گفتگو با سايت تاريخ ايرانی درباره نفت

منتشر شده در سایت تاریخ ایرانی 24-12-1389

http://www.tarikhirani.ir/fa/files/13/bodyView/124/



گفتگو با سايت تاريخ ايران درباره نفت

سوال 1ـ شما از جمله افرادي هستيد كه شيوه بهره‌برداري از نفت را در دوران پس از اسفند 29 به نقد كشيده‌ايد و معتقديد نفت نه «ملي» كه «دولتي» شد و اين شيوه به ناكارآمدي ساختار دامن مي‌زند. در نگاه اول به اختلافات پيرامون مسأله ملي‌شدن صنعت نفت به نظر مي‌رسد مفهوم «ملي‌شدن» در معرض چالش قرار دارد. برخي همچون دكتر كاتوزيان معتقدند ملي‌شدن نفت يعني «نفت ايران از تصاحب و تسلط شركت سابق بيرون آيد و متعلق به ايران شود.» نظر شما چيست؟ تعريفي كه شما از ملي‌شدن صنعت نفت داريد چيست؟ اين تعريف با آنچه رهبران ملي همچون دكتر مصدق مدنظر داشتند، چه نسبتي دارد؟
عبدی: من تاكنون درباره ملي شدن نفت از سوي مرحوم دكتر محمد مصدق از منظري كه پرسش كرده‌ايد اظهارنظري مطبوعاتی نداشته‌ام، علت عدم اظهارنظر نيز فقدان آشنايي و تخصص كافي درباره حوادث آن دوره است. ولي آنچه كه اكنون مي‌توانم بگويم اين است كه ميان ملي شدن نفت كه در اختيار گرفتن اختيار و مالكيت نفت كشور از سوي مردم ايران و نحوه اداره آن تفاوت بايد گذاشت. ولی مشكلي كه در حال حاضر از سوی نفت با آن مواجه هستيم، مي‌تواند در هر دو حالت وجود داشته باشد، به عبارت ديگر اگر نفت مثل گذشته تماماً در اختيار شركت نفت انگليس بود و سهم ايران را تحويل حكومت مي‌داد و وارد بودجه كشور مي‌شد، همان مشكلي را داشت كه اكنون هم با آن مواجهيم. بنابراين دفاع از مالكيت ايران و مردم ايران بر منابع نفتي و در اختيار گرفتن آن که به قطع ید مشهور بود، و آنچه که از سوي مرحوم دكتر مصدق و در جريان جنبش ملي كردن نفت رخ داد (فارغ از جزييات پيشبرد اين سياست) پذيرفتني بود، ولي با فرض ملي شدن كامل نفت (همان طور كه بعداً اتفاق افتاد) تزريق بودجه آن به منابع دولتي و بودجه سالانه و مستغني كردن دولت از ملت از نظر منابع مالي، موجب فساد، اتلاف منابع، نابرابري، كاهش بهره‌وري بي‌ثباتي و مسايل ديگري شد كه شاهد آن بوديم. در نتيجه آنچه كه مدنظر بنده بود، اداره نفت و درآمدهای آن خارج از مديريت دستگاه‌هاي دولتي و تحت مديريت نهادي مستقل از دولت بود که در این وضع دولت فقط مي‌تواند ماليات بر توليد و مصرف نفت را بگيرد. ولي از آنجا كه عقلانيت و نهادهاي مدني و غير دولتي در كشورهاي نفتي، از استحكام و پايداري لازم برخوردار نبوده‌اند، لذا چنين راه‌حلي عملاً امكان‌پذير نبود، از اين رو پيشنهاد شد كه درآمد نفتي مستقيماً به مردم پرداخت شود. زيرا در نهايت مردم در شيوه مصرف درآمدهاي نفتي مسيري عقلاني‌تر از دولت‌هاي نفتي را طي مي‌كنند. این راه کم ضررتر از وضع کنونی است حتی اگر کاملاً مطلوب نباشد.
سوال 2ـ سال گذشته جايي نوشته بوديد: «نفت را دولتي كرده‌اند. خرج كردن اين ثروت ملي با مكانيسم موجود، باعث تنبلي، چاقي، بي‌تحركي، بهره‌وري پايين و... دولت‌ها شده است. به عنوان يك گلوگاه ساختاري مهم بايد اين مشكل نيز حل شود.» فكر مي‌كنيد چرا روند ملي شدن صنعت نفت به جايي رفت كه اكنون از دولتي شدن آن سخن گفته مي‌شود. آيا مفهوم ملي شدن درست فهم نشده بود يا آنچه با آن روبه‌روييم ناشي از عواملي جز خواست دولتمرداني چون دكتر مصدق بود؟ شما «نفت فعلي» را عامل «كاهش بهره‌وري» مي‌دانيد، چه شد كه «ثروت ملي» به عامل «بي‌تحركي ملي» تبديل شد؟
عبدی: همان طور كه گفتم مسأله ملي شدن مرتبط با رها شدن از سلطه خارجي بر منابع نفتي بود، و چون مصدق با كودتا شكست خورد، او نتوانست آن پروژه یا مراحل بعدی آن را اجرا كند (اگر چنين مرحله‌اي در ذهن او بود، يا بعداً بوجود مي‌آمد)، ولي با قدرتمند شدن شاه، او كوشيد كه اين منابع را به يكي از اركان مشروعيت خود تبديل كند، از اين رو شركت نفت و درآمدهاي آن عملاً تحت مديريت و سيطره شخص او بود و نحوه هزينه كردن بخش اعظم اين درآمدها را نيز او تعيين مي‌كرد. وقتي كه يك حكومت بتواند، منابع نفتي را به يكي از پايه‌هاي مشروعيت خود تبديل كند (و شايد هم مهم‌ترين پايه آن) در اين صورت ديگر نيازي به منبع مردمي مشروعيت نمي‌بيند. به علاوه نفت نه تنها پايه مشروعيت كه پايه عقلانيت رژیم هم شده بود، به عبارت ديگر اگر بهره‌وري بالاتر معرفي از نتایج عقلانيت ابزاري و مدرن باشد، نفت و درآمدهاي بادآورده آن ضرورت و نياز به اين بهره‌وري را از ميان مي‌برد و عقلانيت در اداره امور به عنصري غير مهم و زايد تبديل مي‌گردد، و از اينجا ناكارآمدي، تنبلي و... سپس فساد و تباهي در اقتصاد و جامعه آغاز مي‌شود. چنين دولتي، بجاي رواج لياقت‌سالاري كه نشانه‌اي از حاكميت عقلانيت است، ارادت‌سالاري كه نشانه‌اي از حكومت فاسد و ناكارآمد است شایع و حاکم مي‌شود.
سوال 3ـ علاوه بر اختلاف درباره مفهوم «ملي‌شدن» ديگر موضوعي كه طي سال‌هاي اخير محل اختلاف نظر ميان چند تن از صاحبنظران شده «هدف» نهضت ملي است. دكتر موسي غني‌نژاد مي‌گويد: «دعوا بر سر اين بود كه منافع استفاده از منابع نفتي را چگونه تقسيم كنيم. راه‌حلش اين نبود كه نفت را ملي كنيم. راه‌حل آن مي‌توانست اين باشد كه اگر شركت ملي نفت ايران و انگليس حاضر نيست كه سهم بيشتري بدهد، يك شركت ديگري هم بيايد و رقيب اين شركت شود. يا به لحاظ قانوني، دكتر مصدق صنعت نفت را ملي كرد، مي‌توانست به جاي آن قانوني به مجلس ببرد كه سهم ما را از بهره مالكانه نفت بالا ببرد و همه ناگزير مجبور به اطاعت بودند.» اما دكتر كاتوزيان هدف از ملي كردن نفت را «نه فقط بالا بردن درآمد نفتي ايران» بلكه «كوتاه‌ كردن دست خارجي از دخالت در امور سياسي ايران» مي‌داند. شما فكر مي‌كنيد هدف اصلي از ملي‌شدن نفت چه بود؟
عبدی: نكته ديگري كه شايد در اين مجادله مهم باشد، اداره دولتي يا خصوصي يك بخش اقتصادي مهم و بزرگ چون صنعت نفت است. البته با تجربه و برداشت‌هاي امروز موثر بودن اداره دولتي منابع نفتي نيز محل بحث است. استحصال بي‌رويه و بدون تزريق گاز به مخازن موجود كه موجب كاهش بهره‌وري آنها شده است، يكي از مصاديق مهم در سوء اداره دولتي در استخراج، نگهداري و پالايش و... منابع نفت و گاز است. در هر حال گمان مي‌كنم كه آقاي دكتر كاتوزيان درست گفته‌اند، ولي شايد مشكل مورد نظر دكتر غني‌نژاد در مراحل بعدي از موفقيت ملي شدن بوجود مي‌آمد و مصدق فرصتي براي مواجهه با اين مسأله پيدا نكرد. ولي نكته مهم اين است كه دكتر مصدق براي ملي كردن نفت سياستي خياباني و توده‌اي (نه به معناي حزب توده) را در پيش گرفت. اين سياست در مراحل اوليه خود ممكن است موفقيت‌هايي را نصيب سياستمدار كند، و با موج‌هايي كه راه مي‌اندازد اين سو و آن سو را تسخیر کند، ولي در مراحل بعدي ممكن است اختيار اين امواج از دست برود و موج‌سوار را نيز با خود ببرد. به نظر مي‌رسد كه مسأله ملي شدن صنعت نفت با سياست و رقابت‌هاي داخلي كشور به نحو پيچيده‌اي گره خورد و از اين طريق تحت تأثير قرار گرفت، و در مراحل بعدي كنترل آن از دست مصدق نيز خارج شد.
سوال 4ـ شما منتقد شرايط فعلي در بهره‌برداري از صنعت نفت هستيد. انتقادي كه به هر حال بخشي از آن به نوع ملي شدن نفت در سال 1329 بازمي‌گردد. برخي همچون دكتر غني‌نژاد معتقدند «از هر نظر كه نگاه بكنيد ملي كردن نفت كار اشتباهي بود. اصلاً ضرورتي نداشت كه ما دشمن‌هاي قدري براي خودمان درست بكنيم.» اگر در شرايط سال 1329 بوديم و شما نخست‌وزير ايران بوديد. چه برنامه‌اي را براي احتراز از آنچه امروز با آن مواجهيم پي مي‌گرفتيد. آيا ملي‌شدن صنعت نفت آنچنان كه اتفاق افتاد، اجتناب‌ناپذير بود؟ آيا ملي‌كردن نفت اشتباه بود؟ از ديدگاه شما مصدق در آن شرايط، چه راه‌هايي پيش رو داشت كه مي‌توانست برود و نرفت؟
عبدی: اظهارنظر تخصصي در اين مورد در حوزه صلاحيت من نيست. ولي مي‌توانم بگويم كه مرحوم مصدق يك اقليت بسيار كوچك در مجلس داشت و با سواري بر موجي كه به نام ملي كردن نفت ايجاد كرده بود، به نخست‌وزيري رسيد، پس اگر چنين موجي را راه نمي‌انداخت، حداقل در آن مقطع نخست‌وزير هم نمي‌شد. و هنگامي كه كسي چنين موج سنگيني را راه بياندازد، بايد قادر به كنترل سكان كشتي‌اي كه بر آن در این امواج سوار است باشد، در غير اين صورت موج او را هم خواهد برد. گمان مي‌كنم كه هرگونه اصلاحي از سوی مصدق و جبهه ملی در شعار اوليه مي‌توانست از جانب حزب توده و ساير منتقدان و حتی رقبای داخلی جبهه ملی به خيانت تعبير شود و لذا از آن اجتناب مي‌شد. اگر به آرايش نيروهاي سياسي در آن زمان مراجعه شود، نوعي تنوع و پراكندگي و بي‌ثباتي را مي‌بينيم، در چنين شرايطي، زمينه براي تغيير موازنه قوا با استفاده از بيگانه‌ستيزي فراهم مي‌شود و شعار ملی کردن نفت بهترین راه و مستمسک برای چنین تغییر موازنه‌ای بود. بنابراين شايد كسي نتواند بگويد كه آن واقعه اجتناب‌پذير يا ناپذير بود يا خير؟ آنچه كه مسلّم است، اين است كه رخ دادن واقعه مهمي چون اتفاقات سال‌هاي 1328 تا 1332 در خلا، و به صورت اتفاق و ناگهاني و بدون زمينه رخ نمي‌دهد، و اگر چنين زمينه‌هايي وجود داشت كه داشت، صرفاً مي‌توانيم آن را تحليل و شناسايي كنيم و از آن درس بگيريم.
سوال 5ـ يكي از مسائلي كه پيوسته درباره «نفت» مطرح مي‌شود، نسبت آن با آزادي و استبداد است. آنچنان كه برخي همچون صادق خرازي معتقدند «نفت اگر به معناي واقعي ملي شده بود و در اختيار مردم قرار گرفته بود ما 25 سال بعد از آن گرفتار حاكميت مستبد نمي‌شديم، دولتي كه تمام قدرت را از نفت مي‌گرفت و شير نفت را در جيب خود مي‌ديد» اين يعني علاوه بر آنكه بحث پيرامون «مفهوم ملي شدن» همچنان به مثابه معضلي تاريخي وجود دارد، در مورد تأثير آنچه در اسفند 29 اتفاق افتاد بر فضاي سياسي كشورمان طي بيش از نيم قرن اخير نيز محل اختلاف است. آنچه قائلان به اين نوع انديشه مطرح مي‌كنند، اين است كه «نفت» پس از ملي شدن در سال 29 نه تنها نقش مثبتي در جهت رشد و توسعه اقتصادي كشور در اين يكصد سال نداشته، بلكه جلوي توسعه سياسي را نيز گرفته است. در مقابل اين نظر دكتر كاتوزيان مقصر را نه «نفت» بلكه شرايط اجتماعي و سياسي حاكم بر سال‌هاي ميان كودتا و انقلاب سفيد مي‌داند. كاتوزيان مي‌گويد: «از ۱۳۳۲ تا ده سال بعد كه «انقلاب سفيد» آغاز شد حكومت ديكتاتوري بود و پايگاه‌هاي اصلي آن نيز هيأت حاكمه سياسي (عمدتاً زمين‌داران) و هيأت حاكمه مذهبي بود. اما از آن پس، اين طبقات سهم خود را در قدرت سياسي از دست دادند و در نتيجه ديگر پايگاه‌هاي طبقاتي دولت در شمار نمي‌آمدند. اگر دولت طبقات جديدي ـ‌مثلاً سرمايه‌داري شهري و روستايي‌ـ را جانشين آنان مي‌كرد آنگاه باز هم پايگاه اجتماعي داشت، اما به همان شكل ديكتاتوري مي‌ماند و به حكومت فردي، خودسرانه، يا استبدادي بدل نمي‌شد. اينگونه بود كه استبداد تاريخي ايران دوباره به صحنه حكومت بازگشت و درآمد فزاينده نفت از اواسط دهه چهل آن را تسهيل و تحكيم كرد و به استبداد نفتي تبديل شد. وگرنه نفس درآمد نفت هيچ صفت سياسي ندارد و الزاماً سبب ايجاد حكومت استبدادي نمي‌شود.» شما چه فكر مي‌كنيد؟ آيا نفت به خودي خود استبدادزاست؟ آيا ما نفت را كه به صورت نيم‌بند از دست استعمار خارج شده بود دو دستي تقديم قدرت استبداد داخلي كرديم؟
عبدی: به گمان من يك اشتباه اساسي ناشي از يك مقايسه غلط در ادبيات اقتصادي و تحليلي ما وجود دارد. مردم عادي تصور مي‌كنند كه اشيا، برحسب اينكه در اختيار چه كسي باشند تأثيرات متفاوتي دارند. اينكه مي‌گوييم «تيغ را به دست زنگي مست دادن» يا «باران كه در لطافت طبعش خطا نيست، در باغ لاله رويد و در شوره زار خس» هر دو غلط است. البته استفاده از این تعابير در حد محدود و براي اخلاقيات خوب و مجاز است، اما در سياست و جامعه كاربرد آن غير قابل قبول است. زيرا وقتي تيغ در دست افراد قرار مي‌گيرد، واقعيت آن افراد را عوض مي‌كند، چنين نيست كه تيغ تأثيري بر نگاه و رفتار فرد ندارد. ضمن اينكه بسياري از مردم برای پرهیز از همین اثرات حاضر نيستند، تيغ را به دست بگيرند، فقط بخش خاصي با ويژگي‌هاي معين حاضر مي‌شوند تيغ را در دست بگيرند. يا مثلاً بارش باران بي‌تأثير در کیفیت زمين نيست. بله اگر باران اندك باشد، آن ضرب‌المثل درست است، ولي اگر باران زياد و مستمر باشد، در اين صورت شوره‌زار را تبديل به لاله‌زار مي‌كند. نفت هم همين طور است. وقتي مي‌گوييم نفت در اختيار فلان شخص يا فلان دولت است، پس مي‌تواند از آن چنين و چنان و هر طور که بخواهد به نفع جامعه استفاده كند، در این صورت دچار يك خطا شده‌ايم، زيرا اين نفت خودش تعيين مي‌كند كه آن فرد چگونه رفتار كند. قدرت نفت را ناديده نگيريم. اگر در نروژ شاهد چنين وضعي نيستيم، به اين دليل است كه هاضمه سياسي مردم و حكومت آنجا قدرتمندتر از آن است كه نفت نروژ، آن را تحت تأثير قرار دهد، ولي در كشوري چون عراق، چنين هاضمه سياسي و مدني وجود ندارد. بنابراين علت اصلي تبديل شاه به يك مستبد تمام عیار، افزايش درآمدهاي نفتي او بود. و آقاي دكتر كاتوزيان هم چيزي غير از اين را نگفته‌اند. اما نفت استبدادزا است، زيرا از منظر جامعه‌شناسي مسأله دموكراسي و پاسخگويي دولت به مردم و... يك موضوع اخلاقي و فلسفي محض نيست، بلكه جزيي از فرآيند مبادله ميان اجزاي مختلف جامعه است كه با وجود نفت و استقلال مالي دولت از مردم اين فرآيند مبادله دچار اختلال مي‌شود و پاسخگويي و ساير زمينه‌هاي ساختاري ايجادكننده دموكراسي را از ميان مي‌برد.
سوال 6ـ آقاي عبدي شما سال 1386 در مقاله‌اي با عنوان «خوش‌شانسي يا بدشانسي» كه در روزنامه شرق به چاپ رسيد، نوشته بوديد: «حكومت‌هاي شرق آسيا خوش‌اقبال بودند زيرا بسيار فقير بودند. طبعاً براي آنكه اين حكومت‌ها قوي شوند بايد ثروتمند شوند و براي اين منظور بايد از جامعه ماليات بگيرند... ثروتمندي جامعه مستلزم كار سخت و برنامه‌ريزي خوب و دولت كارآمد است و در مقابل دولتي كه دلارهايش از چاه‌هاي نفت درمي‌آيد نيازي به اين امر ندارد. در وفور منابع، عقلانيت اقتصادي در حاشيه قرار مي‌گيرد و مديريت منابع بلاموضوع مي‌شود. فريد زكريا نقل مي‌كند كه دو اقتصاددان دانشگاه هاروارد ۹۷ كشور در حال توسعه را طي دو دهه (۱۹۷۱ تا ۱۹٨۹) بررسي كرده‌اند و متوجه شده‌اند كه موهبت‌هاي طبيعي ارتباط وثيقي با ناكامي اقتصادي دارد.» به نظر مي‌رسد شما ماليات را آلترناتيوي براي درآمد نفتي دانسته و معتقديد براي احتراز از ايجاد دولت نفتي و به تبع آن استبداد نفتي بايد درآمد مالياتي را جايگزين درآمد نفتي دولت كرد. در مقابل آنچه شما مطرح مي‌كنيد نظرات مخالفي نيز وجود دارد. از آن جمله محمد قراگوزلو است كه در مقاله دموكراسي، نفت و ماليات مي‌پرسد: «مگر دولت‌هاي ديكتاتوري كره شمالي و جنوبي و اندونزي و چين و برمه تا شيلي و آرژانتين و برزيل و نيكاراگويه و امثال اينها از مواهب طبيعي همچون نفت برخوردار بودند؟ مگر دولت نروژ كه از ذخاير فراوان نفتي برخوردار است، عقلانيت اقتصادي را كنار نهاده و درآمدهاي نفتي را به استخدام ثبات ديكتاتوري در آورده است؟ اصولاً اين چه استدلالي است كه مي‌كوشد ميان نفت و دموكراسي ارتباط بي‌واسطه و بي‌ربطي ايجاد كند و رمز رهايي از ديكتاتوري را در مولفه «ماليات‌گيري» متمركز سازد؟ پاسخ شما به اين سخن چيست؟ آيا نمونه نروژ مثال نقضي براي نظريه درآمد مالياتي به جاي درآمد نفت نيست؟
عبدی: اگر بخواهيم مثل آنچه كه گفته شد موارد نقض بگوييم، هزاران مورد هست. مي‌توانيم به زمان مغول‌ها يا حتي در سال‌هاي اخير هيتلر و... هم ارجاع دهيم. اين نحوه مجادله كردن به دليل بي‌توجهي به منطق و استدلال طرف مقابل است. اين مثل اين مي‌ماند كه نظريه‌پردازي بگويد، فقر موجب سرقت مي‌شود. و يك نفر هم در نقض آن ده‌ها و بلكه صدها فقير را رديف كند، كه با فقر خود زندگي كرده و كنار مي‌آيند، ولي كوچك‌ترين نگاه بد به اموال ديگران نمي‌كنند، و حتي ممكن است اموال زيادي را پيدا كنند و به صاحب آن مسترد دارند، يا حتي مي‌توان افرادي را مثال زد كه فقير نيستند، ولي دزدي مي‌كنند. با اين مثال‌ها كه نمي‌توان يك نظريه اجتماعي را رد كرد. در رد نظريه اجتماعي بايد از منطق اجتماعي بهره گرفت. مثلاً اگر كسي گفت كه فقر، زمينه‌ساز رشد سرقت است، او ميان متغير فقر و سرقت رابطه‌اي را نشان مي‌دهد كه مثلاً در حد 20 درصد دارای همبستگی معنادار است، اين گزاره به معناي اجتماعي درست خواهد بود، و به سياستمدار توصيه مي‌كند براي كاهش سرقت بايد فقر را كم كند، اما اين بدان معنا نيست كه هر فقيري، دزد است يا هر فرد غير فقيري دزد نيست. متأسفانه كساني كه فاقد آشنايي با مفاهيم اجتماعي هستند، با كشيدن عكس مار مي‌خواهند خود را جايگزين آموزگاران كنند. برای رسیدن به دموکراسی مسأله نفت، مانع و خاكريز مهم و اول است، چه بسا با برداشته شدن اين خاكريز، تازه با موانع ديگر دموكراسي مواجه شويم ولي بدون عبور از اين خاكريز این چنيني هيچگاه به دموكراسي نخواهيم رسيد. به علاوه كشورهاي نفتي سه دسته‌اند. برخي مثل نروژ كه پس‌زمينه دموكراتيك دارند، و نهادهاي سياسي مدني قدرتمندي داشته‌اند كه اينها مي‌توانند كنترل منابع نفتي را در دست بگيرند، مثل يك راننده تريلي كه صبحانه دو دست كله‌پاچه هم بخورد، آن را هضم مي‌كند، دسته دیگر كشورهايي‌اند كه استبدادي هستند، اما داراي ساختار پوپوليستي نيستند، مثل كويت، امارات و عربستان، اينها هم قادرند تا حدودي خود را از خطرات تبعات نفت مصون دارند (البته تا حدودي) ولي كشورهايي كه مثل عراق، ونزوئلا، ليبي، الجزاير و... فاقد چنين ساختارهاي سياسي دموكراتيك يا سنتي هستند، و نفت در معادله بازي پوپوليسم سیاسی وارد مي‌شود و اثرات مخرب خود را خواهد داشت. اينها مثل كودك يك ماهه‌اي هستند كه بخواهد يك پرس كله‌پاچه بخورد. هر كشوري را برحسب قدرت و وسعت هاضمه سياسي‌اش بايد بررسي كرد.
به علاوه وقتي گفته مي‌شود، فقر عامل و زمينه‌ساز سرقت است به آن معنا نيست كه سرقت تحت تأثير عوامل ديگر نيست، مثلاً ضعف پليس، يا پايين بودن سطح امنيت خانه‌ها و... در این موارد بی‌تاثیراند. پس آنان كه كشورهاي ديگر را مثل كره شمالي و جنوبي و برمه يا شيلي و آرژانتين و برزيل را مثال مي‌زنند، به اين گزاره ساده اجتماعي نيز توجه كافي نداشته‌اند. ضمن اينكه برخي از اين كشورها توانسته‌اند به دموكراسي برسند، در حالي كه ما خيلي بيش از آنها با انقلاب مشروطيت در اين راه گام برداشتيم و كماكان مي‌خواهيم به آن برسيم.
در مواردي ممكن است يك متغير خارجي نيز وارد معادله شود و تأثيرات نفت را به حداقل برساند، مثل آنچه كه در عراق رخ داد. ولي در هر حال بايد گفت كه به گمان من نفت در سطح و قيمت فعلي مانع اوليه رسیدن به دموکراسی است، و بدون حذف يا كاهش سهم اين مانع از بودجه دولت يا توليد ناخالص كشور، رسيدن به دموكراسي خيالي بيش نيست. البته بعد از برداشتن اين مانع موانع ديگر خود را نشان خواهند داد.
سوال 7ـ برخي ديدگاه‌ها وجود دارد كه مي‌گويد دكتر مصدق مي‌دانست كه نفت وقتي در دست دولت باشد منجر به شكل‌گيري استبداد مي‌شود و براي همين مسأله انتخابات آزاد را نيز در برنامه داشت. از آن جمله تقي رحماني است كه معتقد است «پروژه دكتر مصدق بر دو اصل استوار بود، يكي ملي كردن نفت يا خرج عايدات نفت براي ملت ايران و دوم انتخابات آزاد، يعني حاكميت ملي. ولي چون انتخابات آزاد با كودتا شكست خورد، در حقيقت نفت پروسه دولتي شدن پيمود يعني ما نفت را از خارجي‌ها گرفتيم و يك مرحله انتقال لازم داشت كه اين مرحله صورت نگرفت و نفت دولتي شد» آيا به نظر شما پروژه دكتر مصدق ملي‌كردن به معناي مردمي كردن نفت بود؟ آيا مي‌توان مطمئن بود كه اگر اين پروژه دوگانه به نتيجه مي‌رسيد استبداد پهلوي آنچنان كه بعدها اعمال قدرت كرد، حاكم نمي‌شد؟
عبدی: در صداقت و نيك‌نفسي مرحوم دكتر مصدق شكي وجود ندارد، ولي چنين نيست كه بگويم چون وی فردی خيرخواه، ملي و نيك‌نفس بوده، پس حتماً برنامه‌هاي خوبي هم داشته است. بنده از برنامه‌هايي كه براي بعد از ملي شدن داشته است اطلاعي ندارم، اگر چنين برنامه‌هايي بوده (نه در حرف و كليات، كه شاه هم همين كليات را مي‌گفت) بلكه در جزييات، بايد در تاريخ ثبت و عرضه شده باشد.
سوال 8ـ سال گذشته شما در دفاع از طرح پرداخت 70 هزار تومان به هر ايراني كه تحت عنوان «توزيع سهام نفت بين مردم» مطرح شد، گفته بوديد: «اين طرح ارتقا يافته طرح واقعي ملي كردن نفت است ... چرا كه تجربه نشان داده پول نفت هرگاه در اختيار دولت باشد در راه مصالح مردم صرف نمي‌شود ... اين موضوع كه دولت درآمدهاي نفتي را به مردم بدهد و سپس به اندازه نيازش از آنان ماليات بگيرد، ظاهرا از لحاظ حسابداري فرقي ندارد، ولي تفاوت عمده اين است كه الان دولت به مردم پول مي‌دهد و آن زمان دولت از مردم ماليات مي‌گيرد و مردم مي‌توانند از دولت بپرسند با اين پول‌ها چه كرده‌ايد. اولين تأثيرش اين است كه دولت پاسخگو، مبتكر، خلاق و كوچك شكل مي‌گيرد و اين مي‌تواند منجر به بهبود معيشت مردم نيز بشود.» آيا فكر مي‌كنيد گام نخست در راه‌حل مسأله نفت و ملي‌كردن آن، توزيع پول نفت بين مردم است؟ آيا در حال حاضر چنين طرحي عملي است؟
عبدی: من تاكنون اطلاعي از طرحي به نام 70 هزار تومان به هر ايراني ندارم. آنچه كه در جريان انتخابات از آن دفاع كردم، مردمي كردن نفت بود از طریق انتقال سهام نفت به مردم و خارج کردن اداره آن از مديريت دولت بود. البته مرحله اول آن عرضه نفت و گاز مصرفي داخل كشور به مردم از طريق عرضه مساوي سهام شرکت پخش و پالايش فرآورده‌هاي نفتي بود كه درآمد آن مستقيم در اختيار مردم قرار گيرد و قيمت و هزينه مصرف آن را هم مردم بپردازند، كه بحث درباره جزييات اين مسأله خارج از حوصله اين گفتگوست و بايد به جزييات آن در سايت آينده مراجعه كرد. اين كار عملي است، همان طور كه در حال حاضر به شكل مخدوش شده‌ای در حال اجرا شدن است. اگر همين كار فعلی از اختیار و مدیریت دولت خارج مي‌شد و در اختيار هيأت‌مديره‌اي مستقل قرار مي‌گرفت و فكر و ذهن دولت را از خود خارج مي‌كرد، گام اول برداشته شده بود، ولي متأسفانه دولت به قصد تشديد فرآيند مادر خرج شدن، مي‌كوشد كه اين پرداختي به مردم را كه حق و مالكيت خود آنان است، هديه دولت به مردم محسوب كند، در حالي كه كسي نيست بگويد، دولت اين پول را از كجا آورده است كه به مردم هديه مي‌خواهد بدهد؟
منتشر شده در سایت تاریخ ایرانی 24-12-1389

http://www.tarikhirani.ir/fa/files/13/bodyView/124/