آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
تغيير؛ چگونه رخ ميدهد؟
اولين باري كه واژه تغيير را به عنوان يك ايده انتخاباتي شنيدم، نپسنديدم و ابراز كردم كه از كاربرد اين عنوان در انتخابات ايران بايد پرهيز كرد. مخالفت من از اين رو بود كه كاربرد تغيير كه در اصل شعار انتخاباتي اوباما بوده، مشكلآفرين است، زيرا مثل همه اصطلاحات و كلمات ديگري است كه از جوامع ديگر الگوبرداري ميكنيم و به ايران ميآوريم، اما در عين حال آن اصطلاح را از مضمون واقعي خود خالي ميكنيم و در نهايت هم ممكن است آن را به مفهومي ضد خود بدل نماييم، لذا بهتر ميدانستم كه از كاربرد آن پرهيز كرد و در صورت امكان كلمه يا اصطلاحي را مطرح كنيم كه فاقد هر پيشينه مفهومي این چنینی باشد. امروز هم معتقدم كه اين بلا كمابيش بر سر اين اصطلاح آمده است، بدين صورت كه برخي افراد بدون آنكه متوجه تبعات و نتايج كاربرد اين كلمه باشند، صرفاً ميخواهند از پتانسيل سياسي آن استفاده انتخاباتي كنند، بدون آنكه به مقدمات تمسك به چنين شعاري ملتزم باشند.
آنچه كه در آمريكا رخ داد تا حدود زيادي روشن است، حداقل سياستهاي خارجي آن شعار بيش از موارد ديگر براي ما ملموس است. سياست در برابر ايران، عراق، افغانستان، و حتي خاورميانه اصلاح برخورد با حقوق مردم و متهمین، معرف نوعي راهبرد جديد است و از همه مهمتر نفس انتخاب فردي سياهپوست در جامعهاي كه هنوز هم تبعيضنژادي در عمل ولو به مقدار رقيق وجود دارد، نشاندهنده خواست مردم براي ايجاد تغيير و تحول است.
اما در ايران اگر كوشش خود را فقط معطوف به جابجايي رييس دولت كنيم تغيير چه مفهومي خواهد داشت؟ جابجا شدن نامزدهاي بالقوه كنوني با رييس دولت فعلي را چگونه ميتوان با جانشين شدن يك سياهپوست بجاي يك سفيد جمهوريخواه مقايسه كرد؟ نامزدهايي كه با گذشت زمان از سوراخهاي ريزتر سرند شوراي نگهبان بايد عبور كنند.
با آمدن يكي از افراد جديد در مسند ریاست جمهوری ایران و بدون هیچ تحول دیگر، در سياست خارجي چه تغيير روشني را شاهد خواهيم بود؟ جز اينكه فعاليتهاي ماجراجويانه خارجي كم شود، اما در هر حال روابط ايران با ساير دول و موضوعات كماكان بر مدار تنش دور بزند. در سياست داخلي هم مجدداً شاهد شكاف قدرت و مسئوليت و تعارض ميان قواي كشوري خواهيم شد و بروز چالشهاي غير سازنده، نتيجه طبيعي اين وضع خواهد بود.
بنابراين براي سر دادن شعار تغيير ابتدا بايد بدانيم كه چه چيزي را به چه مقدار ميخواهيم تغيير دهيم، سپس پاسخ دهيم كه آيا اين تغيير به طور اصولي پايدار و غير قابل بازگشت خواهد بود يا خير؟ و یا ممكن است كه چندي بعد با شدت بيشتري اوضاع به حال فعلي برگردد؟ و بالاخره اينكه چه تمهيداتي براي تحقق اين شعار انتخاب شده است آيا اين تمهيدات كافي خواهد بود يا خير؟
هر تغيير پایدار و قابل قبولي در ايران لزوماً ميبايست از خلال تغيير در موازنه قواي موجود صورت گيرد. اگر در ايالات متحده تغيير در آرا، نشانه تغيير در توازن قوای اجتماعی است، اما در ايران رأي فاقد چنين نشانهاي است، حداكثر ميتواند نشانه تمايل مردم به تغيير در موازنه قوا باشد. از اين رو شعار تغيير وقتي واقعي و موثر خواهد بود كه برنامهاي را براي تغيير توازن قوا پس از پيروزي در انتخابات ارايه داد، در غير اين صورت پس از پيروزي و حتی بروز تمايل به تغيير، و در غياب برنامهاي براي تغيير توازن قوا، اوضاع نه تنها به وضعيت فعلي باز خواهد گشت، بلكه وضعيت فعلي براي مردم عادي به صورت نوستالژي در خواهد آمد، و در آينده نه چندان دور با شدت و حدت بيشتری ظهور خواهد كرد.
در اين يادداشت توجه همه علاقهمندان به سرنوشت كشور را به اين نكته مهم جلب ميكنم كه تغيير دادن رييس دولت از خلال رأيگيري وقتي مفيد و موثر است كه از يك سو از خلال يك حركت فراگير و يك خواست اجتماعي صورت گيرد، و از سوي ديگر برنامهاي جدي براي تغيير در توازن قوا پس از انتخابات وجود داشته باشد. به دلیل اهمیت مساله تکرار می کنم که در غير اين صورت شرايط كنوني تبديل به نوستالژي تاريخي خواهد شد. همان طور كه شرايط 25 سال قبل هم براي عدهاي از امروزيها تبديل به نوستالژي شده است!
ممكن است پرسيده شود كه تغيير در موازنه قوا چگونه محقق ميشود؟ در اينجا فقط به سه مسير براي رسيدن به اين پديده اشاره ميكنم. افزايش قدرت مردم در برابر دولت و متوازن شدن اين قدرت در شرايط كنوني حداقل بايد سه مسير را بطور موازی طي كند. مسير اول وحدت و انسجام كليه نيروهاي اصلاحطلب و خواهان تغییر و پرهيز از نفي و در مقابل پذيرش اصل رقابت همراه با احترام متقابل به يكديگر است. ادامه اين مسير با تقويت و تشكيلات دادن به اين نيروها در ذيل نهادهاي مدني و گروههاي اجتماعي بايد همراه باشد. در مسير ديگر خارج كردن درآمدهاي نفتي از بودجه دولت و انتقال آن به جامعه است و بالاخره مسير سوم هم تقويت عوامل قدرت مردم از جمله آزادي رسانهها و اينترنت ميتواند به عنوان مسيرهايي براي تغيير تلقي شود. در غياب اين مسيرها هر شعاري براي تغيير فقط تخريب معنای تغيير است و تغییر هم به همان بلایی دچار می شود که سایر مفاهیم وارداتی از غرب چون آزادی شد.

آرش احمدی :
با سلام خدمت آقای عبدی
یه سوال داشتم چطور با وجود آقای موسوی از آقای کروبی حمایت کردین؟این ظلم به جریان اصلاحاته اصلح رو نباید فراموش کرد همینطور نظرسنجیهارو
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
آیا این هم احتمالا ظلم است که نظر دیگران را نخوانیم و نقد نکنیم و لی در باره آنها حکم صادر کنیم؟ این همه مطلب نوشته ام حالا پرسیده می شود چرا؟ اقلا آنها را بخوانیم و نقد کنیم.
۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۱۶ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
باسلام!
شما تقریباً لب مطلب را گفتید و چیزی برای افزودن نگذاشتید!
فقط میتوانم بگویم خیلی موجز و مفید بود. شاید میتوانستید منظور از تفاهم و تفاهم در ذیل نهاد های مدنی را ( که به نظر من اکابر تربیت دموکراسی است) بیشتر شرح میدادید.
من اخیراً یک مقاله برای یکی از سایتها داده ام درست در همین زمینه اگر درج شد بعداً لینکش را میدهم ولی خلاصه اش اینست که هیچ سازمان و حزب سیاسی (حکومت که جای خود دارد) ما نداشته ایم که بپذیرد : نباید کوشید یک نهاد صنفی و مدنی را به ضمیمه و زائده حزب سیاسی خود تبدیل کرد . این یعنی نقض غرض و نفی در اثبات .
در آنجا نوشته ام که اگر جنبش دانشجوئی سرکوب نمیشد ما الان پانصد تا اتحادیه دانشجوئی داشتیم و به همان اندازه اتحادیه های کار گری و خلاصه تبدیل کردن جنبش مدنی، حرفه ائ جنسی و سنی و...به طوایف متحارب دینی، ایدئولوژیک و سیاسی!
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۵۱ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی،
بسیار نکته ظریفی رو اشاره کردید. ولی با قبول این که در شرایط داخل امکان باز کردن موضوع نیست کمی ولی با ظرافت قابل قبولی به در گفتید که دیوار بشنود. تمام این ۳ مسیر شما از راه کوچه خیلی تنگ و بن بستی بنام .....(خودم واستون سانسورش کردم) میگذرد. آخه عزیز دل برادر چه کسی در ایران هست که نداند تمام این بن بستها به.....(خودم واستون سانسورش کردم) میرسد؟ امید به روزی که ملت ایران از این حالت اعتیاد خارج شود.
ولی با این وجود ممنونم چون کار شما شرف دارد به کسانی که مردم را تحمیق میکنند.
ناگهان یاد اون مقاله جالب شما در مورد مقایسه معتاد و حکومت ایران در روزنامه اولیه حزب مشارکت افتادم. شاید بی مناسبت نباشد یه بار دیگه اونو چاپ کنید.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
من نمی دانم چه چیزی را سانسور کرده اید اما همیشه سعی کنید حرفهای بدون سانسور بزنیم اگر حرفی را نمی توانیم بزنیم پس اصراری بر آن نکنیم. بله برخی چیزها را در ایران نمی توان گفت اما با همان بخشها که می توان گفت هم می توان راهی را باز کرد.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۵۵ قֽظֽ | Reply
رضا :
وقتی که در کشورمون رئیس جمهور اختیار تامی از خود نداره و برای تصمیمات مهم باید اجازه بگیره و با توجه به طرز تفکر و سیاست های متفاوت، به این نتیجه میرسیم که هیچ تغییری نمیتونه شکل بگیره حتی اگه رئیس جمهور تمایل به انجام اون داشته باشه.
این در حالیه که نامزدهای اصلاحات از همین الان هم مواضع خودشون رو در مورد مسائل مهم از جمله مسئله "هسته ایی" مشخص کردند و نیازی نیست که منتظر آینده هم باشیم.
وقتی در کشوری هستیم که هنوز حقوق انسان ها رعایت نمیشود و دولت به جای رسیدگی به مشکلات و معضلات جامعه از جمله "فقر" و "بی کاری"، تمام سعی و تلاشش رو برای جلو کشیدن روسری دخترها و بلند کردن و گشاد کردن لباس های مردم میذاره، واقعا دیگه نمیشه به هیچ تغییری دلخوش کرد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خوب اگر مشکلات نبود دیگر کسی دیوانه نبود که شعار تغییر را بدهد . از کامنت شما نتیجه می شود که اقدام برای تح.ل ممتنع است.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۳۴ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
شما كه جواب نميدين ادم قانع بشه كه هي ميگين ما تحليلهاي متفاوتي داريم!
بنظر اونجور كه شما نوشتين بهتر بود بنويسين تغيير با رياست جمهور شدن كروبي رخ ميدهد ودر هر صورت پس هر دو هيچگاه رخ نميدهد
ولي بنظر من تغيير خيلي راحت رخ ميدهد كمي درنگ كن ببين تغيير چگونه رخ ميدهد
وقتي اوصولگرايان طرح چند سال قبل خودشون رو مبني بر راي دادن 18سال به بالا را اينبار معكوس نموده بصورت لايحه دو فوريتي ميبرن تو مجلس وضربالاعجل ميخوان راي بياره قبل از انتخابات وحتما در عرض چند ساعت شوراي نگهبان هم تاييد ميكنه بدون كه تغيير خيلي راحت رخ خواهد داد چرا كه اونها كه همه محاسباتشون بر پايه اطلاعات وارقام اطلاعاتي دقيق هست احتمالا به اين نتيجه رسيدن 18تا 35ساله ها به انها راي نخواهند داد احتمالا همه اين بدبختا رو به نوعي يابيكار ويا در مخمصه وشاكي كردند وخودشون بهتر از هر كسي ميدونن
شما به دست وپايي كه جناح حاكم اخيرا ميزنه يه نگاهي بينداز قطعا در خواهيد يافت كه تغيير به سرعت برق وباد رخ خواهد داد فعلا تنها دلخوشي اونها تعدد كانديدا ها تو اصلاحطلبان هست وسعي در دامن زدن دارن به اختلاف وتثبيت اين تشتت ارا ولي بنظرم اين يكي رو هم كور خوندن چنان ملت اونارو از روي كول خودش بندازه كه ديگه از جاشون بلند نشن
اقاي عبدي جدي ميگم اين انتخابات از اون انتخاباتهايي هست كه بسيار خاموش تغيير ايجاد خواهد كرد ما تو بطن جامعه هستيم واز وضع مردم خبر داريم مردمي كه هنوز نميدونن انتخاباتي در پيش هست وكي كانديد هست وكي نيست ولي قول ميدم راي مثبت احمدي نژاد در حد 10درصد هم نيست
يعني فكر كنم اين راي خاموشيها فقط منتظرند روز انتخابات برسه اين بابا رو مرخص كنند باور نميكني نكن
حالا شما هي اين هجويات شيخ رو تغيير بدون
تغيير اونيه كه مردم ميدن فقط كمي صبر كن ببي
تغيير اونيه كه مردم به اقتدار گرايان بگن بفرماييد برويد چند سال در كما سپري كنيد تا ما از دست اين اصلاحطلبان بي عرضه خسته بشيم
تغيير اونيه كه اراي خاموش براي نديدن اين ريس جمهور در دور بعد بر كرسي بيان پاي صندوق فعلا همين تغييره
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۴۸ قֽظֽ | Reply
امید :
اجازه دهید چند نکته را نیز من به نکات شما اضافه کنم
ولی قبل از آن ، یادت هست اقای احمدی نژاد گفتند: شعار :"بله ما می توانیم"
yes we can
را اوباما از من کپی کرده؟
موضوع مهم تر غیر از سیاه پوست بودن او در دنیایی که روزی آنها برده بودند و حتی حق نشستن در کنار یک سفید پوست را نداشتند ( بقول خودمان غیر خودی محسوب میشدند) غیر از مخالفت علنی او با سیاست های قلدرمنشانه ی بوش ، اینست که نخبه ها و ارباب جراید و مردم ، اوباما را طی یک جریان مبارزاتی ( در بستر انتخابات ) ساختند . بله آنها توانستند که یکی از محرومترین اقشار را بالا آوردتد تا نشان دهند که اولا "می توانند" و دوما واقعا خواهان تغییرند
و اما نکاتی که لازم است اضافه کنم
1- موثرین قدم در جهت تغییر شرایط ، صراحت لهجه است
بسیاری ، از نجات کشور صحبت میکنند و از فرو پاشی و از در خطر بودن اخلاق .... ولی اصل قضییه را بر زبان نمی آورند یا آنچنان در لفافه صحبت می پیچند که دریافت مقصود و مراد کاملا ناممکن می گردد.
2- بماند برای بعد
ببخشید باید بروم
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۲۱ قֽظֽ | Reply
درجواب آرش احمدي :
باسلام وعرض ادب خدمت مهندس عبدي عزيز وهمراهان گرامي
دوست عزيز آقاي احمدي نوشته ايد ميرحسين اصلاح طلب است مي شود دلايل اثبات اصلاح طلب بودن وتقدم ميرحسين بركروبي را عنوان كنيد؟
يا مي توانيد پاسخي براي چرا 20سال سكوت واكنون وروودبيابيد؟
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۰۷ قֽظֽ | Reply
حنیف :
.......................
....................
واقعا" گفتن این جملات لازم است ؟؟
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
نه لازم نبود اعتراض هم شد. بیشتر حالت واکنشی داشت که رای ندارد.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۰۳ قֽظֽ | Reply
nazi :
سلام آقاي عبدي
آيا كل تغيير و اصلاحاتي كه مد نظرتان است با ... امكان پذير است؟
مشكل ما مردم ايران اين است كه تصور مي كنيم با آمدن رئيس جمهور اصلاح طلب مشكلات حل مي شود. اما مگر خاتمي نسبت به كل رئيس جمهورهاي قبلي (باستثناي مهندس بازرگان) ايده آل نبود؟ آيا اجازه دادند سياسيتهايش را اجرا كند؟ تازه اطرافيانش هم تيشه به ريشه اش زدند!!!! افتضاح بنياد باران و ... را ببار آوردند. آخر وقتي رئيس جمهور نمي تواند وزراي كشور و اطلاعاتش را خودش انتخاب كند... چه انتظاري مي توان داشت.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این یادداشت برای رفع این مشکل مورد اشاره شما نوشته شده است و ظاهرا این کامنت هم به نوعی دچار این مشکل است که منتظر است وضعی پیش آید که با آمدن یک رییس جمهور مشکلات حل شود.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۱۴ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
بنده با این نکته در نوشتهء شما مخالفم که آقای اوباما منشاء شعار تغییراست!به نظر من کل پکیجی که اوباما بر اساس آن رییس جمهور شد توسط اقای زوبینگو برژنیسکی از یک کشور جهان سومی الگو برداری شده است یا دستکم آنان در یک پروژه خاص و فوق العاده مهم سیاسی که توسط دو کشور رقیبشان اجرا شد ضمن آنکه ماشین آمریکا در آنجا به گل نشست، فهمیدند که هزارهء سوم عرصهء خیزش مجدد جنبشهای کارگری یا دستکم خیزش فقرا و تهیدستان است. فقرا وفرو دستان و تهیدستانی در همهء عرصه ها و رشته هاو ساحتها!
اما با هشداری که داده اید نه صد در صد که هزار درصد موافقم! منشاء آقای کروبی کاست قدرت است،او 8 سال رییس پارلمان ایران بوده است. او یک روحانی بر خوردار است، طبقه ای که از آغاز تاسیس حوزهء علمیهء قم کم کم وارد بازی قدرت در ایران شده است تا استیلای کامل بر آن! بر خلاف اوباما و حتی پیشینیان دموکراتش چون کلینتون و کارتر(دورهء پسا کندی) که از بطن طبقهء متوسط برخاستند.
این تناقض و تضاد درونی در روز رأی گیری مشکل ساز است و می تواند منشاء تردید در رأی آقای کروبی شود چه رسد به بعد از آن!
از قضا آقای موسوی از نظرمنشا طبقاتی به تحلیل"تغییر" باب تر است! او (به قول خودش در دیدار با مراجع قم) یک دهاتی است که انقلاب به راس قدرت پرتابش کرده است، عضو رسمی کاست نیست، در 20 سال اخیر دست و دامنش پاک است و در کنار همهء اینها تجربهء موفقی از 8 سال مدیریت دولت را دارد.
اما من تا اینجای کار مجبورم به آقای کروبی اعتماد کنم چون او برنامه های مکتوب و روشنی را منتشر می کند، به عبارتی دارد به دست من سند رسمی می دهد و چشم انداز خود را از دولت آینده در قالب نقشه هایی که هر روز کاملتر می شود برایم ترسیم می کند!
با تمام احترامی که برای آقای کروبی قایل هستم اگر همین برنامه ها و مکتوبات و اسناد را آقای موسوی منتشر می کرد تردیدی در رای دادن به ایشان(آقای موسوی) نداشتم.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۲۱ قֽظֽ | Reply
راجع به كپي كردن شعار احمدينژاد توسط اوباما :
احمدينژاد با ايجاد روحيه مقاومت در همه جا از افغانستان تا شمال آفريقا و لبنان توانست "طلوع قدرت" ايران را به همگان نشان داده و آن را به سراسر جهان توسعه دهد.
انتخاب شعار "ما ميتوانيم" احمدينژاد با كمي تغيير به "بله، ما مي توانيم" از طرف اوباما، رئيسجمهور امریکا تبدیل شد و اوباما براي پيروزي از شعار احمدينژاد بهره برد. احمدينژاد دولت بوش را وادار كرد كه طرح پيششرط درگفتگوها با ايران را تغيير دهد. با اين عمل، گفتگوهاي 1+5 نيز براي متوقف كردن برنامه هستهاي ايران به نتيجه نرسيد.
موسوي و ديگران اميدوارند كه بتوانند موانع اقتصادي جاري ايران را بهعنوان اهرمي عليه احمدينژاد بهكار برند ولي اين تكنيك با شكست مواجه شده زيرا ايران بيشترين بهره و سود را با آمدن احمدينژاد از آن خود كرده و اکثریت جامعه ايراني مطمئن نيستند كسي بهتر از وي بتواند عمل كند.
شكي وجود ندارد كه احمدينژاد همچنان در ميان توده مردم پرطرفدار باقي خواهد ماند. امروز احمدينژاد بهعنوان رئيسجمهوري مورد اعتماد كه ادامه دهنده انقلاب بنیانگذار آن است، شناخته مي شود و كساني مثل موسوي و خاتمي يا ديگراني كه به رهبر فقید انقلاب نزديك بودند نيز چنين نیستند.(نقل از رجال نيوز)
انصافا اقاي عبدي ببين كار شعار به كجا ها كشيده
اين ميگه اون كپي زده اون ميگه اون يكي!
لعنت به نفت!
لعنف به نخوت ونفرت!
لعنت به عشق قدرت!
لعنت به خود بزرگ بيني وخود بحق پنداري!
واقا ادمهاي قدرت طلب كه در راه بدست اوردنش تن به هر پستي ميدن پسترين وشقي ترين ادمها هستند
باور كن من تازه روح بزرگ حضرت علي رو درك كردم كه قدرت رو به عطسه بز تشبيه كرده بود
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
جامعه ما درحال تغییر است و این تغییر بزرگ است وچشمگیر ومداوم..مگر نه این است که صادق محصولی به جای غلامحسین صدیقی و مجتهدین به جای مجتهدی نشسته اند؟این اگر تغییر نیست پس چیست؟تغییر از فردای انقلاب بااسباب کشی بزرگان به شمال شهر وتغییر وسیله نقلیه کهنه ویا سنتی به بنز و فرستادن آقا زاده ها به اروپا شروع و ادامه یافت تا انجا که به تغییر نظارت به "نظارت استصوابی "رسید..وبا شریک شدن حاملان آلات زور در مزایای تغییر و برداشت "محصول" آن, تغییرات دائمی به سود چهار میخه شدن قدرت قدرتمداران و عاشقان مزایای نفتی تضمین شد و بنده وشما به خاطر شور انقلابی ونگاه معصومانه و عاشقانه به بزرگان یا تغییرات را نفهمیدیم ویا به بهانه پاسداری از آرمانهای انقلاب و نظام به توجیه آن پرداختیم...نگران بازگشت تغییرات نباشید,چون بشدت بسود حاکمان در حال انجام است و با آمدن ورفتن آنها که شما به آنها اصلاح طلب می گوئید ادامه خواهد یافت.
بدیل تغییری در حد اوباما رئیس جمهوری شدن هموطنی کرد یا بلوچی سنی در ایران است ,که این در قالب مردم سالاری دینی که نهایت و عده اصلاح طلبان با مجوز است امکان پذیر نخواهد شد و از طرفی با تبلیقات و و زور و گرسنگی هردم مردمان رابیشتر به زیر پا کذاشتن غرور و گدائی و چاپلوسی و فرومایگی سوق می دهند تا امکان تغییر برایند قدرت بسود اکثریت کمتر باشد ..اینکه آقای کردان را که سوابقش در حکومت و خویش سپردگیش به قدرت سابقه ای طولانی دارد ,در دفتر رئیس جمهور جای می دهند مگر جز این معنی می دهد که کرنش در مقابل قدرت یعنی مجوز هرگونه قانون شکنی؟واگر وبلاگ نویسی سالم بزندان می رود وجنازه اش خارج می شود مگر یادآوری به همگان نیست که فضولی موقوف؟
نگاه کنید در قرن 21 چگونه انقلابیون سابق به فلاکت افتاده اند که تنها با نوشتن مقدمه پر از چاپلوسی و هزاران تضمین به قدرت در انتها با ترس ولرز دو کلام بی رمق در نقد حاکمیت صادر می کنند...اما از آنجا که فرمودید که( تغییر دادن رئیس دولت از خلال رای وقتی مفید و موءثر است ....)با شما موافقم و اضافه می کنم که این صورت نمی گیرد جز با کمک اکثریت خاموش و تغییر نگرش فرهنکی جامعه ..بایستی دانست علت پابرجائی حکومت سعودی با شیوه های حکومت مداری هزارسال پیش نگهداشتن فرهنک مردم آن کشور در هزار سال پیش است ..کاری که حکومت ما در اجرای آن کوشاست و بهمین جهت من "کیان"رابیش از "مشارکت"و"مجتهد شبستری "را بیش از کروبی مفید می دانم ..بااصلاحات سیاسی و با انقلاب فرهنگی همزمان با آن می توان موازنه قدرت رادگرگون و فروپاشی را مهار کرد...
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۵۰ قֽظֽ | Reply
بهرام :
در مورد مسير اول بالافاصله اين سوال به ذهن بنده خطور كرد كه وحدت حداقلي يا وحدت حداكثري ميان نيروهاي اصلاح طلب ؟! به جز يك مورد در دوم خرداد‘ در ساير مقاطع تاريخي وحدت حداقلي را آن هم به زحمت تجربه كرده ايم نتيجه چه بوده است؟ پس حتما وحدت حداكثري منظور نظر شماست لذا اين وحدت حداكثر بايد واجد شرايطي باشد و به يك وحدت اعتقادي و زيربنايي در تعريف مفاهيم رسيده باشيم. وقتي تعاريف درباره مفاهيمي كه مي توانند انگيزه و دليل تغيير باشند متفاوت است اين وحدت چگونه حاصل مي شود؟ يك جريان جامعه مدني را محصول دنيا مدرن مي داند ديگري جامعه مدني را مدينه النبي مي خواند. يك مردم سالاري را واژه اي مربوط به عصر مدرنيسم مي خواند ديگري آن را مردم سالاري ديني! همه آزادي را به عنوان يك اصل انكار ناپذير در روابط اجتماعي و سياسي و يك الزام اجتماعي سياسي مي پذيرند اما در مقام عمل پايبندي به آن با قيد و بندهايي رو به رو شده و مشروط مي گردد و ملاحظه كار مي شوند! در مقام آزادي انديشه و دگرانديشي و كثرت كه قرار مي گيريم وقتي برخي سخنان و تحليل ها و نقدها به مذاق ما خوش نمي آيد بلافاصله بحث افراط و تفريط و ضرورت تعادل مطرح مي شود و افراط و تفريط را هرطور كه دلمان مي خواهد تعريف كرده و برايش مصداق پيدا مي كنيم و مواردمشابه كه فراوان است! آيا با اين شكل مي توان حتي احساس وحدت كرد! چه رسد به خود وحدت! تا زماني كه ثابت قدمي و پافشاري بر نظري كه امكان نقد آن نيز وجود دارد؛ افراطي گري تلقي مي شود ....! البته در دوران رقابت هاي انتخاباتي خوب شعار مي دهيم براي اينكه بتوانيم آرا را جذب كنيم اما در عمل به بن بست مي رسيم كه البته بخشي از اين بن بست مربوط به ساختار حكومت و قدرت است اما بخش قابل توجه ديگر نيز به اراده و همت فرد منتخب و ميزان مقاومت و پايداري او ارتباط پيدا مي كند. مي خواهم اينگونه نتيجه گيري كنيم كه در شرايط كنوني و با اين ساختار موجود و پراكندگي نظرات و نگاه غيرعلمي به سياست‘ واقعا تحقق شرط اول تا حدودي مشكل به نظر مي رسد. در مورد مسير سوم هم تا حدودي اينگونه است و درجه ي اعتقاد افراد و حد و حدود پايبندي به اين اعتقاد در ارتباط با ازادي رسانه اي و استفاده از اينترنت به عنوان يك مصنوع عصر مدرن و اجتناب ناپذير بودن آن ‘ يك بخش قضيه است و البته مقاومت از ناحيه ساختار قدرت‘ در برابر مهار اين دو مقوله در جامعه ‘ يعني آزادي رسانه و اينترنت نيز بحث جدي و نفس گيري است. موضوع خارج كردن انحصار نفت از دست دولت هم كه البته موضوع مهمي است و خوشبختانه در اين مورد هرجند جريان هاي مختلف سياسي به شكل هاي مختلف درباره اش نظريه پردازي مي كنند اما هيچ شخصي كه نگاه علمي و تجربي به موضوع نفت دارد منكر اين نيست كه تنها راه پيشرفت و آباداني در كشور نفي انحصاري بودن نفت و گرفتن اين ابزار قدرت از دولت و واگذاري آن به مردم و به تعبيري ايجاد توازن قوا ميان دولت و ملت است.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
شهرام :
با سلام جناب عبدی
تغییر در موازنه قوا که شما به عنوان مهمترین تغییر از آن یاد کردید نتیجه نهایی تغییرات متعدد دیگری است و تا آن تغییرات پدید نیایند این تغییر نیز پدید نخواهد آمد که در ذیل عرض میکنم:
1- تغییر در سطح فکر و فرهنگ عامه مردم: تا زمانی که بیشتر مردم دنبال یک منجی باشند و هرکدام یک دیکتاتورکوچک در جایی که زورشان میرسد و تازمانی که تحمل عقیده مخالف را یاد نگرفته اندوتازمانی که تعصب و فکرنکردن به آنچه میبینند و میشنوند جلوی خرد آنها راگرفته است نمیتوان توقع داشت در موازنه قوا از طرف دموکرات و آزادی خواه حمایت کنند ونتیجه آن را دررفتار غالب حکومت که ازهمین افراد تشکیل میشود میبینیم. اما این تغییر یک امر تدریجی است و ممکن است چندنسل طول بکشد که با محیط رسانه ای بی مرزو جهانی امروز شاید در یک نسل به سرعت اتفاق بیفتد.
2-تغییر در طرزفکر سیاستمداران: سیاسیون ما باید تکلیف خود را با سیاست و مردم و خودشان یکبار و برای همیشه روشن کنند.آیا سیاست را ابزاری برای رسیدن به قدرت درجهت استفاده از مواهب آن برای خود و گروهشان میخواهند یا سیاست را برای رسیدن به قدرت برای پیشبرد اهداف آزادی خواهانه و نجات آینده این کشور(بقول خودشان) می ورزند و حاضرند پای آرمان خود ایستاده و هزینه آن را هرچقدر شد بپردازند؟
بعبارت دیگر در عمل سیاسی خود هزینه فایده را در چه میبینند؟ مواهب مادی یا پیشبرد ارزشهایی که از آنها حرف میزنند؟
بنظرمن جبر زمانه آنها را به انتخاب دوم سوق خواهد داد.
3- تغییر درقانون: هرگونه عمل سیاسی که منجر به تغییر شود باید دربستری قانونی انجام شود چون یکی از شعارهای مهم اصلاح طلبان قانون گرایی است. اینجاست که آن معمای بزرگ در دو شکل خودنمایی میکند: الف- ساختار قانون اساسی که مادر تمام قوانین است آزادی عمل و تغییر قانونی رااز رئیس جمهور میگیرد. ب- نهادهای تصویب و تایید کننده قانون یعنی مجلس و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت و .....
مانع انجام تغییر قانونی میشوند که نمونه آن را در لوایح دوقلوی خاتمی و اصلاح قانون مطبوعات دیدیم.همین گرفتن درآمد نفت از دولت درصورت تصویب نشدن درمجلس و شورای نگهبان عقیم میماند یا آزادی رسانه ها میتواند با تصویب یک قانون سفت و سخت از طرف مجلس اصولگرا به امیدی واهی تبدیل شود.
بنابراین برای جلوگیری از وقوع داستان یک کاسه ماست و یک دریا دوغ(اگه میشد چه میشد!!!) بهتر است در زمینه این تغییرات زیربنایی و احتمالا تغییرات دیگری که به ذهن من نرسیده فکر کنیم و کپی بدون اجازه از شعارهای اوباما را به زمانی موکول کنیم که شرایط امروز جامعه و حکومت ما لااقل شبیه 60 سال پیش آمریکا باشد.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
:
قیاس را دریابیم !
در آمریکا یعنی در بزرگترین و مقتدر ترین کشور سرمایه داری جهان به دلیل وجود توازن نسبی،یعنی همان توازن اجتماعی که نوعی از آن منظور آقای عبدی در مقاله شان بوده است ، درست و نا درست موضوعات، فقط با اختلافی ظریف تمیز داده می شوند . شاید از همین جا است که آنها واژه تغییر را به جای واژه " اصلاح "و واژه تغییرات را به جای "اصلاحات " برگزیده اند .
ما در ایران بین انتخاب "درست واضح "و "غلط فاحش " معطل مانده ایم . ما به بزرگترین و اساسی ترین حکم زندگی اجتماعی یعنی به ضرورت وابسته بودن موثر دولت ، به تمکن و کار توده مردم بی اعتنا مانده ایم ، همان قانون که در طول تاریخ زندگی انسان بر زندگی اجتماعی او حاکم بوده است .،این از اصول اولیه ایجاد توازن اجتماعی و حفظ هر گونه نظم اجتماعی و نیز دوری از بحران های مکرر و مهلک است .
در ایران امروز طی مدتی طولانی ( قریب چهار دهه ) با در اختیار قرار دادن درآمد تقریباً از پیش آماده و کلان نفت که به دولت سپرده ایم این اصل را به وضوح نقض کرده ایم . ما باید از کم رنگ جلوه دادن این مساله مهم به هر طریق ممکن جلوگیری کنیم .
در صورت تمایل ، دوستان برای دیدن شرح مطلب به سایت زیر مراجعه نمایند .
http://kulaian.com/Content/Iran-and-Oil-Economy/871121193612.html
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
علی سلطانی :
سلام!
(نمی فهمم که با سلام یعنی سلام گفتم یا نه برای همین هم گفتم سلام)
شعار تغییر آقای کروبی کمی برای من عجیب بود. به دو دلیل که به نظر من اختیارات رییس جمهور آنقدر نیست که بتوان این شعار را عملی کرد و دوم اینکه خیلی همزمان شد با شعار آقای اوباما. متن شما پاسخ خوبی بود برای قسمت اول. ولی باید قبول کنید که همزمانی آن با شعار تغییر اوباما کمی عجیب است.
همانطور که شما اشاره کردید (و من برداشت خود را اضافه می کنم), یکی از مشکلات ما گسست عجیبی است بین کسانی که حکومت می کنند و مردم عادی. ظاهرا ما یاد گرفتیم که همواره این را بپذیریم که یک نفر بالاسر ما باید به ما بگوید چکار کنیم. شاید بهترین تغییری که می توان داد, همین ذهنیت است. شاید کمک کنه تا مردم ما این قدر به همه غر نزنن!
در ضمن یک سووال داشتم, ولی نه در مورد این متن. چرا اصلاح طلبها (آقای کروبی و موسوی) با آقای اعلمی حرف نمی زنند؟ به نظر من ایشان آدم نسبتا خوبی است, ولی اگر در انتخابات بمانند می ترسم همان بلایی که آقای مهرعلیزاده سر اصلاح طلبها آوردند بیاورد. ظاهرا استانهای شمال غربی ما خیلی بومی رای می دهند. باید ایشان را متقاعد کرد که به اندازه کافی رای ندارد و فقط رای سبد را تقسیم می کند. سرآخر هم به آقایان کروبی و موسوی بگویید از استان اصفهان غافل نشوند. در انتخابات قبلی, آقای احمدی نزاد تنها با این استان (تقریبا) به دور دوم رسید. باید بیشترین سرمایه گذاری در این استان انجام شود که از تکرار آن اتفاق پرهیز کرد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
شعار تغییر را بیشتر آقای خاتمی می دهند و شعار آقای کروبی همان سه مورد است که البته می توان آنها را مصداق تغییر داست.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply
Dalghak.Irani :
1- بنظرم می رسد که در یک جایی- مثل همیشه- خلط مبحث کرده ایم. ما باید از تکنولوژی وعلم دست آورد غرب استفاده می کردیم تا "مفاهیم اجتماعی" مدرن را بومی سازی کنیم؛ آمده ایم از مفاهیم آنان استفاده می کنیم و می خواهیم تکنولوژی و علم را بومی سازی کنیم. خب معلوم است که نمی شود نقطۀ جوش آب را دوباره کشف کرد- تازه بعضی از ما حتی نمی گوییم کشف ومی خواهیم تجربۀ امر واقع را اختراع بکنیم-
2- یادم می آید روزی از روزها که هنوز دوستی داشتم واتفاقاً جامعه شناس اصلاح طلب دو آتشه ای هم بود نوشتم – ودر دفاع از توقیف روزنامه اش به قاضی اصرار می کرد که خودی است وبرادر شهید است و...چنانکه افتد ودانی وکارش بیشتر به التماس کشیده بود تا دفاع وصدالبته که ره بجایی هم نبرد- این اصطلاح"جامعۀ در حال گذار" با اوضاع ایران آن روز ما- والبته امروز ما- تطبیقی ندارد. چرا که حداقل مشخصۀ جامعۀ در حال گذار می تواند این باشد که هیئت حاکمۀمؤثرآن لاجرم بودن وورود دروبه عصر مدرن را پذیرفته باشد. خب البته آن دوست من هنوز هم خودش را محور عالم می داند وشلتاق مخرب می کند ودیگر دوست من هم نیست؛ که از اول هم نبود؛ دروغ گفتم که شما فکر کنید دلقک هم هویتی دارد.
3- من هم مثل عبدی این شعار تغییر مهدی کروبی را- اگر هنوز پابرجاست- نمی پسندم. نه به این دلیل که آنرا در محدودۀ مورد نظر"شیخ" دروغ یا ادعایی گزاف بدانم؛ بلکه به این دلیل که آن تغییر مورد نظر ومورد توان مهدی کروبی تغییری نیست که منفعت کلان مورد انتظار جامعه را پوشش بدهد.وفقط می تواند کمی این هرج ومرج زیادی را کنترل کند؛ ولذابیم اتهام به ناعهدی شیخ شود.
4- پیش نهادۀ مشخص من این است که ما بیاییم واگر قصدی برای وعدۀ مفاهیم کلان مورد انتظار جامعه داریم؛ همۀ این مفاهیم شعاری را با یک واژۀ" تلاش" در پیشوند آن قید بزنیم ومثلاً بگوییم" تلاش برای تغییر" که اگر در همین تلاش هم ثابت قدم باشیم- باشد مهدی کروبی-رادیکال ترین تغییر ممکن راانجام داده است رییس جمهور کروبی. حالا شما چشم هایتان را ببندید –من که عمری است چشمانم با عینک نمره چهار هم تار می بیند- وتصور کنید مثلاً پای منبر وعظ یا سخنرانی حضراتی چون ایت الله جنتی یا یزدی- نام این دو بزرگوار را نمونه آوردم وبا ارادتی که نسبت به آقایان دارم می دانم که نمی رنجند- نشسته اید وحضرات به اینجای سخن خویش رسیده اند که می گویند:"جوانان عزیز مطمئن باشند ومن بخودم شهادت می دهم که"هیجان در عرصۀ عمومی" را پذیرفته ام"
5- وما غافل نباشیم از اینکه با همین جملۀ اند واژه ای چه تغییر شگرفی در زندگی ایرانیان حاصل می شود. رؤیای دلقک که از محصولات قطعی است: آزادی فوتبال، قهرمانی در آسیاو رفتن به جام جهانی.این هم یک رضایت 40 میلیونی! زنده باد آرزوهای کوچک مردان بزرگ که همان آرزوهای بزرگ ما مردان کوچک است. یا...هو
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۴۸ بֽظֽ | Reply
علي اشرفي :
با سلام.
آقاي عبدي استدلالهاي شما در موافقت با آقاي كروبي پذيرفتني است. اما نكته اينجاست كه متأسفانه (يا از ديد من خوشبختانه) رأي هاي ميليوني فقط با شناخت و استدلال به دست نميآيد. مردم بايد يك «حس» ويژه نسبت به يك كانديدا پيدا كنند. اين «حس» ويژه اتفاقن خيلي هم ممكن است به اعتقادات سياسي آدم بستگي نداشته باشد.
من نميدانم چرا اين «حس» را نسبت به آقاي كروبي پيدا نميكنم. البته نسبت به خيليهاي ديگر هم اين حس را ندارم مثلن آقاي روحاني يا حتي رفسنجاني . . .
به هرحال پيشنهاد ميكنم مقداري در مورد تحليل شخصيت و تيپ و سخنوري كاريزما و جاذبهي شخصيتي و آقاي كروبي، شما و همفكرانتان بيشتر بيانديشيد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
یک کمی صبر کنیم شاید منطق هم حسی ایجاد کرد.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۴۸ بֽظֽ | Reply
iman :
با سلام
نكته اي كه براي من مبهم است اين است كه در زمان ورود آقاي خاتمي به انتخابات شما بر روي اين موضوع تاكيد داشتيد كه ايشان بعنوان يك نيروي اصلاح طلب در انتخابات شركت كند نه از موضع اصلاح طلبي. حال هر چه از ورود آقاي كروبي مي گذرد مي بينيم كه ايشان از موضع اصلاح طلبي در انتخابات شركت كرده است نه به عنوان يك نيروي اصلاح طلب لطفا راجع به اين موضوع توضيح دهيد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اصلا چنین نیست. اگر از موضع اصلاح طلبی بود فقط یک شعار اصلی و آن دموکراسی را داشت چه به صراحت چه در لفافه.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۱۳ بֽظֽ | Reply
سيف ا... اسلامي :
باسلام
در يكي از مقالات عنوان نموديد (به اين مضمون) كه نامزد رياست جمهوري با توجه به حوزه قدرت خود نيازي نيست كه بتواند به تمام وعدهاي خود عمل نمايد بلكه چنانچه دراين راستا گام بردارد نيز كفايت ميكند.آيا فكر مي كنيد تغيير در سياست ماجرا جوئي فعلي و ... ثمرات كمي داشته باشد.در شرايطي هستيم كه بايد به حداقل ها اكتفا نمائيم . ضمن پذيرش مشروط ،خارج كردن درآمد هاي نفتي از بودجه دولت وانتقال آن به مردم ،بايد به جنابعالي يادآوري نمايم كه ساختار كشور ما از نظر سياسي و اقتصادي تفاوت چنداني با هم ندارند .تصور كنيد روزي را كه يك مدير عامل و هيت مديره از طرف مردم (اعضا مجمع عمومي) انتخاب شود . اين همان انتخابي است كه در دو دهه گذشته در كشور براي مثلا مجلس صورت گرفته است .فكر ميكنيد تا تغيير در موازنه قوا صورت نگيرد اين جابجائي ثمري خواهد داشت . دراين صورت در دور باطل توسعه نيافتگي در تمام ابعاد سياسي و....گرفتارشده ايم.
اينجانب فكر ميكنم كه بسياري از مسئولين طراز اول كشور كه دلسوز اين ملك نيز مي باشند مخالف اين تغييرات اساسي نبوده بلكه شرايط منطقه اي ،اجتماعي ،فرهنگي و خصوصا نبودن طرفيت كامل در جامعه براي چنين تغييراتي مشكلات اساسي دراين راه ناهموار مي باشد.
پرهيز از شتابزده گي در اين را ه پر پيچ وخم از
مسئوليتهاي سنگين روشنفكران و جامعه فرهنگي كشور محسوب ميگردد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
جمله اول نقل قول دقیقی از من نیست. بلکه میان شعارها تفکیک قائل شده ام. اجرایی و گرایشی.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۳۲ بֽظֽ | Reply
Dalghak.Irani :
با تقدیم این نوشتۀ فوتبالی به محضر عزیزم جناب آقای اسماعیل پور عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیرو پوزش عمیق از خطایی که به دلیل کهولت سن مرتکب شده ام وموضع گیری شخصی ایشان در ملاقات مهدی کروبی با دانشکدۀ علوم اجتماعی رابه حساب کل انجمن اسلامی متبوع ایشان تسری داده ام. وتعهد به اینکه دقت دلقکانه ام راافزایش بدهم ازاین پس. والبته بخشش عبدی هم مطالبه ام است- مثل همیشه- برای پرچانگی رها شده ام:
1- یکی دیگر از دلایلی که من از مهدی کروبی حمایت می کنم این است که سنت" حضور" غرب سیاسی را بر سنت" ظهور" خودمان( بخوان شرق سیاسی) ترجیح می دهم. درست است که همین سنت ظهور مبارک در شرق باعث شده است که کلیۀ پیامبران مهم ونام آشنا حصۀ فرخندۀ ما شرقی ها بشود- حتی حضرت مسیح پیامبرامروز غربی ها- ولیکن این هم ناگفته نماند که هزاران مدعی دروغگو هم برما مستولی شده اند که آخرین اش نامی آشنا دارد در همین حوالی
2- حضور مداوم وسی سالۀ مهدی کروبی در عرصۀ سیاسی جمهوری اسلامی به ما این آدرس را می دهد که برای اولین بار از 1376خورشیدی به این سوی- قصۀ قبل از این سال بیشتر حکایت هیجان است وعشق وشوریدگی و انتظار" هنوز معجزه"! واتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی هنوز در نفس- می خواهیم یک هندوانۀ بشرط چاقو از صندوق آرایمان در بیاوریم. صد البته که به سرخی وشیرینی مورد پسند ذائقۀ همۀ ما نباشد ونیست ولی قطعاً به کالی وبی مزگی هندوانه های" خود گویی و خود خندی به به چه هنرمندی" هم نخواهد بود. وسیاست علم عرصۀ ممکن هاست و چه بسا اگراتفاق کردیم بر خواستنش؛ بتواند از خودش هم جلوتر برود- ونشانه هایی آدرس می دهد که تا اینجا نیز با مهدی کروبی در همۀ مسئولیت های بوده اش تفاوت بنیادی دارد-
3-کوتاه سخن این که جوانان ما بی حوصلگی نکنند وبه حرف ما پیران گوش نکنند که ماهمه چیز را یک جا می خواستیم وبه هیچ چیز نرسیدیم. یامردیم یاآواره شدیم یازبان پالوده مان به هزار نفرین وناله به کس وناکس- وچه می گویم حتی به خودمان ویاران گرمابه وگلستان مان- آلوده شد.تا به اینجا رسیده ایم که تنها آرزویمان"مردن در وطن" باشد؛ وآن نیز از ما دریغ گردد- جای تلاش برای یک عفو عمومی بی قیدو شرط چقدر خالی است در برنامۀ مهدی کروبی- من می گویم شما جوانان نور چشم من دلقک تان مگر در این مرحله چیزی غیر از" یک کمی زندگی در همین حوالی" می خواهید. واگر آری از سابقۀ جسور "شیخ" یک کمی از این یک کمی زندگی را می توانید منتظر باشید. واین نعمت خداداد زندگی اینقدر عزیزو زیبا و شیرین است که حتی یک کمی از یک کمی آنهم ارزش سرمایه گذاری را داشته باشد. البته اگر کسی سهم بزرگتری را تضمین کرد به من هم خبر بدهید برویم دست وپایش را ببوسیم. ومن در همین جا به شیخ تذکر بدهم که زندگی یعنی "جشن" که در دنیای جدید به آن بازی هم می گویند مثل "فوتبال"،"موسیقی"،"سینما"،" کمی سرخوشی"،"کمتری شیطنت"و...نه اینکه خودت قبول داشته باشی؛ باید کوششت در قبولاندنش هم باشد. یا...هو
بعداز تقدیر!
افشین قطبی به بچه ها بگو برای روز آفتابی به حان بزنند. ما گناه داریم بخدا که در شوشتر گردن زده شویم! مابی گناهیم ؛ و به تعبیر زیبای آن مرد طناز, ما اشتباهی هستیم!!!!.گریه می کنم.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۳۴ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
با آرزوی سلامتی برای شما
هر سه مسیر با تغییر رییس جمهور بعدی نیز به حالت امروزی برخواهد گشت.
1-با تصویب اولین قانون ، نفت به جیب دولت می رود.
2- با تصویب قوانین بعدی ، اینترنت محدود و همه رسانه ها تعطیل می شود.
3- با کمی تحریک شخصیتهای اصلاح طلب ، راحت به جان یکدیگر افتاده و از وحدت اثری نمی ماند
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۱۷ بֽظֽ | Reply
م. مسجودی :
با درود- تا جایی که به یاد دارم خود شما دست کم از یکی دو سال پیش تأکید ویژه ای بر لزوم وابسته بودن اقتصادی حکومت به ملت (به ویژه بحث مالیات) و وارون سازی رابطه ی اقتصادی کنونی میان این دو با منتفی شدن رانت نفت داشته اید و اکنون نیز بازتاب آن در شعارهای آقای کروبی دیده می شود. خوشبختانه یادداشت های اخیر جنابعالی نشان از پایبندی شما به آن ایده دارد که شخصاً امیدوارم راهکاری برای پیگیری آن در صورت پیروزی آقای کروبی داشته باشید. به عنوان کسی که آرزومند استواری پایه های دموکراسی در این سرزمین هستم و در شرایط بیرون ماندن آقای نوری در اثر بیمهری های اصلاح طلبان حکومتی سابقاً آوانگارد!!! امیدوارم در راهی که در پیش گرفته اید کامیاب باشید و دستکم گفتمان اصلاحات را از استحاله به دست یخزدگان دهه ی شصت نجات دهید.
(با پوزش، یک نکته ی نگارشی در کامنت ها را یادآور می شوم: کامنت ها «توسط» اینترنت ارسال می شود و «از سوی» خوانندگان (با دقت در معنای واژه ی توسط) البته در بلبشوی موجود در میهن و به گفته ی شما شرایط فروپاشی اجتماعی، شاید ایراد سختگیرانه ای به نظر برسد- با سپاس)
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۲۵ بֽظֽ | Reply
امید-2 :
نکته ی دوم در مورد تغییر( البته برای ما) ، توجه به همان چیزیست که آقای خامنه ایی در جواب به پیام نوروزی اوباما بیان داشتند :«اين تغييري كه شما اسمش را مي آوريد ، اين يك ضرورت است براي شما ، چاره اي نداريد بايد تغيير كنيد، بايد تغيير كنيد. اگر تغيير نكنيد سنتهاي الهي شما را تغيير خواهد داد. دنيا شما را تغيير خواهد داد. بايد تغيير كنيد اما اين تغيير نبايد فقط لفاظي باشد، نبايد با نيتهاي ناسالم باشد. يك وقت بگوييد ما مي خواهيم تغيير بدهيم سياست خودمان را اما هدفها را عوض نمي كنيم، تاكتيكها را عوض مي كنيم اين تغيير، تغيير نيست، اين خدعه است.»
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۲۹ بֽظֽ | Reply
امید -3 :
اگر تغییر رفتار حکومت شامل دست برداشتن این حکومت از نظارت استصوابی ... دست برداشتن از بستن فضای مطبوعات و رسانه ها .... دست برداشتن از انحصار در اقتصاد و بیت المال و پول نفت و .... فرهنگ و .... سیاست و .... اینها باشد، اگر تغییر رفتار رژیم ایران منوط به تغییر عمقی در ارزشها و دیدگاه ها نباشد، آن وقت ، خوب ، فلسقه وجودی برخی از مقامات و ایزارهای اصلی در دست آنها از بین رفته و با از بین رفتن فلسفه وجودی برخی مقامات و ابزارها آن وقت باز این حکومت از درون پاشیده خواهد شد اینطور نیست؟
یعنی همان سنت الهی که آقای خامنه ایی در مورد تغییر به زبان آورده بودند و همان ضرب المثل خودمان : " بخوری پاته ، نخوری پاته " چون از آن طرف هم خود شما اشاره کرده اید که اگر برنامهاي جدي براي تغيير در توازن قوا پس از انتخابات وجود نداشته باشد. باز شرايط كنوني تبديل به نوستالژي تاريخي خواهد شد. همان طور كه شرايط 25 سال قبل هم براي عدهاي از امروزيها تبديل به نوستالژي شده است!
و اینجاست که این سؤال ایجاد میشود که آیا این نحوه ی تغییر( با هر نامی ، حالا با نام اصلاحات) خود نوعی انقلاب نیست؟
و اگر اینگونه است ، آیا فاصله ، جدال و اختلاف خیلی از ماها با همدیگر ، تنها به دلایل شکلی نیست؟
آیا برای تغییر واقعی بهتر نیست ما این تفاوتهای شکلی را کنار بگذاریم؟
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply
علی.م. :
سلام آقای مهندس عبدی عزیز
مطلب خیلی خوب و سنجیده ای بود و بسیار استفاده کردم.
به گمان نگارنده نکته دیگری که در مورد شعار تغییر مهم است پتانسیل خود گوینده این شعار برای تغییر پذیری است. به نظر می رسد که در ایران قابلیت تغییر پذیری سیاستگزاران به نسبت سرعت تغییر جامعه و مردم بسیار اندک است.بافت هایی از جامعه به راحتی با تحولات دنیای مدرن کنار می آیند اما به دلیل تعارض اقتضائات زندگی مدرن با معیار های پیشنهادی حاکمیت مجبور به کتمان آن و در نتیجه ریا کاری می شوند. حتی بخش هایی از اقدامات دولت نهم نشانگرتوجه آنان به ضرورت تغییر است(مانند موافقت باحضور زنان در ورزشگاه ها ).امیدوارم آقایان کروبی وموسوی انعطاف بیشتری برای انجام تغییر از خود نشان دهند.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی با سلام
استفاده از شعار تغیر نیز برای همه کسانی که از آن استفاده میکنند بنظر من بی معناست به این دلیل که معادل قرار دادن کلمه مشکل را حل نمیکند . در آمریکای دهه 1960 میلادی بر روی تابلوی برخی آرایشگاهها نوشته بود " white " یعنی سفید طبعا هیچ سیاه پوستی به خود اجازه نمیداد وارد آن آرایشگاه شود در آن روز شعار آمریکائی ها نمیتوانست تغیر باشد زیرا مسائل مهمتری داشتند اما ما که در کشورمان شبانه مدرسه برادران اهل سنت را در استان سیستان و بلوچستان که اکثریت مردم آن سنی هستند تخریب میکنیم و کسی پاسخگو نیست ما که حسینیه دراویش گنابادی را در شهر قم با خاک یکسان میکنیم و معترضین را دستگیر میکنیم ما که توان سپردن کسانی را که مسئول مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب شده اند نداریم ما که دانشجویان دانشگاه امیر کبیر مان بدلیل اعتراض به رئیس جمهور بازداشت میشوند ما که نماینده کارگران شرکت واحد تهران مان بدلیل بیان حرف حق در زندان هستند ما از کدام تغیر سخن میگوئیم .
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
هر عامل بلقوه ای برای بلفعل شدن نیازمند عوامل و امکاناتی است روشنایی امری بلقوه است و برای بلفعل شدن نیاز به منبع نور دارد همچنانکه تاریکی نیاز به ازبین بردن این منبع دارد بهرحال عوامل بلقوه ضدو نقیض در جدالی همیشگی قرار دارند تا از بفعل درامدن دیگری جلو گیری کنند انچه که نیاز امروز است ایجاد عواملی است که اصلاحات را بلفعل کند دامنه تغییر بسیار وسیع تر از اصلاح است و بمراتب نیرو های ضد ان هم بیشتر خواهد بود و در شرایط فعلی زمینه بوجود امدن عوامل موثر غیر ممکن است اما هنوز امیدی به ایجاد عوامل اصلاح وجود دارد با اینکه نیروهای مانع هم بسیار قویند و سعی در ناممکن کردن ان دارند زیرا بر این باورند که رسیدن به حد اقل ها راهی برای وسعت یافتن و فراتر رفتن خواهد بود البته شما هم در مطلبتان همین را فرموده اید .در کامنتی ذیل مطلب قبلی اقای حبیب به نکته بسیار مهمی اشاره نموده اند نیروهای بسیار قدرتمندی در حال ایجاد فضایی هستند که مسیری تعریف شده در سرنوشت انقلابها ست بخصوص اینکه انقلاب در اواخر قرن بیستم تنها در حوزه جغرافیایی سیاسی مشخصی روی میدهد و جهان اول و دوم در گیر ان نیست سعی و کوششی ایجابی از مسیر انتخابات از یک طرف و از طرف مقابل سعی و کوششی سلبی در همین مسیر اولی تلاشی دوباره بعد از شکست اول است در حالیکه با پیروزی احتمالی هم در قدرت حقظ و تداوم ان تردید وجود دارد بلحاظ اینکه توازن قوایی بدست نخواهد اورد وتازه بعد از ان باید برای بوجود اوردن ان تلاش کند در حالیکه طرف مقابل امکانات بلفعلی برای ممانعت دارد بهر حال این جبری است پیش روی اصلاحات تا اخرین تلاشها را انجام دهد تا لا اقل بکلی از میان نرود
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply
حمید :
سلام معتقدم سه راهکاری که اشاره کرده اید در مبنا یکی هستند و هرسه یک مانع دارند. اگر به جای " قدرت دولت" که به نوعی محافظه کارانه است کلمه خالص " قدرت " بگذاریم پیشرفت بزرگی است. . نشانه اینکه هم میر حسین و هم کروبی قسمتی از سخنان البته حساسیت برانگیز خود را بر روی "حکم حکومتی" که احتمالا در آینده شاهد نقش آفرینی آن احتمالا در رابطه با آمریکا و باز هم مطبوعات و رسانه ها خواهیم بود گذاشته و البته با گوشه چشمی به شورای حذف کننده نگهبان و موضوع رد صلاحیتها. شاید مناسب باشد که این بخش از تبلیغات را همان روزنامه های محدود فعلی و دانشجویان و وبلاگها و سایتها ایفا کنند. و البته فداکارانه چون تا این 30-40 روز بگذرد تلفات کم نخواهد بود.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۱۴ بֽظֽ | Reply
امیر ص :
اقای عبدی،
1- من متوجه انگیزه شما از این نوشته نشدم. آیا قرار بوده که آقای کروبی شعار تغییر را بعنوان شعار خود برگزینند و شما مخالف بوده اید. آنچه در روزنامه ها در باب ملاقات آقای کروبی با دانشجویان شریف آمده نشان می دهد که آقای کروبی بهرحال تصمیم گرفته اند تغییر را شعار خود قرار دهند. آنچه که گفتم حدس من است. اما اگر صائب باشد آیا رواست که در این برهه بر علیه ستاد چیزی بنویسید؟ و آیا این بر خلاف فراخوان شما برای انسجام نیست؟
2- التفات داشته باشید که شعار تغییر شعاری استت که همه کاندیدا های ریاست جمهوری می دهند بخصوص اگر از حزب مقابل رییس جمهور وقت باشند. در انتخابات اخیر امریکا مک کین مدعی بود که تغییری که اوباما می گوید تغییر واقعی نیست و تغییر واقعی باید در راستای سیاستهای او باشد. منظورم این است که مفهوم تغییر با تعریف این و آن عوض نمی شود. هر کاندیدایی تنها مدعی می شود که تغییر واقعی را من بوجود می آورم و در انتها هم مردم قضاوت خواهند کرد که چقدر کاندیدای مزبور در عمل به آن موفق بوده است. بنابر این نگرانی شما در باب تهی شدن این مفهوم به نظر بی مورد می رسد. فارسی زبانان واژه تغییر را می فهمند و بر حسب فهم خود قضاوت می کنند. التفاوت بفرمایید که قضیه در باب مثلا جامعه مدنی که یک اصطلاح تازه وضع است با تغییر متفاوت است.
3- آیا شعار تغییر نمی تواند از نوع دوم شعاری باشد که چندی پیش راجع به آن نوشتید. یعنی فقط به سمت نوعی آرمان اشاره کند؟
با مهر
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
ابتدا پیشنهاد بود که شعار تغییر انتخاب شود اما نظر من بر این بود که مصداقهای آن را بگویید لذا اگر امروز آقای کروبی از کلمه تغییر استفاده کند معنای آن در ذیل سه شعارش روشن است و دچار ابهام نیست.
۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
آرش :
آقای عبدی عزیر، می خواستم بدانم اظهارنظر شما درباره این نظرخواهی (اصلاح فردی یا اصلاح اجتماعی) چیست؟ روزنامه اعتماد این نظرخواهی را منتشر کرده بود:
نظرخواهي از روشنفکران درباره
اصلاح فردي اصلاح اجتماعي
محمد صادقي
اگر نگاهي به انديشه ها و گفته هاي انديشمندان و شاعران (و به ويژه عارفان) در دنياي قديم داشته باشيم، مي بينيم بيشتر به اصلاح فردي مي پردازند و اصلاح فردي را راهکار مناسبي براي دست يافتن به اصلاح اجتماعي مي پندارند. مي توان گفت آنان بر اين باورند که تا دگرگوني در درون افراد يک جامعه رخ ندهد، نمي توان به يک دگرگوني پايدار و اساسي در آن جامعه اميد بست و به عبارت امروزي اش، توسعه فرهنگي را ضروري مي دانند. اما در دوران جديد، اصلاح اجتماعي (و سامان سياسي) است که بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد و اصلاح اجتماعي و سياسي راهي مناسب براي ايجاد دگرگوني در جوامع خوانده مي شود، نظر شما در اين باره چيست؟
اين پرسشي است که با چند نفر از اهالي فرهنگ، انديشه و سياست در ميان گذاشته ام، در ادامه مي توانيد پاسخ ها را بخوانيد.
---
محمد بقائي (ماکان)
اين پرسش مهم پيوسته در فلسفه، اخلاق، جامعه شناسي، تعليم و تربيت، دين و عرفان وجود داشته است ولي هرگز نظري قطعي در اين باب به دست نيامده، زيرا با تاملي دقيق در دو مفهوم فرد و جامعه معلوم مي شود اين دو اصطلاح به رغم تفاوت معنا مکمل يکديگرند و هر يک بدون ديگري کامل نمي نمايد. بي جهت نيست که هگل جامعه را «شخص» مي نامد و گاه از ترکيب «شخص جامعه» استفاده مي کند؛ يعني جامعه وجودي است که اجزاي آن را اشخاص تشکيل مي دهند و هر فرد بخشي از ساختار نظام اجتماعي است؛ به عبارت ديگر جامعه همانند دستگاهي است که هر فرد يکي از قطعات آن را شامل مي شود. طبيعي است وجود ايراد در هر قطعه اش مي تواند بر کل دستگاه اثر بگذارد و فعاليت آن را مختل سازد. اين همان انديشه يي است که سعدي هم بسيار پيشتر از هگل بيان داشته و بني آدم را اعضاي يک پيکر دانسته و هر فردي را عضوي از اين کالبد، که داراي تاثير و تاثر هستند. بنابراين فرد و جامعه يک «کل مجموعي» را پديد مي آورند و همانند مفاهيم مزدوج مانند «عقل و عشق» مکمل يکديگرند. کارل يونگ روانکاو معروف علاوه بر خودآگاهي فردي، قائل به چيزي به نام «خودآگاهي جمعي» است. اين خودآگاهي از مجموع خودآگاهي هاي فردي شکل مي گيرد. بنابراين هر جامعه يي داراي خودآگاهي و وجدان جمعي است.
در جايي که سخن از اصلاح به مفهوم عام و گسترده به ميان مي آيد، بديهي است مقصود اصلاح اجتماعي است. کتاب هاي آسماني نيز تعالي روحاني را مبتني بر تغيير و اصلاح نفساني يک قوم دانسته اند. اين مفهوم نه تنها در ادب اسلامي بلکه در آيين کهن ايراني نيز مورد تاکيد قرار گرفته است. تعليم و تربيت جديد نيز به رابطه متقابل فرد و جامعه نظر دارد و هيچ يک را بر ديگري به خلاف فردگرايان ارجح نمي شمارد. متخصصان اين حوزه مانند هاکينگ بر اين عقيده اند که استعدادهاي فرد در جامعه يي آزاد و سالم شکوفا مي شود و اين شکوفايي بر کل جامعه اثر مي گذارد. اقبال لاهوري نيز همين انديشه را بسط مي دهد. به عقيده وي فرد و جامعه مکمل يکديگرند، نمي شود آنها را از يکديگر جدا کرد، چنانکه موج را از دريا.
در بيتي به اردو مي گويد؛ «فرد به تنهايي هيچ است، تنها در ارتباط با ملت قائم است. موج در دريا معنا مي يابد، در بيرون از دريا هيچ است.» بنابراين آنچه در اولويت قرار مي گيرد، درياست نه موج، زيرا وجود موج ناشي از وجود درياست، چون به قول وي؛
فرد مي گيرد ز ملت احترام/ ملت از افراد مي يابد نظام
فرد تا اندر جماعت گم شود/ قطره وسعت طلب، قلزم شود
از اين روست که مصلحان اجتماعي در روزگار کنوني به کل جامعه مي انديشند و طالب اصلاحات اجتماعي بر بنياد الگوها و برنامه هاي فراگير و کلي هستند. طبيعي است هر تغيير و اصلاح اجتماعي شامل افراد آن جامعه نيز مي شود، حال آنکه عکس آن به ندرت چنين تاثيري دارد. حقيقت اين است که با يک يا چند گل، بهار پديد نمي آيد ولي با پديد آمدن بهار همه جا خرم مي شود.
فريدون مجلسي
بحث در اصلاح فردي و اصلاح اجتماعي و اينکه کدام يک بر ديگري تقدم داشته باشد آنقدر مکرر به نظر مي رسد که مي تواند در رديف عناويني مانند «علم بهتر است يا ثروت» قرار گيرد، يا با برداشتي عميق تر ممکن است مقوله يي بي حاصل در دايره يي باطل از رابطه علت و معلولي متقابل تلقي شود که «آيا نخست تخم مرغ بوده است يا مرغ،؟» در رابطه علت و معلولي اصلاح فردي و اجتماعي چنين شباهتي وجود دارد، يعني مي توان به ورطه اين دايره معيوب وارد شد که اگر افراد اجتماع اصلاح شوند آن اجتماع اصلاح شده است و اگر اجتماع اصلاح شود افراد آن اصلاح مي شوند که ديگر جايي براي ادامه بحث باقي نمي گذارد.
اما آنچه بحث انگيز است اين شباهت ظاهري نيست، بلکه تفاوت واقعي ميان مثال مرغ و تخم مرغ با مقوله فرد و اجتماع است. تفاوت در اين است که در معادله نخست مرغ و تخم مرغ و رابطه آنها هر سه ثابت هستند در حالي که فرد و اجتماع و رابطه آنها هر سه متفاوت و متغيرند. تخم مرغ هميشه تخم مرغ است و مرغ هميشه مرغ و رابطه آنها اين است که مرغ از تخم مرغ پديد مي آيد و تخم مرغ از مرغ. اما گرچه اجتماع از افراد به وجود مي آيد و افراد از اجتماع برمي آيند، اما فرد به اعتبار شعور متفاوت و متغير بي نهايت رنگ به خود مي گيرد و اجتماع نيز به اعتبار شکل و اندازه و فرهنگ و دنيايي که در آن قرار دارد بي نهايت رنگ مي پذيرد و رابطه آنها نيز تابعي از همين متغيرهاي بي نهايت است. در واقع در معادله ما دو متغير تاثيرگذار اصلي «شعور» و «زمان» وارد مي شوند.
حرکت انسان به بهره جويي از شعور که او را از جانداران ديگر متمايز مي ساخت، به کندي صورت گرفته است. اين حرکت کند از ابداع و بهره مندي از ابزار آغاز شد و سپس به کشف قوانين حاکم بر آن ابزارها و بهسازي آن پرداخت و با کمک آن به گسترش دامنه قلمرو غريزي خود يعني بسط قدرت و سلطه قدرتمدارانه پرداخت. اين قدرت در غالب جوامع انديشمند تقويت و بر آن حاکم مي شد. کندي اين حرکت موجب مي شد ميان توان انديشمندانه فردي انسان ها و شکل فرهنگي و قدرتمداري جامعه يي که به آن تعلق داشتند توازني وجود داشته باشد. يعني به اعتبار آنکه «از کوزه همان برون تراود که در اوست» ميان نيازهاي متقابل فرد و اجتماع توازني ارضاکننده وجود داشت. در واقع بحث فرد و اجتماع از زماني پديد آمد که ميان سرعت پيشرفت انديشمندانه بشر با سرعت پيشرفت فرهنگي اجتماعي که به آن تعلق داشت ناهمخواني پديد آمد و از آن پس اين ناهمخواني تشديد شده است؛ يعني بخش هايي از اجتماع به دلايل مختلف با سرعت انديشمندانه بيشتري پيش راندند و از جامعه خود پيشي گرفتند و نسبت به آن احساس بيگانگي و عدم رضايت کردند. و چون سرعت پيشرفت فرهنگي انديشه مدار موجب تقويت سلطه گرايي قدرت سياسي مي شد، لذا از همان آغاز اين بحث رنگ سياسي به خود گرفت. جام شوکران به دست سقراط داد و افلاطون و ارسطو و سپس زنجيره يي از انديشمندان را تا زمان حاضر به نسخه نويسي براي اصلاح جوامع و قواعد حاکم بر قدرت واداشت.
به عبارت ديگر صورت مساله به زبان ساده به اين گونه پديدار شد که «من مي انديشم. اما اين اجتماع همپاي من نمي انديشد. من ناآرام هستم. پس جامعه بايد بهتر شود تا من در اجتماع درخور درک و تمايل خود آرامش داشته باشم،» و اين مساله مطرح مي شود که اين «بهتر» شدن يا اصلاح اجتماع و درخور افراد نخبه شدن آن يعني چه؟ اگر اجتماع به طور کلي احساس آرامش و رضايت مي کند، چرا بايد يک مدعي انديشمند بخواهد آن آرامش را از آنان بگيرد و آرامش و معيار مطلوب خود را بر آنان تحميل کند، يا به عبارت ديگر آرامش اجتماعي ديگران را سلب کند؟
مساله از هنگامي جدي تر مي شود که دوگانگي فرهنگي در اجتماع شديد مي شود و آنهايي که خود را متعلق به فرهنگي متعالي و انديشمندانه تر مي دانند با توجه به وزن خود هنجارهاي اجتماع ناسازگار با انتظارات خود را برنمي تابند. نسخه نويسي ها از اين پس آغاز مي شود و مقاومت هاي قدرتمدارانه در برابر آن نسخه ها نيز از همين نقطه آغاز مي شود. مقاومت قدرتمدارانه عملاً وزن فرهنگي گروه هاي اجتماعي زير سلطه خود را مي سنجد و محک مي زند. در اين محک زدن ها عملاً نسل بعدي قدرتمداران به دليل تغيير جايگاه و ديدگاه اجتماعي خود به معيارهاي فرهنگي متحول و منطبق با زمان گرايش مي يابد و به اين ترتيب «بهتر» شدن معناي تازه مي يابد؛ يعني «بهتر» به معني حفظ اصول و سنن پيشين که متکي بر اميال کلي اجتماع نيز بوده است، جاي خود را به «اصلاح» يا سازگاري با نيازهاي فرهنگي و انطباق با معيارهاي زمان مي دهد؛ آن وقت ممکن است قدرت مسلط خواستار آن شود که اجتماع را کشان کشان به جايگاه فرهنگي در شأن زمان و جهان بکشاند،
کشمکش هنگامي جدي تر مي شود که قدرت مسلط توازن نياز اجتماعي و تحول منطبق با انديشه ها و رفتارهاي زمان را درنيابد و برنتابد، يا گروهي که آن را نخبگان فرهنگي اجتماع مي ناميم بدون آگاهي از وزن و اعتبار خود بخواهد معيارهاي به پندار خود فرهيخته اش را به بخش گسترده تر اجتماع که در برابر آن مقاومت نشان مي دهد تحميل کند، يعني در زماني به اين کار اقدام کند که معناي «بهتر» هنوز جاي خود را عوض نکرده باشد. به عبارت ديگر «اصلاح فردي» يا «اصلاح اجتماعي» عباراتي اعتباري هستند نه مطلق، يعني اين درک و سليقه معطوف به زمان و فرهنگ ماست که به آن معنا مي بخشد.
در واقع در اين بحث به دو نکته بايد توجه داشت؛ يکي خطر نسخه هاي «اصلاح اجتماعي» است و ديگري شتاب گرفتن سرعت تحول همرنگي پذيري اجتماعي و فرهنگي در عصر اينترنت و دهکده جهاني .
در باب نکته اول بايد گفت متاسفانه نسخه هاي «اصلاح اجتماعي» خواه مستقيماً با تحميل از بالا يعني از جايگاه سلطه قدرت آغاز شود و خواه نخست از پايين به جايگاه قدرت دست يافته باشد، عملاً به شيوه هاي مشابه و به قدرت نامحدود فردي يا گروهي مي انجامند که فقط به آمال و هوس هاي فردي يا دايره ويژه خود نام اجتماعي مي نهند، خواه از جانب هيتلر باشد، يا استالين و خواه از سوي صدام حسين اعمال شود يا پينوشه و کيم ايل سونگ، و آن نسخه ها صرفاً بهانه يي مي شوند براي تغيير رنگ ظواهر اجتماعي در همسازي با معيارهاي فرهنگي زمان در سايه قدرت به بهانه و متکي بر ايدئولوژي. درباره نکته دوم که از طرفي با حرکت شتابان خود شکاف فرهنگي و تنش دروني جوامع دچار تاخير را تشديد مي کند و از طرفي براي «خوب» و «بهتر» معيارهايي تازه با ديدگاهي جهاني و تشابهات و تاثيرپذيري هاي فرهنگي ايجاد مي کند، زمينه را براي دگرگوني ها يا تنش هاي شديد فراهم مي سازد. در واقع گشوده شدن درها و درزهاي فرهنگي خواه ناخواه همسازي فردي با زمان را، که احتمالاً ممکن است برخي آن را «اصلاح فردي» بنامند، به واقعيتي عيني و «تحصيل حاصل» بدل مي کند، و تشابه ابزارهاي جهاني ارتباطي و زيستي «فردي» خواه ناخواه به دگرگوني «اجتماعي و فرهنگي و سياسي» مي انجامد، بي آنکه يکي را بر ديگري تقدمي باشد. هنر واقعي قدرتمداران درک واقعيات زمان و پيشگيري از تنش و تنش زايي و حفظ مشتاقانه هويت هاي ارزشمند فرهنگي و بازداشتن آن از ناپديد و نابود شدن در بوته ذوب فرهنگي دهکده جهاني است. نکته ديگر اينکه نصايح عارفانه در باب اصلاح نفس و اعتلاي فردي را نبايد با مفهوم متقابل «فردگرايي» يا «اجتماع گرايي» اشتباه گرفت. در واقع از ديدگاه سياسي اجتماع را مي توان به عنوان شرکتي عام متشکل از افرادش به عنوان شخصيتي حقوقي تلقي کرد، که داراي حقوق مبهم شبه فردي است و در حالي که از ديدگاه ليبرال انسان داراي حقوق فردي کامل و مرجح است و کمال بهره مندي فرد از حقوق متقابلاً تکاليف اجتماعي او را بارور مي کند و متضمن سود نهايي عمومي است که همانا جمع جبري منافع افراد اجتماع است، از ديدگاه اجتماعي گرا، اين منافع اجتماع است که از اولويت برخوردار است و ارزش آن را دارد که منافع فردي قرباني آن شود. اين دو ديدگاه يا دو قطب اصلي انديشه چپ و راست است که کشمکش اصلي سياسي جامعه پيشرفته را تشکيل مي دهد، که برآيند آن متضمن منافع فردي و اجتماعي است. خطر هنگامي بروز مي کند که هر يک از اين دو قطب درصدد تحميل ترجيحي ايدئولوژيک خود برآيد و در عمل منافع فرد و جمع را قرباني کند. بحث در اين زمينه مستلزم پرداختن به مباني برخورد نظريه سياسي است که البته از اين مقوله خارج است، اما به اين کلام مي توان اکتفا کرد که اين دو جريان بايد امکان تضارب و مقابله داشته باشند تا از آن ميان همواره برآيندهاي متعادلي در دو سوي نقطه مياني کمال منافع فردي و اجتماعي را تضمين کند،
رامين جهانبگلو
اصلاح در معناي معنوي يا اجتماعي آن به عمل دوباره شکل دادن يا تغيير شکل دادن يا بازسازي فرد يا جامعه يي گفته مي شود. تفاوت اصلي ميان اصلاح طلبان سياسي- اجتماعي و عارفان در اين است که براي آنهايي که طريقه عرفان را انتخاب مي کنند، راه اصلاح جامعه در اصلاح فرد است زيرا تجربه خودآگاهي فردي شرط اصلي خودآگاهي اجتماعي است. بسياري از عارفان مسيحي و اسلامي معتقدند اين خودآگاهي بيشتر فرآيندي قلبي است تا عقلي. اين موضوع در جمله معروف پاسکال خلاصه مي شود که مي گويد؛ «قلب (دل) برهاني دارد که عقل از فهم آن ناتوان است.» به عبارت ديگر عارف کسي است که به اتحاد معنوي با الوهيت رسيده باشد و طبيعتاً چنين تجربه يي از جنس تجربه پيامبران است. اکنون پرسش اصلي اينجاست؛ آيا چنين تجربه يي از حقيقت مي تواند تجربه يي در اجتماع و براي اجتماع باشد؟ تجربه عرفاني از حقيقت، تجربه اجتماعي و اخلاقي نيست. اين تجربه نه تنها فراسوي فهم عقل است، بلکه فراسوي حکم اخلاقي نيز هست. وحدت با مطلق و حضور در ابديت به معناي تعليق احکام اخلاقي و قراردادهاي اجتماعي است. به عبارت ديگر معماي هستي به مثابه حضور در هستي است. به قول ويتگنشتاين «راه حل معما در نبود معماست.» بنابراين عرفان نوعي از معنا دادن به زندگي است. ولي هر زندگي معنوي الزاماً عرفاني نيست. مي توان فيلسوف يا اصلاح طلب اجتماعي بود و در دايره معنوي و معنايي از زندگي قرار گرفت. گاندي شرح حال زندگي خود را تحت عنوان «تجربيات من با حقيقت» نوشته است. به گفته او عدم خشونت والاترين و مهم ترين تجربه با حقيقت است لذا گاندي معتقد بود عدم خشونت اساس اصلاح اجتماعي است و به همين دليل اعتقاد به عدم خشونت، قرار گرفتن در مسير حقيقت و عشق است که شالوده هر ديني را تشکيل مي دهد. بدين گونه گاندي معتقد است شخصيت خشونت پرهيز، همزمان در مسير دين و اخلاق قرار مي گيرد زيرا به گفته او «در دين چيزي وجود ندارد که از چارچوب اخلاق خارج باشد. مثلاً انسان نمي تواند دروغگو و بي رحم باشد و در عين حال مدعي شود خدا را در درون خويش احساس مي کند.» شايد به همين دليل گاندي دستورات همه اديان را همسو و يکسان مي داند و آنها را در تضاد با اصلاح سياسي- اجتماعي نمي داند. بنابراين گاندي مثال بارزي از فردي معنوي است که در راه خداي حقيقت يا حقيقت خدا قدم برمي دارد و عدم خشونت را به عنوان مبارزه و تجربه پرشور و فعال در زمينه اجتماع مطرح مي کند. گاندي مي گفت؛ «من مسلمانم، من مسيحي ام، من يهودي ام، من هندو هستم.» او همه اديان و همه انسان ها را يکسان مي ديد ولي ضمناً بر اين اعتقاد بود که در راه اصلاح اجتماع، بايد به انسان ها احترام گذاشت و از ابزار غيراخلاقي براي دستيابي به اهداف اخلاقي استفاده نکرد، زيرا به قول تي اس اليوت «بزرگ ترين خيانت آن است که کنشي درست، براي انگيزه يي نادرست انجام پذيرد» به همين جهت اهميسا يا عدم خشونت براي گاندي به منزله دخالت در سياستي است که از وجدان سرچشمه گرفته است. پس تجربه گاندي (چه بسا استثنايي) به ما مي آموزاند که فردي مي تواند به دنبال معنويت و حقيقت باشد و براي اصلاح جامعه از حربه عدم خشونت در حيطه سياست استفاده کند. گاندي اصلاح جامعه را از اصلاح فرد جدا نمي دانست، همان طور که تجربه فردي از عدم خشونت را بخشي از تجربه اجتماعي از عدم خشونت مي دانست. شايد بتوان گفت گاندي آخرين عارف اصلاح طلب يا واپسين اصلاح طلب عارف بود.
حسين سليمي
حتي انديشمندان و فلاسفه دنياي قديم نيز نگاهي مطلق به اين امر نداشته و پاسخي يک خطي براي آن ارائه نمي کردند. نمونه بارز آن فارابي و فلاسفه يي است که پس از او فلسفه سياسي اسلامي را بنيان گذاشته و شرح و بسط دادند. انديشمنداني چون ابن سينا، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن رشد و.... بر اساس نظر اين عده فرد و شخصيت فردي در درون جامعه شکل مي گيرد و بدون اصلاح اجتماعي امکان اصلاح و رستگاري و سعادت فردي نيست. اصولاً فلسفه سياسي اسلامي از همين گزاره ريشه مي گيرد زيرا بدون آن دانش سياست به حد اخلاق فروکاسته مي شود و به موعظه براي اصلاح فرد تقليل داده مي شود. براي فارابي انسان و انسانيت انسان در درون جمع است که معني مي يابد و خارج از جامعه اصلاً هويت انساني قابل شکل گيري نيست. از اين رو او اصطلاح مدينه را در مقابل پوليس يوناني به کار مي برد. براي او مدينه يک هويت جمعي مشترک است که اگر به راه درست رفته و پي جويي راه حق در آن به خصوص در حوزه حکومت و سياست نهادينه شود امکان يافتن طريق صلاح و رستگاري هست. فارابي حتي بسياري از آراي فلسفي خود را در کتاب آراي اهل مدينه فاضله بيان مي کند چون از نظر او اين نگاه و قرار گرفتن در مسير حقيقت و عقلانيت تنها در شاکله مدينه فاضله و اصلاح حکومت و جامعه امکان پذير است. طرح او براي مدينه فاضله يک طرح خيالي نيست بلکه نشانه اين سخن است که چطور از راه اصلاح حکومت و جامعه مي توان به اصلاح و رستگاري فردي رسيد.
در برداشت هاي مدرن و مابعد مدرن نيز به رغم اهميت موضوع اصلاح فردي، براي آن اصالتي مجزا قائل نيستند و همه چيز را منوط و وابسته به آن نمي دانند. به عنوان مثال کساني که در نحله هاي نوين انديشه ماهيت تفکر و کنش انساني را گفتماني مي دانند، به وجود ساختارهايي در جامعه قائلند که به نوعي ارزش ها و انديشه ها و اعمال انسان ها را شکل مي دهد و به گونه يي آنها را محدود ساخته است. البته امروز سخن از اين است که انسان ها به عنوان کارگزاران اصلي کنش اجتماعي مهم و تاثيرگذارند و تنها اسير و تابع شرايط و ساختارهاي موجود نيستند. اما به هر حال کمتر کسي است که تاثير شگرف ساختارهاي اجتماعي يا گفتماني را بر حيات انسان ها انکار کند. بنابراين مي توان گفت نه فقط در محيط ذهني فلاسفه قديم که حتي در محيط فکري جديد تنها با اصلاح فردي نمي توان به تحول مثبت اجتماعي اميدوار بود يا حتي آن را ممکن دانست به ويژه که خود معني اصلاح و شاخص هايي که مي تواند فرد يا جامعه اصلاح شده را معين کند نيز ماهيت گفتماني و تا حدي تاريخي و نسبي دارند. به راستي ملاک اصلاح چيست؟ و حتي در درون نگرش هاي واحد ارزشي مي توان به معيارهاي ثابت و لايتغيري از اصلاح رسيد؟ اين پرسشي است که نظام هاي معنايي جديد پاسخ هاي متفاوتي به آن دارند. اگر نقطه مشترک آنها با نوع نگاه فارابي در اين باشد که ماهيت انسان اجتماعي است و صلاح و رستگاري آن به جامعه وابسته است، نقطه تفاوت آن در اين است که معيارهاي ثابت و لايتغير براي اصلاح نمي توان يافت و اين معيارها مانند همه پديده هاي اجتماعي به طور دائمي در حال دگرگوني است.
علي فردوسي
اين به قول انگليسي زبان ها از آن پرسش هاي مرغ و تخم مرغي است که پاسخ به آن برنده يي نمي تواند داشته باشد، يعني به خاطر ديالکتيکي که به خصوص در حيطه اخلاق ميان فرد و جمع، تاريخ و اکنون، جبر و اختيار و سرانجام «سوژه» و «ابژه» وجود دارد در واقع هر پاسخي به اين پرسش گوينده را ناگزير به متافيزيک مي کشاند. نخست ببينيم مقصود از اين سوال چيست. موضوع سوال پديده يي است به نام اصلاح. اين اصلاح، چنان که از سوال برمي آيد، مثلاً در فوران واژه هاي «جامعه»، «اجتماعي» و «سياسي» در واقع پروژه يي است که در برابر ملتي قرار گرفته است که نياز به «دگرگوني» دارد. بنابراين مقصود از اين سوال يافتن «کيميايي» نيست براي «سعادت» فرد، به عنوان يک ارزش في نفسه، بلکه يافتن «راهي غاستف مناسب براي ايجاد دگرگوني در جوامع»، که در اينجا منظور از آن ايران است. حوزه پرسشگري اين سوال، به عبارت ديگر، اخلاق اجتماعي است؛ تکاليف و حقوق ما نسبت به يکديگر و نسبت به جامعه.
اين انگيزه اجتماعي حوزه پاسخ ما را روشن تر مي کند. ما بايد به دنبال پاسخي باشيم که به ايران، به عنوان يک کشور، يک ملت- دولت، کمک کند که براي پيشرفت خود را اصلاح کند. پاسخ به اين پرسش، بنابراين، از همان نخست خود را به يک رسالت ملي متعهد کرده است. تنها آن دسته از اصلاحات فردي، يا فرهنگي، که براي گونه خاصي از دگرگوني اجتماعي مناسب اند، مي توانند در حوزه پاسخي ما قرار گيرند. فرد صالح در اينجا اساساً از منظر اخلاق شهروندي قابل شناسايي است. فردي که در اين پس زمينه مي تواند موضوع يا مخاطب پاسخ ما باشد، فرد سده هاي ميانه نيست، بلکه نخست و از پيش يک شهروند است. به همين سياق است جامعه صالح، يا اگر بخواهيم به زبان تجدد صحبت کنيم، جامعه اصلاح پذير. بنابراين حتي اگر براي نمونه فرد را موضوع اين مداخله ملي قرار دهيم، اين فرد سوژه اخلاقي است جديد و آنچه او بايد بدان خوانده شود نمي تواند تکرار ساده احکام گذشته باشد. برعکس بايد فرد يا گروه را نخست و بيش از هرچيز به اخلاق شهروندي آراست. بايد بپرسيم آيا مشکل در ايران «بي اخلاقي» است يا بي ربطي و نابهنگامي تربيت اخلاقي جامعه؟ آيا ما براي زيستن در نوع خاصي از جامعه مدني که نام آن کشور است، تربيت مي شويم يا براي هدفي ديگر؟
اکنون وقت آن است که از نزديک تر به اين دوآليسم فرد و جامعه بپردازيم. به نظر من سوال بيش از اندازه بر اين دوآليسم تاکيد مي کند. ظاهراً نخستين سندي که در آن اين پرسش مطرح شده، يعني در آن، به زبان شيواي دکتر غلامحسين صديقي، «تدبير مرد بر نفس خويش» در ارتباط با «تدبير مïدïن» قرار گرفته است، آلسيبيادس است نوشته افلاطون. آلسيبيادس خواهان مهتري در آتن است و براي همين نزد سقراط آمده است تا از او اندرز بگيرد. پرسشي که سقراط فراروي او مي گذارد هنوز با ما است؛ به من بگو آلسيبيادس تو چگونه مي خواهي بر ديگران حکومت کني اگر هنوز نمي داني چگونه بر خود حکومت کني؟ همان طور که مي بينيد در اين نخستين بروز اين پرسمان، ما شاهد ارتباط ميان اين دو راهکار هستيم. از آن مهم تر مي بينيم که اين ارتباط کاملاً در متني سياسي مطرح شده است، يعني مخاطب ممتاز آن فرد در وجه عام نيست، بلکه فردي است که خيال حکومت در سر مي پرورد. همان طور که شارل- هانري دوفïوشه کور در کتاب همايوني اش به نام اخلاقيات يادآور مي شود مخاطب اخلاقي بخش عمده يي از ادبيات فارسي نيز همين فرد ويژه يعني شهريار يا حاکم است. از سوي ديگر از همان آغاز، مثلاً در جمهوريت افلاطون و پس از آن در سياست ارسطو، با موضوع اهميت سامان اجتماعي روبه روييم که در آن ميان مدينه فاضله و اخلاق فردي نسبتي ناگزير برقرار شده است.
معهذا ترديدي نيست که به دنبال روشنگري نوعي جابه جايي زمينه اخلاق اجتماعي از فرد به سامان هاي اجتماعي صورت پذيرفته است يعني در اين دوران کانون اخلاق اجتماعي بيش از آنکه منش اشخاص باشد، بافت نهادين مناسبات اجتماعي است مثلاً مارکس حاضر نبود جايگاه اصلي عدالت اقتصادي را به فضاي صدقه و به عنوان امري که فرد يا جمع از طريق درآمدها انجام مي دهند، يعني ماليات يا «دست گيري از نيازمندان»، محدود کند بلکه مي خواست کانون عدالت اقتصادي را به مرکز پايه يي ترين مناسبات اقتصادي، يعني توليد، بکشاند. مشابه همين حرکت را در سازماندهي دموکراسي در عصر مدرن مي بينيم. به اين حساب، براي اخلاق مدرن اين کافي نيست که فرد يا فرهنگ اخلاقي باشند بلکه بايد نهادهايي را سازمان داد که گوهري اخلاقي دارند. در سال هاي اخير اين دوآليسم فردي و سياسي به شکلي که در عصر روشنگري مطرح شده بود با شعارهايي از قبيل «امرشخصي امر سياسي است» زير چالش کشيده شده است. فوکو براي نمونه اين تفکيک را زير سوال برد و در سال هاي پاياني عمرش، با الهام از کارهاي پير هîدو نوعي بازگشت به پرستاري نفس يا «پرداختن به خود» را تحت عنوان پراتيک ها يا فنون نفس مطرح کرد. اندرز گاندي «خود اصلاحي بشويد که دوست داريد در جهان ببينيد،» کاملاً به اين برداشت تعلق دارد؛ برداشتي که او را به حرکتي توامان فردي و سياسي مکلف مي کرد. فکر مي کنم همين اندازه کافي باشد تا نشان دهد اين تضاد وقتي در حيطه شهروندي مطرح شود امري است بيشتر صوري و در واقع آنچه ما با آن روبه رو هستيم يک چرخه است. آيا در نظر و از آن مهم تر عمل، مانعي وجود دارد براي پي گرفت هر دو راهکار؟ آيا نمي شود همزمان براي تهذيب فرد و اصلاح سامان هاي اجتماعي تلاش کرد؟ فکر مي کنم اگر به جاي برداشت دوآليستي از موضوع برداشت چرخه يي از آن را بنشانيم نه تنها تضادي ميان اين دو نخواهيم يافت، بلکه برعکس به اين نتيجه مي رسيم که راهکار فردي و راهکار ساختاري مکمل يکديگرند يعني هم شرايط محيطي (ساماني) و هم خصوصيات فردي (مکارم اخلاقي) براي اصلاح لازم اند. بايد ساماني سياسي و اجتماعي به پا ساخت که به جاي خون دل خوراندن به فرد صالح، به صلاحيت پاداش بدهد. سازنده اين سامان و ضمانت کننده آن هم تنها مي تواند يک فرهنگ صالح باشد و اين ما را برمي گرداند به برداشت چرخه يي از اصلاح فردي و نسبت آن با اصلاح جمعي. در عصر جديد ما به چوبدستي همه فضيلت هاي خود نيازمنديم. بايد بياموزيم که همزمان هم براي اصلاح فرهنگي تلاش کنيم و هم تحول سامان هاي سياسي.
محمدجواد غلامرضا کاشي
پيش فرض هاي نهفته در اين پرسش کمي محل ترديد است. عارفان به اصلاح فردي مي پردازند اما نه به اين جهت که آن را مقدمه اصلاح اجتماعي کنند. به علاوه کم نبوده اند فيلسوفان و عارفاني که در عين حال به ساختار مطلوب اجتماعي انديشيده اند و در پرتو آن اصلاح فردي را تعقيب کرده اند (فارابي و سهروردي). در جهان جديد اما گروه هايي بيشتر به اصلاح سياسي و اجتماعي انديشيده اند بي آنکه آن را مقدمه اصلاح فردي بينگارند بلکه به کلي به مقوله فردي بي اعتنا مانده اند چنان که متفکراني نيز همچنان مقوله اجتماعي را يک امر اعتباري انگاشته اند و بر فرد تمرکز يافته اند. به نظرم آنچه در عصر جديد به ويژه پس از جنگ جهاني دوم رخ نموده است، هيچ يک از دوانگاره مذکور نيست، بلکه اصولاً کاسته شدن از رنگ و لعاب دغدغه جامعه يا فرد خوب و اصلاح شده است. به عبارتي ديگر ايده حقيقت به منزله ايده راهنماي فردي يا جمعي موضوعيت خود را از دست داده است و روايت هاي منظرگرايانه و عقلانيت هاي موقعيت مدار استيلا يافته اند. به اين معنا مي توان دغدغه اصلاح اجتماعي يا فردي را تضعيف شده ديد.
ايده اصلاح فردي يا اجتماعي همواره تابع روايت هايي از مفهوم حقيقت يا الگوي سلامت و اصلاح است. ايده هايي اينچنين نيز همواره تابع مفاهيمي نظير جوهر، کليت يا غايات بوده اند. به حاشيه رفتن اين مفاهيم در تفکر فلسفي و اجتماعي جديد راه را بر ساماندهي به الگوهاي اصلاحي چه در عرصه فردي و چه در عرصه اجتماعي بسته است. در عرصه فردي روانشناسان عهده دار امورند و در عرصه اجتماعي و سياسي نيز تکنوکرات ها. و اين دو هيچ نسبتي با يکديگر برقرار نمي کنند.
به نظرم دوستان به جاي تلاش براي مطالعه اولويت فرد يا جمع در اصلاح، به نقد الگوهايي از تفکر بنشينند که اصولاî امر اصلاح را بلاموضوع مي کنند و راه بر بازگشت انديشه اصلاحي بگشايند. آنگاه بديهي است که هر يک از دو ايده مبتني بر اولويت فرد يا جمع دو روي يک سکه در ترتيبات منتهي به اصلاح امورند.
سروش دباغ
در واقع همان طور که اشاره کرديد در ميان قدما و عرفا اين اصلاح صبغه فردي و غيرجمع گرايانه داشته است، به همين سبب تئوري اصلاح در حوزه سياست و در ميان عرفاي ما طرح نشده است. اگر بخواهم به تعبيري امروزي تر بگويم، اصلاح بيشتر ناظر بر نهادينه شدن فضايل اخلاقي و رخت بربستن رذايل اخلاقي بوده است که امروزه اگر آن را در حوزه فلسفه اخلاق صورت بندي کنيم بيشتر در حوزه آراي اخلاقيون فضيلت محور مطرح مي شود اما حقيقت اش به نظر مي آيد ما به صرف تکيه بر مسائل شخصي و فضايل اخلاقي بارمان بار نمي شود. چون ما همان طور که جامعه شناسان گفته اند، نهادهايي داريم که در جامعه شکل مي گيرد و بودن در اين نهادها اقتضائاتي دارد. به همين خاطر به تنظيم مناسبات و روابط در حوزه اجتماعي مانند حوزه فردي بايد پرداخته شود يعني ما نقد اخلاقي اجتماعي هم انجام دهيم، من اگر بخواهم مطابق با آنچه امروز بحث مي شود بحث را صورت بندي کنم، مي توانم اين گونه بگويم که تنظيم مناسبات و روابط فردي بيشتر ناظر بر اخلاق فضيلت محور است و در عين حال وابسته به کنشگران اخلاقي، اما تنظيم مناسبات در سپهر اجتماع ناظر بر روابط ما با نهادهاي اجتماعي است مثل نهاد تعليم و تربيت، نهاد سياست و... و اين سنخ مناسبات شايد بيشتر بايد متناسب با اخلاق نتيجه گرا تنظيم شود؛ اخلاقي که اقتضا مي کند عمل ما متضمن بيشينه کردن فايده و کمينه کردن درد و رنج اکثريت افراد جامعه باشد. در واقع براي حرکت به سوي اصلاح اجتماعي بهتر است از اخلاق فايده گرا بهره برد و آن را اين گونه توضيح داد و موجه ساخت؛ در عين حال روايي و موجه بودن پرداختن به فرد و سپهر خصوصي وي را نيز مبتني بر اخلاق فضيلت محور شرح داد. به نظر مي آيد اين دو مکمل هم باشند. ما هم احتياج داريم به بيشينه کردن فايده براي افراد جامعه که يک امر غيرفردي است و هم احتياج داريم به پالايش و تصفيه دروني افراد که مبتني بر فضايل اخلاقي است که فرد بايد به آنها متخلق شود. پس اگر اين گونه باشد، تکيه بر هر يکي از اينها به تنهايي بار ما را بار نمي کند. اعتلاي فرهنگي ما در گرو پرداختن به هر دو ساحت است. سعادت اين جهاني ما متوقف بر تامل در هر دو حوزه است.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در یادداشتها قبلی نظرم را مفصل عرض کرده ام من تغییر محیط عینی را شرط لازم هر تغییر پایداری می دانم و به اصلاح افراد و نه یک فرد معین در خلاء و انتزاع اعتقادی ندارم.
۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
آريا :
مقالهيي از آقاي احمد فعال در گويا نيوز منتشر شده كه برخي از استدلالها و رفتارهاي شما را نقد كرده است. به نظرم مقالهي سطحي و بيارزشي نيست. بد نيست اگر پاسخي به آن بدهيد.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خوب بود برای انتشار کپی پیست می کردید.
۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۱۹ بֽظֽ | Reply
آشنا :
آقاي عبدي، اگر از ميان نامزدها كسي مورد نظر شما نبود آيا باز هم در انتخابات شركت ميكرديد و رأي سفيد به صندوق ميانداختيد؟ من از عدهي زيادي اين سوال را كردهام؛ هيچ كس جواب مثبت نداده است. اين مسالهاي اساسيست كه تأمل در آن براي جذب رأي كساني كه چندان تمايلي به مشاركت ندارند ميتواند مفيد باشد. اغلب رأي سفيد را نوعي حمايت از كليت نظام ميدانند و چنانكه ميدانيد اصولگرايان نيز بر طبل آن ميكوبند و حتا هر رأي غير سفيد را مقدمتن به عوض تأييدي بر برنامههاي رئيس اجرايي نظام جمهوري، دست بيعتي مجدد با كليت حاكميت تلقي، ابراز و اعلام ميكنند و از همين راه موفق به عدم مشاركت عموم ميشوند. آيا ميتوان اين اطمينان را به رأي دهنده داد كه رأي به تغيير تنها متوجه روبنا نخواهد بود و در صورت تعداد بالاي حاميان ميتواند بر اساس ساختار نظام سياسي موجود نيز تأثير بگذارد؟
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
من در تحلیل خود از فرد شروع نمی کنم اما در باره افراد می گویم که ذات ثابتی هیچ کس ندارد انتخابات محل اصلاح همه ماست قبل از آن که بخواهیم حکومت را اصلاح کنیم. در هر حال باید هزینه و فایده کرد اگر کسی دلائل کافی برای هزینه دارتر بودن شرکت داشت مناسب نیست که شرکت کند.
۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
هموطنی با هیجان و احساسات بدور از منطق ( دلیل بی منطقی آن همین که گزاره اول ایشان درست از آب در نیامد یعنی مجلس دو فوریت پایین آوردن سن رای دهندگان دولت را نپذیرفت ) نوشته :
" تغيير اونيه كه مردم ميدن فقط كمي صبر كن ببين
تغيير اونيه كه مردم به اقتدار گرايان بگن بفرماييد برويد چند سال در كما سپري كنيد تا ما از دست اين اصلاحطلبان بي عرضه خسته بشيم"(پایان نقل قول)
والله من که فهمیدم این هموطن چطور می تونه اینطور مطمئن- همچون اقتدارگرایان که خود را مردم میدانند- از طرف مردم نسخه ی تغییر را اینگونه ساده بپیچد و غیر دلسوزانه و غیر مسؤلانه به همه کس و همه چیز بتوپد و با یک چوب همه را از در بیرون کند ... در آخر هم نفهمیدم که بالاخره راهکار این هموطن در مورد برون رفت از مشکلات و به مشارکت واداشتن مردم خاموش برای ساختن آینده چیست؟ فکر میکنم ایشان منتظر انقلاب است تا مردم تغییر را انجام دهند غافل از اینکه ما نیز سی سال پیش همین احساس را داشتیم و .... نه شد آنچه ما می پنداشتیم .... به این دوست عزیز میگویم بهتر نیست لااقل در این سایت تحلیلی احساسات خود را کنترل ، از شعار دوری و با خوانندگان از معقولات صحبت کنیم؟ و از این صحبت کنیم که چگونه می توان آینده را از شر هرج و مرج و استبداد نجات داد؟ .... و ساخت؟
با تشکر از این هموطن - امید
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۳۲ قֽظֽ | Reply
امید - در خصوص کامنت آقای محمد حسین :
با سلا خدمت دوست عزیز و ندیده ی خود آقای محمد حسین
میخواستم بپرسم منبع اطلاعات شما در مورد آقای اوباما کجاست؟ که نوشته اید: بنده با این نکته در نوشتهء شما مخالفم که آقای اوباما منشاء شعار تغییراست!به نظر من کل پکیجی که اوباما بر اساس آن رییس جمهور شد توسط اقای زوبینگو برژنیسکی از یک کشور جهان سومی الگو برداری شده است"( پایان نقل قول)
آقای محمد حسین، آیا می توانم از جنابعالی بپرسم این کشور جهان سومی چه نام دارد؟
نوشته اید:
" ضمن آنکه ماشین آمریکا در آنجا به گل نشست، فهمیدند که هزارهء سوم عرصهء خیزش مجدد جنبشهای کارگری یا دستکم خیزش فقرا و تهیدستان است. فقرا وفرو دستان و تهیدستانی در همهء عرصه ها و رشته هاو ساحتها!"
آقای محمد حسین با شما موافقم که مردم آمریکا و نخبه ها و مخصوصا ارباب جراید و رسانه های مستقل که با مردم در ارتباطند پی به فاجعه ی سیاستهای آمریکا بردند و تصمیم گرفتند فردی را بر صندلی ریاست جمهوری بنشانند که بتوانند مشارکت آنها را سامان دهد ولی ایا می توانم بپرسم این ماشین آمریکا یعنی چه؟
بنظر من اوباما میوه ی درحت مارتین لوتر کینک است . همان کشیش سیاه پوستی که رویایی داشت که محقق شد ، همان مبارزی که به همراه کندی جانش را در راه اعتقادش گذاشت و گفت: " خطرناکترین چیزها در این دنیا آن است که جامعه ای ساخته شود که مردم در آن احساس کنند نقشی در ساختن آن ندارند. اگر چنین جامعه ای ساخته شود ، ناخود آگاه دست به تخریبش میزنند ....
همان کاری که ما در سال 57 انجام دادیم ...
اقای اوباما میوه ی این درخت است و سیستم آمریکا چنان ظرفیتی را از طریق مبارزات گذشته و تلاش نخبه ها بدست آورده که می تواند این تغییر را بدون راه انقلاب بپیماید . بنابراین نمیدانم واقعا چگونه چنین سیستمی می تواند این تغییر را به صورت پکیج از یک کشور جهان سومی گرفته باشد؟
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۴۷ قֽظֽ | Reply
احمد فعال :
اکنون اين بحث در ميان اقشار روشنفکر وجود دارد که راه حل چيست؟ آيا ابتدا بايد به تغيير فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه اقدام کنيم و يا بايد در تغيير ساختهای سياسی کوشش کرد؟ اگر به گفتگوی نشريه اعتماد با آقای عباس عبدی مراجعه کنيد، همين موضوع مورد بحث قرار گرفته است. در اين بحث وقتی از زاويه تغيير قدرت به مسئله نگاه میکنيم، حق با آقای عباس عبدی است. او به درستی اشاره میکند که ساختار سياسی مقدم بر ساختار فرهنگی است. مثالهای او در بيان تقدم ساختار سياسی، استدلال او را به درستی روشن میکند. او در مثالهای خود روشن میکند که برای تغيير فرهنگ يک جامعه (مثلا جامعهای که تملق میگويد و يا جامعهای که دروغ و دزدی به بخشی از خصائل او تبديل شده است)، ابتدا بايد ساختار سياسی که با ايجاد ناامنیها، اختلال فرهنگی به وجود آورده است، تغيير داد و سپس دست به تغيير فرهنگی در جامعه بزنيم.
از نقطه نظر اين نوشتار، هر چند پاسخهای عبدی درست نشان میدهند، اما صورت مسئله غلط است. طرح غلط صورت مسئله موجب میشود تا هر کس بنا به ذائقه شخصی خود پاسخ بگويد. فردی که سياسی است، سياست را مقدم میشمارد و فردی که از سياست واهمه دارد و يا از ابتدا به دلايل خصلتی، وارد ميدان سياست نشده است، کار فرهنگی را مقدم میشمارد. و افرادی هم که نه سياسی هستند و نه فرهنگی (يا کمی سياسی هستند و کمی فرهنگی)، اما گاه گداری به اين مباحث روشنفکری بذل توجه نشان میدهند، به کار حرفهایگری (پرفشناليزم) روی میآورند. بدين معنا که هر کس در کار و حرفه خود درست عمل کند، هم فرهنگ جامعه و هم سياست دستخوش تغيير و تحول خواهد شد. ملاحظه میکنيد که چگونه پاسخها و راهحلها، به ذائقه شخصی انسان می چسبند. اگر صورت مسئله را درست کنيم، حداقل با اين شدت، ديگر با چنين چسبندگی مواجه نخواهيم شد.
صورت درست مسئله اين است که ما با دو بنياد ذهنی و عينی در هر جامعه روبرو هستيم. فرهنگ و مذهب بخشی از بيناد ذهنی جامعه هستند. بخشی ديگر، به عادتهای روزمره جامعه بستگی دارند که به موجب فرهنگ به وجود نيامده اند، اما فرهنگ و بنيادهای ذهنی جامعه مقاومت جدیای در برابر آنها نشان نمیدهد، مثل دروغگويی و تملق. بخش ديگر از بنيادهای ذهنی جامعه وجود گروهها و کانونهای مرجع هستند، که اگر نه در فرهنگ، اما در ايجاد عادتهای روزمره نقش جدی ايفاء میکنند. مثلاً پدر و مادر در خانواده نقش کانون مرجع را ايفاء میکنند و معلمين، اساتيد، رهبران دينی، کانونهای مرجع در جامعه محسوب میشوند. گاه پيوند ميان کانونهای مرجع و فرهنگ جامعه از هم گسته است، بدين معنا که بنيادههای ذهنی دچار از هم گسيختگی تاريخی و اجتماعی میشود. همين وضع و همين گسيختگی در بنيادهای عينی جامعه وجود دارد.
از سوی ديگر، بايد دانست که بنيادهای ذهنی و عينی جامعه دارای نيروی محرکه اجتماعی هستند. ميزان فعاليت، حساسيت، تحرک و کنشورزیِ اين نيروهای محرکه است که پويايی تغيير در بنيادهای ذهنی و عينی جامعه به وجود میآورد. نيروهای محرکه در هر جامعه، اساسیترين عامل درونی حرکت و تغيير در آن جامعه محسوب میشوند. به عکس، وقتی نيروهای محرکه اجتماعی از فعاليت و کنشورزی باز میمانند و به نيروهای واکنش صرف تبديل میشوند، نقش عوامل خارجی فعال و برجسته میشود. به عنوان مثال، نيروهای محرکه در جامعه عراق نسبت به تغييرات بیتفاوت ماند. حضور صوری (و يا واقعی) صد در صد مردم در انتخابات نمايشی صدام حسين، بر آمريکائيان معلوم کرد که کاری از دست اين نيروهای محرکه ساخته نيست. فعال شدن نيروی محرکه خارجی در تغيير بنيادهای عينی جامعه از همين رو بود که صورت گرفت. اما از آنجا که اين تغيير بدون تغيير در بنيادهای ذهنی و بدون تغيير در نيروهای محرکه جامعه صورت گرفت، دموکراسی صادراتی آمريکائيان به گل نشست.
وجدان عمومی مهمترين نيروی محرکه اجتماعی است. نيروی محرکه وجدان جمعی دارای يک چسبندگی درونی و ذاتی است، که به موجب اعتمادها و بیاعتمادیها، به وجود میآيند و يا از ميان میروند. جمع اعتمادها و بی اعتمادیها به نوبه خود نيروی محرکه اين وجدان محسوب میشوند. به بيان قرآن، میتوان اين نيرو محرکه را امامت ناميد. به ديگر سخن، امامت همان جمع اعتمادها و بی اعتمادیها و نيروی چسبنده وجدان اجتماعی محسوب میشوند. امامت کفر اعتمادها را به بیاعتمادی برمیگرداند و امامت توحيد، بی اعتمادیها را به اعتماد بر میگرداند. به سخن روشنتر، اگر نسل جوان و دانشجو را به مثابه نيروی محرکه يک جامعه و نماد خواب و بيداری وجدان جامعه قلمداد کنيم، کانونهای مرجع مانند، والدين، روشنفکران و جامعه مطبوعاتی، به مثابه عوامل چسبنده نيروهای محرکه، نقش ايجاد اعتمادها و بیاعتمادیها را در جامعه ايفاء میکنند. اگر اين گروههای مرجع دروغ میگويند، اگر مصلحت انديشی میکنند، اگر از تحرک و کنشورزی بازايستاده اند، اگر الگوی رفتاری آنها واکنش گرايشهای کاسبکارانه و محاسبهگری در جامعه شده است، اگر به جای الگو شدن، الگو از منحطترين گرايشات جامعه میگيرند، اگر انديشهراهنمای آنها به جای آزادی، تئوری بازیها و سود و زيان کردن چيزهاست، بديهی است که اعتمادها به بیاعتمادی تبديل میشوند. و سرانجام، فرهنگ، سياست و اقتصاد، متناسب با اندازه سود و زيان نيروهای محرکه قدرت (خواه قدرت خارجی و خواه قدرت داخلی)، دستخوش تغيير میشوند
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۵۸ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی،
من سانسور کردنم نه از این بابت که نمیتوانم بگویم من با صدای بلند میگویم و گفتهام ...............حالا جرات دارید چاپ کنید؟
عزیز برادر،
من دلم بحال شما سوخت که سانسور کردم. واگر نه امثال ما که ۱۵ ساله پیش گفتند که تغیر با وجود قانون اساسی به اصطلاح اصلاح شده امکان ندارد و سفر و زندگی در دیار غربت رو قبول کردند. من قسم خوردهام تا در .....هست پا به آن کشور نگذارم. آقای عبدی قبول دارم شما هزینه پرداخته اید ولی امثال من هم در غربت با غم کشور پیر شدهاند عزیزم.
ولی به خدا همچنان ایمان دارم که کار شما ۱۰۰ برابر بهتر از کار انهأی هست که یا پست میخواهند و فکر میکند این مسیر از راه تحمیق مردم میگذرد یا در خیال خودشان فکر میکند با تحمیق مردم دین تحکیم میشود. ممکن هست که باور نکنید ولی از هزاران کیلومتر اون طرفتر دلم همچنان با ایران هست و تمام مدتی که امثال شما و گنجی و دیگران زندان بودید من خودم رو زندانی فرض میکردم و حال روز خوشی نداشتم. امیدوارم که باور کنید.
نمی دانم برای مدت طولانی خارج از کشور زندگی کرده یا نه؟ کشنده هست وقتی صبح و شب و ایام هفته دیگر بوی وطن نمیدهد و هر روز موهای سفیدت با دیدن اهانت به ایرانیها سفید تر میشود. یک روز با سخنرانی رئیس جمهورت یه روز با شنیدن اینکه امکان تغییر هست اگر به فلانی رای دهید.
/////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دوست عزیز! عزیز برادر! این حرفها را زدن فقط شجاعت را اثبات می کند و نه چیز دیگری را. چرا شما باید بر خلاف میل خود به آن طرف آب بروید ؟ مگر دیگران که در اینجا مانده اند لزوما به کار تحمیق پرداخته اند؟ این نحوه رفتار و خروج از کشور تا حدی هم خواست همانهایی است که با آنها موافقید. من اگر می دانستم که انتشار مطالب شما کمکی به وضع و اصلاح کشور می کند حتما آنها را منتشر می کردم و حتی قبل از آن خودم آنها را بیان می کردم. اما چنین کاری نه تنها مفید نیست بلکه مضر هم هست. و اگر چنین کنم نه تنها خودم را سرزنش خواهم کرد بلکه همه خوانندگان و حتی شخص شما هم احتمالا مرا نخواهید بخشید.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۰۶ قֽظֽ | Reply
ر خصوص نظرآقای فعال :
بد نیست این کامنت آقای فعال را ( به دلیل اینکه ظاهرا اقای عبدی وقت چندانی در ذره بین گذاشتن روی این کامنت نداشته اند) من به عهده بگیرم تا به نوعی مشارکت خود را برای آینده تمرین کرده باشم.(( نتیجه ی ذره بینی خود را دو پرانتز قرار میدهم تا سره از ناسره ، مطالب آقای فعال از من غیر فعال جدا شده باشد))
احمد فعال :
اکنون اين بحث در ميان اقشار روشنفکر وجود دارد که راه حل چيست؟ آيا ابتدا بايد به تغيير فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه اقدام کنيم و يا بايد در تغيير ساختهای سياسی کوشش کرد؟ اگر به گفتگوی نشريه اعتماد با آقای عباس عبدی مراجعه کنيد، همين موضوع مورد بحث قرار گرفته است. در اين بحث وقتی از زاويه تغيير قدرت به مسئله نگاه میکنيم، حق با آقای عباس عبدی است. او به درستی اشاره میکند که ساختار سياسی مقدم بر ساختار فرهنگی است. مثالهای او در بيان تقدم ساختار سياسی، استدلال او را به درستی روشن میکند. او در مثالهای خود روشن میکند که برای تغيير فرهنگ يک جامعه (مثلا جامعهای که تملق میگويد و يا جامعهای که دروغ و دزدی به بخشی از خصائل او تبديل شده است)، ابتدا بايد ساختار سياسی که با ايجاد ناامنیها، اختلال فرهنگی به وجود آورده است، تغيير داد و سپس دست به تغيير فرهنگی در جامعه بزنيم.(( خوب تا اینجا که ظاهرا مشکل ساختاری با دیدگاه آقای عبدی دیده نمی شود ولی اصل مطلب از اینجا شروع میشود: ))
از نقطه نظر اين نوشتار، هر چند پاسخهای عبدی درست نشان میدهند، اما صورت مسئله غلط است.(( فراموش نکنیم که صورت مساله این بوده: آيا ابتدا بايد به تغيير فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه اقدام کنيم و يا بايد در تغيير ساختهای سياسی کوشش کرد؟ خوب همانطوریکه می بینیم جوابها متناسب با سؤال بوده و خود آقای فعال هم در بالا اعتراف کردند که جوابها به درستی بیان شده و حق با آقای عبدی است و ... حالا برویم ببینیم نظر واقعی آقای فعال در این پیچاندن مطلب ، چیست؟ و خلص کلام کدام؟... آقای فعال نوشته اند: )) طرح غلط صورت مسئله موجب میشود تا هر کس بنا به ذائقه شخصی خود پاسخ بگويد.(( این حرف به لحاظ روانشناسی یعنی باید سؤال جوری طرح شود که آنچه من میخواهم از آن بیرون بیاید .... چون در اصل سیاست یعنی تدبیر و چاره و جویی و طبیعیست که هر کس با توجه به موقعیت خودش این تدبیر و چاره جویی اش فرق میکند و چندان هم فرقی نمی کند که در یک سیستم ( جامعه ) شما "دست" سیستم باشید یا "پا" یا "چشم " یا "گوش" ... چون همه درست است که فعالیتهای مختلفی را به تنهایی انجام میدهند ولی در کل چون عضو یک سیستم هستند کسی به کارکرد مختلف آنها ایراد بنی اسرائیلی نمی گیرد و دیگر فرقی نمیکند که شما به این سؤال : آيا ابتدا بايد به تغيير فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه اقدام کنيم و يا بايد در تغيير ساختهای سياسی کوشش کرد؟ از زاویه ی سیاست گوش جواب میدهید یا از ناحیه ی فرهنگ چشم؟ ... حالا باز برویم جلو ، شاید من از نظر آقای فعال اشتباه برداشت کرده ام . آقای فعال نوشته اند:))
فردی که سياسی است، سياست را مقدم میشمارد و فردی که از سياست واهمه دارد و يا از ابتدا به دلايل خصلتی، وارد ميدان سياست نشده است، کار فرهنگی را مقدم میشمارد(( همین جا از آقای فعال باید پرسید چرا وسط دعوا نرخ تعیین میکنید؟ چرا باید کسی از میدان تدبیر و چاره جویی - همان میدان سیاست - واهمه داشته باشد؟ اینجا همان جایی است که آقای فعال سؤال را اشتباه خوانده بودند که چرا از جنبه سیاسی به موضوغ پرداخته شده و از منظر دینی پرداخته نشده و و ایراد گرفته بودند .... در ادامه خواهیم دید که آیا این ایراد بجاست؟ .... در انتها متوجه خواهیم شد . آقای فعال ادامه داده اند: )) و افرادی هم که نه سياسی هستند و نه فرهنگی (يا کمی سياسی هستند و کمی فرهنگی)، اما گاه گداری به اين مباحث روشنفکری بذل توجه نشان میدهند، به کار حرفهایگری (پرفشناليزم) روی میآورند.(( احتمالا منظور این قسمت هم خودشان بوده که کارشان را پرفشنال یعنی حرفه ایی - نه مثل من آماتور- خوانده اند - اگر اینچنین باشد بهتر است شعر مولوی را یادآوری کرد ... خوشتر آن باشد .....آقای فعال ادامه داده اند:)) بدين معنا که هر کس در کار و حرفه خود درست عمل کند، هم فرهنگ جامعه و هم سياست دستخوش تغيير و تحول خواهد شد. ملاحظه میکنيد که چگونه پاسخها و راهحلها، به ذائقه شخصی انسان می چسبند. (( سؤال: آقای فعال آیا شما معتقد نیستید که بعضی طبعها گرم است و برخی سرد؟ بعضی شیرینی به مذاقشان می چسبد و بعضی ترشی؟ پس چگونه انتظار دارید ذائقه ی همه مثل شما شود؟ ایا این همان دیدی نیست که همه ی مستبدین تاریخ داشته اند که میخواسته اند همه را مثل خودشان کنند تا پاسخ ها و راه حلها به ذائقه شان بچسبد؟..... آقا فعال ادامه میدهند:)) اگر صورت مسئله را درست کنيم، حداقل با اين شدت، ديگر با چنين چسبندگی مواجه نخواهيم شد.
صورت درست مسئله اين است که ما با دو بنياد ذهنی و عينی در هر جامعه روبرو هستيم.(( بازی با کلمات و پیچاندن مساله که گفتم این دلیلش: خوب "ذهن" که همان " فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه" است و "عین" همان زیر ساختهای سياسی.... پس چرا آقای فعال در ابتدا گفتند این سؤال : آيا ابتدا بايد به تغيير فرهنگ جامعه و بينادهای ذهنی جامعه اقدام کنيم و يا بايد در تغيير ساختهای سياسی کوشش کرد؟ غلط است؟ .... کم کم متوجه خواهیم شد .... اقای فعال ادامه داده اند: ))
فرهنگ و مذهب بخشی از بيناد ذهنی جامعه هستند. بخشی ديگر، به عادتهای روزمره جامعه بستگی دارند که به موجب فرهنگ به وجود نيامده اند، اما فرهنگ و بنيادهای ذهنی جامعه مقاومت جدیای در برابر آنها نشان نمیدهد، مثل دروغگويی و تملق. بخش ديگر از بنيادهای ذهنی جامعه وجود گروهها و کانونهای مرجع هستند، که اگر نه در فرهنگ، اما در ايجاد عادتهای روزمره نقش جدی ايفاء میکنند. مثلاً پدر و مادر در خانواده نقش کانون مرجع را ايفاء میکنند و معلمين، اساتيد، رهبران دينی، کانونهای مرجع در جامعه محسوب میشوند.(( آهان ایشان میخواستند اینجوری نقبی بزنند به امور پر تنش مذهبی که خود علاقمند به وسط کشیدنش هستند و بنظر من بهتر است از همین اول قدم مشارکت آن را جزو مسایل شخصی هر فرد محسوب کنیم .... و بهتر است تنها مورد احترام قرار گیرد و از مسایل جمعی و سیاسی ، آن را خارج بسازیم تا بتوانیم اختلافات را در جامعه به راحتی بپذیریم .... همان چیزی که گاندی معتقد بود ، خدا مذهب ندارد .... آقای فعال ادامه داده اند:)) گاه پيوند ميان کانونهای مرجع و فرهنگ جامعه از هم گسته است، بدين معنا که بنيادههای ذهنی دچار از هم گسيختگی تاريخی و اجتماعی میشود. همين وضع و همين گسيختگی در بنيادهای عينی جامعه وجود دارد.
از سوی ديگر، بايد دانست که بنيادهای ذهنی و عينی جامعه دارای نيروی محرکه اجتماعی هستند. ميزان فعاليت، حساسيت، تحرک و کنشورزیِ اين نيروهای محرکه است که پويايی تغيير در بنيادهای ذهنی و عينی جامعه به وجود میآورد. نيروهای محرکه در هر جامعه، اساسیترين عامل درونی حرکت و تغيير در آن جامعه محسوب میشوند. به عکس، وقتی نيروهای محرکه اجتماعی از فعاليت و کنشورزی باز میمانند و به نيروهای واکنش صرف تبديل میشوند، نقش عوامل خارجی فعال و برجسته میشود. (( کاش ایشان یک جوری می نوشتند که لااقل من خواننده نیز بعد از دو سه بار خواندن متوجه شوم و به ذائقه ام بچسبد .... به هر حال ادامه میدهیم چون بالاخره در جامعه برخی هم هستند که دوست دارند سخت و پیچیده بنویسند و موضوعات را مثل کلاف به هم بپیجانند و آب را کل آلود کنند .... و می باید برای مشارکت با این افراد نیز دست و پنجه نرم کرد و تمرین مشارکت داشت فقط به دوستان جوان توصیه ی پدرانه میکنم که شما از همین ابتدا فخر فروشی را در مشارکت کنار گذاشته و ساده بودن و سادگی را پیشه خود سازید چون به تجربه ثابت شده که بهترین روش داشتن مشارکت فعال است .... آقای فعال ادامه داده اند:)) به عنوان مثال، نيروهای محرکه در جامعه عراق نسبت به تغييرات بیتفاوت ماند. حضور صوری (و يا واقعی) صد در صد مردم در انتخابات نمايشی صدام حسين، بر آمريکائيان معلوم کرد که کاری از دست اين نيروهای محرکه ساخته نيست.(( باز وسط دعوا نرخ تعیین شده ..... موضوع عراق یک موضوع پیشنیه دار طولانیست که دعوا بر سر لحاف نفت آن بوده ..... نه اینکه آمریکا کاری به انتخابات نمایش کشوری داشته باشد ... اگر این استدلال شما درست باشد باید پرسید پس چرا آمریکا کاری به انتخابات نمایشی .... مثلا سوریه کاری نداشته؟ و ندارد؟ .... جواب : چون آنجا اینهمه ذخایر نفت نداشته و ندارد ..... بگذریم ، آقای فعال برای ما نوشته اند:)) فعال شدن نيروی محرکه خارجی در تغيير بنيادهای عينی جامعه از همين رو بود که صورت گرفت. (( اقای فعال فکر نمیکنید از گزاره نادرست نمی توان نتیجه درست استخراج کرد؟ .... ادامه میدهیم با نظرات آقای فعال :)) اما از آنجا که اين تغيير بدون تغيير در بنيادهای ذهنی و بدون تغيير در نيروهای محرکه جامعه صورت گرفت، دموکراسی صادراتی آمريکائيان به گل نشست.(( نه خیر ، بنظر من آماتور اینجور نیست ، به گل نشست چون مردم عراق فهمیدند که آمریکا برای چه منظوری کشورشان را اشغال کرده .... به گل نشست چون هیچ بنی بشری نیست که از اشغال کشورش خوشش بیاید ..... آقای فعال ادامه داده اند:))
وجدان عمومی مهمترين نيروی محرکه اجتماعی است. نيروی محرکه وجدان جمعی دارای يک چسبندگی درونی و ذاتی است، که به موجب اعتمادها و بیاعتمادیها، به وجود میآيند و يا از ميان میروند.(( خوب متر و مقیاس این وجدان جمعی کجاست؟ )) جمع اعتمادها و بی اعتمادیها به نوبه خود نيروی محرکه اين وجدان محسوب میشوند.(( مشکل دو تا شد ، چگونه می توان این اعتمادها و بی اعتمادیها را آمار گیری کرد و بعد چه جور می توان آنها را جمع و تفریق کرد؟... آقای فعال ادامه داده اند: )) به بيان قرآن، میتوان اين نيرو محرکه را امامت ناميد.(( در اینجا چون معتقدم دین می باید جزو مسایل شخثی باشد ذره بینم را بر میدارم و شما را به وجدان خود تنها میگذارم)) به ديگر سخن، امامت همان جمع اعتمادها و بی اعتمادیها و نيروی چسبنده وجدان اجتماعی محسوب میشوند. امامت کفر اعتمادها را به بیاعتمادی برمیگرداند و امامت توحيد، بی اعتمادیها را به اعتماد بر میگرداند. به سخن روشنتر، اگر نسل جوان و دانشجو را به مثابه نيروی محرکه يک جامعه و نماد خواب و بيداری وجدان جامعه قلمداد کنيم،(( چرا؟ )) کانونهای مرجع مانند، والدين، روشنفکران و جامعه مطبوعاتی، به مثابه عوامل چسبنده نيروهای محرکه، نقش ايجاد اعتمادها و بیاعتمادیها را در جامعه ايفاء میکنند. اگر اين گروههای مرجع دروغ میگويند، اگر مصلحت انديشی میکنند، اگر از تحرک و کنشورزی بازايستاده اند، اگر الگوی رفتاری آنها واکنش گرايشهای کاسبکارانه و محاسبهگری در جامعه شده است، اگر به جای الگو شدن، الگو از منحطترين گرايشات جامعه میگيرند، اگر انديشهراهنمای آنها به جای آزادی، تئوری بازیها و سود و زيان کردن چيزهاست، بديهی است که اعتمادها به بیاعتمادی تبديل میشوند. و سرانجام، فرهنگ، سياست و اقتصاد، متناسب با اندازه سود و زيان نيروهای محرکه قدرت (خواه قدرت خارجی و خواه قدرت داخلی)، دستخوش تغيير میشوند(( با پایان یافتن این کامنت متوجه شدم که اقای فعال هم انگار پر بی جا نمی گویند ولی نمیدانم چرا اینقدر لفظ کتابی و سخت این مطلب ساده را اظهار کرده اند ؟ همه که مثل من بیکار نیستند ذره بین بگذارند و مو را از ماست بکشند ..... اتفاقا من نیز با آقای جاوید در این سایت جدل احسنی را در این خصوص داشتم در خصوص اینکه آیا ساختار ( بعنوان تخم مرغ بوده ) یا فرد و بقول شما گروه های مرجع ( بعنوان مرغ؟) باید تغییر کنند .... و اتفاقا من هم با نظر شما موافق ام که تغییر افراد می تواند ساختارها را هم تغییر دهد ولی تغییر ساختار با وجود همان افراد قبلی نمی تواند تغییری حاصل کند و نمونه اش هم آمریکا و تغییر بوش و آمدن اوباما که ساختار تغییری نکرده ولی چون فرد انتخاب شده ، ارزشها و نگرش و زبان و دیدش با بوش فرق اساسی دارد مردم دنیا به او با دیده احترام می نگرند بر خلاف بوش که از او متنفر بودند ..... ولی ساختار هم چندان بی اهمیت نیست و ..... اگر بشود توامان به هر دو پرداخت که نور علی نور ..... امیدوارم این نتیجه گیری آخر من درست بوده باشد و این تمرین مشارکت ما را به هم نزدیک کرده باشد .... در آخر می توانم خواهش کنم برای ارتباط بهتر ساده بنویسیم و به زبان معمولی خودمان؟ می توانم خواهش کنم در مسایل عمومی از به میان آوردن مسایل مذهبی به احترام دیگرانی که جور دیگر می اندیشند و باور دارند اجتناب کنیم؟))
با تشکر و سپاس
مسعود صارمی
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۱۱ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب امید عزیز
با سلام و سپاس
1-
منابع دیتاهای من مثل خیلیهای دیگر همین فضای سایبر است اما آنچه که دربارهء نحوهء پیروزی باراک اوباما گفتم یک تحلیل مفصل است که خودم آن را تهیه کرده و در زمستان سال 84 به یک بنگاه اقتصادی در بخش خصوصی ارائه نمودم، گرچه آن زمان هنوز اوباما را نمی شناختم اما دربارهء مدل آن قطعیت داشتم.اگر جسارت نباشد بیشتر از این بماند.
2-
ماشین آمریکا در اینجا یعنی سیاست خارجی آمریکا.
3-
دوست عزیز،جهان سوم را دستکم نگیرید! تمدن آمریکا با همهء عرض و طولش هنوز عقیم بوده است که یک مهاتما گاندی به جهان بدهد چرا که گاندی فقط در هند مستعمره ، گاندی می شود. ضمن آنکه هر پروژه ای در هر علمی می تواند در جاهای مختلف آزمایش شود و در جاهای دیگر بومی گردد مثل فیزیک، شیمی و علم سیاست نیز مثل سایر علوم تجربی مستثنی نیست.
4-
نظرتان دربارهءنسبت بین کندی و اوباما با مارتین لوترکینگ اگر از منظر تاویل باشد نمی توانم چیزی بگویم، اما به عنوان یک سیاسی ساختارگرا با آن موافق نیستم.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۱۰ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی،
من منظورم این نبود که شما با گفتن این که چه کسی مقصر هست به مشکل بندازید یا من بخواهم شجأعت خودم را اثبات کنم.
شما و بلا اخص آقای کروبی (چون بنده به آقای موسوی اعتماد ندارم) مسول هستید در پیشگاه خدا و ملت ایران که بگوید چه به صراحت چه در لفافه که مسول گرفتاری های ملت ایران مطابق قانون اساسی کیست؟. توجه شما و آقای کروبی را به متن سخن رانی رهبری در شهر اصفهان در ابتدای دوره آقای خاتمی جلب میکنم که ایشان فرمودند مردم بدانید اگر کشور بدست رهبری باشد چنین و چنان اداره میشود. خوب این که شما ارتباط قدرت و مسولیت را در مقاله اخیرتان باز میکنید ممنون ولی رئیس جمهور به معنی کلمه کسی هست که با قدرت جانب ملت را بگیرد.
به احترام شما و آقای کرباس چی دوست دارم این نکات را به آقای کروبی منتقل کنید:
آقای کروبی اگر در تاریخ از خود میخواهد به یادگار چیزی بگذرد مانند حرکت ایشان در مجلس برای آقای لقمانیان . من البته هنوز در عملکرد آقای کروبی در بنیاد شهید مساله دارم ولی ایشان نباید فرصت تاریخی کشور را اینبار از دست بدهد و اطمینان داشته باشد که پیش خدای خودش اگر تخلفی هم کرده است در بنیاد با این کار نام نیکی از خودش به جا خواهد گذشت.
آقای کروبی باید به صراحت بگوید که پدر ملت ایران هست در مقابل متجاوزان به حقوق ملت جانب ملت را میگیرد . این شعار ی هست که کروبی را در صدر جدول نگاه میدارد. یک کلمه: حقوق از دست رفته و پایمال شده ملت. سیاستهای اقتصادی هم در روستاها کاربرد دارد نه در طبقه متوسط شهری ایران. خوب است هر موقع به روستا میرود شعور اقتصادی بدهند و در تهران و شهرهای بزرگ یک کلمه: ملت ایران من قول میدهم پدر شما در مقابل متجاوزین به حقوق ملت باشم حتی اگر اون کس روحانی باشد.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۰۴ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1154