اصلاح طلبان نباید دنبال کسب اجازه باشند

این گفتگو با روزنامه آرمان 2-3-1390 انجام شده است.



شرايط فعلي جبهه اصلاحات را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
تقريباً از حدود سال 1381، کارآمدی شيوه‌هاي سياسي اصلاح‌طلبان از سوي بسياري از فعالان سياسي با علامت سوال مواجه شد. اين پرسش‌ها و ابهامات منجر به شكل‌گيري نطفه دو سوگيري متضاد در نقد اصلاحات موجود شد. گروهي شيوه‌هاي اصلاح‌طلبانه را رد كردند، و گروهي ديگر شيوه‌هاي موجود را مصداق يك راهبرد اصلاح‌طلبانه ندانستند. اين دو نگرش به دلایلی تا پس از خرداد سال 1388 امكان زايش نهایی را نيافتند، زيرا تا سال 1384، اصلاح‌طلبان در قدرت بودند، و چندان علاقه‌اي به مسدود تلقي شدن راهبردشان نداشتند، ابتدا منتظر انتخابات شوراها و سپس مجلس هفتم نشستند، اما نتيجه‌اي نگرفتند، تبليغ كردند و ايمان آوردند كه در سال 1384، و در جريان انتخابات رياست جمهوري مشكلات به سر خواهد آمد و بالاترين بخت نصيب آنان خواهد شد، ولي اين اتفاق هم نيفتاد، سهل است كه بدترين سناريوی محتمل براي آنان رقم خورد. و پس از آن هم تا 4 سال بعد مجال دیگری براي بروز موفقیت اصلاحات به وجود نیامد، ولي هنوز برخي نهادهاي برجا مانده از دوره اصلاحات نفس مي‌كشيدند (احزاب، انجمن‌ها و مطبوعات) و لذا چاره‌اي جز اميد داشتن به مرحله بعدي يعني انتخابات 1388 نبود، بويژه آنكه امكان انتخاب مجدد خاتمي يا مهره آس اصلاحات فراهم بود. وي ظاهراً اميد بستن به شانس و اقبال در سياست كارآيي لازم را ندارد، در این میان ظاهراً جادوگري و جن‌گيري در سیاست از شانس و اقبال كارآمدتر بود. در اينجا بود كه بن‌بست واقعي در جنبش اصلاحات نمودار شد و آن دو نگرش مذکور امکان بروز یافتند. در ابتدا هم نگرش عبور از اصلاحات قدرتمند بود، و خوني تازه در رگ‌هاي بسياري دميد، به طوري كه محافظه‌كارترين اصلاح‌طلبان را هم فريب داد و به دنبال خود كشاند. غافل از اينكه اين جريان بيش از آنكه عاقلانه باشد، عاشقانه بود، كه به قول حافظ ابتداي كار را آسان مي‌نمايد، ولي پس از آن مشكلات متعددي بوجود مي‌آورد، و گمان مي‌كنم كه اكنون نگرش دوم در حالت پيشروي است، نگرشي كه رفتار سياسي اصلاح‌طلبان را در سال‌هاي 1380 تا 1384، مصداق صحيح اصلاحات ندانسته و آن را انحراف از خط‌مشي اصلاحي مي‌داند، و ناكارآمدي آن دوره را نه محصول خط‌مشي اصلاح‌طلبانه بلكه به دليل عدول و انحراف از اين خط‌مشي مي‌داند. تجربه 6 سال اخير براي بسياري از ناظران نشان داد كه چه كاستي‌هايي در آن دوران وجود داشته است، و راه‌حل آن عبور كردن از خط‌مشي اصلاح‌طلبانه نيست، كه در این صورت به بيراهه منتهي مي‌شود، همچنان كه شد. راه‌حل بازگشت به اصول و مباني اصلاح‌طلبي است، و گمان مي‌كنم كه زمينه‌هاي عيني و ذهني براي پيشبرد اين ايده فراهم شده است و يكي از مصاديق آن را اظهارات اخير آقاي خاتمي درباره راه برون‌رفت از مشكلات فعلي، بايد دانست.
آيا اين طيف سياسي مي‌تواند به تأثيرگذاري دوباره در شرايط سياسي ايران اميدوار باشد؟
گرايش و طيف اصلاحات به صورت بالقوه قدرتمندترين و تأثيرگذارترين و باكيفيت‌ترين نيروها را نسبت به همه گرايش‌هاي ديگر و حتي در مقايسه با مجموعه گرايش‌های ديگر جامعه در اختیار دارد. آنچه كه مي‌تواند، اين امكان را فعليت بخشد، بازسازي رواني و عملي فعالان و نخبگان آن است كه به نظر من اين كار شدني است و فرصت‌هاي پيش رو براي تحقق آن وجود خواهد داشت.
شرايط اصلاح‌طلبان در سال انتخابات چگونه است؟
يكي از فرصت‌هاي مهم اصلاح‌طلبان براي به فعليت درآوردن امكان اثرگذاري این گرایش، انتخابات مجلس است، و به نظر من حتي پيش از آن هم ممكن است شرايطي براي تحقق اين هدف فراهم شود. ولي آنچه كه مهم است باور به اين نكته است كه چنين فرصتي آغاز مرحله جديدي از فرآيند اصلاح‌طلبي است و نه پايان و نقطه پيروزي آنان. بايد انتظارات را محدود كرد و واقع‌گرايانه عمل نمود.
آيا به آنها اجازه حضوري فعال در انتخابات داده مي‌شود؟
اصلاح‌طلبان نبايد دنبال كسب اجازه براي فعاليت باشند، چون هيچ اجازه‌اي صادر نخواهد شد. در عرصه سياست و مبارزه سياسي، قدرت و شرايط سياسي است كه تعيين‌كننده تصميمات است و نه درخواست‌هاي آشكار و غير آشكار. بيان آشكار نظرات هم به نوعي بايد پژواك آن قدرت سياسي باشد. به نظر من اگر اتحاد و همدلي اصلاح‌طلبان در مسير اصلاحات شكل گيرد و به صورت قدرتمندي تصميم بگيرند، حتماً حضورشان براي تقويت كليت ایران مفيد خواهد بود. مسأله مهم اين است كه بازي انتخابات بايد به گونه‌اي طراحي و اجرا شود كه حضور اصلاح‌طلبان براي حكومت شامل قاعده برد ـ برد شود و عدم حضورشان باخت ـ باخت شود. برخي گروه‌ها(در هر دو طرف) خواهان عدم حضور هستند تا هر دو طرف ببازند، نتیجه‌ای كه به سود آنان است. جناح‌هاي خشونت‌طلب و راديكال در داخل ساخت سياسي و بيرون آن بازي خود را با مجموعه اصلاح‌طلبان برد ـ باخت تعريف كرده‌اند، لذا خواهان عدم شرکت آنان در انتخابات هستند.
آيا اين جريان از ابزار كافي براي حضوري پررنگ در انتخابات برخوردار است؟
اگر منظور شما همين امروز است، پاسخ خير است. ولي به صورت بالقوه چنين ابزاري را دارد كه بايد و می‌توانند آن را به فعليت تبديل كنند.
آيا چهره‌هاي اين جناح شرايط لازم را براي جلب آراي عمومي در خود مي‌بينند؟
همان طور كه گفتم موجه‌ترين و معتبرترين چهره‌هاي سياسي كه اعتبار كافي هم نزد مردم دارند، در اين گروه حضور دارند، اين اعتماد به دليل عملكرد سال‌هاي 1380 تا 1384 و پس از آن از زاويه خاصي تا حدي مخدوش شد، ولي اعتبار آنان از اين زاويه خاص در سال‌هاي اخير تا حدي بازسازي شده است، كه با اتخاذ يك راهبرد موثر و صحيح مي‌توانند اميدوار به ايفاي نقش تاريخي در شرايط بحراني کنونی كشور باشند.
عدم حضور اصلاحات چه تبعاتي مي‌تواند در انتخابات مجلس داشته باشد؟
به نظر من در اين صورت هم حكومت متضرر مي‌شود و هم اصلاح‌طلبان و جناح‌هاي تندرو و بي‌مسئوليت درون و برون سيستم خواهان اين وضع هستند. البته اين مشاركت نيازمند حداقل شرايطي است كه فعلاً مجال بحث آن نيست، ولي آمادگي براي شركت در مقدمات اين انتخابات امري مفيد است. و به هيچ وجه هم نبايد خود را در بند نتايج احتمالي آن نمود. مسأله اصلي مشاركت سياسي است و نتيجه، فرع بر آن است.
آيا امكان دارد كه عدم حضور اصلاح‌طلبان موجب پايين آمدن مشاركت شود؟
هرچند چنين نتيجه‌اي رخ خواهد داد. ولي فراموش نكنيم، مسأله اصلي كميت و تعداد شركت‌كنندگان نيست. كيفيت شركت‌كنندگان و رقابت مسأله محوري است. اگر انتخاباتي باشد كه 50 درصد مردم شركت كنند، اما افراد شهري و تحصيل‌كردگان دانشگاهي و کارآفرینان كه پيشگامان اصلي توسعه ملی هستند در این انتخابات مشاركت بسيار زيادي داشته باشند، چنين انتخاباتي به لحاظ شاخص توسعه ترجيح دارد بر انتخاباتي كه 70 درصد مردم در آن شركت كنند ولي اين افراد پيشگام توسعه از حضور در آن سرباز زنند. چنين ارقام بالایي فقط مي‌تواند حكومت را فريب دهد و بهتر است كه ما هم در اين دام وارد نشويم و فريب نخوريم.
مشاركت پايين چه نتيجه‌اي براي كشور درپي خواهد داشت؟
همان طور كه گفتم مسأله اصلي در ذهن من، مشاركت با كيفيت بالاست. به عبارت ديگر كسي كه رأي مي‌دهد، پس از رأي هم مشاركت فعال داشته باشد، اين كار از طريق همه رأي‌دهندگان محقق نمي‌شود. با اين حال، كاهش مشاركت وقتي با كاهش كيفيت مشاركت همراه شود تبعات بسيار بيشتري بر نظام سياسي خواهد داشت.
شرايط جبهه اصولگرايي را در سال انتخابات چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
جناح مقابل بايد توجه كند كه دير يا زود منقسم مي‌شود، همچنان كه در حال حاضر به بدترين وجهي شده‌اند، به طوری که گروه دیگر را نه تنها اصولگرا نمي‌دانند، بلكه آنان را منحرف، جاسوس، فاسد دانسته و از آنان با بدترين الفاظ و اتهامات ياد مي‌كنند. اين انشعاب و انقسام نه اولين است و نه آخرين، و ادامه اين وضع معلوم است كه چه نتايجي دربر خواهد داشت. تنها راه پيش روي آنان به رسميت شناختن ديگران و دست برداشتن از انحصارطلبي است. به نظر مي‌رسد كه در شرايط حاضر، بحران بوجود آمده در وضعيت داخلي آنان، نوعي سردرگمي و انفعال را در ميان آنان ايجاد خواهد كرد، و اين هزينه‌اي است كه آنان بابت دستاوردهايي مي‌دهند كه از عملكرد همان اصولگریان سابق و محرفین کنونی كسب كرده‌اند. ضمن آنكه مشكلات اقتصادي و سياسي داخلي و بين‌المللي آنان در ماه‌هاي آينده عميق‌تر از وضع كنوني خواهد شد و اين سررسيد رفتارهاي گذشته آنان است. به گمان مردم شرايط براي به رسميت شناختن جناح‌هاي گوناگون و قدم گذاشتن در محيط دموكراتيک كه شرط اول آن به رسميت شناختن ديگران است در حال فراهم شدن است.
آيا آنان مي‌توانند با وحدت لازم در انتخابات شركت كنند؟
بستگي دارد به اينكه اصلاح‌طلبان و ساير نيروهاي اجتماعي نيز در انتخابات باشند يا خير؟ اگر باشند، ممكن است كه آنان به حدي از وحدت برسند، ولي اگر به هر دليلي اصلاح‌طلبان غايب باشند، آنان نه تنها وحدتي نخواهند داشت، بلكه تضادهاي داخلي آنان نيز بيشتر خواهد شد. بويژه آنكه ويروس سهم‌خواهي مثل خوره به جان آنان خواهد افتاد.
موانع احتمالي وحدت اصولگرايي را در چه مسايلي مي‌بينيد؟
مهم‌ترين مانع وحدت آنان، انحصارطلبي است. وقتي انحصارطلبي جايگزين تكثرگرايي شود، برخلاف ظاهرش، خيلي سريع سهم‌خواهي به گرايش غالب آنان تبديل مي‌شود. مانع ديگر سكوت گذشته آنان در برابر عملكرد رفقای سابق و منحرفین فعلی است كه نتايج منفي اين عملكردها در آينده نمايان‌تر خواهد شد و پيدا كردن گربه‌اي كه زنگوله اين تبعات منفي را به گردن او بياندازند، موضوع مهم اختلافات آنان خواهد بود و هر كس سعي مي‌كند كه سرود كي بود كي بود من نبودم را به تنهايي بخواند و اجازه همسرايي به يكديگر را نخواهند داد و اين منشاء ديگر اختلافات خواهد بود.
براي انتخاباتي با شكوه بايد از طرف نظام چه شرايطي به وجود آيد؟
حاكميت قانون، به رسميت شناختن حقوق ديگران، و نظارت بي‌طرفانه بر انتخابات و كارآمد بودن نهاد برآمده از انتخابات براي باشكوه شدن هر انتخاباتي كافي است. به ميزاني كه اين شرايط رعايت شود، آن انتخابات باشكوه خواهد شد.
يك مجلس ايده‌آل از نظر شما به لحاظ تركيبي بايد چطور باشد؟
مجلس ايده‌آل، مجلسي است كه نمايندگانش معرف كليت جامعه باشند و هر كس و هر گروهي به تناسب وزني كه در جامعه دارند، نماينده‌اي در مجلس داشته باشند. ضرورتي هم ندارد كه ليسانس يا فوق‌ليسانس داشته باشند. نماينده‌اي كه فقط و فقط از فيلتر مردم و نه هيچ فيلتر ديگري رد شود.