مصاحبه با کمپین 88

این گفتگو با سایت کمپین 88 انجام شده است و بصورت تصویری است که می توان به آدرس آن مراجعه کرد.
http://campaign88.ir
http://campaign88.persianblog.ir/post/79/


س: جناب آقای عبدی نظرتان درباره بیانیه سوم آقای کروبی پيرامون رعایت حقوق شهروندی چیست؟ به نظر جنابعالی چقدر این بیانبه عملی است به خصوص آن قسمت‌ها که تغييرِ بخش‌هايی از قانون اساسی را دربر میگیرد؟
ج: در این مملکت همه چیز عملی هست، نگران آن نباشید! خوب به خاطرم هست در اصل چهل و چهار قانون اساسی یک نوع دولتی شدن و سوسیالیسم در زمانِ تصويب مورد نظر بود، اما در حال حاضر تفسیری که از آن شد به این معنی بود که کاملا در جهت معکوس به کار رفت، یعنی در راستای واگذاری کارخانه ها و شرکت های دولتی به مردم. تغيير قانونِ اساسی يا نحوه‌ي نگرش به آن عملی هست، اما عملی بودن آن مشروط به اين است که شما بتوانید توازن قوا ایجاد کنید. ما نمی توانیم یک خانه را در یک لیوان جای دهیم زیرا عملی نیست اما ممکن هست بتوانیم یک بنز بخریم، مشروط بر اینکه بتوانیم پول آن را تامین کنیم. رئیس جمهور باید بتواند مقدمات گرايشی را که نشان می‌دهد فراهم کند. بايد توازن قوايی در کشور ایجاد شود و خواست مردم هم به دنبالش باشد.
این طور نیست که با یک رای که می دهیم بگوییم خیلی خوب حالا قانون اساسی هم تغییر می کند! اگر این طور باشد بعدا با یک رای دیگر هم طور دیگری می شود. جامعه و دنیا متصلب تر از این هستند که با یک رای عوض شوند. اما اگر این رای نماد یک خواست باشد باید پیگیری کرد و عملی هست و قطعا شدنی است.
س: یعنی همان فشار از پایین و چانه زنی از بالا؟
ج: یعنی ایجاد توازن بین آنهایی که می خواهند وضعیت موجود ادامه پیدا کند و آنهایی که خواستار تغییر هستند. در واقع مجموعه شعارهای آقای کروبی بسته‌ای پیشنهادی است که می خواهد تغییری در این موازنه قوا داشته باشد.
س: اولویت های شعارهای آقای کروبی را چطور می بینید؟ ابتدا حقوق شهرونی مطرح است یا سهام نفت یا احیای برنامه ریزی؟ آیا این برنامه‌ها به هم مربوط نیستند؟
ج: حق با شماست، این سه شعار در واقع یکی است. برای فهم بهتر در جامعه به سه شعار تبدیل شده اند. نمیتوانیم بگوییم اول مرغ بوده یا تخم مرغ! یک بسته‌ای است که از هر کدام شروع شود باید به بعدی رسید.
برنامه ریزی و احترام به خرد جمعی یک اصل مهم در نظام و جوامع مدرن است. همچنين توجه کنید درآمد نفتی را می خواهیم از بودجه دولت بیرون بیاوریم. برخلاف دیگران که می خواهند چیزی از بودجه دولت به مردم بدهند.اصلا مقصود دادن صدقه نیست. هدف درآوردنِ پولِ نفت از بودجه دولت است. حالا این که چطور خرج شود به عهده هیئت مدیره آن است. وقتی این امر تحقق پیدا کرد خواهید دید که حقوق شهروندی هم جایگاه خود را پیدا کرده و بهبود می یابد. چون آن کسی که حقوق را نقض می کند ناشی از یک قدرت غیر مسئولی است که (برپايه‌ي ثروتِ ملی بی‌حساب) دارد. قدرت غیر مسئول هم ناشی از سلطه به این منابع درآمدی است. همه اینها به نوعی یک تاثیر متقابل روی هم دارند.
س: اگر این موارد را مثل لايه‌های یک پیاز به هم‌پيوسته ببینیم، آیا هسته اصلیِ (موتور محرکه) همان اجرای طرحِ سهام نفت نیست؟
ج: در واقع هسته اصلی کاهش قدرت دولت و افزایش قدرت جامعه است. آنچه قرار هست اتفاق بیافتد اين است که سهام دو شرکت مهم وزارت نفت یعنی شرکت پخش و فرآورده های نفتی و شرکت گاز به طور کل از اختیارات دولت بیرون آمده و طور سازماندهی شده و غیر قابل انتقال در خدمت مردم قرار بگیرد. قانون آن هم تصویب شده و مشکلی هم ندارد. این در واقع هسته اصلی این مجموعه شعارها است.
س: زمان بندی خاصی هم صورت گرفته یا فقط در حد یک ایده و هدف است؟
ج: فراموش نکنیم که هیچ وقت امکان ندارد که بتوان از الان یک برنامه زمان‌بندی دقیق و نهایی برای آن ارایه نمود. به این جهت که برنامه نهایی محصول ذهن یک نفر و دو نفر نیست. به نظر من قبل از هرچیز طرح ایده آن نیاز به اجماع عمومی دارد.
ما صد سال است که این پول را در سیستم دولتی اینگونه مصرف می کنیم و عوارضش را هم می بینیم. هنگامی که ایده مطرح شد، در یک سطح پایین‌تری جزئی‌تر هم میشود، همین اتفاقی است که در مورد این دو شرکت افتاده و فکر می کنم جزئیات دقیق تر آن هم در همین یک دو هفته اخیر از طرف کمیته اقتصادی ستاد تبلیغات ارایه شود، اما در نهایت آن چه جزئیات ریز آن هست باید بعد از پیروزی در انتخابات در موردش تصمیم گرفته شود. اما آن جزئیات ریز، ناقض این عناوین کلی نیست.
س: تفاوت این سهام نفت و شعار آقای احمدی نژاد مبنی بر بردن پول نفت به سفره های مردم (جدا از عملی شدن یا نه آن) چيست؟
ج: اولا باید بگویم آوردن پول نفت به سفره مردم هیچ «طرح»ی نبود و بعدا هم که گفتند ما چنان چيزی نگفتیم. بنابراین من نمی دانم باید فرق چه چیزی را گفت؟ با این حال آن آوردن پول نفت در حقیقت یک شعار به منظور جمع کردن رای بود. به همین دلیل هم اصلا به آن پرداخته نشد. اما این عدم صداقت در پایان این چهار سال آثار خودش را نشان داد که آمدند و این طرح تحول اقتصادی را پیش کشیدند. البته آن طرح هم آنقدر اشکال داشت که حتی مجلسِ همسو با دولت هم حاضر به تصویب آن نشد. در صورت تصویب فرضی هم باید توجه داشت آنها می خواستند مردم را به پول مستقیم دولت وابسته کنند در حالی که سهام نفت چنین قصدی را ندارد. قصدش فی‌الواقع این است که این پول را از بودجه دولت ببرد بیرون. بعد از این دیگر خودشان می دانند با این پول چه کار کنند. حتی ممکن است دولت از این درآمد مالیات بگیرد. در حقيقت قضیه کاملاً برعکس می شود. تفاوتش همین است. در هر سفر استانی مردم نامه می‌نویسند تا شايد پولی بگیرند. این «تحقیر» یک ملت است.
این طرح هدفش این است که بعد از این که نفت را به مردم داد از آنها پول (به عنوان ماليات) بگیرد. دولت پول بگیرد در اصل برای اداره جامعه خودشان. در جوامع مدرن کار دولت این نیست که در سفرهایشان پول بدهند به مردم، پول از مردم می گیرند که برای آنها خرج کنند. دستِ دولت به طرفِ مردم دراز است،‌نه بالعکس و طبعاً در قبال اخذِ اين ماليات مسئوليتِ خرج آن را هم بر عهده می‌گيرند.
تفاوت اين سهام نفت با آن طرح پنجاه هزار تومنی پيشين چیست؟
در این است که آن زمان این طرح به صورت خام مطرح شد و من همان موقع هم علیرغم خام بودنش با این طرح موافق بودم، به دلیل اینکه یک چنین پایه ای را در آن می دیدم. اما خوب در جامعه بد مطرح شد. البته من همان موقع هم معتقد بودم نباید این قضیه این طوری مطرح شود، بلکه نیاز به یک بحث کارشناسی و برگزاری چندين سمینار دارد. یکی از مسایلی که عموم نخبگان ایرانی بر آن به درستی اتفاق نظر دارند این هست که درآمدهای نفتی در بودجه دولت مانع اصلی دمکراسی است. خوب وقتی یک چنین اتفاق نظری وجود دارد باید یک راه حل هم بدهند! اما متاسفانه وقتی کار به اینجا می رسد هیچ کس چیزی نمی گوید. می گویند پول باید دست دولت بماند برای رسیدن به توسعه و رفاه. یک چنین چیزی امکان ندارد. شما ببینید شاخص فساد چقدر در این سال ها بالا رفته! نه اینکه این آدم ها فاسد هستند، نه! بلکه این درآمد کلان نفتی خود فاسد کننده است.
تفاوت این طرح با پنجاه هزار تومان در حقیقت همین پختگی آن است و اصل این طرح را آقای دکتر نیلی که یک اقتصاددان لیبرال است ارایه کرده‌اند.
س: نکته‌ای که وجود دارد اينست که طرح پنجاه هزار تومان در بین عوام خیلی قابل فهم است اما طرح سهام نفت از دید مردمِ عادی ممکن است چندان قابل فهم نبوده و با آوردن پول نفت به سفره مردم اشتباه گرفته شود.
ج:هر سوالی را باید یک سلسله مراتبی به آن داد. من معتقدم این مسئله باید اول در بین نخبگان مطرح شود اما برای توده عادی باید به زبان خودش ترجمه شود. مردم هم به صورت غریزی درک خواهند کرد. معتقدم این شعار باید تا دو هفته آخر انتخابات به هر زبانی تعبیر بشود. این کاری است که در حال انجام است. یعنی این سهام در بین هرکس بود چه مسئولیتی متوجه اوست و چه منفعتی متوجه اوست. نتایج بسیار مهمی دارد که دو مورد را عرض می کنم.
یکی اینکه نگاه مردم به قیمت ارز را تغییر می دهد. نگاه مردم در حال حاضر یک نگاه اقتصادی نیست و دیگر اینکه نگاه به قیمت انرژی را تغییر می دهد. در هیچ کجای دنیا به جز ونزوئلا این قیمت انرژی را ما نداریم. این نابود کننده است برای کشورمان.
آثار تورمی این طرح به نظرتان چه خواهد بود؟
عرض کنم اینکه این در تورم تاثیر دارد، اگر عکس آن را بگویم تعجب می کنید. تورم محصول افزایش قیمت یک کالا نیست! تورم حاصل افزیش نقدینگی و یا کاهش تولید است. چه موقع این امر رخ می دهد؟ هنگامی که بدون پشتوانه تولیدی قیمت بالا می رود. دولت در واقع نقدینگی را اضافه میکند و این درآمد حاصله از افزایش را می برد در بودجه و متعاقبِ آن پول تولید میکند.
اما هدف از این طرح این است که کلا این را از سیستم دولت بیاورد بیرون. در این حالت این پول دیگر دستِ دولت نیست، بلکه بین مردم در حال جابجایی است. مجبور هستند از بعضی مصارف خود بزنند و برخی از مصارف شان را بالا ببرند. در حقيقت هدف این است که ثبات به نقدینگی جامعه بدهد.
مثال می زنم: در ترکیه قیمتِ نفت چند برابر شد در سالهای گذشته. تا 300% هم قیمت بنزین بالا رفت. چرا دچار تورم نشد؟ بجهت اینکه این افزایش ربطی به نقدینگی نداشت؟ جامعه مجبور هست با آن انطباق بیابد. در ایران این افزایش می رود در بودجه دولت. کسانی که با فرمول اقتصاد آشنا هستند می دانند تا وقتی نقدینگی افزایشی نداشته باشد تورمی هم ایجاد نخواهد شد.
نکته مثبتی که در طرح سهام وجود دارد این است که شرکت های سرمایه گذاری را تقویت می کند. وقتی پول دست مردم است باید جایی سرمایه گذاری کنند. در حال حاضر این شرکت ها یا وابسته به بانک ها هستند یا به دولت، چون پول دستِ دولت است. آن وقت دولت می آید شرکت سرمایه‌گذاری ایجاد می کند که طرحهای آن سه برابر قیمت درمی آید. این واقعی نیست و ایجاد رقابت نمی‌کند.
س: وضعیت حقوق شهروندی و آزادی بیان را در حالِ حاضر چگونه ارزیابی می کنید. چرا چنين بيانيه‌ای داده شده و فکر می کنید چقدر طول بکشد تا اصلاح شود؟
ج: این وضعیت حتما خوب نیست که این شعار شهروندی داده شده است. مثلا در یک جامعه نابرابر شعار برابری مفهموم پیدا می کند. اگر در شهری که به جهت محیط زیست در شرایط خوبی است شعار مبارزه با آلودگی هوا را بدهیم. این که اصلا موضوعیت ندارد. پس صرف دادن این شعار خودش این پیام را می رساند که حقوق شهروندی در ایران در آن وضعیت مطلوبی نیست که قابل دفاع باشد. این را هم باید گفت که این یک شعار فانتزی نیست بلکه توسعه اقتصادی منوط به رعایت حقوق شهروندی است. اما توجه داشته باشید این بیانیه دو عنوان دارد، احیا و بسط. منظور از احیا این هست که حقوق شهروندی در چهار سال گذشته بدتر هم شده. منظور از احیا کردن این که ما می خواهیم فعلا به گذشته برگردیم که وضعیت بهتر بوده. و سپس بسط پیدا کند یعنی وضعیت گذشته هم حتی خیلی خوب نبوده. شاخص های بین المللی نيز در وضعیت کنونی در مورد آزادی بیان و حقوق شهروندی ایران اصلا شاخص های خوبی نیست. اهمیت این شعار هم در همین است.
س: حاکمیت قانون نباید قبل از این شعار باشد؟
ج: ببینید این شعار دو قسمت دارد. احیا همان حاکمیت قانون است و بعد بسط هم هست. شما ممکن است در بعضی حوزه ها در مورد حقوقتان مشکلی با حاکمیت قانون نداشته باشید. مثلا حقوق خانواده، وقتی می گویند زنان هم می توانند ارث ببرند از مردان هم از عرصه و هم از اعیان، خوب این وقتی تصویب شد اجرا هم می شود. حاکمیت قانون بیشتر در مورد حقوق سیاسی است که نادیده گرفته می شود.
س: آقای عبدی برخی معتقدند که حمایت شما از آقای کروبی همان حکایت حب علی(ع) و بغض معاویه است. یعنی در حقیقت چون شما در زمان صدارت آقای خاتمی به زندان رفتید از ایشان دلگیری دارید بوی به کروبی آورده‌ايد. آیا این ادعا صحت دارد یا نشانه هایی در آقای کروبی می بینید که دلیل حمایت شما از آقای کروبی است؟
ج: انگیزه خوانی اصولا کار صحیحی نیست. کسی به درستی انگیزه من را نمی داند. من هم نمی دانم انگیزه دیگران چیست؟ آن چیزی که مهم است این است که انسان ها چطور انگیزه های خودشان را منعکس می کنند. آن را مورد ارزیابی قرار دهیم.
من قبل از اینکه آقای خاتمی بیاید همین جا هفته ای یک جلسه دو-سه ساعته می آمدم. به دوستانم هم می گفتم این آمدنِ من نیست. اگر کارکنم حرفه ای و تمام وقت کار می کنم. و اگر آقای خاتمی هم بیاید دیگر اینجا هم نمی آیم. علتش هم این است که تحلیلی از اوضاع دارم که به هیچ وجه حاضر نیستم در مقابل او قرار بگیرم، علیرغم اينکه مخالف آمدن ایشان بودم و تحلیلم را هم بیان کردم و به دوستانم هم گفتم چرا. در همان جا هم بيان کردم که ایشان یا نمی آید و يا اگر بیاید کنار می رود و یا اگر بماند رد صلاحیت می شود و یا اگر این هم نشود، از صندوق بیرون نخواهد آمد. من تعجب می کنم چرا موضوع به این سادگی را کسی متوجه نبود. اما هنگامی که ایشان رفتند کنار بلافاصله آمدم پیش آقای کروبی و گفتم حالا ديگر انتخابات شروع شده است.
فرقِ من این است که حتی یک نفر هم در ایران این کار را نکرده، حتی یک حزب هم این کار را نکرده است. من گفته بودم اگر بخواهم بیایم در انتخابات، اول تحلیلم را می نویسم. نه اینکه همینطور سرم را بیاندازم پایین و بگویم از این يا آن حمایت می کنم. به همین دلیل طولانی ترین مطلب امسالم تحلیل انتخابات است. «ورود به انتخابات از کدام منظر» که در روزنامه چاپ شده و در سایتم هم هست.
بنابر این انگیزه من هر چیزی که می خواهد باشد -که کسی نمی داند چیست-. وقتی کسی بتواند انگیزه اش را اینگونه کلاسه بندی بکند، باید به او احترام گذاشت. من هم به انگیزه دیگران که از کس دیگری حمایت می کنند کاری ندارم وگرنه می توانم برای دیگران انواع و اقسام انگیزه ها را بیان کنم. مثلا: می روند از دیگرا ن حمایت می کنند چون شانس رای دارد. پس پست به اینها داده خواهد شد. خوب این هم یک جور استدلال کردن است دیگر.
اتفاقا می گویند آقای کروبی شانس رای ندارد. پس انگیزه خوانی امر پسندیده ای نیست و باید در دنیای سیاست به شدت از آن پرهیز کرد. من هم انگیزه‌ام را نمی گویم، چون راهی برای اثبات آن ندارم. من با تحلیل خودم بیان می کنم که به دنبال چه هستم.
اما چرا آقای کروبی؟ در آن تحلیلم به خوبی توضیح داده‌ام. سه نفر می توانستند از جانب اصلاح طلب ها حضور داشته باشند و یک اتحادی را شروع کنند.
آقای خاتمی، آقای کروبی و آقای موسوی. آقای خاتمی نمی آمد یا اگر می آمد و جنبش راه نمی انداخت که در آن صورت رای نمی آورد. اگر هم میخواست جنبشی راه بیاندازد قادر نبود تبعاتش را بپذیرد.
در حقيقت مجموعه ایشان آمادگی این کار را نداشت. حکومت هم اجازه این کار را نمی داد. به یک درگیری ای کشیده می شد. پس ایشانمنتفی می شد.
از آقای موسوی هم بارها خواستند و نیامد و این بار هم تا آخرين لحظات نیامده بود. راستش را بخواهيد در آخرین لحظه هم من نمی دانم انگیزه ایشان چه بود؟ اما اگر قرار هست که من از کسی حمایت کنم دو شرط دارد. اول این که حضور او را قابل فهم بدانم (موضع آقای موسوی محدود به آخر اسفند نبود ایشان چهار سال فرصت داشتند که موضع گیری کنند. سخنرانی ایشان همراه با اعلام ورودشان است و به نظرم خیلی کار جالبی نیست. اگرچه برای ایشان خیلی احترام قایل هستم بدون تردید.)
برای من مهم است که کسی مستمر فعال بوده باشد. این کلیدی ترین است. من دوست ندارم که جایزه بدهند به سکوت. به اندازه سهم خودم، همان قدری که نقش دارم فعاليت می‌کنم. این یک دلیل.
اما یک دلیل مهم تری وجود دارد. به نظرم دوره حمایت کردن از این و آن گذشته است. ما نبايد حامی‌پروری کنیم، بلکه بايد مشارکت کنیم. یک میدان سیاست است و هرکسی میدان فراخ تری را ایجاد کند آدم های بیشتری می‌توانند در آن شرکت کنند. من نگاه می کنم ببینم در بین این نامزدها کسی چنان میدانی را فراهم می کند که من بتوانم متناسب با ایده هایم در آن مشارکت کنم؟ به عبارتی من هم بتوانم رنگ و نقشِ خود را بزنم در آن تابلوی فراهم شده؟
آقای کروبی شاید ظاهر سنتی داشته باشد، اما به نظر من نکته مدرنی در او هست که کسی به آن توجه نمی کند. و آن اینکه وقتی تصمیم گرفته که رئیس جمهور بشود دنبال این هم هست که رای شما را هم بدست بیاورد. وقتی دنبال رای شماست می پذیرد که مطالبات شما را هم پاسخ بدهد و این مهم ترین رفتار در سیاست است. برخلافِ دیگران که فکر می کنند باید تشريف بياورند و دیگران موظفند از آنها حمایت کنند. اینجا مهم نیست نتیجه انتخابات چیست. مهم این هست که انتخابات دارد به میدانِ پاسخگویی به مطالبات تبدیل می شود و ما به دنبال این هستیم.
این سیاستی است که آقای کروبی انتخاب کرده و من به اندازه مشارکتم می توانم به این تابلو رنگ بزنم. رنگی را که خودم دوست دارم. همه اگر این کار را بکنند آن وقت انتخاباتی خواهیم داشت به رنگ مردم.
س: آقای عبدی شما در سخنانتان در جلسه ای که با روسای ستاد داشتید گفتید که موافق حضور دو نامزد اصلاح طلب هستید و مخالف اجماع زودرس این دو نامزد هستید. دلیلتان چیست؟ دوست دارید این اجماع در لحظه آخر اتفاق بیافتد یا نه هر دو تا آخر در صحنه باشند؟
ج: هیجکدام. اصلا اجماعی که توی اتاق شکل بگیرد اجماع نیست. من و شما دو تا نامزدیم بیاییم اجماع کنیم که من باشم یا شما؟! چه ربطی به آن مردمی که در خیابان هستند دارد؟ اجماع در عمل رخ می دهد. نگاه کنید سال 76 آقای خاتمی آمد کس دیگری هم آمد؟ نه. چرا نیامدند؟ بخاطر این که او اجماع را در جریان اجتماعی به وجود آورد.
این بار هم اگر آقای خاتمی قادر بود به اینکه به راهش ادامه بدهد، این اجماع رخ می داد. اصلا مهم نبود که آقای مهندس موسوی وارد انتخابات شده. به نظر من آقای مهندس موسوی در مقابل آقای خاتمی در تبریز هم رای نمی آورد. اصلا اجماع به این شکل کار درستی نیست. اگر کسی توانست در بین مردم جنبشی راه بیاندازد، نگاه ها را به خودش جلب کند من و شما هم به او ملحق می شدیم. آقای کروبی هم به او ملحق می شود. اگر آقای کروبی هم بتواند، دیگران هم به او ملحق می شوند. این چه خطایی است که ما می کنیم. فکر می کنیم اگر هر دو یکی شدند مثل این دوتا لیوان است که آب را می ریزیم در یک ظرف بزرگتر! اصلا این طور نیست.
فراموش نکنیم میان رای گیری و انتخابات یک فاصله زیادی هست. انتخابات از چند ماه گذشته شروع شده و از این به بعد اوج می گیرد. رای گیری هم هفته آخر است که ما فکر کنیم به کی رای بدهیم و به چه کسی رای ندهیم.
آیا می شود که این دو با هم ترکیب بشوند یا نه؟ من معتقدم هیچ یک از نامزدها قادر نخواهند بود که یک حرکت عام را راه بیاندازند. آن کسی هم که قادر بود انصراف داد. در نتیجه خیلی تاکیدی بر انصراف نیست. فشار برای کنار رفتن جز اینکه اعتماد به نفس افرادی را می رساند که به خودشان اعتمادی ندارند، نتیجه دیگری به نظر من ندارد. یکی برود کنار آن رای های باقی مانده در اختیار اینها نیست در اختیار خود رای دهنده است. چه بسا آن رای ها خواهد رفت به سمت شخص ثالث.
س: نظرتان درباره کمیته صیانت از آرا چیست؟ آیا این را ضروری می دانید؟
ج: کمیته صیانت از آرا در کل دنیا وجود دارد. همه نامزدها وظیفه شان این است که از آرای مردم که به آنها می دهند صیانت کنند و برای مردم هم همین طور است. یک وقت‌هایی که نظارت با چالش مواجه می شود، این کمیته طبيعتاً پر رنگ‌تر می شود. مثل پولی است که در جیب شماست و در یک جامعه ناامن تر احتیاج به دقت بیشتر هست. اتفاقا نهادهای نظارتی اگر صداقتی در آنها هست باید از این امر دفاع کنند نه این که ناراحت شوند.
به نظر من تشکيلِ کميته‌ي صيانت از آرا یک اتفاق مهم و مبارکی هست توی ایران و باید جدی هم گرفته شود. هدفش هم فقط این نیست که جلوی تقلب را بگیرد، بلکه باید دفاع کند از شفافیت.
مثلا نتایج تمام این صندوق ها در کشور کامپیوتری است. نتايج تمام سايت‌ها را بگذارند روی سایت. یکی از دلایلی که بعضی نگران هستند که از آراشان صیانت صورت نگیرد این است که این ها را شفاف بیان نمی کنند. به نظر من یک خواسته کاملا عادی است. نه اینکه هزینه اضافی داشته باشد، چون همه اين اطلاعات موجود هست. بعد هم انتخابات ریاست جمهوری است چهار یا پنج تا نامزد که بیشتر نیست. می نویسند تعداد آرا، تعداد برگه های اخذ رای، مأخوذه، غلط، باطله و... همه را می نویسند. همه اینها را بگذارند جلوی چشم ملت، بعد هم جمعش را بگویند. در حقیقت کمیته صیانت می تواند یک نهاد جدی باشد برای حفظ اعتبار آرا.
س: آقای عبدی می‌شود خلاصه و در چند چمله بفرماييد چرا آقای کروبی؟
ج: چند دلیل دارد. من دلیل تحلیلی ام را به تفصیل گفتم. البته خوب ویژگی های شخصیتی آقای کروبی هم مهم هست. قاطعیت ایشان در دوره ریاست مجلس مثلاً. ایشان وقتی گفت آقای فلانی باید از زندان آزاد بشوند و تهديد کرد که «من ادامه نمی‌دهم»، پاسخ گرفت. فکر می کنم یکی از دلایل شکست اصلاحات به نوعی همین عدمِ قاطعیت بود. ولی آقای کروبی نشان داده در یک جاهایی می ایستد. و مملکت هم به چنین چیزی نیاز دارد. توانش هم در گفت و گو و تعامل با حکومت هم از نقاط مثبت اوست.
س: با توجه به اینکه اینترنت در حال حاضر جزو زیرساخت های ارتباطی کشور محسوب می شود و نيز تلاشِ جناح مقابل به منظور محدود کردن این پدیده، چه از نظرِ محدود کردن سرعت و جه از لحاظِ فیلتر کردن بی ضابطه، به نظر شما آقای کروبی به عنوان رئیس جمهور آینده چه کاری می توانند در اين زمينه انجام دهند؟
ج: وجه متمایزی که می شود بین نامزدها گذاشت نگاه مثبت ایشان به اینترنت هست. به خصوص در ایران این نگاه اهمیت دارد. بخاطر بسته بودن رسانه‌های رادیو و تلویزیون و مطبوعات. این تنها جایی است که ما می توانیم هویت خودمان را بسازیم. تعامل با یکدیگر داشته باشیم.
یکی از دلایلی که در ایران کاربر اینترنتی در قیاس با زیرساخت ها بیشتر هست به این علت هست که آدم ها به دنبال مفری هستند برای ارتباط با دیگران. اگر زور روئسای جمهور به گرفتن رادیو و تلویزیون نمی رسد (که البته آن هم می رسد) جایی که دستشان خیلی باز هست همین جاست. اینترنت را پر سرعت کنند هزینه آن را پایین بیاورند با نگرفتن مالیات از این بخش، رقابتی کردن آن و اصلا ارزش باشد این کار. اگر این اتفاق بیافتد من یقین دارم که حکومت مجبور می شود راه رادیو و تلویزیون را هم باز کند. به خاطر اینکه در رقابت با اینترنت آنها دچار بحران خواهند شد.
بنابراین مشخصه اصلی نامزدها را باید در این دید. اين در حقيقت عرصه‌ایست که غیر دولت کسی نمی تواند در آن دخالت کند و در اختیار وزارت ارتباطات هست و در بیانیه شهروندی آقای کروبی به وضوح این قضیه با ذکر جزئیات بیان شده.
س: فرمودید دولت اگر بخواهد می تواند رادیو و تلویزیون را بگیرد. اين چطور امکان‌پذير می‌شود؟
ج: به همین شکل بلاموضوع اش می کنید. وقتی رقیب برای آن درست کردید رادیو و تلویزیون مجبور می شود که خودش را درست کند. ببینید چرا رادیو و تلویزیون چرا این همه از شبکه BBC فارسی می ترسد؟ برای این که حس می کند دارد جایی را از دست می دهد. وقتی رسانه دیگری آمد باید خودش را اصلاح کند. فکر می کنید چرا با اینترنت بد هستند؟ چون رقیب را حاضر نیستند بپذیرند. خوب رقیب وقتی آمد تاثیر می گذارد روی او. اینترنت موازنه رسانه ای را در ایران به هم می زند.
س: اگر بخواهم خلاصه کنم یعنی به جای اینکه بیایند تلاش خودشان را مصروف این بکنند که رادیو و تلویزیون را بگیرند، فضای اینترنت را در اختيار بگیرند، رادیو و تلوزیون خودش خواهد آمد.
ج: کاملا صحیح است. رادیو و تلویزیون دست اوست، خوب دست این طرف هم بیافتد فرقی نمی کند، جفتش بوق است. بحث برسر این است که رقابت باشد. آزادی رسانه ای داشته باشیم. وگرنه بوق دست هرکسی باشد بوق است. شما باید رسانه داشته باشید. رسانه هم رکنِ اساسی اش رقابت است. هنگامی که رقابت نداشته باشید رسانه به سرعت تبدیل به بوق می شود.
خسته نباشيد آقای عبدی و ممنون از وقت شما!