آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
دربارهی یک عفو
دربارهی یک عفو
گذشت خانم آمنه بهرامی از قصاص جوانی که به صورت وی اسید پاشیده بود، برخی را چنان خوشحال کرده که گویی بار سنگینی از دوش آنان برداشته شده و مسئولیت کور کردن جوانی با اسید، همین بار سنگین بود که بر دوش آنان سنگینی میکرد. از این رو اقدام این خانم زجردیده با استقبال گسترده آنان مواجه گردید. اگرچه اطلاعاتی دربارهی جزئیات این اقدام در دست نیست، آیا این کار اقدامی یک سویه بوده یا مبتنی بر توافق دوطرفه یا با اشخاص ثالث توافق انجام شده است؟ در هر حال گذشت کردن از انتقام و قصاص (با هر انگیزهای که باشد) محترم است، به ویژه از سوی خانمی که مورد چنان جنایتی واقع شده است، ولی نباید فراموش کرد که این گذشت، مشکلی را حل نمیکند و به نظر من حل مشکل را به تأخیر میاندازد و به علاوه وظیفهی اصلی فعالان سیاسی و اجتماعی به تشکر و تقدیر از این خانم خلاصه نمیشود، آنچه که آمنه و آمنهها از ما انتظار دارند این نیست که بر اثر گردنکشی این جوان، زندگی خود و اطرافیانشان تباه شود، آنگاه تحت فشار اجتماعی و روانی دیگران قرار بگیرند تا رضایت دهند(چون دیگران مورد نظر قصاص را نمیپسندند) و سپس یک پیام و یادداشت در تقدیر و تشکر از اقدام خداپسندانه دریافت کنند، در حالی که معلوم نبود اگر این اتفاق برای یکی از افراد تشکرکننده یا نزدیکانشان رخ میداد، چه واکنشی میداشتند؟ پس مسأله چیست؟
مسأله این است که: قانون موجود، این جنایت را موضوعی عموماً شخصی تلقی میکند، چنانچه گویی جامعه هیچ نقش و نفع و ضرر و حقی در چگونگی حل موضوع ندارد و اتفاقی است که فقط دو طرف دارد. در یک سو جانی و در سوی دیگر قربانی؛ که با درخواست قصاص یا عفو جانی از سوی قربانی مسأله خاتمه یافته تلقی میشود. اگر قانون این است، فعالان سیاسی و کسانی که در سطوح بالای سیاسی حضور داشتهاند، به چه حقی مطالبهی خود را متوجه فرد قربانی کرده و با فشار آوردن به وی میخواهند که از حق قصاص بگذرد؟ حقی که در قانون به او داده شده است. قانونی که با رضایت یا سکوت همین افراد، تدوین و تصویب شده است. اگر به قانون اشکال دارند، در این صورت باید کوشش خود را متوجه اصلاح ٱن کنند، نه آن که از یک قربانی توقع داشته باشند که حق خودش را نادیده بگیرد تا آنان با خیال آسودهتری بخوابند. اگر هم اشکالاتی را متوجه قانون نمیدانند، پس چرا این همه حساسیت نسبت به موضوعی که مطابق قانون مسألهای شخصی است، از خود نشان میدهند و فشار زیادی را برای عفو به قربانی تحمیل میکنند؟ اگر این جرم و مجازات متناسب برای آن، مسألهای اجتماعی و مربوط به همهی آحاد جامعه است، پس چرا اقدامی برای قانونی کردن این خواست نمیشود؟ به علاوه چرا این پیگیریها فقط شامل قصاص عضو میشود، در حالی که قصاص عضو، جزئی از قاعدهی کلیتر قصاص است. تقریباً هر روز در گوشه و کنار کشور، تعدادی از افراد به واسطهی قتل عمد قصاص میشوند، یا حتی اعدامهای دیگر چون مواد مخدر و تجاوز و ... وجود دارد، پس چرا فقط به این مورد خاص از قصاص عضو حساسیت نشان داده شده است؟
عفو و گذشت آمنه، یک اقدام شخصی است، هرچند قابل تقدیر است، ولی مشکل و مسألهی اسیدپاشی را حداقل از زاویهی مجازات مجرم حل نمیکند، تخفیف هم نمیدهد به حل آن هم کمکی نمیکند و چه بسا تشدید هم بنماید و با این رفتارهای موردی هم مساله حل نمیشود. بیایید فرض کنیم که قربانی این اسیدپاشی فوت میشد، همچنان که در موارد دیگر از این نوع اتفاقات افتاده است. در این صورت مجرم به اتهام قتل محکوم به قصاص میشد و تا حالا هم حکم اجرا شده بود و طبعاً از این اعتراضات و تشویقات هم خبری نبود. چگونه میتوان این تفاوت را توجیه کرد؛ جز این که جوزدگی را ریشهی اصلی آن دانست؟
مسأله این است که اگر به هر دلیلی قصاص عضو یا قصاص نفس از نظر عدهای مطلوب نیست، برای عدم انجام آن نباید بر قربانی جنایت فشار بیاورند تا از حق خود بگذرد، زیرا این کار عوارض مهمی دارد، از جمله این که مجازات مناسبی برای جایگزینی قصاص، چون حبس ابد برقرار نمیشود و در نتیجه جانی آزاد میشود و نقش بازدارندگی مجازات این جرم از میان میرود و آمنههای بیشتری دچار این جنایت میشوند. نکتهی مهم این است که مجرم نیز رها شدن از قصاص را بیش از آن که مرهون گذشت قربانی بداند و از این کار خود شرمنده شود، آن را ناشی از فشار معترضان قصاص تلقی میکند و خود را در این وضعیت به وجود آمده، محق و لایق آن میداند.
از سوی دیگر اگر ما به خود حق میدهیم دربارهی یک جرم و مجازات آن تا این حد واکنش نشان دهیم، به طور ضمنی بدان معنا خواهد بود که جرم و مجازات موضوعی اجتماعی و نه فردی است. بنابراین باید توجه خود را معطوف به اصلاح قانون مجازات کرد، به نحوی که عنصر تعیینکننده در سرنوشت جانی، فرد قربانی یا خانوادهی او نباشد، بلکه جامعه نیز در مقام استیفای حق خود علیه مجرم حقوقی داشته باشد. در رویداد موردنظر فقط آمنه نیست که بینایی و زیبایی و زندگیاش به دست مجرم تباه شده است، بلکه خانواده او و کلیت جامعهی ما دچار خسارت مهمی شده که باید مجرم را به واسطهی وارد کردن این خسارت مجازات کرد و سهم این خسارت بیشتر از موارد شخصی است، به همین دلیل حق جامعه باید در مجازات مجرم بیشتر از حق شخصی قربانی محسوب شود و باید بار روانی مجازات مجرم از روی دوش قربانی برداشته شود و این نیازمند بازنگری در قانون است.
خلاصه آنکه عفو و گذشت آمنه نه تنها مشکلات اصلی مرتبط با این رویدادها را حل نمیکند، بلکه ممکن است حل آنها را به تعویق هم بیاندازد، تنها فایدهاش راحت کردن وجدان عدهای از ناظران منتقد قصاص عضو است.
منتشر شده در روزگار 15-5-1390


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1369