غیر واقعی ولی مهم

منتشر شده در اعتماد 23-7-1390


غیر واقعی ولی مهم
اتهامات اخیر ایالات‌متحده‌آمریکا علیه دولت ایران پرسش‌های متعددی را پیش روی ناظران سیاسی قرار می‌دهد. از جمله آن‌که آیا این اتهامات واقعیت دارد یا بکلی دروغ و ساختگی است؟ آیا بخشی از موارد مطرح شده واقعیت دارد؟ به این معنا که فرد بازداشتی بصورت مدیریت شده از جانب آمریکایی‌ها یا حتی کشور ثالثی مثل اسرائیل یا عربستان و یا حتی گروه سیاسی مثل مجاهدین چنین اقداماتی را انجام داده است؟ این که چه کشوری از وقوع احتمالی این رویداد سود می‌برد؟ این که چنین طرحی به لحاظ فنی تا چه حد عقلانی بوده‌است؟ این‌که انگیزه‌های ایالات‌متحده در طرح این مساله در شرایط کنونی چیست؟ و بالاخره این‌که فارغ از همه این موارد، ایالات‌متحده و غربی‌ها در پی انجام چه برنامه‌هایی علیه ایران هستند و تا چه حد باید این برنامه‌ها را جدی گرفت؟ در این یادداشت می‌کوشم که نظرم را درباره هریک از موارد فوق بطور خلاصه تقدیم کنم، و یکی از پرسش ها را مفصل‌تر شرح دهم.
برخی معتقدند از آنجا که همه مقامات ارشد آمریکا وارد میدان شده‌ ودر این مورد اظهار نظر قاطع کرده‌اند، پس حتما دست آنان در داشتن مدارک لازم برای تایید ادعایشان پر است. این استدلال از دوجهت مخدوش است. اول از نظر تجربی؛ زیرا در جریان حمله آمریکا به عراق نیز مقامات ارشد با هزاران تاکید مدعی درستی اتهامات خود شدند ولی در نهایت معلوم گردید که این اتهامات بکلی عاری از حقیقت بوده‌است. دوم این‌که این استدلال منطقا هم درست نیست. فرض کنیم که دولت آمریکا بخواهد خبری را علیه کشور دیگری جعل و بر اساس آن اقدام کند، در این‌صورت نمی‌توان نقل آن خبر را به یک مقام درجه سوم واگذار کرد، زیرا کسی خبر را جدی نخواهد گرفت. برعکس اگر ادعایی معتبر و متقن و مستند باشد، آن را می‌توان از طرف حتی یک مقام غیر رسمی هم مطرح کرد، همچنان که مهمترین ادعاهایی که در کشورها علیه کسی یا دولتی مطرح می‌شود از سوی نهادهای مدنی مثل مطبوعات و ... است. قضیه واتر گیت را مقامات حزب دمکرات مطرح نکردند، بلکه یک روزنامه‌نگار طرح و پیگیری و اثبات کرد.
فرض کنیم که بخشی از این ادعاها در آنچه که مربوط به فرد دستگیر شده در آمریکا ست واقعیت داشته باشد. در این‌صورت به احتمال فراوان این فرد در دام پلیس آمریکا یا نیروهای امنیتی کشورها و گروههای دیگری مثل اسرائیل، عربستان یا مجاهدین افتاده و پروژه آنان را پیش برده است، و در این راه به احتمال فراوان پلیس آمریکا نیز از جریان مطلع بوده است.چرا؟ تحلیل منفعت برنده از این رویداد و نیز وضعیت فنی اجرای طرح موید این ادعاست. تاکنون هیچ‌کس نتوانسته کوچکترین منفعتی را برای انجام چنین عملیات پر خطر به لحاظ لورفتن را برای ایران اثبات کند. کشته شدن سفیر کشوری مثل عربستان در ایالات‌متحده حتی به دست دیگران هیچ اهمیت استراتژیکی اساسا برای ایران ندارد، چه رسد به این‌که ایران بخواهد چنین کاری را خودش انجام دهد. ولی فرض کنیم که به‌هر دلیلی نهادهایی انجام چنین عملیاتی را به نفع کشور دانسته‌اند، در این‌صورت محال است که به لحاظ فنی چنین سناریوی مبتذلی را طراحی کنند. چنین اتهامی توهین به شعور دیگران است. وقتی که القاعده عملیات یازده سپتامبر را طراحی و اجرا می‌کند که از حیث دقت نقشه و طراحی و اجرا دنیا را در بهت و حیرت فرو می‌برد، چگونه ممکن است که ایران اقدام به چنین عملیات مبتذلی نماید؟ ممکن است کسی دزد باشد، و با پیچیده‌ترین شیوه‌ها گاوصندوق‌ها را باز و محتوای آنها را برباید، این فرد به لحاظ جهتگیری کلی در رفتارش محکوم و مستحق مجازات است ولی کیفیت اجرای کارش مورد تعجب و حتی تحسین خواهد بود. ولی سناریوی اعلام شده مثل آن است که یک نفر بخواهد دزدی کند و در روز روشن بیل و کلنگ را بردارد تا دیوار منزل را جلوی چشم دیگران تخریب کرده و برای سرقت وارد ساختمان شود. چنین فردی را به‌دلیل دزدی نباید محکوم کرد، بلکه باید او را به تیمارستان روانه کرد. اگر ایالات‌متحده واقعا فکر می‌کند که توان عملیاتی حکومت ایران چنین است، در این صورت باید به عقل سناریو نویسان آمریکایی شک کرد، مگر این‌که آنان تعمد داشته باشند که بدترین سناریو را علیه دولت ایران طراحی کنند و به طرف مقابل خود بفهمانند که ما می‌توانیم مبتذل‌ترین سناریوها را علیه شما واقعی جلوه دهیم. این سناریو از نظر فنی به شکل بسیار مسخره‌ای است. استفاده از فرد دستگیر شده در آمریکا برای انجام عملیات، آن‌هم از طریق ارتباط تلفنی و مافیای موادمخدر را حتی در فیلم‌های هالیوودی هم نمی‌توان دید.
یک دلیل سناریویی بودن این اتهامات در بازداشت فرد درگیر ماجراست. اگر این عملیات واقعی بود، قطعا در ادامه برای انجام آن، باید افراد بسیار زیادی درگیر ماجرا می‌شدند، و از آنجا که پلیس فدرال آمریکا از طریق یکی از ماموران خود بر ماجرا تسلط کامل داشت، منطق امنیتی و اطلاعاتی حکم می‌کرد که اجازه می‌دادند که عملیات تا ورود مواد منفجره و کامل شدن تیم عملیاتی و حضور آنان در آمریکا پیش می‌رفت، نه این‌که فرد مظنون را در ابتدای راه دستگیر کنند. این کار پلیس آمریکا با هیچ منطق اطلاعاتی سازگاری ندارد، مگر آن‌که فکر کنیم این سناریو را درست کردند و چهار ماه پیش او را دستگیر نمودند تا برای آزادی دو آمریکایی موجود در ایران مابه‌ازایی فراهم نمایند و نشان دهند که آنان هم قادر به سناریو نویسی هستند، ولی چون این دو آمریکایی به‌عنوان هدیه سفر به نیویورک آزاد شدند، ایالات‌متحده آن سناریو را به نحو دیگری اجرا کرد. تا هم به ایران فشار آورد و هم توجهات را از مسائل داخلی و جنبش وال استریت خلاص ‌کند و در جریان اتفاقات سوریه هم موازنه را به نفع خود و کشورهای هم‌پیمان خود در منطقه‌، مثل عربستان تغییر دهد.
علی‌رغم نکات پیش گفته، ایران باید به مساله توجه کافی داشته باشد، و سناریو بودن کل ماجرا موجب کم توجهی به تبعات آن نشود، همانطورکه حمله به عراق هم بر اثر یک دروغ آغاز شد، ولی دروغ بودن آن وقتی اثبات شد که کار از کار گذشته بود. در این میان یکی از نکاتی که باید توجه کرد اظهارات برخی افراد غیر مسئول در برنامه‌های تلویزیونی است که زمینه را برای واقعی بودن این‌گونه سناریوها نزد مردم دیگر نقاط جهان فراهم می‌کند. همچنین نباید فراموش کنیم که، اگر چه ما به عنوان افرادی که به سیاستهای جاری نقدهای فراوانی داریم و بی‌توجهی به این نقدها را زمینه‌ساز این نوع اقدامات خصمانه علیه میهن خود می‌دانیم، ولی این امر نباید موجب شود که در برابر آن دسته از اقدامات بیگانگان که امنیت و تمامیت ارضی کشور را نشانه می‌گیرند سکوت نمود.
منتشر شده در اعتماد 23-7-1390