برخی اتفاقات هفته گذشته انگیزه نوشتن این یادداشت شد که در روزنامه اعتماد ملی (13-3-88) چاپ شده است.
متاسفانه تاکنون به دلیل سفرهای استانی و مشغله های دیگر نتوانسته ام کامنتهای دوستان را منتشر کنم اما در آینده همه موارد را منتشر خواهم کرد هر چند به لحاظ زمانی دیر شده باشد. عذر مرا بپذیرید.
طي روزهاي گذشته دو اتفاق مهم را در كشور شاهد بوديم كه تجزيه و تحليل و درسآموزي از آنها بسيار ضروري است. اقدام تروريستي در انفجار بمب در مسجد زاهدان و نيز شكسته شدن درهاي دانشگاه پليتكنيك و حضور آقاي كروبي براي سخنراني در آنجا، اين دو مورد است.
ابتدا از پليتكنيك شروع ميكنم كه ظاهرا در مقایسه با مورد زاهدان اهميت كمتري دارد. طي چند ماه گذشته شاهد برگزاري مراسم متعددي در تمامي دانشگاههاي دولتي و آزاد در کل كشور و در تهران بودهايم كه بدون استثنا با آرامش و خوب برگزار شده است و فقط در دانشگاه همدان مشكلي مشابه پيش آمد كه پس از آن اين مشكل هم برطرف شد، اما چرا در پليتكنيك تهران كه سياسيترين دانشگاه كشور هم هست شاهد بروز اين وضع بوديم؟
برخي ميخواهند بگويند كه دانشجويان پليتكنيك سياسيترين و راديكالترين دانشجويان كشور هستند و اين ويژگي موجب بروز اين مشكل شده است، اما واقعيت چيز ديگري است. دانشجويان پليتكنيك، به لحاظ سياسي هميشه در كنار دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتي شريف در يك سطح بودهاند، اما چرا در حال حاضر اين وضع فقط در پلی تکنیک پيش آمده است؟ دليل این تفاوت نحوه رفتار و سياستي است كه مديران دانشگاهها با دانشجويان اتخاذ كردهاند. طي همين مدت جلسات متعددي در دانشگاه تهران و صنعتي شريف با حضور افراد و نامزدهاي انتخاباتي برگزار شده است و مديريت اين دانشگاهها، همكاري معمولي را با دانشجويان داشتهاند و دانشجويان نيز طبيعتاً به تناسب در حفظ فضاي عمومي دانشگاه كوشيدهاند و شور و نشاط سياسي و مدني را به دانشگاه آوردهاند، اما در پليتكنيك شاهد چنين وضعي نيستيم و فاصلهاي جدي ميان مديريت و دانشجويان فعال را شاهد بودهايم كه به عدم درك يگديگر منجر شده است و در نتيجه بروز چنين حوادثي در آنجا چندان غير مترقبه نيست. وقتي كه از مدتها پيش تقاضاي برگزاري جلسه ميكنند و حتي اكثريت با آن موافقت ميكند، كدام منطق مديريتي ميتواند مانع از انجام اين برنامه شود، بدون اينكه بذر كينه و نفرت و بدبيني را نزد دانشجويان نكارد؟ اينكه در يك دانشگاه دهها و صدها نفر به كميته انضباطي احضار شوند براي مديريت آنجا افتخار نيست. در پيش از انقلاب هم مديراني كه تعاملي نزديك با دانشجويان داشتند بيش از ديگران قادر به كنترل فضاي دانشگاه بودند. در دوران طولاني مديريت مرحوم دكتر سليمي در پليتكنيك كدام اتفاقات ناگوار رخ داد كه در اين چهار سال اخير تا اين حد شاهد تنش و مشكل در اين دانشگاه هستيم؟ آيا دانشجويان پليتكنيك از كره ديگري آمده و انتخاب شدهاند؟ مسلماً خير. رفتار آنان پاسخي به سياستها و رفتارهاي ديگران است.
اما مورد دوم. گرچه اقدام جنايتكارانه در بلوچستان از سوي همه و حتي رهبران محترم بلوچ و اهل تسنن منطقه محكوم شده است، اما چرا فقط از سال 1384 به بعد شاهد چنين رويدادهايي هستيم. چرا زماني كه مهندس حسيني استاندار منطقه بود، چنين رويدادهايي را شاهد نبوديم؟ رفتار و سياستهاي غيرهمدلانه و نابرابرانه به طور طبيعي نزد عدهاي كينه و خشم و حتي جنايتپيشگي را تقويت ميكند. شايد با خوشخيالي بگوييم كه اينها وابسته به آمريكا و انگليس هستند، خوب چرا قبل از سال 1384 اين افراد قادر به فعاليتي موثر نبودند؟ شايد بگويند كه انگليس و آمريكا در اين چهار سال عليه ايران شدهاند؟ در اين صورت بايد گفت چرا اين اقدامات فقط در بلوچستان زمينه ظهور دارد و نه در مناطق دیگر؟ چرا آن زماني كه طالبان در افغانستان قدرتمند بود و پاكستان هم درگير مشكلات داخلي خود نبود، چنين اقداماتي عليه ايران در بلوچستان صورت نميگرفت؟ و چرا حالا كه هر دو كشور ضعيف هستند و ايران قدرتمندتر از هميشه در منطقه است، بايد شاهد اين اقدامات باشيم؟
اين يادداشت ربطي به انتخابات اخير ندارد، و كاري هم به نتيجه انتخابات ندارم كه چه كسي پيروز شود يا شكست بخورد، خطابم به كليت جامعه ماست كه هرچه زودتر و قبل از آنكه زمان را از دست بدهيم، بايد تغييري جدي در سياستهاي خود داشته باشيم. در نحوه برخورد با دگرانديشان، دانشجويان، اقوام و مذاهب و... بايد تغيير روش داد. با برخوردهاي سختافزاري و خشونتآميز نميتوان ديگران را مجاب و جذب كرد. اينكه بلافاصله بعد از اين جنايت سه نفر اعدام شوند، چه معنايي دارد؟ اگر اين سه نفر قبلاً محاكمه و محكوم به اعدام شده بودند و فقط اجراي حكم آنها مانده بود، در اين صورت اجراي عدالت كه ارزش والايي است را با كينه و انتقام جايگزين كردهايم و چه خسارت عظيمي به خود زدهايم و اما اگر آنان متهمين همين اقدام بودهاند در اين صورت رسيدگي قانونی و قضايي را قرباني انتقامجويي كردهايم و خسارت بزرگتري بر خود زدهايم؛ و نه تنها اقدامات جنايتكارانه مقابل را تضعيف نكردهايم كه به نوعي غير مستقيم زمينه تشويقي هم براي آنان فراهم شده است.
آيا ما و حكومت ما قادر خواهيم بود كه دركي جديد از تعامل با هر ايراني فارغ از تمايزات قومي، زباني، مذهبي، منطقهاي و جنسيتي پيدا كنيم؟ شايد بسياري از ناظران در اين مورد نااميد باشند، اما به نظر من بايد اميدوار بود كه ميتوانيم پيش از رخ دادن اتفاقات ناخوشايند و جبرانناپذير، به چنين دركي برسيم.