این یادداشت به مناسبت دو خرداد نوشته و در همین تاریخ در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است.
مرحوم دكتر شريعتي در يكي از مباحث خود به موضوع نهضت و نهاد پرداخت و درصدد بود كه نشان دهد چرا و چگونه يك نهضت پس از چندي تبديل به نهاد ميشود و از شور و هيجان خود تهي و به نهادي بيروح و بيمحتوا تبديل ميشود.
اين فرآيند تا حدي اجتنابناپذير است و به نظر ميرسد كه در مراحلي مطلوب هم باشد، البته نه با آن تعبيري كه مرحوم شريعتي داشت، بلكه با تعبيري ديگر كه معرف تداوم مفاد و محتواي نهضت در قالب نهادهايي جديد است، اما اگر قرار باشد كه محتواي نهضت مخدوش و حتي مغلوب شود و صرفا در قالب مراسم و آئينهاي فريبدهنده خلاصه شود، آن هم به دست همان نسلي كه در ايجاد نهضت نقش داشته است، چه ميتوان گفت؟ نهضتي كه قرار بود به ارتقاي منزلت انساني شهروندان ايراني كمك كند و مرزهاي شخصيتي را برچيند، چگونه ميتواند كه با فراموش كردن تمام آن داعيهها به آئينهاي حمايتي و نمايشهاي تكراري و ملالآور تبديل گردد؟ نهضتي كه قرار بود داعيهدار اخلاق محمدي و پرهيز از دورويي و ريا گردد؛ چگونه ميتواند در اندك زماني به وضعي دچار شود كه ميان ظاهر و باطن آن شكافي عميق بهوجود آيد كه در ذهن افراد عادي نگنجد و دورويي تاريخي را چنان تحكيم بخشد كه در ضرورت آن تئوريپردازي هم صورت گيرد. نهضتي كه قرار بود اعتمادبهنفس را در رگهاي آحاد اين جامعه وارد كند تا جواناني سربلند و مبتكر و خلاق داشته باشد، چگونه ميشود به جايي برسد كه انواع تحقيرها را پذيرا شود و دم بر نياورد؟ نهضتي كه قرار بود در سايه آن مردم دستها را بالا بزنند و كلمات را از زير يوغ ظلم و ستم نجات دهند و كلمات و مفاهيم را در جايگاه شايسته خود بنشانند تا ديگر به نام عدالت ظلم را اجرا نكنند، به نام آزادي، استبداد را جاري نكنند، به نام صلاح، فساد را ساري نكنند و به نام راستي، دروغ را قالب نكنند، چگونه ميشود كه تا اين حد در مسيري گام بردارد كه كلمات را بيش از گذشته مورد ستم قرار دهد و درون و برون افرادش دچار تضادهايي دهشتناك شود و آنان را دچار بحرانهاي اخلاقي نمايد؟ مشكل ما اين است كه وقتي به ميان بازي ميآييم، چنان غرق در بازي ميشويم كه توان ديدن اطراف از ما سلب ميشود و اتفاقا برخي از افراد براي خلاص شدن از ديدن همين واقعيات است كه خود را ميان معركه انداخته و درگير ميكنند. سياستورزي وجه اعتيادآوري هم دارد، شايد نشئگي ناشي از سياستورزي و غرق شدن در مراسم آئيني، براي عدهاي مطلوب باشد، اما براي مردم و جامعه ايران خير و بركتي ندارد. امروز 12 سال از دوم خرداد سال 76 ميگذرد، سالهايي كه در حافظه تاريخي ملت ايران باقي خواهد ماند و دير يا زود قضاوتي روشنتر از رويدادهاي اين سالها به دست داده ميشود، اما در همين فاصله زماني هم ميتوان ديد كه چگونه اهداف جنبشي اصيل به پاي ترجيحات و منافع شخصي قرباني و از مضمون و محتوا خالي شد و تبديل به مراسمي آئيني گرديد كه صرفا در خدمت اين منفعت است. آنچه كه بيش از هر چيز ديگر آزاردهنده است، شكاف پرنشدني ميان مدعيات اخلاقي و رفتارهاي مشهود است و اگر ضرورتهاي جاري نبود، شمهاي از اين دوگانگيهاي تاثرآور بيان ميشد تا عمق فاجعه روشنتر شود. اگر نهضتهاي مهم جهاني پس از چند دهه و گذشت يكي دو نسل تبديل به نهادهايي بيروح ميشدند، شايد امروز به دليل سرعت تحولات است! كه ميبينيم اين اتفاق در كمتر از يك دهه رخ داده است و نهضتي كه قرار بود مسووليت را بر دوش پيروانش بار كند، اكنون به امامزادهاي تبديل شده كه جز زيارتخواني بر درگاهش كاربرد ديگري ندارد.