آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۱ تیر ۱۳۸۹

گروه‌هاي حذف نشدني


برخي از دوستان كه در ماه‌هاي گذشته در زندان يا از طريق احضاريه قضايي بازجويي را تجربه كرده‌اند در مواردي فرصت داشته‌اند كه فارغ از بازجویی وارد گفتگوي غير رسمي و تحليل وضع موجود شوند، و اتفاقاً اين بخش از گفتگوها براي آنان و براي ما كه از آنها اطلاع پيدا مي‌كنيم، جذاب‌تر است. در اين ميان يك مضمون كه در موارد متعددي و به شكل‌هاي متفاوتي بيان شده جالب است. طرف مقابل در برابر اين استدلال كه نگاه تعداد زيادي از مردم به وضعيت سياسي منتقدانه و از سر مخالفت است، چنين پاسخ مي‌دادند كه فقط سه دهك بالاي جامعه چنين موضعي دارند، يا مي‌گفتند كه طبقه متوسط و بالاي جامعه شامل اين قاعده مي‌شوند، يا اينكه فقط طبقات بالا و مياني شهرهاي بزرگ مثل تهران چنين‌اند، و سپس به نحوي استدلال مي‌كردند كه گويي با خط كشيدن دور اين جماعت غير قابل جذب و هدايت نایافتنی مي‌توانند امور جامعه و حكومت را تمشيت و اداره كنند و از اين بابت چندان نگراني ندارند. در اين يادداشت مي‌كوشم كه نشان دهم چنين برداشتي اشتباه و خطرناك است و بايد چاره‌اي انديشيد.
ابتدا اينكه نارضايتي را محدود به طبقه متوسط يا سه دهك بالاي جامعه يا مناطق خاص شهري كنيم، يك اشتباه است، شايد نارضايتي اينان عميق‌تر باشد و ابعاد سياسي پيدا كرده و در نتيجه حساس‌تر شده باشد، اما بخش‌هاي ديگر جامعه هم كمابيش با مشكلات خاص خود مواجه هستند، و هر لحظه ممكن است كه رفتار آنان معترضانه و علني شود. براي مثال گراني و تورم و موارد ديگري چون فساد، اين طبقات را بيشتر تحت فشار قرار مي‌دهد، و متأسفانه افق روشني در خصوص بهبود چنين متغيرهايي نمي‌بينيم.
مستقل از نكته فوق فرض كنيم كه طبقه متوسط و بالاي شهري يا به عبارت ديگر سه دهك بالاي جامعه جزو منتقدين هستند و ديگر گروه‌ها و اقشار اجتماعي چنين نيستند، اگر اين قاعده را بپذيريم قاعدتاً بايد گفت كه بجز سه دهك بالاي جامعه كه منتقد هستند، احتمالاً سه يا چهار دهك مياني هم منفعل و سه يا چهار دهك پايين طرفدار هستند. با پذيرش اين گزاره‌ها، نتيجه چه خواهد شد؟
هر جامعه‌اي را مي‌توان از دو جهت افقي يا عمودي تقسيم‌بندي كرد. تقسيم‌بندي افقي مثل نژاد، دين، قوميت، زبان و موارد مشابه است. در تقسيم‌بندي عمودي هم مي‌توانيم جامعه را فارغ از تقسيمات افقي به لحاظ اقتصادي يا سياسي به طبقات مختلف تقسيم كنيم. مثلاً دهك‌هاي اقتصادي يكي از تقسيمات مشهور است. يا طبقه‌بندي براساس سرمايه‌دار، طبقه متوسط، كارگر و كشاورز و... نيز نوع ديگري از تقسيم‌بندي است. اين دو تقسيم‌بندي با يكديگر تفاوت بنيادي دارند. تقسيم‌بندي افقي را مي‌توان در مواردي (و نه همه موارد) بلاموضوع كرد یا نادیده گرفت یا بخشی را حذف کرد. مثلاً جامعه‌اي مثل ژاپن را از حيث نژاد، قوميت و زبان نمي‌توان تقسيم‌بندي كرد، چون همه آنان جزو يك گروه نژادي، قومي، زباني و شایدمذهبي هستند و تعداد اندكي خارج از اين مقولات قرار مي‌گيرند كه چندان مهم نيست. اما در ايالات متحده وضع كاملاً فرق دارد و اين تقسيم‌بندي موضوعيت و اهميت دارد. اما در هر دو جامعه طبقه‌بندي عمودي وجود دارد و كمابيش هم ممكن است مشابه باشد. به عبارت ديگر اگر تمايزات افقي مذكور ذاتي يك جامعه محسوب نشوند، تمايزات عمودي مرتبط با ساخت اجتماعي و اقتصادي است. براي مثال اگر در يك كشور تصميم بگيرند كه تمامي اعضاي يك طبقه افقي را از كشور اخراج كنند، اين كار منطقاً امكان‌پذير است، هر چند عملی بغایت ظالمانه است، همچنان كه در برخي از كشورها اين اتفاق رخ داده است، تغيير تركيب جمعيتي ارامنه در تركيه عثماني در حدود يك قرن پيش، از اين جمله است، اما هيچ جامعه‌اي نمي‌تواند يك قشر و گروه عمودي را بدون تغییر در ساختارها از جامعه خود حذف كند، و اگر هم به هر دليل چنين كند، پس از مدتي كه چندان زياد نيست، مجدداً آن قشر و گروه بازتوليد مي‌شوند، چون جامعه به وجود و بقاي آن قشر نيازمند است، و آن را به نحوي كه مناسب باشد احيا مي‌كند. اين اقشار و گروه‌ها، عضوي از پيكر اجتماع‌اند، و كاركرد خاص خود را دارند، و قابل حذف شدن يا ناديده انگاشتن نيستند، و حتي قابليت مستحيل شدن در طبقات و اقشار ديگر را ندارند. اگر شرايطي فراهم شود كه آنان ناديده گرفته يا حذف شوند، دو اتفاق رخ مي‌دهد. اول اينكه كاركرد جامعه با حذف يا ناديده‌انگاري آنان دچار اختلال مي‌شود و ساير اقشار و گروه‌ها هم از اين وضع متضرر مي‌شوند. اتفاق دوم اين است كه جامعه براي جبران اين خلاء و كاستي، به طور عادي از ميان ساير گروه‌هاي باقيمانده، عده‌اي را براي ايفاي نقش به زمين مانده ناشی از حذف این گروهها، در موقعيت طبقات محذوف قرار مي‌دهد. بنابراين اداره امور هر جامعه‌اي نمي‌تواند به گونه‌اي باشد كه يك يا چند گروه از طبقات عمودي را به صورت ساختاري و جدي با خود مخالف كند و بجاي كوشش براي حذف يا ناديده‌انگاري آنان بايد وضعيت موجود را مطابق با خواست‌ها و آرمان‌هاي همه طبقات شكل داد.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه سه دهك بالاي جامعه يا هر تعبيري كه از آنان شود، فقط 30 درصد مردم نيستند، گرچه اگر هم فقط 30 درصد بودند، ناديده انگاشتن آنان غير ممكن بود، اما اين 30 درصد شايد بيش از 80 درصد اقتصاد غير دولتي را در اختيار دارند. و شايد 90 درصد كارآفرينان و نخبگان جامعه را شامل مي‌شوند، و احتمالاً بالاي 70 درصد آموزش دانشگاهي را در خود جاي داده‌اند، و وزن آنان در شهرهاي اصلي كشور نيز بيش از 50 درصد می باشد و تأثيرگذاري آنان بر امور جامعه چند برابر بيش از سايرين است. و به همين دلايل بايد توجه داشت كه اگر هم در كوتاه‌مدت بتوان آنان را ناديده گرفت، در ميان‌مدت نتايج سوء چنين وضعي مشهود خواهد شد و در بلندمدت عواقب آن جبران‌ناپذير خواهد بود.



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1241