آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳ آبان ۱۳۹۰
پارلمانی یا ریاستی؟
پارلمانی یا ریاستی؟
برای اولین بار در سال 1364 بحث ترجیح نظام پارلمانی یا ریاستی بر یکدیگر مطرح گردید، و این مساله به دلیل بروز اختلاف میان رئیس جمهور و مجلس درباره فردی بود که باید نخست وزیر میشد و من نیز در باره این موضوع سرمقالهای را در روزنامه کیهان آن زمان نوشتم و حالا پس از 26 سال مجدداً این مساله مطرح شده است.
نظامهای مبتنی بر رای مردم یا بصورت پارلمانی هستند؛ مثل ایتالیا، آلمان، بریتانیا، هند و ژاپن و یا بصورت ریاستی هستند، مثل آمریکا و اکثر کشورهای در حال توسعه. برخی از کشورها هم مثل فرانسه از هر دوحالت متاثراند. در نظام پارلمانی، رئیس جمهور به وسیله مجلس انتخاب میشود و کارکردی تشریفاتی دارد، و فقط در مواقع بحرانی میتواند دخالت هایی را انجام دهد. بنابراین به علت آن که مردم فقط مجلس را برمیگزینند، تضادی میان مجلس و رئیس جمهور نخواهد بود، و فرد اصلی قوه مجریه هم نخست وزیر است که رئیس حزب اکثریت بوده و از سوی مجلس انتخاب میشود. این نوع نظامها در کشورهایی که سنت دمکراتیک قویتری دارند مرسومتر است. در برخی از آنها، رئیس جمهور هم وجود ندارد (مثل بریتانیا و ژاپن) و امپراطور یا ملکه یا شاه، مقام نمادین کشور است، بنابراین در این نظامها تضاد میان دو انتخاب جداگانه مردم از مجلس و ریاست جمهوری وجود نخواهد داشت. البته این نظامها در مواردی از فقدان حزب دارای اکثریت و شکنندگی ائتلافهای حزبی نیز رنج میبرند، بطوری که در برخی موارد ماههای متمادی تشکیل دولت به تاخیر میافتد. که وضعیت بلژیک در سال گذشته نمونه مناسبی برای آن است.
در نظامهای ریاستی دو مقام اجرایی و تقنینی مستقیما با رای مردم انتخاب میشوند، در مواردی پیش میآید که این دو مرجع انتخابی از جانب مردم در تقابل یا عدم تفاهم با هم هستند، و چنین وضعی موجب اختلال جدی در روند امور میشود. در نظامهای دمکراتیک که شیوههای حل اختلاف را بصورت سنتی تجربه کردهاند، هنگام اختلاف به نحوی با یکدیگر کنار میآیند، مثلا در فرانسه رئیس جمهور وقتی که اکثریت مجلس با او نیست، نخست وزیر را از حزب مخالف انتخاب میکند، ولی اداره وزارت دفاع و خارجه را وزرای منسوب به رئیس جمهور عهدهدار میشوند. اما در کشورهای در حال توسعه حل این اختلافات به درازا کشیده میشود و حتی بنیان دمکراسی را بهخطر میاندازد. نظام های موجود، در هر دو صورت نظامهای حزبی هستند، ولی نظام پارلمانی اگر همراه با احزاب قوی و جاافتادهای نباشد، فاسدترین نظامها خواهد شد. از ایننظر برای رسیدن به نظام پارلمانی نیازمند شدید به وجود احزاب کارآمد و با ثبات هستیم.
مدتی است که در ایران به دلیل اختلافات موجود میان مجلس و رئیس جمهوری، مجددا بحث رجوع به نظام پارلمانی مطرح شده است. ولی نباید فراموش کرد که اختلافات موجود در ایران، بیش از آن که ناشی از نارسایی در ساختارهای حقوقی باشد، به عوامل دیگری مربوط میشود که حتی اگر نظام پارلمانی هم بود، این اختلافات کماکان وجود میداشت. بعلاوه برای رسیدن به نظام پارلمانی کارآمد، باید مقدمات آن از جمله احزاب قوی و منضبط و مطبوعات حزبی آزاد فراهم شود که اگر این شرایط نباشد، نظام شبه پارلمانی ایجاد میشود که تمام مضار نظام پارلمانی را خواهد داشت بدون اینکه هیچ یک از محاسن آن را داشته باشد.
به نظر من نظام پارلمانی در ایران هم میتواند بهترین باشد و هم بدترین. بویژه آنکه با تنوع قومی و زبان و گستردگی کشور نظام پارلمانی در شرایط مناسب، بهترین گزینه است و البته در این صورت نظام انتخابات نمایندگان مجلس باید از حالت انتخاب اکثریتی خارج و سهمیهای شود، ولی در سوی مقابل در غیاب نهادهای مدنی قوی از جمله احزاب و مطبوعات نظام پارلمانی بدترین گزینه نیز خواهد بود، و نه تنها سطح مشارکت سیاسی را بیشتر نمیکند، بلکه آن را کاهش داده و در حد بند و بستهای فردی و باندی تنزل میدهد و چیزی بسیار بدتر از اوضاع کنونی پاکستان را شاهد خواهیم بود. در مقابل نظام ریاستی در شرایط کنونی ضررهایش کمتر است، هرچند در وضعیت ایدهآل منافع آن نیز کمتر نظام پارلمانی خواهد بود. با این حال همیشه این امکان فراهم است که در رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری تغییر و تحولی که مطلوب مردم است محقق شود، در حالی که چنین تغییری را در نظام پارلمانی غیر حزبی مثل جامعه ایران نمیتوان انتظار داشت. متاسفانه در بازنگری قانون اساسی بیش از آنکه به دلایل و الزامات تغییر نظام پارلمانی به ریاستی توجه شود، نظام جدید چون لباسی بر قامت افراد اندازهگیری و دوخته شد. امیدواریم که اگر احیاناً فرصتی پیش آمد، در نوبت بعدی، بجای توجه به منافع و خوشآیند این و آن، به ساختارهای سیاسی و اجتماعی و الزامات هریک از این دو نظام توجه و بر اساس آن یک نظام بر دیگری ترجیح داده و قانونی شود.
منتشر شده در اعتماد 26-7-1390

:
چناب عبدی سلام.
همانطور که می دانيد در انگلستان اتومبيل ها در سمت راست خيابان رفت وامد دارند ودر بسيار ديگر درسمت چپ. مشکل ترافیک چنانچه در کشوری وچود داشته باشددر سمت راست وچپ حرکت کردن نيست . مشکل در مطابق قانون رانندگی کردن است. يکی از مشکلات اساسی ما در عدم درک قانون اساسی است. هرکس قانون اساسی را بدون خواندن دقیق بگونه ای که خود ميخواهد تفسير ميکند. ان يکی از فرانسه امده است فکر ميکند بايد اختيارات رئيس جمهور فرانسه را داشته باشد. ان ديگری از امريکا وارد شده است اختياراتی مطابق ان ميخواهد.و...
رئيس جمهور ايران نه مانند رئیس جمهور فرانسه است نه مانند امريکا ونه مانند هند ونه مانند..... رئيس جمهور ايران ان است که در قانون اساسی نوشته اند مطابق هیچکدام از انها هم نیست. اشکال ما در دوران اولیه اوليه ریاست جمهوری همين بود که رئيس جمهور تصور ميکرد که بايستی توانهائی در سيستم اجرائی داشته باشد مانند فرانسه ویا امریکا. درصورتيکه در قانون اساس رئيس جمهور رئيس قوه اجرائيه نبود. همانطور که در بسياری از کشورها نيست. رئیس جمهور تشکیل دهنده قوه اجرائیه با تمایل مجلس انتخاب شده نه بر حسب علاقه وتشخیص خود بوده است وهرزمان هم که علاقمند بود میتوانست هیئت دولت درحضور ایشان تشکیل گردد نه برای مدیریت وریاست اجرائی کشور . بلکه احتمالاٌ ارشاد و بیان مطالب ضروری ودر ان جلسه هم رئیس بود . در اين ميان عده ای هم متملق رهبری اند وبرای ايشان همه قدرت ها راطلب ميکنند که اين نه اینکه خدمت به مقام نيست بلکه خيانت به مقام رهبري. خود مقام رهبری هم در صحبت های خود عنوان داشته اند که در بسياری از کارها من قانواناٌ حق دخالت ندارم مگر انکه خلافی بر اصول کلی نظام دیده شود.
برخی اوقات کسانی مسئوليت ميپذيرند که علاقه به تصميم در حوزه قدرت خود ندارند. ويا ميخواهند خود را ازتصميم مبرا کنند. لذا همه تصميم ها را به مدیریت با لاتر رجوع مينمايند واز این راه نان وابی میخورند. برخی مدیران از اينگونه افرا بخاطر ويژگيهای خودشان خوششان ميايد.من اعتقاد دارم بهترين مدير ورهبرکسی است که در عدم حضورش کارها در اصطلاح مانند ساعت کار کند وبهترين رهبر ان است که در يک مديريت سالم کارهای اجرائی هماهنگ وبرنامه ريزی شده پيش رود. مدير ورهبری که از صبح تاشب در اطاق خود مشغول کار است ونامه واطلاعات وکاغذ پاره میگیرد ودخالت میکند مديری نامناسب است وقابل تعویض وتغییر. اين مدير نمی داند چه گزارشی بايد دريافت کند تا در جریان امر قرار گیرد وچه دستوری بايد بدهد که همه چیز را شامل گردد. اين مدير با نقش اطلاعات وامار بيگانه است. از این اعداد وارقام چیزی درک نمی کند. با توجه به اعداد وارقام نمیداند کدام پیچ را سفت کند کدام را شل کند.اطلاعات وامار وراه حل ها را در گوشی ودر نامه ها ومکاتبات ديگران بصورت های خرد جستجو ميکند. ودر اخر هم جز غلط وتوهم چیزی نمييابد وجیزی نمیگوید.من اگر بخواهم يک جمله به مدير و یا رهبری بگويم خدمتش عرض ميکنم که مدیریت تهیه وتوزیع اطلاعات وامار اقتصادی واجتماعی وفرهنگی و...حوزه مدیریت خود را در اختيار بگير وباقی را بده به کسانيکه علاقمندند. زمانيکه اطلاعات وامار را داريد همه چيز را داريد. زمانيکه انرا نداريد هيچ چيز نداريد. هرچه بگوئید باد هوا ست. اينکه بيائيم رئيس جمهور را نخست وزير کنيم ويا نخست وزير را رئيس جمهور کنيم چيزی تغيير نمييابد.
۵ آبان ۱۳۹۰ ۱:۱۹ قֽظֽ | Reply
بهرنگ :
استدلال شما پیش فرض مهمی دارد و ان اینکه تمام بخش های سیاسی و نظامی ایران تحلیل هزینه فایده منطقی دارند، هر چند بخش هایی از حکومت حتما اینطور هستند اما فراموش نکنیم در بخش هایی از نهادهای نظامی و امنیتی نوعی خام اندیشی و ساده نگاری وجود دارد که ممکن است با انجام این نوع سناریوها بخواهند ناز شصتی به آمریکا نشان دهند. آقای طائب که در نهادهای شبه نظامی است گفته بود اگر لازم باشد پادشاه عربستان را ترور می کنیم. ضمن اینکه فرضیه تبادل زندانیان کاملا منتفی است چون آمریکا وقتی اینگونه اتهاماتی را متوجه فردی می کند دیگر محال است او را آزاد کند، اگر چنین برنامه ای داشت اتهماماتی از قبیل صدور تجهیزات و اطلاعات وارد می کرد.
۶ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۵۶ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1408