این یادداشت در نشریه ایراندخت(10-11-88) چاپ شده است.
چند روز پيش يكي از نزديكانم در نازيآباد تصميم ميگيرد كه از خودپرداز پول بگيرد، ميبيند كه صف طولاني جلوي بانك وجود دارد و خيلي تعجب ميكند، اما هنگامي كه نزديكتر ميرود متوجه ميشود كه آن صف مربوط به فروشگاه مواد غذايي است، تعجب او بيشتر ميشود وقتي جريان را ميپرسد، ميگويند، در اين مغازه، تخممرغ صلواتي ميدهند، اما هنگامي كه متوجه ميشود كه اين تعداد افراد فقط براي گرفتن يك عدد تخممرغ در صف ايستادهاند تا تخممرغها آورده و به آنان داده شود، بسيار متاسف و متاثر ميشود كه وضعيت جامعه ما به كجا رسيده است كه مردم براي گرفتن يك تخممرغ صلواتي كه بايد دعا كنند تا تاريخ گذشته يا فاسد نباشد، به صف ميايستند. فراموش نكنيم كه نازيآباد لزوما فقيرترين مناطق تهران نيست و در تهران محلات پايينتر زيادي از آنجا داريم و اگر بدانيم كه به دليل بالا بودن سطح اقتصادي تهران، منابع حاصل از قيمت يارانهها چندان شامل حال تهرانيها نخواهد شد، و به مردمان فقيرتر خواهد رسيد، آنگاه ميتوانيد حدس بزنيد كه اوضاع ساير مناطق كشور چگونه است؟
اين خاطره را گفتم تا به مساله اصلي اين يادداشت كه درباره طرح تحول اقتصادي و حذف يارانههاست بپردازيم. در ابتدا تاكيد ميكنم كه با پرداخت يارانه از سوي دولت و به هر كس كه دلش خواست بطور اصولي مخالف هستم و اصولا اين كار را نه تنها موجب وابستهتر شدن مردم به دولت ميدانم، بلكه ناپايداري در اجراي آن و نيز حجيمتر شدن دولت و آثار تورمي اين نحوه اجرا، ضررهاي زيادي را براي اقتصاد و جامعه دربرخواهد داشت، اما ادامه وضع فعلي قيمتهاي انرژي نيز خطرناك است، وضعي كه محصول بخش مهمي از آن و دستپخت همين جناح موجود است، آن روز كه خوشحال بودند و تثبيت قيمتها را بزرگترين دستاورد مجلس هفتم دانستند و آن را عيدي ارزشمند مجلس به مردم معرفي كردند، امروز هم بايد خودشان براي اين مانع بزرگ چارهانديشي كنند، البته اميدوارم كه در به كار بردن كلمه چاره انديشي در اينجا مسامحهاي صورت نداده باشم. بهرغم تمام اينها معتقدم كه وظيفه داريم كه از اجراي اين سياست از سوي دولت موجود حمايت كنيم. چرا؟
براي اينكه نتيجه از چند حال خارج نيست، يا اينكه آنان موفق ميشوند كه قيمتهاي انرژي را تعديل كنند و رضايت نسبي مردم را به دست آوردند، يا اينكه بر اثر مخالفتها اين كار را در نيمه راه رها و متوقف ميكنند يا ادامه ميدهند و خشم و ا عتراض مردم را براي خود ميخرند. در هر كدام از حالات نگراني جدي وجود ندارد، اگر به احتمال بسيار ضعيف موفق شوند كه طرح را به نحو مناسب و بدون هزينه موثر اجرا كنند، چه چيزي بهتر از اين. شخصا به سهم خودم قدردان آنان خواهم بود، زيرا تعديل قيمتهاي انرژي و انتقال منابع آن به اقشار كمدرآمد يك هدف و وظيفه ملي است و مهم نيست كه چه كسي آن را انجام ميدهد، هر كسي كه اين كار را به سرمنزل مقصود برساند، محترم و مورد حمايت است. اما اگر در نيمهراه طرح را رها كردند، باز هم جاي نگراني نيست، زيرا حداقل نيمي از راه را آمدهاند، بهعلاوه مجبورند هزينههاي آن را هم بپردازند آنان كه نان تثبيت قيمتها را با ولع هر چه تمامتر خوردند، اشكالي ندارد كه در ادامه راه آن را بالا آورند، چرا كه چنان نان مسمومي را، روده هيچ انساني قادر به هضم و جذب نيست. و اگر راه را تا پايان رفتند و خشم و اعتراض مردم را بيش از نيمهراه خريدند، باز هم حرجي نيست و مطلوب خواهد بود.
در اين ميان ممكن است كه عدهاي نگران آثار منفي اجراي اين طرح و حتي سوءاستفادههايي كه از اجراي آن ميشوند، باشند. به نظر ميرسد كه نگران اين موضوع نيز نبايد بود، زيرا ادامه سياستهاي گذشته با سياستگزاران فعلي، كمابيش همان نتايج را خواهد داشت، و چنين نيست كه عدم اجراي طرح اصلاح اقتصادي موجب بهبود وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي خواهد شد. ترديدي نبايد داشت كه اجراي اين طرح در عمل مشكلات سياسي و حتي اقتصادي متعددي را براي دولت و جناحهاي درون حكومت ايجاد و آنان را با چالشها و بحرانهاي سنگيني مواجه خواهد كرد.
در اينجا ميخواهم بر حسب تجربيات و مطالعات و يافتههايم، نكته ديگري را تقديم كنم كه اميدوارم با دقت كافي به آن توجه شود. به نظر من دولت كنوني بايد مدتي ديگر باشد تا تجربه خود را پس دهد، در غير اين صورت در آينده نه چندان دور، به نوستالژي طبقات فقير تبديل خواهد شد. عجلهاي براي چيدن ميوه كال و نارس نبايد داشت، بسياري از فعالان سياسي در طبقه متوسط، توجه چنداني به اولويتها و نگاه و افكار طبقات فقير جامعه نميكنند، طبقاتي كه در سالهاي اخير هيچ تحول مثبتي را شاهد نبوده، سهل است كه بر تعدادشان افزوده شده است اما درست يا غلط فكر ميكنند كه به لحاظ رواني داراي حامي و پشتيبان هستند، و دير يا زود حق آنان از حلقوم افراد مفتخور و فاسد بيرون كشيده خواهد شد.
در برابر اين تصور و خيال واهي، نميتوانيد استدلال و منطق عرضه و آن را نقد كنيد، زيرا كه اين درك در ميان اين طبقه بيش از آنكه مبتني بر دادههاي واقعي باشد، مبتني بر نوعي خيالپردازي و ذهنيت اتوپيايي است كه قابل نقد و گفتوگو نيست، بلكه فقط در مرحله عملي و تجربه روزمره است كه بايد به پوچ و تهي بودن چنين شعارهايي پي ببرند. به نظر بنده، روانشناسي اجتماعي در جامعهاي كه از درآمدهاي رانتي و باد آورده نفت ارتزاق ميكند، با روانشناسي اجتماعي در جوامع ديگر تفاوت ميكند. در جامعهاي كه برخي از مردم پايتخت آن براي گرفتن يك عدد تخممرغ صلواتي رنج در صف ايستادن را در سرماي زير صفر زمستان بر خود تحمل ميكنند، نميتوان براساس گزارههاي رايج از طبقه متوسط اظهارنظر و قضاوت نمود.
اشكالي كه در برخي از تحليلها مشاهده ميكنم، تاكيد فراواني است كه اين تحليلها بر تاثيرگذاري افراد ميكنند گويي كه افراد يا خوب يا بد هستند و هيچكدام نقش بازي نميكنند و زمينههاي اقتصادي و اجتماعي يا نهادها هيچ تاثير تعيينكنندهاي بر رفتار آنان ندارد و اگر افراد جابهجا شوند، امور جامعه نيز در مسير حل شدن قرار خواهد گرفت، در حالي كه از يكسو بايد پذيرفت كه نقش فرد در ساختارهاي متصلب كنوني، كمتر از آن است كه تصور ميكنيم، و از سوي ديگر بايد براي تجربه جمعي و حس عمومي مردم از پديدههاي اجتماعي،بسيار بيش از درك و برداشت خودمان حساب باز كنيم.
به طور مشخص بايد بگويم، اگر به هر دليلي در گذشته نتوانستهايم مسير و فاصله معيني را طي كنيم، الان كه راه افتادهايم، نميتوانيم، تمام آن فاصله را يكجا بپيماييم و زمان را در حد صفر كوتاه كنيم. آن نپيمودن آثار و عوارض خود را داشته است، كه اگر در گذشته پيموده ميشد دنياي امروز ما و نيز نگاه ما نسبت به محيطمان متفاوتتر ميبود.
درباره اجراي طرح تحول اقتصادي نيز نبايد نگران بود تا اين دولت و رئيس آن را داريد در اجراي اين طرح نگران نباشيد، هنوز كمتر از يكماه از تصويب قانون مربوط نگذشته است كه ارقامي چندبرابر آنچه كه تصويب شده است را براي اجراي طرح پيشنهاد كردهاند، و در عين حال مدعياند كه تورم را به زير 5 درصد خواهند رساند، و اگر وضع به همين ترتيب پيش برود دير يا زود نتايج حاصل از آن ديده خواهد شد. بنابراين بهتر است سياست حمايت از اجراي طرح را پيشه كرد و در مراحل اجرا نيز قولهاي وعدهها و نتايج حاصل را نقد و در منظر مردم و حكومت قرار داد.