در انتخابات ریاست جمهوری همیشه بر مطالبات ملی تاکید می شده است اما به نظر من ترکیب اواع مطالبات اهمیت فراوانی دارد که در این یادداشت به آن اشاره شده است و در روزنامه اعتماد ملی(8-2-88) چاپ شده است.
انتخابات مجلس ايران به علت حزبي نبودن جامعه سیاسی آن، معمولاً به طرح مطالبات منطقهاي و حتي بسيار كوچكتر از سطح مطالبات استاني در سطح شهرستان محدود ميشود و اين مطالبات هم كمابيش سطحی یا تنشزا هستند. ضمن اينكه هر نماينده يك نفر از 300 نفري مجلس است كه به صفت فردي واجد قدرت لازم براي به اجرا در آوردن مطالبات اعلان شده از سوي خود نيست و برای تحقق آن مجبور است که در مجلس به توافقات پنهانی با سایر نمایندگان جهت پشتیبانی از طرح ها و مطالبات یکدیگر بپردازند، اما انتخابات رياست جمهوري در جهت عكس این وضع قرار دارد و فقط زمينهاي است براي طرح مطالبات ملي و كلان. در نتيجه طرح مطالبات مهم و ضروري منطقهاي مثل منطقه آذربايجان، مناطق شمالي، زاگرس، خوزستان، كردستان، بلوچستان و مناطق جنوبي و غيره در هيچ يك از دو انتخابات فراهم نميشود در حالي كه اهميت مطالبات منطقهاي كمتر از مطالبات ملي نيست و ارتباط اين دو نوع مطالبات است كه به انتخابات معناي قابل قبولي ميدهد.
چرا در ايران مطالبات منطقهاي مهم است؟ دو دليل عمده در ضرورت طرح مطالبات منطقهاي وجود دارد. اول اينكه ميان مناطق كشور از هر حيث تفاوتهاي جدي وجود دارد و اين تفاوتها طبعاً موجب طرح نيازها و مطالبات متفاوت هم خواهد بود. تفاوت از حيث زبان، مذهب، قوميت، وضعيت جغرافيايي و آب و هوایی و از همه مهمتر نابرابريهاي سطح توسعه اقتصادي و اجتماعي، موجب ميشود كه نيازها و اولويتهاي مناطق مختلف كشور تا حدي متفاوت باشد. در ايران ميان وضعيت منطقه آذربايجان با مناطق مركزي تفاوت زياد است، ميان مناطق شمالي و جنوبي، ميان خوزستان و خراسان گوناگونيهاي زيادي هست و وضعیت شاخص توسعه انساني در مناطق مختلف كشور معرف آن است كه برخي مناطق مثل استان تهران و استان قم داراي شاخص توسعه انساني بالاي 8/0 هستند كه معادل كشورهاي توسعهيافته است، اما برخي مناطق مثل بلوچستان و كردستان داراي شاخص توسعه انساني پايين و متوسط هستند كه نزديك به رقم 6/0 است.
دلیل دوم این که نظام اداري و مديريتی كشور بسيار تمركزگراست و كمتر استقلالي را براي مناطق ميگذارد. برخلاف كشورهاي پيشرفته يا حتي كشورهايي مثل پاكستان و هند كه نوعي فدراليسم را در آن شاهديم و مناطق ميتوانند مطالبات منطقهاي خود را از خلال انتخابات منطقهاي پيگيري كنند، در ايران همه امور و سیاست ها به دولت مركزي ختم ميشود.
بنابراين به علت تفاوتهاي شديد ميان مناطق، مطالبات منطقهاي آنها متمايز از هم هست، همچنین به علت فقدان اختيارات و انتخابات منطقهاي، محل طرح اين مطالبات نيز در انتخابات ملي و رياست جمهوري خواهد بود و جای دیگری برای بیان آنها وجود نخواهد داشت.
البته روشن است كه همه اين مناطق در ذيل واحدي ملي به نام ايران با هم زندگي ميكنند كه در كنار وجود مطالبات منطقهاي، داراي مطالبات ملي نيز هستند، و بدون طرح شعارها و مطالبات ملي، مطالبات منطقهاي نيز واجد معناي روشن نخواهد بود، اما عكس اين هم درست است و بدون طرح مطالبات منطقهاي، مطالبات ملي، واجد ارزش عيني و ملموس نخواهد بود.
ايران متشكل از اجزا و مناطق متعدد است، بنابراين ناديده انگاشتن مطالبات خاص اين مناطق با توجيه اولويت مطالبات ملي، چيزي جز ناديده انگاشتن اجزاي يك كل نيست و هنگامي كه اجزا ناديده گرفته شوند، چيزي به نام كل هم وجود نخواهد داشت. اين همان دعواي تقدم فرد بر جامعه يا برعكس است. جامعه متشكل از افراد است و بدون افراد چيزي نيست، اما در عين حال فرد هم در غياب جامعه واجد فرديت و حتي مطالبه يا توانی برای رفع نيازي نخواهد بود. به همين دليل اولويت دادن يكي بر ديگري، سوالي انحرافي است، همچنان كه اولويت دادن مطالبات ملي بر مطالبات منطقهاي يا برعكس، سياستي غلط است، اين دو مطالبات مكمل و متمم يكديگرند و در اين انتخابات نيز همراه با طرح شعارهاي ملي، بايد مطالبات منطقهاي متناسب با فرهنگ، و دين و زبان و سطح اقتصادي نيز مطرح گردد و ارتباط صحيح دادن ميان اين دو نوع شعارها یعنی مطالبات منطقهاي و ملي، موضوعي است كه ستادهاي تبليغاتي نامزدها بايد مورد توجه جدي قرار دهند.