آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱ شهریور ۱۳۸۹
تفاوتهاي موگابه و ماندلا
دست تقدير و هنرمندانه ای براي درسآموزي ما و آيندگان وضعيت منحصر به فردي را خلق كرده كه بسيار آموزنده و عجيب است. رابرت موگابه و نلسون ماندلا شباهتهاي زيادي داشتهاند و دارند. هر دو مرتبط به يك نسلاند، موگابه 86 ساله و ماندلا 92 ساله، و هر دو عمري طولاني داشتهاند. هر دو سياهپوستاند و در دو كشوري كه در همسايگي هم در جنوب افريقا قرار دارند زندگي ميكنند. هر دوي آنان از سطح تحصيلی نسبتاً مشابهي برخوردارند. هر دو طعم تلخ بدترين نوع رژيمها، كه آپارتايد و تبعيض نژادي باشد را با تمام وجود چشيدهاند و ظالمانه بودن اين نوع حكومت را تا مغز استخوان خود تجربه كردهاند. هر دوي آنان بخشي از بهترين دوران جواني و ميانسالي خود را در زندان سپري كردند و هر دوي آنان براي دفاع از حقوق مردمشان با تمام توان خود مبارزه كرده اند. گرچه ماندلا زمان بيشتري را زندان بود، اما موگابه هم در بيرون زندان مبارزه مسلحانه ميكرد كه خطرات و سختياش كمتر از زندان نبود. هر دوي آنان زنده ماندند و پيروزي مردمشان را شاهد بودند، و هر دوي آنان حضور در بالاترين پلكان قدرت را تجربه كردند.
اما در حالي كه امروز ماندلا به نماد معتبرترين و بااحترامترين سياستمدار روي زمين و قرون اخير تبديل شده است، موگابه چيزي جز بذرهاي نفرت و كينه را نكاشته است، و اگر به تعداد انگشتان يك دست منفورترين سياستمداران جهان را به شمارش درآوريم، قاعدتاً، رابرت موگابه در ميان يكي از اين پنج تن است و در مورد ماندلا، نياز به شمارش پنج تن از محبوبترين سياستمداران نيست، چرا كه با فاصله زيادي از ديگران در رأس قرار دارد.
پرسش مهم اين است كه چرا دو نفري كه از يك نقطه شروع كردند و بخش مهمي از زندگي آنان شباهتهاي بسياري با هم دارد، در پايان عمر طولانيشان، در نقطه كاملاً متضادی از یکدیگر قرار گرفتهاند؟ نگاهي به وضع فعلي اين دو كشور گوياي همه واقعيتها هست. رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي كه در سال 1990 در تحريم و انزواي كامل قرار داشت، امروز به يكي از كشورهاي معتبر تبديل شده و برگزاري جام جهاني فوتبال در آنجا نمونه روشن اين اعتبار است. اين كشور گرچه با مشكلاتي چون ايدز دست و پنجه نرم ميكند، اما كمابيش روند رو به رشد خود و جايگاه قدرت منطقهاي خود را حفظ كرد و جايگاه بينالمللي خود را به نحو بسيار چشمگيري ارتقا داد. در مقابل وضعيت زيمبابوه بسيار تأثرآور است. اين كشور كه در سال 1980 به لحاظ شاخصهاي توسعه و در مقايسه با ساير كشورها نزديك به رتبههاي مياني بود، در حال حاضر جزو پنج كشور آخر در ميان همه كشورها قرار دارد. فساد و تباهي، فقر، ظلم و ستم و بيكفايتي مشخصه اين رژيم است. شاخصهاي بيكاري و تورم در آنجا با هيچ كشور ديگري قابل مقايسه نيست، براي خريد يك عدد نان بايد ميلياردها دلار زيمبابوه پرداخت شود!! و تورم سالانه به ميلياردها درصد ميرسد.
جشن سالروز تولد نلسون ماندلا، محدود به آفريقاي جنوبي و مردم آن نميشود و در ساير كشورها هم آن را جشن ميگيرند، و جشن تولد رابرت موگابه به مفتضحترين مراسمي تبديل ميشود كه در ذهن مردم فقير زيمبابوه ميگنجد. تفاوت اين دو رهبر در كجا بود؟
اولين تفاوت كه ناخواسته به نفع ماندلا شد، تأخير ده ساله در پيروزي ماندلا در مقايسه با موگابه بود. موگابه در ابتداي دهه 1980 پيروز شد و ماندلا در ابتداي دهه 1990. گذشته از اینکه فضای گفتمانی اين دو دهه تفاوتهاي جدي دارند، تجربه ده ساله زيمبابوه پيش روي ماندلا بود و درسي بود كه براساس آن راه رفته موگابه را تكرار نكند.
تفاوت دوم، نگاه گوناگون اين دو نفر به مقوله قدرت بود. كسب و حفظ قدرت و حذف ديگران و درخواست تبعيت از آنان و تشكيل نظام تكحزبي، براي موگابه اصل بود، او شايد متأثر از فضاي رژيمهاي كمونيستي هم بود، كه برنامه آنان پيشبرد حكومت و كشور از طريق سلطه يك حزب بلامنازع بود. البته اين تحليل در خوشبينانهترين حالت مربوط به اوايل دوره حکومت رابرت موگابه است، زيرا اين رژيمها وقتي كه بر اثر اين سياستهاي خود با بنبست مواجه ميشوند، بجاي تغيير خطمشي خود كه احتمالاً موجب حذف آنان ميشوند، سياستهاي سركوبگرانه خود را ادامه ميدهند و حتي آن را تشديد ميكنند، و به نظامي سراسر فاسد و ناكارآمد تبديل ميشوند و راه بازگشت را بر خود مسدود ميكنند و برای آنان بازگشت مساوي سقوط ميشود. در مقابل ماندلا در ابتداي دهه 1990 كه پيروز شد، فضاي عمومي جهان عليه كمونيسم و استبداد و اينگونه شيوه حكومتداري بود، و نگاه او هم به قدرت و تأثيرگذاري بر جامعه، محدود به حضور در ساخت رسمي قدرت نبود، بلكه حضور در عرصه عمومي و بينالمللي براي ماندلا و آفريقاي جنوبي دستاوردهاي بيشتر به همراه داشت و حتي موجب شد كه جانشينان ماندلا نيز نتوانند خطمشي ديگري جز خطمشي دموكراتيك و انساني ماندلا را پيش گيرند.
تفاوت سوم به نظرم اهميت بيشتري دارد. هر دو نفر در مبارزه شجاعت لازم را داشتند، اما ماندلا شجاعت مصالحه را هم داشت. شجاعتي كه بسيار ضروريتر از شجاعت مبارزه و مکمل آن است. براي يك مبارز؛ مبارزه كردن راحتتر از مصالحه است. البته مصالحه بدون مبارزه هم بيفايده است و نتيجهاي ندارد و بهتر است، نام تسلیم پذیری را بر آن گذاشت. به نظر ميرسد كه در فضاي مبارزاتي اين دو نفر، افكار عمومي و مردم حذف سفيدپوستان و مصادره اموال آنان و توزيع ميان سياهپوستان و انتقام گرفتن از سفيدها را به مصالحه ترجيح ميدادند، بدون این که به تبعات این خواست توجه کافی داشته باشند. ارائه راهی دیگر در برابر اين خواست، شجاعتي بيشتر از ايستادن در برابر نظام آپارتايد ميخواهد. این كاري بود كه ماندلا كرد؛ اما موگابه از انجامش ناتوان بود. موگابه هنوز هم یصورت عوامفریبانه و براي جلب حمايتهاي تودهاي جهت سرپوش گذاشتن بر فساد حکومتش، بر كينههاي ديرينه و گرفتن زمينهاي كشاورزي در دست سفيدپوستان تكيه ميكند، اما ماندلا از همان روز اول بر بازسازي روابط نژادي انگشت گذاشت. برخلاف ظاهر قضيه، موگابه نه به خود اعتماد كافي دارد و نه به مردمش. به خودش اعتماد ندارد، چون قادر نيست نقشي مستقل در پيشبرد آنچه كه فكر ميشود درست است پيش بگيرد و به مردم خود نيز اعتماد ندارد، چون فكر ميكند در انتخاب راه درست مردم با او همراه نخواهند بود. اما ماندلا هم به خود اعتماد داشت و هم به مردم خود. به خودش اعتماد داشت چون آنچه را كه فكر ميكرد درست است بر آن پاي فشرد ، هرچند عدهاي از مردم نپسندند، و آن را خلاف خطمشي مبارزاتي خود بدانند، و به مردم هم اعتماد داشت، چون ميدانست آنان هم دير يا زود به او خواهند پيوست و چنین هم شد. موگابه تفاوتي ميان الزامات مبارزه سياسي پيش و پس از پيروزي نگذاشت، اما ماندلا، دقيقاً اين تفاوت را رعايت كرد. موگابه از خود شخصيتي مستقل نشان نداد، و هرچه بود دنبالهروي جوي احساساتي شد، و در نتيجه تاريخساز نشد، اما ماندلا برعكس او، شخصيت خود را بروز داد و ديگران را با آن همراه نمود. موگابه هنوز كه هنوز است، ميخواهد نان مبارزه ضد استعماري و ضد نژادپرستياش با يان اسميت و رژيم رودزيا را بخورد، اما وضعيت ماندلا برعكس است. سابقه مبارزاتي او در برابر رفتار پس از پيروزياش به حاشيه رفته است.
به عنوان تكمله جالبترين نكتهاي كه در اين ميان ديده ميشود اين است كه بسياري از افرادي كه در حال حاضر براي دموكراسي مبارزه ميكنند، در زبان موگابه را محكوم کرده و ماندلا را ارج ميدهند، اما در عمل آنچه كه بيشتر از آنا ديده ميشود، رفتاري موگابهگونه است نه ماندلاگونه.
منتشره در شرق 25-5-89


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1242