن است که آقای شریعتمداری سر دبیر روزنامه کیهان قبل از این اجلاس پیشنهاد داده بودند که رئیس جمهور بهتر است به این اجلاس نرود چون رفتن رئیس جمهور به این اجلاس کار پسندیده ای نیست ... ولی بعد از این کنفرانس صد و هشتاد درجه تغییر موضع داده و نوشته است:
" ممکن است گفته شود بیانیه پایانی اجلاس که در آن مفاد بیانیه «دوربان یک» به نفع رژیم اشغالگر قدس تغییر یافته است می تواند نقطه ای منفی برای جمهوری اسلامی ایران تلقی شود و ایران اسلامی که در این اجلاس حضور داشت در افکار عمومی جهانیان به عنوان تأییدکننده بیانیه پایانی مورد اشاره معرفی شود. این، همان نکته ای است که در یادداشت کیهان و قبل از سفر احمدی نژاد نسبت به آن ابراز نگرانی شده بود ولی سخنان مستدل و هوشمندانه رئیس جمهور کشورمان نه فقط توطئه یاد شده را نقش بر آب کرد، بلکه طومار آن را نیز در هم پیچید."(پایان نقل قول)
با وجودیکه میدانم شما چندان به موضعگیریهای این روزنامه و مخصوصا سردبیر آن توجهی نشان نمیدهید ولی با توجه به اینکه ایشان نماینده رهبری در این روزنامه هستند و قدرت زیادی در حاکمیت دارند ، بنظر شما چرا نماینده رهبری معتقد است که سخنان مستدل و هوشمندانه ی رئیس جمهور طومار نژاد پرستی را در دنیا به هم ریخته است در این اجلاس؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply

ali :

سلام مهندس جان يك روز مي گوييد خزانه خاليست يك روز مي گوييد پر است ما كه نفهميديم ليوان آب دارد يا نه؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۳۸ بֽظֽ | Reply

امید :

پشت قضییه ی افشاى تبانى در قرارداد کرسنت چیست؟
آیا میشود اطلاعات بیشتری به ما بدهید؟ چون نماينده مجلس سیدعلی ادیانی راد سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی در این خصوص گفته که این قرارداد گازی که با شرکت کرسنت امارات منعقد شده به دلیل اینکه در چهارچوب قوانین مالی رسمی منعقد نشده و در زمان تنظیم با تبانی هایی همراه بوده خود به خود فسخ شده تلقی می شود.
این خودبخود فسخ میشود، یعنی چه؟
خواست و نظر طرف مقابل و امضای پای قرداد چه میشود؟
چه کسانی در زمان عقد قرداد تبانی کرده اند؟
آیا با این افراد متخلف ، برخوردی شده؟ یا میشود؟
با تشکر پیشاپیش از آگاهی بخشی شما

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply

امیر ص :

جناب عبدی،
سلام.
هم درمدتی که در فرانسه بودم و هم حالا که در آمریکا هستم ایرانی های بسیاری را می شناسم که دقیقا کاری را که شما می گویید می کنند و سود های بسیار خوبی به جیب می زنند. من هم گاه گاه وسوسه شدم با که این حداقل پس اندازی که دار و ندارم است همین کار را بکنم. من البته همیشه ترسیدم که شرایط نا پایدار داخلی به تغییر قیمت دلار و بر باد رفتن هست و نیستم شود و از این رو قید سود را زدم. اما بهرحال...

با مهر
امیر

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۴۸ بֽظֽ | Reply

اي شيخ؟!!! :

کروبی نیز در پایان با تقدیر از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در جلسه امروز گفت: بنده نظام جمهوری اسلامی را قبول دارم به آزادی‌ها معتقدم. در مورد تحجر نیز با آن مخالفم و تحجر را قبول ندارم. وی افزود: من تدارکاتچی نیستم و در صورت پیروزی رئیس جمهور کشور خواهم بود.(نقل از قلم نيوز)

با سلام جناب عبدي وخسته نباشيد بخاطر فعاليت مدني وانسان دوستانه

اين سخنان شيخ بنظرم كلي ونامتعين است
اگر منظور ايشان به تداركاتچي معروف است كه خود اين نام را بر خود نهاده بودبه اعتراض وجاي حرمت است براي ايشان نه كنايه
خوب جناب شيخ كه در ان زمان مبصر بود واز ان دوران به عنوان دوران تحمل رنج ومرارت وتند روي ياد ميكند
ايشان به نظرم بايد بفرمايند در همان دوران تداركاتچي بودن خاتمي خود چه كاره بود؟!
2.ايشان به عنوان نمونه ريس جمهوري را در گذشته مثال بزنند كه نمونه اش فردا ايشان خواهند بود تا ما هم بدانيم چگونه خواهند بود حال كه تداركاتچي نخواهند بود(ذكر نمونه عيني يا مشابه واجب است البته ميتوانند با كمك از سابقه خود هم تصويري روشن ايجاد نمايند)
3. ايشان يا بايد به اين سئوال پاسخ دهند يا بدانند هركس در صورت پيروزي ريس جمهور خواهد بود واين چيز تازه اي نيست
من ميخواهم حداقل نظر شما بعنوان يك فرد نزديك به ايشان را بدانم واين رو هم مد نظر داشته باشيد صرف گفتن اينكه ايشان رك گو وصريح هستنددردي دوا نخواهد كرد بايد شواهدي از انرژي ورانت فوق العاده ويا نفوذ اعجاب اورشان كه موجب ايجاد چنين جسارتي در ايشان هست هم اشكار شود تا ما هم بدانيم براساس چه قدرتيست كه دارد واز تدارگاتچي بودن بالاتر ميرود؟!
جدا اقاي عبدي من يكي ميخوام بدونم اقاي كروبي چه ساختاري داره به لحاظ حضور در قدرت
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تا وقتی انتخابات را صرفا متوجه اشخاص کنیم نتیجه ای حاصل نمی شود بلکه در درجه اول باید حمایت توده ای را داشت پس از این مرحله در میان نامزدها آقای کروبی قادرتر است که از این حمایت استفاده کند همچنان که در مجلس ششم هم در حداقل دو مورد چنین کرد.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply

سروش :

چرا خارج کردن درآمد دلاری نفت از بودجه قیمت دلار را واقعی می کند؟ اگر همه درآمد دلاری نفت را مثلا به مردم بدهند، مردم هم می خواهد آن دلار را به ریال تبدیل کنند و لذا پول ملی تقویت می شود. تازه استدلال می شود که اگر پول دست مردم باشد نسبت به دولت بیشتر خریدار کالای نهایی هستند و دلار خیلی ارزان تر می شود درحالیکه بالای 90 درصد کالای وارداتی امسال واسطه ای و سرمایه ای است و اثر تقویت پول ملی کمتری دارد؟
///////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
برای این که وقتی ارز دست مردم باشد قیمت آن را بازار تعیین می کند اما در نزد دولت حالت انحصاری دارد و خلاف قیمت واقعی خواهد بود.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۴۳ بֽظֽ | Reply

:

نرخ بهره قرض حقوقی خیلی‌ گرانتر از بهره قرض خصوصی است.

این رقم در آمریکا این روز‌ها نزدیک چهار ده در صد است.

وام خصوصی یا حقیقی‌ فقط برای خرید منزل میدهند. و میدهند دست فروشنده منزل و نه قرض گیرنده. برای هر کار دیگری باید قرض حقوقی، تجاری بگیرید که خیلی‌ بالای ده در صد است. البته خیلی‌‌ها پول از امریکا میفرستند ایران و سود ۱۸ در صد میگیرند. ولی آن پول‌ها به این صورت که گفته میشود و به این سادگی قرضی نیستند. به همان شکلی‌ که خود آقای عبدی گفتند یک ضمانت دولتی میخواهد. در آن صورت هم اگر ضرر کنند زیرش میزنند و میره تو لیست قرض‌های دولت علیه - که آنهم چه باک.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۱۹ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی سلام.
پائين وبالا بردن نرخ ارز در ايران بيش از انکه برمحاسبات اقتصادی وقيمت های تمام شده کالاهای صنعتی وکشاورزی ايرانی ونرخ تورم داخلی وخارجی استوار باشد به وفور ارز درکشور بستگي می يابد. پائين بودن نرخ ارز بيشتر مورد نظر تجار بسيار بسيار محترم وبالا رفتن ان مورد نظر توليد کنندگان نه چندان محترم است.مطمئناٌ حکومتی که نرخ ارز را با در امدهای ارزي حا صل از فروش نفتی پائين نگه ميدارد به توليد علاقه ای ندارد. من همواره اين نکته قابل درک را تذکر داده ام که وجوه حاصل از فروش نفت سود نيست. اين مطلب بر کسانی که ا لف بای اقتصادی را بشناسند پوشيده نيست.مگرهر کارخانه صنعتی وياهر پيمانکار ويا هرفروشنده مغازه ای فروش روزانه او در امد اوست؟ در شرکت نفت ما اينگونه رايج شده است که دولت فروش حاصل از در امد نفتی را بهرگونه که ميخواهدهزينه ميکند وسپس برای تصحيح سيستمهای توليد وسرمايه گذاری های مورد نياز در بخش نفت وغيره دنبال منابع وشرکای خارجی ميگردد. در واقع از کيسه ايندگان ميخورد. اين اصطلاح جذب سرمايه گذاری خارجی بسيار نا اگاهانه در کشور برای هزينه همين وجوه نفتی به غلط رايج شده ا ست. سرمايه گذاری خارجيها صحيح ولی برای کسی که ارز قابل توجه ندارد. سرمايه گذاری خارجيها صحيح ولی اگر ما ارز استحصالی خود را سرمايه گذاری باسود بهتر داخلی ويا خارجی نمائيم. نه اينکه ما ارز خود را حيف وميل نمانيم وخرج عطينا بکنيم وبعد بگوئيم سرمايه گذاری خارجی برای ما خوب است. نه خيلی هم بد است.کشور چين ميزان 800 ميليارد دلار اوراق قرضه امريکا را در دست دارد.چر انها بهر چينی 1000 دلار نمی دهند تا بروند خارج استخوان سبک کنند وفاتخه اين مبلغ را بخوانند. چون به اينده خود فکر ميکنند. می دانيد چرادرايران اينگونه شده است.دراصطلاح ساده وعوامانه وقابل درک همه گوشت را داده ايم دست کساني گوشت خوار تر از گربه . مولانا ميگويد عارفی 5 سير گوشت خريد وبه خانه برد تا برای نهار غذانی تهيه شود.موثع نهار مراجعه کرد واز منزل در خواست کرد که نهار را بياورد. پاسخ شنيد که گوشت را گربه خوردهاست. اوفوراٌ بدنبال گربه رفت واورا گرفت ودر ترازو گذاشت وديد پنج سير است. به منزل گفت اخر بگو اگر اين 5سير گوشت است پس گربه کجاست واگر گربه است بگو گوشت چه شدهاست. اين طرح های توزيع پول نفت هم برای اين است که اين ارز خورده شود. تا بخواهيد کاغذ وارد ميکنند واسکناس چاپ ميکنند وتوزيع. باعث تاسف من است که اين را بگويم دلم ميخواهد نگويم ولی نمی توانم. می گويم بلکه تکانی بخوريم. چندی پيش خواندم که دولت عراق با ان وضعيت70 ميليارد دلار ذخيره ارزی دارد. برداشت از حساب ارزی ان با امضای اقای اوباما و نخست وزير عراق است. بازهم اطهار تاسف ميکنم که عرض ميکنم بنظر ميرسد ما برای حساب ارزی خود بايد امضاهای ديگری جستجو کنيم. اخر بچه ا ي که بی عقل باشد برايش بايد قيم گرفت
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
وقتی به استدلال طراحان توجه نشود همین طور نقد می شود که می بینیم.
بله من هم با شما موافقم که کل پول نفت یکجا برود در سیستمی مجزا از دولت یا حتی در دست دولت و تمام آن تا سنت آخر صرف بهترین سرمایه گذاری ها شود . اما این ایده بسیار شیک و زیبا یک قرن است که جز اتلاف منابع و همان 5 سیر گوشت نتیجه دیگری نداشته و نخواهد داشت این گزاره درست و تکراری که نفت سود نیست بلکه سرمایه و از آن آیندگان است را هزار بار تکرار کنیم مشکلی حل نمی شود چون دولت موجود و تمام دولتهای اتلافگر هم همین گزاره خیلی بهتر از من و شما بیان می کردند.

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۲۵ قֽظֽ | Reply

علی :

شمار كساني كه در سراسر جهان دست كم يك ميليون دلار ثروت دارند، سال گذشته ميلادي از مرز 10 ميليون نفر گذشت.
http://www.daryanews.com/?NewsId=1993


آقای عبدی نکته ی خوبی را بیان کردید ولی همین افزایش قیمت زمین و خانه نیز می تواند کافی باشد.
به عنوان نمونه: سال 84 قیمت یک قطعه زمین 500 متری در منطقه یی دویست میلیون تومان بود، با دلار 800 تومان می شود 250 هزار دلار.
اکنون که با شما صحبت می کنم همان زمین چیزی حدود دو الی سه میلیارد می باشد، حال می گوییم دو میلیارد، با دلار هزار تومان می شود دو میلیون دلار.

پس مالکین چنین زمین ها و خانه هایی که کم هم نیستند باید به لیست ثروتمندان جهان اضافه شوند، به همین سادگی سرمایه ی چنین افرادی هشت برابر شده و اختلاف طبقاتی نسبت به کسانی که هیچ چیز نداشتند نیز هشت برابر!

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۲۱ قֽظֽ | Reply

مهرداد :

سلام آقاي عبدي
آيا اين تقسيم بندي مردم به خيلي پولدار و خيلي فقير درست است؟ آيا بخش بزرگي از مردم كه خيلي پولدار نيستند وجود ندارند كه خيلي فقير هم نيستند و ثابت ماندن قيمت ارز به نفع انها هم هست؟ استفاده از ارز كه محدود به مسافرتهاي خارج رفتن نيست. اكثريت مردم از كالاهاي خارجي استفاده مي كنند. گوشي تلفن و يخچال و تلوزيون و دهها قلم ديگر . حتي قيمت بسياري از كالاهاي داخلي به علت واردات قطعات وابسته به قيمت ارز است. و مسافرتهاي خارج از كشور كه زماني براي طبقه متوسط رويايي بيش نبود اگر نه سالي يكي دو بار حد اقل تجربه كردن آن براي بسياري از مردم ممكن شده است. بنابراين آيا درست است كه بالا رفتن ارزش پول ملي را فقط به نفع طبقه پولدار بدانيم؟
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اول این که از ثابت ماندن دستوری قیمت ارز کل کشور ضرر می کند اما پولدارها کمتر و شاید هیچ. اما تقسیم بندی مذکور برای نادیده گرفتن نیست برای درک بهتر مساله است و الا این امر برای طبقه متوسط هم صادق است. بله همه از کالاهای ارزی استفاده می کنند اما شما باید طرف دیگر قضیه را که ضرر دارد را هم ببینید و با هم بسنجید.

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۴۱ قֽظֽ | Reply

حسن :

ضمن سلام
نظر به اینکه تایپیست کامنت اقای امید (که بنظر من صادقانه تمام جنبه ها را برسی کرده)احیانا کجی را به بیماری ربط داده اند و یا در صورت صحت نظر من (به احتمال بیشتر )مرتکب اشتباه لپی شده است مریز (نه ریختن)را مریض تایپ نموده است.
خواستم به انهائیکه چون من کامنتها را هم دقیقا میخوانند ولی جرئت ارسال کامنت(قاطی بزرگان شدن)را ندارند توضیحی بدهم.امید که خود در اشتباه نبوده باشم.

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply

soraya :

salam,,man az afghanistan nazar midam ....wa man shayad natawanem ke zanar bedam chon ke yek irani nistam..wali man agar be jai mardom iran mibodam ,,,hatmankhatemi ra entekhab mikardam,,,,chon waqen me..khatemi adam besyar ali wa pefect ast,,,,omid ast ke in ra khande wa nazar man ke yek qaribe hastma ra dark konid
be omid mofaqeyat,,bye

۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۳۴ قֽظֽ | Reply

حسین کیا :

سلام
تا آنجا که اطلاع دارم قراره بوده طرحی اجرا شود که در آن میزان خرید ارز محدود شود که هیچگاه محقق نشد، صرافیها هم در این معاملات نقش دارند و البته مشکل اصلی شفاف نبودن وضعیت حسابهای بانکی افراد است.

۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۴۰ بֽظֽ | Reply

امید - تشکر از حسن :


ضمن سلام
تشکر از اینکه امروز چیزی که هیچ وقت به آن فکر هم نکرده بودم از یک بزرگی یاد گرفتم

برای آگاهی شما لازم است بعرض برسانم که این بیسواد خود من ِ تایپیست هستم فردی معمولی که خودم بعد از فراغت از کار روزانه ، نظراتی که در طول روز نشخوار، یا با آن برخورد کرده ، مثل دیوانه ها یادداشت نموده و شب و نصف شب، باز مثل دیوانه ها از سوراخ و سمبه های لباس های کار درآورده و در تاریکی خانه ، بی سر وصدا ، تایپ میکنم تا شما را شریک ِ حال و هوای خود کرده باشم
خوشحالم که در اینکار عمله ی بی مزد نبوده و لااقل کسی پیدا شده که کامنتها را هم دقیقا میخوانند ... بنظر من این نشان از عشق دارد و درد
در انتها میخواستم خواهش کنم شما هم خود را قاطی افراد معمولی کرده و نظرات خود را نسبت به موضوعات مبتلا به ،کج دار و مریز با ما به اشتراک بگذارید .

۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply

محسن :

در تحلیل شما 1 نکته در نظر گرفته نشده و آن تاثیر نرخ ارز بر کالاهای وارداتی و کالاهایی داخلی وابسته به مواد اولیه یا نیمه فراوری شده خارجی است که با بالا رفتن بهای آنها افزایش قیمت به تمام کالاهای مصرفی دیگر غیر وابسته هم تسری پیدا کرده و اثر نهایی در زندگی فرو دست ترین اقشار جامعه نیز مشهود خواهد بود .
لطفا اگر فرصت کردید یادداشت مبسوط تری در تحلیل این موضوع بنویسید.
متشکرم
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دوست محترم متوجه این نکته هستم اما در مقایسه چون خدمات و کالاهای مصرفی طبقه مرفه ارزی تر است این ثبات بیشتر به نفع آنان است.

۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۳۳ بֽظֽ | Reply

omid :

همان طور كه برخي پشتِ صحنه‌هاي توليد فيلم، از اصل صحنه‌های آن جذاب‌تر و ديدني‌تر است، در حکومت هم مواردي در پشت پرده هست كه جذابيت بسيار بيشتري از موارد مشهود و ظاهري آن دارد از جمله این خاطره که سایت آفتاب از یکی از سایتهای طرفدار اقای احمدی نژاد نقل کرده و به روشنی نشان میدهد که دعوای زرگری موارد مشهود و ظاهری یعنی چه؟
«وقتی استاندار اردبيل بود، نامه‌ای نوشت به رئيس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی و يک سری ايراد و اِشکال‌های سازمان مديرّيت را برای ايشان به صورت مکتوب شرح داد. در ملاقات حضوری هم که با آقای هاشمی داشت، اين موارد را مطرح کرده بود. آقای هاشمی که از قدرت سازمان با اطلاع بود، به دکتر گفته بود: "گزارشت را در مورد اين سازمان بدون عنوان نويسنده گزارش بنويس. اگر بفهمند کار تو بوده، اذيتت می‌کنند". اين را هم گفته بود که "فعلا" اصلاح اين سازمان به مصلحت نظام نيست". آقای هاشمی حرف‌های دکتر را رد نکرده بود. امّا گفته بود "فعلاً کاری در جهت بهبود اين سازمان نمی‌شود انجام داد". چندين سال بعد وقتی که دکتر خودش به رياست جمهوری رسيد، يکی از کارهای زير بنايی‌اش را اصلاح ساختار مديريت کشور قرار داد».
واقعا چقدر ما ساده و خوش خیال هستیم که فیلم های ظاهری و بزن و بزن ها ... و ماچ و بوسها و دست دادنها را جدی ، احساس کرده ، اشتباهی اشک می ریزیم و یا بی دلیل واقعی می خندیم.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اگر موارد نقل قولهای قبلی و غلط بودن آنها نبود می شد در این باره فکر کرد.

۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۲۲ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1151