آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۱ مرداد ۱۳۹۰
حرکت با دنده یک
حرکت با دنده یک
بدون تردید یکی از استراتژیکترین روابط میان کشورهای منطقه در سه دهه گذشته، روابط میان ایران و سوریه بوده است. چنین رابطهی با ثباتی میان دو کشوری که مرزهای مشترک نداشته باشند و در عین حال در اطراف آنها اتفاقات و تغییرات سیاسی حادی رخ داه باشد، کمتر دیده شده است. تعمیق این روابط در جنگ تحمیلی بسیار ضروری و ارزشمند بود. صدام حسین که میکوشید تجاوز خود به ایران را به نمایندگی از جانب ملت و کشورهای عرب جا بیندازد (عربی- ایرانی کردن جنگ)، انتظار آن را نداشت که حافظ اسد در کنار ایران قرار بگیرد و کل این برنامه صدام را نقش بر آب کند. البته ایران هم هزینههای این اقدام سوریه را تأمین کرد، به ویژه آن که حافظ اسد به خوبی میدانست پس از موفقیت احتمالی صدام در جنگ با ایران، او به سرعت متوجه غرب عراق یعنی سوریه خواهد شد و بقای حکومت بعث سوریه را نشانه خواهد رفت. بنابر این سوریها هم به دلیل دفاع از منافع خود چنین موضعی را اتخاذ کردند زیرا روابط دو کشور عراق و سوریه از گذشته بحرانی بود و من در کتابی که در سال 1364 نوشتم بطور مفصل توضیح دادم که چرا روابط میان عراق و سوریه بحرانی است و با وجود دو حزب بعث در آینده نزدیک هم بهبود نخواهد یافت.
بنابراین دفاع از روابط سیاسی راهبردی ایران با سوریه بر اساس منافع ملی کشور، موضوعی نبوده که مورد اعتراض کسی باشد یا حتی کسی نسبت به درستی آن تشکیک جدی کرده باشد. اگر این روابط در آن زمان و بر اساس منافع ملی کشور قابل دفاع بود، و جبهه مهمی را علیه صدام حسین آن هم در میان کشورهای عربی باز کرد، بر اساس همان اصل و منافع، امروز هم میباید این روابط را باز تعریف کرد. هرچند این باز تعریف به معنای آن نیست که بلافاصله با اولین جرقههای حرکتهای سیاسی، علیه حکومت سوریه موضعگیری کرد و به نام دفاع از خیزشهای مردمی، این روابط را با چالش مواجه کرد، همانطور که خودمان نیز انتظار نداریم که سایر کشورها روابط خود را با ما صرفاً بر اساس این مسایل تنظیم کنند. ولی این بدان معنا نیست که رئیس کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس در سفر به مصر و در قلب جهان عرب که سرمست از پیروزی بر یک رئیسجمهور 30 ساله و در حال محاکمه اوست و مردم آن( هم مذهبیها و هم لاییکهای مصری) با خیزش مردمی سوریه همراهی میکنند، به نحوی سخن بگوید که این تصور ایجاد شود که ایران در برابر خواست مردم سوریه قرار دارد. جالب این که در این اظهارات تصریح میشود که این رژیم دهها سال به صورت تکحزبی اداره شده است، اما در عین حال گوینده معتقد است که این رژیم تکحزبی پایگاه مقاومت در برابر اسرائیل بوده است.
موضع امروز ایران در برابر سوریه از چند جهت اهمیت دارد، زیرا محک و عیار مناسبی است برای سنجش ادعاهای ایران در حمایت از خیزش مردم کشورهای عربی. واقعیت این است که اگر حکومت ایران بخواهد بر حسب معیارهای اسلامی، برای خیزشهای کشورهای عربی ارزشگذاری کند، اتفاقات سوریه بیش از سایر کشورها به این معیار نزدیکتر است و این دلایل خاص خود را در رودررویی تاریخی احزاب بعث با فعالیتهای اسلامی دارد. اگر بخواهیم این خیزشها را بر حسب معیارهای دمکراتیک ارزشگذاری کنیم، باز هم وضعیت جنبش سوریه در جایگاهی پایینتر از سایر کشورها قرار نمیگیرد و اگر بر اساس دوری یا و نزدیکی به غرب و آمریکا هم ارزیابی شود باز هم کمتر از دیگر جنبشهای منطقه ، غربی است(مقایسه شود با لیبی و مصر) و بالاخره اگر بخواهیم صرفاً بر اساس منافع ملی ارزیابی کنیم، در این صورت باید گفت با ادامه وضع موجود، حمایت ایران از رژیم سوریه به ضرر منافع ملی ایران خواهد بود، زیرا کلیت جهان عرب را در برابر ایران قرار می دهد. کاری که صدام حسین هیچگاه موفق به انجام آن نشد و حتی در گذشته مواضع سوریه در شکستن این جبهه علیه ایران موثر بود ولی امروز با ادامه این حمایت ممکن است با چنین وضعی مواجه شویم. حتی ترکشهای آن گریبان حزبالله لبنان را هم خواهد گرفت. همچنین علوی بودن حکومت سوریه و نزدیکیهای آنان و ایران با شیعیان لبنان، زمینه را برای طرح برخی مسائل غیرواقعی تحت عنوان هلال شیعی فراهم کند و این بزرگترین خطری است که منافع ملی ایران را تهدید کند. به ویژه آن که افکار عمومی عرب مقایسهای میان نحوه برخورد ایران با اتفاقات سوریه و سایر کشورهای عرب از جمله بحرین انجام میدهند.
ایران در حال حاضر در وضعیت انتخاب میان دو راه خوب و بد نیست که خوب را انتخاب کند. الان در برابر دوراهی بد و بدتر است. انتخاب هر دو راه برای ایران هزینههایی دارد. راهی که هزینه کمتری داشته باشد، مطلوبیت بیشتری هم دارد. انجام برخی اقدامات حمایتی از حکومت سوریه هزینههای زیادی را بر ایران تحمیل میکند و حتی راه را برای بهرهبرداریهای احتمالی بعدی خواهد بست. البته شرایط سوریه با مصر فرق میکند. در سوریه یک اقلیت مهم علوی حکومت میکند که بشار اسد آنان را نمایندگی میکند و این بر خلاف مصر بود که با رفتن مبارک غایله تا حدود زیادی ختم شود. اوضاع شاید شبیه به یمن باشد که علی عبدالله صالح، رهبر و نماینده منافع قبیله خود است. اگر فردی مثل مبارک را بتوان حذف کرد، قبیلهای بزرگ و قدرتمند یا یک اقلیت مذهبی بزرگ را نمیتوان حذف کرد و باید از طریق سازش و تفاهم به نتیجه رسید. این همان نکتهای است که نباید از آن غافل شد و ترکیه از این طریق وارد میدان شده است. امروز ترکیه به دلایل متعدد، حضور موثر و مفیدی را در جهت ارتقای جایگاه خود و حفظ منافع آن کشور تجربه میکند. این کشور در لیبی به سرعت علیه قذافی موضعگیری کرد، در حالی که منافع کلانی از رژیم قذافی برده بود و اکنون هم در سوریه در نقش یک میانجی سیاسی فعالیت میکند. گمان میکنم که ایران هم میتواند برای رسیدن به یک راهحل مطلوب که خسارات کمتری از حیث منافع مردم سوریه و نیز مردم ایران و حتی مقاومت فلسطین داشته باشد، وارد میدان شود و به اظهارات صرفاً دیپلماتیک یکسویه بسنده نکند. ولی این مستلزم اتخاذ یک رویکرد جدید به مسایل منطقه است و نمیتوان همه مسایل و موارد ناخوش را به دخالت آمریکا و اسرائیل ربط داد. باید جایی هم برای خواست مردم منطقه و نیز کشور خود در نظر گرفت. اگر در سیاست خارجی یک گزاره کلی را همواره ورد زبان کرده و با یک دنده حرکت کنیم، ره به جایی نخواهیم برد.
منتشر شده در روزگار 22-5-1390

mehdi :
Hآیا ورود تمام عیار ترکیه به صحنه سوریه، و وقوع همزمانِ سرکوبیِ پ.ک.ک. توسط این کشور، در نهایت منجر به آن نخواهد شد که دیپلماسیِ سوریه با چرخشی بزرگ مواجه شود. به تعبیر دیگر، اسد با این الزام مواجه شود که برای ماندن در قدرت، مجبور به پذیرش نقش پررنگ تر ترکیه شود؟ زیرا انداختن اسد با وجود حمایتهای ایران کار ساده ای نیست. ماندن او هم نمی تواند به سیاق قبل باشد.
۲ شهریور ۱۳۹۰ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply
:
باتشکر از تحلیل جامعتان
به نظر بنده تغییر موضع در حال حاضر هزینه های بسیار سنگین تری برای کشور دارد البته ازین نکته نباید غافل شد که همسویی سیاست خارجی ایران با روسیه این قابلیت را دارد که پیش بینی های بدبینانه نسبت به موضع کنونی ایران را مخدوش کند.
۵ شهریور ۱۳۹۰ ۱۱:۴۹ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1374