آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

طرحي بي بديل

يكصد سال از كشف و توليد نفت در ايران ميگذرد، گر چه نمي توان مشكلات جامعه خود را تماماً متاثر از يك عامل از جمله نفت معرفي كرد، و طبعاً عوامل متعدد تاريخي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حتي ژئوپوليتيك در شكل گيري وضع كنوني ما موثر بوده اند، با وجود اين، اغراق نيست اگر گفته شود كه نفت و درآمد هاي حاصل از آن يكي از مهمترين عوامل تاثير گذار بر تحولات ايران بوده است، و چه دليلي بهتر از اينكه تحولات و مقاطع مهم سياسي در ايران مستقيم يا غير مستقيم عموماً يا به دليل توجه به نفت بوده يا به دليل تغييرات درآمدهاي نفتي رخ داده است. و دليل قاطع تر هم اين كه عموم صاحبنظران يكي از مشخصات اصلي جامعه ايران در سده اخير را وجود دولت رانتير دانسته اند كه منبع اين رانت نيز نفت است؛ و هرچه در آثار منفي نقش نفت در اخلال ميان رابطه مردم و حكومت يا اختلال در شكل گيري نظام بازار و دولت كارآمد و فرهنگ مصرفي مردم بنويسيم، چيزي جز تكرار مكررات نيست و تكرار اين آثار زيانبار در غياب ارائه راه حل، چيزي جز بذر نااميدي و ياس در ذهن سياست نمي كارد و محصولي جز انفعال و خشونت از اين زمين را نمي روياند.
آنچه كه امروز به آن نيازمنديم ارائه راه حلهايي براي كاهش و حذف آثار زيانبار درآمدهاي نفتي است. متاسفانه همواره اين راه حل ها در چند جمله كليشه اي و بواقع غير عملي خلاصه شده است." نفت سرمايه است، سرمايه بين نسلي ست، در امور سرمايه گذاري بايد مصرف شود، دولت بايد آن را به نحو مطلوب استفاده كند و .".. و همه اينها دورغ تلقي شده است، چون تجربه پنج دهه گذشته خلاف آنرا ثابت مي كند. از اين بايد كوشيد طرحي عملي براي حل مشكل نفت ارائه كرد.
گرچه چهار سال پيش شعار 50 هزار تومان نسبتاً خام بود،اما از همان موقع هم به دليل رويكرد خاص خودم موقتاً آن را پسنديدم ، اما پس از انتخابات سال 84 كوشش كردم كه با طرح مسئله نفت به راهكاري براي برون رفت از اين وضع نيز برسيم. ابتدا در تحليل مفصل خود با عنوان؛ سرنوشت محتوم يا تحليل جامع شناسي انتخابات 84 نقش درآمدهاي نفتي را در بروز وضعيت فعلي توضيح دادم. حتي قبلاً هم در سال 78 خطر ناشي از افزايش درآمدهاي نفتي را براي اصلاحات به دوستانم و دولت متذكر شده بودم.
سپس با ارائه طرح خود به دوستان جبهه مشاركت كوشيدم كه نظر كميسيون برنامه آنان را به اهميت موضوع جلب كنم، 2 جلسه هم در اين باره توضيحات مفصل دادم و گفتگوهايي انجام شد، و از طريق نوشتن يادداشت و مصاحبه و گفتگو هم به طرح مسئله پرداختم و مهمترين آنها با جناب دكتر نيلي بود كه در روزنامه شرق چاپ شد و ماحصل اين فضا سازي كه به نوعي از سوي برخي ديگر هم تقويت شد اين بود كه دولت هم به دلايل مختلف در پي اجراي طرح هاي كاريكاتورگونه آن برود و در نهايت آقاي دكتر نيلي با تسلط خود بر موضوعات اقتصادي در تابستان گذشته طرحي مقدماتي را به عنوان گام اول براي خلاص شدن از آثار سوء موجود درآمدهاي نفتي در بودجه دولت ارايه دادند و بلافاصله پس از اين، موضوع را براي پيگيري به دوستان جبهه مشاركت منتقل و در يك جلسه از طرح دفاع كردم و قرار شد كه در جلسه بعد نيز آقاي دكتر نيلي حضور پيدا كنند كه ايشان هم آمدند و شرح مفصل ماجرا دادند و عليرغم تاكيد همه كه بايد وضع نفت را در سياست هاي اقتصادي خود و بخصوص انتخابات روشن كرد، باز هم قضيه معطل ماند. تا اينكه زنگ انتخابات زده شد و با توجه به شعار پيشين آقاي كروبي، پيشنهاد كردم كه طرح آقاي نيلي به عنوان طرحي منطقي، علمي و مبتني بر دانش اقتصادي را جايگزين طرح 50 هزار تومان كنند، گرچه به لحاظ عدد و رقم كه نصيب جامعه ميشود ميتوان در روزهاي آينده محاسبه دقيق تري انجام داد و به مردم اعلان كرد، اما مسئله اصلي اين طرح درك و شناخت مباني اقتصادي آن است. در اين ميان كاري كه وظيفه سياستمداران است اجرائي كردن طرح هاي اقتصاددانان و ديگران از خلال مردمي كردن پذيرش آنهاست و از اين حيث بايد موافقت آقاي كروبي با تبديل شدن اين طرح به عنوان شعار مهم سياسي ايشان جهت كم كردن آثار منفي درآمدهاي نفتي در بودجه دولت را به ايشان تبريك گفت، طرحي كه در نوع خود اولين نمونه است.
نكته جالب اين است كه با ارئه اين طرح از سوي اقتصاددانان فارغ از هرگونه وابستگي آنان يا به قدرت يا حتي انتخابات مطرح شده است و طرحي نيست كه براي فضاي انتخاباتي تهيه شده باشد؛ و طراحان هم افراد غير حزبي هستند و در اين ميان هردو گروه(اقتصاددانان و سياستمداران) نقش و كاركردهاي ويژه خود را عهده دار بوده اند و اين اتفاق مباركي در ايران است.
درست است كه اين شعار از سوي آقاي كروبي مطرح شده است، اما توصيه من به نامزد هاي ديگر هم اين است كه فارغ از هرگونه تمايزي اگر دل در گرو آينده اين كشور دارند، اين طرح را به عنوان طرحي براي برون رفت از وضعيت جاري انتخاب كنند. باشد كه بزرگترين دست آورد اين انتخاب جا افتادن ايده و طرح هايي براي خلاص شدن از نقمت نفت است. در پايان همه ما وظيفه داريم كه از صاحبنظران اقتصادي، ازجمله آقاي دكتر نيلي كه حس مسئوليت آنها براي ارائه طرح هايي جهت برون رفت از بحران هاي فعلي در حد بالاست تشكر و قدر داني كنيم.
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
متن گفتگوی آقای دکتر نیلی
درگفت‌وگو با دکتر مسعود نيلي طراح ایده بررسی شد:
چگونگی مردمی کردن درآمد نفت
سام غفارزاده
"مردمی کردن درآمد نفت" عنوان دومین بیانیه شیخ مهدی کروبی در انتخابات پیش روی است. این برنامه، تکمیل شده شعار 50 هزار تومانی وی در انتخابات قبلی است. او تفکیک درآمد دولت از پول نفت را برنامه اصلی خود در این دو انتخابات بنا نهاده است. برنامه ای که ارمغان آن دولت کوچک، حکومت دموکراتیک و ملتی با حقوق شهروندی مشخص خواهد بود. مردمی که از این پس می توانند خودشان برای سهمشان از منابع نفتی به جای دولت تصمیم بگیرند، چون قرار است ثروت نفت در اختیار خود مردم قرار گیرد. فلسفه نظری،پیشنهاد اجرایی و چگونگی انتقال این ثروت به مردم موضوعی است که در مصاحبه با طراح این ایده به بحث گذاشته شده است. گفت وگو با دکتر مسعود نیلی اقتصاددان واز چهره های شاخص جریان فکری اقتصاد آزاد ورقابتی کشورمان را می‌خوانیم.

* آن‌طور كه به خاطر دارم پیشنهاد برای تاسیس یک نهاد جدید نفتی، ابتدا در اواخر تابستان پارسال و در واكنش به طرح يارانه نقدي رئيس‌جمهوري محترم از سوي شما مطرح شد. برای همین ابتدا اين سوال به ذهن مي‌رسد كه راه‌حل جايگزين براي «نقدي كردن يارانه‌ها» چگونه به «مردمي شدن درآمد نفت» منجر خواهد شد؟
بله، اوايل مهرماه سال 87 مقاله‌اي از اينجانب بر روي سايت رستاك قرار گرفت كه بعدا به نقل از اين سايت در نشريات و رسانه‌ها بازتاب پيدا كرد. موضوع اصلی اين مقاله اصلاح نظام قيمت‌ها و يارانه انرژي بود. راه‌حلي ارائه شد براي غلبه برموانع اصلاح نظام قيمت‌ها و يارانه انرژي و موانع گوناگوني كه از گذشته و تا به حال مانع اين اصلاحات ساختاري بوده‌اند.
* پس اين مقاله واكنشي بود به طرح تحول اقتصادي كه در تابستان گذشته از سوي دولت مطرح و تبليغات زيادي هم روي آن شد؟
بله، چون اصلاح قيمت حامل‌هاي انرژي از سوي دولت به طور جدي مطرح و رسانه‌اي شد و پيشنهاد پرداخت يارانه نقدي به‌عنوان برنامه دولت اعلام شد در مقابل آن به‌عنوان راه‌حل جايگزين اين پيشنهاد را دادم.
* اين پيشنهاد شما چگونه به يكي از شعارها و برنامه‌هاي محوري آقاي كروبي در انتخابات پيش روي تبديل شد؟
اينكه چگونه ايشان به اين برنامه پيشنهادي علاقه‌مند شدند و چه فرايندي طی شد که این برنامه را انتخاب کردند دقیقا در جریان نیستم. اما آنچه مشخص است ريشه آن به مباحث مطروحه ميان اينجانب و آقاي عبدي در چند سال گذشته برمي‌گردد. همان‌طور كه به‌خاطر داريد حدود دو سال قبل در جلسه‌اي كه شما در روزنامه شرق ترتيب داديد، مناظره‌اي ميان ما صورت گرفت. در آن جلسه آقاي عبدي از پرداخت مستقيم درآمدهاي نفتي ميان مردم دفاع مي‌كردند كه از نظر فلسفي و نظري با شعار 50 هزار توماني آقاي كروبي در انتخابات گذشته هماهنگ بود.
در آن جلسه نظر من بر اين بود كه به جاي «درآمد» بايد «ثروت» به مردم منتقل شود. يعني دارايي شركت‌هاي تابعة وزارت نفت به مردم واگذار شود و نه درآمد آنها. با تاكيد بر اين نكته كه كاركرد اين دو واگذاري هم در حوزه اقتصاد كلان و هم در حوزه اقتصاد سياسي داراي تفاوتهاي جدی است. آقاي عبدي همچنان مباحث مربوط به اين موضوع را پي‌گيري مي كردند. همچنین ایشان رابطه نزديكي با آقاي كروبي دارند و به نظر مي رسد كه در تهیه برنامه های انتخاباتی ايشان فعالند. با توجه به مواضع آقاي كروبي در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل و مقتضيات انتخابات فعلي، گمان مي‌كنم شرايط دست به دست هم داد تا اين برنامه را به‌عنوان يكي از شعارهاي اصلي انتخاباتی خود انتخاب کنند. هم جايگزيني پخته تر و ارتقاء يافته‌اي شد براي شعار 50 هزار توماني و هم برنامه‌اي است براي ساماندهي نظام پرداخت يارانه كه موضوع اصلي اقتصاد ما در اين دوران است و يك نامزد انتخابات رياست‌جمهوري بايد براي آن پاسخ مشخص و شفافي داشته باشد.
* از اينكه طرح شما توسط آقاي كروبي به يك برنامه تبديل شده چه حسي داريد؟
در كشور ما هر چهار سال يكبار و در مقطع انتخابات رئيس‌جمهوري، يك زمان مناسب براي يادگيري مسائل عمومي كشور ايجاد مي‌شود. فرصت خوبي براي تمركز سياستمداران بر روي مسائل كشور است تا با ارزيابي راه‌حل‌هاي مختلف، ايده‌هايي را مطرح كنند. در سطح جامعه هم حساسيت و دقت بر روي اين مباحث افزايش مي‌يابد و خودبه‌خود يك يادگيري عمومي شكل مي‌گيرد. براي من طبيعتاً اين ماية خشنودي است كه پيشنهادي را كه مطرح كرده ام در اين مقطع به بحث گذاشته مي‌شود. اگر نقاط قوت طرح بتواند مخاطب عمومي پيدا كند، مستقل از اينكه چه كسي رئيس جمهور شود مي تواند اثرات مثبتي در زندگي اقتصادي و سياسي مردم، بگذارد.
موضوع نفت، ميزان يارانه پرداختي دولت كه از محل درآمد نفت است و به‌طور كلي نقشي كه نفت در عملكرد اقتصاد سياسي ما طي ساليان متمادي داشته، اگر گفتمان اصلي و غالب در انتخابات شود داراي نتايج مثبتي خواهد بود.
* به چه دليل؟
به اين دليل كه در شرايط يادگيري ذكر شده قرار مي‌گيريم كه متاسفانه فقط هر چهار سال يكبار شاهد آن هستيم. نفت درسیاست و اقتصاد ايران نقش تعیین کننده ای دارد.همچنین سايه سنگين نظام يارانه بر همه مسائل ما در ساليان گذشته احساس میشود. بنابراین فرصت مغتنمي است تا اين مساله مهم و بحراني كشور مورد تمركز تصميم‌گيران آتي و كل جامعه قرار گيرد تا براي برون‌رفت از آن بالاخره راه‌حلي بيابيم. پس از جنگ و از تهيه برنامه اول توسعه تا الان كه در سال پاياني برنامه چهارم هستيم، همواره عبارت «هدفمند كردن يارانه‌ها» در برنامه‌هاي توسعه كشور گنجانده و به صورت قانون درآمده، ولی بدون هيچ اقدامي به بعد موكول شده است. دولت فعلي در يك لايحه تقديمي به مجلس براي موضوع اصلاح نظام يارانه به‌طور مشخص راه‌حل ارائه و موضع خود را شفاف كرده است. بنابراين ساير نامزدهاي رئيس‌جمهوري هم ضروری است موضع خود را مشخص و در غالب برنامه‌اي ارائه كنند؛ تا فارغ از اينكه چه كسي رئيس‌جمهور بعدي خواهد بود، اميدي به اصلاح اين مساله مبتني بر يك برنامه شفاف شكل بگيرد. به همین دليل قرار گرفتن طرح پیشنهادیم در برنامه اصلی يك نامزد انتخاباتی و تاکید بر محوری بودنش باعث خشنودي و اميدواري است.
* اگر موافقيد به سراغ خود طرح برويم. شايد اين شروع خوب باشد كه بفرماييد چگونه طرحي كه صنايع پايين‌دستي صنعت نفت را هدف قرار داده مي‌تواند براي اصلاح نظام يارانه‌اي راه‌حلي باشد؟
در ابتدا توجه به يك چرخه معيوب در اقتصاد ايران ضروري است. البته به نظر من، اقتصاد ما داراي دو چرخه معيوب اصلي است. يك چرخه داخلي و يك چرخه خارجي كه خروج از اينها كار خيلي سختي شده است. پرداختن به چرخه معيوب خارجي در چارچوب بحث ديگري بايد دنبال شود و به اين موضوع بي‌ارتباط است اما چرخه معیوب داخلی تقريباً از زمان جنگ شروع و تشديد شد. در آن دوره با هدف حمايت از گروه‌هاي كم درآمد جامعه، محصولات خاص و مهم در سبد مصرف خانوار با قيمت پايين‌تري توسط دولت به مصرف‌كنندگان عرضه شد. تمام يارانه‌ها هم به درآمدهاي نفتي منتهي می‌شدند چه يارانه سوخت كه به‌طور مستقيم و چه يارانه نان (با ارز حاصل از فروش نفت) كه به طور غيرمستقيم به «نفت» متصل بوده و هست. در پي اين روش حمايتي، شاهد شكل‌گيري چرخه‌اي نامطلوب در اقتصاد مي‌شويم. براي توضيح بيشتر شايد ارائه يك مثال مانند شير يارانه‌اي مفيد باشد. براي عرضه شير يارانه ای، دامداران نيز باید با شرايط قيمت دولتي شير را به كارخانه توليد شير تحويل دهند. طبيعتاً اين كار براي دامدار سودآور نيست و دولت براي جبران آن بايد علوفه ارزان در اختيار دامدار قرار دهد. تامين علوفه با قيمت ارزان در حجم مورد نياز اولاً براي دولت هزينه زاست و ثانياً به طور كامل در داخل ممكن نيست. براي همين، دولت اقدام به واردات علوفه مي‌كند كه اين واردات فقط از محل درآمد صادرات نفت خام ممكن است. بدين شكل عرضه شير يارانه اي منجر به حضور دولت در كل فرايند توليد از مرحلة علوفه تا توليد شير مي‌شود كه تداوم اين وضع نامطلوب هم فقط به مدد ارز حاصل از فروش نفت ميسر خواهد بود.
هرچقدر هم كه دولت با توجیه حمايت از قشرهاي كم درآمد، عرضه اقلام يارانه‌اي بيشتري را در برنامه خود قرار دهد، هزينه آن افزايش مي‌يابد و درآمد دولت هم كم مي‌شود كه كسري بودجه بيشتر را به دنبال دارد. راه‌حل‌هاي دولت هم براي كسري بودجه (مثل استقراض از بانك مركزي در گذشته يا تبديل ارز به ريال و افزايش ذخاير خارجي بانك مركزي در حال حاضر) باعث بروز تورم مي‌شده و مي‌شود. تورم هم بيشترين فشار را بر روي گروه هاي كم‌درآمد مي‌آورد و دوباره ضرورت حمایت از آنان را تقویت می کند. اين تقويت به گسترده شدن نظام يارانه‌اي و در نتيجه كاهش منابع سرمايه‌گذاري می انجامد. كاهش سرمايه‌گذاري توليد را كاهش مي‌دهد و بيكاري زیاد می شود. از سوي ديگر به خاطر حاكميت نظام قيمت‌گذاري دولتي،در اقتصاد کشور شاهد عدم شكوفايي هستیم. نتیجه این عدم شکوفایی این است که شاغلان هم به‌طور متوسط با افت درآمدي مواجه مي‌شوند. علت افزايش سطح فقر در كشور هم همين نكته است كه هم بيكاران و هم بخشي از شاغلان را دربر مي‌گيرد. اما به خاطر تفکر حمایت از کم درآمدها با یارانه، خروج از اين چرخه معیوب داراي هزينه‌هايي شده است. زیرا خروج از اين چرخه معيوب نيازمند اصلاح قيمت‌ها است و اصلاح قيمت‌ها باعث وارد آمدن فشار به گروه‌هاي كم درآمد جامعه مي‌شود و نگرانی از اين نكته باعث تداوم نظام يارانه‌اي نامطلوب در كشور شده است.
در حال حاضر به‌رغم نياز بسيار شديد به سرمايه‌گذاري، شاهد ضايعات زياد و مصرف بالاي اقلام يارانه‌‌اي هستيم و مقامات عالي كشور درخصوص مصرف نامتعارف ابراز نگراني مي‌كنند. اين مصرف نامتعارف هم فقط و فقط در اقلام يارانه‌اي ديده مي‌شود و گرنه كالاهاي غيريارانه‌اي در حد متعارف مورد مصرف قرار مي‌گيرند.
* يعني جامعه ايراني نيز همانند ساير جوامع كاملا عقلايي رفتار مي‌كند.
بله، كاملا و با علامتي كه از قيمت‌ها مي‌گيرد، مصرف خودش را تنظيم مي‌كند. بنابراين تبليغات و كارهاي فرهنگي ـ رسانه‌اي بدون اصلاح قيمتها تاثيري در اين خصوص ندارد. مثلا يك خانم كم‌سواد روستايي چون مي‌داند زعفران كالايي گران‌قيمت است، از هدر رفتن ذره اي آن هم مراقبت مي‌كند، رفتاري مشابه يك خانم تحصيلكرده شهري. برعكس همین افراد حساسيت كمتري بر چگونگي مصرف سوخت يا نان يارانه‌اي نشان مي‌دهند يا در مورد آب هم همينطور است. آب معدني را كه مردم بابت آن مبلغي متناسب پرداخت مي كنند بهيچوجه هدر نمي رود. در حاليكه آب شربي كه بسيار پر هزينه تهيه مي شود داراي هرز روي بسيار است. اين رويه مصرف و وجود ضايعات براي شرايط عمومي كشور نامطلوب است، مضاف بر اينكه در مصرف برخي اقلام به‌ويژه سوخت با يك فاجعه انساني هم روبه‌رو هستيم. آلودگي ناشي از مصرف بالای سوخت وضعيت جامعه را از مرز بحران گذرانده است.
در شرايط حاضر، افت قيمت نفت امكان رفتار سخاوتمندانه را از دولت براي مصرف منابع گرفته است. اين عامل حتي دولت فعلي را كه در آغاز با شدت از تثبيت قيمت انرژي دفاع مي‌كرد، الان به مرحله‌اي رسانده كه در لايحه خود به مجلس حداقل قيمت را همان قيمت جهاني قابل تحویل در خليج فارس اعلام نموده است.
* با توجه به شرايطي كه شرح داديد، طرح شما چگونه براي برون‌رفت از حالت فعلي راه‌حل ارائه مي‌دهد.
اگر با توجه به آنچه گفته شد، فرض بر اين است كه اصلاح نظام يارانه و به‌ويژه قيمت سوخت يك نقطه شروع براي ورود به اين بحث از منظر اقتصادي است. اصلاح قيمتها با افزايش قيمت سوخت همراه خواهد بود. چون اين افزايش قيمت، آثار و تبعات اجتماعي گسترده دارد كه همواره مانع اصلي اصلاح قيمت سوخت بوده است، به همین دلیل اصلاح قيمت‌ها بايد با يك برنامه اجتماعي جبراني همراه باشد. من در مقاله منتشره سايت رستاك توضيح دادم كه اين كار (افزايش قيمت و برنامه اجتماعي آن) از پنج طريق ممكن است.
گزينه اول كه همان راه‌حل دولت فعلي است، يعني اصلاح قيمت به همراه پرداخت نقدي يارانه‌ها به مردم و يا زيرمجموعه‌اي از مردم.
گزينه دوم، اصلاح قيمت بدون پرداختي به مردم، به نحوي كه موضوع را به مناسبات بازار كار بسپاريم تا شاغلان به ميزان بهره‌وري خود در چانه‌زني با كارفرمايان خود به يك نقطه تعادل برسند. بيكاران، از كارافتادگان و... هم در چارچوب نظام تامين اجتماعي مورد حمايت قرار گيرند. اين راه‌حل صرفا اقتصادي و بدون نگاه اجتماعي است.
گزينه سوم، اصلاح قيمت‌ها با مصرف بودجه‌اي منابع آزاد شده است، به نحوي كه دولت در اولويت‌هاي هزينه‌اي خود، منابع جديد را مصرف كند. مصارفي كه مي‌تواند منجر به افزايش درآمد عمومي و رفاه جامعه شود.
گزينه چهارم، اصلاح قيمت با پرداخت نقدي فقط به مصرف‌كنندگان است، به نحوي كه توليدكنندگان براي جبران افزايش هزينه‌هايشان از بخشودگي‌هاي مدت‌دار مالياتي استفاده كنند و مصرف‌كنندگان به شكل خانوار يارانه نقدي از دولت بگيرند.
گزينه پنجم هم پيشنهاد بنده است كه در آن به جاي توزيع درآمد، دارايي‌ها به مردم منتقل شود. به نظر من راه‌حل و گزينه ديگري وجود ندارد و تا به حال هم كسي غير از اين گزينه‌ها و يا تركيبي از آنها پيشنهاد ديگري ارائه نكرده است.
* چرا پيشنهاد شما از ساير گزينه‌ها بهتر است؟
براي مقايسه ميان گزينه‌ها هفت معيار تعيين كردم تا به وسيله آنها گزينه بهتر معلوم شود.
معيار نخست اين است كه آيا به مردم ثروتي منتقل مي‌كنيم يا خير. در حال حاضر نيز از محل ثروت عمومي به مردم يارانه پرداخت مي‌شود ولی ثروت و منابع نفت در اختیار دولت است.
معيار دوم به يكي از بزرگترين مسائل اقتصاد كشور يعني كسري بودجه مربوط است. هم‌اكنون كسري بودجه نماينده تمام مشكلات اقتصادي كشور و نمايان‌كننده تمام عدم تعادل‌هاي اقتصاد است. راه‌حلي باید براي اصلاح نظام يارانه‌اي انتخاب ‌شود که كسري بودجه را تشدید نکند.
معيار سوم به یک عادت رفتاري جامعه ما برمي‌گردد كه ناشي از پرداخت يارانه‌هاي زياد است. منظور عدم يادگيري شهروندان در كاركردهاي اقتصاد است. هم اکنون تصور دقيق و صحيحي در اذهان عمومي در قبال نرخ ارز، نرخ سود بانكي، نرخ تورم و يا نظام قيمت‌ها وجود ندارد و مدام نگاه مردم به دست دولت است كه چه چيزي قرار است از سوي دولت به آنها داده شود، زيرا همواره غالب منابع در اختيار دولت بوده و در چارچوب يك رابطه يك طرفه، مردم به طور منفعلانه، اميد به حمايت دولت داشته اند. بنابراين تغيير اين ذهنيت و يادگيري عمومي هم يك معيار است.
معيار چهارم به قيمت پرنوسان نفت مربوط است. يارانه‌ها‌ي پرداختي از محل درآمد حاصل از فروش نفت تامین می شود. درآمد نفت و بازار آن هم بسیار پر نوسان است. پس گزينه‌اي بايد انتخاب شود كه دوباره تابعي از قيمت پرنوسان نفت نباشد.
معيار پنجم سهولت در اجرا است، مثلا در گزينه مورد نظر دولت يعني يارانه نقدي، به‌خاطر پيچيدگي تهيه و تنظيم محتويات فرم‌هاي اطلاعات اقتصادي خانوار، دولت در اجرا در تفكيك گروههاي درآمدي با چالش مواجه خواهد شد.
معيار ششم اين است كه گزينه انتخابي تعهد جديدي براي دولت ايجاد نكند. با توجه به ابلاغ سياست‌هاي كلي اصل «44» اين يك ضرورت است كه دامنه فعاليت اقتصادي دولت بيشتر نشود.
معيار هفتم هم توجه به تجارب گذشته است، به اين معني كه بايد دلايل شكست‌هاي اصلاح نظام يارانه در سال‌هاي قبل بررسي و از تكرار آنها جلوگيري شود. بايد به دقت توجه كرد كه چرا بارها تا آستانه اصلاح يارانه‌ها پيش رفتيم ولي آن را اجرا نكرده‌ايم.
* با توجه به اين هفت معيار چرا يارانه نقدي را رد و پيشنهاد جديد را مناسب مي‌دانيد؟
طبيعي است بخش ساده كار مرحله اصلاح قيمت‌هاست، به راحتي مي‌توان از هر زماني اقلام يارانه‌اي را با قيمت آزاد و واقعي عرضه كرد. منتها بخش مشكل كار آن مرحله‌اي است كه برنامه جبراني و حمايتي را شامل مي‌شود. در گزينه مورد نظر دولت يعني يارانه نقدي چند چالش عمده دارد. يكي اينكه با توجه به شرايط تورمي اقتصاد و افزايش سطح عمومي قيمت‌ها، دولت منابع پرداخت نقدي مستمر را چگونه و از كجا مي‌خواهد تامين كند؟ ضمن اينكه پرداخت نقدي دولت به معني افزايش حقوق‌بگيران از دولت است و عائله دولت را به اندازه كل جمعيت كشور مي‌كند. همچنین تعهد جدي و دائمي و غيرقابل نقضی را در آينده ايجاد مي‌كند، علاوه بر اینکه نفت به عنوان ثروت همچنان دولتي مي‌ماند. از طرف ديگر شناسايي گروه هاي هدف ضمن آنكه كاري بسيار دشوار و همراه با خطاهاي بسيار خواهد بود، پيامدهاي نامطلوب اجتماعي نيز خواهد داشت.
اگر هم از زاويه اقتصاد سياسي به مساله بنگريم، يك فرصت سياسي دائمي پيش مي‌آيد كه نامزدهاي رياست‌جمهوري در هنگام انتخابات، افزايش مبلغ پرداختي به مردم را شعار انتخاباتي خود كنند. مسابقه‌اي درمی گيرد كه كدام دولت بيشتر پول نقد مي‌دهد و انتخابات به مزايده‌اي تبديل مي‌شود كه چه كسي بيشتر پول به مردم مي‌دهد. به نظر من یارانه نقدی در عدم توازن رابطه ملت ـ دولت يك پسرفت به حالت فعلي است. اين شرايط، وضعيت عدم يادگيري را تشديد و اذهان را مشغول چگونگي دريافت مبالغ بيشتر از دولت مي‌كند.
* آيا اصلاح نظام قيمت‌ها و ارسال پيام‌هاي واقعي از بازار به توليدكننده و مصرف‌كننده و كوتاه شدن دست دولت از بخش قابل‌توجهي از درآمدهاي نفتي كه طبيعتا اصلاح نظام درآمدي دولت را در پي دارد دستاورد كمي در مقابل نقاط ضعف مورد اشاره شما است؟
ـ واقعي شدن قيمت و تنظيم رفتار مردم براساس قيمت واقعي يك بهبود نسبت به وضع فعلي است، و اين بهبود از جنبه اقتصاد كلان قابل قبول است اما از نظر اقتصاد سياسي يك رابطه نامساوي خيلي بيشتر و آشكارتري به‌وجود مي‌آيد. هم‌اكنون دولت پول نقد به مردم نمي‌دهد و شهروندان براساس عادت مصرفي ناشي از قيمت‌هاي يارانه چنين رفتاري دارند اما اگر قيمت‌ها واقعي شود، مردم دائما پيگير دريافت پولشان از دولت براي جبران هزينه‌هاي خود خواهند بود كه موضع پايين مردم نسبت به دولت را كاملا نمايان مي‌كند.
* يكي از نتايج اصلاح قيمت‌ها، سهولت شرايط توليد و به تبع آن رشد اقتصادي است كه در نهايت به افزايش سطح درآمدي و رفاه عمومي مي‌شود. آيا در شرايط بهبود يافته، اين پرداخت اندك دولت اين‌قدر براي مردم استراتژيك و مهم خواهد بود؟
در دهه 70 ميلادي حزب كارگر قدرت را در انگلستان به دست گرفت. در آن زمان كه اوج جنگ سرد ميان غرب و شرق بود اين دولت چپ تعهد جديدي را به مردم داد كه برمبناي آن هر خانواده به ازاي هر فرزند خود تا 16 سالگي يك كمك هزينه مشخصي دريافت مي‌كرد. اكنون پس از گذشت چهار دهه و افزايش قابل توجه درآمد سرانه در اين كشور، هيچ دولتي اعم از محافظه‌كار يا كارگر حتي در زمان اصلاحات اقتصادي خانم تاچر امكان توقف اين تعهد را پيدا نكرده است. يك شهروند انگليسي با درآمد سرانه بالاي 35 هزار دلار همچنان پيگير اين مطالبه خود از دولت به مثابه يك حق است. اين رقم پرداختي با اينكه سهم كمي در درآمدهاي مردم دارد ولي سهم زيادي را در هزينه‌هاي دولت داراست. نتيجه اينكه قطع چنين پرداخت‌هايي حتي در ممالكي با سطح رفاهي و ميزان آگاهي بالا بسيار سخت است چه برسد به جامعه ايراني كه اينقدر در برابر تغيير يارانه‌ها مثل يارانه سوخت، مقاومت دارد. يارانه نقدي معيار عدم تشديد كسري بودجه را هم ندارد. فرض كنيد قيمت نفت مانند اواخر دهه هفتاد شمسی به زير 10 دلار برسد. دولت كه نمي‌تواند پرداختي خود به مردم را بكاهد و مجبور است با پذيرش كسري بودجه به پرداخت قبلي خود ادامه بدهد.
* حال پيشنهاد بهتر چيست؟
آنچه در پيشنهاد بنده هست هم شامل اصلاح نظام يارانه‌اي مي‌شود و هم داراي فوايد اقتصاد سياسي در تصحيح رابطه دولت و مردم در حوزه درآمدهاي نفتي است. الان دولت به نمايندگي از مردم، به اداره منابع نفت مي‌پردازد و درآمد آن عايد دولت و در بودجه هزينه مي‌شود. اگر اين منابع را به خود مردم برگردانيم به نحوي كه كل جمعيت در آن ذي‌نفع مستقيم باشند در آن صورت بسياري از مسائل سياسي و اقتصادي حل مي‌شود. در مرحله اول و با توجه به ابلاغیه سياست‌هاي كلي اصل «44» كه صنايع پايين‌دستي نفت را قابل واگذاري به مردم اعلام كرده، اين طرح آغاز مي‌شود.
* يعني با قوانين موجود امكان اجرا خواهد داشت؟
بله، با توجه به قوانين موجود مردم مي‌توانند مالك بخش عمده‌اي از اين منابع مالي و ثروت نفت ‌شوند. به نحوی که یک نهاد نفتی جدید مثل یک شرکت يا يك صندوق عمومي ایجاد شود و دولت با همين شرايط فعلي كه نفت را به شركت پالايش و بخش فرآورده‌هاي نفتي مي‌فروشد، تمام نفت مورد نیازداخل در حوزه صنایع پایین دستی را به نهاد جديد با مالكيت و سهامداري كل مردم ایران خواهد فروخت. در سوي ديگر، «بنزين»، «گاز» و «نفت گاز» به قيمت بين‌المللي به فروش مي رسد. مابه‌التفاوت قيمت‌هاي بين‌المللي و قيمت‌هاي يارانه‌اي قبلي، سود شركت جديد خواهد بود كه ميان سهامداران آن تقسيم مي‌شود.
به اين شكل مردم چون از واقعي شدن قيمت سوخت و حامل‌هاي انرژي، نفع مستقيم مي‌برند، نه تنها در مقابل افزايش قيمت مقاومت نمي‌كنند بلكه عامل تسريع‌كننده در واقعي شدن قيمت‌ها خواهند بود. حال اين نهاد جديد مي‌تواند يك شركت سهامی جديد و يا يك صندوق مالي عمومي باشد. اين تفاوت شکلی در اصل موضوع فعلا اثري ندارد و بحث بعدي خواهد بود. مهم اين است كه مازاد منابع جديدي به‌وجود مي‌آيد كه نه به‌عنوان درآمد بلكه به‌عنوان سود حاصل از سهام‌‌ که یک دارایی است به مردم پرداخت مي‌شود. بدين صورت دارايي به مردم منتقل شده است. در شرايط جديد هم در سمت درآمد (سود حاصل از فروش گاز و محصولات نفتي به قيمت آزاد) هم در سمت هزينه (پرداخت ريال بيشتر براي دريافت سوخت) خود مردم بدون واسطه‌اي به نام «دولت» حضور دارند. طبيعي است كه در اين شرايط هم اصلاح الگوي مصرف رخ مي‌دهد چون مردم به خاطر گران شدن قيمت سوخت، مصرف خود را بهينه خواهند كرد و نيز مقاومت اجتماعي وجود نخواهد داشت چون مردم سود سهامي دريافت مي‌كنند كه افزايش هزينه‌هاي آنها را جبران خواهد كرد.
* با توجه به اينكه اين مرحله از اين طرح فقط شامل فروش نفت داخلي است، گمان مي‌كنيد عايدي مردم در آن چقدر باشد؟
همين پيشنهاد دولت براي بودجه امسال مي‌تواند ملاك ارزيابي باشد. پيش‌بيني شده بود كه در سال جاري 340 هزار ميليارد ريال منابع از محل اصلاح يارانه‌هاي حامل‌هاي انرژي ايجاد شود.
85 هزار ميليارد ريال آن را براي مصرف در بودجه ديده شده بود و مابقي آن بنا بود به صورت نقدي به خانوارها و بنگاه‌هاي اقتصادي داده شود. يعني منابع جديد را به نسبت 15، 25 و 60 درصد به ترتيب براي بنگاه‌ها، دولت و خانوارها تقسيم شود. بنابراين اين 340 هزار ميليارد ريال سود شركت جديد به سهامداري تمام مردم است. اين رقم هم از مابه‌التفاوت متوسط فروش سوخت به قيمت جهاني و قيمت‌هاي يارانه‌اي آن حاصل شده است.
* پس مي‌توان اميدوار بود كه قيمت ارز هم در پي اجراي اين برنامه اصلاح شود و اصلاح نرخ ارز را هم بايد به مزاياي اين طرح اضافه كرد؟
بله، قيمت جهاني حامل های انرژی براساس ارزهای خارجي مثل دلار است. از تبدیل دلار با نرخ فعلی به ریال رقم 340هزار میلیارد ریال بدست آمده است. مثلا يك ليتر بنزين به قيمت فوب خليج فارس به دلار در نظر گرفته مي‌شود و سپس با تبديل معادل دلاري به ريال، قيمت يك ليتر بنزين براي عرضه داخلي مشخص مي‌شود. بدیهی است هر چقدر نرخ ارز مثل دلار افزایش یابد،رقم 340هزار میلیلرد دلار هم بیشتر و در نتیجه سود سهام مردم هم در شرکت جدید زیاد می شود. برای همین در اينجا اصلاح نرخ ارز هم يك مطالبه عمومي مي‌شود. در حالي‌كه اكنون مردم نرخ ارز پايين‌تر و سوخت ارزان‌تر را مطالبه مي‌كنند. ولي با پيدايش اين نهاد جديد چون مردم به‌طور مستقيم در واقعي شدن قيمت‌ها و افزايش آنها ذي‌نفع مي‌شوند به جاي مقاومت، مطالبه واقعي شدن قيمت‌ها را خواهند داشت. اين شرايط فرصت يادگيري را براساس مؤلفه‌هاي واقعي اقتصادي به مردم مي‌دهد و مردم نتایج واقعي شدن قيمت‌ها و فوايد آن را به خوبي درمي‌يابند. معيار هفتم كه يافتن راه‌حلي براي جلوگيري از بروز مقاومت اجتماعي در مقابل اصلاح قيمت‌هاست، به اين شكل به عكس خود و تشويق‌كننده اصلاح قيمت‌ها بدل خواهد شد.
* و اگر قيمت نفت كاهش يابد؟
از نظر اقتصاد كلان وقتي كه قيمت نفت كاهش مي‌يابد از درآمد ارزي كشور كاسته مي‌شود بايد نرخ ارز افزايش يابد چون عرضه منابع ارزي كم شده است و در جهت تعادل تراز پرداخت‌ها بايد اين نرخ اصلاح شود؛ ولي اين منطق را به اين شكل نمي‌توان به آحاد مردم منتقل كرد! آنها موضوع را در سطح اقتصاد خرد بايد لمس كنند. اگر چنین نهادی ايجاد شود چون مردم متوجه مي‌شوند با افزايش نرخ ارز به خاطر افت قیمت نفت، مي‌توانند سود سهام بيشتري دريافت و يا سودشان را در سطح قبل از كاهش قيمت نفت حفظ كنند از افزایش بیشتر نرخ ارز استقبال می کنند. به اين شكل با منطق اقتصادي به شاخص های اقتصادي مثل نرخ ارز نگاه مي‌كنند و رفتار و ذهنيت خود را با واقعيات اقتصاد تطبيق مي‌دهند. اگر هم قيمت نفت افزايش پيدا كند بايد نرخ ارز كاهش و در مقابل قيمت فرآورده افزايش يابد و باز چون منافعشان ايجاب مي‌كند با اين تغييرات همراه مي‌شوند. ما در ساليان گذشته همواره در مورد سه قيمت دچار مساله بوده‌ايم: نرخ ارز، نرخ سود بانكي و قيمت سوخت. با اين طرح هم نرخ ارز و هم قيمت سوخت اصلاح مي‌شود و خود مردم عامل اصلي اصلاحات اقتصادي خواهند بود.
* از نظر حسابداري رابطه دولت با اين شركت جديد نفتي چه خواهد بود؟
در حال حاضر دولت روزانه يك ميليون و 600 هزار بشكه نفت خام با قيمت حدود 5 دلار در اختيار شركت پالايش و پخش قرار مي‌دهد. در اين طرح اين شرايط باقي خواهد ماند. يعني همچنان دولت نفت خام را با قيمت پايين كه البته همراه با ايجاد انگيزه براي شركت ملي نفت باشد در اختيار شركت جديد قرار مي‌دهد، با اين تفاوت كه محصولات اين شركت مثل بنزين به جاي قيمت يارانه‌اي فعلي با قيمت آزاد و جهاني عرضه خواهد شد. مابه‌التفاوت نرخ يارانه ای با نرخ آزاد، منابع مازادي را ايجاد كند تا ميان مردم که همان سهامداران شركت جديد هستند هر ساله به‌طور مستمر توزيع شود.
* اين يك نكته منفي براي پيشنهاد شما نخواهد بود كه دولت بايد سال‌هاي سال نفت خام را با قيمت غيرواقعي در اختيار اين شركت قرار دهد؟
توجه داشته باشيد كه اصل داستان عقب افتادگي تاريخي دولتها طي دهه هاي اخير در ايران به برخورداري آنان از همين رانت موجود ميان قيمت تمام شده نفت و قيمت فروش آن بر مي گردد. كيفيت دولتها و سياستگذاري رابطه اي عكس با اين فاصله دارد. هر چه قيمت جهاني نفت بالاتر مي رود سياستگذاران، با بهره گيري از همين رانت نفتي، ضعف عملكرد خود را پنهان كرده و با توزيع آن محبوبيت كسب كرده اند. وقتي اين فاصله به خاطر كاهش قيمت نفت كم شده، به سمت اصلاح سياستها و بهبود كيفيت سياستگذاري حركت كرده ايم. اصل موضوع در اين طرح آنست كه اين رانت بجاي آنكه در اختيار دولت باشد به مردم واگذار شود. دولت در اين شرايط اقدام به اخذ ماليات از اين شركت خواهد كرد. به‌طور مثال امسال دولت بنا داشت 85 هزار ميليارد ريال از 340 هزار ميليارد ريال منابعي كه از محل اصلاح يارانه‌ها آزاد مي‌شد را براي بودجه خودش بردارد. اين رقم 25 درصد كل منابع را شامل مي‌شود. رقمي كه مي‌تواند به‌عنوان ماليات بر درآمد شركت‌ها از اين شركت جديد دريافت كند. طبق قانون ماليات شركت‌ها 25 درصد است. به اين شكل سهم ماليات در درآمدهاي دولت افزايش و سهم درآمدهاي نفتي كاهش مي‌يابد. ضمن اينكه هزينه‌هاي دولت افزايش نمي‌يابد، چون اين رقم (مثلا 340 هزار ميليارد ريال براي سال 88) وارد بودجه دولت نمي‌شود و در نتيجه از بزرگ شدن دوباره دولت هم جلوگيري مي‌كند.
از آن مهم‌تر تغيير ماهيت رابطه دولت با مردم است. به جاي اينكه دولت به مردم پرداختي داشته باشد (حال چه به صورت يارانه‌هاي فعلي و چه با يارانه نقدي)، اين مردم هستند كه از منابع خود نقدا به دولت پول (ماليات) مي‌دهند؛ به جاي اينكه مردم حقوق‌بگير دولت بشوند، دولت وام‌دار مردم خواهد بود. حتي اگر زماني دولت نياز به منابع پيدا كند و بخواهد از منابع اين شركت جديد استفاده كند بايد مبلغ مورد نظرش را از اين شركت قرض بگيرد. كه البته مي توان حتي حالتي را در نظر گرفت كه مانند استقراض از بانك مركزي، استقراض از اين شركت هم ممنوع باشد. اما در غير اين صورت، بديهي است كه اين شركت هم با دولت بر سر چگونگي باز پرداخت، مدت بازپرداخت و سود آن چانه‌زني مي‌كند. اينكه مثلا پول به شكل اوراق مشاركت به دولت داده شود، چه نرخ سودي داشته باشد و در چه مدتي بازپرداخت شود. به اين ترتیب دولت براي محل هزينه و كيفيت هزينه‌هاي خود نيز بايد به مردم پاسخگو باشد و با يك نظارت مردمي گسترده مواجه خواهد بود.
اگر اين طرح بخواهد اجرا شود، در مرحله تهيه برنامه اجرايي آن يك صندوق سرمايه‌گذاري ديده خواهد شد، كه مالكيت صندوق در اختيار اين شركت جديد خواهد بود. اگر همه يا بخشي از منابع اين شركت توسط اين صندوق به سرمايه‌گذاري اختصاص يابد، سود مضاعفي نصيب سهام‌داران شركت خواهد شد. به تدريج كه منابع اين صندوق افزايش يابد مي‌تواند محلي براي جبران هزينه خريد نفت خام شود.
* آنچه گفتيد تماماً در مورد مسائل دروني اقتصاد بود، در حالي‌كه عمده درآمد نفتي دولت حاصل از صادرات نفت خام است؟
در مورد بخش صادرات نفت خام، مي توان مبنايي را قرار داد مثلاً 50 دلار به ازاء هر بشكه نفت خام. اگر قيمت نفت زير اين مقدار بود درآمدهاي آن در اختيار دولت باشد و هر چه قيمت بالاتر از 50 دلار رفت به اين صندوق واريز شود. راه حل ديگر آنست كه يك بازه زماني 20 ساله را در نظر گرفت كه به‌تدريج و مثلا سالي 5 درصد از عوايد حاصل از صدور نفت خام به اين شركت منتقل شود؛ به طوري‌كه پس از 20 سال تمام درآمد صادرات نفت خام نیز در اختيار اين شركت جديد قرار گيرد. دولت هم مي‌تواند ماليات جداگانه و با نرخ بالاتري را از بخش صادرات از شركت اخذ كند. به اين شكل هم دولت بخشي از درآمد منتقل شده‌اش را جبران مي‌كند و هم در بودجه وزن درآمد مالياتي بيش از پيش خواهد شد. به اين ترتيب تمام درآمد نفت به مردم منتقل مي‌شود و عملا شعار استقلال دولت از نفت محقق مي‌شود. اين موضوع درخصوص گاز هم هست، يعني شرايط شركت ملي گاز مانند شركت پخش و پالايش خواهد بود و درآمد گاز صادراتي كه الان توسط شركت صادرات گاز انجام مي‌گيرد، به‌تدريج به اين شركت منتقل خواهد شد. توجه داشته باشيد كه برخي به اشتباه تصور مي كنند كه وابستگي اقتصاد به نفت بايد قطع شود. در حالي كه نفت يك ماده طبيعي با بازده بسيار بالا است كه بايد از آن استفاده كرد. آنچه كه منفي است و بايد قطع شود وابستگي بودجة دولت به نفت است كه در اين پيشنهاد محقق مي‌شود.
* شكل حقوقي شركت چگونه خواهد بود؟ شركتي با سهام‌داري كل مردم چگونه تشكيل مجمع عمومي مي‌دهد و چطور مديريت آن انتخاب مي‌شود؟
اين نهاد جديد (شركت يا صندوق مالي)، مي‌تواند بوسيله يك هيأت مديره متخصص با شرايطي كه در اساسنامه آن خواهد آمد اداره شود. جمع نمايندگان مجلس مي‌توانند مجمع عمومي اين نهاد باشند. طول دوره كاري هيئت مديره 5 سال (فراتر از دوره 4 ساله انتخابات رياست جمهوري) و اعضاي آن به پيشنهاد رئيس جمهوري وتصويب مجلس تعيين مي‌شوند. با اقتباس از شيوه‌هاي بكار گرفته شده در استقلال بانك مركزي، مي‌توان بركناري اعضاي هيئت مديره اين نهاد را منوط به رأي دو سوم نمايندگان مجلس كرد. در اين حالت، ثبات مديريتي صندوق و استقلال آن از نوسانات مالي منجر به ثبات كاري آن مي‌شود. حقوق و مزاياي اداره كنندگان صندوق تابع عملكرد آنان و بازدهي خواهد بود كه ايجاد مي‌كنند. در سوي مردم، همه ايرانيان مقيم كشور كه بالاتر از هيجده سال دارند، برخوردار شوندگان از اين امتياز خواهند بود. امتياز ذكر شده، با فوت افراد و يا خروج از تابعيت ايراني باطل مي‌شود. مدل ذكر شده در طول زمان استمرار مي‌يابد. به اين معنا كه هر كس كه به سن هيجده سال تمام مي‌رسد به عضويت صندوق در خواهد آمد.

* با توجه به اينكه حساب ذخيره ارزي در برنامه سوم هم به پيشنهاد خود شما طراحي شد، آيا اين طرح تكميل و رفع نواقص آن حساب نيست؟
هدف اصلي در ايجاد حساب ذخيره ارزي، عقلايي كردن رفتار خود دولت در قبال درآمدهاي حاصل از نفت بود. به‌نحوي كه اين حساب ضربه‌گير نوسانات بازار نفت براي بودجه باشد ولي اين طرح يك گام فراتر و جلوتر است. در اين طرح فرض بر اين است كه مردم خودشان بهتر مي‌دانند با منابع خود چه رفتار كنند و چگونه آن را پس‌انداز يا هزينه كنند. دولت اين كار را بسيار پردردسر انجام داده و مي‌دهد. پس اصلا منابع را از دولت مي‌گيرد و به خود مردم برمي‌گرداند. ضمن اينكه در اين خلال رابطه دولت ـ مردم، باز تنظيم مي‌شود.
همچنين ما انتظار داريم پس از اصلاح قيمت‌ها، بخش پايين دستي صنايع نفت و گاز به فعاليت هايي سودده تبديل شوند. دقيقا برعكس الان كه بسيار زيان‌ده هستند. در شرايطي سوددهي كه به نظرم سريع رخ خواهد داد، مي‌توان فعاليت‌هاي اجرايي اين بخش را به بخش خصوصي و بازار رقابتي واگذار كرد و اين شركت فقط به مديريت منابع بپردازد. البته اگر به جاي شركت، صندوق مالي طراحي شود از ابتدا فقط نفت خام 5 دلاري‌اي را كه از دولت مي‌گيرد به قيمت جهاني به پالايشگاه‌ها مي‌فروشد و فقط منابع را مدیریت خواهد کرد. پالایشگاهها و صنایع پایین دستی هم با منطق اقتصادي فعاليت خواهند كرد.
* حالا فارغ از اينكه آقاي كروبي اين طرح را به‌عنوان برنامه‌محوري برگزيده‌اند، آيا با توجه به افت شديد قيمت نفت و شرايط نابسامان نظام يارانه‌اي كشور آيا اصلا مي‌شود فردي نامزد انتخابات رياست‌جمهوري باشد و تا يك ماه و اندي مانده به انتخابات اصلا موضع و برنامه روشني براي اين مساله بغرنج قوه مجريه در امسال و سال بعد نداشته باشد؟
به‌نظر من اين مساله از موضوعات كليدي كشور طي چهار سال آينده خواهد بود. رسانه‌ها بايد نامزدهاي رياست‌جمهوري را در معرض سوالاتي روشن از اين دست قرار دهند. به‌طوریکه صرفا با كلي‌گويي‌هايي از قبيل بسط عدالت، كاهش فقر و... كه معمولاً در ايام انتخابات، ادبيات غالب مي شود نتوان از مسائل اساسي مثل نحوه اصلاح نظام يارانه‌اي بگذرند. چون در فقدان نظام حزبي، نامزدهاي رياست‌جمهوري با ابتكارات شخصي وارد صحنه مي‌شوند و مردم هم به اين وعده‌هاي ابتكاري راي مي‌دهند و نظامي براي كنترل اين وعده ها وجود ندارد. اكثر نامزدها هم تمايل دارند تا هرچه بيشتر احزاب و گروه‌هاي مختلف حتي با ديدگاه‌هاي متفاوت و گاه متضاد را در پشت خود و در روزهاي پاياني داشته باشند. براي همين پرسش‌هاي مشخص مثل راه‌حل براي اصلاح نظام يارانه و يا اصلاح نظام مالي دولت که در شرایط ویژه ای قرار دارند باید از سوي رسانه‌ها مدام طرح شود تا شايد رفتار انتخاباتي نامزدها را بهتر كند. بالاخره باید روشن باشد روش حل عدم تعادل‌هاي موجود مانند نابساماني تراز پرداخت‌ها يا عدم تعادل در مصارف و منابع نظام بانكي كه بسيار زياد خواهد بود چيست؟ انتخاب نامزدي كه براي اين مسائل پاسخ روشن ندارد، چشم‌اندازي از بهبود اوضاع کشور نخواهد داشت.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

احمد زیدآبادی :

شور انتخاباتي يعني برانگيختن‎ ‎عواطف و احساسات توده مردم به نفع‎ ‎يا‎ ‎زيان يک کانديدا، همان کاري که‏‎ ‎بااستدلال ‏هاي خشک و نسبي گرايي‎ ‎عقلي سازگار نمي افتد و مقدار قابل‏‎ ‎توجهي اغراق و گزافه گويي مي‎ ‎طلبد. ‏‎

‎ ‎به هر حال، آدميزادگان‎ ‎موجوداتي عاطفي هم هستند‏‎ ‎و‎ ‎استفاده از عاطفه آنان براي‎ ‎دستيابي به اهداف خوب يا بد،‎ ‎خير‎
‎ ‎يا شر، مفيد يا مضر همواره مورد‎ ‎نظر سياست پيشه گان تاريخ‎ ‎بوده‎ ‎است. ‏

‎ ‎گفته مي شود فاشيسم بر عواطف‎ ‎ودمکراسي‎ ‎بر عقل استوار است، نکته‎ ‎اي قابل تامل اما احيانا نه چندان‎ ‎دقيق،‎ ‎چرا که ‏افلاطون و ارسطو اين‎ ‎دو نابغه يونان باستان در دمکراسي‎ ‎نيز‎ ‎عواطفي را در جريان ديده اند‎ ‎که ما هم امروزه به عيان ‏مي‎ ‎بينيم. ‏‎

‎ ‎با اين حال، آدمي ناگزير به‎ ‎انتخاب است، همانطور‎ ‎که ما‎ ‎مجبوريم بين بقاي محمود احمدي‎ ‎نژاد و حمايت از مهدي ‏کروبي و‏‎ ‎مير‎ ‎حسين موسوي و نهايتا از بين اين دو‎ ‎يکي را براي رياست‎ ‎جمهوري‎ ‎برگزينيم. ‏‎

‎ ‎براي ترغيب ديگران به حمايت از‎ ‎کانديداي مورد نظرمان و يا همان‎ ‎ايجاد شور انتخاباتي ظاهرا‏‎ ‎ناگزيريم که استعداد و ‏توانايي‎ ‎هاي او را در عدد بزرگي ضرب کنيم و‎ ‎چيزهاي محيرالعقول به او نسبت‎ ‎دهيم يعني اغراق و گزافه گويي که‏‎
‎ ‎ما‎ ‎ايراني ها استعداد درخشاني هم‏‎ ‎در موردش داريم. براي يک‎ ‎فرد عادي شايد اين کار‎ ‎مشکلي نباشد اما براي يک ‏روشنفکر،‎ ‎انديشمند‎ ‎و تحليل گر کار بسيار‎ ‎سختي است. ‏‎

‎ ‎ممکن است گفته شود که در‎ ‎اين‎ ‎دور از انتخابات عدم کاريزماي‎ ‎کانديداها و يا برجسته نبودن‎ ‎آنان‎ ‎نوعي اغراق و ‏برانگيختن عواطف را‎ ‎بيشتر ضروري مي سازد، اما به‏‎ ‎گمان‎ ‎من اين خود فرصتي است تا بتوان از‏‎ ‎زير بار اغراق و ‏دامن زدن‎ ‎به‎ ‎هيجانات اجتناب کرد. مي دانيم که از افراد‎ ‎داراي‎ ‎کاريزما انتظارات بزرگي مي رود و‏‎ ‎همين انتظارات، ‏غلو‎ ‎در‎ ‎موردتوانايي هاي آنان رابه‏‎ ‎حاميانشان تحميل مي کند. ‏‎
‎ ‎
از يک فرد معمولي بدون کاريزما‎ ‎اما انتظار زيادي نمي رود و‏‎ ‎اين‎ ‎خود به واقع بيني افراد براي‎ ‎انتخاب او و پرهيزشان ‏از‎ ‎گزافه‎ ‎گويي کمک مي کند. ‏

‎ ‎به نظر من از نقطه نظر‎ ‎استانداردهاي رهبري در جهان و ا‏‎ ‎جمله جهان سوم، آقاي کروبي و آقاي‎ ‎موسوي، واجد ‏ويژگي هاي خاصي‎ ‎نيستند و افرادي معمولي اند، با‏‎ ‎ادعاهاي معمولي هم وارد صحنه‏‎ ‎انتخابات شده اند و انتظارات‎
‎ ‎معمولي‎ ‎هم بايد از آنها‎ ‎داشت. ‏‎

‎ ‎مسلما هيچکدام از آنها نه‎ ‎مي‎ ‎توانند سياست هسته اي و خاورميانه‎ ‎اي ايران را تغيير دهند و‎ ‎نه‎ ‎احتمالا مي خواهند. ‏‎

آنان نه مي خواهند و نه مي‎ ‎توانند در حيطه اختيارت رهبري‎ ‎وارد شوند و جهت سياسي و امنيتي‎ ‎کشور‎ ‎را تغيير دهند. ‏‎

‎ ‎با اين همه، انان مي توانند از‏‎ ‎طريق تشکيل‎ ‎يک دولت تکنوکرات و خوش‎ ‎فکر، ضمن بازسازي ماشين دولتي که‏‎ ‎در ‏حال‎ ‎انهدام است، مشکلات برخي از‏‎ ‎وجوه زندگي روزمره ما را کاهش‏‎ ‎دهند. ‏‎

‎ ‎در واقع فقط همين. بنابراين، لازم است ما از‎ ‎هم‎ ‎اکنون سطح انتظارات خود را از دو‎ ‎کانديداي مورد نظرمان واقع‏‎ ‎بينانه‎ ‎کنيم و خواست هايمان از آنان را‎ ‎نيز از همين زاويه‎ ‎مطرح‎ ‎سازيم. ‏‎

‎ ‎اينکه کداميک از دو کانديدا‎ ‎اصلاحات‎ ‎بنيادي را به پيش خواهد‎ ‎برد، دمکراسي را حاکم خواهد کرد،‏‎ ‎سياست‎ ‎خارجي را ‏در مسير ديگري‎ ‎خواهد انداخت، به حکم حکومتي تن در‏‎ ‎نخواهد‎ ‎داد، باعرض معذرت از‎ ‎دوستان، تقريبا حرف مفت‎
‎ ‎است‎!

‎ ‎نه چنين کارهايي از آنان ساخته‏‎ ‎است و نه آنها با چنين هدفي پا به‏‎ ‎صحنه انتخابات گذاشته اند و نه ما‎ ‎مي توانيم چنين ‏انتظاري از آنها‏‎ ‎داشته باشيم. ‏‎

‎ ‎به نظرم به جاي جر و بحث بر سر‏‎ ‎مسائلي که با‏‎ ‎وضعيت موجود جنبه‎ ‎انتزاعي پيدا کرده اند، بهتر است‎ ‎ما از کانديداها‎ ‎بخواهيم که از هم‎ ‎اکنون تيم تکنوکرات مورد نظر خود‎ ‎از جمله معاون‎ ‎اول خود را معرفي‎ ‎کنند تا بر اساس سابقه و ‏توانايي‎ ‎آنها قادر به‎ ‎تصميمگيري بهتري‎ ‎باشيم. ‏‎

‎ ‎در حقيقت انتخابات 22‏‎ ‎خرداد‎ ‎تنها يک تغيير کابينه است و نه‎ ‎چيزي فراتر از آن و همين‎ ‎ميزان از‎ ‎تغيير نيز حضور ‏در پاي صندوق راي‎ ‎را توجيه مي کند. ‏‎

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی عامل ژئوپوليتيك بسیار عامل مهمیه که ما همیشه از اون غافلیم، موقعیت این کشور و اتفاقات بسیار زیادی که در طول تاریخ برای اون افتاده قطعا تاثیر بسیار زیادی بر اعمال و رفتار ما داشته است

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۱۴ بֽظֽ | Reply

Dalghak.Irani :

1- من به آقای هاشمی (دینی باشیم؛ عرفی حکومت کنیم) پاسخ می دهم: بهره وری از" کمی دلخوشی" تغذیه می کند. وتاروزی که کارکنان در اداره تفریح می کنند که در خانه دعوا کنند؛ محال ممکن عقلی است؛ جایگاه جدیت در اداره است ودر خانه باید بگو بخند باشد!
2- من از خاتمی عزیز تشکر می کنم برای طرح اولین بار"انقلاب یا حکومت"در جمع دانش جویان! مسأله این است: "در انقلاب ماندن یا به حکومت صعود کردن"- دارم از خوشحالی سکته می کنم: یعنی ممکن است"لب سوخته های یک دلقک" از سوی بزرگان دیده شده باشد یا بشود در سایت عباس عبدی به این تنگ جایی! کارهای همه بزرگ به دست همه کوچک کوچک انجام یافته است! رفقا! باید مصمم بود؛ فقط!
3- من به "همایون"پاسخ نخواهم داد حتی اگر مرا له کند! او که با من کاری ندارد. او اعلام آمادگی کرده است که وارد گود شده برای "دستی بیشتر برای نوازش کله گربۀ ملوس ایرانی" من که یک ذره نیستم بیشتردر برابر هر ایرانی! پس چرا بی خودی متوهم بشوم که " گندگی"از من بر می آید.
4- من می خواهم تبلیغ کنم که "باید" به"رییس جمهور مهدی کروبی رأی داد برای"یک کمی زندگی در همین حوالی" او(رییس جمهور کروبی) تنها وتنها گلادیاتور باقی مانده در میدان است که" می تواند" – هم به ریشه وهم به توان ریاضی" فقط"- یک کمی ازآن یک کمی معجون دلخوشی را تأمین کند برای بهره وری پیش بسوی"کره جنوبی"- تعبیراز هاشمی به فهم دلقک-. البته که تأسف باید خورد ولی با امید باید رأی داد به آقا "مهدی" یا...هو

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply

Dalghak.Irani :

اسب مهدی کروبی حتی اگرهمان چوبی باشد که به رسم تنها بازی "شنگول" نسل من واو(رییس جمهور مهدی کروبی)زیر ران مان می گرفتیم در بی اسبی والبته بچگی! من در انتهای آن هم شده؛ سوار خواهم شد:
1- از این اسب بچه ها نمی ترسند؛ وتمرین سواری هم می کنند بعداز تفریح! و شادی! وشادی!و شادی!: ای معجون گمشدۀ همۀ پیش رفت و پویایی. وآیا تا کنون دیده اید که سواری به "ترک نشینان"ش اتهام ولنگاری و اراذل واوباش بزند!؟ مهدی کروبی می گوید"نستجیر بالله"- با تشکر از کیهان-
2- این اسب مست نمی کند و سرنشینانش را به زمین نمی کوبد- استخوان بچه ها ظریف است! بچه ها- هر چند ممکن است همۀ هیجان جوانان وهمۀ عقده های پیر سالان(بخوان پوست کلفت ها) را بسنده نباشد این اسب راهوار! ولی بی خیال!
3- من که آخرین دلقک این سوار سرنوشت میلیون ملیون امید هستم؛ رصد خواهم کرد همۀ نشسته گان بر ارابۀ "شیخ" را وچه پر وپیمان! ولی- واین ولی خیلی خیلی خیلی مهم است- من به خود سوار رأی خواهم داد ونه لزوماً به ترک نشینان. همه وهمه از پی رییس جمهور مهدی کروبی "روان"یم! این قاعدۀ هربازی است! یا...هو

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply

Dalghak.Irani :

من با لحن والبته حرف احمد زیدآبادی مخالفم:
1- لحن ایشان لحن یک روشن فکر مشارکت جو وامیدوار – درزمان ومکان- نیست. دراین یأس فلسفی که از یادداشت او تپق زده تابلو به بیرون! همان بهتر که شک نپراکند به اذهان- لطفاً- ما تنها چیزی که الا ماشاءالله داریم- داریم ذاتی اش می کنیم- دل مردگی است. وما با “fun” انقلاب کردیم!
2- مهدی کروبی مساوی میر حسین موسوی حرف "مفت"ی است.به این دلیل بدیهی که کروبی هیچ گاه اهل فرار از "معرکه" نبوده است. ویک دوجین دلیل که"وقت این حرف ها نیست" آستین بالا بزن روشن فکر! ما درمتن "معرکه"ایم! برای" روشنفکری برای روشنفکری" وقت خواهید داشت درفضای دولت"رییس جمهورمهدی کروبی" انشاءالله.یا...هو

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply

محمدحسین :



کامنت اول
.............................
سخن گفتن از برنامه در این مملکت چندان آسان نیست.کشوری که بیشتر از هر نیروی دیگری این مردم حاشیه اش بودند که دست به انقلاب زدند.انقلابیونی که در حاشیهء شهرها می زیستند و عمدتآ مهاجرینی بودند که از روستاها و شهرهای کوچک به پایتخت و چند شهر بزرگ کوچیده بودند.آنها ذخیره گاه اصلی نیروی انقلاب بودند.این ذخیره گاه همواره نیروی پشتیبان انقلاب را در زمانهای حساس تامین می کرد و می کند و اگراحیانآ نیاز به سرعت باشد از موتور هزار استفاده می شود.
(موتوری که حاج کاظم آژانس شیشه ای به حاج حسین می گفت بوی دودشان حالم را بهم می زند،موتوری که تروریستهای حجاریان را از صجنه فراری داد.)
ذخیره گاهی که محمود احمدی نژاد را به جهان بشریت معرفی کرد و صدای او را در عالم طنین افکند.
رهبری انقلاب کم کم به طور کامل در اختیار روحانیت قم قرار گرفت و انقلاب ایران کاملآ اسلامی شد.روحانیونی که دروسشان با جامع المقدمات(ادبیات عرب و مختصری منطق)و سیوطی(ادبیات عرب) آغاز می شود وبا شرح لمعه در فقه و معالم و مکاسب شیخ انصاری ادامه می یابد و باشرح عروة الوثقی و خارج فقه و اصول به کمال می رسد و در کنار این دروس کلام و حدیث و تفسیر و گاهی فلسفهء کلاسیک هم می خوانند یا نمی خوانند.
یک انقلاب به اندازهء کافی برنامه گریز است خاصه آنکه برخاسته از نیروی حاشیه باشد و بالاخص آنکه رهبرانش تئوکراتیک باشند.
لزوم به یاد آوری نیست که پیشتر از آن هم برنامه به طور کلی در این مملکت کشک بود.برنامه یعنی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر و ارادهء ملوکانه اش که برای هزاران نوکر دست به سینه و خانه زادش حکمی مطاع بود.
ماجرای "برنامه" در مملکت ما داستان پسر آن پاسبانی بود و هست که همکلاس پسر نمایندهء مجلس بود.پسر وکیل پز می داد که پدر من قانون می نویسد، بابای تو چکار می کند؟ بچه پاسبان گفت بابای من پنج تومان می گیرد و به قانون بابای تو فاتحه می خواند!(احتمالآ به جای "فاتحه خواندن" از کلمات دیگری استفاده کرده بود)
یک برنامهء ملی وقتی اجرا می شود که ملتِ مخاطبش درک حداقلی از آن داشته باشد، نیاز حداقلی نسبت به آن پیدا کند و اجمالآ بداند که مملکتش جور دیگری هم می تواند باشد، زندگی های آنها جور دیگری هم می تواند جریان پیدا کند که بهتر از آن چیزیست که الان هست.
برنامه یک امر دنیوی است، مادی است، رسیدهء عقل تجربی است با عقل تئوکراتیک همخوان نیست ، برای انسانهایی که در رؤیا و توهم زندگی می کنند آب در هاون کوبیدن است.برای انان که آموخته و پرورش یافته اند که باید حقشان را با دزدی و کلک و گاو زوری و دروغ و دَبَنگ بدست بیاورند "برنامه" عنصری بی معناست.از دید آنها "برنامه" کلک دزدان یقه سفید است. آن دوست من که مهندس بازرگانی در یک صنعت معروف است مگر در چند کامنت آن سو تر در بارهء همین برنامه به من چه می گفت؟می گفت این کلک کروبی است تا رأی بگیرد! او که دیگر درس خوانده و دانشگاه رفته است، صنعت را می فهمد ، هر سال به چند کشور توسعه یافته سفر می کند و از کارخانه های بزرگ و برندهای معروف دیدن می کند.این دیگر چرا؟
"مملکت ما با چسب قدرت اداره می شود"این حرف عباس عبدی را کمتر ایرانی آگاهی است که درک نکند.این زندگی ماست، بدون چسب قدرت ما امنیت نداریم، بدون پلیس نمی توانیم حتی دو کیلومتر پیاده روی کنیم، بدون قدرت نمی توانیم حقمان را بگیریم، به راحتی آب خوردن قورت داده می شویم، مگر بدانند که ما کاره ای در اینجا یاآنجا داریم!بدانند که به چسب قدرت نزدیکیم!
احمدی نژاد سوار بر موتور هزار(همان اسب سفید قدیمی ها) می آید تا از ما حمایت کند، از مایی که هیچ کاره ایم، هیچکس را در قدرت حاکم نداریم، نه برادرمان دادستان است و نه عمویمان پلیس و نه دوستمان مدیرکل و نه همسایه مان وزیر و وکیل،نه با پیشنماز مسجد شناسایی داریم و نه راهی به دفتر امام جمعه، نه پارتی مان کلفت است و نه حساب بانکی مان پر و نه خاطرمان جمع و مطمئن! احمدی نژاد نمایندهء ما بدبخت بیچاره ها می شود تا بتوانیم در زیر سلطهء دزدان یقه سفید زندگی کنیم.بتوانیم کمتر رشوه دهیم، بتوانیم کمتر خاک مذلت و بیچارگی را در برابر ارباب بی مروت دنیا بر سر و رویمان بریزیم.احمدی نژاد نمایندهء اعتراض ماست، اعتراض به خودمان که عصارهء فضائلمان شلختگی و بی برنامگی است، فریادی بر قانونی که در همیشهء تاریخ حامی قدرتمندان بوده است(آنگونه که آن فرهیخته در پاسخ سؤالات حجاریان نگاشت)، احمدی نژاد نمایندهء اعتراض ما به نظمی است که همیشه بر علیه ما رقم خورده است، پس احمدی نژاد در چهار سال چهار مدیر عامل یک بانک را به راحتی آب خوردن حذف می کند، به مردم خوزستان می گوید اگر آب لوله کشی تان درست نشد وزیر را داخل لوله می کنم.به مردم فلان جا می گوید گوش مدیرکل را می پیچانم و...(به یک نفر از مدیرانش حرفی گفته که خجالت می کشم بیان کنم) ما هم از این سخنان چارواداری چقدر کیف می کنیم، چه هورایی می کشیم، دست می زنیم، حزب اللهی هامان تکبیر می گویند و خلاصه قیامتی برپا می شود،پیرزنها برای معجزهء هزاره ختم صلوات می گیرند،اسفند دود می کنند،پیرغلامان، گوسفند می کشند...خلاصه در رؤیاهامان خوشیم.
آن وقت ما بیچاره ها چه می دانیم که از سی هزار میلیارد تومان تسهیلاتی که همین معجزهء هزاره در سه-چهار سال حکومتش داده است 27 هزار میلیارد تومانش وثیقه ندارد!به کی داده؟ یقه سفیدهای دزد؟ نه، امکان نداره! مگه میشه؟احمدی نژاد نداده،این پدرسوخته ها خودشان دزدیدن پس یک یاعلی دیگر تا آنها را ریشه کنیم.
ما چه می دانیم که فقط 12 میلیار دلار میوه وارد این مملکت کرده است و کشاورز شمال و جنوب را به خاک مذلت و بیچارگی انداخته است! خوشیم که لم داده ایم ، پرتقال اسرائیلی را پوست می کنیم ، تلویزیون سرتاپا غرور ملی مان را تماشا می کنیم و اس.ام.اس های جوکی که بر علیه احمدی نژاد آمده است را برای هم می فرستیم و می خندیم، این شده است زندگی ما، نفرین بر این زندگی!
نفرین بر این زندگی....


۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply

:

جناب آقای مهندس عبدی

اولاً شان نزول کامنت نومیدانه آقای زیدآبادی را در این پست نفهمیدم . طرح آقای کروبی می تواندآغاز فصل تازه ای در ارتباط با آرایش نیرو ها واصلاحات سیاسی در کشور باشد ونه فقط تغییر کابینه .
ثانیاً نکته ای را در مساعی آقای نیلی و در شرح پاسخ هایشان دیده ام که شاید دستاورد و نتیجه کاری را که هدف گرفته اند تهدید می کند .
تصدی سازمان و یا شرکت و یا صندوق مردمی نفت بایستی به توسط نمایندگانی باشد که از سوی مردم وفقط برای همین موضوع با اختیاراتی از پیش تعیین شده و برای دوره ای مثلاً دوساله انتخاب می شوند . بدون تردید ایشان در بیاناتشان درست و به جا شکلی تازه از تفکیک قوا را مطرح می کنند یعنی همان تفکیک وظایف و نه چیز دیگر . اقیانوس نفت در زیر پای مردم ایران استقلال قوه چهارمی را به مردم ایران تحمیل می کند . به یاد داشته باشیم سه گانه بودن قوا برای همیشه وحی منزل نیست .
در صورت نیاز به شرح بیشتر لطفاًبه مقاله "نفت از درآمد دولت جدا شود " که سرچ اینترنتی آن آسان است مراجعه فرمایید .
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مقاله یا لینکش را در ذیل همین پست جهت اطلاع دوتان قرار می دادید.













۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply

مهدی م :

آقای عبدی خوب می دانید من به شخصه به این طرح نفت شما علاقمند بوده ام و از روز اول پیگیر آن بوده و حتی یکی دو مطلب در این خصوص به عنوان نگاه مهمان هم خدمتتان تقدیم کرده بودم.
روزنامه اعتماد ملی روز سه شنبه را امروز جمعه فرصت کردم و کامل خواندم چند نکته:
1- سایت روزنامه اصلا مناسب نیست. وقتی می خواهیم به مطلب لینک بدهیم لینکی در کار نیست. لطفا شما حداقل آن مطالب را این جا بیاورید تا اگر لازم بود جایی استناد کنیم بتوانیم لینک بدهیم.
2- طرح اولیه آقای نیلی خیلی ناقص بود که گویا این موارد برطرف شده است. حتی مهمترین ایراد وارد به آن که همان بی نصیب ساختن نسل های آینده از ثروت نفت کشور بود با ساختار جدید که سهام قابل خرید و فروش نیست و به افراد بالای 18 سال تعلق می گیرد و هنگام فوت باطل می شودف مرتفع شده است.
می خواستم بدانم این موارد یا مواردی مثل این موضوع که مجمع عمومی شرکت نفت را نمایندگان مجلس تشکیل دهند، در جلسات مشترک شما و اقای نیلی و دوستان مشارکت جمع بندی شده؟ یا خودشان اصلاح کرده اند؟
3- به نظر می رسد که برنامه آقای موسوی در بهترین حالت بازگشت کشور به آرامش و عقلانیت خواهد بود که نوعی بازگشت به عقب است (البته از نگاه مثبت و به قول محمد حسین روتوش اوضاع) ولی این برنامه نفت به نوعی فرار به جلوست. بنابراین از همین الان پیش بینی می کنم که در مناظره های احتمالی تلویزیونی مشکلات زیادی برای کارشناسان اقای موسوی و صد البته احمدی نژاد به وجود خواهد آمد. مطمئنم این طرح به خاطر ساختار منسجم و هماهنگ آن مورد پذیرش مخاطبان عمده صدا و سیما قرار خواهد گرفت. و از فردای آن کار اصلا ح طلبان و آنانی که به تبلیغ آقای موسوی می پردازند بسیار مشکل خواهد شد. حداقل نخواهند توانست جانانه از اودفاع کنند.
4- مشکل شخصیت آقای کروبی به هر حال مشکل جدی است و قبول بفرمایید وقتی یک شخصیت سیاسی به نوع خاصی از رفتار سیاسی اشتهار یابد برگرداندن نظر جامعه کار راحتی نیست. کما اینکه این شخصیت در برنامه های زنده تلویزیونی بارها بازتکرار خواهد شد. با تمام این تفاسیر به نظر می رسد که ادامه وضعیت موجود در زمان تبلیغات تلویزیونی اتفاقات جدیدی را رقم زند که لزوما نه به نفع کروبی و نه به نفع موسوی است. همانطور که بارها خود گفته اید که ایجاد موج توسط این دو کاندیدا ممکن نیست، بنابراین اتفاقی که خواهد افتاد موجب خواهد شد که حتی جریان های مختصر موجود نیز به نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی بر بخورند و نتیجه چنینن اتفاقی از دست دادن شانس کم پیروزی است. البته مقصر چنین اتفاقی به نظرم فعالین سیاسی در هر دو اردوگاه کروبی و موسوی هستند که گویا هیچ تلاشی برای یکی کردن این وضعیت بروز نمی دهند. باید بگویم این تحلیل شما که به صورت طبیعی هر کدام که موج ایجاد کند رو خواهد آمد و اجماع را شکل خواهد داد به خاطر ضعف هر دو کاندیدا و شرایط واقعا موجود سیاسی و اجتماعی ممکن نیست و چنین اتفاقی نیاز به کاتالیزور اطرافیان دارد. از طرفی تنها موج قابل پیش بینی موج سلبی نسبت به دولت احمدی نژاد است که چنین موجی با تحلیل شما انطباق ندارد.
5- با توجه به اینکه دولت آینده ناچار است برای اداره کشور بحث اصلاح یارانه ها را جدا پیگیری کند آیا فکر نمی کنید رای نیاوردن طرح کروبی آن را برای همیشه مهر بازنده زند؟ و طرح های جایگزین که اکثرا ناکاراتر و پر تبعات تر هستند را جایگزین کند؟
6- متاسفانه طرح نفت اقای کروبی به غیر از شما و اقای نیلی تا کنون حتی از جانب اقای نجفی و کرباسچی هم به صراحت بیان نشده است و بد تر از این هیچ کدام از اعضای حزب اعتماد ملی هم تا کنون نوک سوزنی از این طرح را بازتاب نداده اند. این وضعیت را خیلی بغرنج تر کرده است. آیا فکر نمی کنید که لیوان آقای کروبی آنقدر اطمینان بخش نیست که این شعار داغ را در خود تحمل کند؟ و ممکن است ناگاه ترک بردارد و دستمان را بسوزاند؟
7- گمان من بر این است که طرح سهام نفت، آن رای 50 هزار تومانی ها را نخواد داشت و رایی نخبه گرایانه تر می طلبد. به هر حال در نظر داشته باشید که آن رای را احمدی نژاد این دفعه از آن خود خواهد کرد. رای این بار را کروبی از کسانی می خواهد که در قبال ارائه سهام از آنان مسئولیت اجتماعی طلب می کند و این برای طرفداران قبلی خیلی خوش آیند نیست. پس به همان احمدی نژادی رای خواهند داد که 70 هزار تومان وعده داده است.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
طبعا در روزهای آینده آقای دکتر نجفی در این باره مصاحبه خواهند کرد.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply

محمدحسین :



کامنت دوم(خارج از "برنامه")
...............................
امروز به نمایشگاه کتاب رفتم، همانجا که بزرگترین رخداد فرهنگی ماست و نماد مدیریت فرهنگی و شاخص برنامه ریزی فرهنگ و ارشاد اسلامی ما.
اگر یک وقت به نمایشگاه کتاب آلمان که هیچ، همین امارات متحدهء عربی رفته اید یا مثل من تصاویرشان را از تلویزیون دیده اید مباد که اینجا را با آنجا مقایسه کنید!
انقلاب ما می خواست به ما کرامت انسانی ببخشد، احتمالآ بخشیده است اما به ما سهم کمتری رسید، که در نمایشگاه کتاب و در راهروها و غرفه های تنگ که مرد و زن نامحرم بدون تنه خوردن مکرر به یکدیگر محال بود از کنار هم رد شوند و به جای استشمام بویی از آن کرامت، بوی تند و تیز عرق بدن بود که مشام را به شدت می آزرد !یاد آن پیرمرد اتوبوس دار شهرستانی افتادم که به مسافرش گفت درست بنشیند این اتوبوس 80میلیون قیمت دارد و وقتی مسافر با غرولندی به او اعتراض کرد شنید که در این مملکت ارزش انسان از گوسفند هم کمتر است!انگار پیرمرد بیراه هم نمی گفت.
از سالنها که بیرون می آمدی تا نفسی بگیری و دوباره داخل شوی صدای گوش خراش بلندگوی مصلی(محل نمایشگاه کتاب)با خدا دسیبل، کتابهایی را تبلیغ می کرد که منزجر می شدی و می خواستی اتش بگیری! انگار به جمعه بازار مال فروشها امده ای! مثلآ با فلان کتاب کنکورت را قورت بده، یا با آن یکی چه کارها که می توانی بکنی، لابد برای آزار خلق الله باید پول خوبی به بلندگوی مصلای امام خمینی داه بودند تا به جای صوت دلنشین قرآن مصطفی اسماعیل و ترتیل منشاوی باید این اراجیف را بشنوی ..نکتهء بامزه آنکه کتاب دکتر اسدالله بادامچیان در نقد خاطرات منتظری را هم تبلیغات می کرد-بیچاره بادامچیان به چه روزی افتاده-.
کتابی می خواستم -مربوط به رشته ام- قیمتش 250 هزار تومان بود(دقیقآ 252 دلارآمریکا )، این کتاب در قسمت ارزی نبود،ضمن آنکه بنا به تتبع خودم و سایر همکاران که نمایشگاه را دیده بودند کتابهای ارزی-مثلآ یارانه ای- کتابهای بدردبخور و استراتژیکی نبودند.
این کتاب در قسمت ریالی بود و دقیقآ به قیمت همان 250 هزار تومان، یعنی قیمتی که در اروپا و آمریکا عرضه می شود! آشنایان بازار نشر می دانند که قیمت کتاب در خاور میانه چند دلاری ارزانتر عرضه می شود.
چرا کتابهای مهم به قسمت ریالی می آیند؟ چون این کتابها را همه باید و ناچارند بخرند پس می توان هر بلایی را بر سرمشتری آورد.اما بازهم نکتهء اصلی و درد من اینها نیست که دیگر در این آب و خاک این پدرسوخته بازیها عادی و روالمند شده .نکته اینجاست که کتابی که برای فروش عرضه شده بود، ادیشن 2004 بود حال آنکه با یک سرچ دو دقیقه ای در اینترنت قبلآ کاشف به عمل آورده بودم که آنچه دربازار آمریکا به فروش می رسد ادیشن 2005 است. به عبارت دیگر کتاب وقتی در 2004 چاپ می شود ، دست اندرکاران می فهمند که خطاها و اشکالات غیر قابل چشم پوشی در آن وجود دارد و باید بلافاصله ادیشن جدیدی را منتشر کنند ، چاپ قبلی را خمیر می کنند اما کسانی پیدا می شوند تا چاپی که علی القاعده باید خمیر می شده است را به همان قیمت چاپ اصلی تحویل ما هموطنان جهان سومی شان بدهند، کتابهایی که لابد کمی بیشتر از مجانی برایشان خرج برنداشته است. این هموطنان ناشریف کار ندارند که برای چندر غاز حرص و طمع خود چه فاجعه ای بر سر مملکت خودشان می آورند! چون از دید این سودجویان 2 یا 10 اشتباه چیز زیادی نیست که این کتاب با آن کتاب فرق داشته باشد، در مملکتی که اختلاف 150 میلیارد دلاری درآمدهای نفتی رقم ناچیزی محسوب می گردد، در مملکتی که دزدی و کلاه برداری دیگر نهادینه شده و همه مان به آن عادت کرده ایم.
مگر خیانت شاخ و دم دارد؟ و آیا خیانتکاران همان چند نفری هستند که همه اش اسمهایشان را در تاریخ تکرار کرده ایم ،ریپورتر و سید ضیاء و وثوق الدوله و گلشائیان و کذا و کذا؟آیا حماقت فقط در دربار قاجار و پهلوی موجود بود؟ آیا وزیر ارشادی که با افتخار می گوید اندازه کتابهای عرضه شده خیلی رشد کرده آنقدر تتبع کرده یا می فهمد تا بداند عده ای از همین هموطنان نه چندان شریفش با استفاده از آی-کیوی پایین او و همکارانش،چه کلاه گشادی را برای ملتش می بافند؟
اما این را بدانید ومثل من از عمق جان بسوزید که نویسندهء همین کتاب مهم، یک ایرانی است (و احتمالآ یک مشهدی،)که خیلی سالها پیش جلای وطن کرده تا با زحمت کشی و رنج غربت در علم و دانش به جایی برسد اما چه می داند حاصل زحماتش که در تمام دنیا به بهترین صورت عرضه می گردد در وطن خودش به آلوده ترین شکل انسانی و حرفه ای فروخته می شود.
بگذریم
با تقلا و سختی از انبوه جمعیت بهم فشرده خارج می شوم تا دوباره نفسی تازه کنم، ماکت ماهوارهء امید را می بینم که مرا از غرور ملی لبریز می کند!!! اما بلندگوی گوش خراش همچنان می تازد و اعصابت را خورد و خاکشیر می کند با همان کتابهایی که می شود کنکور را قورت داد و خاطرات اسدالله بادامچیان ( که لابد با آن می شود جامعهء مدنی را قورت داد) .زود از محوطه خطر شنوایی، دور می شوم و راهم را از بین ملتی که مثل یک خیابان تظاهرات همچنان به سوی غرفه های تنگ و کم اکسیژن و در هم فشرده به پیش می تازند ، می گشایم و در راه فکر می کنم چرا در ایران، قیمت منزل مسکونی از آمریکا هم گرانتر است؟به خود پاسخ می دهم که انگار در این مملکت هیچ جا خارج از خانه پیدا نمی کنی که به اندازهء سر سوزنی از زندگی ات لذت ببری!به خانه می رسم تلویزیون از نمایشگاه گزارش مستقیم می دهد و با افتخار تمام اعلام می کند که این نمایشگاه با استقبال بی نظیری مواجه گردیده است! انگار دوباره دارم خفه می شوم، اکسیژن هوا کم شده، پنجره را باز می کنم، هوای بهاری چقدر لطیف و خنک است، یک نفس عمیق می کشم و خاطرات یک روز فرهنگیم را فراموش می کنم و به آن استاد هموطنم در غربت فکر می کنم و به سالهای آیندهء خودم و انچه از زندگیم باقی مانده...نمی دانم اگر یک دورهء دیگر احمدی نژاد رییس جمهور شود چگونه می خواهم در این مملکت زندگی کنم؟خدا به من صبر بدهد... آیا صبر می دهد؟


۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۴۰ بֽظֽ | Reply

Ahmad :

جناب عبدی،

مطلب شما و آقای نیلی در باره توزیع درامد نفت و سهیم کردن مردم در منفعت این سرمایه ملی‌ را که چند سالی‌ هست دنبال می‌کنم جای شک و تردید باقی‌ نمیگذرد که خلاصه بعد از ۶۰ سال سیاستمداران و اقتصاد دانان به اهمیت این موضوع واقف شدند. حدود ۲۰ سال پیش در جمع دوستان عرض کردم که اگر روزی درامد نفت از سر سفره امثال آقای ... جمع شود امکان ندارد ایشان و دیگران در اینگونه حرف بزنند. البته در اون جمع ما خیلی‌‌ها مخالف من بودند که این کار امکان ندارد. بگذریم.

ولی‌ امکان عملی‌ این طرح:

هم شما هم آقای نیلی خوب میدانید که نفت مانند جنگل‌ها از اموال و انفال مسلمین تلقی‌ میشوند و امکان ندارد، این را به صراحت و به دلیل عمری که در این راه گذارند‌ام عرض می‌کنم، که ولی‌ محترم فقیه اجازه چنین کاری را به امثال عبدی و نیلی، کروبی یا هر رئس جمهور دیگری حتی با ۳۵ میلیون رای بدهند. البته اجازه احتمالی‌ ایشان شرایطی دارد که تنها به طور حضوری حاضرم نظراتم را به شخص جنابعالی به دلیل صداقتی که در شما سراغ دارم عرض کنم.

ضمنا در اینکه این شعار اقتصادی، برای مردم عادی چنانچه به صورت دقیق و ساده و روشن توضیح داده شود، شعار درست و دقیقی‌ هست بنده هیچ مشکلی‌ در این کار نمیبینم و %۱۰۰ موافق این کار هستم.


۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply

یک دوست :

متاسفانه طرح دکتر نیلی تا آنجا که من می دانم هیج مبنای علمی و مطالعاتی ندارد. من تقریبا مطمئن هستم هیچ مدلی برای بررسی نتایج این طرح نوشته نشده است. کل تغییراتی که دکتر نوید می دهند موضوعاتی بلند مدت هستند که تحقق این اهداف در گرو تاثیرات کوتاه مدتی است که طرح می تواند بر جای بگذارد. اگر فکر می کنید این طرح نیاز به بررسی بیشتری دارد لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید. اگر این سهام تقسیم شود مردم حق خرید و فروش آن را دارند یا نه؟ اگر فردی فوت کند این سهام به فرزندانش منتقل می شود یا حق سهم تمام می شود؟ فردی به دنیا می آید چه؟ آیا سهام خانوادگی است یا فردی؟ این سهام داران چه حقی در تایین سود و سرمایه گذاری دارند؟ ایا تمام تصمیمات با دولت است؟ این ها سوالاتی در خصوص نحوه اجرا بود. برای اجرای طرح علمی در اقتصاد وجود دارد به نام mechanism design که شرایط عملی بودن طرح را بررسی می کند. آیا کسی در ایران این شرایط و ملزومات را بلد هست که تحقق پذیری طرح را بررسی کرده باشد؟ حال سوالات زیر در خصوص نتایج طرح است.
با اجرای این طرح دلار گران می شود یا ارزان؟ باروری و fertility زیاد می شود یا کم؟ اگر سهام قابل فروش باشد و خارجی ها بتوانند بخرند قیمت آن چقدر است؟ آیا این طرح باعث نمی شود نابرابری زیاد شود؟ تاثیر طرح در بی ثباتی تصمیم گیری ها در وزارت نفت چگونه است؟ با توزیع سهام کارایی شرکت نفت بسیار پایین می آید، چقدر پایین می آید؟ توزیع این ثروت بر سرمایه گذاری ملی چه تاثیری می گذارد؟ آیا این طرح مانند ملی کردن زمین های کشاورزی موجب کاهش سرمایه گذاری در ابعاد بزرگ نمی شود؟
می بینید طرحی که کار کارشناسی نشده باشد مدلی ندارد که به اینها جواب دهد. اصلا مگر ما دکتری یا تیمی با سواد اقتصادی در سطح جهانی در ایران داریم که بتوان ادعا کرد روی اینها مطالعه کرده است. صرف سیاسی دیدن طرح های اقتصادی به نظر من اشتباه بزرگی است. آقای عبدی من به دغدغه اقتصادی شما احترام می گذارم ولی شما هم برای اینکه نظر اقتصادی دهید لازم است حداقلی از مطالعات اقتصادی داشته باشید.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دوست محترم بخش اعظم پرسشهای شما در این طرح پاسخ داده شده است چگونه جواب نگرفته اید نمی دانم اما آقای نیلی معتبر تر از این است که حرف بدون تحقیق بزند همیشه رعایت کنیم و دربرابر چنین افرادی با دقت بیشتر اظهار نظر کنیم اجازه دهید چند اقتصاد دان وارد نقد آن شوند.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

محمدحسین :

کامنت سوم
......................................................
مرحوم امام خمینی دموکراتیک ترین مصاحبه هایش را در پاریس انجام داده است.همین احمدی نژاد در سفر اخیرش به سوئیس، به اندازهء تمام عمرش از واژهء دموکراسی استفاده کرد.نمی دانم هوای ایران چه جور است که وقتی به ریه هایت وارد می شود یک جور دیگر می شوی.
در این مملکت مدیریت رضاخانی در افواه عام و بعضآ خاص ستوده می شود.-راستی 4 سال پیش کی بود که می خواست مدیریت رضاخانی اش را به نمایش بگذارد؟-و برایش افسانه ها ساخته می شود که مثلآ رضا خان از جایی می گذشت و گفت فلان و شد بهمان.
ما ایرانی ها چه جور فکر می کنیم و چگونه دست به اقدام می زنیم؟دوست فرهیخته ای می گفت تیتر همین مصاحبهء دکتر نیلی را که در اعتماد ملی چاپ شد در جایی مسخره می کردند و خودم دیدم که در سایت منتسب به رییس پژوهشکدهء مجلس از آن به "سوپر پوپولیسم"تعبیر شده بود! جل الخالق کسی که یک عمر بر سر سفرهء پوپولیسم نان خورده است و هر چه دارد و ندارد از صدقه سر، پوپولیسم است، چه زود سوپر پوپولیسم را یافت!و عجبا که همگنان آن دوست فرهیخته ام که لابد مثل او بهره ای از هوش و دانش دارند چه زود فهمیده اند که این طرح خنده دار است !ماشاءالله چقدر زرنگ شده اند که گول یکی دیگر را نخورند، شاید گفته باشند، همان یکی هم که قرار بود نفت سر سفره مان بیاورد بسمان است.خب اینها که عالی رتبه های مملکت مایند دیگر احتمالآ رأی پشمال و مرگان و ابراو(خانوادهء سلوچ) در رمان محمود دولت آبادی هم نیاز به پرس و جو نیست.محمود دولت آبادی در رمانهایش فقر را به عریان ترین وجه ترسیم می کند! همین خانوادهء سلوچ صبحانه شان یک پیاله چای کمرنگ و دو دانه سنجد است.
منطقی نیست اگر بپرسیم،اینها اصلآ از برنامهء نفت چه می دانند و وقتی آن مثلآ اتوکشیده ها آن جوری اند؟
انگلستان از طریق کمپانی هند شرقی کاروان کاروان شترتریاک زعفرانی اعلا را به ایران فرستاد و ما را تا جایی که توانست تخدیر کرد آنقدر که در خونمان به جای گلبول قرمز مولکول مورفین جریان داشت و پس از آن، این او بود که تا آنجا که خواست، نفت ما را دزدید! عاقبت وقتی قهرمان ملی ما ، مرحوم مصدق این لقمه را از حلقوم گرگ پیر و طماع در آورد به پاداش کارش تا آخر عمر به احمد آباد تبعید شد و در همان جا مرد و شگفت آنکه در جمهوری اسلامی هم نام بردن از محمد مصدق و بزرگداشت مراسمش بی خطر نیست!شگفت آورتر آنست که بعد از یک قرن باز دوباره بیشترین مصرف تریاک دنیا در همین مملکت است و پول نفت بازهم مسئلهء مهم ما... واقعآ در این مملکت چه خبر است؟
در دوره ای که هیچکس تا اکنون هیچ برنامه ای نیاورده است، مهدی کروبی برنامهء نفت را طرح نمود پس استقبال روشنفکران کو؟آنها که بر سر مزار مصدق سینه چاک می کنند چه می گویند؟ آنها که از فساد و تباهی جان به لب شده اند چه نظری دارند؟ آنها که 3 سال است احمدی نژاد را به برنامه نداشتن و ولنگاری مدیریتی متهم می کنند چه می گویند ؟آنها که دربدر دنبال راهی، روزنه ای، کورسویی از امید می گردند چه می گویند؟ چه دارند که بگویند در مقابل برنامه ای که بیش از دو سال درباره اش نقد شده است.
ما در ایران چقدر زود خودمان را راحت می کنیم در برابر عقل و فهم خودمان ، زود تکلیفمان را با همه چیز یکسره می کنیم، خطهایمان را چقدر تند رسم می کنیم!این مثل آن است پس همان است!ما ایرانی ها چقدر خودمان را زرنگ فرض می کنیم. براستی آیا احمدی نژادی ها حق ندارند خود را نمایندهء شایسته ای برای ما بدانند وقتی که خودشان می گویند و خودشان دست می زنند و خودشانرا پیروز میادین می دانند.
روز انتخابات 4 سال پیش سوار تاکسی بودم، از راننده جوانی-که شهرستانی بود- پرسیدم رأی داده ای؟ گفت نه ! گفتم برو رأی بده. گفت: نتیجه معلوم است، هاشمی پیروز است! گفتم اما من فکر می کنم احمدی نژاد پیروز است، گفت: هه...احمدی نژاد؟او می خواهد مثلآ با ژاک شیراک ملاقات کند؟ گفتم بله! گفت: نه امکان ندارد...! از قضای روزگار او را ماهها بعد دوباره دیدم و آن روز را بخاطرش آوردم ، حرفی برای گفتن نداشت، خاموش و الکن ،انگار زبانش را گاو لگد کرده، منهم بیشتر آزارش ندادم.
ما در این مواقع الکن و خاموشیم، نگاهمان را می دزدیم ، زود می پیچیم به کوچهء علی چپ و گناه را به گردن این و آن می اندازیم ، خلاصه محال است که به غلط کردن خودمان اقرار کنیم! محال است که مسئولیت حرفها و مواضعمان را برعهده بگیریم!حواله به تقدیر می دهیم و دیوار فلک را کوتاه تر از گردن خودمان می یابیم.
من و شما حاضر ، همین حضرات که امروز کروبی و برنامه اش را مسخره کرده اند یکی- دوسال دیگر خواهیم دید، انگار نه انگار اینها بوده اند که از کنار این برنامه گذشته بودند! ما ایرانی هستیم استاد جاخالی دادن.استادِ کی بود؟ کی بود؟ من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود!استادِ آزموده را دوباره آزمون کردن! استاد حرف زدنهای غیر مسئولانه.
این برنامه اگر بگیرد، ما را به دوره ای دیگر می برد! دوره ای تازه که حتی هنوز اسمش را نمی دانیم چون به دنیا نیامده است، دوره ای که امید داریم رنگ و رنج تباهی وفساد افسار گسیخته از سر این مملکت کوتاه شود و ما دمی آسوده از شر او سر بربالین گذاریم.
این برنامه اگر نگیرد یعنی ما باید همین وضعی را که الان داریم ادامه بدهیم، هنوز شرایط برای این کار مهیا نیست! اما روزی دوباره این برنامه زنده خواهد شد و خواهد گرفت گرچه آن روز مثل همیشه از موعدمان تأخیر خواهیم داشت، مثل بچه هایی که دیر به دنیا می آیند (بعد از هفته 42)و احتمال خنگی و کودنی در آنها بالاتر می رود، گرچه ممکن است جثه ای درشت تر داشته باشند چون از خون سرشار از اکسیژن و گلوکز مادر فربه شده اند، اما احتمالآ خنگ هستند چون مغزشان فرصت رشدش را از دست داده است.
آیا می شود دوره ای جدید از حیات این مملکت با این برنامه ،فقط یکماه دیگر زاده شود؟ یا تقدیر، حوالتمان را به فرداهایی خواهد داد که معلوم نیست بیاید یا نیاید!
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
نهضت آزادی هم برنامه ای برای نامزدهای ریاست جمهوری پیشنهاد کرده ایت که بند اول اقتصادی آن چنین است:
"- مستقل ساختن فروش نفت و مدیریت درآمدهای نفتی از جمله صندوق ذخیره ارزی از دولت و سپردن به مجلس"
این دوستان فکر می کنند که مجلس خیلی عقلانی تر از دولت تصمیم می گیرد در حالی که اصلا اینطور نیست مجلس هفتم را در برابر دولت قبلی به یاد داشتند هیچگاه چنین درخواستی را بیان نمی کردند. باید صراحت داشتند و طرح موجود را تایید می کردند و از کنار مشکل درآندهای نفت رد نمی شدند.



۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۱۱ بֽظֽ | Reply

Dalghak.Irani :

3- مهدی کروبی پس ازفراغت از پالودگی زبان اعضای کابینه اش ازجمله سازی با " ما باید..."بااین اعتراض درست وشدید مشاور فرهنگی ستادش مواجه شد که: قربان ماکه لاجرم باید"فرهنگ سازی" کنیم.فرهنگ سازی یک پروسه است ونمی شود تعطیل کرد آن هم با اوضاعی که جامعۀ ما دارد. مهدی کروبی ابتدا کمی جابجا شد روی صندلی مبلی- نه لهستانی- ریاست جمهوری بعد باتندی گفت: اول به تو نصیجت می کنم که آن "جامعه" را از داخل جمله ات برداری تا جمله ات بشود:" آن هم با اوضاعی که ما داریم". "سطح" وغنای فرهنگ ملت ما به اندازۀ کافی بالاست. بعد از آن آقای کروبی رییس جمهور"ایرانیان" ایران اسلامی عمامۀ سپیدشان را از عقب به جلو جابجا کردند برسم عادت وفرمودند: من رییس جمهورم وکارم رسیدگی به"پروژه "هاست ونه پروسه ها! پس لطفاً دیگر تکرار نکنیم این را؛ که از قدیم گفته اند- هنوز اعتبار دارد مثل بسیاری از چیزهای قدیمی- که" فرزندان شما آن گونه نمی شوند که آرزو دارید بلکه آن طور می شوند که هستید."
2- من تلخک که فال گوشم همیشه به دربار کروبی؛ دست هایم را مالیدم بهم-هم گاز داشتیم وهم برق واصلاً سرد نبود توی دریای نفت وگاز- از شوق که آخ جون! این را که گزارش بدهم به دانشجویان(بخوان کارفرمایان ایران)! جوانان پر در می آورند از لذت! یا...هو

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۴۸ بֽظֽ | Reply

هرمس :

آقای عبدی گرامی
لطفا اگر ممکن است لینک این سه بیانیه آقای کروبی را بزنید. یا ترتیبی بدهید که در سایت های موافق ایشان قابل دسترسی باشند. از حیث سایت های اینترنتی موافق ایشان نیاز به ابتکار و طراحی بهتر و مطلوب تر است. با سپاس از شما.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در سایت تغییر و اعتماد ملی و سایر سایتهای مرتبط موجود است و بزودی لینک همه موارد در سایت تغییر قرار داده خواهد شد.
http://tagheer.ir/

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

farhadsaba :

سلام به اندیشه ورزان و پژو هشگران به نظر من اگر در دو شیوه نوشته شود و تبلیغ شود ....خلاصه و آسان .....گسترده و کارشناسی.....برای دوران انتخابات و بعد از انتخابات .....

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۲۰ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی با سلام
فرمایش جناب زید آبادی " انتخابات 22 خرداد تنها یک تغیر کابینه است ونه............. " کاملا صحیح است اما چه کنیم که ما انتخاب دیگری در حال حاضر نداریم.
اما بعد پیشنهاد جناب نیلی و حضرتعالی پیشنهاد بسیار خوبی است و ایکاش عملی میشد تا دولتها اعم از " چپ " ( من همواره به برخی دوستان گفته ام که آقایان چشمانشان چپ است ) و " راست " نتوانند با پول متعلق به ملت سیب زمینی بدهند و رای بخرند وآنوقت آقای احمد جنتی شعار بدهند ما تصمیم داریم با خرید و فروش رای مبارزه کنیم .

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۵۶ قֽظֽ | Reply

حسين :

آقاي عبدي لطفا به دو سوال زير پاسخ دهيد
1-آيا هزينه استخراج نفت بيشتر از بشكه اي 5 دلار نيست؟ در اين صورت دولت هم بايد نفت را با قيمت واقعي استخراج در اختيار صندوق مذكور قرار دهد كه در زمان افت قيمت جهاني نفت سود صندوق شديدا كاهش خواهد يافت يا منتفي خواهد بود.
2- درصورت واگذاري انتخاب هيئت مديره صندوق مالي يا شركت مذكور به مجلس و دولت به عنوان منتخبين مردم با عنايت به پاسخگو نبودن اين نهادها در برابر مردم و وجود فيلترها مختلف براي انتخابات چه تضميني وجود دارد كه باز اين تهادها بدون توجه به نظرات مردم هرگونه كه خواستند مثل وضعيت فعلي عمل كنند و شكاف قدرت ومسئوليت باز هم عميق تر نشود؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
پاسخ اولین سوال همان است که نوشته اید و اگر قیمت نفت کم شود طبعا سود کمتری هم نصیب مردم می شود و مطلوب استقلال این درآمدها از بودجه دولت است. در مورد دومی هم طبعا مشکلات خواهد بود اما مهم است که از بودجه دولت خارج شود و بقیه امور هم رعایت گردد.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۳۶ قֽظֽ | Reply

احمد :

جناب آقای عبدی باسلام
طرح دکتر نیلی بسیار عالی است اما در این ساختار حکومتی به نظرم باید به دونکته توجه کرد اول آنکه با توجه به علاقه کم مردم به بازار سرمایه و عدم آگاهی در خصوص مفاهیم این بازار همچون eps باید اطمینان کافی را به آنها در خصوص شفافیت مسائل حسابداری و مدیریت مالی این شرکت را داد و گر نه دستان پشت پرده اجازه نمی دهند سود واقعی به مردم واگذار شود و نکته دوم که مهمتر است اینکه مادامی که نتوان ابزار نظارتی محکمی از سوی مردم بر نهاد های ویژه بدست آورد نمی توان به هرم مدیریت این شرکت اعتماد کرد چرا که ممکن است مدیریت آن به جناح تمامیت خواه واگذار گردد و به علت در دست داشتن قدرت اقتصادی با دولت مردمی ( اگر چنین دولتی بر روی کار بیاید ) در آینده سر ناسازگاری را بنا نهد و چنان که خود فرمودید از انجا که اینان در طول این سی سال عدم پایبندی به قانون را به اثبات رسانده اند و به آن مفتخرند به مصداق مثل معروف بلای جان این مردم میشوند

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۵۹ قֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
به نظر بنده ممکن است راه حل نفتی شما اصلاحی در بعضی امور پدید آورد ..اما گرفتاریها در همان جائی است که آقای زید آبادی گفته اند در توان کاندیداها نیست و توقعش از آنها حرف مفتست...کشورهای بی نفتی در منطقه ما وضعی مشابه ما دارند ,و کشورهای نفت فروشی هم داریم که مشکلات ما را ندارند...تغییر کابینه سیاست از این ستون به آن ستون است و رنگ و روغن کاری شیئی که هیچ رنگی حتی ظاهر آنرا هم عوض نتواند کرد.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۰۰ قֽظֽ | Reply

پویا :

با سلام خدمت مهندس عبدی عزیز
همانطور که میدانید حمایت احزاب اصلاح طلب از مهندس موسوی زیاد است. و احتمالا فشارها برای کناره گیری آقای کروبی زیاد !
به نظر شما امکان مطرح کردن طرح نفت اقای کروبی در ستاد موسوی در ازای کناره گیری کروبی وجود دارد؟
به نظرم اگر آقای موسوی شعار نفتی آقای کروبی را بپذیرد و احتمالا خود ایشان هم در کابینه مثلا وزیر کشور شوند تمام آرای کروبی به موسوی سرازیر خواهد شد.
البته من اصراری به کناره گیری کروبی ندارم و اگر وضع به همین منوال پیش برود با احتمال بالا به کروبی رای خواهم داد.
حالا اصلا جدا از کناره گیری , تا آنجا که شما اطلاع دارید نظر ستاد موسوی نسبت به این شعار نفتی کروبی چیست؟
یعنی امکان دارد انرا حتی در صورت پیروزی موسوی بدون کناره گیری کروبی بپذیرند و اجرا کنند؟
من تنها چهره شاخص اقتصادی در ستاد موسوی را آقای دکتر مومنی میدانم. ایا نظرات اقتصادی ایشان با اقای دکتر نجفی یا دکتر نیلی نزدیک است؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تا آنجا که می دانم ایشان مخالف این طرح است و خوهان جدا شدن نفت از دولت نیست.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۴۲ قֽظֽ | Reply

بهرام :

از زبان و ادبيات به كار گرفته شده بوسيله ي آقاي زيدآبادي متعجم! از ايشان انتظار مي رود به عنوان يك فرد سياسي با تجربه اينچين برآشفته نشده و هيجاني نشود! به نظر من ايشان برخي مطالبات را مطرح كرد اما به شدت ايده آليستي و ارماني فكر كرده و به هيچ عنوان نمي خواهد بر اساس واقعيت هاي موجود اظهار نظر كند! به نظر من برادر محترم آقاي زيدآبادي ناخودآگاه گرفتار افراطي شده كه خود از آن بي اطلاع است. من فكر مي كنم اتفاقا اقاي زيد آبادي در همان دامي افتاده اند كه خود از ان اظهار نگراني مي كند يعني اغراق. خب ايده آلي فكر كردن و همه ي خوبي ها و ضرورت ها را يكجا خواستن نيز در جاي خود نوعي خوشبيني است كه امكان تحقق آن شايد در شرايط موجود امري محال است اينطور نيست؟ بناي حمايت قطعي و صددرصدي از هيچيك از اين دو نامزد محترم ندارم اما چه خوب بود آقاي زيدآبادي مي فرمودند كه حداقل استاندارد جهاني براي يك رييس جمهور منتخب مردم چيست؟ كه به نظر ايشان دو نامزدي كه نام بردند واجد اين استاندارد حداقلي نيستند؟ كلي گويي و ايجاد ترديد در مردم كار ساده اي است و مشكلي را هم حل نمي كند اما چه عيب دارد كه ايشان در همين فرصت باقي مانده به عنوان يك فعال سياسي سوالات خود را در قالب يادداشت و مقاله در منظر افكار عمومي و خود نامزدها قرار دهند شايد پاسخ گرفتند. البته با اين بخش از نظرات جناب زيدآبادي كه قطعا هم با تدبير و دلسوزانه زده شده موافقم كه نبايد سطح انتظار مردم از دو نامزد را با دادن شعارهاي غيرعملي بالا برد و انان را در آينده با دردسر مواجه كرد و چه بسا خواست جريان رقيب هم همين است كه سطح انتظارات افزايش يابد و لذا بايد مراقب اين بخش ازكار بود. به نظرم در بحث سياست هاي خاورميانه اي و هسته اي نيز كمي آقاي زيدآبادي بايد به اين نكته توجه كند كه روند حوادث و تحولات در منطقه و جهان درمواقعي همگان را به اتخاذ سياست هاي منعطف تر وادار مي كند و به نظر من شرايط كنوني اين ويژگي را دارد و هرچه به جلوتر برويم غليظ تر هم مي گردد لذا ايشان خود بهتر مي دانند كه شرايط در مواقعي هر سيستمي را وادار به خروج از جاده ي نگاه ايدئولوژيك كردن به پديده هاي سياسي و اجتماعي مي كند و سيستم را وادار مي كند كه كمي با واقعيات واقعي و منعطف برخوردكند نمونه ي اين بحث در طول اين سي سال فراوان بوده و نيازي آوردن مثال نيست.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۴۶ قֽظֽ | Reply

محمدحسین :

آخرین کامنت
....................................
مخاطب کروبی کیست؟برنامه های کروبی با چه آرایش و مدلی باید ارائه شود؟طیف این برنامه ها چه گروههایی را شامل می شود؟آیا کروبی باید بر موضوع قومیتها و مناطق تأکید ویژه نماید؟آیا باید مطالبات حقوق شهروندی را برجسته کند؟آیا آزادیهای سیاسی را دنبال نماید؟ آیا باید به گونه ای سخن بگوید که دانشجویان چپ رادیکال خوشنود شوند؟آیا بر نیازهای زنان و جوانان تأکید بیشتری کند؟نمی دانم، کروبی هر گونه که هست خود را نشان خواهد داد و هر گونه که با مشاورانش به نتیجه رسیده است عمل خواهد کرد اما من اگر جای او می بودم در رأس پیکان تبلیغاتم فقط و فقط موضوع نفت را قرار می دادم و هیچ چیز دیگری را با آن جایگزین نمی کردم.چه اینکه پروژهء نفت به تنهایی پروژه ای پردامنه خواهد بود،. نفت از دیرباز مالکان و صاحبان خود را داشته است، کروبی اگر بخواهد بر حلقومشان پنجه بفشرد آنها هم بیکار نخواهند ماند و در بسیاری از ساحتها جلو او را خواهند گرفت و برای او مشکل خواهند تراشید، امروز کروبی باید با ملت ایران سنگهای خود را وا بکند که اگر می خواهند به زندگی بهتری برسند باید پای رأی خود بایستند،اینگونه نباشد که از این سر خیابان که می روند بگویند زنده باد مصدق و از آن طرف که بر می گردند بگویند مرگ بر مصدق.
خرده فرهنگ قومیتها در کلان متأثر از فرهنگ و هویت ملی است و در ذیل آن معنا می شود، بنابراین حتی اگر بزرگان آنها قول و قراری صادقانه با یک کاندیدا بگذارند معلوم نیست تا چه اندازه ضمانت اجرایی داشته باشد.جمعیتهایی هم مانند زنان و جوانان وضعیتشان بی شباهت به آنها نخواهد بود! حال اگر کروبی در یک پلت فرم ملی مثل موضوع نفت این خواسته ها را به عنوان بالهای پیکان خود طرح نماید افکار عمومی احتمالآ راحتر و آسانتر با آن می توانند خود را تطبیق دهند و تجزیه ،تحلیل کنند.
مفهومی مثل برنامه ریزی، سهام،حقوق شهروندی و اموری از این دست مفاهیمی انتزاعی هستند و طبعآ همه شمول نخواهند بود.اما مفهوم 50 هزارتومانی، مفهموی سر راست و همه فهم است. کروبی باید بنای شعار جدیدش را بر پایهء همان شعار موفق بالا ببرد و تا جایی که می تواند از حافظهء تاریخی ملت دربارهء آن شعار سود جوید.
رأی اصلی کروبی در درون اردوگاه احمدی نژاد است ، کروبی وقتی می تواندپیروز شود که باور کند می تواند از درون طرفداران او برای خود رأیهای انبوهی جمع کند در عین حال که همان کروبی باشد که هست با همان صراحت کلامش و با همان خوی و خصلت بی رودربایستی سخن گفتنش.لذا او باید همواره قبل از نقد احمدی نژاد احترام او را یاد آوری کند(به قدر لزوم ، نه کمتر و نه بیشتر) تا در ابتدای مفاهمه با احمدی نژادیستها ، جبهه گیری احساسی ایجاد نشود، همان کاری که در مصاحبهء هنگام ثبت نامش رخ داد و آنگاه که نقد می کند بی رحمانه نقد کند.
استراتژی احمدی نژاد برای این دورهء تبلیغات دوباره همان ژست حودمانی و خاکی بودن است،جنوب شهری حرف زدن و با این و آن شوخی کردن! حافظهء تاریخی مردم ایران دربارهء تکنوکراتهای شق و رق خوشایند نیست! کروبی هم در آن دوره لطیف و ملموس و حسی سخن می گفت ، این خصلت سادگی باید حفظ شود وانگهی که نمایندگان او به اندازهء کافی تکنوکراتانه و کارشناسانه مباحثه خواهند کرد.کروبی باید با سخنانش فاصلهء عمیقی را که اکنون بین ملت و روحانیت قرار گرفته پر کند یا دستکم نسبت به خود تلطیف نماید،ضمن آنکه باید به روحانی بودن خود افتخار کرده و به آن پشت نکند اما به یاد ملت بیندازد که روحانیان حقیقی که درسنت این ملت جایگاهی داشته اند چه کسانی هستند و نیز بی رو دربایستی هم بگوید که دزدان دین چه کسانی می باشند!
کروبی اگر در جلوی دوربین تلویزیون خودش باشد، همان کروبی که همه می شناسیم، می تواند به راحتی با مخاطبش ارتباط برقرار کند.
کروبی می داند که او تنها کاندیدایی است که تا اکنو ن برنامه داشته است و بعید است که تا آخر تبلیغات به جز او کاندیدای دیگری برنامه ای ارائه کند، حتی احمدی نژاد که الان رییس جمهور مملکت است و یا اگر برنامه ای در این مدت ارائه شود بعید است با برنامه ای هماورد شود که مدت مدیدی دربارهء آن نقد و نظر ارائه شده و از جوانب و جهات گوناگون بررسی گردیده است،پس علی القاعده طیف مخاطب بالقوهء کروبی طیفی گسترده باید باشد که یک سوی آن عالی ترین دانشمندان و پژوهشگران علوم انسانی و روشنفکران و اکتیویستهای سیاسی و سر دیگر طیف فقیر ترین و آسیب دیده ترین گروههای اجتماعی خواهند بود، این طیف وسیع را می توان حول نفت بسیج کرد.
باشد که چنین شود!

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply

:

با نظر جناب زيدآبادي كاملا موافقم . اوضاع و احوال كشور بگونه اي است كه مي توان آن را با غريق مقايسه كرد . اگر غريق به خود آمده باشد به هر چيزي چنگ مي اندازد كه خود را نجات دهد . او در حال غرق شدن به جان خود مي انديشد و نجات خويش نه به نحوه زندگي و تأمين مخارج تحصيلي فرزندش ! هرگاه زير پاي او سفت شد و بر زميني سفت و محكم پا كوبيد آنگاه است كه به فكر روش هاي تأمين هزينه تحصيل فرزندش يا هر مسئله ديگري خواهد افتاد . اول امنيتي كه به خطر افتاده بايد تأمين و حفظ شود سپس بدنبال مسائل ديگر بود . البته با اصل موضوع هيچكس مخالف نيست كه مقوله نفت و ذخائر نفتي به جاي اينكه براي ما بعنوان فرصت مطرح باشد همواره بدليل عدم اتخاذ سياست هاي صحيح به تهديد تبديل شده است و بايد فكري هم براي تصحيح رفتارمان داشته باشيم اما آنچه در وهله نخست اهميت دارد تغيير دولتي است كه شرائط كشور را به اينجا كشانده است . به نظر من اگر اين اتفاق بيفتد انقلابي رخ داده است كه از انقلاب اول هم مهمتر و حياتي تر خواهد بود .

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۴۲ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی
آقای کروبی در موقع ثبت نام ضمن بیان انگیزه ی خود برای آمدن به صحنه از جمله تغییر شرایط فعلی گفتند اگر تخلفی ببینم محکم می ایستم
میخواستم بدانم من نوعی وقتی تخلفی را می بینیم . مثلا همین الان دولت از موقعیت خود بسیار استفاده میکنند برای تبلیغات که حتما تخلف محسوب میشود ولی می بینیم که کسی اعتراض نمی کند و محکم نمی ایستد. میخواستم بدانم من نوعی چگونه می توانیم این تخلف را به گوش کمیته ی صیانت از آرا برسانیم تا آقای کروبی به پشتوانه ی آن جلوی آن محکم بایستند؟ آنهم قبل از اینکه کار از کار بگذرد .... و باز گویند حالا دیگر شده شما سکوت کنید تا دفغع ی بعد؟

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply

محمد علی :

نقد آقای زید آبادی اگر چه خود ایشان این کامنت رو اینجا نگذاشتن ولی تقریبا بی ربط به طرح نفت و عنوان مطلب است. اگر چه مطلب ایشان روشنگرانه است.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۵۳ بֽظֽ | Reply

امید- 1 :

بقول افلاطون فیلسوف یونان باستان: " آنهایی که هوشمندتر از آنند که وارد دنیای سیاست شوند، مجازاتشان آن است که توسط کسانی که احمق هستند اداره شوند." بنابراین اگر میخواهیم توسط کسانی که احمق نیستند اداره نشویم راهی جز این نداریم که وارد دنیای سیاست شویم . اعتراف میکنم که این طرح ، با زبان آقای نیلی بعنوان کارشناس اقتصادی قابل فهمتر شده است ولی تا کجا و تا چه اندازه می تواند واقعا در عمل هم به این خوبی پیاده شود؟ هنوز جای بحث زیادی دارد مخصوصا اینکه گفته شده که این طرح جلوی تورم را خواهد گرفت!! امری که من بعید میدانم.... ولی فارغ از این تفاوت دید ، آن چیزی که برای من روشن است اینست که هر کس که بخواهد تغییری را در سیاست امروز کشور بوجود آورد . با هر طرحی ، حتی بهترین طرحها ، می باید پیه یک دوره هرج و مرج و سختی را به تن بمالد!! و ... می باید آن راه را خودش واقعا اعتقاد داشته باشد ، به همان راه - بدون هیچگونه تزلزلی از چپ و راست - برود و در مورد تک تک مسایلش جوابگو باشد .... تا با کسب اعتماد مردم .... همدلی مردم را بدست آورد .... و با بدست آوردن همدلی مردم همراهی مردم را پشت و پناه خود و جلب بیشتر اعتماد .... و اعتماد ....و اعتماد .... تا بتواند به سلامت این دوره ی سخت تغییر را بدور از افتادن به چرخه ی انقلاب ، هرج و مرج و استبداد سپری کند....
به هر حال هر تغییری ، حتی تغییراتی که مدتها روی آن فکر شده و مدتها در جهت تحقق اش تلاش کرده ایم با حسرت و غم همراه است . زیرا آنچه ترکش میکنیم بخشی از وجود خود ماست .... واقعیت اینست که با این طرح ما باید یک زندگی مبتنی بر سوبسید و خرید خدمات و اجناس اولیه ی ارزان را را ترک کنیم تا زندگی دیگری را مبتنی بر خرید واقعی ... دادن مالیات ... شفاف سازی و با گرفتن پول نفت (؟) از سر بگیریم و این کار ساده ای نیست ...
اعتراف میکنم
که در مورد این طرح هنوز هم که هنوز است چندان آگاه نشده و نیستم( به تعبیر دیگر هنوز این طرح و موفقیتش برای من ملموس نشده ) هر چند بسیار با آقای عبدی در این رابطه سؤال و جواب کرده ام ولی به عنوان یک فردی عادی هنوز فکر میکنم کشور ما یک امکاناتی دارد و یک سرمایه ای .... اگر توسط افراد دلسوز ، سالم ، .....با هوش اداره شود فرقی نمیکند که این امکانات بصورت سوبسید به مردم داده شود یا بصورت پول نفت ...ولی تا این حد با این طرح موافقم که به لحاظ روانشناسی وقتی دولت پول نفت متعلق به مردم را بخود مردم بدهد و از مردم مالیات بگیرد ، آنوقت دولت دیگر خود را قیم مردم نمیداند ....به تعبیری دیگر خود را واقعا نوکر مردم حساب میکند و به همین دلیل برای گرفتن مالیات از دست مردم مجبور است که به مردم پاسخگو باشد .... بنابراین احساس من هم اینست که این طرح تا همین حدش خیلی ساختار تغییر را برای یک دولت فراهم میکند .... و البته انتخابات هم فرصتی است برای درست شدن و درست کردن ( البته در کشورهایی که میزان در آن رای مردم است ) و البته انتخابات در کشورهای مردمسالار کتابیست با صفحات سفید ... احساس میکنم که هر چند این کتاب قبلا برای ما نوشته شده ولی در فضاهای خالی آن ما هم می توانیم بعنوان تمرین هم که شده این کتاب را باز و بر جاهای سفید صفحاتش کلمات خود را بنویسیم .

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply

حمید :

جناب عبدی شما می گویید در انتخابات کنونی نمی توان از موضع اصلاح طلبی وارد شد. علت آن هم از یکسو ضعف تشکیلاتی و اعتماد مردم به اصلاح طلبان و از سوی دیگر میدان ندادن حکومت به خواسته های اصلاح طلبانه است. آیا این نظر شما پذیرش اصلاح طلب نبودن کروبی نیست؟ این گفته را با این موضوع که برنامه کروبی در مورد اقتصاد و حقوق شهروندی پیش رو است را چگونه توضیح می دهید؟ چه خواست هایی باید مطرح می شد که اصلاح طلبانه باشد؟ آیا در نهاین این نظر شما پذیرش پیشاپیش شکست کروبی وطرح های شما و او در انتخابات نیست؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
می توان اصلاح طلب بود اما از این موضع وارد نشد. من یا شما هم ممکن است اصلاح طلب باشیم اما بر حسب شرائط از موضع دیگری وارد میدان شویم. اما این مواضع لزوما در قالب مذکور نیست شما شعارهای داده شده در جلسات آقای خاتمی را با این شعارها در جلسات کروبی مقایسه کنید تفاوت روشن می شود.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۷:۱۵ بֽظֽ | Reply

حمید :

تا به حال گفته میشد بسیج و دیگر نظامیان و شبهه نظامیان کاملا بیطرف هستند و وارد بحثهای سیاسی و جناحی و غیره نمی شوند و البته عملکرد آنها دخالت پنهان و نیمه پنهان بوده و بسیار تعیین کننده چه افراد ده رایی و بیست رایی که در انتخابات گذشته شرکت نکردند و به گفته جناب کروبی با اتوبوس از این شهر به آن شهر در روز انتخابات نمی رفتند حالا که سردار جعفری عملا فرمان مداخله فعالانه در انتخابات را صادر کردند و البته بسیج را به دوبخش تبدیل کردند مطمئن باشید دخالت در انتخابات در این دوره وحشتناک خواهد بود و بعدها که فرمان مداخله تمام این نهادهای شبه نظامی صادر شدعملا انتخابات تبدیل به نمایشی با یک تیاتر دموکراسی خواهد بود فکر نمی کنم تذکر و توصیه مطبوعاتی جناب کروبی چندان به این جریان تاثیر کند واقعا اگر می خواهید آرای خاموش را به میدان بیاورید با چه توجیهی و چه اطمینانی آنها را به میدان می آورید؟ روزی را میبینم که رای دهنده از ترس چشمان حیز ناظرین بر برگه های رای نام فرد مشخص شده از جانب شورای نگهبان وزارت کشور بنیاد مستضعفان بنیاد شهید ائمه نماز جمعه وزارت خانه ها احزاب متنفذ مثل موئتلفه و جامعه روحانیت و.. بنویسند و مردم زیمباوه با ما همذات پنداری کنند و مردم عراق و افغانستان به ما بگویند بیچاره ایرانی ها که در بند استبدادند و سیاهی لشکرهای شوی انتخابات هستند. روزی که فرد هنگام اشتغال در برگه مصاحبه عقیدتی و سیاسی بنویسد به چه کسی رای داده یا ... روزی که امثال عبدی و حجاریان ترک وطن نمی کنند فرار میکنند و تحت تعقیب کاملا قانونی جمهوری اسلمی خواهند بود و البته میدانید کدام قانون و چه مجریانی م...

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply

امیر مینایی :

با سلام،

با توجه به اینکه شعارهای اقتصادی آقای میر حسین موسوی تا بحال اساسا رنگ و بوی مخالفت با مفاهیمی مثل بازار آزاد داشته، آیا شما گمان می کنید که ممکن ایشان در صورت انتخاب شدن چنین طرحی را اجرا کنند؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
خیر. برداشت این است که ایشان مخالف است.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply

رضا صحرایی :

4 سال پیش در چنین روزهایی خیلی مردم نمی خواستند در انتخابات شرکت کنند و بعد از انتخابات معلوم شد که حدود 23 میلیون نفر از مردم ایران انتخابات را تحریم کرده اند و نتیجه این تحریم احمدی نژاد شد!! حال این 23 میلیون نفر می خواهند رای بدهند برای کنار گذاشتن احمدی نژاد همه ما میدانیم میر حسین یک احمدی نژاد اتنو کشیده است!! و با شعار عجیب اصلاحات با بازگشت به اصول!! به انتخابات وارد شده است و اطرافیانش همه این مسئله را تایید می کنند پس چه خوب است که شما مشاورین کروبی کاری کنید که مردم تحریمی به سوی شما جلب شوند و اینکه عامه مردم هم با شما همراه شوند و 22 خرداد کروبی حماسه بیافریند ما بسیاری از دانشجویان تحریمی دانشگاه رازی کرمانشاه به کروبی رای خواهیم داد اگر اگر اگر...

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply

امید - یادآوری سخنانی ازآقای خمینی :

چرا اقتدارگرایان امروزی ، که اصلا راه و روش و گفتارشان - نسبت به اصول اولیه انقلاب سال 57 و مردم آن زمان که بی حجاب در کنار با حجاب به آرامش زندگی میکردند - و راه و روش و گفتار شان با امام صد و هشتاد درجه مغایر است و اصلا و ابدا نه به رای مردم اعتقادی دارند و نه به نظام مبتنی بر جمهوری ، .... چرا این اقتدارگرایان امام خمینی را تنها و تنها مختص خود میدانند؟ مگر امام نبودند که گفتند در مملکتی که ما می سازیم کمونیستها هم آزادند؟
مگر امام نبودند که فرمودند شاه قبرستانهای ما را آباد کرده و شهر های ما را خراب؟
مگر امام نبودند که در پاریس وقتی تعدادی از خبرنگاران از ایشان پرسيدند اين جمهوری اسلامي که شما مي گوييد چه نوع جمهوري ایی است؟ گفتند یک جمهوری مانند همان جمهوري که در فرانسه است و مردم راي مي دهند و مجلس تشکيل مي دهند و رئيس جمهور انتخاب مي کنند و همين هم در ايران اجرا مي شود
پس چطور است که اقتدارگرایان امام خمینی را فقط مال خود میدانند و میخواهند جمهوری را به حکومت تبدیل کنند و تحمل نمیکنند کس دیگری از امام صحبت کند؟ چرا این اقتدارگرایان فقط امام خمینی سالهای آخر را قبول دارند و اصلا و ابدا هم این حرفهایی که ایشان قبل از بیعت با مردم زده شده و مردم به پشتوانه این قولها با ایشان بیعت کرده اند را متعلق به آقای خمینی نمدانند؟
مگر امام خمینی نبودند که این حرفها را زدند:

"بشر در اظهار نظر خودش آزاد است" گفتگو با خبرنگاران،11 آبان 57، پاریس

"اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است."سخنرانی 5 آبان 57، پاریس،


"مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند".مصاحبه با پائزه‌سرا ایتالیایی،11 آبان 57، پاریس، صحیفه نور ،ج4ص266

"در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند." مصاحبه با روزنامه هلندی دی ولکرانت، 7 نوامبر 1978،صحیفه نور، ج4ص364

"یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است... بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است."مصاحبه با خبرنگار روزنامه لاکروا، 10 آبان 57، پاریس، صحیفه نور،ج4،ص242

"برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است." مصاحبه با خبرنگار رادیو و تلویزیون لوکزامبورگ، 11 آبان 57، پاریس، صحیفه نور،ج4،ص263

"حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است" مصاحبه با خبرنگار تلویزیون تایمز انگلیس، 16 آذر 57، صحیفه نور،ج5،ص132


"دولت اسلامی يک دولت دمکراتيک به معنای واقعی است. و اما من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکيل شود، نقش هدايت را دارم." مصاحبه با راديو و تلويزيون اطريش، 10 آبان 1357

"اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است." مصاحبه با خبرنگار تلویزیون آلمان،16 دی 57، صحیفه نور، ج5،ص 353

"نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است." صحیفه نور،ج3،ص16


"اما شكل حكومت ما جمهوري است، جمهوري به معناي اينكه متكي به آراي اكثريت است." صحیفه نور،ج2، ص517

"حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق." مصاحبه با تلویزیون ایتالیا،23 دی 57، صحیفه نور،ج2،ص107


"شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها." مصاحبه با لوموند،22 آبان 57، پاریس، صحیفه نور،ج2،ص351

"ولایت با جمهور مردم است".

"در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد." صحیفه نور،ج 2، ص160


"عزل مقامات جمهوري اسلامي به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتي مقامات مادام‌العمر نيست، طول مسئوليت هر يك از مقامات محدود و موقت است. يعني مقامات ادواري است، هر چند سال عوض مي‌شود. اگر هم هر مقامي يكي از شرايطش را از دست داد، ساقط مي‌شود." صحیفه نور، ج 2، ص357.


"رژيم ايران به يک نظام دمکراسی‌ای تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد."مصاحبه با تلويزيون آلمانی زبان سوئيس، 14 آبان 1357

"اختیارات شاه را نخواهم داشت." گفتگو با خبرنگاران،24/10/57، پاریس، صحیفه نور،ج3،ص115

"من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت." گفتگو با خبرنگاران، 12 آبان 57، پاریس

"من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم... لکن من در خود دولت نقشی ندارم" صحيفه نور،جلد 4 ‌، ص 206


"ما به خواست خداي تعالي در اولين زمان ممكن و لازم برنامه‌هاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه، اصلي بسازم و علي‌رغم خواست ملت به آنها تحميل كنم. به عهدة دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفة ارشاد و هدايتم عمل مي‌كنم." صحیفه نور جلد 3، ص77. سخنرانی 18 دی 57

"علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور مي‌باشند.اين حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود." مصاحبه با رويترز، 14 آبان 57، پاريس؛ صحيفه‌ی نور، جلد 4، صفحه‌ی 160

"من نمي‌خواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت." مصاحبه با مجله‌ی اُسترن، 26 دی 57، پاريس؛ صحيفه‌ی نور، جلد 5، ص 483

"مردم هستند که بايد افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند وليکن من شخصاً نمی‌توانم در اين تشکيلات مسئوليت خاصی را بپذيرم ودر عين حال هميشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظيفه ارشادی خود را انجام می دهم." مصاحبه با لوژورنال منطقه آلپ فرانسه، 7 آذر 1357

"من چنين چيزي نگفته‌ام كه روحانيون متكفل حكومت خواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگري است." سخنرانی 26 دی 57، صحیفه نور ، ج3 ،ص140

"من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم." سخنرانی 18 دی 57، صحیفه نور ، ج3،ص 75


"حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد." مصاحبه با رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷، پاریس

"قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد." مصاحبه با خبرنگاران،1 بهمن 57، پاریس

"بايد اختيارات دست مردم باشد، اين يك مسئله عقلي است. هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسي بايد دست خودش باشد." 22/8/57، صحیفه نور، ج3،ص 75


"حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هيچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اول حكومت اسلامی با آخرين فرد مساوي است در امور ."مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفه‌ی نور، جلد 5، ص 70

"اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‏شمارد و هم عمل مى‏كند.حقى را از هيچ كس نمى‏گيرد. حق آزادى را از هيچ كس نمى‏گيرد.اجازه نمى‏دهد كه كسانى بر او سلطه پيدا كنند كه حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند."مصاحبه با مجله اكسپرس،20/10/ 57؛ صحيفه نور، ج 4، ص 199


"بايد اختيارات دست مردم باشد.هر آدم عاقلی اين‌ را قبول دارد که مقدرات هر کس بايد در دست خودش باشد."مصاحبه 12 آبانماه 1357، پاريس


"ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همه‌ی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم."مصاحبه با خبرنگاران، 19 مهر 57 ، پاریس، امام و ...، گردآورندگان منصور دوستکام، هایده جلالی، انتشارات پیام آزادی،چاپ سوم، زمستان 58،ص122

"ما وقتی از اسلام صحبت مي‌كنيم به معنی پشت كردن به ترقی و پيشرفت نيست. ما قبل از هر چيز فكر مي‌كنيم كه فشار و اختناق وسيله‌ی پيشرفت نيست." مصاحبه با خبرنگار فيگارو، 22 مهر 57، پاريس


"دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند...رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود."مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری فرانسه،13 آبان 57،پاریس، صحیفه نور،ج4،ص147


"در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود." مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57 ،پاریس، امام و ...، گردآورندگان منصور دوستکام، هایده جلالی، انتشارات پیام آزادی،چاپ سوم، زمستان 58، ص123

"ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند."مصاحبه با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۱۳۵۷، پاریس

"حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر" مصاحبه با خبرنگاران، 8 آبان 57، پاریس

"حكومت اسلامي، حكومت ملى است.حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. اين طور نيست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملت مى آيد و ملت او را حفظ مى كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است."صحيفه نور، ج4،ص58


"تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند."مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57، پاریس

"اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود."مصاحبه با اشپیگل،16 آبان 57، پاریس، صحیفه نور،ج4،ص359


"تمام اقلیت‌های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند." مصاحبه با القومی العربی،20 آبان 57،11 نوامبر 78، امام و ...، گردآورندگان منصور دوستکام، هایده جلالی، انتشارات پیام آزادی،چاپ سوم، زمستان 58،ص214


"از یهودیانی که به اسرائیل رفته اند دعوت می‌کنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد."سخنرانی 1 دی 57 ، پاریس

"اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد."مصاحبه با روزنامه آلمانی دنيای سوم، 15 نوامبر 78


"در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند." مصاحبه با سازمان عفو بین‌الملل، 19 آبان 57، پاریس


"جامعه آينده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت."مصاحبه با اشپيگل، 7 نوامبر 1977

"ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند."مصاحبه با خبرنگاران، 1 بهمن 57، پاریس

"این که می گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه"زن خوب است زیبا باشد" مخالفیم." سخنرانی ظهر عاشورا، 20 آذر 57 ،پاریس

"اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است."مصاحبه با خبرنگار رادیو و تلویزیون لوکزامبورگ،20 دی 57 ، صحیفه نور، ج5،ص 417


"زنان در انتخاب، فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين اسلامی آزادند."مصاحبه با گاردين، 10 آبانماه 57

"زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است، تبليغاتی كه عليه ما مي‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ی حقوق و امور بشر را تضمين كرده است." مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفه‌ی نور، جلد 5، ص 70


وقتي که امام خميني مي گويند به پشتوانه راي مردم - که من را به عنوان رهبر انتخاب کردند يعني اگر اين مردم به من راي ندهند يا راي خود را پس بگيرند مثل بقيه افراد مي شوم و به همين دليل از اول در بهشت زهرا اين حرف را زدند که - به پشتوانه اين راي مردم توي دهن اين حکومت مي زنم و حکومت تشکيل مي دهم.

پس چرا امروز اقتدارگرایان که با پول مفت نفت خود را بی نیاز از آرای مردم میدانند از یک طرف میگویند طرفدار اقای خمینی هستند و از یک طرف هم اینگونه بی تفاوت برای بدست آوردن رای مردم هستند؟



۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

اهمیت یافتن رای خاموشان :

امروز روزنامه کیهان در اهمیت رای خاموشان این چنین نوشت:
"اما فریبکاری دیگری نیز که از سوی مدعیان اصلاح طلبی صورت می گیرد این است که با وجود به نمایش درآمدن ریزش مداوم آرای آنها طی 6 انتخابات متوالی اخیر، مدام القا می کنند که آرای اصولگرایان (و جریان منتخب مردم) رو به ریزش است و در مقابل مدعیان اصلاح طلبی در قلب و روی تخم چشم مردم! جای دارند. سفسطه بامزه تری که همیشه تکراری شده و دیگر تازگی ندارد، سقف قائل شدن برای آرای اصولگرایان و بی سقف معرفی کردن رأی مدعیان اصلاح طلبی است. آنها همواره چنین القا می کنند آرای خاموشی که به دلایل روانشناسی و اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و... در انتخابات شرکت نمی کنند، پشت قباله اصلاح طلبان هستند! در حالی که با هیچ حساب منطقی و ریاضی و جامعه شناسانه و روانشناسانه نمی توان چنین ادعایی مطرح کرد مگر اینکه فرد احساس کند در مسابقه معرفی بزرگترین خالی بندی و چاخان گویی شرکت کرده است!"(پایان نقل قول)


آقای عبدی


بنظر شما آرا خاموش در جامعه - که اگر از آرا به درستی و صحت صیانت شود و هیچ ضرب نسبتی را پشت پرده - برای بالا بردن آن و حفظ نظام - - به توافق نرسند نشان از مقدار واقعی آن بدست خواهد آمد - پشت قباله ی کدام گروه است؟ و نقش این آرا در جامعه ی امروز چیست؟
از همه مهمتر
بنظر شما پیام نهفته در این آرا چه می باشد؟
آیا کسی هست که تا بحال این پیام را شنیده باشد؟
عکس العمل در مقابل این پیام - پیام افراد خاموش- تا بحال چه بوده است؟

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply

پ -ص :

همه مردم تقریبا با بضاعت فکری و علمی متفاوتی که دارند کاملا ساختار قدرت در ایران را میدانند و هر انچه که جناب زید ابادی در مورد اختیارات و توان شخصیت حقوقی بیان نموده اند برای انها تقریبا روشن است و بنا براین میدانند که چه کاری در توانایی رییس دولت هست و چه نیست اما دو مطلب راهم خیلی از مردم میدانند و خیلی ها هم نمی دانند یا با بضاعت علمی و یا قدرت درکشان قادر به تشخیص نیستند این انتخابات صرف نظر از انچه که در توان رییس جمهور منتخب هست و یا نیست به دو دلیل بسیار اهمیت دارد اول انکه می تواند مانعی برای بقدرت کامل رسیدن جریانی باشد که اگر چه طالبانیسم نیست اما در ابعاد مختلف موازی ان و به تعبیری هم سنخ ان است جریانی که رسالتی برای خود تعریف کرده ( این رسالت جهان شمول است )و استراتژی ای مشخص و بدون پرده پوشی برای رسیدن به هدف را در پیش دارد که بلحاظ عدم توجه به قدرت و امکانات و بی اعتبار دانستن شرایط زمان و مکان تنها به تکلیفی عمل میکند که ناشی از باور عمیق ان رسالت است پیروزی و شکست و هزینه ها در این دیدگاه تعریف نشده و بی اهمیت است
2- در صورت ادامه وضع موجود بن بست ناگزیر و محتوم است و همه میدانند که نتیجه بن بست از هم پاشیدگی است و در این مقطع برای برون رفت و جلوگیری از ان وجود التر ناتیو درونی تنها راه نجات است که نه به دینداری اسیب برسد ونه به جمهوری
شاید نه کروبی ونه موسوی داعیه اصلاحات تند نداشته باشند و اصلا هم از ان سنخ نباشند اما انچه مهم است برنامه ایست که کروبی دارد و هم بلحاظ شخصیتی مصمم و محکم است و این نشانگر ان است که در کسب حداقل ها ی لازم برای اغاز بنایی که به ایجاد توازنی در قدرت بیانجامدموفق شود

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۲۸ قֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی سلام.
گنه کرد در بلخ ا هنگری به شوشتر زدن گردن مسگری
نتیجه این دادگستری ان است که ان اهنگران بلخی گناه خود را مجدداً وبا شدت بیشترانجام میدهد وزن بچه مسگران شوشتری هم در شوشتر بیشتر ویلان وسرگردان میشوند. اهنگران بلخی زیاد ومسگران شوشتری کم میشوند. طرح وعدالت خوب ان است که اهنگر بلخی را با در نظر گرفتن نمام جهات هدف قرار دهد نه مسگر شوشتری را.
بنظر میرسید که اصل توزیع مبالغ حاصل از فروش نفت سه علت اساسی دارد . بگونه اختصار به شرح ذیل است.
1-تضعیف مالی بخش اجرائی کشور چراکه جکومت را متعقل به نفع ملت ندانسته وپول نفت باعث ادامه رفتارهای گروه گرایانه ونه مردمی ان شده است .
2- اصلاح ساختار اقتصادی ورفتاری بخش اجرائی حاکمیت.
3-تعدیل در برنامه های اقتصادی بخش اجرائی به نفع مردم.
وهرکس به نیت خودیکی ویا چندین هدف را مورد نظر دارد.
سیاست واقتصاد مانند بازی شطرنج است.اگر ما مهرهائی را به نیت مات کردن طرف مقابل حرکت می دهیم دیگران هم مهره هائی برای حرکت دارند که حداقل با ما یکسان است.در برخی موارد قدرت بیشتری هم دارند. انها هم حرکت میکنند. مولانا می گوید مادری به بچه خود نصیحت کرد وگفت اگر خواب دیدی که دیوی به تو حمله کرداز اونترس به او حمله کن وفرار نکنی ها او میترسد وفرار میکند.بچه به مادر میگوید اخر ان دیو را هم مادری است که به او گفته است وقتی حمله کردی نترس کار را تمام کن. پس هر گونه طرحی باید با در نظر گرفتن توان وحرکت وضد حمله طرف مقابل باشد.
حکومت اسلامی ایران در ظاهر امر دارای چها ر رکن اساسی است وقوه مجریه یکی از انهاست و من شخصاً به همه انها اعتقاد دارم گرچه در برخی ناتوانائیهائی دیده میشود. در پشت ومقابل این چها ررکن قدرت توانی از قدرت های غیر قابل دید وجود دارند.اینها که ما روی صحنه میبینیم با توجه به تحرکاتشان مسگران شوشتری اند و برخی از انان نیزشاگرد مسگرهائی هستندکه فقط وظیفه چرخاندن خود را دارند. انقدر در چرخش اند که وقت تفکر نداشته ودر سرگیجه اند.من نمی دانم شما دکان مسگری های سابق را دیده بودید یا خیر.اولین نکته مورد نظر میکرد شاگردی بود که در کناره دکان دست به دیوار گرفته بود وخود را میچرخاند وظرف را برای عملیات بعدی صیقل میداد همه شاگرد را می دیدند.
در بحث اقای دکتر نیلی چند بار ذکر شده بود که تمام مشکلات ما از پول نفت است. ودومین مشکل عنوان شده بود که چرخه اقتصادی داخلی وخارجی کشور سالم نیست. اگر این جمله که ما همواره میشنویم تمام مشکلات ما از نفت است. از پول نفت است. وجدیداً هم اصطلاحی متداول شده است که از پول رانت خواری نفت است وغیره چرا پیشنهاد نکنیم که بابا بیائید در چاه نفت وگاز خود را جز برای مصارف داخلی به بندید وما را راحت کنید؟ خر ما از کره گی دم نداشت. نفت را لولو برد. چرا هر روز دنبال سرمایه گذاری بیشتر خارجیان وکشیدن لوله وبستن قرارداد در این زمینه ایم؟چرا هر روز دنبال این هستیم که ذخائر کم شده خود را با افزودن ضرائب تولید بیشتر از چاهها زیاد نشان دهیم و تولید بیشتری طلب کنیم؟اینجاست که به اولین پیشنهاد می رسیم.

پیشنهاد اول- میزان استخراج نفت وگاز خود را با توجه به نیازهای اقتصادی خود برنامه ریزی کنیم ونه نیاز دیگران ونه رقابت در اوپک. این یکی از اخرین جملات مسئول حکومت سابق است. که در مصاحبه ای میگفت اگر عربستان کلیه نفت خود را میخواهد پمپاژ کند وارزان بفروشد بما مربوط نیست ما نمیکنیم. البته خود ایشان 6 میلیون استخراج وپمپاز میکرد وحدود 10 دلار هم میفروخت.حرفش با عملش نمی خواند. اگر این کار را بکنیم جریان ملا وخرش میشود ومیگویند خر دارد ولی پیاده میرود. باید پاسخ مناسب این سئوال را پیدا کنیم. نه برای خارجی بلکه برای داخلی . به خارجی با توانمندی که داریم میگوئیم به تو چه. گرچه توطئه خواهد وزاهدی وامینی یافت خواهد شد. ولی پاسخ داخلی سخت است. همین مشکل برای مرحوم مصدق پیش امد. شخصی کلی لنگه جوجه می بلعد بعد میگوید مشکل ما از لنگ جوجه است رو دل داریم. اگر از لنگ جوجه است انرا نخور. می توانی نخوری ؟ در خودت میبینی ؟ برو اش قیمه شوربا بخور.این طرح مردم را علاقمند به تولید بیشتر نفت وازدیاد درامد خود وهم جهت شدن با منافع نفت خواران میکند.. سیاست ابتدای انقلاب که کاهش برنامه ریزی شده تولید نفت وگاز بود بنظر صحیحتر می اید.
من این نکته که افزایش در امد های نفتی وهزینه های نه چندان برنامه ریزی ان باعث کم شدن بهره وریها در تمام زمینه های تولیدی وخدماتی خصوصی وعمومی وافزایش بی رویه مصرف کالاهی وارداتی وموتوری وتفریحات و گشت وگذارهای خارجی شده و گروهی بیشتر از ان منتفع شده اند را می پذیرم. من از این فراتر نیز میروم ومیگویم این افزایش انتفاع ظاهری وواقعی بخشی از مردم باعث کاهش انتفاع مقبول بخش دیگری نیز شده است. بخشی از این ازدیاد منافع نه اینکه نفعی نکرده اند متضرر هم شده اند. سالهاست که زیان میکنند. بعنوان مثال ترافیک تهران والودگیهای محیط زیستی وغیر که هزینه های بسیار زیادی را به بودجه های عمومی وارد میکند. بقول ان شعار قدیمی پترول در خدمت پاترول.
اگر طرحی می دهیم برای تضعیف قدرت اجرائی وازدیاد بیماری نبایستی باشد. به مصداق ان شعر معرف سعدی که گفته است.
کسی بر سر شاخ بن میبرید خداوند بستان نظر کرد ودید
به گفتا که این شخص بد میکند نه برمن که برنفس خود میکند.
مسئولان اجرائی کشورتا زمانیکه ارای مردم را دارند خدمتکزاران مردمند با روش های مختلف.ممکن است گروهی را نپسندیم.توان تغییرات انها نیز با توجه به ساختارهای تصمیم گیری انچنان ساده نیست. پس باید پیشنهاد ها هدف اصلاحی داشته باشد. سیستم اجرائی کشور یکی از ستون های اساسی جامعه است اگر خراب شود سقف بر سر همه می ریزد واز سقف ریختن سودی کسی نخواهد برد.
مشکل ما در شرکت نفت و در سایر شرکت های دولتی ووابسته به دولت و حتی خصوصی در این است که سالم سازی شده وشفاف نیستند.مجوعهای درهم وبرهم با اعداد وارقام نه چندان قابل اعتماد ودر دسترس که تصمیم گیری را با توجه به تغییرات زیاد مدیران برای همه حتی مدیران مشکل میسازد. برای هر تصمیم گیری ابتدا باید سالم سازی و ثبت وانتشار گزارش های این مجموعه ها است.

پیشنهاد دوم-جدا کردن بودجه کلیه شرکتهای دولتی ووابسته به دولت از بودجه تقدیمی دولت و وحسابرسی وحسابرسی وحسابرسی وبازهم حسابرسی دقیق از نحوه عملکرد وگزارش سود وزیان وبازرس با ذکر قراردادهای منعقده از مبلعی معین به بالا وانتشار همیشگی وهمواره این گزارشات در جراید کثیرالانتشار برای مردم و محققین وتقدیم جداگانه جهت اطلاع وتصمیم مقتضی به مجلس است. اخر شرکتی که هم نفت بشکه ا ی 5 دلاری میفروشد وهم 150 دلاری حسابرسی بسیار دقیق وتفکیک شده ای باید وجود داشته باشد.بگذارید ما از انتشار قرارداهایمان ضرر کنیم. این بهتر است تا نا اکاهی عمومی ودرخفی عمل کردن. از این راه بیشتر ضرر میکنیم.

یشنهاد 3- تفکیک کاملاً مجزای مدیریت ووزارت دوگانه بخش پالایش وپتروشیمی وبخش تولید نفت خام وگازرا دارم. حساب حساب است کاکا برادر. اخر وقتی در کمتر از 80 میلیارد چند میلیارد پول گم میشودبنظر میرسد دنبال نخ را باید گرفت. شاید زنچیرها بگسلد.حساب وکتاب برای اگاهی از سوئ استفاده نیست.برای اگاهی از واقعیت وتصمیم گیری است. کشف خلاف ها هم یکی از مزایای ان است.

پیشنهاد 4- در مورد حساب ذخیره ارزی
الف -برداشت وپرداخت از وبه حساب ذخیره ارزی باید باتصویب ومعادل تصویب و اگاهی مجلس باامضای رئیس جمهور و مقام معظم رهبری صورت گیرد.مقام معظم رهبری در مقابل مجلس خبرگان مسئول حساب ذخیره ارزی وریالی کشور است. هر برداشت وپرداخت باید با اعلام مبلغ در جراید کثیرالانتشار واطلاع به مجلس با ذکر باقیمانده حساب جهت اگاهی مردم ونمایندگان وخبرگان مردم باشد.
ب-هر برداشت ارزی باید با واریز پرداخت ریالی معادل به حساب ذخیره ریالی صورت گیرد. برداشت از این حساب ریالی ممنوع ودر مدت معلوم باید تبدیل مجدد به ارز حداقل معادل برداشت ویا قیمت ارز روز باشد. هرکدام بیشتر است.
ج- برداشت از حساب ارزی قبل از مدت مشخص وتعیین شدهای از تغییر قیمت ارز ممنوع است.
د-هر دولت باید قبل از پایان دوره بدهی خود به حساب ارزی را تصفیه نماید.
ه- برداشت قطعی از این حساب را قانون مشخص و پیشنهاد میکنم با مراجعه به ارای مردم در زمان نزدیکترین انتخابات پس از تایید مجلس با زکر محل هزینه باشد. .

پیشنهاد 5- سود واستهلاک شرکت های دولتی
هزینه استهلاک کنار گذاشته شده وسود قابل توزیع (که ریالی وارزی انرا قانون مشخص میکند) شرکت های دولتی پس از پرداخت مالیات سود باید توسط شرکتها پرداخت و در حسابهای خاصی ذخیره گردد. برداشت از این حساب نیز همانند حساب ذخیره ارزی وریالی است.
خلاصه انکه اگر این شرکت ها متعلق به مردم است نحوه برخورد با وجوه وسود ان به پیشنهاد دولت خدمتگزار وتصویب مجلس مردمی وتایید خود مردم باید باشد.
پيشنهاد ۶
تجديد نطر در قيمت های سوخت تا قیمت های مصوب مجلس با برنامه ای تدوين شده اجرا ومابه التفاوت پس از کسر مالیات دولتی در حساب مربو ط به خود ذخيره گردد. نحوه هزينه از اين حساب مانند حسابهای سابف با پيشنهاد دولت وتصويب مجلس و کسب اجازه از مقام رهبری وتاييد مردم است.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
همه اینها قبلا به ذهن دیگران رسیده و بارها اجرا کرده اند و شکست خورده اند به این دلیل ساده که اجرای آنها مخالف منافع مجری است و اختیار نیز دست اوست.باید از دست او خارج شود.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۳۲ قֽظֽ | Reply

یک پیشنهاد بی بدیل - امید :


آقای عبدی
این ضرب المثل را شنیده اید: " بی مایه فطیر است؟"
امروز میخواهم یک پیشنهاد بی بدیل برای واقعی شدن شعار تغییر آقای کروبی بدهم . پیشنهادی که مطمئن هستم رای بسیاری را - مخصوصا از سبد جمع خاموشان- به سمت صندوقهای رای ایشان روانه خواهد کرد
ولی قبل از پیشنهاد( چون بی مایه فطیر است) :
آقای کروبی در متن پاسخ خود به نامه انجمن اسلامی دمکراسی خواه دانشگاه تهران، این چنین نوشته اند:
" برای پاسخ به اين پرسش شما لازم است که ميان دو نقش من تفاوت قايل شد. بايد ميان نقش بنده در داشتن مسئوليت و حضور در مسند دولتی با حضور در کسوت روحانی فرق بگذاريد، البته می‌دانم که برآورده شدن اين انتظار قدری سخت است و اکثر افراد جامعه قادر نيستند که اين تمايز را قايل شوند، از اين رو لاجرم اين دو نقش را با يکديگر تلفيق می‌کنند و نتايجی متفاوت می‌گيرند. ...."(پایان نقل قول)
با توجه به این دو نقش متفاوت و متمایز ایشان ، که به گفته ی خود آقای کروبی افراد قادر نیستند بین این دو نقش تمایزی را قایل شوند... و مخصوصا چون عده ی زیادی از مردم ، بحق یا ناحق ، صنف امروز روحانیت را مسؤل تمام مصیبتها ، مشکلات ... و سر در گمی ها و مخصوصا رواج بیسابقه ی دروغ ، ریا ، رشوه ، فساد .... و تبعیض امروز میدانند پیشنهاد میکنم آقای کروبی - اگر واقعا و دلسوزانه میخواهند برای کشور در حال فروپاشی تغییری را بوجود آورند .... و اگر واقعا شعارهای ایشان به سمت رفع تبعیض و... و ایجاد تغییر گرایش دارد ... اگر هدف از کاندیدا شدن این نیست که فقط رئیس جمهور جدیدی در کشور داشته باشیم با همان ساختارهای گذشته .... بر عکس اگر هدف آنست که بعد از پیروزی در انتخابات دهم ، روح جدیدی در جامعه داشته باشیم . روح همدلی و سازندگی و .... مشارکت وووو بهتر است برای اعتماد سازی ِ این گرایش ، از خود شروع - و مخصوصا اثبات - کنند ... و برای این امر لباس تمایز ِ روحانیت و مردم عادی را از تن در آورده و با این کار خیر خود ، قیامتی بپا کنند تا حرفهای جدید در لحن تازه و شکل و شمایل تازه به دلها بنشیند و .... گربه دخالت های فردا ، همین الان دم در حجله قدرت کشته و ناقوس وداع با کهنه ها نواخته ، ناقوس های شادی بر هر آنچه که بوی تبعیض میدهد نواخته شود .... و با این عمل خود به روزهای نو پیشاپیش خوشآمد بگویند ....
فکر میکنم با این کار سمبلیک ، به طرفه العینی همه صومعه داران پی کار و بار خود بروند و بیکباره ناقوس حروج دروغ نواخته ، همچنین ناقوس حقیقت به نوازش در آید ...
به امید تحقق آن چنین روزی
ظاهرا من هم هنوز نه به بار است و نه به دار احساساتی شدم! چه میشود کرد همه انسانیم روبات که نیستیم.
ولی شما احساساتی نشوید و روی این پیشنهاد کمی فکر کنید و با دوستان خود مشورت کنید و با آقای مجتهد شبستری هم که سابقه ی این کار را داشته اند گفتگو کنید... شاید این عمل بهتر از صد تا شعار ، بتواند مردم را به تحرک وادارد و اعتماد سازی کند ..... و از کنج خانه ها بیرون بیاورد .... تا به پشتوانه این عمل تغییر خواهانه ، به میدان آمده و سرنوشت خود را بار دیگر خود بدست گیرند .... فراموش نکنید که تمام ماشین اشغال دولت آمریکا با یک حادثه ی حمله به برجهای دوقلو ریخته شد ... بیشتر از این تبلیغ پیشنهاد خود را نمیکنم .چون به ضد خودش بدل می شود!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۳۳ قֽظֽ | Reply

نقل قول :

ایت الله صانعی دادستان اوایل انقلاب:
چطور امکان دارد که ما با وسائل مختلف، مردم را نادان فرض کنیم و آن وقت از آن ها توقع داشته باشیم که در صحنه حضور داشته باشند؟ آن ها می دانند که برخی دروغ می گویند و فریب می دهند. مردم می دانند که چه کسانی و در چه مکانهایی شخصیت و اصالت این ملت را نادیده می‌گیرند. ملت ایران را دست کم نگیرید و به آن ها دروغ نگویید. از فقیر پروری که مخالف دستورات اسلامی است پرهیز کنید و به مردم صدقه ندهید. برای تولید کار کنید و به تولید ارزش دهید. این هاست که زیربنای اقتصادی یک کشور را می سازد. به آزادی های آن ها احترام بگذارید. خفقان و تطمیع، دلها را به سوی ما نزدیک نمی کند، بلکه باید تلاش کرد مردم در صحنه بیایند و ما نیز در مقابل انتخاب آن ها تمکین کنیم. اگر ما توانستیم اینگونه باشیم، حضور مردم را در تمام صحنه ها بیمه کرده ایم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۴۱ قֽظֽ | Reply

farshad :

eshtebahe bozorge mosadegh in bood keh ba meli (dolati) kardane naft be estebdade boomi poshtvaneye eghtesadi dad zira be ghalat tasavor mikard keh sherkate nafte iran-englis poshtvaneye estebdad dar iran ast. ba sahami kardane naft game mohemi be samte sahami kardane ghodrat keh asase demokrasi ast bardashteh mishavad. albateh ejraye an bare sangini ast keh omidvaram movafagh bashid keh eslahate vaghei dar hamin ravesh ast na dar mashye aghaye khatami keh masoole bozoge az dast raftane yek forsate tarikhi dar daheye ghozashteh ast vali hichgah nemikhahad masoliate ghodrate 8 saleash ra bepazirad...eradatmand...farshad

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۵۴ قֽظֽ | Reply

بهمن :

در ابتدا ضمن عرض ارادت به آقای زیدآبادی، به نظر این حقیر اگر شعار و هدفی که مد نظر شماست امروز از زبان کاندیداها مطرح نمی شود یا کاندیدای مورد علاقه ی شما نمی تواند به میدان آمده و این شعارها را مطرح کند، به این دلیل است که این مسائل نیاز اساسی امروز مردم نیستند. وگرنه کاندیداها نیز ناگزیر از اشاره ای هرچند مختصر به آنها می شدند. ضمناً فکر می کنم باید پله به پله پیش رفت، که در غیر این صورت سقوط ناگزیر است!

درباب مطلب اصلی هم دو سوال دارم که در سایت رستاک نیز از آقای نیلی پرسیدم و بی پاسخ ماند. اگر ممکن است لطفاً شما جواب دهید:

1- در صورت اجرای این طرح، چه تضمینی وجود دارد که بسیاری از مردم دست از کار نکشند و امورات خود را از عایدی باد آورده نفت بگذرانند؟ ضمن اینکه در این صورت صنایع داخلی نیز به علت عدم وجود نیروی کار ارزان ممکن است از کار بیفتند.

2- مساله بعدی نیز این است که به نظر می آید با اضافه شدن مبلغ سود سهام نفت به درآمد افراد، قدرت خرید در جامعه بالا رفته، تعادل بازار به هم خواهد خورد و نهایتاً منتهی به افزایش نرخ تورم می شود. با احتساب این مورد چگونه می فرمایید که اجرای این طرح موجب کنترل نرخ تورم نیز خواهد شد؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مگر این پول در حدی است که انسان را از کار بی نیاز کند؟ بعلاوه نگر افراد پولدار کمتر کار می کنند؟ هر چه پولدارتر شوید چه بسا بیشتر هم بکوشید تا پول بیشتری درآورید.
در مورد دوم هم بهتر است به نظر آقای دکتر نیلی ایمان داشته باشید زیرا تورم ربطی به این مساله ندارد به افزایش نقدینگی ربط دارد. شما از اقتصاددانان معتبر بپرسید خواهید دید که تورم این کار خیلی کمتر از آن است که به ذهن شما بیاید مگر این که دولت نقدینگی خود را افزایش دهد. نگر در غرب که قیمت سوخ تا 3 برابر شد تورمی شدید را شاهد بودیم؟ این طرح جلوی تورم را می گیرد چون نفت را از بودجه دولت خارج می کند.


۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۱۳ قֽظֽ | Reply

hamid :

با سلام
طرح اين برنامه از ذهن من داراي چند ايراد اساسي است:
١- نخستين ايراد به گمانم از انگيزه آن بر مي آيد، دولت چندان به نظر مردم اهميت نمي دهد و با پول نفت نيازي هم به آن ندارد. اگر اين پول ( چه در آمد و چه مالكيت) به مردم واگذار شود اين معادله عوض مي شود. سوال اساسي: اگر دولت مطلوب ما بيايد آيا لازم است اين معادله عوض شود؟
٢- طرح مزبور غير قابل اجراست. اين طرح بسيار فرا تر از مثلا مصبه اصل ٤٤ است و با تائيد فرمايشات آقاي زيد آبادي، به نظر نمي رسد از بين كانديدا هاي موجود هيچكس توان اجراي آن را داشته باشد. شايد آقاي آحمدي نژاد جرات مبادرت به آن را داشته باشد ولي حتي او هم توان انجام آن را ندارد.
٣- طرح مزبور حتي در صورت اجرا مضر است. اولا اين طرح به شدت قدرت دولت را كم مي كند و اين در شرايط فعلي يعني تلاشي سيستم اجتماعي، ثانيا با شاخص هاي جامعه ما امكان هر نوع برنامه ريزي را از بين برده و بدون ترديد اقتصاد ما را بسيار بيش از پيش به سمت اقتصاد دلالي و واردات سوق مي دهد و ثالثا تغيير شديد در مصرف ايجاد مي كند چرا كه يك مشكل مهم جامعه ما متمركز كردن سرمايه است. بدليل ضعف ساختار هاي متمركز كننده همچون بان ها و سيستم بورس در حال حاضر تنها سرمايه هاي قابل برنامه ريزي (براي سرمايه گذاري توليدي) همين در آمد نفتي است(اگر چه حالا هم بخش وسيعي از آن صرف اين كار نمي شود) با تقسيم اين ثروت بين مردم، بدون ترديد براي كوتاه مدت اين ثروت يا در آمد تقسيم شده قدرت تمركز مجدد نيافته و به ناچار به مصارفي چون تعويض خانه و اتومبيل و مسافرت و ... مي انجامد
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
دوست و دوستان محترم! پیشنهادی جدی دارم بجای این اظهار نظرات در طرح فوق بپذیریم که بدون تخصص قادر به اظهار نظر نیستیم اما حق داریم که از دو یا چند نفر اقتصاددان بخواهیم که در این مورد با هم مناظره کنند و ما هم بشنویم. روزنامه مهم دنیای اقتصاد که در روز اول این طرح آن را نقد کرد بلافاصله در روز بعد نظر خود را اصلاح کرد و آن را بسیار هوشمندانه توصیف نمود. کمی در اظهار نظر در امور تخصصی دقت کنیم حتما ضرر نمی کنیم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۱۶ قֽظֽ | Reply

سعيد :

اقاي عبدي سلام
با دست پيش ميكشيد با پا پس
اگر اشتباه نكنم شما هم موقع ثبت نام اقاي كروبي با ايشان بوديد هر چند اين حق شما است كه به هر كس كه مي خواهيد راي دهيد يا از او حمايت كنيد ولي در نوشته هاي شما خواندم كه بحث حمايت از كانديداي خاص را بگذاريم به ده روز قبل از انتخابات.ايا ده روز شده است. بليط هاي خود را نسوزانيم!!!

اصلا بگذاريد انچه در دلم هست را به شما بگويم من شخصيت شما را بالاتر از اين ميدانم كه به صورت مصداقي از كسي حمايت كنيد يعني عادت كرده ام از شما چنين شخصيتي در ذهنم ايجاد گردد
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این گفته شما دقیق نیست در آنجا برای کسانی که دو دل هستند گفته ام اگر من در برنامه ای شرکت نکنم چگونه می توان حضور انتخاباتی داشته باشم؟ به نظر شما احترام می گذارم اما مساله من حمایت از این و آن نیست مشارکت داشتن در موضوعی است که اگر نباشم در مسیری می رود که برای من و شما جالب نخواهد بود.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply

رضا.پ :

باسلام
جناب آقاي عبدي
پس از مدتي سبك وسنگين نمودن بالاخره تصميم گرفتم; با كمي گذشت وبا توجه به تيم اقاي كروبي و حضور معنا دار تعدادي از سياسيون و چهره هاي شناخته شده همچو جنابعالي و نيز برنامه اعلام شده ايشان و اينكه عدم حضور در انتخابات البته نه بي تاثير كه كم تاثير است و براي بر هم زدن حداقل بازي طرف مقابل و مشخص شدن وزن گروهها وافراد كه اين از همه مهم تر است ; به اين نتيجه رسيدم در ميان كانديداها ي موجود ;آقاي كروبي توانايي تغيير وضعيت موجود راتا رسيدن به وضع وشرايط قابل قبولي دارا مي باشد. تاهم جامعه وهم دولت جديد نسبت به پيگيري مطالبات خود ;اقدام نمايند.بنابر اين با حفظ تمام انتقاداتم به عملكرد گذشته ايشان قطعا به آقاي كروبي راي خواهم داد.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اتفاقا حتی اگر نامزد مورد توجه من یا شما پیروز شد وظیفه نظارتی و انتقادی بی ملاحظه ما تازه شوع خواهد شد. بنابر این انتقادات کماکان به قوت خود باقی خواهد بود.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۵۰ قֽظֽ | Reply

شاخ و دم خرید و فروش رأی :

سهيل سهيلي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس در خصوص واگذاري سهام عدالت به خدام مساجد گفت:‌ تمام خدام مساجد، حسينيه‌ها، بقاع و امامزاده‌ها بدون شرايط سني خاص مشمول گرفتن سهام عدالت مي‌شوند.
وي در ادامه افزود: به تمام نمايندگان خدام مساجد و امامزاده‌ها در استان‌هاي كشور دعوت‌نامه ارسال شده است كه ظرف 24 ساعت آينده با مراجعه به دفتر مركزي در تهران دعوت‌نامه سهام عدالت مشمولان دريافت سهام استان خود را دريافت كنند.
سهيلي ابراز داشت: بيش از50 هزار نفر خادم مسجد مشمول دريافت سهام عدالت مي‌شوند كه از اين تعداد بيش از 28 هزار نفر تا پايان هفته سهام عدالت خود را دريافت مي‌كنند.
وي با بيان اينكه واگذاري سهام خدام طي دو مرحله انجام مي‌شود،‌ خاطرنشان كرد:‌ مشمولان دريافت سهام عدالت كه در مرحله اول سهام دريافت نكرده‌اند، در مرحله دوم سهام عدالت دريافت مي‌كنند.
سرپرست مؤسسه عمران مساجد سازمان اوقاف و امور خيريه تصريح كرد:‌ واگذاري سهام عدالت خدام مرحله اول تا پايان هفته جاري و مرحله دوم در خرداد انجام مي‌شود.
انتهاي پيام/ر
//////////////////////////////////////////
گزارش باشگاه خبري فارس «توانا» به نقل از روابط‌عمومي پست‌بانك ايران، غلامرضا كرد زنگنه رييس سازمان خصوصي‌سازي كشور گفت: با توجه به پرداخت سود 80 هزار توماني به هر نفر از مشمولان سهام عدالت به حدود 400 ميليارد تومان نقدينگي نياز بود كه بايد توسط شركت‌هاي حاضر در سبد عدالت تأمين مي‌شد.
رييس سازمان خصوصي‌سازي اظهار داشت: پرداخت سود سهام 80 هزارتوماني سهام عدالت بعد ارائه برگه‌هاي مخصوص اداره‌هاي دارايي در اين شهرستان‌ها و تحويل آن توسط 370 شركت تعاوني سراسر كشور انجام مي‌شود.
وي‌ افزود: سود مشمولان كمتر از 18 سال پسر و يا دختران تحت تكفل فقط به والدين آنها داده مي‌شود.
سود سهام عدالت روستاييان از طريق حدود نه‌هزار دفتر خدمات بانكي روستايي پست‌بانك ايران در سراسر كشور قابل دريافت خواهد بود.
انتهاي پيام/
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
تقریبا اکثر شرکتهای مشمول سهام عدالت به وضع فاجعه باری افتاده اند و حتی قدرت تامین این پول را هم ندارند اما برای روی گل یا رای آقایان از هر طریقی شده تامین می شود!!!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۵۳ قֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
مطلب به نظر بنده درست واساسی بود وآنقدر بهانه جوئی ودنبال گزک گشتن عمومی شده که می بایست از یکجا نقد در گوشه ای نشستن و ایراد گرفتن شروع می شد..
با همه اینها نمی توان نگفت که نگاه کردن فقیه در سفیه که در بعضی محافل عنوان می شود به این جهت است که فقها در دوران قاجار که چیزی در مورد ادیسون و کپرنیک و پاستور وامثالهم به گوش کسی نخورده بود مردم را عوام و خود را عالم می دانستند ..آنچه سعدی فرزانه در گلستان عنوان کرده "نگه کردن عاقل اندر سفیه "بوده که مصادره به مطلوب شده..



۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۳۸ بֽظֽ | Reply

ahmad :

اقای محمد حسین عزیز
با سلام به شما وجناب عبدی
شما را می فهمم چون 20سال پیش به همانجائی رسیدم که شما امروز زسیده اید..این آقای رئیس جمهور میوه رسیده روئسای قبلی و حاصل محتوم "فرهنگ مسلط" است ..با عوض شدن او اتفاق مهمی نخواهد افتاد..بایستی در در خیر وشرهای پایه ای درون مغزمان که از مجموعه های فرهنگی مان نشات گرفته تجدید نظر کنیم...فرهنگی که به شما می گوید گاندی و ماندلای بی خدا و کافر نجس و در قعر جهنمند و بزرگواران ماکه به نوشته آقای عبدی در سفیه می نگرند برنامه ریزان بهشت..

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۲۷ بֽظֽ | Reply

امیر ص :

جناب عبدی،
محتمل است بعد از تحلیل مفصلتان سوال من به این ماند که لیلی زن بود یا مرد. بهرحال، اگر نظر این است که مهندس موسوی نه به اقتصاد آزاد علاقه دارد و نه طرح نفت را می پسندد، اگر نظر باشد دولت باید کوچک شود و جناب موسوی این کار را عملا نمی کند، ، اگر نظر این باشد که اقتصاد نفتی عقل را نفتی می کند و اگر نظر این باشد با نفت توازن قوا شکل نخواهد گرفت، آیا واقعا شما می پندارید 1- آیا نباید بر علیه حضور مهندس موسوی و به سود آقای کروبی تبلیغ کرد؟ 2- آیا امدن مهندس موسوی بهتر از ماندن رییس فعلی است که اگر بماند که بار مسوولیت را یک تنه (البته به همراه دوستانش در حاکمیت) به دوش خواهد کشید؟

با مهر
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
از یک نکته و مورد نمی توان نتایج کلان گرفت در نقد آقای موسوی قطعا باید جانب احتیاط را رعایت کرد همین امشب در درج خبر آقای سروش در روزنامه معتقد بودم که بخش مربوط بع موسوی حتی المقدور تا جایی که خبر را مخدوش نکند احتیاط نمود زیرا معنای انعکاس و نتایج کوتاه مدت آن هم مهم است.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۴۷ بֽظֽ | Reply

hamed :

Salam Mr. Abdi,

I read an interview from Dr. Nili saying that the oil shares distribution is only for the Iranians who are residing in Iran
,
?Is that true
Anyway I think this could be given to all Iranians who are holding Iranian National ID card & Iranian passport regardless of being in Iran or outside Iran, because as you know many Iranians have not been able to find the job opportunity in Iran and had to migrate to the other countries, also the salaries & incomes of many Iranian people inside Iran are much better than those who are living out of Iran! So please kindly consider this issue which is very very important otherwise it would not be a comprehensive plan and many Iranian people would still suffer from the difficult economic situation.

Sincerely,

Hamed

UAE


۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۱۷ بֽظֽ | Reply

مهدی م :

ببینید موسوی و کروبی یک فرق خیلی جدی با هم دارند و آن هم اینکه موسوی 8 سال دولت اداره کرده و با همه بالا و پایین مدیریت دولتی آشناست. ولی کروبی این تجربه رو ندارد و همیشه در همه پست هاش یک مقام شیخوخیتی داشته چه در سازمان حج چه در مجلس و چه در بنیاد شهید.
اینکه کروبی می تواند به صراحت چنین طرحی را اعلام کند قطعا به دلیل بی اطلاعی ایشان از وضعیت است که البته منفی هم نیست.
نمی دانم فیلم پارادایم شیفت را دیده اید یا نه؟ در آنجا می گوید کسانی می توانند پارادایم ها را تغییر دهند که از خارج یک سیستم وارد آن شوند. معمولا کسانی که در یک سیستم رشد کرده اند توان پارادایم شیفت را ندارند. این طرح نفتی قطعا یک پاردایم شیفت است و کسی که در سیستم دولتی با زیر و بالای آن آشناست وقتی به چنین طرحی فکر میکند آنقدر اما و اگر و مسئله برایش مطرح می شود که اصولا نمی تواند وارد قضیه شود.
آقای موسوی در بیانه روز ثبت نام خود با طرح های یک شبه مخالفت کرده و اصولا مشکل کشور را در ارائه طرح های یک شبه دیده است. این نشان می دهد که ایشان به هیچ وجه در قامت یک نیروی پیشران برای پارادایم شیفت ظاهر نخواهد شد. و چه خوب نوشت محمد حسین عزیز که برنامه وی رتوش اوضاع مدیریتی است. رفتار موسوی البته انتقادات خوبی است به آنارشیسم موجود و صد البته از سوی دولتمردان سابق و بروکرات ها پشتیبانی خواهد شد. اما آیا چنین رویکرذی می تواند مسئله جدی کشور ما را حل کند؟
معتقدم تا کنون سه جریان اصلی برای آینده کشور طرح شده اند:
1- آنارشیسم احمدی نژادی و تغییر پارادایم دولتی ایران به نفع اقتدارگرایی (ادامه وضع موجود)
2- استفاده از شرایط موجود که دولت نهم پایه نهاده در جهت تغییر پارادایم دولت ایران از دولتی رانتیر به دولتی وابسته به مردم (فرار به جلو)
3- برگرداندن شرایط به قبل از احمدی نژاد و ایجاد دولتی توسعه گرا و پیشران در حوزه اقتصاد
گزینه احمدی نژاد که معلوم است، گزینه دوم هم که همین طرح نفتی نیلی است و گزینه سوم را موسوی با اقتصاد با درهای نیمه باز نمایندگی می کند.
این که در انتخابات پیش رو کدام طرح به پیروزی خواهد رسید معلوم نیست، ولی رقابت نابرابری پیش رو داریم که الزاما رقابت بر سر این سه رویکرد کلی هم به حساب نمی آید.
احمدی نژاد خیلی سعی کرده که خود را یک بازی به هم زن و یا فردی که ساختار های موجود را می شکند معرفی نماید. او البته توانسته تا کنون کاریکاتور چنین شخصیتی را به نمایش بگذارد و این اوضاع را برای کروبی که می خواهد با چنین رویکردی وارد کارزار شود سخت کرده است. چون ممکن است رای منفی به چنین نقشی تر و خشک را به پای هم بسوزاند و کروبی را هم شامل شود.
موسوی اما سعی می کند دست روی همین کاراکتر بگذارد و همه مشکلات را ناشی از این اتفاق بداند. از این رو در قامت یک وزنه سنگین برای بازگشت نظم و ثبات به سیستم مدیریتی کشور ظاهر شده و بر همین طریق خواهد توانست آرای منفی آن کاراکتر فکاهی احمدی نژاد را جلب نماید. انگاره او در خصوص تصمیم های یک شبه و عنوان این جمله که طرحی یک شبه سراغ ندارد گر چه بار انتقادی سنگینی را روانه اردوگاه احمدی نژاد می کند، اما کروبی را هم بی نصیب نمی گذارد و شامل طرح او می شود.
به هیمین دلیل است که اظهار نظر جدی شخصیتی چون نجفی در باره این طرح که تا کنون سکوت اختیار کرده است و همچنین کسی مثل کرباسچی که سابقه بروکراتیک قوی ای دارند وزنه خوبی برای طرح خواهند بود. چون کسانی که با داشتن تجربه دولتمداری و با نگاه اجرایی (نیلی که این طرح را معرفی کرده با شخصیت دانشگاهی آن را ارئه کرده و نه با شخصیت سازمانی یا دولتی) از این طرح دفاع کنند می توانند وزن بهتری به آن بدهند.
به نظر می رسد که در چند روز آینده معلوم شود که رقابت اصلی انتخابات فعلی آیا دو قطبی خواهد شد یا سه قطبی. اگر انتخابات سه قطبی شودذ به نظر من بهترین حالت است. ولی اگر به سمت دو قطب پیش رود (که گمان می کنم در این صورت احمدی نژاد در یک سو و موسوی در دیگر سوی خواهند بود) اطرافیان کروبی باید تصمیم بگیرند که یکی را بر دیگری ترجیح دهند. آیا دولت اقتدارگرای آنارشیست بهتر است یا یک دولت توسعه گرای منضبط و تا حدودی محافظه کار(به لحاظ اقتصادی) ؟
**********
آقای عبدی کامنت قبلی من آکنده از سوال بود همه را به حال خود رها کردید انگار؟ ضمنا الان که متن رو یک بار دیگه خوندم متوجه شدم که ابتدای نوشته متن محاوره ای تر و انتهای آن رسمی تر هست که عذر می خواهم. چون دو قسمت نوشته رو در دو زمان مختلف تکمیل کرده ام.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲:۴۱ بֽظֽ | Reply

:


روزنامه اعتماد > شماره 1610 18/11/86 > صفحه 14 (اقتصاد ايران ) >

آقاي ستاري فر ، فقط كمي به مساله نزديك شده ايد /نفت از درآمد دولت جدا شود


نويسنده: درويش علي كولاييان


همين هم مايه خوشحالي است. در باور كارشناسان ما اين حقيقت هنوز هم جايي پيدا نكرده است كه بودجه آكنده از دلارهاي نفت با هر نوع برنامه ريزي، بار كجي است كه به منزل نمي رسد.

اگر كمي بي پرده سخن بگوييم، تلاش كارشناسان ما در برنامه ريزي اقتصاد نفتي ايران به تلاش دانش آموزي شباهت پيدا مي كند كه در حل مساله يي ساده در جبر، براي معادله يي بدون ريشه، با سعي و خطا در جست وجوي ريشه يا يافتن پاسخي غيرممكن است. آنها كه سال هاي اوليه دبيرستان را به خاطر مي آورند منظور مرا خوب درك مي كنند.

بلي مطلب اين است كه با استفاده از علم بسياري اوقات شدني يا نشدني را از همان ابتداي كار مي شود فهميد و كار بيهوده را كنار گذاشت. ولي متاسفانه با وجود اين همه سعي و خطا، در اقتصاد كشور هنوز هم در ادراك چرايي اين همه ناكامي ناتوان مانده ايم.

در جامعه ايراني ما كه هنوز تك واژه يي ويژه علم با مفهوم علوم طبيعي (به معناي science) در زبان مردم حتي فرهيختگان جايي باز نكرده است شايد طرح اينگونه مسائل آن هم با كاربردي كه انتظار آن مي رود، امري غيرممكن باشد.

مردمي كه فقط و فقط با كمك تجربه و سعي و خطا به دنبال راه حل مسائلند، عمر و امكانات زيادي را به هدر مي دهند. ممكن است پرسيده شود آيا اين به آن معنا است كه مردم ما به موضوعات علمي باورمند نيستند؟ در جواب بايد گفت كه ايرانيان امروز البته به علم وفادارند ولي اغلب به آن دسته از موضوعات علمي وفادارند كه در غرب و توسط مردم آن ديار مراحل تئوريك و مراحل تجربي آن طي شده باشد، يعني هم علم و هم تجربيات مربوط به آن را مردم غرب پيش تر از ما عمل كرده و صحت آن را آزموده باشند و اين ادعايي مبالغه آميز نيست. نگاهي به آمارهاي جاري توليد علم يعني همان علوم تجربي كه خود كلمه يي مركب است و آن را معادل كلمه انگليسي science مي دانيم، سهم و نقش جامعه ايراني در توليد علم در دهه ها و حتي قرون اخير را براي همه ما مشخص مي كند.

تا اينجاي كار، مساله چندان فاجعه آميز نيست. بسياري از ملت ها در جهان سوم وضعيت ما را تجربه كرده و مي كنند ولي بدشانسي اين است مردم غرب با شكلي از مساله كه امروز گريبانگير ما است هرگز روبه رو نشده اند يا اصولاً مساله يي اقتصادي با اين مشخصات را هرگز مقابل روي خود نداشته اند. اين دسته از مسائل كه البته بسيار نادر و شايد هم منحصر به فرد اتفاق بيفتد (به ويژه اگر به اقتصاد و جامعه شناسي مربوط شود) تحليل آن كاري انجام ناشده باقي خواهد ماند تا آن زمان كه از فراسوي مرز صدايي در مورد آن شنيده شود. در آن صورت است كه تحليلگران خودي، يعني آنان كه فقط نگاه به دست ديگران عادتشان شده است، شروع به ترجمه يا تجزيه و تحليل آن مي كنند. اين وضعيتي اميدواركننده نيست ولي حقيقتي غيرقابل انكار است و شايد اين عادت تاريخي ناپسند تا آينده يي دور و سال هاي طولاني با ما باقي بماند و آرزو مي كنيم نسل هاي جوان و خلاق ما اين راه طولاني را هرچه زودتر پشت سر بگذارند.

برويم سر اصل مطلب و براي اجتناب از درازگويي، انتقادي مستقيم به سخنان دلسوزانه آقاي ستاري فر داشته باشم.

1- ايشان صندوق ارزي نروژ و كويت را نمونه هاي موفق تجربي مي دانند و تا اينجاي كار با ايشان موافقيم ولي ايشان بستر نامناسب و نبود امكان شكل گيري موفق چنين شكلي از صندوق در ايران را ناديده گرفته اند. توضيح بيشتر حول اين مطلب را در ادامه بحث در ميان خواهيم گذاشت.

2- ايشان دولت و قوه مجريه را در آفرينش چنين وضعي دخيل مي بينند و به نقش غيرمستقيم دو قوه ديگر در آفرينش اين وضع و اصولاً به نبود مـولـفه كارشناسي نيرومند حتي در ميان عالمان اقتصاد در ايران اشاره يي روشن نمي كنند.

3 - ايشان به تخطي ناآگاهانه از اصلي ترين قانون در جامعه شناسي و سياست يعني به رابطه سيستمي جامعه و حكومت اشاره يي روشن نمي كنند. يعني به قانون لزوم وابستگي مستقيم حكومت به ثمره كار مردم (در ابعاد ملي) اشاره نمي كنند. اين قانون همان قانون است كه عمل به آن از شروط لازم پايداري و برقراري يك زندگي آرام و پيش رونده در مشاركتي اجتماعي است. برقراري و حفظ تعادل در تمامي مجموعه هاي سياسي و اجتماعي، تحت نام يك كشور، مستلزم رعايت اين قانون بنيادي است. اگرچه اين قانون را كسي به نام خود ثبت نكرده ولي همچون قانون عرضه و تقاضا كه با نام آدام اسميت همراه شده است، در چشم انداز قوانين اجتماعي و اقتصادي هميشه جاري است و تخطي از آن يا بي توجهي به آن مانند هر بي توجهي ديگر به قوانين طبيعت، فاجعه بار مي شود. نكته اينجا است كه رعايت خود به خودي و شايد ناخودآگاه اين قانون در ميان ملل جهان تاكنون سبب نشده كه كوتاهي در انجام آن براي آنان به مساله تبديل و در نتيجه راه حلي براي آن باب شود. اعتقاد نگارنده اين است كه ايران از معدود كشورهاي جهان و اولين آن در رويارويي با اين مشكل است.

به راستي از ابتداي شكل گيري جوامع انساني تا امروز و در ميان تمامي كشورهاي جهان، نمونه يي را سراغ داريد كه در فراهم آوردن عمده منابع مالي براي حكومت، توده اصلي مردم نقش نداشته باشند، آن هم به مدت چند سال يا حتي چندين دهه؟ اين اتفاق براي اولين بار در ايران امروز به دليل نفت، البته زماني كه دلارهاي نفتي اعظم ارقام درآمدي بودجه را به خود اختصاص مي دهد، اتفاق افتاده است. ممكن است سوال شود چرا در جايي ديگر اقتصادي شبيه آنچه در ايران اتفاق افتاد، ديده نشده است؟ مثلاً در نروژ و كويت چنين رويدادي چرا چهره نشان نداده است؟

به تجربه آموخته ام كه مخاطبان هميشه اين پرسش را مطرح مي كنند كه تفاوت كويت با ما در چه چيز است؟ و در ادامه مي پرسند مگر نه آن است كه آنها هم با نفت زندگي مي كنند، يا با نروژ تفاوت ما بر سر چه چيز است؟

در پاسخ بايد گفت بسياري چون آقاي ستاري فر تفاوت را مثلاً بر سر نداشتن صندوق ارزي مي دانند. ولي واقعيت اين است همان طور كه اقتصاد كويت بر بنياد درآمد هاي نفتي است جمعيت كار در آن كشور (البته جمعيتي كه داراي حقوق سياسي و اجتماعي اند) از لحاظ تعداد، قريب به تعداد نيروي انساني در شركت نفت يعني پديدآورندگان اصلي ثروت در كويت اند. يعني شركت نفت كويت خود به تنهايي تجلي كار جمعيتي عمده از جمعيت كويت است كه حاكميت آن كشور از آن برخوردار مي شود. بنابراين قانون پيوستگي كاري و مالي حكومت با مردم در كويت كاملاً قابل مشاهده است.

به ياد بياوريم تمامي كاركنان و ايرانيان شاغل در شركت ملي نفت ايران كه تا سال هاي اخير در حدود و در ابعاد شركت نفت كويت بوده است در مقابل جمعيت كاركن در كشور ايران ناچيز و در حد صفر به حساب آورده مي شوند اما در نروژ تفاوت به گونه يي ديگر است. در اين كشور توسعه يافته، حداقل تا سال هاي اخير، درآمد ناشي از فروش نفت بخش اعظم درآمدهاي دولت در اين كشور نـبوده است و هميشه در حدود 30 درصد منابع مالي دولت را تامين مي كرده است. در واقع نروژ با وضعي مشابه وضع ما، فاصله فراوان داشته. مي بينيم كه تفاوت ريشه يي تر از آن است كه با يك تصميم ساده يعني ايجاد صندوق ارزي آن طور كه آقاي ستاري فر سازوكار آن را پيشنهاد مي كنند مساله ما حل شود.

بنا براين مساله، مساله، تناسب ها است و در اين ميان، كشور ما ايران و به دنبال آن چند كشور ديگر مثل عراق و الجزاير حائز شرايطي مي شوند كه استثنايي است. در اين كشورها مجموعه يي كوچك از نيروي كار در شركت نفت قريب به اتفاق منابع مالي حكومت را، كه بر جمعيتي به نسبت بسيار كلان و بي نهايت زياد البته به نسبت توليدكنندگان نفت حكومت مي كند، فراهم مي سازد. چنين وضعي در ديگر كشورهاي جهان نه در گذشته و نه حال پيشامد نكرده است. مزه اين تجربه تلخ را اولين بار ما ايرانيان در جهان چشيده ايم و انقلاب سال 57 اولين بازتاب تاريخي آن بود ولي تاسف اينجا است كه هنوز اميدواريم بي آنكه دليل ريشه يي چنين اتفاقي را به درستي بدانيم، مي خواهيم فقط با سعي و خطا مساله يي بغرنج را حل كنيم.

بنا بر اين شرط لازم بازگشت ما به وضعيتي پايدار و طبيعي زماني اتفاق مي افتد كه حكومت در ايران درآمدش از ثمره نيروي كار و تمكن مردم، آن هم در ابعاد ملي حاصل شود، اما چگونه؟

در وضعيت امروز ايران براي رسيدن به اين جايگاه بايد قوه كلان و حيرت انگيز نفت به طور جداگانه و تفكيك شده در كنترل بي واسطه و مستقيم مردم درآيد و خصوصي سازي واقعي هم همين است. آيا نمي توان شركت ملي نفت ايران را مانند ديگر شركت هاي عظيم در جهان و با سهامداري فردفرد ملت ايران يا در شكلي نزديك به آن اداره كرد؟ براي بعضي از ما كه به تقليد و كارهاي سطحي از كار ديگران عادت كرده ايم، شايد اين راه حل در نگاه اول غيرممكن باشد ولي بايد توجه داشته باشيم راه حلي هم كه عجالتاً در آن غوطه وريم منتهي به نتايج فاجعه بار اقتصادي و اجتماعي است.

تفاوت راه حلي كه خود به آن معتقدم با راه حلي نظير راه حل آقاي ستاري فر در ممكن بودن و ممكن نبودن است. بايد هوشيار بود. راه حلي دشوار ولي ممكن بـا راه حلي غيرممكن و بي فرجام تفاوت زيادي دارد. پرداختن صرف به تجربه ديگران يا پرداختن صرف به سعي و خطا روشي است كه ممكن است در نهايت خساراتي عظيم به دنبال داشته باشد. اگر شانس آن را داشته باشم بحث مفصل در اين زمينه را با كمك انديشمندان علاقه مند ادامه خواهم داد.




۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۱۸ بֽظֽ | Reply

دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز: :

در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم، پيش از آنکه به گفته مهدي کروبي، "چند ساعت خواب" نتيجه انتخابات را تغيير دهد، و سپس نام محمود نژاد از صندوق ها درآيد، دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز، جريان حامي احمدي نژاد را "شايسته هيچ نامي" ندانست، جز "فاشيسم". در پايان دوره احمدي نژاد و آغاز انتخاباتي ديگر، سروش از اين گفته است که: "آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد، آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري بکند به نام خدا".

سروش همچنين از اين گفته است که: "من معتقدم بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود."

اين مصاحبه در پي مي آيد.

مصاحبه را با اين شروع کنيم که به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان "نوانديشي ديني" ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟

بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده. از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است...

يعني هر دوطرف را دارد...

بله؛هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: "رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور".خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها، آب پاکي در زير دارند و کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.

وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها بگوييداسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان "کف" هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.

دقيقا همين طور است؛يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها.

افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟

ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم.دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست.البته اگر وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: "چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر".

فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در دوره هاي تاريخي خود، صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن کنارنايستاده تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود....

چرا؟

براي اينکه خيرات و برکاتي دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم که چند بمب اتم، تکليف همه جهان را روشن کند و ريشه همه را بکند.

جمله خوبي از رابيندرانات تاگور، شاعر بزرگ هندي به خاطر مي آورم. مي گويد:تا وقتي طفلي به دنيا مي آيد نشانه آن است که خداوند از بشريت قطع اميد نکرده است.حالا، من هم اگر بخواهم از چشم خدا به اين عالم نگاه کنم بايد بگويم ما هم از بشريت قطع اميد نکرده ايم.از ديانت هم قطع اميد نکرده ايم. من هنوز هم فکر مي کنم که چهره ها و جلوه هاي انساني دوست داشتني بسياري از سوي دينداران آفريده مي شود. شما اگر به همين "چاريتي" ـ خيرات ـ و خدماتي که به نام دين مي شود نگاه کنيد متوجه مي شويد که اين چيزها هنوزکم نيست. من در جامعه آمريکا زندگي مي کنم.واقعا دينداراني که کارهاي نيک مي کنند، زيادند. هنوز هم خانم هايي که پرستاري جذاميان را مي کنند، راهبه هاي مسيحي هستند که طبق اعتقاد ديني شان اين کار را مي کنند. هنوز جان هاي پاک وپارسا يافت مي شود. شما صدها نمونه اخلاقي از اين دست مي توانيد پيدا کنيد. البته به نام دين کارهاي بسيار خطرناکي هم کرده و مي کنند....

دوستي دارم که مي گويد دين براي من حکم يک روانشناس شخصي را دارد.ديگران مي روند پيش روانپزشک و من به دين خود پناه مي برم. اصولا بدون اعتقاد هم نمي شود زندگي کرد.ولي يک وقتي شما مي گوييد خيرات و مبرات و داشتن اخلاق واين مي شود زمينه يک دنياي شخصي، اما يک موقعي دين وسيله اي مي شود براي طرح يک ترم سياسي و کساني پشت آن قرار مي گيرند که...

ببينيد من به آفات دينداري کاملا واقفم، ولي معتقدم تمام اين خطرات بالقوه و بالفعل که در دين وجود دارد در هر نظام سياسي ديگري هم وجود دارد، منتها به شيوه خودش. يعني در سکولاريسم هم، کم بلا پديد نيامده. اگر شما توجه کنيد مي بينيد که بالاخره دو جنگ جهاني اول و دوم را سکولارها راه انداختند نه دين دارها؛ و به اندازه همه جنگ هاي تاريخ هم در آنها آدم کشته شد.بسياري از ديکتاتوري هاي جهان، ديکتاتوري هاي غيرديني بودند....

تفاوت بر سر اين است که صندلي بي خدايي، صندلي خطرناکي است.اينجا مي گويند توضد کمونيستي، براندازي... توده ها را برضد تو نمي شورانند که خونت را حلال بدانند.اين صندلي ترسناکي نيست ولي وقتي مي گويند تو ضد خدايي، چهار ستون آدم مي لرزد چون توده ها و حکومت را همزمان در برابر آدم مي گذارد.

نه، شما اگر در روسيه استاليني هم بوديد و به شما مي گفتند ضد کمونيسم يا ضد خلقيد، شما بايد مي رفتيد آنجا که عرب ني مي اندازد.مي خواهم بگويم انسان را بايد مقدم بر اين وضع ديد. اونامونو، فيلسوف مشهور اسپانيايي که کتاب مشهور" سرشت سوگناک زندگي" را نوشته، در اين کتاب بسيار لطيف و پرمغز مي گويد :"خدا آدميان بافضيلت را نمي جويد، بلکه آدميان با فضيلت، خدارا مي جويند". يعني نيکي از اين طرف شروع مي شود، ولي چون خدا را نماد و خالق نيکي ها مي دانند، مجذوب او مي شوند. مي خواهم بگويم فضيلت در آدمي مقدم است بردين داري. رذيلت هم مقدم است بر دين داري.اما آدم خوب، با دين، خوبي اش افزون مي شود و آدم بد، بدي اش.اين نکته مهمي است. مثل شراب مي ماند.من اين تشبيه را گاه کرده ام. دين مثل شراب مي ماند؛مولوي مي گويد که شراب آدم هاي عاقل را عاقل تر و آدم هاي جاهل راجاهل تر مي کند:"گر بود ديوانه، بدتر مي شود/ گر بود عاقل، نکوتر مي شود".

يعني شراب آدم را برهنه مي کند.اگر عاقل است، عاقلي اش آشکار تر مي شود.اگر رذل است، رذالتش آشکارتر مي شود.اين سخن مهمي است که پشتوانه علمي هم دارد.اين روزها ما کم و بيش مي دانيم که الکل با مغز چه مي کند. پرده اي را که ما در اجتماع به روي خود برهنه مان مي کشيم، پاره مي کند، کنار مي زند و خود واقعي ما آشکار مي شود....

مستي و راستي.

احسنت؛.هنرها هم تا حدودي همين کار را مي کنند. حالابه شما بگويم که از نظر پاره اي از حکيمان، زن با مردها همين کار را مي کند. مردرا روحا برهنه مي کند؛خودش مي کند.

قدرت هم ظاهرا همين کار را مي کند.

قدرت همين کار را مي کند ولي به نظر من قدرت بيشتر رذالت ها را آشکار مي کند تا فضيلت ها را.حالا مي خواهم بگويم دين هم همين طورست؛آدم خوب را خوب تر مي کند، آدم بد را بدتر.آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد؛آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري بکند به نام خدا. آدم خوب هم هر چه نيکي و هنر است نثار خدا و براي رضاي او مي کند. بهترين هنرها در طول تاريخ در معبدها ظاهر شده.يعني يک عشق بي امان به پاي خدا ريخته شده؛ دانه دانه اين آجرهارا که نهاده اند، با عشق نهاده اند؛ با آهنگ ها و سرودهاي ديني ساخته اند.اين در معابد هندويان هم هست، در مساجد مسلمانان هم هست؛ يعني نشان مي دهد انسان دوست دارد در پاي معبود خود، بهترين چيزها را نثار کند. لذا دين هم مارا برهنه مي کند، مثل شراب، مثل زن. البته اگر دينداران از اين تمثيل ها نرنجند. حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند( بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکار تر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.

يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!

بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند.کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛بدها هميشه خوب هارا شکنجه کرده اند.باري ماجرا به اين ترتيب است که دين داري مي تواند در دست انسان هاي خوب بهترين وسيله باشد براي محقق کردن نيکي هايي که مي شناسند. ما خودمان رابا آب مي شوييم، ولي آب را هم بايد پاکيزه نگاهداشت؛ ما خودمان را با دين مي شوييم، اما دين را هم بايد پاکيزه نگاه داريم.دين مي تواند آلوده بشود و با آلوده شدنش، جهاني را به آلودگي بکشاند.

آدم هاي خوب هم وقتي به قدرت برسند ـ با توجه به اينکه به هر حال قدرت باخود تبعات و نتايج ومصالحي دارد، آنها هم مي توانند بعد از مدتي همان آدم بدي بشوند که قدرت مي طلبد.بعد راهي برايشان نمي ماند جز اينکه به نام دين، امکان پالايش دين را از جامعه بگيرند. حالا سئوال اين است که آيا عرصه قدرت مي تواند جاي دين داران واقعي باشد؟

ببينيد نکته اي که شما مطرح مي کنيد اين سئوال را پيش رو مي گذارد که آيا ما مي توانيم حق گروه دين داران را نسبت به قدرت وسياست سلب کنيم؟ من که دين دارم و در يک نظام دموکراتيک يا بر ضد يک نظام جبار براي گرفتن قدرت مبارزه مي کنم، آيا کسي حق دارد به من بگويد که چنين حقي ندارم؟مهم اين است که من در مقام عمل چه بکنم. يعني اعتقاد به هيچ آيين و ديني نبايد مانع از رسيدن به قدرت شود.

نه؛ ولي شما مي گوييد در يک نظام دموکراتيک.

بله؛ قدرت نبايد استبدادي باشد؛ کسي نبايد مشروعيت قدرتش رااز آيين اش بگيرد.

از کجا بايد بگيرد؟

از مردم و از سياست عادلانه.ولي کسي به صرف اينکه خود داراي اعتقاديست نبايد از حقي محروم شود. در هر حال حد و حدود قدرت آدميان را بايد با قانون وضوابط بست.

اين قانون بايد با دين آميخته باشد، آن طور که در کشور ماست؟

اين قانون بايد قانوني باشد که دو شرط داشته باشد. يکي اينکه مورد قبول و احترام مردم باشد و دوم اينکه حقوق بشر را نقض نکند.البته ما منشور حقوق بشر را يک وحي منزل آسماني نمي دانيم، بالاخره ساخته بشريست و قابل اصلاح است و مي تواند چيزهايي برآن افزوده يا از آن کم شود؛ ولي به گمان من اگر اين دو شرط، من حيث المجموع در قوانين رعايت شود، هر کس بر صدر بنشيند مي تواند حکومتي انساني و مردم نواز داشته باشد.

اينکه ديگر مي شود حکومت دموکراتيک.

مي شود مديريت علمي و اخلاقي.

امروز وقتي اسم حکومت اسلامي را مي شنويد، چه احساسي پيدا مي کنيد؟

حکومت اسلامي اگر به مفهوم حکومت فقيهان باشد به نظر من غير اخلاقي ترين حکومت جهان خواهد بود.چرا که حکومت فقيهان، استبداد را نه فقط حق فقيه، بل که تکليف فقيه مي داند که مهلک ترين و موحش ترين استبدادست. ابن خلدون هم حکومت فقيهان را نمي پسنديد. اما اگر غرض از حکومت اسلامي، حکومت کساني باشد که به ارزش هاي ديني احترام مي گذارند، من هيچ ايرادي در آن نمي بينم.مي شود مديريت. ما متاسفانه شيپور را ازدهانه گشادش مي نوازيم. اتفاق بدي که در کشور ما افتاد اين بود که اسلام را از دريچه فقه ديدند وفقه را هم از دريچه قوانين جزايي. يعني دو بنيش وارونه و زندگي سوز بر ما حاکم شد. در حاليکه اولا اسلام در فقه خلاصه نمي شود و ثانيافقه در قوانين جزايي خلاصه نمي شود. شيپوررا از دهانه گشاد زدن، نمونه بهتر از اين ندارد.يعني اول بگوييم مي خواهيم حکومت اسلامي داشته باشيم؛ بعد فقه را حاکم کنيم وبعد شروع کنيم به بريدن دست و پا و سنگسار و غيره.اين چيزي بود که در کشور ما اتفاق افتاد. طالبان هم حکومت اسلامي شان را همين طوري معني کردند و جهان هم همين برداشت را کرده است؛ ولي اگر منظور ازحکومت ديني اين باشد که مردم بتوانند تجربه آزادانه مومنانه داشته باشند، يعني فضاي مطبوع و مطلوبي پديد بيايدکه من بتوانم يک تجربه ديني، يک ارتباط آزاد مطلوب با خداي خود داشته باشم و زندگي اخلاقي مختارانه در پيش بگيرم من اين را بهترين فضا مي دانم و فکر مي کنم حکومت ديني بايد در مرحله اول چنين فضايي را براي مومنان فراهم بياورد نه اينکه به بريدن دست و در آوردن چشم بپردازد و اين کارها را غايت حکومت بپندارد.

حالا بعضي ها مي گويند اتفاقا طالباني ها در حرکت خود صادق تر بودند. به هر حال اعتقادي داشتند و سعي کردند آن را پياده کنند.ولي جمهوري اسلامي در اين راستا هم بر اعتقاد خود پاي نفشرده است. اين چه اعتقادي به حکومت اسلامي است که با موج هاي سياسي، بالا و پايين مي رود؟ يا آنچه در مورد دشمنان ما مجاز نيست، در مورد خودي هاي ما مجازست؟ مي شود در ارتباط با يک موضوع واحد عقيدتي، مواضعي اين چنين متناقض داشت؟ فقيهاني که خود آلوده زد و بندهاي اقتصادي و سياسي هستند، مي توانند سخن از حکومت فقيهان بگويند؟...

ببينيد من خيلي رک و پوست کنده به شما بگويم که پاره اي از فقيهان ما هيچ فرقي با طالبان ندارند؛ اما خدمتي که نوانديشي يا روشنفکري ديني به ايران کرد اين بود که اين فقيهان را از ابراز نظر و از اجراي نظرشان شرمنده کرد.يعني نگذاشت آن فقاهت سختگيرانه طالباني شان را به منصه عمل بنشانندو اين کم خدمتي نبود. من فکر مي کنم در ميان طالبان، چيزي که غايب است روشنفکري ديني است؛ يعني در جامعه چنين کساني را ندارند، لذا طالبان تنها ايدئولوژي موجود را در جامعه پخش و بر آن تحميل مي کنند. ولي در ايران نه اينکه فقيهان ـ البته نمي گويم همه فقيهان ـ نمي خواستند، بلکه نتوانستنداين وضعيت را بر جامعه تحميل کنند. بخش بزرگي از جامعه در برابرآنان برخاست و جرئت را از آنان ربود و نتوانستند انديشه تنگ خود را به عمل درآورند. در غير اين صورت مطمئن باشيد که شاهد رفتارهاي طالباني بيشتري هم در ايران بوديم.ديديد که براي آقاي آقاجري به خاطر گفتن دو کلام حرف در دانشگاه همدان، فقيهي که رئيس مجلس خبرگان بود در نماز جمعه حکم اعدام داد. اين حکم از يک محکمه هم بيرون مي آمد دل مان مي سوخت، چه رسد که در نماز جمعه حکم مرگ کسي را بدهند که در يک جمع دانشگاهي بحثي را مطرح کرده است. اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ولي اين شيوه طالباني توفيق نيافت چون در برابرش جرياني بود که آن را کنار زد...

براي طالباني فرقي نمي کند که شما عضوشان باشيد يا نباشيد، خطاي ديني بکنيد حکم تان سر بريدن و دست بريدن است.ولي در جمهوري اسلامي اگر اين حرف را شما بزنيد حکم تان، مرگ است. اگر آقاي شريعتمداري همين را بگويد، کسي به او نگاه چپ هم نمي کند.اين حکومت فقيهان است؟

ببينيد ما در اينجا بايد به هويت صنف روحاني برگرديم.من پس از اينکه "حريت و روحانيت" را نوشتم، در قم يکي از فقيهان و مراجع که الان اسمش را نمي آورم خيلي روشن و واضح به من گفت اين حرف ها را در جامعه نزن.بيا به خود ما بگو. به همين روشني و صراحتي که من عرض مي کنم.حال بياييم اين حرف را تحليل کنيم؛معناي اين حرف اين است که اين صنف مي خواهد صنفي بسته و راز آلود بماند. مردم، نامحرم هستند. روي آنها نبايد به اينان باز بشود. بگذاريد حکايتي را برايتان نقل کنم که خيلي گوياست. خانمي در زمان معاويه جسورانه در برابر معاويه ايستاد و حرف هايش را زد. معاويه که مرد زيرکي بود ديد از آزردن اين زن و کشتنش، بهره اي نمي برد لذا تحمل کرد اما دردي به دلش آمد. با لحن توهين آميزي گفت خداوند علي را چکار کند که روي شما رابه حکومت باز کرد. حالا اينها هم نمي خواهند روي مردم به حکومت باز بشود. البته عليرغم کوشش آنها، روي مردم باز شده است؛چيزي که آنها نمي خواهند.روزنامه هارا مي بندند، جلوي سخنراني ها را مي گيرند، کمترين انتقاد را بر نمي تابند.... اين سياست، سياست معاويه اي است و ما نبايد از آن غافل بشويم. حالا برگردم به حرف خودم و آن اينکه روشنفکري ديني، يکي ازکارهايش باز کردن روي مردم به حکومت بود و اين گناه کبيره يست که قابل بخشش نيست، ولي به قول مولانا "اين خطا از صد صواب اوليترست".

و به نظر مي رسد اين باز کردن روي مردم به روي حکومت اسلامي فقط از نوانديشان ديني، يعني کساني که خود از دل دين برخاسته اند، و زبان حکومت را مي دانند، ساخته بود.

بله؛ اين را حکومت هم خوب مي داند که اگر قومي بتوانند روي مردم را به حکومت باز کنند وزبان نقدرا به روي آن بگشايند همين نوانديشان ديني هستند.البته براي اين کار، هزينه هم پرداخته اند؛ بالاخره در اينجا عرق ديني هم دخالت دارد. وقتي من مي بينم به نام اين ديني که من به آن اعتقاد دارم کساني حکومت جايره بپا کرده اند، صداي من در مي آيد:" آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت".

انتخابات و انتخاب

حالا برسيم به انتخابات که مي تواند مثالي باشد از ايستادن علي ها در برابر معاويه ها. به نظر شما بايد چه کرد؟

ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد....

مشروعيت مي بخشد به نظام.

بله؛ منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد... در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي، دومي را در سومي... گفتم ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از چاه جامعه آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.

البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود.

ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود.خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند. کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافه پروري و سفاهت گستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاه هاي نفت بر داشت ودر چاه هاي جمکران ريخت. کافيست آن همه خوني که به جگرها کرد.

و براي اينکه چنين شود، بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟

من 4 سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.

يعني آقاي کروبي؟

بله؛ علي الخصوص که من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشين اش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد.در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: "قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن".

پس چرا آقاي خاتمي از ايشان حمايت کردند؟

اين همان چيزي است که موضع آقاي خاتمي را براي من سئوال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلا درک نمي کنم.يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملا برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دو باره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم.بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.

ولي اشکال اينجاست که در پاسخ به اين سئوال بعضي مي گويند کروبي هم بيايد فرقي نمي کند.

بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشودکه اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزاد تر باشند؛مردم کمي آزاد تر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود.قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حاليکه قلب طپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضاييه است؛ قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است.اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.

ولي انتصاب رئيس قوه قضاييه در اختيار رئيس جمهور نيست.

ولي رئيس جمهور بايد شجاعت داشته باشد که اين را بگويد. من از همين جا به آقاي کروبي ـ حتي به آقاي موسوي، فرقي نمي کند ـ مي گويم که اگر روي کار آمدند اين پيشنهاد را تحت توجه قرار دهند: ما سه قوه در قانون اساسي داريم. قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه.قوه مجريه، انتخابي است. مردم رئيس جمهور را انتخاب مي کنند.نمايندگان مجلس را هم مردم انتخاب مي کنند.ولي قوه قضاييه انتصابي است؛ پيشنهاد من اين است که قوه قضاييه راهم انتخابي کنند.من فکر مي کنم در اين صورت از بسياري جهات مشکلات قوه قضاييه ما رفع خواهد شد و قدرت مطلقه در کشور خواهد شکست. قوه قضاييه به معناي واقعي کلمه بايد از قدرت هاي ديگر مستقل باشد.اگر ولي فقيه رئيس جمهور را نصب کند، اگر مجلس، رئيس جمهور را انتخاب بکند.چندان مشکلي نيست؛ اما قوه قضاييه اگر استقلال نداشته باشد، حقيقتا عدالت نخواهيم داشت و همه چيز بر فنا خواهد رفت.آقاي کروبي گفته است مي خواهم در قانون اساسي تغييراتي بدهم. بنده به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين تغيير را مد نظر قرار دهند.آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم. من اميدوارم که از اين طريق ما قانون اساسي اي بنويسيم که متفاوت با قانون اساسي جهانيان باشد و به يک معنا، عدالت را به جهانيان بشناسانيم.من مطمئنم که از طريق اصلاح قوه قضاييه مي توانيم به يک دموکراسي و يا مردمسالاري راستين برسيم. من براي همه کساني که سرکار مي آيند، خواه احمدي نژاد، خواه کروبي، خواه احمدي نژاد واقعا آرزوي عدالت پروري مي کنم.به آقاي احمدي نژاد هم توصيه مي کنم وعده عدالتي را که در ابتداي رياست جمهوري خودداده بود عملي کند و از ديگران هم بپرسد و بياموزد که عدالت در جهان جديدچگونه است.اين روايت را از پيامبر در نظر داشته باشد که يک روز حکومت بر مسلمانان معادل شصت سال عبادت است؛ منتها به شرط اينکه حکومت، حکومتي عادلانه باشد. بقول حافظ:

شاه را به بود از طاعت صد ساله وزهد قدر يک ساعت عمري که درو داد کند

و در آخر يک سئوالي هم از شما بکنم در مورد نکته اي که پيش تر ها به من گفته بوديد در مورد اينکه حکومت مطلوب شما، ليبرال دموکراسي است. هنوز هم چنين مي انديشيد و اگر چنين است دين در کجاي آن قرار مي گيرد؟

ببيند ليبراليسم يعني نظامي که در آن حقوق بر تکاليف تقدم دارد. ليبراليسم را به معناي اباحه گري نبايد دانست. ليبراليسم يعني پارادايم حق در برابر پارادايم تکليف. ليبرال دموکراسي يعني نظامي که بر اساس حقوق مردم بنا شده ودموکراسي را هم به عنوان شيوه حکومت برگزيده است. يکي از حقوق مردم دين داري است، بنابراين در نظام ليبرالي، حق دين داري کاملا رعايت مي شود. من با سکولاريسم ستيزه گر مخالفم که سکولاريسم را چندان گسترش مي دهد که جا را بر دين داري و دين داران تنگ مي کند. من دو سال پيش در اينجا ـ پاريس ـ يک سخنراني داشتم و گفتم که سکولاريسم کم تحمل شده و همان ايرادي را که به دين مي گيرد، رفته رفته در خودش مي پروراند و اين بايد اصلاح بشود.دين داري به صورت يک حق در نظام ليبرال کاملا محترم است.دين داران بايد بتوانند به ارزش هاي خود عمل کنند.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۵۱ بֽظֽ | Reply

yahya :

ba salam man fekr mikonam zeiadabadi khasteand ba in tahlil aghaye karrubi ra targhib konan ke kabinash ra az hala moarrefi kone ke bad moshkeli baraye taeedesh nadashte bashe

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply

:

انتقادی به کامنت یک دوست

زمانی که مرحوم مصدق نفت را ملی می کرد نگرانی بعضی ها حتی رجال عمده این بود که ایرانی آفتابه اش را هم قادر نیست بسازد و می گفتند مگر می شود ما شرکت نفت را اداره کنیم ؟
البته مصدق و نه هیچ کس دیگر نمی دانست که با گران شدن نفت ،بودجه های نحیف دولت روزگاری آن چنان تنومند شود که مصالح ملی زیر دست و پای آن لگد مال شود .
دوست عزیز چرا تا امروز نگران صحت کار های کارشناسی نبوده اید و حالا که همان کارشناسان ،تکرار می کنم ،همان کارشناسان ،به بهتر شدن کار پرداخته اند نگرانی های شما بیشتر شده است ؟ چه شد روند قبلی که ،همین کارشناسان خودی ادامه اش می دادند موجب نگرانی شما نبود ؟ شما دوست عزیز گمان می کنید کار های پیشین را از ما بهتران بر عهده داشته اند! ؟







۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴:۴۹ بֽظֽ | Reply

حمید :

اینکه آقای موسوی از اصلاحات با بازگشت به اصول یاد میکنند را نمی فهمم. از نظر ایشان چه کسی باید به اصول بازگردد؟ مردم؟ که گمانم حداقل دموکراسی و جمهوریت در همه جا میزان بودن رای مردم است و اصول هر مملکتی منافع و نظر مردم آن مملکت است. مسولان؟ که گمانم دلیل تخطی آنان از اصول بیشتر ساختاری و فراقانونی بودن بعضی نهادها و شکاف مسولیت و قدرت بلند پایگان است که خارج از نظارت و قدرت ریس جمهوری هستند. احزاب؟ اگر گروه و احزابی به اصولی معتقد نیستند چگونه یک ریس جمهور آنان را به راه راست هدایت می کند؟ با زور؟ اصلاحات هم که جوابش را داده و حداکثر توانش با قانون و ساختار فعلی یک یا دو روزنامه است یا چند بیانیه نزار و ناتوان از هر تاثیری. شاید نهایتا اجاز داشتن سگ را به شهروندان بدهد البته سگ پلاستیکی یا پنبه ای گشت ارشاد را جمع کند و گشت هدایت راه بیفتد. سیب زمینی را هم به جای فله ای کوپنی به مردم بدهد. منتظریم آقای میر حسین. با کیسه های خالی منتظریم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۳۴ بֽظֽ | Reply

Dalghak.Irani :

قیل از اینکه در اثر مراقبه ومداقه واجتهاد در زمان و مکان"دلقک"بودن خودم را به یقین برسم؛ من هم مثل همۀ شما عزیزان مخاطبم- بین دو"-" را خالی می گذارم که هر کدام از بازدید کنندگان محترم خودش و به فراخور حال وروز خود آن را پر کند- سری داشتم که می خواست در بین سرها در بیاورمش-که شوخی می کرد-
1- حکایت دور: یکی بود یکی بود آن هم خدا بود؛ با جماعت انبوه موظفی یا موظف انبوهی که همه همدیگر را چنان دقیق می شناختیم که هرکسی بایک نگاه تشخیص می داد که هیچ کس هیچ کس را نمی شناسد مطلقاً! (بس که هرکی هرکی بود.توضیح نالازم بخاطر "امید") رفته بودم به سالنی که یکی یه چی ! بگوید وهمه سراپا گوش باشند. ومن بطور کاملاً تصادفی در صف اول صندلی داشته بودم. آن هم درست در مجاورت مرد روحانی بسیار بسیار جوان مسئول هم عقیده ام وهم سیاستم! سخنران که او هم از رجال محترم بود-مثل همیشه-بعد از گفتن بسم الله که معلوم نبود ازترس ریاستش است یا سیاستش- از ترسش قطعی بود-شروع کرد نیمی از سورۀ مبارکۀ"بقره" بعلاوۀ آیاتی از سورۀ نساء وتوبه را خواند تا برسد به "چکار کرده ایم اداری"یا "چکار باید بکنیم اداری"- معمولاً اینجا باید می نوشتم منظورم به این حرفها نبود. تا حرف اصلیم که بعد از این خواهم گفت مورد توجه قرار بگیرد. ولی من آنرا ننوشتم که شما خودتان نتیجه گیری کنید که حرف حساب من کدام است وحرف هندسی شده ام کدام- وقتی که سخنران از مقدمۀ سوره های مبارکه-از حفط وبدون غلط- فارغ شد که در وقت بسیار کم باقی مانده به کار وحرفه ومسئولیت اصلی اش هم اشاره هایی داشته باشد ودو لیوان آب خورد تا نفسش جا بیاید؛ روحانی جوان سقلمه ای زد به پهلویم- ما آن موقع چپ وراست نداشتیم- وبا لبخندی ملیح گفت:" شما ها دیگر در مقدمات شاهدمثال ازقرآن وحدیث از خود کفایی هم گذشته اید وما باید برویم شغل دیگری دست وپا کنیم."- در همین فاصله هم رییس سخنران ما گفته بود:" ما باید دو دو تا را چهار تا کنیم ." وتمام. ومن وروحانی جوان آی خندیدیم تا بیرون! آی خندیدیم بچه ها!
2- روایت نزدیک: یک روزی که سخت عصبانی بودم ازدست سید محمد خاتمی! برداشنم به محمد قوچانی هم میهن غلامحسین کرباسچی نوشتم که: محمد خاتمی دانش جو بود وخودش را استاد جا زد! ونه تنها پاسخ هایش به سؤالات(بخوان شبهات اگر دوست داری) ما قاتق نان ما نشد بلکه قاتل جان ما هم دارد می شود وشد! نه چاپ کرد نه منتشر کرد نه به خاتمی گفت ونه- واین نه مهم است- می توانست بکند- همان بهتر که هم میهن را تعطیل کردند هم شهر وند را!دلم خنک شد! مگر هم وطن مهرداد عزیز چشه! که بی خودی شبیه سازی می کنیم که بلا نسبت ملت خر است- "اعتماد ملی؟" ای آقا مگر می شود اعتماد ملی را تعطیل کرد وکشور را فروپاشاند. البته که منظورم به اعتماد ملی نبود ابداً! منظورم به روز نامۀ اعتماد ملی بود و"شیخ مهدی کروبی" ! آن هم با این "تغییر"وزنی که پیدا کرده وکار هر جر ثقیلی نیست اورا روفتن!
3- قصۀ اصلی یا اصل قصه:روحانیت سازمانی به قدمت عمر دین دارد وچون دین قدمتی به قدمت عمر انسان دارد؛ پس قدمت روحانیت به عمر نوع بشردراز است- این هم تعریض به دکتر شریعتی- وهمۀ قدیمی های عالم سخت در قید سلسله مراتب استند و کسوت :این که تو چقدر درس دین خوانده ای وعلم دین آموخته ای مهم است اما- واین اما مهم است-(از رو دست فیلسوف مردیها گرته برداشته ام این یکی را در نثرم. با سپاس) این هم مهم است که در چه جایگاه کسوتی قرار داری از نگاه حرف اول دین) اجتهاد)! ومهمتر است حتی که تو چه سنی داری در هنگام بیان پاسخ" من قرائتم از دین؛ فلان یا بهمان است." وسازمان روحانیت در تمام ادیان بسیار بسیار حساس است به چنین معیار. سید محمد خاتمی جوان تر، ناپذیرفته تر و دورترازحلقۀ بزرگان فتوا بود که بگوید قرائت من! وزبان هم نمی دانست.-شلتاق های پیامبر وش ما قبل اولی العظم عاق! محمود را جدی نمی داند روحانیت وشما هم جدی نگیرید. لباس روحانیت شیعه هیچ گاه با کراوات تکمیل نمی شده است. خاتمی عزیزدرست در هنگامه ای که ترجیع بند" ما باید به سؤالات وشبهات جوانان پاسخ بدهیم" داشت گوش فلک را پاره می کرد! گذاشت توی کاسۀ ما وهمۀ سؤالات وشبهات جوانان را-آن هم- یک جا پاسخ داد- البته که انگیزۀ سید عزیز ما قربِةًً الی الله بود قطعاً؛ واین گونه شد که مخاطبان اصلی جوانان نفسی به راحتی کشیدند. چون که می توانستند سر موضع بودور که واردور همواره شان باقی بمانند:کافی بود هر چه خاتمی می گفت آنان بگویند" اسلامی نیست"وگفتند! وچه بهتر از این:هم پاسخ نداده بودند که"اسلامی چیست" و مهمتراین که سؤال معروف به سؤالات وشبهات جوانان هم از سکه افتاده بود.
4- این که می گویم به مهدی کروبی رأی انبوه بدهیم به این دلایل هم است:زبان دانی وسن که در نزد مهدی کروبی بلا شبهه است.کسوتش بینابین است. ادعای نظریه پردازی هم که ندارد شیخ. فقط یک گیر می ماند که کروبی باید در پایتخت باشد. وآیا شما غافلید از سرعت جت وقبراقی مهدی کروبی!؟ وقم ومشهد واصفهان که فرودگاه دارند! کروبی که هماره هم یک "مفاتیح"دارد حک شده بر سینه اش!
5- احمدی نژاد که "ما اشتباهی هستیم" ولی اگر رضایی واعلمی و آن دلقک کراواتی- حتی- آرزوی قدرتی دارند وثروتی وخدمتی ووجهتی حتی! دنده عقب بگیرند فعلاً! مطمئنیم که رییس جمهور مهدی کروبی می تواند یک شاهراهی را سر بیاندازد(از حداقل حرف می زنیم) برای ارابۀ" کلاه" آنان در آینده! یا...هو


۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۴۲ بֽظֽ | Reply

:

((خاتمي افزود: اگر نفت به عنوان يک منبع سرشار در جامعه‌‏اي که دچار استبداد است، در اختيار دولت قرار گيرد اين نعمت خداداد مانع توسعه مردم سالاري خواهد شد. نفت مي‌‏تواند دولت را به کارفرماي بزرگي تبديل کند که موتور توسعه يعني بخش خصوصي را خاموش کند و دولت را متقاعد به اين کند که نهادهاي مدني رقيب او به حساب مي‌‏آيند. اگر نفت در اختيار دولت باشد دولت احساس نياز به مردم نمي‌‏کند و در مقابل مردمي که به آنان نيازمند است، پاسخگو نخواهد بود. در حالي که دولت و ملت بايد پاسخگوي يکديگر باشند و اين از پايه‌‏هاي مردم سالاري است.
رئيس‌‏جهمور پيشين کشورمان با بيان اينکه نفت در دست دولت باعث ايجاد بروکراسي و ديوان سالاري مي‌‏شود، اضافه کرد: اين مسايل مانع پيشرفت و توسعه جامعه در همه عرصه‌‏ها مي‌‏شود اما اين نگراني‌‏ها از ارزش نفت نمي‌‏کاهد، مهم اين است که چگونه و با کدام رويکرد و مديريت از نفت استفاده کنيم.
وي ادامه داد: با وجود همه اين موانع ساختاري ،‌‏برنامه ريزان ، متخصصان و کارشناسان با توجه به درآمد ارزي کشور فرصت‌‏ها را در برنامه چهارم توسعه ايران متجلي کرده‌‏اند که اگر اين راه ادامه پيدا کند مسير براي حل مشکلات ما فراهم مي‌‏شود.
خاتمي با تاکيد بر اينکه نفت مي‌‏تواند فرصت‌‏هاي بزرگي براي خروج از تنگاهاي موجود را فراهم کند، اضافه کرد: اگر دولت‌‏ها واقعاً به مردم سالاري مؤمن باشد و از صميم قلب قدرت و منزلت و ثروت خود را براي مردم بخواهند، نقاط ضعف ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي با برنامه‌‏ريزي رفع خواهد شد.
رئيس‌‏جمهور پيشين کشورمان در پايان سخنانش خاطرنشان کرد: اکنون کارشناسان به نقش مخرب اتکاي دولت به نفت پي برده‌‏اند و از لحاظ نظري تا حد زيادي متوجه مشکل شده‌‏ايم اما تا عمل براي رفع آن فاصله زيادي مانده است.))

ازمتن سخنرانی آقای محمد خاتمی در همایش ملی نفت،توسعه ودموکراسی در تاریخ 23/8/87

جناب آقای مهندس عبدی ! موافق فرمایشات شما آقای مهندس موسوی در بیان نظرات حود ، در مورد مساله مهم نفت ،مطلب و یا نکته ای تازه را عنوان نکرده است و حداقل این که موضوع مردمی شدن نفت را مساله ای در حد بر رسی نمی دانند .
نکته این جا است اگر آقای خاتمی ایشان را کاندیدای مورد تایید خود می دانند باید یکی از دوگزاره زیر به حقیقت نزدیک باشد :
1- گفته های فوق که فرمایشات آقای خاتمی در روز برگزاری همایش نفت و توسعه و دموکراسی در یکصدمین سال بهره برداری از نفت ایران بود ، حرف هایی از روی تعارف بوده است و روزنامه کیهان در آن روزها درحق آقای خاتمی داد و بیداد بی جایی روا داشته است .
2- آقای موسوی دیگر کاندیدای مورد نظر آقای خاتمی نیست چرا که حول محوری بسیار حیاتی این دو سیاستمدار اتفاق نظر نشان نداده اند .
شاید بهترین توضیح را آقای خاتمی خودشان به زبان بیاورند . اگر زمان را مناسب می دانید ،بزرگواری کنید و این مطلب را برای دوستانتان روشن نمایید . والسلام
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مشکل من این است که آقای خاتمی در مقام تحلیلگر که این قدر خوب قضیه را می فهمند و توضیح می دهند چرا در مقام سیاستمدار گامی برای این کار برنداشته و حتی از طرحهای مورد تایید اقتصاددانان تیمشان هم حمایت نمی کنند. اینجاست که میان نقش سیاستمدار و اهل حرف و نظر باید فرق گذاشت.













۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۰۵ قֽظֽ | Reply

پرويز پدرام :

با سلام،
در ذيل كامنت آقاي امير ص به نگراني خود از نحوه درج و انعكاس خبر مربوط به دكتر سروش در روزنامه احتمالاً اعتمادملي اشاره داشته‌ايد. فكر ميكنم در شماره امروز به توصيه شما بخوبي عمل كرده و در عكس جهت آن، به بهانه حمايت دكتر سروش از آقاي كروبي به حد كفايت و از چپ و راست روزنامه به آقاي موسوي و به‌ويژه احزاب طرفدارش حمله شده است. ديروز هم كه آقاي كرباسچي استفاده از نمادهاي رنگي و شال و ... را به باد انتقاد گرفته بود. چنين كارهائي در اين شرايط اصلاً به مصلحت نيست.
اينهمه در حالي‌است كه به نظر ميرسد در چند ماه گذشته افراد شاخص مجاهدين انقلاب و مشاركت بر خلاف گذشته، بسيار خويشتن‌داري نشان داده و در نقد آقاي كروبي و حتي اطرافيانش چيزي نگفته‌اند در حاليكه به نظر من صرفنظر از درستي و يا نادرستي، حرفهاي بسياري مي‌توانند بگويند كه مهمترين آن قدم گذاشتن آقاي كروبي در راهي‌است كه قبلاً آنرا تندوري مي‌ناميدند. من به ‌شخصه فكر مي‌كنم شعارهائي كه از سوي اردوگاه آقاي كروبي سرداده مي‌شود بسيار تندتر از شعارهاي آقاي معين است.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
حتما باید توصیه اول شما را اجرا کرد اما طرفین موارد متعددی می توانند ارائه کنند. با این حال من هم با مساله موافق نیستم. اما در باره شعارها با شما موافق نیستم. قبلا هم پاسخ داده ام . یزرا هر شعار و متنی در زمینه خاصی تفسیر و فهم می شود و این دو زمینه کاملا متفاوت است. در این مورد فرصت کافی برای ورود به بحث در اختیارم نیست.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply

پرويز پدرام :

در كامنت قبلي نكته اي يادم رفت كه اضافه مي‌كنم:
گرچه احتمالاً به موضوعي كه عرض مي‌كنم عنايت داريد اما شايد يادآوري آن بي فايده نباشد.
به نظر مي‌رسد كه جناح مقابل دو سياست مشخص را استارت زده است:
1- منحرف كردن ذهن آقايان موسوي و به ويژه كروبي از رئيس دولت(با توجه به رك ‌گوئيهائي كه آقاي كروبي دارد). مثلاً در وضعيتي كه در آستانه ثبت نام داوطلبان براي انتخابات هستيم و همه نسبت به دخالت بسيج در انتخابات حساس هستند سخناني كه چند روز پيش فرمانده سپاه در اين مورد بيان كرد غيرطبيعي به نظر ميرسيد. و يا امروز ديدم كيهان تيتر زده "عبدالسيا سروش آفتابي شد" كه مستعد آن است مدتي افكار اردوگاه آقاي كروبي را به مسائل فرعي سوق دهد.
2- تلاش براي درگير كردن اردوگاه آقايان موسوي و كروبي با يكديگر به منظور غافل شدن از رئيس دولت.
حتي اگر آنان چنين سياستي را هم مدنظر نداشته باشند آثار منفي مترتب بر چنين پديده‌اي را منتفي نمي كند.
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
اطمینان می دهم که اجازه این کار داده نخواهد شد در حد محدود رخ می دهد اما بطور جدی کمیته مشترک طرفین مانع این کار خواهد شد.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۰۹ بֽظֽ | Reply

سیدعلی :

با سلام
تقریبا" با تمام طرح دکتر نیلی موافقم ولی در انتخاب هیئت مدیره که با نظر دولت و نمایندگان مجلس باشد مخالفم . یعنی اگر مدیران این شرکت یا صندوق توسط دولت و مجلس برگزیده شوند آنها به مردم پاسخگو نخواهند بود و اگر کمی سبیل دولت و نمایندگان را چرب کنند چه ها که نخواهد شد .
یادتان رفته وزارت ارتباطات با دادن موبایل رایگان به نمایندگان مجلس چه کرد . تا چندین سال موبایل بیستهزار تومانی را دو میلیون تومان می فروختند یا ایران خودرو با دادن پرشیا به نمایندگان محترم مجلس سالهاست که خودرو را به دو برابر قیمت به مردم می فروشد .
در این صورت نتیجه این طرح از چاله به چاه افتادن است . خوب که یعنی چه ؟ بنزین را به دو برابر قیمت به ما می فروشند و بعد یک برابرش را به حسابمان واریز می کنند .
اگر قرار است مدیرانش دولتی باشند نیازی نیست که سهامدارانش ما باشیم . همان دست خودشان باشد بهتر است .
البته بازرسانی از دولت و مجلس جهت نظارت حضور داشته باشند اشکالی ندارد .

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply

جواب شما چیست؟ :

روزنامه کیهان این سؤال را مطرح کرده که:
" آقای کروبی که اعتراض ها و سروصدای اخير مدعيان اصلاحات با استناد به اظهارات ايشان کليد خورده و ادامه دارد، به هنگام ثبت نام برای رياست جمهوری دهم خطاب به سردار جعفری گفته است؛ «من از سال ۴۱ بسيجی بودم، قطعاً آن زمان آقای سردار جعفری کودک بودند و با احترام به ايشان می گويم؛ اين خط و نشان ها را برای مردم نکشيد. من برای داغ کردن تنور انتخابات نيامده ام. برای انتخاباتی آزاد بدون دخالت احتمالی بسيج آمده ام و اگر تخلفی شود کوتاه نمی آيم».
آقای کروبی می دانند که «بسيج» به معنا و مفهوم امروزی آن بعد از پيروزی انقلاب اسلامی پديد آمده و در سال ۴۱ هنوز تاسيس نشده بود که ايشان از سال ۴۱ بسيجی باشند! بديهی است منظور جناب کروبی اين نيست که از سال ۴۱ عضو نيروی مقاومت بسيج شده اند. بلکه با اين سخن خويش اذعان می کنند که «بسيج» يک تفکر فراگير و به مفهوم و معنای تعهداسلامی و انقلابی است و اين دقيقاً همان تعريفی است که حضرت امام(ره) از بسيج ارائه فرموده اند و همان منظوری است که سردار جعفری از بسيجيان غيرعضو سپاه داشته است. بنابراين اعتراض آقای کروبی به اظهارات سردار جعفری بی مورد خواهد بود. چرا که خود ايشان هم بسيج را به معنای عضويت در سپاه نمی دانند و گرنه نمی توانستند از سال ۴۱ عضو آن باشند! و چنانچه منظورشان بسيج به معنا و مفهوم عضويت در سپاه است که بايد گفت؛ چرا بدون استعفا از بسيج نامزد رياست جمهوری شده اند؟!"
جواب شما به این سؤال چیست؟ آیا آقای کروبی هم واقعا یک بسیجیست؟
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
این همه زحمت کیهان خوانی به خود ندهیم. وقت ارزش بیشتری دارد.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۰۹ بֽظֽ | Reply

حبیب ت :

با سلام به همه!
جناب عبدی ! اولاً خسته نباشید !
دوماً بیماری نفتی شدن دولت و کل ساختار اقتصادی ، فراتر از مسائل نفت میرود. من در تعطیلی آینده ، سعی میکنم کامنت مفصلتری را دراین زمینه بگذارم ولی اینجا و الان میگویم : یک کار گر، کار گراست تا هنگامی که به دلالی و رانتخوار ی نیافتاده است، یک استاد دانشگاه ، یک پرستار ، یک معلم و.. موقعی که مجبور شد به کار دیگری در رشته سرویس و خدمات اجتماعی ، از تاکسی رانی تا کار های دیگر و.. دیگر معلوم نیست ، هویت اجتماعی آن فرد به اعتبار کدامین شغلش تعین میشود.
نظم اجتماعی و مناسبات پایای اجتماعی نیازمند ثبات حرفه ائی است. در جامعه ائی که هرکس در کنار شغل رسمی به کار های دیگر میپردازد مناسبات ، گروهها های اجتماعی چنان در هم ریخته میشود که سخن از نظم و ساختار اجتماعی پرت و پلا گوئی مینماید. شاید در نگاه اول این مهم نباشد که منِ نوعی هم کارگرم هم شوفر تاکسی و هم دلال و بخر و بفروش و هم کار چاق کن هستم.. ولی چنین جامعه ائی طبعاً جامعه ائی میشود با وجدان اقتصادی و اجتماعی دلال منشانه، قمار بازانه ، زد و بندچی گری و جامعه ائی که کار مفید تولیدی و خدماتی واقعی در آن روزبروز تابع درآمدی میشود که از هوا نازل میشود و سهم هر کس هم در جریان خدمات کاذب و یا دلال بازی به نسبت زرنگی و شانس داده میشود و این جامعه دلال شده از خود تفکر سیاسی و اجتماعی مناسب خود را می آفریند.
یک چنین نظمی در مراحل آغازین خود دیکتاتوری بوروکراتیک ( که میتواند اشکال مختلف داشته باشد) را می آفریند و چون رانتخوارگی و پارازیتیسم پروار تر و پروار تر میشوند بخش های سالم جامعه را فلج و منتالیتی ( شیوه رفتاری و فکری)، آنارشیستی ، نیهلیستی و به زبان عامیانه بی بتگی و بی پردر مادری اجتماعی را فرا گیر میکند. رانت دولتی و رانت نفتی به نسبت گسترش پارازیتیسم و رانتخوارگی توسعه نمی یابد، منبع رانت تقلیل یافته و بخش های پارازیت شده جامعه را بیشتر به جان بخش سالم جامعه می اندازد. و این مقدمه فروپاشی تمام عیار ساختار اجتماعی است و نه تنها سیاسی !
فاجعه بد تر انست که در آغاز می نمایاند!

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply

شهریار :

جناب عبدی،
حسبِ اطلاعاتِ حضرت عالی، آیا صحّت دارد که بخشِ عمده هزینه های....
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
آقا جان پول نفت همین است و نمی توان کامنت شما را منتشر کرد آن دوست محترم هم که گفته نمی توان انجام داد چون در کمپ دیگری است در این باره دقیق سخن نمی گوید.

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۱۳ بֽظֽ | Reply

شهریار :

جناب عبدی،
حسبِ پیشنهادِ آقای دکتر نیلی، قرار است مجمعِ عمومیِ شرکتِ سهامیِ نفتِ ایران از نمایندگانِ مجلسِ تشکیل شود. به این ترتیب همان نمایندگانِ سیاسی ای که بودجه دولت را به تصویب می رسانند (سیاستگذاری مالی)، اختیارِ تعیینِ تکلیف در خصوص میزان سودِ سهامِ پرداختی شرکت به صاحبانِ سهام، میزانِ افزایشِ سرمایه از محل سودِ شرکت، و مهمتر از همه پرداختِ وام به دولت در صورت اعمال فشارِ اکثریت حاکم در دولت به اکثریتِ حاکم در مجلس را نیز در اختیار خواهند داشت.
در ایران دموکراسی پارلمانی نداریم، آنچه هست نوعی دموکراسی ریاستی است که رئیس قوه مجریه نه با رأی پارلمان، بلکه با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود. این امر باعث شده است که تصور شود که اگر اختیار درآمدهای نفتی را از دولت بگیریم و به نمایندگان مجلس واگذار کنیم، این گونه، سیطره ی سیاست را بر نفت از بین می بریم. در حالی که چنین نیست. مجلس نیز بخشی از ساختارِ سیاسی است. با این ساز و کار اختیار نفت در دستِ اکثریت خواهد بود.
همچنان که در دموکراسیِ مشروطه، قدرتِ سیاسیِ اکثریت مقیّد و مشروط به یک قانونِ اساسیِ از پیش تدوین شده است، شایسته است در اساسنامه شرکت سهامی نفت ایران نیز حاکمیتِ اکثریت مشروط به قیودی از پیش تدبیرشده باشد، که در رأسِ همه ی آنها ممنوعیتِ اعطای وام به دولت و خرید اوراقِ قرضه دولتی توسط شرکت است.
ممنوع کردن شرکت از افزایش سرمایه از محل سودِ ذخیره شده، و محدود کردن افزایشِ سرمایه از محل استقراض یا انتشار سهام جدید، از دیگر محدودیت هایی است که به نظر من استقلال نفت و سیاست را بیش از پیش تضمین می کند و جا دارد در اساسنامه شرکت درج شود.

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

قربون برم خدا را :

یه بوم و دو هوا را
این ور بوم ازادی رکسانا را
آنور بوم روزنامه اعتماد را:
”اوايل سال 86 جسد مرد جوانى در يک پرايد در خيابان پيروزى که گلولههاى زيادى به خودرو او اصابت کرده و چند گلوله نيز به خودش برخورد کرده بود پيدا شد.
مدتى بعد از قتل جوان پرايدسوار، مأمور بررسى سلاح در يکى از کلانتريهاى تهران مشاهده کرد در خشاب کلاشينکفى که براى ماموريت در اختيار يکى از درجه داران کلانترى و سرباز همراه وى گذاشته شده بود، به جاى گلوله کاغذ پر کردهاند.
وى هم‌چنين متوجه شد از اين سلاح شليک شده است.
سرباز جوان در بازجوييها راز قتل جوان پرايدسوار را اینگونه برملا کرد و گفت:
"من بهعنوان سرباز همراه استوار پليس يک کلاشينکف از کلانترى گرفتيم تا براى بازجويى از فردى که در بيمارستان بود، برويم.
پس از بازجويى در حال برگشت بوديم که استوار گفت از جوان پرايدسوارى که در گوشه خيابان توقف کرده بود، بازجويى کنيم.
نمىدانم به چه دليل استوار چنين تصميمى گرفت. استوار از او خواست پياده شود. راننده پرايد مقاومت کرد و گفت کارى نکرده و همه مدارک را هم دارد و از ماشينش پياده نمىشود.

بعد هم ماشين را روشن کرد و به راه افتاد. استوار چند تير به او شليک کرد.
پرايد متوقف شد. خيابان خلوت بود. ما به خودرو نزديک شديم و به يکباره ديدم خون از بدن مرد راننده جارى شده است و هيچ حرکتى ندارد.

استوار از من خواست فرار کنيم و من هم به خواستهاش عمل کردم. "
قربون برم خدا را که مثل قتل خانم زهرا بنی یعقوب و و و و طبق خبر روزنامه اعتماد این متعدیان به حقوق مردم نیز از هرگونه مجازات تبرئه شده اند:
" بازپرس شاملو با استناد به اينکه ماموران هنگام حادثه حين انجام وظيفه بودهاند(!!!) پرونده را با قرار عدم صلاحيت به سازمان قضايى نيروهاى مسلح فرستاد"
قربون برم خدا را ، یه بوم و چند هوا را

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۵:۲۳ بֽظֽ | Reply

چشم شما روشن :

محسن رضايي در دانشگاه شريف -2
تقاضاي من از امام منجر به نخست‌‌وزيري ميرحسين شد
خبرگزاري فارس: دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: در هر دو بار نخست‌وزير آقاي موسوي، مسائلي پيش آمد كه تقاضايي كه من از امام كردم، منجر به نخست‌‌وزيري ايشان شد.

دیگه چه تقاضاهایی؟

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۵۶ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

سلام، چند مطلب در رابطه با طرحهای اقتصادی آقای کروبی روی وبلاگم نوشته ام: http://beshkar.blogspot.com

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱:۳۵ قֽظֽ | Reply

حبیب ت :

با سلام جناب عبدی!
در بار ه آثار سياسي و اقتصادي اقصادِ نفتي و لزوم خارج کردن نفت از بودجه و کلاً حوزه قدرت دولتي بسيار گفته و نوشته شده است هر چند تا همه فهم کردن آن و تبديلش به يک گفتمان و مطالبه ملي فاصله بسيار است ولي به نظر من آثار مخرب اجتماعي اقتصاد نفتي وحشتناک تراز آثار مستقيم سياسي و اقتصادي آن مثل استبداد و خودکامگي حکومت و فساد است..
رانتخوارگي نه تنها مانع کمال هويت اجتماعي آدمها ميشود بلکه آنچه را هم از قبل بوده نابود ميکند و آدمها را به کولي هاي دوره گرد در جامعه اي نابسامان فاقد تعريف از خود ، فاقد شخصيت اجتماعي و تعلقات هويت آفرين طبقاتي و... تبديل ميکند. روند دلال شدگي همگاني مثل اسيد هويت اجتماعي آدمها را ميخورد و از آنها آدمهائی بی شخصیت ( به معنای روانشناختی و نه توهین آمیزانه) میسازد.
کارگر یا کارمندی که مجبور است در کنار کارش قاچاقی مسافر کشی هم بکند و یا به خرید و فروش و دلالی میافتد دیگر کار گر نیست چون وزن در آمد اضافی جنبی یا جانبی اش ممکن است او را در رابطه ائی قرار دهد که در مقابل جایگاه او به عنوان کار گر یا کارمند است. سرمایداری که تدریجاً از کار آفرینی مولد و خلاق به رانتخوارگی و زمین خوارگی و... افتاده و منبع اصلی درآمدش نه کار مولدش بلکه سهمیه اش از فلان جنس و یا جواز وارداتش برای فلان کالا و یا فروش کالایش به چند برابر قیمت از طریق مزایده های قلابی و زد و بند چی گری میشود، به یک دلالی تبدیل میشود که نفس پول به عنوان یک ارزش مجرد، که همه شیوه ها برای تحصیلش جایز است، برایش قطب نمای زندگی وجهت دهندهرابطه اجتماعی او میشود.
آشنائی دارم که با معدل بسیار خوب فوق لیسانس مهندسی خود را در یک رشته ائی گرفت ولی پس از چندی به کار در رشته مهندسی دیگر پرداخت و از طریق این کار جدید کار گاهی زد و شروع به تولید نوعی محصول صنعتی کرد که واقعاً هم تولیدی بود و هم هویت صنعتگرانه آفرین و هم درآمد دار. پس از چندی بخش تجارتی کارش بعلت نوسان قیمت ها، بر بخش تولیدی آن پیشی گرفت و موجب سرازیر شدن پول برای او. ایشان کم کم کار تولیدی را تقریباً تعطیل، به خرید و فروش جنس پرداخت که چند برابر کار تولیدی اش به او سود میداد. در کنار همه اینها با پیش خرید کردن آپارتمان های دردست ساخت و اتوموبیل و... نیز بدون زحمت و درگیری و استرس چند برابر دوران حقوق بگیریش بعنوان مهندس و یا صاحب صنعت پول در می آورد و دغدغه هم ندارد. حال از دیگر آدمهای که در این حکومت اسلامی مخالف ربح و ربا چیزی نمیگویم ، آنهائی که نان راحت ربا خواری را پیشه کرده و به برکت این نظام مدعی اخلاق سازی، از جایگاه نخستین اجتماعی خویش به کولی بازارِ بی هویتی و رانت خوارگی افتاده اند.
این معلق شدگی آدمها در فضای سیال اجتماعی مثل یک بمب اتمی ساعتی است که شنیدن تیک تیک مرگ آن که میرود تا به فرو پاشی بافت و سامان اجتماعی منجر شود، دشوار نیست.
دستگاه قضاعی ما در آینده فلج خواهد شد و زیر بار آوار بهمن گونه پرونده های جنائی و جرائیم اقتصادی و اجتماعی وا داده وظیفه خود را به باند های مافیائی شبه نظامی وا گذار خواهد کرد و شاید هم با آن ها درآمیزد مثل روسیه و کوسوو آلبان و برخی جمهوریهای سابق امپراطوری سابق شوروی.
در آینده نه پلیس بلکه این سازمان های محلی مافیائی خواهند بود که در ازای وصول باج و مقرری، امنیت اهالی را حفظ و حقوق آنهارا تامین و چک و سفته های برگشتی و واخواستی آنها را وصول خواهند کرد! این فرایند وحشت دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! اگر به رانتخوارگی و جریان یابی مخرب در آمد نفتی در مسیر مخرب کنونی پایان داه نشود این سرنوشت حتمی است.
بنظر من جا دارد در این باره نیز بیشتر گفته و نوشته شود و نه توسط آماتوری از قبیل من بلکه از طرف کارشناسان آسیب شناسی نفت و نفت!!

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۳:۰۷ قֽظֽ | Reply

حميد از تهران :

با سلام آقاي عبدي
در طرح اقتصادي كه توسط آقاي دكتر نيلي و يا به اتفاق شما، تهيه شده است، دو ابهام مهم و اساسي وجود دارد. پيشتر اشاره كنم كه اگر هدف از اين طرح خلع يد كردن دولت از منابع نفتي و در نتيجه جلوگيري از ساخت يك دولت نفتي است، بي شك طرح بي بديلي مي تواند باشد. اما مسئله مهم ايجاست كه در طرح ياد شده چنين هدفي منظور نشده است. زيرا از يك سو كماكان دولت فروشنده نفت به شركت سهامي ياد شده است. در نتيجه درآمدهاي حاصل از فروش در كيسه دولت و در بودجه دولت هزينه مي شود و در اين ميان صرفا يك شركت سهامي زائدي تاسيس شده است. از طرف ديگر در اين طرح معلوم نيست كه اداره و مديريت اين شركت سهامي فرضي در اختيار چه كساني است؟ آيا جز دولت چه كسي بر اين شركت سهامي مي تواند مديريت كند و بر اساس كدام سازوكار انتخاباتي؟ جداً فكر نمي كنيد كه اين همه ابهام يا نقصايص اساسي در يك طرحي كه خيلي هم پيچيده نبود و نيست، حكايت از عدم يك برنامه ملي و دموكراتيك دارد؟
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
کمی هم احتیاط کنیم بهتر است. به هر حال اقتصاددانان بدون ربط با سیاست چنین طرحی را داده اند حتما مشکلات اصلی اش را در نظر گرفته اند . اما بجای پاسخ بهتر است منتظر روزهای آینده باشیم که طرح مزبور از سوی اقتصاددانان بطور رسمی منتشر شود.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply

مگر میشود؟ :

نوشته اید: این همه زحمت کیهان خوانی به خود ندهیم. وقت ارزش بیشتری دارد.
آقای عبدی
این کیهان دیدگاه رسمی را بیان میکند مگر میشود آن را نخواند و ندید و باز در زمین او در انتخابات شرکت کرد؟
اگر شما واقعا این دید را داشته باشید بنظر من بهتر است لباس بازی در میدان انتخابات و در زمین اقتدارگرایان را در بیاورید و کفشهای خود را آویزان کنید که بازی در این میدان احتیاج به شناخت دقیق از حریف و دیدن حرکات آن دارد و نمی توان با چشم بسته در این میدان بازی کرد و انتظار پیروزی و یا حداقل عقب نشاندن آنها را هم داشت

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply

:

این یک یاد داشت خصوصی به جناب آقای مهندس عبدی است .

///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
در این مورد دیروز با آقای دکتر نیلی صحبت کردم فکر می کنم در مسیر موثری گام برداشته می شود.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply

پرسان :

با درود
و با آرزوی تن درستی و سربلندی
درباره ی گام اول طرح « مردمی کردن اداره ، تولید و توزیع درآمدهای نفتی » یعنی « توزیع سهام شرکت های گاز و پخش فرآورده های نفتی بدون حق انتقال و خرید و فروش میان همه ی افراد بالای 18 سال کشور » ، لازم می دانم چند نکته را یادآوری کنم :
1 ـ بنا بر ماده ی 19 « قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب 19/10/1340 » معامله ی منجر به تجزیه اراضی به قطعات کوچک را ممنوع و باطل شمردند و تغییر کاربری را نیز به درآمد افزون تر و به تشخیص وزارت کشاورزی مشروط کردند ؛ با این حال زمین ها تجزیه شدند ، کاربری شان تغییر کرد و ...
بنا بر قرارداد واگذاری زمین در عرصه های صنعتی کشور ، طرف قرارداد سازمان دولتی حق انتقال زمین را به غیر ندارد اما عملاً در پوشش وکالت ، زمین ها به چند برابر بهای واگذاری خرید و فروش و دست به دست می شوند ، معاملاتی که با پوشش های قانونی ضمانت اجرا می یابند . طرفین این معاملات « پشت دستی » و « زیر زمینی » از حیث دارایی و آگاهی جزء افراد متوسط به بالای جامعه به شمار می روند . ( جالب است که می گویند « دولت همه کاره است » اما در عمل ، دولت افراد و باندها قدرت دارند . )
با ملاحظه ی نمونه هایی از این دست ـ که اوضاع تو در تویی را پدید آورده اند ـ ، نمی توان صرف تصریح « بدون حق خرید و فروش و انتقال » ، تخطی از آن را منتفی یا کم بسامد دانست . ( افراد چهار دهک پایین دارایی ـ درآمد ، سریعاً سهم و اختیار مالکانه خود را می فروشند . )
به طور کلی وقتی ملک مشترک افراز شود ، قابل انتقال خواهد شد ؛ آن گاه هیچ فرد و نهادی با تخلف های پی در پی و فراوانی که از شرط « غیرقابل خرید و فروش » رخ می دهد ، نمی تواند مقابله کند ؛ سپس این وضع قانونی می شود . ( در بحث پل سوییزی و شارل بتلهایم در باره ی « ماهیت نظام اتحاد شوروی » ، سوییزی نوشته بود که در شوروی اموال عمومی عملاً در تصرف افراد است و در گام بعدی این اموال ، خصوصی می شوند . حدود 30 سال بعد این اتفاق افتاد و سران حزب ـ دولت شوروی ، بزرگ مالکان روسیه و اکراین و ... شدند . گویا مشابه این جریان در ایران دارد رخ می دهد . )
2 ـ انتخاب هیئت مدیره شرکتی با میلیون ها عضو در بافت فرهنگی و نوع گردش کار سازمانی موجود ـ که حد اقل به علت غلبه فرآیندهای غیردمکراتیک در نهادهای قویتر تداوم خواهد یافت ـ ، هزینه های تجزیه ثروت عمومی را در پی دارد ولی « جامعه مدنی » را در برابر حاکمانی که منابع اصلی ثروت را همچنان در اختیار دارند و به خواست مردم تغییر نمی کنند ، تقویت نمی کند .
///////////////////////////////////////////////////////////
عبدی:
مشکل شما در این جا مصداق ندارد زیرا چیزی در اختیار فرد نیست که بخواهد بفروشد. فقط سهامی است که سود آن مشخصا به نام فرد قابل پرداخت است.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۰:۱۰ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1164