فضاي نقد؛ نشانه قدرتِ نقدشونده است

منتشر شده در نشریه صنعت و توسعه خرداد 1390



فضاي نقد؛ نشانه قدرتِ نقدشونده است

-آیا شما باور دارید که فضا و بازار نقد در کشور در حالت رکود است و رونق ندارد؟ دلایل این رکود چیست؟
پاسخ ـ به طور كلي جامعه ما در سال‌هاي اخير، به دوران پيش از نقد بازگشته است. نقد، ويژگي مهم و بارز یک جامعه دموكرات است و در جامعه ماقبل مدرن چيزي به عنوان نقد به مفهوم اجتماعي آن وجود ندارد، از اين رو هر جامعه به نسبتي كه از معيارهاي گذشته و سنتي فاصله مي‌گيرد و به دنياي مدرن و دموكراتيك وارد مي‌شود، به همان نسبت نيز نقد اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي رواج پيدا مي‌كند، و اين نقد نيز در انحصار هيچ كس و گروهي نيست. بنابراين بايد گفت كه دو مشخصه مدرن بودن و دموكراسي تعيين‌كننده وجوه و عمق و گستره نقد در جامعه است. در جامعه سنتي وضعيت به همان وصفي كه از گذشته بوده، هست و خواهد بود. گذر از اين جامعه به جامعه مدرن همراه با پذيرش تغيير و تحول و در نتيجه نقد و رد وضع موجود است، عمق و گستره اين نقد مرتبط با ميزان عبور از جامعه سنتي به جامعه مدرن است و اينكه اين گذر چه حدي از ابعاد و وجوه زندگي اجتماعي را دربرگرفته باشد. يكي از مهم‌ترين وجوه زندگي مدرن، دموكراسي است، كه وجود آن از يك سو موجب مي‌شود كه حوزه سياست و قدرت هم مشمول نقد شود و از سوي ديگر كليه آحاد جامعه و شهروندان از حق نقد برخوردار باشند. نكته ديگر اينكه لازمه وجود نقد، توافق عام بر يك پيش‌فرض و معيار است، چرا كه بدون معيار و محك مشترك، نقد معنايي ندارد، اين معيار و محك در جامعه مدرن عقلانيت ابزاري و علم است. بعلاوه نقد در فضاي انتزاعي صورت نمي‌گيرد. بلكه نقد از طريق وسايل ارتباطي و با حضور مردمانی سازمان‌يافته در نهادهاي مردم‌نهاد، تبديل به مهم‌ترين ابزار براي تغيير و بهبود جامعه مي‌شود.
با اين مقدمه روشن است كه شرايط پيش‌گفته براي نقد و ايفاي نقش آن در وضعیت کنونی جامعه ما وجود ندارد. مهم‌ترين دليل اين ادعا نيز در ميان نبودن معيار مشترك و پيش‌فرض اوليه است. وقتي كه عده‌اي از طريق جادو و طلسم اقدام به مديريت و تصميم‌گيري مي‌كنند، يا صريحاً اعلان مي‌كنند كه علم اقتصاد را قبول ندارند، بدان معناست كه عقلانيت ابزاري و علم و حتي تجربه بشری به عنوان معيار نقد سياست‌ها مورد پذيرش آنان نيست. با نبودن چنين معيار انتزاعي و مستقل از ذهن و خواست فردی و شخصی، نقد هم ممكن نيست. وقتي سخن از نقد مي‌كنيم، به معناي بحث و جدل درباره بديهيات نيست، و اگر كساني بديهيات دنياي مدرن را نپذيرند، به طور اصولي نقد آنان نيز محلي از اعراب نخواهد داشت. جالب اين است كه سایر معيارها و شاخص‌هاي سنجش هم در دسترس قرار ندارند يا به صورت مخدوش در دسترس هستند. در جامعه ما اعتبار آمار و اطلاعات به عنوان يكي از مهم‌ترين اين شاخص‌ها چنان مخدوش شده است كه عملاً از حيّز انتفاع ساقط شده است. وقتي كه درصد بيكاري در فضاي ركود و رشد اقتصادي صفر درصد، نه تنها زياد نمي‌شود كه كمتر هم مي‌شود!! به آن معناست كه آمار فاقد اعتبار شده است.
يك بعد ديگر نقد، الزام‌آور بودن نتايج نقد از حيث سياسي و اجتماعي است. اين الزام‌آوري نيز ناشي از سرزنده بودن جامعه سياسي است. وقتي كه يك اتفاق ناگوار در ژاپن رخ مي‌دهد، و تأسيسات هسته‌اي آن دچار بحران مي‌شود، انعكاس آن در محيط سياسي آلمان به گونه‌اي است كه دولت مجبور مي‌شود كه سياست هسته‌اي خود را تغيير دهد، زيرا نتايج انتخابات به عنوان يك دماسنج سياسي، نشان مي‌دهد كه تجربه ژاپن از نظر مردم آلمان به معناي رد سياست‌هاي هسته‌اي دولت آلمان است، سياست‌هايي كه تغيير آن ده‌ها ميليارد دلار هزينه بر جامعه آلمان تحميل مي‌كند. اين نشان مي‌دهد كه جامعه سياسي سرزنده است و نسبت به پديده‌هاي اطراف خود به سرعت واكنش نشان مي‌دهد، و اين واكنش هم موثر واقع مي‌گردد، ولي در جامعه‌اي كه انواع و اقسام اتفاقات ناگوار رخ مي‌دهد، و آب از آب تكان نمي‌خورد و حتي مقصرين واقعي طلبكار هم محسوب مي‌شوند، چه جايي براي نقد باقي مي‌ماند؟
بنابراين در جامعه ما نقد در حالت ركود و كم‌رونقي نيست، بلكه وجود ندارد، و در وضعيت جامعه ماقبل نقد قرار گرفته‌ايم. دلايل آن هم مواردي است كه در فوق گفته شد. عدم پذيرش و توافق نسبت به معيار مشترك كه همان عقلانيت ابزاري و علم باشد؛ ضعف نهادهاي مدني و سرزنده نبودن جامعه سياسي؛ يكسويه بودن وسايل ارتباطي به عنوان مجراي انتقال نقد؛ نپذيرفتن دموكراسي به معناي برابري حقوق شهروندان آزاد؛ و نيز رواج معيارهاي شخصي و سنتي و خرافه‌گرايانه كه جملگي موجب دورتر شدن جامعه از فضاي مطلوب براي نقد است.
-برخی می گویند فضای نقد رونق دارد و به انتقادهای طیف های گوناگون اصولگریان از دولت اشاره می کنند. از طرف دیگر گروهی می گویند بازار نقد انحصاری شده است و این انحصار موجب کم توجهی شهروندان و حتی بی اعتمادی آنها شده است. ارزیابی شما چیست؟
پاسخ ـ وقتي مي‌گوييم نقد؛ باید توجه کنیم که با نق زدن گروهها و افراد فرق مي‌كند، و در درجه اول انحصاري كردن نقد، آن را از قلب ماهيت مي‌كند. مثل انحصاري كرد خوبي، كه چيزي جز بدي نيست. نقد ذاتاً مخالف انحصار است، پس چگونه ممكن است كه يك گروه به صورت انحصاري نقد كند و دیگران از آن محروم باشند؟ برخي افراد همين تعريف را هم از آزادي دارند. وجود آزادي براي اظهارنظر عده‌اي معدود را به منزله وجود آزادي در جامعه مي‌دانند، در حالي كه اين برداشت صحيح نيست. اتفاقاً در جامعه ما وضع به گونه‌آي است كه تعدادي از افراد و گروه‌ها آزادي‌هايي فراتر از قانون دارند و هرچه بخواهند مي‌گويند و از مصونيت‌هاي آهنين برخوردارند، وجود اين وضع در هر جامعه‌اي نه تنها معرف آزادي نيست، بلكه نشانه‌اي از نبود آزادي است. نقد و آزادي دو روي يك سكه هستند اگر نقد در انحصار عده‌اي معدود باشد، به معناي آن است كه نقد در جامعه وجود ندارد، چون منتقد واقعي، اولين نقدش به محدوديت نقد خواهد بود. نقدهاي محدود، ابزار اصلاح وضع نيستند، بلكه در خدمت تقسيم سهم و منافع هستند.
- تداوم رکود در بازا نقد چه آسیب های ملی به دنبال دارد؟
پاسخ ـ ابتدا توقف و سپس عقب‌گرد و اضمحلال، نتيجه محتوم جامعه‌اي است كه در دنياي مدرن خود را از نعمت نقد محروم مي‌كند. وقتي كه سالانه نزديك به صد ميليارد دلار درآمدهاي نفتي داريم، ولي رشد اقتصادي ما صفر يا نزديك به صفر است، بدان معناست كه خود را از بزرگترين نعمت خدادادي كه آزادي و نقد است محروم كرده‌ايم. نعمتي كه مثل انرژي پاك تجديدشونده و حتي افزايشي است، و بجاي آن دل خود را به نقمت نفت خوش كرده‌ايم، در این صورت روشن است كه بايد با چنين وضعي مواجه باشيم. نقد در درجه اول نشان قدرت نقدشونده است و نه نشان قدرت نقدكننده، وقتي كه مانع نقد شويم، چيزي جز بي‌قدرتي خود را اثبات نكرده‌ايم، و در دنياي امروز، بي‌قدرت نيز فطير است و نمي‌تواند براي منافع كشور و ملت منشاء خير و بركتي باشد.
منتشر شده در نشریه صنعت و توسعه خرداد 1390