جنبش سبز پاسخی به زمین گیر شدن اصلاحات بود و نه ادامه آن

این گفتگو با نشریه دانشجویی بامداد دانشگاه زاهدان انجام و در شماره 4 آن در 28 مهر ماه منتشر شده است.



پاسخ به نشريه دانشجويان زاهدان

آقاي عبدي شما به عنوان يكي از تئوريسين‌هاي اصلاحات، آيا جنبش سبز را ادامه‌دهنده و نتيجه اصلاحات مي‌بينيد؟ تفاوت‌هاي اين دو جنبش را در چه مواردي مي‌بينيد؟
-ابتدا از اينكه پاسخ‌هاي بنده تا حدي خلاصه است عذر مي‌خواهم. زيرا از يك سو زمان اندك يك روزه براي پاسخ مفصل كافي نبود. از سوي ديگر پاسخ‌هاي مفصل اين موارد عموماً در يادداشت‌ها و ساير گفتگوهايم آمده كه تماماً در تارنماي آينده در دسترس است.
و اما پاسخ: تمامي حركت‌هاي سياسي به نحوي با فعاليت‌هاي پيشين در ارتباط هستند و در خلاء و انتزاع شكل نمي‌گيرند، اما اگر منظورتان اين است كه جنبش سبز در ادامه منطقي جنبش اصلاحات است، بايد بگويم كه ترديد دارم. زيرا جنبش اصلاحات از سال 1379 و در خوشبينانه‌ترين حالت در سال 1381 از سوي رهبري آن زمين‌گير شد و تحركي شايسته و بايسته نداشت كه بتوان آن را جنبش ناميد. جنبش سبز به نحوي پاسخ(و نه ادامه آن) به همين زمين‌گير شدن بود زيرا اين تصور بوجود آمده بود كه جامعه با تعبير مرسوم و عملي از اصلاحات راه به جايي نخواهد برد و به قول معروف با آن ريش به تجريش نمي‌روند! تفاوت‌هاي ميان اين دو جنبش نيز زياد است، هرچند در اهداف و شعارها تفاوت چنداني ديده نمي‌شود، اما در راهبردها و تاكتيك‌ها تفاوت‌هاي چشمگيري وجود دارد. يكي از اين تفاوت‌ها در ادبياتی است كه بكار برده مي‌شود. شيوه‌هاي سياسي و نيز نحوه تعامل با قدرت از تفاوت‌هاي ديگر آن است.
شما اخيراً در مصاحبه‌اي اشاره كرديد كه «جنبش سبز بيشتر تابع احساسات است تا عقلانيت» چگونه مي‌توان عقلانيت را در اين جنبش افزايش و از بار احساساتي آن كاست؟
-همان طور كه گفتم يك تفاوت مهم آن، ادبياتي است كه بكار برده مي‌شود. ادبيات فعلی تهييجي، و احساسي است. من مخالف کاربرد اين نوع از ادبيات در حوزه سياست نيستم، مشروط بر آنكه جايگزين ادبيات عقلاني نشود. يكي از عوارض اين ادبيات تغيير جايگاه واقعي سياست، و تبديل آن به آرمان‌گرايي و مدينه فاضله‌اي است و قطبي نمودن واقعيت سياسي به خير و شر، شيطان و خدا، ديو و فرشته، صفر و يك و اينكه هر كسي يا با حق است يا باطل و هيچ تعاملي ميان دو طرف ممكن نيست و هر تعاملي نوعي خيانت محسوب مي‌شود از عوارض این نوع گفتمان است. اين فضا نه تنها راه گفتگو را در عرصه عمومي مي‌بندد، بلكه در داخل جنبش نيز فضا بسته مي‌شود و طرح هر انتقادي با عنوان سوءاستفاده دشمن تا زمان نامعلومي به تأخير مي‌افتد. خوشبختانه رهبري جنبش سبز از اين خصلت منفي مبرا هستند، اما بخشي از بدنه و كساني كه مي‌كوشند براي خود جايگاهي در اين جنبش دست و پا كنند، چنين رفتاري را از خود بروز مي‌دهند.
با اين توضيحات پاسخ قسمت اخير سوال شما نيز روشن است، همين كه اين كارها انجام نشود، و از دو قطبي نمودن فضا پرهيز شود، و نقد را در درون جنبش نهادينه كنند، مشكل حل خواهد شد.
بسياري معتقدند كه ديگر دوران رهبري انفرادي و مطلق سر آمده و براي موفقيت يك جنبش هر عضو بايد خود يك رهبر باشد ولي شما در مصاحبه با يك سايت آلماني «نداشتن رهبر براي جنبش سبز را امري مسخره» خوانديد. آيا شما معتقد به رهبري سنتي و متمركز براي جنبش‌هاي اجتماعي ـ سياسي هستيد؟
-چنين چيزي امکان ندارد كه هر كس بتواند رهبر باشد. اين بازي با كلمات و بي‌محتوا كردن كلمات است. جنبش‌هاي آنارشيست هم رهبري داشتند، چه رسد به جنبش‌هايي كه اهداف آزادي‌خواهانه دارند. ولي اين بدان معنا نيست كه رهبري يك قالب تعيين شده و از بالا و یکطرفه مثل رهبري هيتلر داشته باشد. امروز به دليل وجود اينترنت و ماهواره نوعي تعامل دوسويه و حتي آنلاين ميان رهبري و طرفداران هر حركت اجتماعي بوجود مي‌آيد كه وظيفه رهبري را نسبت به گذشته سنگين‌تر هم مي‌كند اما اين وظيفه را كم‌رنگ نمي‌كند.
در يك جنبش دموكراسي‌خواه، رهبري وجود دارد، اما در چارچوب دموكراتيك بايد اعمال رهبري كند و طرفداران نيز در همين چارچوب بايد فعاليت كرده و مطالبات خود را از رهبري بخواهند. بنابراين نفي پديده رهبري و بلاموضوع كردن آن، چيزي جز هرج و مرج سياسي نيست. اما دموكراتيك نمودن رهبري درخواستي منطقي است.
آقاي احمدي‌نژاد اخيراً ايران را يكي از آزادترين كشورهاي دنيا ناميدند در حالي كه بسياري از فعالين سياسي ـ دانشجويي در زندان به سر مي‌برند و فيلترينگ شديدي بر فضاي اينترنتي و مطبوعاتي حاكم است از جمله وب‌سايت شخصي شما. آيا اين رفتار دوگانه و مميزي شديد مي‌تواند مانع جدي و اساسي در راه پيشبرد جنبش‌هاي سياسي ـ اجتماعي در ايران شود؟
-شايد من و شما چون كشورهاي ديگر را نديده‌ايم (حداقل از روي هواپيما) لذا نمي‌توانيم بدانيم كه چرا ايران آزادترين كشور دنياست. شايد لازم باشد از خلبانان كه همه كشورهاي دنيا را از آن بالا ديده‌اند در اين باره سوال كرد. ولي اين دوگانگي مانع پيشبرد جنبش نيست، بلكه هدف اصلي يك جنبش سياسي فايق آمدن بر اين مانع و موانع مشابه است. هدف را نمي‌توان مانع معرفي كرد.
آقاي عبدي شما مشاور ارشد آقاي كروبي در انتخابات اخير بوديد. آيا شما همچنان مشاور ايشان هستيد؟ عملكرد ايشان را بعد از انتخابات چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
-متأسفانه براي در كنار ايشان بودن محدوديت ايجاد كردند، عملكرد ايشان هم جزيي از عملكرد كلي جنبش سبز پس از 22 خرداد است. و البته نقش آقاي كروبي به دليل وضعيت و جايگاهي كه داشت با سايرين متفاوت بوده است.
از نظر شما چه راه‌هاي براي ادامه فعاليت سياسي پيش روي اصلاح‌طلبان وجود دارد؟
-خلاصه عرض كنم كه يك فعال سياسي بايد بكوشد كه راه‌هاي مورد نظر براي فعاليت سياسي را باز كند، نه آنكه منتظر باشد که يك راه پيش روي او قرار گيرد. به نظر بنده ارايه تحليل صحيح از وضع جاري و اتخاذ راهبرد اصيل اصلاح‌طلبي (نه شيوه سال‌هاي 1379 تا 1384)، بهترين و موثرترين راهي است كه پيش روي آنان وجود دارد.
گروهي معتقدند كه اصلاح‌طلبان براي ادامه فعاليت بايد ميانه‌روي پيشه كنند و در انتخابات آينده از جمله مجلس كانديدا شوند. آيا با قوانين حاكم بر انتخابات و اتفاقات خرداد 1388 مي‌توان به آينده چنين نظرياتي اميدوار بود؟
-اين قانون كمابيش بوده و هست، خود را نبايد در بند اصلاح آن نمود، چرا كه دچار دور سياسي و منطقي مي‌شويم. اين قانوني است كه مجلس ششم هم از آن درآمد و مجلس هشتم نيز. اگر اصلاح‌طلبان راهبرد خود را انتخاب و پيشه كنند و قدر اعتبار به دست آمده فعلی را بدانند، و همچنان فعال باشند در اين صورت يقين بدانند كه دير يا زود، موازنه قوا را براي حضور موثر در ساخت قدرت به دست خواهند آورد. اين امر دير و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. به شرطي كه مقدمات ذكر شده درست انجام شود.
با توجه به فشارهاي وارده بر فعالين دانشجويي وضعيت جنبش دانشجويي امروز ايران را چگونه ارزيابي مي‌كنيد و به نظر شما اين جنبش چه اهدافي را بايد در اولويت قرار دهد؟
-جنبش دانشجويي نيز جزيي از كليت جنبش اجتماعي است. اگر اين جنبش نيز سياست را تبديل به آرمان‌هايي كند كه هزينه تحقق آن را نتواند تحمل كند، در اين صورت منفعل و كم‌رنگ خواهد شد، اما اگر به پاسخ سوال پيشين توجه شود و صبر و اميد و فعاليت را پيشه نمايد، يقيناً همچنان مهم‌ترين جزء جنبش اجتماعي دموكراسي‌خواه خواهد بود.
به سالروز حادثه 13 آبان نزديك مي‌شويم. با توجه به اينكه شما از رهبران دانشجويان تسخيركننده سفارت آمريكا بوديد، پيامدهاي آن را چگونه مي‌بيند؟
-پاسخ به اين پرسش خيلي طولاني خواهد بود. پيشنهاد مي‌كنم كه به لينك 13 آبان تارنماي آينده مراجعه شود در آنجا چندين يادداشت و تعداد زيادي كامنت و پاسخ درج شده كه مفيد فايده خواهد بود. ضمن اينكه بايد ميان پيامدهاي هر اتفاقي در كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت تفاوت گذاشت. اين نكته در آن يادداشت‌ها لحاظ شده است.
در پايان از وقتي كه در اختيار «بامداد» قرار داديد صميمانه سپاسگزاريم.
منتشره در شماره 4 نشریه دانشجویی بامداد دانشگاه زاهدان 28 مهر 1389