آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۳ آبان ۱۳۸۹
استفاده از آمار؛ سهل و ممتنع
استفاده از آمار؛ سهل و ممتنع
در جامعه امروز كمتر استدلال کننده ای است كه خود را بينياز از حمايتهاي آماري بداند، همه ميكوشند كه به نحوي ادعاهاي خود را با ارايه آمار و ارقام موافق آن ادعا، مستدل و مستند معرفی نمايند تا مخاطب خود را قانع و همراه كنند. اين ويژگي مثبت براي آمار به دليل كاربرد غلط آن از سوي برخی از افراد، به نقطه ضعف آمار تبديل شده است و كمكم اعتبار و درستي آمار از سوي مخاطبان مورد سوال واقع، و در نهايت رغبت افراد براي شنيدن آمار و ارقام و استدلال آماري كم ميشود. كاربرد غلط آمار عمدتاً از سوي سياستمداران و صاحبان قدرت رخ ميدهد، و كارشناسان آماري نيز هميشه از اين كاربرد غلط گلهمند بودهاند. اما چه كار ميتوانند كنند كه دست آنان كوتاه و خرما بر نخيل.
گرچه كاربردهاي غلط آمار در كشور فراوان بوده، به طوري كه به پديدهاي روزمره تبديل شده است، اما اين آخرين كاربرد از ساير موارد جالبتر است. به اين استدلال توجه كنيد: «با دو بچه كافيه مخالفم و براي آن استدلال دارم. اكنون رشد جمعيت ما 2/1 (درصد) است و بُعد خانوار زير 4 نفر است. دو نفر حداقل بايد دو بچه داشته باشند كه همين جمعيت و يك ملت حفظ شود». اولين خطاي آماري اعلام رشد جمعيت 2/1 درصد است ، در حالي كه تاکنون منابع رسمي كشور، نرخ رشد جمعيت کشور را حدود 62/1 درصد(گزارش رسمی مرکز آمار از سرشماری سال 1385) اعلام كردهاند که میان این دو رقم تفاوت زیادی است. البته ممكن است رقم 2/1 ، جديداً برآورد شده و هنوز در اختيار عموم قرار نگرفته باشد. اما اشكال اصلي در اين است كه گوينده تصور ميكند، اگر بُعد خانوار زير 4 نفر شد، به معناي آن است كه تعداد فرزندان خانواده ها از 2 نفر كمتر شده و نهايتاً جمعيت کشور كاهش خواهد يافت. در حالي كه اين تصور غلط است. چرا؟ فرض كنيد كه فرزندان دو خانواده كه هر كدام دو فرزند دارند با يكديگر ازدواج كنند، باز هم فرض كنيد كه پدر و مادرهاي آنان در حال حاضر بايد 75 ساله باشند، به طور معمول حداقل يكي از اين زوجين فوت ميكند. فرزندان آنان معمولاً 45 تا 50 ساله هستند اگر آنان هم هر كدام دو فرزند داشته باشند كه بطور طبیعی در سنين 20 تا 25 سالگي هستند و هركدام با يكديگر به تازگي ازدواج كردهاند ولی هنوز تصميم به فرزنددار شدن نگرفتهاند. در اين صورت ما شش خانواده داريم كه جمعاً فقط 10 نفر هستند يعني ميانگين جمعیت هر خانوار 6/1 نفر است، اما همه آنها دو فرزند را داشتهاند و يا در ادامه خواهند داشت. اين رقم پايين به دليل بالا رفتن طول عمر سن پدر بزرگ و مادر بزرگها و زندگي انفرادي آنهاست كه هر كدام يك خانواده يك نفره محسوب ميشوند. همچنين به علت وجود خانوادههاي جوان (نوههاي آنان) است كه هنوز در ابتداي راه ازدواج هستند و زمان زيادي را فرصت دارند تا بچهدار شوند. دلائل دیگری هم در کوچک شدن بعد خانوار موثر است برای نمونه اين روزها طلاق زياد شده است، فرض كنيد كه در دو تا از اين خانوادهها طلاق هم رخ داده باشد و هر كدام جداگانه زندگي كنند كه در اين صورت هر كدام يك خانواده تك نفره محسوب ميشوند، و در نتيجه به لحاظ آمار 8 خانواده داريم كه جمعاً ده نفر هستند يعني متوسط بُعد خانوار 25/1 نفر است!! اما هیچکدام از قاعده داشتن دو فرزند تخطی نکرده اند.
نكته ديگر هم درباره جمعيت گفته شده بود. این گفته كه؛ الان جمعيت بيشتري از پيش از انقلاب داريم اما وضع ما بهتر است. در اين نكته نيز دو اشتباه را بايد تذكر داد. اول اينكه در دیگر كشورهاي مشابه ما (برای نمونه كره، مالزي)؛ درآمد سرانه مردم آنها طي اين سه دهه، شايد بيش از 5 تا 10 برابر شده باشد، در حالي كه درآمد سرانه ما به قيمت ثابت تغيير چنداني با 32 سال پيش نكرده است. درآمد سرانه ما به قیمت ثابت در سال 1385 تقریباً برابر درآمد سرانه در سال 1355 است زیرا توان تولیدی ما فقط دو برابر شده و جمعیت هم به همین میزان رشد داشته است. بنابراين اگر قرار است كه اين موضوع مقايسه شود بايد با روند درآمد سرانه كشورهاي ديگر مقايسه شود. البته اين مشكل تماماً از رشد جمعيت كشور متاثر نبود، ولي رشد شدید جمعیت هم تأثير مهم خود را داشت. اشتباه ديگر اين است كه ميان رشد جمعيت با تعداد جمعيت تفاوت قايل نشدهاند. شايد سرزمین ايران قادر باشد كه حتي تا 200 ميليون نفر جمعيت را هم در خود اداره كند اما اين موضوع دليل آن نميشود كه از رشد 5/3 درصدي جمعيت خوشحال باشيم و از آن دفاع کنیم. زيرا 200 ميليون جمعيت ميانسال و شاغل كه عموماً نانآور هستند، با جمعيتي كه 5/3 درصد رشد سالانه دارد و اكثراً جوان غير شاغل و بيكار و مصرفكننده منابع هستند، وضعيتي كاملاً متفاوت برای اقتصاد دارند.
اگر مردم ايران از اكنون هم قاعده دو فرزند كافيه را اجرا كنند، حداقل تا 20 و شايد 30 سال ديگر هم رشد جمعيت ايران مثبت خواهد بود، همچنان كه دولت چين كه از دو دهه پيش قاعده يك فرزند (و نه حتی دو فرزند) كافيه را اجرا كرده است، هنوز هم با رشد جمعيت مواجه است. اين نحوه برداشتهاي غير كارشناسي در سطوح سياسي موجب ميشود كه تصميمات اتخاذ شده دقيق و كارآمد نباشند و بطور طبیعی خسارت آن به چشم مردم ميرود. البته اگر مطابق این تصمیمات عمل كرديم، و بعداً با مشكل تغذيه و گذران زندگي آبرومندانه مردم مواجه شويم، حق نداريم كه به خداوند اعتراض كنيم كه؛
خدايا: مگر نه آنكه هر آن كس كه دندان دهد، نان دهد، پس چرا نان ما را نميدهي؟ اگر این اعتراض را بیان كنيم، خداوند منان هم خواهد گفت كه عقل و علم هم داده بودم و بايد از آنها هم به درستی استفاده ميكردي تا دچار كمناني نشوي!
آمار ظاهراً سهل و ممتنع است. به راحتي ميتوان درباره آمار و ارقام اظهار نظر كرد اما درك درست و دقيق آن كمي و شايد هم بيشتر از كمي، سخت است، پس بهتر است در استناد به آن خويشتندار و محتاط باشيم.
منتشر شده در شرق 23-8-1389


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1298