آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۳۱ مرداد ۱۳۸۸

لزوم توازن قدرت تخريب با ترميم


چندي پيش فيلم كوتاهي را در اينترنت ديدم كه وسيله‌اي تا حدي شبيه بيل‌مكانيكي بود و به وسيله يك نفر در جنگل استفاده مي‌شد. اين وسيله درخت‌هاي عظيم را قطع مي‌كرد، سپس شاخ و برگ‌هاي اضافي و پوست آن را مي‌كند و بعد آن را به قطعات احتمالاً 3 متري تقسيم مي‌كرد تا خودروي مخصوص آن را به كارخانه حمل كند. تقريباً در مدت 5/2 تا 3 دقيقه، 6 درخت بزرگ را بريد و پوست كند و قطعه‌قطعه كرد. به عبارت ديگر در هر ساعت حداقل 120 درخت را قطع مي‌كرد و اگر ده ساعت در روز كار كند، يك نفر با اين وسيله قادر است روزانه مساحت جنگل را به اندازه 1200 اصله درخت نابود كند، و طبيعي است كه اگر صد دستگاه از آن در روز فعال باشند، زمان كوتاهي نخواهد گذشت كه كل جنگل‌هاي يك منطقه را صاف و بيابان كند.
اما بايد بدانيد، در كشورهايي كه اين وسيله را دارند، نه تنها سطح جنگل‌ها كم نمي‌شود، بلكه كاهش‌هاي چند دهه گذشته سطح جنگل‌هايشان نيز در حال ترميم شدن است، كشورهايي كه بيشترين استفاده را از چوب و جنگل مي‌كنند، و با ارزان‌ترين قيمت آن را توليد مي‌نمايند، در مقابل به بهترين شكلي به موازات اين خرابي گسترده، در حال ترميم آن جنگلها هستند.
خوشبختانه هنوز اين وسيله در ايران ديده نشده است،(شايد هم من خبر ندارم) زيرا ما هنوز به اندازه اره برقي كه قدرت تخريبي آن در برابر اين وسيله بسيار اندك است، قدرت ترميمي لازم را به دست نياورده‌ايم، به همين دليل سطح جنگل‌ها و مجاري تنفسي كشور در حال كاهش است، ما قدرت تخريبي يعني اره برقي را از خارج وارد كرده‌ايم، اما قدرت ترميمي آنها را نه، و ظاهرا علاقه‌اي هم به آن نداريم. به همين دليل است كه روز به روز شاهد تخريب مواردي از محيط طبيعي يا اجتماعي خود هستيم، بدون آنكه ترميم مناسبي صورت دهيم. محيط‌زيست يك نمونه آن است.
مردم سوييس به طور قطع و يقين سطح مصرف بسيار بالاتري از ما دارند، و اكثر كالاهاي مصرفي آنها نيز بسته‌بندي شده است و پس از مصرف توليد زباله انبوه مي‌كند، اما كافيست شما يك بار از كرج به چالوس برويد و حجم زباله‌هايي كه در كناره‌هاي جاده مذكور ديده مي‌شود را با حجم زباله‌هايي كه مثلاً در جاده‌هاي منتهي به برن يا ژنو است مقايسه كنيد، كوه در برابر مشت!! قدرت مصرف‌كنندگي ما بالا رفته است، اما فرهنگ و قدرت حفظ محيط‌زيست ما در نقطه صفر در جا مي‌زند، اگر عقب‌تر نرفته باشد. چند روز پيش به مناسبت نيمه شعبان در خيابان شربت مي‌دانند كه دو ليوان به ماشين جلويي ما دادند، دويست متر جلوتر ديديم كه دو ليوان از دو طرف پنجره روانه سطح خيابان شد، مدل خودرو را هم نگويم بهتر است كه در بروز اين رفتار فقير و غني ندارد.
عين اين وضعيت در سياست هم وجود دارد. حكومت‌ها قدرت‌هاي تخريبي عظيمي عليه منتقدين و مخالفين خود دارند، از اسلحه گرفته تا پول، از تسلط بر رسانه گرفته تا دستگيري و زندان، از ايجاد تبعيض‌هاي ناروا عليه منتقدين گرفته تا لحاظ كردن امتيازات نارواتر به نفع كارگزاران حكومتي؛ همه و همه ابزارهاي تخريبي هستند كه در اختيار دولت‌ها قرار دارند، اما دولت‌هاي توسعه‌يافته به موازات كاربرد هر يك از اين ابزارهاي تخريب، خود را موظف مي‌دانند كه شيوه‌هاي ترميمي را نيز با شدت و قدرت بيشتر بكار ببرند، هر درختي را كه قطع مي‌كنند، حداقل يك درخت بجاي آن مي‌كارند، هر مصرفي را كه زياد مي‌كنند، حتماً شيوه جمع‌آوري زباله آن را نيز نهادينه مي‌كنند، در غير اين صورت ديري نخواهد گذشت كه انسان‌ها و جامعه آنها از سوي زباله‌ها محاصره و نابود شوند، ديري نمي‌گذرد كه در جهان بدون جنگل، همه از خفگي خواهند مرد، و اين قاعده‌اي است كه در سياست و كشورداري هم صادق است. شايد بريدن يك درخت و صد درخت يا ريختن يك كيلو و صد كيلو زباله از سوي من يا شما به تنهايي موجب اتفاقي نشود، اما هنگامي كه مي‌بينيم، هر روز و از سوي هر كس اين كار تكرار مي‌شود و بجاي آن هيچ اقدام ترميمي صورت نمي‌گيرد، منطقاً مي‌توانيم بگوييم كه در آينده نه چندان دور با چه وضعي مواجه مي‌شويم. تخريب‌هاي سياسي عليه منتقدين نيز همين طور است.
ظاهراً قرار نيست آن كسي كه پشت ماشين نابودكننده جنگل نشسته، شخصاً نيز جنگل را ترميم كند، در واقع نظام حاكم بر اداره جنگل است كه بايد به بخش ترميم نيز به موازات تخريب وحتي بيش ازآن توجه داشته باشد، در سياست نيز نيروهاي زيادي هستند كه قادرند وظيفه تخريب را با دستگيري و انواع و اقسام رفتارهاي ديگر به بدترين شكل انجام دهند، طبعاً وظيفه آنان هم ترميم سياسي نيست، اما اگر در مقام مديريت كلي جامعه بخش‌هاي ترميمي را فعال نكنيم، طبعاً فقط بخش تخريب با سرعت هرچه تمام‌تر به جلو مي‌رود، و آنچه كه از خود بجاي مي‌گذارد، زمين سوخته‌اي است كه نفس كشيدن را بر تخريب‌چي‌ها هم سخت خواهد كرد.
حتماً اين ضرب‌المثل معروف را شنيده‌ايد كه گروهي ايراني خيابان را حفر مي‌كردند و گروه ديگر آن را پر مي‌كردند بدون اين كه اتفاق خاص ديگري رخ دهد، در نهايت معلوم شد كه گروه لوله‌گذار كه بايد لوله‌ها را در محل حفر شده قرار مي‌دادند، آن روز سر كار نيامده بودند، ولي اين دو گروه بدون توجه به غيبت آنان، كار خود را انجام مي‌دادند، اميدوارم در سياست با اين طنز مواجه نشويم، اگر اصولاً گروه لوله‌گذاري از ابتدا در نظر گرفته شده باشد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1201