آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۹ مهر ۱۳۹۰

غرق در مدفوع شیطان

غرق در مدفوع شیطان
{کتاب معمای فراوانی؛ رونق‌های نفتی و دولت‌های نفتی؛ نوشته تری لین کارل، ترجمه جعفر خیرخواهان، نشر نی، 1389، در 432 صفحه}
توصیه به مطالعه یک کتاب مستلزم آشنایی با ویژگی‌های توصیه شونده و نیز اولویت‌ها و مسائل فکری اوست. بعلاوه توصیه کننده هم باید کتابهای مرتبط با این زمینه را خوانده باشد تا بهترین آنها را توصیه کند، و از آنجا که این شرایط وجود ندارد کتابی را نمی‌توان معرفی کرد، بنابر‌این توصیه را از زاویه خودم و بر حسب اولویت فکری خودم مطرح می‌کنم.
به نظر من یکی از مهمترین مشکلات جامعه ما تاکید بیش از حد بر اشخاص و حتی گروهها است، بدون آن که رفتار آنان را به مهمترین زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی جامعه ارجاع دهند. مثلا همیشه بحث می‌شود که فلان فرد یا گروه اندیشه‌های خوب و قشنگی دارند، خیلی بهداشتی و آزادیخواهانه سخن می‌گویند و یا گروه یا فرد دیگری بر عکس آنها هستند و اگر گروه اول مصدر امور شوند اوضاع خوب خواهد شد و برعکس. در اهمیت نقش گروهها و افراد تردیدی ندارم، ولی این نقش با ارجاع به زمینه اجتماعی و اقتصادی قابل فهم است. با یک مثال معنای مورد نظرم را به بهترین شکل منتقل می‌کنم. اگر من و اوسین بولت (قهرمان و رکورددار دوی سرعت جهان) در پیست دومیدانی یا هرجای دیگر مسابقه دهیم، تردیدی نیست او با فاصله بسیار زیادی از من پیش خواهد افتاد و مسابقه مسخره‌ای خواهد بود. ولی اگر من روی پیست استاندارد باشم و او در زمینی باتلاقی که تا زانو در گل فرو برود، چه نتیجه‌ای را شاهد خواهیم بود؟ به نظر می‌رسد که تفاوت میان ساختار‌های اقتصادی بسیاری از کشورها بیش از تفاوت میان پیست استادیوم المپیک با یک زمین باتلاقی است. در چنین محیطی نیازمند به وجود قهرمانی مثل بولت نیستیم تا ادعای رکوردشکنی کند، بلکه نیازمند مدیری هستیم تا قادر به تبدیل زمین باتلاقی به پیست استاندارد باشد.
با این مقدمه پیشنهاد می‌کنم که کتاب معمای فراوانی را مطالعه کنیم تا متوجه شویم که زمین بازی در ایران چه وضعی دارد و درآمدهای نفتی و نحوه مصرف آنها در چند کشور گوناگون، چگونه فراتر از تفاوتهای جغرافیایی، نژادی، مذهبی و فرهنگی و حتی سیاسی، یک جامعه را به خاک سیاه نشانده و این وضع نیز لزوما معلول بدخواهی سیاستمداران نبوده است. گفته طلایی و مهمی که در کتاب از ادموند برک نقل می‌شود، معرف این استدلال است. او معتقد است "درآمد دولت، خود دولت است". با شکل گیری درآمد نفتی، درواقع دولت‌های جدیدی پا به عرصه وجود گذاشته‌اند که در تاریخ دیده نشده بودند، و شاید نمونه منحصر‌ به فرد آنها در تاریخ اسپانیای قرن 16 است که سرنوشتی بهتر از دولت‌های نفتی نداشت. جالب اینکه تاثیرات مخرب این درآمد بر جامعه از چشم‌های تیزبین عده‌ای پنهان نبود. خوان پابلو آلفونسو، وزیر نفت ونزوئلا در دهه هفتاد که به‌عنوان "پدر اوپک" هم شناخته می‌شود، از جمله این افراد است. اوست که می‌گوید "نفت مدفوع شیطان است، ما در مدفوع شیطان غرق خواهیم شد". و به درستی گفت که "ما دچار بحران هستیم...ما از سوء‌هاضمه داریم می میریم". و یا در اوج سرمستی کشورهای نفتی با عبارت پیشگویانه خود متذکر شد که "ده سال بعد، بیست سال بعد، خواهید دید که نفت ویرانی و بیچارگی برای ما به ارمغان می‌آورد". که ونزوئلای فعلی نمونه آن است.
به نظر من نفت ترکیبی از مروفین، شراب، و ال.اس.دی است که درد را پنهان می‌کند، هوش و عقلانیت را زایل می‌کند، و فرد را دچار توهم می‌کند و تاثیر آن در نظام تصمیم‌ گیری از این سه جهت متناسب سهم درآمد آن در بودجه کشور است. مطالعه این کتاب از آن رو توصیه می‌شود که درک ما را از مشکلات جامعه خود به عواملی فراتر از افراد و سطوح آشکار سیاست و فرهنگ رهنمون می‌کند.
منتشر شده در دومین شماره هفته نامه « آسمان » 23-7-1390 در صفحه 87


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

مهدی :

سلام و با تشکر از نوشته‌ی مهم‌تان. نفت و یا هر ثروت طبیعی دیگری باعث می‌شود که دولت‌ها نیازی به تولید ثروت به وسیله‌ی مردم نداشته باشند. دولتی هم که نیازی به پول مردم ندارد در واقع نیازی به دموکراسی که روندی طولانی دارد و گاهی همراه با پایین رفتن از قدرت است نخواهد داشت. ای کاش کمی هم درباره‌ی راه حل‌ها می‌نوشتید.

۱ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی سلام.

مرزهای جغرافيائی کشورهای جهان در زمان های بسيار پیشين قبل از انقلاب صنعتی قلم خورده است. اين مرزها برحسب نيازهای صنعتی نتنظيم شده نيستند. اصولاٌ يکی از مسائل اقتصادی سياسی جهان امروزه همين نکته است. کشورهائی وجود دارند که شرايط وامکانات طبيعی لازم برای پيشرفت انها کم ويا بسيار کم است. با توجه به نيازهای مصرفی کالاهای متداول امروزی توان تهيه ابتدائی ترين را ندارند. از طرف ديگر منابع طبيعی حتی اب در جهان توزيع نسبتاٌيکنواختی ندارد. کشوری ذغال سنگ دارد وديگری نفت وان ديگر سنگ معدنی دارد. لذا تبادل مواد معدنی خام در جهان يکی از مبادلاتی است که صورت ميگيرد. بنظر حقير نفت را ميتوان خوراک شيطان ناميد نام گذاری ان بنام مدفوع شيطان کاهش ارزش واقعی نفت است.
علت اينکه کشورهای نفت خيز ويا صادر کنندگان مواد خام پيشرفت نميکنند و دلایل مختلف اقتصادی سیاسی دارد که میتوان مورد بررسی قرار داد.
اولين ان ان است که تولید اين ماده باارزش توسط انها در اين کشورها فعال شده ومصرف ان هم در خود انها ست وژیشرفت تکنولوژیهای تولید وپالایش ومصرف هم در انهاست. لذا کشورهای استعماری در اين کشورها منافع استراتژيک دارند. هم در نياز به ماده خام وهم در پس گيری منابع مالی حاصل از در امد ان. بسیاری ازمشکلات برخلاف برخی در نفت نیست در درامد حاصل از نفت است. اين در امد اگر به بازارهای کالاهای مصرفی انها از قبیل صنایع نظامی و محصولات با طول مدت مصرف محدود از جمله اتومبیل سواری و موبایل و ....تزريق نشود از پا در خواهند امد. من يک بار عرص کردم ليبی حدود ۱۸۰ ميليارد دلار ذخيره ارزی داشته است. با اين مبالغ چنانچه توان حفظ ان موجود باشد ميتوان در غرب سزمايه دار وصاحب نفوذ گرديد. برخی بامبالغ بسيار کمتر از این در غرب حکومت وافسار حکومت های غربی را در دست دارند. پس اين سرمايه ها خطری برای سرمايه داران فوق کلان غربی است که برنامه ریز سیاست های داخلی وخارجی اند.
شما فکر کردهايد چرا کشورهای مصرفی نفت سعی در تامين نفت خود از منابع مختلف دارند؟ برای ان است که قابليت مصرف يک کالا در يک کشور محدود است. ولذا نمی توانند کل پرداختی نفت خود را دريافت نمايند.
بهترين راه برای جذب این وجوه جنگ است.يک بار اقای رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه جالبی به کشور امارات گفتند. ايشان گفتند انها به حسابهای بانکی شما نگاه کردهاند.
دومين انکه کليه فعاليت های مربوط به اکتشاف بهينه کردن توليد وازدياد توليد با انهاست وانها مبالغ فوق کلانی در اين گونه موارد دريافت ميکنند. اصولاٌ ارزش مواد خام هزينه استخراج ان است بعلاوه مقداری حق وحقوق محط زيستی وماليات دولتی. بخش عمده ديگری از ارزش نفت صرف سرمايه گذاری ازدياد تولید ونگاهداری تولید در ميزان مورد نياز ميگردد.اگر کشور تولید کننده ای خود اين توان را نداشته باشد که بایستی با قیمت های گزاف خریداری کند.
سوم انکه اين ميزان پيشرفت مصرفی وحتی توليدی هم که در کشورهای نفت خيز بودهاست از برکت نفت بودهاست. اگر نفت در ايران نبود ايران افغانستان بود نه کمتر ونه بيشتر.شما فکر ميکنيد که مراکز علمی وصنعتی ما اين پيشرفت را بوجود اوردند. چرا ما درزمان قجر پيشرفتی نداشتيم جون پول نفت نداشتيم.قجر ۱۹۰۴ قرار داد نفت را امضا کرد تا سال ۱۹۲۴ که کنررفت فقط ۴ ميليون پوند دريافت کرد. چرا زمان رضاخان پيشرفتی داشتيم چون پول نفت داشتيم. رضاخان ۹۰ ميليون پوند در ۱۷ سال سلطنت خود پول نفت دريافت کرد. حالا سئوال اينجاست که در اين سالها با ۶۰۰ ميليارد دلار چه کردهايم.

۴ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۵۷ بֽظֽ | Reply

مسعود دیپلمات : در جواب مهدی

راه حل صبر است تا نفت تمام شود ! هرچه می توانید نفت مصرف کنید !!

۹ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۲۱ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1405