آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۶ مهر ۱۳۹۰
سیاه ترین نقطه در کارنامه قذافی
سیاه ترین نقطه در کارنامه قذافی
از همان روزی که قطعنامه شورای امنیت علیه لیبی تصویب شد و غرب با تفسیر دلبخواه از آن، فعالیتهای نظامی خود را در لیبی آغاز کرد، معلوم بود که قذافی رفتنی است، دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. دیر و زودی آن هم تا حدی به نحوه عمل غربیها بستگی داشت که از یک سو کوشیدند تا از خلال اقدام برای حذف قذافی، فرصتی برای خود فراهم نمایند تا بتوانند زیر ساختهای نظامی و حتی غیر نظامی لیبی را هم نابود کرده تا در مرحله پس از قذافی، دولتها و شرکتهای غربی آنها را بازسازی و تامین کنند، و از سوی دیگر با طولانی کردن جنگ بتوانند مخالفان قذافی را به زیر پرچم خود درآورند، مخالفانی که در ابتدا گمان میکردند بی حمایت غرب کارهای هستند و به همین دلیل هم از بیان مواضع ضد غربی خود ابایی نداشتند، ولی در ادامه به چنان وضعی افتادهاند که در پایان کار قذافی، خود را سراپا مدیون غربیها میدانند و بس. این نکته ای است که در یکی از یادداشتهای خودم و در همان ابتدای بحران لیبی(در اسفند 89) و در تحلیل سیاست غرب در لیبی اشاره کردم، ولی فارغ از این نکته، اکنون که قذافی به آخر خط رسیده است، اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به کارنامه چهل ساله قذافی بیندازیم، سیاهترین نقطه آن چیست؟ سیاست خارجی او، یا سیاست داخلی، و یا سیاستهای اقتصادی قذافی سیاهتر است؟ هر کدام از اینها صفحاتی از این کارنامه را تشکیل میدهند، که به گمان من بدترین آنها مربوط به کارنامه سیاست داخلی میشود، که سیاهی آن به صورت استقبال لیبیاییها از مداخله نظامی بیگانگان خود را نشان داد. قذافی و دولتهای امثال او، در طول دوران حکومت خود کوشیدند که بر وجه استقلال خود تاکید کنند و آن را نشانی از پایگاه مردمی خود بدانند و اگر به یاد بیاوریم که رهبران حکومتهای وابسته به غرب که در منطقه به وفور دیده میشدند، چگونه در برابر قدرتهای جهانی، ذلیل و منفعل بودند، آنگاه به اهمیت این وجه از استقلال سیاسی این رژیمها از جمله رژیم قذافی بیشتر پی خواهیم برد. آنان در نظام دوقطبی و فضای جنگ سرد فرصتی پیدا میکردند که علیه غرب فعالیت کنند، بدون آنکه گزندی از جانب غرب ببینند، و از این طریق استقلال خود را در برابر غرب به رخ دیگران بکشند، ولی هنگامی که نظام دوقطبی به پایان خود نزدیک شد، اولین ضربه را لیبی و سپس عراق دریافت کردند. حملات هواپیماهای آمریکایی به لیبی در زمان ریگان(1986) شاهدی جدی از پایان این نظام دوقطبی بود و بدان معنا بود که دوران یکه تازی مستقل از قدرتها برای حکومتهایی که پایگاه مردمی ندارند، به سر آمده است. از میان این نوع رژیم ها صدام حسین ادامه مسیر داد، و با اشغال کویت در دامی گرفتار شد که هیچگاه نتوانست از آن رها شود و در نهایت هم حکومت بعثی و جان خود و پسرانش را هزینه این خودسری کرد. ولی قذافی راه دیگری را برگزید. ابتدا پس از مدتی مقاومت و تحمل هزینههای زیاد، با اتکا به درآمدهای نفتی فراوان به حیات (چه حیاتی!) خود ادامه داد، ولی در نهایت تسلیم شد، و با دستهای خود متهمین انفجار لاکربی را تحویل غرب داد و میلیاردها دلار هم از جیب مردم لیبی خسارت اقدامات تروریستی خود را به آمریکا و سپس فرانسه داد تا قطعنامههای تحریم شورای امنیت علیه خودش را لغو کند. هنگامی که از این فشارها رهایی یافت، تازه متوجه شد که فاقد جایگاه سیاسی منطقهای و جهانی است. مثل یک چریک زندانی بود که برای رهایی خویش، تمامی دوستانش را لو داده تا از مرگ و زندان آزاد شود، ولی هنگامی که از زندان آزاد میشود در حصار فضای تعلیق و بیمعنایی قرار میگیرد و مصداق از آنجا رانده، از اینجا مانده میشود. فضایی که تحمل آن از زندان هم سختتر است. اگر این فرد برای تغییر فضا بکوشد، در این صورت یا باید مجددا چریک شود یا به رژیم ملحق شود، و قذافی راه دوم را برگزید وبرای کسب اعتماد غرب حاضر شد کلیه تجهیزات اتمی خود را با هزینه مردم لیبی بار زده و تحویل آمریکاییها دهد، تا بلکه مورد اعتماد آنان قرار گیرد. ولی او هیچ ارزش استراتژیکی برای غرب نداشت و دلیلی بر اعتماد به او نبود. سیاهترین نقطه کارنامه او آنجایی بود که همه این اقدامات را بدون در نظر گرفتن مردم لیبی انجام میداد، و او نه تنها خود را خوار کرد، بلکه مردم لیبی را نیز منفعل نمود، به نحوی که برای نجات خود از دست قذافی، به بیگانگان خیرمقدم گفتند، بیگانگانی که 40 سال پیاپی و یکریز و به دستور قذافی علیه آنان شعار داده بودند. دولتهایی که از پایگاه مردمی مناسبی برخوردارند، هنگام مواجهه با هجوم بیگانگان، پایگاه مردمی آنها قویتر هم میشود، زیرا دخالت بیگانگان به تقویت انسجام و یکدلی مردم میانجامد، ولی اگر مردم اعتماد به نفس خود را از دست بدهند، و با رژیم حاکم بهشدت بیگانه شوند، در اینصورت به استقبال بیگانگان خواهند رفت، واین اتفاقی بود که در لیبی رخ داد و سیاهترین نقطه در کارنامه قذافی بود. رژیم قذافی با حضور نظامی غربیها و نه صرفاً یه دست مردم لیبی، از میان رفت. این برای او نقطه قوتی نیست، زیرا یک رژیم ملی هیچگاه در موقعیتی قرار نمیگیرد که صرفاً با حمله هوایی بیگانگان، سقوط کند. اگر پس از هجوم غربیها، قذافی میتوانست خود را مستحکمتر کند و مردم بیشتری را به حمایت از خود بسیج کند، میتوانستیم او را در ادعاهایش نسبت به مردمی بودن او ذیحق بدانیم، ولی حکومتی که با دخالت بیگانگان بیش از پیش تضعیف و مردم با آن بیگانه شوند، باید مسئولیت اصلی را متوجه خود کند. گمان میکنم که قذافی صادقانه فکر می کرد که در صورت حمله غربیها، مردم لیبی از او حمایت خواهند کرد، این ذهنیت قذافی ناشی از ناآگاهی او نسبت به جامعهاش بود، زیرا در حالی که ناظران بیرونی متوجه این مساله بودند، او تا آخرین لحظات متوجه عمق فاجعهای که در کشورش ایجاد کرد، نشده بود. متاسفانه بسیاری از حکومتهای استبدادی با تاخیر متوجه این حقیقت می شوند.
منتشر شده در اعتماد 19-7-1390

امید - ب :
به در گفتید ، دیوار بشنود ؟
فکر میکنید ، بشنوند آنانی که باید بشنوند ؟
۲۶ مهر ۱۳۹۰ ۳:۵۰ بֽظֽ | Reply
:
دیگران هم اینگونه شده اند یا حداقل دارند می شوند
می خواستید همین را بگویید مگه نه؟
۲۶ مهر ۱۳۹۰ ۱۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام.
در يک جمله کلی نظاميان خوب وبدشان وبدون در نظر گرفتن جهت های سياسی انها رهبران بسيار نامناسبی برای نظام های جهان ومخصوصاٌ جهان سوم وکشورهای تازه از استعمار درامده بودند .شروع رهبريت اين نظاميا ن با مداخلات غرب پس از جنگ اول جهانی در جهان به رضا خان خودمان وبعدها مد روز تحولات حکومتی راست گرا وچپ گرا در اسيا وافريقا وامريکای لاتين ميگردند.. ممکن است اين عرض صحيح باشد که اتحاد شوروی بعد از استالين که شخصيتي حزبی بود گرفتار همين نظاميان شد.خروشچف وبرژنف دوشخصيت معتبر اتحاد شوروی هر دو نظامی بودند. تنها رئيس حومت نظامی که در اروپا بياد دارم ژنرال دوگل است که انهم با قيام مردم استعفا کرد. در امريکا تا نجا که من ميدانم دو رئيس جمهور نظامی بودهاند يک گرانت است وديگری ايزنهاور که هردو بخاطر قدردانی از نظاميان در جنگ های داخلی و دوم برروی کار اورده شدند. نظاميان اهل سوئ استفاده مالی زياد نيستند ولي ويژگيهای رهبري با نظر جمع و بطرز علمی را نه دارند ونه ميپذيرند واز انها توضيح هم نبايد خواسته شود که اهل چرا نيستند.نظاميان در زندگی خارج از پادگان خود هم نظامی عمل ميکنند چه برسد به اينکه رئيس حکومت باشند. بسيار بسيار تملق پذيرند. هرچه احترام زودترو محکم تر بگذاری خوشحال تر ميشوند ومقبول تر ميشوي.با توجه به عدم دانش اجتماعی و اقتصادی وسياسی خود واين ويژگيها گروههای اطراف انها با احترام نظامی ومقبول که به انها ميگذارند انها را در اختيار ميگيرند. نظاميان در راس حکومت بيشتر به زور تکيه ميکنند ونه علم وعقل ومنطق ومردم وسياست. با توجه به اين ويژ گيهای قلدری واطرافيان که هرکدامشان به منظوری احترام نظامی ميگذارند روزی بلاخره در اصطلاح ما در اين دنيای پر اشوب وسياست کوزه قليانشان به پاشوره ميخورد ومتلاشی ميشوند. ما خو دمان ميدانيم که رضاخان ما را چگونه يک روزه سوار کشتی کردند وبردند. اين همان صحبتی بود که حرکت امام از ان شروع شد.مثل پدرت ميکنند ها.بيرونت ميکنند ها . بيا وحرف روحانيت و مردم را گوش کن. نظاميان برای هر حکومت لازم اند وشايسته احترام ولی در نظاميگری خودشان .اگر يک استاد اقتصاد پشت يک تانک بشيند و تفنگی را دست بگيرد بايد ازجلوی او فرار کرد که براي ان کار ساخته نشده واموزش داده شده نيست. اگر يک نظامی هم اقتصاد وسياست مملکتی را دست بگيرد بايد فرار کرد که اوهم براي اين کار تربيت نشدهاست. هرکسی را بهر کاری ساختند. لذا برای سياست و اداره مملکت افراد سياسی بايد تعليم داده شوند. اگر جامعهای بتواند افراد سياسی تعليم ديده جانشين برای خود ايجاد نمايد با دوام است واگر نتواند نادر هم که باشد سرش را ميبرند و فاتحه جامعه خوانده است.افراد جانشين از پشت کمر کسی در نمی ايد از اموزش های سياسی واقتصادی وعلمی و.... وبکار گيري اجوانان تعليم ديده جامعه حاصل ميگردد. با گذاردن نامهائی مانند سيف السلام و.... اسلام وليبی نگهداری نمی شود.
۲۷ مهر ۱۳۹۰ ۰:۵۷ قֽظֽ | Reply
مهدی :
نکتهای که برای من جالب بوده این است که چرا غرب و در رأس آنها آمریکا عمدتاً حکومتهایی را با دخالت مستقیم نظامی و ... سرنگون کردهاند که نه تنها مزاحمت آنچنانی برایشان نداشتهاند، بلکه در مواردی همراه آنها بودهاند و یا به نظر میرسد اهمیت چندانی در مقایسه با برخی حکومتها نداشتهاند. بعنوان مثال حکومتهای عراق و لیبی و افغانستان (حکومت طالبان) با حمله نظامی سرنگون شدند. آیا در شرایط فعلی تغییر حکومت در سوریه یا ... که شرایط نسبتاً مشابهی را با مصر یا لیبی دارد، برای غرب یا بهتر بگوییم آمریکا مهمتر و باارزشتر از سرنگونی قذافی نیست؟ البته شاید این ظاهر مسأله است و شرایط دخالت نظامی غرب در سوریه و ... فراهم نیست و دخالت در چنین کشورهایی هزینه سنگینی را بر آنها تحمیل کند. ا... اعلم.
لطفاً در صورت امکان مقالهای در این زمینه منتشر کنید. با تشکر
۲۹ مهر ۱۳۹۰ ۷:۴۵ بֽظֽ | Reply
امید - ب :
آقای عبدی عزیز
شما کشتن هویدا و سران رژیم سابق را بخاطر دارید ... با این سرمقاله ی آقای حسین شریعتمداری ، به نظر می رسد که بسیاری از جاسوسان دور امام خمینی را گرفته بودند و نگذاشتند تا سران رژیم سابق در دادگاهی منصفانه، محاکمه و حقایق رژیم گذشته بر ملا شود شما بعنوان دانشجوی پیرو خط امام، آیا در آن زمان نگران کشته شدن سران رژیم شاهنشاهی بودید؟ آیا با این مقاله نماینده رهبری در روزنامه کیهان ، که شتر را ول کرده و پی اینست که چرا قذافی کشته شده، موافق هستید؟
يك معادله بي مجهول ! (يادداشت روز)
قذافي كشته شد و جسد بي جان او در مقابل ده ها دوربين تلويزيوني به نمايش درآمد. در اين واقعيت كمترين ترديدي نيست كه ديكتاتور ليبي بعد از كشف محل اختفاي وي با شليك چند گلوله به قتل رسيده است. اين صحنه را بسياري از نزديك شاهد بوده اند و يا از دريچه دوربين هاي تلويزيوني ديده اند. اما سؤال ديگري هم در ميان است كه پاسخ آن مي تواند پرده ديگري از ماجراي قتل قذافي را به نمايش بگذارد. پرده اي كه تماشاي آن درس آموز و عبرت انگيز است. سؤال اين است كه قذافي را چه كسي و يا چه كساني كشته اند؟ انقلابيون ليبي؟ يا ماموران نفوذي ناتو؟! شواهد موجود كه به تصوير نيز كشيده شده حاكي از آن است كه قذافي بعد از كشف محل اختفاي خويش، تسليم شده و حتي دست هاي خود را به نشانه تسليم بالا برده بود. بنابراين چه كساني اصرار داشته اند كه قذافي در دم كشته شود؟ انقلابيون ليبي به دليل خشم برخاسته از جنايات بي شمار قذافي و يا حاميان غربي ديكتاتور ليبي- ناتو- از ترس اسرار ناگفته اي كه قذافي زنده مي تواند بر زبان آورد و با جسد بي جان او براي هميشه به خاك سپرده مي شود؟! در اين باره گفتني هايي هست و درس ها و عبرت هايي هم.
1- تصاوير تلويزيوني پخش شده از آخرين دقايق عمر ديكتاتور ليبي به وضوح نشان مي دهد كه قذافي با دست هايي كه به نشانه تسليم بالا برده است از مخفيگاه خود خارج مي شود و سخني چند ثانيه اي- و البته نامفهوم- نيز بر زبان دارد. بنابراين ترديدي نيست ديكتاتور ليبي در جريان درگيري با انقلابيون به قتل نرسيده بلكه بعد از تسليم خود، كشته شده است. چرا؟!
2- در جسد عريان قذافي كه از چند زاويه فيلمبرداري و عكسبرداري شده است، جاي چند گلوله در سمت چپ سينه و اطراف قلب وي ديده مي شود و يك تك گلوله نيز به مغز او شليك شده است و اين به وضوح نشان مي دهد كه قاتل ديكتاتور ليبي يك نفر بوده است زيرا چنانچه قذافي با شليك گلوله انقلابيون به قتل رسيده بود، بايستي گلوله هاي پي درپي كه از ده ها اسلحه شليك شده است به تمامي بدن وي اصابت كرده باشد، بنابراين مي توان نتيجه گرفت ده ها تن از انقلابيون مسلح ليبي كه در صحنه حاضر بوده و قذافي را به دام انداخته بودند از شليك به ديكتاتور تسليم شده خودداري ورزيده و خواستار قذافي زنده براي محاكمه و كشف اسرار جنايات بي شمار وي بوده اند.
3- قاتل قذافي دقيقا سمت چپ سينه او و اطراف قلب را نشانه رفته است و اين دقت عمل حاكي از آن است كه قاتل بيرون از هيجان حاكم بر انقلابيون- كه طبيعي نيز بوده است- دست به قتل ديكتاتور ليبي زده است و ماموريت خود را با خونسردي و بدون هيجان زدگي انجام داده است.
از سوي ديگر، در ناحيه سر جسد قذافي فقط جاي يك گلوله ديده مي شود و اين نشانه آن است كه قاتل قذافي بعد از شليك چند گلوله به ناحيه حساس قلب و ريه ديكتاتور ليبي، براي اطمينان از مرگ وي، سر قذافي را هدف گرفته و تير خلاص شليك كرده است.
4- در فيلمي كه از صحنه تسليم و سپس قتل قذافي تهيه و پخش شده است دو صحنه «تسليم» و قتل وي با فاصله نشان داده مي شود. توضيح آن كه در چند ثانيه از فيلم- كمتر از يك دقيقه- صحنه تسليم ديكتاتور ليبي ديده مي شود و در صحنه بعدي جسد خون آلود و عريان قذافي به نمايش درآمده است و در اين ميان صحنه تيراندازي به وي حذف شده است. اين در حالي است كه نمايش صحنه شليك به قذافي مي توانست گوياي چگونگي قتل وي باشد و نشان مي داد كه ديكتاتور ليبي فقط از سوي يك نفر- و نه تعداد زيادي از انقلابيون- به قتل رسيده است.
5- در يكي از كليپ هاي به نمايش درآمده از كشته شدن قذافي، صداي انقلابيون ليبي شنيده مي شود كه يكصدا فرياد مي زنند «او- قذافي- را زنده مي خواهيم»- نريده حياً- اين فرياد يكپارچه با شليك چند تك گلوله قطع مي شود و پس از آن جسد قذافي با محل اصابت گلوله هايي كه به آن اشاره شد، ديده مي شود.
شواهد ياد شده كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه نه فقط قذافي را انقلابيون دستگيركننده وي به قتل نرسانده اند بلكه آنها خواستار زنده ماندن وي براي محاكمه و پرده برداري از اسرار چنددهه جنايت و خونريزي ديكتاتور ليبي بوده اند.
6- اكنون بايد ديد زنده ماندن قذافي كه به يقين، بازجويي، محاكمه و مجازات وي را در پي داشت براي چه كساني نگران كننده بوده و از اعترافات ديكتاتور ليبي وحشت داشته اند؟ انقلابيون ليبي كه از مدت ها قبل بر بازداشت و سپس بازجويي و محاكمه و نهايتا اعدام قذافي تاكيد داشته و اين خواسته خود را بارها- و از جمله هنگام دستگيري وي- اعلام كرده بودند و از سوي ديگر شواهدي كه به آن اشاره شد، نشان مي دهد كشته شدن ديكتاتور ليبي در محل دستگيري وي خواست انقلابيون نبوده است. بنابراين چه كساني نگران زنده ماندن قذافي و اعترافات بعدي او بوده اند؟!
7- سرهنگ قذافي اگرچه از آغاز حاكميت خود بر ليبي، به ديكتاتوري روي آورد ولي تقريبا از سال 2001 كه متهم اصلي انفجار هواپيماي حامل 189 آمريكايي بر فراز لاكربي- اسكاتلند- را به غرب تحويل داد، آشكارا به اردوگاه آمريكا و متحدانش وارد شد. وي مدتي بعد به درخواست آمريكا تمامي تجهيزات هسته اي ليبي را با كشتي به آمريكا فرستاد و در تمامي تحولات و رخدادهاي منطقه مواضع و عملكردي همسو با غرب داشت. قذافي در جريان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائيل به هيچيك از رسانه هاي ليبي اجازه حمايت از حزب الله لبنان را نداد. در جنگ 22 روزه غزه، مرزهاي خود را به روي مبارزان فلسطيني بست و از پذيرش آنان در خاك ليبي خودداري كرد. در جنگ جنوب سودان از تجزيه طلبان مورد حمايت آمريكا و اسرائيل تحت رهبري «جان كارانگ» حمايت كرد. در جريان جنگ ميان چاد و سودان كه بر سر منطقه نفت خيز «دارفور» صورت گرفته بود، همراه با آمريكا و اسرائيل و فرانسه در كنار شورشيان تحت رهبري «حسن هابره» قرار گرفت. قذافي - حداقل- در تمامي ده سال گذشته از طريق فرزندش «سيف الاسلام» با سازمان «سيا» و دولتمردان كاخ سفيد در تماس و هماهنگي نزديك بود. وي مبالغ كلاني به ساركوزي در انتخابات رياست جمهوري فرانسه و به توني بلر براي پيروزي او در انتخابات انگليس كمك كرد. «موسي كوسه» كه 16 سال در رأس دستگاه امنيتي- استخبارات- ليبي قرار داشت به اعتراف اخير مقامات انگليسي، در هماهنگي كامل با MI6 انگليس- بخش امنيت خارجي انگلستان- عمل مي كرد و....
8- اسناد و شواهد غيرقابل انكار كه به چند نمونه از آن اشاره شد به وضوح نشان مي دهد كه قذافي- حداقل- طي ده سال گذشته در نقش يكي از عوامل گوش به فرمان آمريكا و متحدانش در صحنه بوده است بنابراين در صورت بازداشت و محاكمه مي توانست اعترافات تكان دهنده و رسواكننده اي عليه قدرت هاي غربي داشته باشد و اين در حالي است كه آمريكا و متحدانش با بهره گيري از حمله ناتو به ليبي در پي آنند كه خود را فرشته نجات مردم ليبي جلوه داده و از اين طريق اگر موفق به مصادره انقلاب اسلامي ليبي نشوند، دستكم زمينه اي براي نفوذ در ساختار نظام آينده ليبي داشته و به انتظار استحاله تدريجي و درازمدت انقلاب اسلامي ليبي بنشينند. بديهي است كه قذافي بركنار شده و از قدرت افتاده نه فقط كمترين سودي براي آمريكا و متحدانش نداشت، بلكه اعترافات وي مي توانست كابوس وحشتناك ديگري براي متحدان غربي رژيم سابق ليبي و مدعيان كنوني نظام پيش روي مردم اين كشور باشد.
9- سرانجام شوم قذافي مي تواند درس عبرتي براي تمامي رژيم ها و احزاب و گروه هاي وابسته به غرب باشد. آمريكايي ها بعد از فرو غلتيدن قذافي از حاكميت ليبي، نه فقط دست از حمايت پيشين وي برداشتند، بلكه مرده متحد سابق و گوش به فرمان خود را بر زنده ماندن وي ترجيح دادند و اين ماجراي همه كساني است كه با شيطان دست مي دهند. مگر سرنوشت فلاكت بار سران فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 پيش رويمان نيست؟ خداي سبحان درباره اينگونه افراد و جريانات مي فرمايد:
«كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر، فلمّا كفر قال ا نّي بري منك اني اخاف الله رب العالمين ؛ مانند شيطان كه به انسان گفت
كفر بورز و هنگامي كه كفر ورزيد، به او گفت؛ من از تو بيزارم،
من از خداي عالميان بيم دارم».
حسين شريعتمداري
۱ آبان ۱۳۹۰ ۸:۳۱ قֽظֽ | Reply
مسعود دیپلمات :
باید اضافه کرد قرائی نشان می دهد که قذافی و پسرش توسط نیرو های مورد اعتماد خودشان و شاید توسط محافظین مونث قذافی دستگیر و در حالیکه هر دو آنها منگ بودند در مسیر نیرو های شورشی قرار داده شده اند . و باصطلاح گرای آنها را به شورشیان دادند .
۹ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
حبیب ت :
با سلام و خسته نباشید جناب عبدی!
نکات و زاویه دید جدیدی بود ولی یک نکته اساسی در آن از قلم افتاده است که شاید هم از غفلت نباشد بلکه ناشی از آن باشد که شما بدان باور ندارید. آنهم چرجش پارادیمکال اوضاع در دنیاست که با سقوط بلوک شرق آغاز شد، با ترور القاعده آخرین زورش را زد و با جریان لیبی وارد فاز جدید خود شده است. مضمون این تغیر پارادیمکال را من فاصله گیری غرب و آمریکا از حکومت های دیکتاتوری میدانم. من بر این باورم که اگر امریکا و غرب ترس این را نداشتند که کنترول از دستشان خارج شده بدست افراطیون بیفتد، دست از پشت سر همه حکومت های فاسد یک ضربه برمیداشتند. اگر این چرخش تاریخی نبود ما با پدیده لیبی هم به این صورت که رخ داد مواجه نمیشدیم.
یک نکته هم من باید به نکات شما بیفزایم و آنهم اینست که «طبق گاردین چند هفته پیش»، قذافی در آستانه حمله و نه پس از آن به دیوید کامرون با خواری پیام داده بود که حاضراست به صورت یک مترسک سیاسی و یک نماد صوری مثل ملکه الیزابت بماند و از دیوید کامرون درخواست کرده بود که با این تغیر در ساختار سیاسی لیبی موافقت کند. گزارشگر گاردین مینویسد که :آنچه دیوید کامرون را متقاعد به حمله نظامی ، برغم مخالفت بسیاری از اعضای کابینه اش، کرد همین درخواست خفت آور و حاکی از ضعف قذافی بود. اگر مطلب گاردین را یافتم لینک انرا برایتان خواهم فرستاد چونکه خواندنی است. متاسفانه فرصت ترجمه آنرا نیافتم ولی میخواستم آنراترجمه کنم.
۲۴ آبان ۱۳۹۰ ۲:۰۹ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1403