این یادداشت در شماره اخیر نشریه ایراندخت(3-11-88) چاپ شده است.
يكي از عواملي كه موجب اضطراب و مشكلات روحي و رواني در افراد ميشود، دچار شدن به تناقصهاي غيرمنطقي در انديشه، گفتار يا رفتار است. حتي اگر فرد سعي كند كه اضطراب خود را نشان ندهد و بر آن سرپوش بگذارد، بايد مطمئن بود كه در اعماق وجود وي اضطراب وجود دارد و آثار و عوارض منفي خود را بر فرد و حتی بر دیگران بر جاي ميگذارد. شايد عدهاي به رياكاري كه نمادي از رفتار متناقص است عادت كرده باشند و بدون مشكل خاصي در برابر صاحب قدرت قربانصدقه بروند، تعظيم كنند و دست ببوسند، و در همان حال به راحتي در رذالت و پستي آنان داد سخن دهند. ممكن است بيهيچ مشكلي كارهاي خلاف شرع انجام دهند، اما در ظاهر جانماز آب بكشند و تسبيح بياندازند و الخ. انجام اين رفتارها، گفتارها و عقايد تناقصآميز، چيزي جز ضعف و نيز وجود بحران در ضمير فرد يا جامعه نيست و روشن است كه چنين ضعف و بحراني آثار و عوارض خود را در پي خواهد داشت. من بر حسب تجربهي شخصي خود دريافتهام كه هرگاه افراد و يا گروهاي سياسي، بري از تناقضات فكري، رفتاري يا گفتاري هستند، آيندهي نويدبخشي در انتظار آنان است و به همان ميزاني كه قادر باشند جملات و اعمال بدون تناقض بيان كرده يا انجام دهند، آيندهي آنان روشنتر است و چندان فرق نميكند كه آن افراد يا گروهها طرفدار ايدههاي چپ، راست يا ميانه باشند، مهم اين است كه ايدهها و رفتارهاي آنان عرفاً و مطابق فهم عقلاي جامعه تناقضآميز نباشد. تنها پس از اين مرحله است كه اين ايدهها ورفتارهاي غيرتناقضآميز قادر ميشوند با يكديگر رقابت كرده و يكي بر ديگري پيشي بگيرد.
برخي از افراد يا گروهها، داراي ذهنيتها و عقايدي هستند كه در ابتداي كار تناقضات آن ديده نميشود، اما در مرحلهي عمل و تجربه است كه تضادهاي حلنشدني اعمال و رفتار آنان ظاهر ميشود و آنان را وارد بنبست فكري و رفتاري ميكند. همچنين وقتي فضاي سياسي گرگوميش يا غبارآلود باشد و از وضوح و روشني برخوردار نباشد و دوغ و دوشاب نيز يكي تلقي شود، تضادهاي مذكور كمتر به چشم ميآيد، اما چون خورشيد بالاتر آيد و گردوغبارهای سیاسی فرونشيند، تضادها نيز آشكار و صاحبان اين آرا و رفتار نزد ديدههاي مردم، از نردباني كه به ناحق بالا رفتهاند، سقوط آزاد ميكنند.
اجازه دهيد عينيتر صحبت كنيم و نشان دهيم كه در حال حاضر اين تضادها در كجا و نزد چه كساني شكل گرفته است و چه كساني آنها را ميبينند؟ حتماً خوانندگان اطلاع دارند كه چند ماه است، برخي از طرفداران پروپاقرص رئيس دولت، به همان ميزان طرفداري از وي، با چند انتصاب مهم او مخالف هستند. رئيس دفتر، معاون اول و اخيراً رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز و قبلاً هم با انتصاب آقاي كردان مخالف بودند. اما نكته اين است كه مخالفت با اين انتصابها، موضوعي سليقهاي نيست، بلكه فراتر از آن، در حد طرد و نفي هم هست و جالب تر اينكه این گروهها عليه افراد مذکور شعار هم ميدهند و نكاتي را عليهشان اقامه و مطرح ميكنند كه نشان ميدهد موضوع فراتر از يك اختلاف سليقهي عادي است.
اما اين نگاه چرا متناقض است؟ طرفداران مذكور دولت، از يك طرف رئيس دولت را چنان معرفي ميكنند كه گويي حلال همهي مشكلات و سرشار از همهي خصايص نيك و دانا به همهي امور براي ادارهي كشور و حتی جهان است، اما از سوي ديگر چند نفر از مهمترين منصوبين او را چنان رد ميكنند كه گويي نه تنها فاقد ويژگيهاي رئيس خود هستند بلکه خصائل رفتاری و عقیدتی منفی هم دارند. از طرف ديگر رئيس دولت شخصاً از اين افراد دفاع ميكند و دفاع او از اينان حتي مصلحتي هم نيست، زيرا هيچ مصلحت سياسي براي قرار دادن آنان در اين سمتها وجود نداشته است. سهل است كه مصلحت سياسي بر نبود آنان است، زيرا هزينههاي زيادي را براي اين انتصابها پرداخته است و هر فرد عاقلي وقتي حاضر است براي انتصابهايش هزينه بدهد كه آن افراد براي او كليدي و مورد قبول باشند. بنابراين رئيس دولت نهتنها اين چهار نفر را قبول داشته است و دارد، بلكه آنان را در حدی قبول دارد كه حاضر است عليرغم فشارهاي حاميانش، از اين منصوبين دفاع كند و حتماً حضور آنان را در كنار خود براي اجراي اهداف و برنامههاي دولت خود راهبردي و مهم ميداند كه چنين فشاري را تحمل ميكند.
تناقض حاميان مذكور در اين است كه چرا از رئيس دولت تا اين حد حمايت ميكنند اما با نزديكترين حلقهي او تا اين حد مخالفت ميورزند؟ شايد آنان بگويند كه رئيس دولت ماهيت اين حلقهي نزديك خود را نميشناسد. طبيعي است كه با پذيرش اين گزاره ميخواهند تناقض رفتاري خود را موجه جلوه دهند، اما دچار اين تناقض بزرگتر ميشوند كه اگر فردي از شناخت ماهيت واقعي دوستان صمیمی اش كه سالهاي سال با آنان از نزديك مراوده داشته عاجز باشد، چگونه ميتواند مشكلات بسيار پيچيدهي مملكت را بشناسد و آنان را حل كند؟ شايد راه ديگري را براي حل اين تناقض طي كنند و بگويند كه وي آنان را ميشناسد اما بر حسب روابط دوستي و خويشاوندي قادر نيست از آنان دل بركند. در اين صورت بايد گفت كه پس شعار عدالت محوري كجا رفت؟ اگر كسي پست و مقام دولتي را براي اينگونه امور شخصي تقسيم كند، چگونه ميتواند گرهاي از كار فروبستهي جامعه باز كند؟ بهعلاوه در اين صورت ساير انتصابهاي وي نيز از همين منطق برخوردار خواهند بود و طبيعي است كه نتيجه جز فاجعهاي هولناك نخواهد بود.
بنابراين طرفداران دولت قادر به حل اين تناقضها نيستند، البته طرفدان جوان و كمتر آگاه دولت ميكوشند كه با توجيهات غيرقابل پذيرش اين تناقض را بپوشانند، اما كيست كه نداند واقعيت چيز ديگري است؟ واقعيت اين است كه رئيس دولت اين افراد را قبول دارد و تفاوت مهمي از لحاظ رفتار و خط مشي با آنان ندارد و اتفاقاً چون آنان را بيش از همه به خود نزديك ميداند، حاضر شده است كه براي حفظ آنان بيشترين هزينهها را هم بپردازد، و حتي در این مورد با وزراي مهم خود در پايان دولت قبلي وارد چالش شد و كار به سطوح بالاتر هم كشيد. نتيجهاي كه بايد گرفت، تناقض در رفتارها و گفتارهای حاميان دولت است و رئيس دولت حداقل در اين يك مورد خاص دچار تناقض رفتاري يا فكري نيست، زيرا او كساني را در صدر دولت و در صندلي راست و چپ خويش مينشاند، كه از سايرين به او نزديكتر هستند. اين ديگران هستند كه بايد تناقصات حل ناشدني خود را برطرف كنند و صادقانه در ارزيابي و داوري خود تجديد نظر كنند و بپذيرند كه رئيس دولت و منصوبين دست چپ و راست وي در دولت و ستاد مبارزه با قاچاق كالا، عموماً از نظر سياسي و اخلاقي نسبتاً از جنس مشتركي هستند و آنان يك بستهي واحداند، يا بايد با همهي آنان مخالفت كرد يا از همهي آنان حمايت كرد. بايد از دورويي و ريا دست برداشت و اين واقعيت ساده را اذعان نمود که حمايت از بستهي مديريت و سياسي مذكور از سوي حاميان دولت به نفع شفافيت فضاي سياسي است.
اين كوچكترين اما ملموس و مشهودترين تناقض در فضاي سياس ايران است. اگر بخواهيم اين تناقضات را در عرصههاي اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، سياست خارجي و داخلي بویژه در رفتار دولت ليست كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود كه در اين يادداشت كوچك مجال آن نيست.