آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ شهریور ۱۳۸۹

فراتر از خبر؛برای قاطران سردشتی!

قبلاً در یکی از روزنامه‌ها بر حسب مورد یادداشتی را در ذیل عنوان فراتر از خبر می‌نوشتم، که قالب کلی آن طرح یک خبر و کالبدشکافی وجوه مختلف آن بود. برخی اخبار ظرفیت آن را دارند که با کالبدشکافی آن‌ها، وجوه نیمه‌پنهانشان را نیز آشکار کرد. امیدوارم که از این پس بر حسب مورد، با جراحی اخباری که چنین امکانی در آن‌ها دیده می‌شود، به فهم مسائل جامعه‌ی خود کمک کنم.
*****
چندی پیش خبری در مطبوعات درج شد که در مناطق مرزی سردشت، برای جلوگیری از قاچاق کالا، به سوی حیوانات بارکش آن‌جا که عمدتاً قاطر هستند، تیراندازی و آن‌ها را کشتار می‌کنند. تصاویر منتشر شده نیز مؤید آن بود که در محل‌های مختلف لاشه‌ی تعداد زیادی از این حیوانات بی‌گناه نقش بر زمین است و حتی در مواردی در داخل آب افتاده‌اند و طبعاً موجب آلودگی منابع آب شرب مردم منطقه هم خواهند شد.
1.کشتن حیوانات اگر در جریان درگیری مسلحانه نباشد، طبعاً هیچ مجوز قانونی ندارد. و ضارب و آمر، مسئول خسارات وارده هستند و شنیده‌ام که در یک مورد هم کار به دادگاه کشیده شده است.
2.کشتن حیوانات نه تنها غیرقانونی، بلکه غیراخلاقی هم هست. زیرا حیوان زحمتکش در این میان گناهی مرتکب نشده است و نمی‌تواند اساساً مجازات شود. از بد حادثه از یک طرف صاحبان این قاطرها از آن ها بیش از حد کار می‌کشند، و از طرف دیگر هم از سوی مأموران مورد اصابت گلوله قرار می گیرند. در واقع این حیوانات بی‌زبان مصداق بارز چوب دوسر طلا هستند. غیراخلاقی بودن کشتن یک حیوان از این رو هست که بر خلاف انسان که می‌تواند فرار کند یا متقابلاً به ضارب حمله کند، حیوان نه درک درستی از خطر حمله با اسلحه دارد که فرار کند، و نه تعرضی به ضارب خود می‌کند. کشتن یک حیوان بارکش مثل کشتن یک کودک یک ساله است که نه درکی از اسلحه دارد و نه خصومتی با ضارب خود، نه قدرتی برای فرار و نه توانایی برای حمله به ضارب. یک جامعه عادلانه جامعه ای است که حقوق ضعیف ترین موجودات رعایت شود، در میان انسانها؛ فقرا و کودکان و زنان بدون سرپرست اضعف هستند و باید بیش از همه مواظب بود که حقوق آنان نقض نشود و از این ها ضعیف تر هم حیوانات هستند که در خدمت انسان اند اما چنین رفتاری با آنان می شود.
3. کسانی که فیلم‌های حمل قاچاق کالا را در کوه‌های صعب‌العبور منطقه دیده‌اند، به خوبی می‌دانند که این کار چه قدر پرزحمت و پرخطر است، هرچند که این کار غیرقانونی است و مأموران نیز وظیفه‌ی مقابله با آن را دارند، اما قضیه به همین سادگی نیست. مردم آن‌جا هم نظراتی دارند و معتقدند که اجرای قانون بدون تبعیض نیست. اما مهم‌تر از همه این که وقتی رقم بیکاری در این مناطق بالا باشد و کلیت جامعه، وظیفه‌ی خود را در جهت رفع تبعیض اقتصادی مناطق مرزی با سایر مناطق به نحو مناسب انجام نداده باشد، چگونه می‌توان در برابر قاچاق مقداری کالا با قاطر تا این حد خشن برخورد نماید؟ آن هم در شرایطی که بدترین نوع قاچاق که مواد مخدر باشد به وفور در این جامعه اتفاق می افتد. اگر حیوانات بارکش به سبب نقشی که در قاچاق دارند کشته می شوند آیا خودروهای شرق کشور هم به دلیل مشابه نابود می شوند؟
4. همه می‌دانیم که در طول جنگ 8 ساله با عراق، منطقه‌ی سردشت به عنوان یک منطقه‌ی مرزی، همواره تحت خطر و درگیری بود و بدترین فاجعه‌ی جنگ که حمله‌ی شیمیایی بود، در مجاورت این منطقه رخ داد و تعداد زیادی از مردم منطقه مجبور به جابه‌جایی و مهاجرت شدند. خب! اگر آنان در آن زمان در خط اول درگیری بوده‌اند، امروز چگونه باید جبران آن وضعیت را نمود؟ و اصولا چه اقداماتی در این مورد انجام شده است که جبران آن وضعیت را بنماید؟
5. اگر در مواجهه با قاچاق کالا، عملی غیرقانونی مرتکب شویم و از آن بدتر این که این عمل نفرت و کینه ایجاد کند، در این صورت چگونه باید انتظار داشت که طرف مقابل ملتزم به قانون باشد و کینه‌ورزانه عمل نکند؟ اگر خوب توجه کنیم، مشکلات کشور در برخی مناطق مرزی به گونه‌ای است که هرگونه اقدام کینه‌جویانه، جز طبعات منفی و بحرانی تر شدن اوضاع نتیجه ای به همراه نخواهد داشت. اتفاقات زاهدان را نباید هرگز فراموش نمود.
6. آن‌چه که گفته شد، یک روی قضیه است. روی دیگر آن نیروهای دولتی هستند که طبعاً آنان هم وظایفی را در جلوگیری از قاچاق برعهده دارند. روشن است که برای اجرای انجام وظیفه نمی‌توان رفتاری را مرتکب شد که تبعات منفی آن بدتر از عدم انجام وظیفه است.اما مسئله‌ی مهم‌تر این است که حجم وسیع قاچاق کالا که در بازار کشور وجود دارد، نمی‌تواند از طریق قاطر و اسب به داخل کشور حمل شود. حتی همان کالاها هم وقتی داخل کشور شدند، در مناطق شناخته‌شده‌ی شهری در خودرو بار می‌شوند و یکراست به تهران می‌آیند و احتمالاً کشف آن‌ها در طول این مسیر راحت‌تر است. بنابراین چاره‌ای نیست جز این که بپذیریم در برخورد با قاچاق از معیارهای دوگانه استفاده می‌شود. و هر گونه برخورد دوگانه موجب بی اثری اقدامات این چنینی در مبارزه با قاچاق کالا خواهد شد.
7. همه‌ی آن‌چه گفته شد را اگر در کنار ارقام بیکاری بگذاریم، قضیه روشن‌تر خواهد شد. معتبرترین ارقام بیکاری مربوط به سرشماری سال 1385 است. در آن سال رقم بیکاری مردان شهرستان تهران نزدیک به 6 درصد بود و این رقم برای جوانان 15 تا 25 سال تهرانی به 15 درصد هم می‌رسید. اما بیکاری در میان مردان روستایی(که قاعدتا بیش از سایرین در گیر قاچاق کالا هستند) شهرستان سردشت 5/19 درصد بود که سه برابر بیش از مقدار بیکاری در تهران است. بیکاری جوانان 15 تا 25 سال روستایی شهرستان سردشت نیز به 5/41 درصد می‌رسید که بسیار بالا است. فراموش نکنیم که ارقام بیکاری طی چهار سال‌ اخیر بیشتر هم شده است. بنابراین طبیعی است به این پرسش پاسخ دهیم که چرا این حد از تفاوت وجود دارد؟ و اگر من و شما یا فرزندانمان در آن منطقه زندگی می‌کردیم، برای گذران زندگی چه باید می‌کردیم؟ درست است که وظیفه‌ی دولت جلوگیری از قاچاق کالا است (به شرطی که این وظیفه به صورت دوگانه انجام نشود)، اما دولت مطابق قانون اساسی وظایف دیگری هم دارد. بر فرض که امکان قاچاق کالا هم از میان برود، آیا کسی می‌تواند یا مجاز است که جلوی مهاجرت این جوانان بیکار را به مناطق شهری، مثل تهران بگیرد؟ آیا این‌جا هم می‌توان ماشین‌های حامل جوانان مهاجر را با تیراندازی پنچر و واژگون کرد؟
کشورداری ظاهراً سهل و ممتنع می نماید، اما فراموش نکنیم که کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه (وضع موجود و مطلوب) در سیاست، خط مستقیم اعمال زور و استفاده از نیروی پلیس و انتظامی نیست. چه بسا این کوتاه‌ترین راه، بدترین و خطرناک‌ترین مسیر باشد. امور اجتماعی و سیاسی، واقعیت‌های در هم تنیده‌ای هستند که نمی‌توان به صورت جدا از یکدیگر برای هر کدام راه حلی قطعی و موثر ارائه داد.
منتشره در روزنامه شرق 2-5-1389


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1245