آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۰ مرداد ۱۳۸۸
بدتر از سقوط
سقوط پی در پی دو هواپیما در ایران مجدداً این پرسش را مطرح کرد که علت این سقوطهای متعدد چیست؟ طبیعی است که در اینجا وارد بحث فنی نمیشوم زیرا که آشنا نیستم، اما از زاویه اجتماعی و سیاسی میتوانم يک عامل بسیار مهم را با شواهد کافی بیان کنم و سپس توضیح دهم که مسأله فقط سقوط هواپیما نیست، زیرا بدتر از آن هم در این رویداد مشاهده میشود که کمتر مسئولي به آن توجه نموده است.
پیشرفت یعنی چه؟ یک معنای آن غلبه انسان بر خشونت طبیعت است. اگر پانصد سال پیش در منطقهای قحطی میآمد و مردم زیادی از گرسنگی میمردند، یا مثلاً در زمستان سرمای بسیار شدیدی رخ میداد و مردم از سرما سیاه میشدند یا محصولاتشان در بهار نابود میشد و یا زلزله میآمد و همه میمردند، اینها را به قهر و خشونت طبیعت نسبت میدادند. اما در یک جامعه پیشرفته، دیگر چیزی به نام قهر و خشونت طبیعت وجود ندارد و یا بسیار کمرنگ شده است، زیرا انسان پیشرفته میتواند پیشبینی کند، چارهجویی کند، آیندهنگری کند و برای شرایط متفاوت آماده باشد. به همین دلیل است که یک زلزله هفت ریشتری در ژاپن حداکثر هفت نفر را میکشد، زیرا آنان اثر خشم و قهر طبیعت را به حداقل رساندهاند. اما در یک جامعه عقبمانده هزاران نفر را به کام مرگ میکشاند. در هیچ جامعه پیشرفتهای چیزی به نام قحطی نداریم، اما در جامعه توسعهنیافته، قحطی انسانها را مثل برگ خزان بر زمین میریزد و... بنابراین چرا در ایران حوادث هوایی بیشتر از سایر نقاط دنیاست؟ دلیل اصلی آن پیشرفته نبودن به معنای عام کلمه است. پیشرفته نبودن لزوما به معنای پایین بودن سطح تکنولوژی نیست، زیرا تکنولوژی هوایی طبعاً استانداردهای خود را دارد. پیشرفته نبودن به معنای فقدان انسان و مدیر پیشرفته و کارآمد است. شاید گفته شود که هواپیماهای ایران از سطح تکنولوژی مناسبی برخوردار نیستند. این استدلال درست نیست، زیرا طبق قواعد جهانی هیچ هواپیمایی نمیتواند بدون داشتن حداقل استانداردهاي لازم پرواز کند و اگر با داشتن این استانداردها پرواز کند، پس عرفا ایمن است. اما اگر بدون داشتن این استانداردها پرواز کند، حتماً انسان یا مدیری که پیشرفته نیست مجوز پرواز داده یا با آن پرواز کرده است، پس مقصر اصلی انسان توسعهنیافته است. در جامعه پیشرفته همه مشکلات را در نهایت به عامل انسان ارجاع میدهند، مگر آن که در نهایت نتوان عرفاً مسئولیتی را متوجه کسی کرد. در سقوط هواپیماها هم مقصر اصلی انسان است، اما نه لزوماً خلبان، زیرا اگر خلبان هم ناآزموده باشد، بکارگیری او در پرواز ناشی از تقصیر فرد دیگری است. اگر هواپیما هم غیراستاندارد باشد، بکارگیری آن در خط هوایی ناشی از عامل انسانی است.
اما چگونه میتوان این عامل را به صورت عینیتر توضیح داد؟ پس از سقوط هواپيماي توپولوف در قزوين، وزیر راه گفت که از پنج هواپیمای سقوط کرده دردنيا، فقط یکی از ایران بوده و این اتفاقات در همه جهان رخ میدهد(قريب به مضمون). به نظر من همین جمله ریشه اصلی وضعیت هواپیمایی کشور است. وزیری که دکتر باشد و با آمار آشنا نباشد و اینچنین مقایسهای کند و اصولاً سقوط هواپیما در ايران را مشابه ساير کشورها بداند، طبیعی است که هیچ اقدام مؤثری براي اصلاح وضع نخواهد کرد. یک نفر نیست به وی تذکر دهد که چرا بیش از 8 درصد اتفاقات هوایی و یا کشتهشدگان حوادث هوایی در ایران رخ میدهد، در حالی که احتمالاً کمتر از یک درصد پروازهاي هوایی جهان از آن ایران است (هر دو عدد تقریبی است)؟ مثلاً چرا خطوط هوایی مالزی هیچگاه با چنین حوادثی مواجه نبودهاند، اما اين حوادث در ایران امری عادی است؟
تا وقتی که از نظر نیروی انسانی این امور طبیعی است و مشابه سایر نقاط جهان تلقي ميشود، طبیعی است که هواپیمای دوم وچندم هم سقوط کند و احتمالاً تا انتشار این یادداشت هم شاهد اتفاقات دیگری خواهیم بود. بحث این نیست که بگوییم این اتفاقات فقط در دولت فعلی رخ داده، اما وجود چنین نگاهی در كسي که استاد دانشگاه است، منشأ مشکلاتی جدی است و اگر نگاه استاد این باشد، انتظار چندانی از دانشجوی چنین فردی نمیرود.
اکنون میتوان سطح مسأله را تا حدی بالاتر هم برد. چرا وقتی که در یک کشور پیشرفته حوادث مشابهی رخ دهد، فوری توجهات به مسئولین ذیربط جلب؛ و چه بسا در اکثر موارد به استعفای آنان هم منجر میشود؟ این اتفاق به دو دلیل رخ میدهد. اول این که جامعه پیشرفته در نهایت مسئولیت را متوجه عامل انسانی میداند. اما دلیل دوم این است که در جامعه پیشرفته حادثه ناگوار به معنای دقیق ناگوار تلقی میشود و مردم در برابر آن واکنش عاطفی و سیاسی نشان میدهند. کشته شدن 200 نفر در چنین جامعهای چیزی نیست که از کنار آن بتوان گذشت و تسلیتی نگفت یا عزای عمومی یا ملی اعلام نکرد یا حتی با افراد عزادار همدردی نکرد. در این جامعه همانقدر که مسئولیت را متوجه عامل انسانی میکنند، در مقابل برای انسان نیز ارزش قائل هستند و در برابر جان باختن آن واکنش نشان میدهند و اتفاقاً به دلیل همین حساسیت است که در پی محکوم کردن انسان مقصر هستند.
آنچه که در پی سقوط هواپیمای توپولوف رخ داد از هر دو حیث تأسفآور بود، این که خانوادههای عزادار همدردی ندیدند، عزایی اعلام نشد و حتی در جریان خاکسپاری و ترحیم آنان با رفتارهایی مواجه شدند که نه تنها شایسته جامعه ما؛ بلكه شايسته هيچ جامعهاي نيست. درد ناشی از این مسأله، بدتر از درد ناشی از دست دادن عزیزانشان در سقوط هواپیماست. حتماً نحوه برخورد حكومت با آتشسوزی مسجد ارك را به یاد دارید. بروز آن برخورد در سقوط هواپیما با جان باختگان و بازماندگان به وظیفه دولت نزدیکتر بود، اما چه میتوان گفت... عقده و كينههايي كه ازاين نوع برخوردها ايجاد ميشود بسيارخطرناكتر از اصل كشته شدن است. به سخنان مادر ندا آقا سلطان توجه كنيم كه زخم ناشي ازبرخوردها را بدتر ازاصل كشته شدن ندا ميداند.
راستی از دولت محترم باید پرسید که وقتی این قدر در برابر کشته شدن یک مصری تبعه آلمان حساسیت خبری و احساسی و سیاسی نشان میدهد که برای دبیرکل سازمان ملل نامه مینویسند و ودر كمتر از چند روز از تمبر یادبودش رونمايي می کنند، آیا 200 انسان بیگناهی که به دلیل خطای مسلم انسانی و مدیریتی در این کشور جان باختهاند، ارزش یک پیام تسلیت را نداشتند؟ خوب دولت را نباید سرزنش کرد، زیرا وقت تقسیم پست و مقام و وزارت و.. است و البته دعواهاي تقسيم پست و چون قصد خدمت دارند و برای خدا کار میکنند، متوجه این ناملایمات کوچک و بیاهمیت نمیشوند!!


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1195