لطيفه‌هاي واقعي

در جامعه ما برخی برخوردهایی که صورت می گیرد؛ تا حدی مصداق واقعی طنز است این یادداشت در این زمینه نوشته و در روزنامه اعتماد ملی(19-2-88) چاپ شده است.


در زبان فارسي از ضرب‌المثل و لطيفه براي بيان مقصود استفاده‌هاي فراواني مي‌شود، ادبيات ما سرشار از اين لطايف است كه بسيار آموزنده مي‌نمايد. داستان‌هاي ملانصرالدين يكي از این منابع است. داستان‌هايي كه واقعيت را به صورت كاريكاتور نشان مي‌دهد، و تناسب ميان اجزا را تغيير مي‌دهد تا هدف خود را منتقل كند. مثل تصويري از آدميزاد كه داراي سري كوچك و دماغي بسيار بزرگ است. اما اين كاريكاتورها در واقعيت وجود ندارند، فقط براي انتقال مفاهیم مورد نظر چنين نمايش داده مي‌شوند. لطيفه‌ها هم تا حدي همين وضع را دارند، و فرض است كه در واقعيت وجود ندارند، بلكه ساخته ذهن بشر است و به صورت كاملاً انتزاعي بيان شده‌اند، تا توان درس‌آموزي داشته باشند. اما مشكل ما وقتي است كه در واقعيت جاري جامعه خود مشاهده مي‌كنيم كه بخش قابل توجهي از اين لطيفه‌هاي انتزاعي در جامعه ما عینیت دارد با اين تفاوت كه خنده‌اي را بر لبان نمي‌نشاند، و بسيار هم جدي و حتي از موضع و نگاه فقيه اندر سفيه بيان مي‌شود.
يكي از اين لطايف همان داستان ملانصرالدين و پسر و خرش است. روزي ملا براي آموزش پسرش تجربه مشتركي را انجام داد. او و پسرش سوار بر خر بيرون شدند، هنوز چند گامي نرفته بودند كه اولين نفر با ديدن آنان زبان به طعنه گشود كه چه افراد بي‌انصافي هستند كه دو نفري بر خر زبان‌بسته سوار شده‌اید. ملا فوري دستور داد كه پسر پياده شود. چند قدمي نگذشته بودند كه نفر بعدي با ديدن ملا زبان به طعنه گشود كه چه پدر خودخواهي كه خود سوار بر خر است و پسرش پياده درپي او روان است. ملا فوري پياده شد و پسرش را سوار كرد، چند قدم بعد، با طعنه يكي ديگر همراه شد كه پسر بي‌ادبي كه خود سوار بر خر است و پدر پيرش پياده درپي اوست. ملا پسر را هم پياده كرد و هر دو پياده درپي خر رفتند كه نفر بعدي گفت چه افراد احمقي كه خود پياده هستند و خر را سوار نمي‌شوند.
گرچه يكي يا چند تا از موارد چهارگانه برحسب مورد ممكن است قابل نقد و اعتراض باشد، اما نمي‌توان همه از موارد آن انتقاد كرد و افراد را در برابر چهارراهي قرار داد كه تمام خيابان‌هاي منشعب از آن ورود ممنوع باشند. و اين لطيفه مصداق انتخابات كنوني در ايران است.
وقتي نامزدهاي انتخاباتي طرح‌هاي مختلفي ارايه مي‌كنند، گفته مي‌شود كه اينها انتخاباتي است و ارزش علمي ندارد، و طرح‌ها را بايد افراد اهل نظر و متخصص ارائه دهند، هنگامي كه طرح‌هاي اقتصادي غير انتخاباتي را كه اقتصاددانان معتبر فارغ از گرايش‌هاي سياسي تهيه كرده‌اند، به عنوان برنامه مي‌دهيد (مثل مورد اخير طرح تقسيم سهام شركت‌هاي وزارت نفت) مي‌گويند اين طرح پوپوليستي است!! وقتي تنها وارد ميدان مي‌شوي، مي‌گويند، تيم و گروه همكار ندارد و در كسوت قهرمانان به تنهايي مي‌خواهد مملكت را اداره و اصلاح كند، اما وقتي با تيم و گروهي قوي وارد ميدان شوي و حرف بزنی مي‌گويند اينها حرف‌هاي خودش نيست، اطرافيان او اين موارد را مي‌گويند. وقتي به تنهايي مصاحبه كني و طبعاً به هر سوال بي‌ربط و باربط پاسخ دهي با تمسخر مي‌گويند، در همه زمينه‌ها اظهارنظر مي‌كند، اما وقتي با همكاران خود در مصاحبه شركت كني، مي‌گويند آدم زنده وكيل و وصي نمي‌خواهد و بايد نامزد انتخاباتي خودش اظهارنظر كند!! اگر نامزد انتخاباتي به مطالب و پرسش‌هاي ديگران پاسخ ندهد مي‌گويند؟ چرا پاسخگو نيست، اگر هم پاسخ بدهد خواهند گفت ديگران نوشته‌اند!
خلاصه اگر مرحوم ملانصرالدين زنده بود، احتياجي نبود براي آموزش و عبرت دادن به پسرش چنان صحنه‌اي را به تجربه بگذارد، كافي بود وی را به میدان سیاست در ایران گسیل می داشت تا به استدلال‌هاي افراد مدرن و شبه مدرن موجود توجه مي‌كرد تا ببيند كه جامعه ما تا چه حد كاريكاتوري است و لطيفه‌هاي خيالي در آن به واقعيت پيوسته است!