آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۸ اسفند ۱۳۸۹

اولين نشانه سقوط


اولين نشانه سقوط

ابتدا تأكيد كنم كه اگرچه تحولات مصر به لحاظ تغييراتي كه در خاورميانه عربي ايجاد مي‌كند، بسيار بااهميت‌تر از ساير تغييرات رخ داده يا در حال وقوع در منطقه است و از اين جهت شايسته توجه بيشتري است، ولي من به لحاظی از سقوط احتمالی سرهنگ معمر قذافي بيشتر احساس خوشحالي مي‌كنم. البته وي در زمان جنگ با عراق كمك‌هاي مهمي به ايران كرد كه از منظر منافع ملي بايد قدردان آن بود، ولي قذافي مسيري را پيموده است كه نه تنها عامل تحقير يك ملت محسوب مي‌شود، بلكه موجب تحقير و انزجار از «سياست» نيز شده است، و اين تحقير «سياست» از جانب او براي هر كسي كه خواهان اعتلاي جايگاه سياست و نشاندن آن در قله رفيع عقلانيت باشد، زجرآور است. در واقع مي‌توان گفت كه قذافي فقط به عنوان نمادي از ديكتاتوري خلاصه نمي‌شود، بلكه، نمادي از حماقت نيز محسوب مي‌گردد، چيزي كه در مورد مبارك يا بن‌علي چندان صادق نبود، حتی هيتلر و استالين و امثال آنان نيز نماد ديكتاتوري بودند، ولي نماد حماقت محسوب نمي‌شدند. ويژگي اخير قذافي موجب تحقیر "سیاست" و عذاب‌آورتر بود. بدتر اينكه پس از اتفاقات اخير در ليبي، معلوم شد که، اگر بن‌علي يا مبارك به هر دليل نتوانستند يا نخواستند حمام خون راه بياندازند، قذافي از اين حيث نيز كم و كسر نياورده و با هواپيما به مردم خود حمله مي‌كند، همان هواپيماهايي كه در زمان حمله ايالات متحده آمريكا، فرماندهان و خلبانانش در رختخواب‌هاي نرم و راحت خواب بودند، امروز عليه مردم كوچه و خيابان بكار مي‌روند. كاري كه مبارك نمايش آن را انجام داد، قذافي صحنه واقعي‌اش را ايجاد كرد. بنابر این قذافی به جز نماد «ديكتاتور» و نماد «حماقت» بودن مدال نماد «جنايت» عليه مردم خود بودن را هم به گردن آويخت.
از اين مقدمه بگذريم. اگر از من بپرسند چه راهي براي ارزيابي موقعيت يك فرد يا نهاد يا حكومت وجود دارد، راحت‌ترين و ارزان‌ترين راه را ارزيابي گفتار مي‌دانم. هر فرد يا جنبش یا رژيمي پيش از آنكه در عمل سقوط كند یا ارتفاع گیرد، در گفتار سقوط کرده یا ارتفاع خواهد گرفت. گفتاري كه صدر و ذيل آن متضاد و فاقد منطق روشن و پر از جملات بي‌سر و ته و حتي فاقد معنا براي مخاطب باشد و مملو از ادعاهاي پوچ و دروغ، و به طور خلاصه آشفته و پريشان باشد، چنین گفتاری معرف آشفتگي و پريشاني عملي آن فرد يا نظام یا جنبش نيز هست. شبي كه مبارك فرداي آن سقوط كرد، منتظر شنيدن سخنان مبارك خطاب به مردم مصر بودم. گمان عمومی بر این بود که او استعفا خواهد داد. ولی وقتي كه سخنانش تمام شد، تعجب كردم كه چگونه مي‌شود؛ يك نفر نزديك به نيم قرن در سطح بالاي نظامي و سياسي این کشور فعاليت كرده باشد، و در ميان مردم مصر زندگي كند، ولي متوجه نشود كه اين سخنان بيهوده است و نه تنها آبي به آتش خشم مردم نمي‌ريزد، بلكه بنزيني است كه بر اين آتش افزوده مي‌شود. چگونه او اين را نمي‌فهمد؟ آشفتگي گفتار مبارك نشان از آشفتگي وضعيت او داشت و به همین دلیل هم علي‌رغم بیان قاطعش مبني بر ماندن در قدرت، بیش از 12 ساعت طول نکشید که او را سوار هليكوپتر كردند و به جاي امني بردند و دستور دادند كه استعفايش را معاونش بخواند!
وضعيت سرهنگ قذافي هم همين طور است. سخنان او خطاب به مردم شهر «زاويه» در نزديكي طرابلس، که پنجشنبه شب ایراد شد؛ نشانه روشني از آشفتگي و پريشان‌گويي يك صاحب قدرت است و اين نيز نشانه‌اي از وضعيت سياسي و اجتماعي آشفته و فروپاشيده نظام اوست. قذافي چه گفت؟ قذافي گفت كه معترضين مواد مخدر مصرف كرده‌اند! گفت كه حكومت ليبي زخم چشم دیده است! گفت كه سلطه من فرهنگي است! گفت كه اگر مي‌خواهيد بعضي از شما بعضي ديگر را بكشيد، پس بكشيد! گفت كه اين توطئه زير سر بن‌لادن و القاعده است! مردم را بر حذر داشت از اينكه آمريكا به اسم مبارزه با القاعده دخالت نظامي كند! گفت قدرت دست من نيست و من مسئول خرابي‌ها نيستم، قدرت از سال 1977 در دست مردم و كميته‌هاي مردمي است! گفت من قدرت را به شما مردم دادم و شما با دست خود كشور را به خرابي مي‌كشانيد! و چندین جملات پراکنده و بی پایه دیگر هم گفت.
ولی قذافي خیلی چيزها را فراموش كرد كه بگويد و همین فراموشی نشان از آشفتگی گفتاری او بود. او فراموش كرد كه بگويد پس از چهل سال حكومت بر مردم ليبي و با وجود يك رژيم كاملاً بسته و امنيتي، و تحت رهبری فرهنگی جناب قذافی، چطور القاعده و مواد مخدر تا اين حد در ميان مردم نفوذ كرده است؟ آیا در این صورت چیزی جز بی کفایتی سیاسی خود را فریاد زده است؟ او فراموش كرد كه بگويد اگر قدرت در دست مردم است، پس اين همه معترضين از كجا آمده‌اند؟ در كجاي دنيا مردمي كه قدرت در دست خودشان است عليه خودشان قيام كرده‌اند؟ او فراموش كرد كه بگويد آيا سفرا يا وزراي او هم مواد مخدر مصرف كرده‌اند كه استعفا مي‌دهند؟ او فراموش كرد كه بگويد اگر او حاكميت ندارد، پس در اين ميان چه نقشي دارد و چرا عصبانی است و چرا دستور تحويل تظاهركنندگان به دادگاه‌ها را صادر مي‌كند؟ او فراموش كرد كه بگويد چرا از تانك و مسلسل و هواپيما و ارتش بايد عليه مردم استفاده كرد؟ اگر جامعه‌اي تا اين حد مصرف‌كننده مواد مخدر و وابسته به القاعده است، چه ارزشي به حكومت كردن دارد؟ او فراموش كرد كه بگويد كه چرا پس از چهل سال حكومت بر ليبي براساس سوسياليسم علمي! هنوز هم بايد قبايل ليبي را به كمك طلبيد؟ او فراموش كرد كه بگويد كه چرا با توليد و صادرات حدود 5/1 ميليون بشكه نفت و گاز و فرآورده‌هاي نفتي، اما هنوز توليد ناخالص آن كشور از ارزش اين نفت تولیدی كمتر است؟! او فراموش كرد كه بگويد چرا آخرين سخنراني خود را در مقر تلويزيون انجام نداد و به صورت نوار صوتي ضبط شده به اطلاع مردم رساند آیا از چیزی می ترسید؟! مگر همان لحظه آقا زاده اش سیف الاسلام نگفت که نه تنها در طرابلس بلکه در کل لیبی هیچ خبری نیست و همه چیز امن و امان است؟
سرهنگ قذافي آخرين بازمانده ناسيوناليسم و سوسياليسم منحط عربي است كه علت اصلي بقاي او تا قرن 21 رژيم نفتي‌اش بوده است، بقاياي ناسيوناليسم ناصري و سوسياليسم بعثي در همه كشورهايي كه حاكم شدند چه در عراق، چه در سوريه، چه در يمن، چه در ليبي و حتي در قالب گروه‌هاي لبناني، تاريخ خونباري را رقم زدند، و اين آخرين نفر از اين نسل که به یمن نفت سلطنتی طولانی داشت، دچار اختلال مشاعر نيز بود، و باید شکرگزار خداوند بود که او در منطقه ای چون عراق نبود که امکان جاه طلبی شبیه صدام داشته باشد و بايد اميدوار بود كه بيش از اين منشاء خسارت براي مردم كشورش و جهان عرب و خاورميانه نشود و شاهد رویدادی مشابه آنچه در عراق گذشت در لیبی نباشیم.
منتشر شده در روزنامه روزگار 7-12-1389


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1313