این یادداشت در نقد گفتارها و رفتارهای عجیبی است که برخی افراد از روی سادگی اظهار می کنند و در ضمیمه روزنامه اعتماد(16-9-88) منتشر شده است.
ا
اداره كشور و برنامهريزي براي آن موضوعي سهل و ممتنع است، مثل مدرك تحصيلي در علوم انساني است. من به لحاظ رسمي مدرك مهندسي دارم، اما حرفه اصليام در حوزه علوم اجتماعي است، اگر از بنده بپرسند كه ميان مهندسي و جامعهشناسي كدام سختتر است، بيترديد خواهم گفت، جامعهشناسي، و اگر بپرسند كدام آسانتر است، باز هم خواهم گفت جامعهشناسي. بستگي دارد كه كدام جامعهشناسي مورد نظر ما باشد، زيرا جامعهشناسي كه مدرك بگيرد با كسي كه جامعهشناسي را بفهمد، فرق ميكند، مدرک گرفتن آن خیلی راحت تر از مهندسی است، در مقابل فهمیدن آن سخت تر است، اما مهندسي معمولاً يك نوع بيشتر نيست فهمیدن تا حدود زیادی همان مدرک معتبر گرفتن است. بنابراين نبايد تعجب كنيد كه بسياري از اصحاب قدرت كه به انگیزه کسب پرستيژ اجتماعي و يا منافع مادي مدرك صوري و حتي جعلي ميخواهند بگيرند، سراغ مدارك علوم انساني و اجتماعي ميروند، و به ندرت ديده شده كه كسي مدرك صوري يا جعلي مهندسي يا پزشكي را انتخاب كند، زيرا پنهان شدن پشت چنين مداركي خيلي سخت است فرد متقلب با مدرک پزشکی جعلی یا صوری حاضر نیست برای خودش حتی یک قرص را تجویز کند اما با مدرک تقلبی علوم سیاسی می تواند برای دنیا نسخه بپیچد! براي نمونه برخيها مدرك جعلي يا صوري حقوق گرفتهاند، در حالي كه دكتراي حقوق افراد بسيار خبرهاي هستند كه متقلبان با كوچكترين سخني كه بگويند نزد اينان شناخته ميشوند، اما ظاهراً مردم عادي و فضاي عمومي جامعه توجه چنداني به اين مسأله ندارد. البته چندان هم غير طبيعي نيست، در جامعهاي كه قانون در حاشيه باشد، آگاهي از علم حقوق منفعت و كاربردي نخواهد داشت، صدها گرهاي كه در اين جوامع با پول و پارتي و پررويي (3 پ مشهور) باز ميشود، يكي هم با قانون باز نميشود، به همين دليل است كه صاحبان مدرك صوري و جعلي حقوق در جامعه حضور دارند و كسي هم سره را از ناسره تشخيص نميدهد.
اين مقدمه را گفتم تا به برخي اظهار نظرات اجتماعي اخير که ناشی از همین نوع نسخه پیچی هاست بپردازم، از جمله این که براي جلوگيري از فساد و احياناً روابط ناسالم در میان جوانان، عدهاي پيشنهاد تفكيك جنسيتي را در دانشگاهها دادهاند، و جالب اينكه همزمان پيشنهاد پذيرش صيغه براي دختران دبيرستان هم مطرح شده است!! به پيشنهاد دوم فعلاً كاري ندارم، اما پيشنهاد اول برخلاف ادعاي ظاهرش اساساً آسيبزا و فاسدكننده است و ناشي از عدم آشنايي پيشنهادكنندگان با دنياي جديد است. چرا؟
خانواده يك ركن مهم جامعه است، و همواره كوشيده ميشود كه اين ركن مهم داراي قوام و پايداري باشد. و يكي از عناصر مهم در اين پايداري نحوه آشنايي زوجين و آشنايي آنان با يكديگر است. در گذشته و در جوامع روستايي يا قبيلگي يا محيطهاي بسته اصولاً چيزي به نام آشنايي قبلی ضرورتی نداشت، چه بسا از همان ابتداي تولد، تا حدود زيادي معلوم بود كه چه دختري با چه پسري ازدواج خواهد كرد. اراده دختر و پسر نقشي در ازدواج نداشت، حتي در مواردی مبنای اصلی ازدواج غير از زندگي مشترك دو نفر بود، مثلاً وجه اقتصادي يا سياسي آن قوي بود. اين ازدواجها معمولاً هم پايداري خاص خود را داشت، زيرا ترتيبدهندگان ازدواج، خودشان ادامه آن را تضمين ميكردند، و چه بسا جدايي برخی از این ازدواج ها هم بيش از آنكه به ناسازگاری و اختلاف زن و مرد مربوط باشد، به اختلافات يا منتفي شدن فلسفه اوليه آن وصلت مربوط ميشد.
چنين ازدواجهايي معمولاً در جوامع بسته، كوچك و نسبتاً سنتي رخ ميداد، كه پيوندهاي ازدواج از طريق اطرافيان مستحكم ميشد. اما با بزرگتر و پيشرفتهتر شدن جوامع و افتادن شكاف ميان نسلي (فرزندان با اولياء) اين نوع ازدواجها به مرور كاهش يافت، و نظارت خانواده بر تداوم ازدواج نيز كم شده است، بقاي ازدواج بيش از آنكه بر معيارهاي خانوادگي و اقتصادي باشد، بر تفاهم و علاقه متقابل زن و مرد استوار ميشود. لازمه اين ازدواجها، آشنايي مستقيم دختر و پسر با يكديگر است، مسئوليت ازدواجها برخلاف گذشته مستقيماً برعهده دختر و پسر و نه خانواده است (البته خانواده كمك ميكند و يا حتي مشاوره ميدهد، اما تصميم قطعي نميگيرد) و اگر چنين مسئوليتي برعهده آنان است، بايد مقدمات آن نيز كه آشنايي طرفين با يكديگر است محقق شود. و اين آشنايي بايد در فضايي عادي و طبيعي و خارج از تعلقات جنسي رخ دهد، و هيچ محيطي بهتر از دانشگاه براي تحقق اين هدف نيست.
شايد گفته شود كه مگر همه دانشجويان با يكديگر ازدواج ميكنند؟ پاسخ منفي است گرچه تعداد آنها کم هم نیست، اما ارتباطات درون دانشگاه نقش مهمي در يافتن همسر آينده دارد، و شايد مهمتر از ين نكته، نقشي است كه اين ارتباطات در اجتماعي كردن دختران و پسران ايفا ميكند. دختران و پسراني كه قبل از دانشگاه در دبيرستان جدا از يكديگر بودهاند و در جامعه هم كاملاً متمايز از هم هستند و فقط در روابط جنسيتي معمولا ناسالم با يكديگر درگير ميشوند، و اين خيلي خطرناك است. اما در دانشگاه براي اولين بار در زندگي، اين دو گروه ميتوانند به عنوان دانشجو با يكديگر حرف بزنند و دركي بهتر از يكديگر داشته باشند و ديگري را در فضايي غير جنسيتي محك بزنند و ارزيابي كنند، و حتي فردا كه وارد بازار كار ميشوند، اين تجربه به كارشان ميآيد.
بنابراين جداسازي دختر و پسر نه تنها موجب كاهش شانس ازدواج ميشود، بلكه ازدواجهاي سنتي را بدون حمایت ها و تضمينهاي آن( که در شرائط کنونی وجود خارجی ندارد) افزايش ميدهد كه قطعاً به اختلال بيشتر در نهاد خانواده منجر ميشود. و بالاخره چنين طرحي فرآيند اجتماعي شدن جوانان را دچار اختلال كرده و در اين اختلال در ادامه زندگي آنان آثار سوء خود را بجاي ميگذارد. به طور كلي مسايل اجتماعي را بايد حل كرد و نه پاك. و اين اشتباهي است كه عدهاي انجام ميدهند به این دلیل ساده که اظهار نظر در امور اجتماعی سهل و ممتنع است و آنان از موضع سهل قضیه وارد مساله می شوند.