گفتگو در باره اصلاحات و اصلاح‌طلبان

منتشر شده در ضمیمه روزنامه اعتماد 30-7-1390(دو ماه پیش)



-حدود 15 سال از شکل گیری جنبش اصلاح طلبانه موسوم به دوم خرداد
می گذرد و دولت برآمده از آن جنبش نیز در سال 1384 پایان یافت. بنا به چه دلایلی، در آن دوره و حتی پس از تشکیل دولت اصلاح طلب، تعریف دقیق و شفافی از اصلاحات و اصلاح طلبی ارائه نشد که در مورد آن اجماع نظر به وجود بیاید؟
ـ متاسفانه برخی از دست‌اندرکاران اصلاح‌طلبی وقتی نتوانستند وظایف قانونی خود را چنانچه شایسته است و حتی در حداقل‌های لازم آن انجام دهند، عذر بدتر از گناه آوردند و گفتند که اصلاح‌طلبی تعریف نشده است، و سپس و به ظاهر خود را برای ارائه این تعریف آماده کردند و مدتی گذشت تا این که در مراسمی این تعریف را ارائه کردند که نه‌تنها چیزی را به مطالب گذشته اضافه ننمودند، بلکه مطالبی را که بسیار هم ناقص‌تر و ضعیف‌تر بود ارایه کردند و جالب این‌که اقدامات آنان پس از این سخنرانی به مراتب بی‌ارتباط ‌تر با اصلاحات و اصلاح‌طلبی بود. بنابراین مشکلی به‌نام تعریف اصلاحات وجود نداشته است. اگرچه اصطلاح اصلاحات چندی پس از سال 76 رواج یافت، ولی عصاره آن در برنامه 12 ماده‌ای آقای خاتمی آمده بود و اگر هم‌اکنون هم بخواهند آن‌را باز تعریف کنند،نمی‌توانند چیز چندان متفاوتی بر آن اضافه کنند. البته این‌که اصلاحات یا هر مفهوم اجتماعی و سیاسی را بتوان بصورت مانع و جامع تعریف کرد خیالی خام است، بلکه تعریف این مفاهیم از جمله اصلاحات در حدی است که نوعی نقشه راه در اختیار قرار دهد. بعلاوه سیاست، میدان مشارکت است و درک ما از واقعیت، و مطلوبهای خود به مرور زمان و از خلال مشارکت کامل می‌شود، ولذا نمی‌توانیم و نباید انتظار داشته باشیم که پیش از اقدام به هر کاری تصویری جامع و مانع از آینده و نحوه رفتار و سیاست‌ها در دست باشد، چنین چیزی امکانپذیر نیست. بلکه وضوح این تصویر، نسبی است و در جریان عمل و مشارکت سیاسی تصویر اولیه تکمیل و حتی تصحیح می‌شود. برداشت از سیاست در جوامع درحال گذار، همچون معماری نیست که ابتدا ماکت آن ساخته و به همراه تمامی محاسبات آن در اختیار مجری قرار گیرد. همانطور که دیدید در سال 88 و فقط طی چند ماه محدود و به دلیل مشارکت سیاسی، برخی افراد ره صد ساله را یک شبه طی کردند و از نقطه‌ای آغاز کردند و به نقطه‌ای رسیدند که هیچگاه در خیالشان هم نمی‌گنجید.
بنابراین نه در گذشته و نه در حال مشکلی به‌نام تعریف اصلاح‌طلبی نبوده است، و اصلاح‌طلبی صفتی بود که به مطالبات و خط‌ مشی‌های اعلامی آقای خاتمی در خرداد 76 که داده شد، ابتدا مضمون بود، بعد نامگذاری شد. اگر کسانی هم پس از گذشت 8 سال از حکومت به نام اصلاحات، تازه به یاد تعریف اصلاحات افتادند، کاری جز اثبات بی‌برنامه‌ای و بی‌تعریفی اقدامات گذشته و در نهایت اثبات بی‌مسئولیتی خود را انجام نداده است.


- آیا عدم موفقیت در کسب این اجماع را می توانیم ناشی از این موضوع بدانیم که گروه های متعدد و متنوعی، خود را در چارچوب تقسیم بندی کلی اصلاح طلبان قرار می دادند و چنین عاملی، می توانست زمینه ساز تفرق و پراکندگی طیف و جناح اصلاح طلبی در کشور باشد؟
اگر به برنامه 12 ماده‌ای آقای خاتمی در سال 76 مراجعه کنید، متوجه خواهید شد که اصول و قواعد مذکور مورد توجه و خواست تمامی گروههای منتقد بوده است. حاکمیت قانون، بسط آزادی‌ها، افزایش مشارکت‌های مدنی، و... فصل مشترک این مطالبات است و تا هنگامی که این اهداف محقق نشده بود، و دولت اصلاحات در پی تحقق آنها بود، همه گروه‌های مذکور از منظر کوشش برای تحقق این اهداف یک گروه محسوب می‌شدند، و از این نظر هیچ اشکالی بر خط‌‌ مشی اصلاح‌طلبانه نبود. علت عدم موفقیت اصلاحات هم به این تنوع ربطی نداشت، بلکه به کنار گذاشتن اهداف اصلاح‌طلبانه از سوی دولت اصلاحات بود والا این تنوع نقطه قوت اصلاحات بود و نه ضعف آن. البته اگر این اهداف بطور نسبی محقق می‌شد، از آن مرحله به بعد، تمایز و شکاف درون اصلاح‌طلبان بروز می‌کرد که امری عادی و حتی مطلوب هم بود، در حالی که تا تحقق نسبی این اهداف همگی آنان متحد و یکپارچه خواهان تحقق آنها بودند، اگر کسی بطور جدی و موثر این اهداف را راهبری می‌کرد.

- در سال های پس از انتخابات 1384 که دولتی به اصطلاح اصولگرا به قدرت رسید، همچنان اصلاح طلب ها دیدگاه های بسیار متفاوتی نسبت به چارچوب اصلاح طلبی داشته و دارند. آیا این حالت ناشی از پابرجا بودن عوامل آسیب زای عدم حصول تعریفی مورد اجماع در مورد اصلاح طلبی بوده است؟
- پس از 84 اختلافات بیشتر شد. زیرا جنبش اصلاح طلبانه وجود خارجی نداشت و مثل وقتی که زمین سخت می‌شود، گاوها از چشم هم دیده و به یکدیگر شاخ می‌زنند، هر کدام از گروههای اصلاح طلبانه هم وقتی با مشکل مواجه شدند، تقصیر را از چشم دیگری دیدند و در غیاب یک جریان اصلاحی قوی، شکاف‌ها عمیق و عمیق‌تر شد. البته در جریان اتفاقات خرداد 88، این شکاف‌ها در ظاهر برطرف شده است، ولی این وضع ناشی از فشار دیگران است و به نظر من پراکندگی داخلی آنان به لحاظ نادیده گرفتن اصول و خط مشی اصلاح‌طلبانه بیشتر هم شده، هرچند فعلا مجال بروز و ظهور پیدا نمی‌کند.

- پیروزی غیر منتظره جناح اصلاح طلب در دوم خرداد 1376 و نبود فرصت کافی برای نظریه پردازی در این زمینه تا چه حد در نرسین به یک تعریف جامع و مانع از اصلاحات و اصلاح طلبی نقش داشته است؟

- این حرف‌های تکراری است که همیشه و پس از هر شکستی در توجیه آن گفته می‌شود، هرچند ممکن است در مواردی صادق باشد، ولی درباره اصلاحات مطلقا صحیح نیست. زیرا جنبش اصلاحی بیش از آن‌که نیازمند نظریه پرداز باشد، نیازمند سیاستمداری بود که این جنبش را بر اساس نظریه‌های موجود راهبری کند. متاسفانه آنان که چنین وظیفه‌ای را عهده دار بودند، به‌هر دلیلی از انجام آن استنکاف یا تعلل کردند، و به‌جای آن خود را با نظریه پردازی سرگرم و مشغول کردند. جنبش اصلاحات اگر به ‌لحاظ نظری ضعیف بود، هیچگاه برنامه 12 ماده‌ای را ارائه نمی‌کرد. من بطور جدی معتقدم که سطح نظری جنبش اصلاحات در سال 75 و 76، حتی از سطح نظریه پردازی در حال حاضر هم بالاتر بود، زیرا در بستر مناسبی خود را عرضه می‌کرد. مشکل اصلی فقدان سیاستمدار کارآمد، قدرتمند و مصمم و با قدرت راهبری بود، و اتفاقا ضعف اصلی جنبش، غرق شدن در اظهارات نظری و تحلیلی و انتزاعی بود که در غیاب یک عمل سیاسی منسجم و موثر هیچ معنا ومفهومی نداشت.

-آیا مصلحت گرایی برخی اصلاح طلبان که به عرصه قدرت راه یافته بودند در ارائه یک تعریف حداقل از سوی نخبگان فکری جناح اصلاح طلب می توانست نقش بازدارنده ایفا کرده باشد و چقدر این آشفتگی نظری در مورد ارائه تعریف از اصلاح طلبی موجب شده است که جناح اصولگرا تلاش کند اصلاح طلبی را تعریف و چارچوب بندی کند؟


- فکر کنم با پاسخ های قبلی این پرسش بلا موضوع است

- باور برخی اصلاح طلبان مبنی بر اینکه باید منشور اصلاح طلبی تدوین شود و بر اساس آن به عمل سیاسی پرداخت را چگونه ارزیابی می کنید؟
- اگر منظور از منشور چیزی مثل یک برنامه کامپیوتری است که تدوین شود و در هر مورد خاصی مشخص کند که هر فرد چه تصمیمی باید بگیرد و چگونه عمل کند، در این‌صورت باید گفت که چنین منشوری از ابتدای خلقت بشر تا کنون خلق نشده است. این درخواست شبیه به همان درخواست بنی اسرائیل از خداوند درباره مشخصات گوساله‌ای بود که باید قربانی می‌کردند؛ بعلاوه معلوم نیست که چه کسی یا کسانی باید این منشور را تدوین کنند. اگر خود اصلاح‌طلبان هستند، که در این‌صورت باید سالهای سال کنج خانه بنشینند و بحث و گفتگوی بی‌حاصلی برای نوشتن چنین منشوری کنند که پس از تدوین هیچ کاربردی برای زمان نخواهد داشت و اگر این منشور را باید رهبری اصلاحات تدوین و ابلاغ کند، در این‌صورت کسی مانع نبوده و تا کنون می‌توانست چنین کند و اگر نکرده به این معناست که یا توانایی آن را نداشته‌اند یا شدنی نبوده است. ولی اگر منظور از منشور خطوط کلی راهبرد اصلاحات است، همان برنامه 12 ماده‌ای کافیست و اگر کسی می‌خواست می‌توانست به آن ملتزم بماند.

- ویژگی ها و مختصات اصلاح طلبی (با نگاه به تحولات دوسال اخیر ) چیست ؟

- در دو سال اخیر، مصداق گاو 9 من شیرده بود که هرچه شیر دادند با یک لگد ظرف شیر را واژگون کردند. اصولا جنبش اصلاح‌طلبانه ای با قدرت و قوت گذشته باقی نمانده است که من بخواهم مختصات آن‌را بیان کنم. هرچند ظرفیت و نیاز اصلاح‌طلبی کماکان هست، ولی به فعلیت درآوردن آن نیازمند مجموعه‌ای آگاه و صادق و کاربلد است که در حال حاضر چندان چشم‌انداز مثبتی دیده نمی‌شود.

- برخی اصولگرایان معتقدند که مشخص نشدن تعریف اصلاح طلبی و اصولگرایی، باعث شده است که برخی افراد فرصت طلب در این میان سوء استفاده کرده و علیه اصلاح طلبان واقعی و اصولگرایان واقعی اقدام کنند. این نوع اظهار نظر از سوی برخی افراد شاخص اصولگرا را به چه شکل نقد و ارزیابی کرده و آیا امکان چنین سوءاستفاده ای می تواند تداوم داشته باشد؟

- اگر یک ایده‌ای تعریف نشده است، به نحوی که افراد فرصت طلب می‌توانند از آن سوءاستفاده کنند، در این‌صورت تقصیر بر گردن فرصت‌طلب‌ها نیست، بر عهده کسانی است که ایده‌ای را تعریف نشده مطرح کرده‌اند. بنابراین این ادعا بکلی غلط است و مشکل از تعریف نیست. البته درباره اصولگرایی اطلاعات شناخت دقیق ندارم که اظهار نظر کنم. ولی آنان هم به رسم معمول توجیه‌کارند.
-

- آیا تلاش اصولگرایان برای ارائه تعریف از اصلاح طلبی را یک گام موثر و سازنده ارزیابی می کنید؟
- این‌هم از خوشمزگی‌های روزگار است که تعریف یک مجموعه سیاسی را مجموعه دیگری بخواهد انجام دهد!! اصولگرایان به مسایل بی‌شمار داخلی خود بپردازند خیلی بهتر است. اصولگرایانی که فقط در طی یکی دو سال مهمترین افراد مورد حمایت و متحد آنان، به خائنان و دشمنان یکدیگر تبدیل شدند. حداقل در میان اصلاح‌طلبان چنین چیزهایی بسیار کمتر دیده شده است، و اگر هم اختلافاتی بوده، در حد دشمنی و خیانت و انحراف در اندیشه نبوده، بلکه عموما اختلافات بر سر عملکردها بود.

- تعریف اصولگراها از اصلاح طلبی و دسته بندی کردن اصلاح طلبان توسط اصولگرایان تا چه حد می تواند بیانگر واقعیات موجود در بین اصلاح طلبان باشد؟ اصلاح طلب سازی (اهداف - انگیزه ها و خطرات آن)

- جریانات مخالف اصلاحات می‌کوشند که با چراغ سبز نشان دادن‌های مشروط میان مجموعه وسیع و عظیم اصلاحات شکاف ایجاد کنند. هرچند این شکاف کمابیش وجود دارد، ولی شکاف‌های موجود پر شدنی نیست، ولی جناح حاکم می‌کوشد با ایجاد شکافی عمیق و پر نشدنی بخشی از مشکلات حل نشدنی خود را پوشش دهد تا دیده نشود. البته این کار آنان چندان غیر معمول و دور از انتظار نیست، و حتی گروهی از آنان صادقانه در پی آن هستند که با ایجاد چنین شکافی و جدا کردن بخش ضعیف‌تر اصلاح‌طلبان، پایه مردمی انتخابات را به نحو ملموسی گسترش دهند. ولی برداشت کلی من این است که در اجرای چنین هدفی موفق نمی‌شوند، زیرا اصلاح‌طلبان مورد نظر آنان در عمل و به سرعت متوجه خواهند شد که بدون بخش‌های دیگر اصلاحات، قادر به حفظ خود هم نیستند، چه رسد به این‌که پیشرفتی داشته باشند.

- نواصلاح طلبی ساختن چه تبعاتی دارد؟

- من علاقه چندانی به استفاده از کلمات و اصلاحات تعریف نشده ندارم، زیرا موجب کج‌فهمی و بدفهمی می‌شود. و نمی‌دانم نو اصلاح‌طلبی یعنی چه؟ کدام اصول اصلاحات را می‌خواهد حفظ کند و کدام را تغییر دهد. آنچه که من می‌فهمم برنامه اصلاحات در ذیل همان برنامه 12 ماده‌ای ارایه شده در انتخابات سال 76 کماکان معتبر است، و اشکال از آنجایی آغاز شد که این اصول به فراموشی سپرده یا به حاشیه رفته است. بنابراین اگر بازگشت به همان اصول و عبور نکردن از آنها را نو اصلاح‌طلبی بتوان نامید مساله‌ای نیست، ولی اگر عبور از این اصول مدنظر است، آن‌را نمی‌توان نواصلاح‌طلبی دانست، باید اسم دیگری برای خود برگزینند. ما نباید دچار مشکلات سازمان مجاهدین خلق در سال 53 و 54 شویم، که اصول فکری و حتی استراتژی خود را تغییر دادند، ولی کماکان می‌خواستند از برند همان سازمان بهره‌برداری کنند. اگر کسی یا کسانی به اصولی غیر از اصلاحات اعتقاد دارد، باید شجاعت آن‌را هم داشته باشد که نام دیگری برای خود برگزیند.

- آیا قائل به تفکیک شدن اصولگراها برای اصلاح طلبان و القای وجود دو دسته بندی کلی تندرو و معتدل در بین اصلاح طلبان توسط اصولگراها در واقع پذیرش نوعی تکثر و تنوع سیاسی می تواند باشد؟

-
همانطور که گفتم اصلاح‌طلبی، طیف و مجموعه وسیعی را در بر می‌گیرد که در برخی از اصول رفتاری مثل حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، بسط آزادی‌ها، شفافیت و پاسخگویی و پرهیز از خشونت و... اشتراک نظر دارند، واین مجموعه از جهاتی دیگر بصورت طیف هستند، که هیچ اشکالی برای مرحله اصلاح‌طلبی آنان از حیث این طیف بودن نیست. اشکالی هم به‌کار اصولگراها در تقسیم بندی این گروه وجود ندارد، آنان حق دارند برای پیشبرد برنامه‌های خود چنین ارزیابی‌هایی را داشته باشند، ولی آگاهی اصلاح‌طلبان به خود باید معطوف به چنین طیف وسیع و گسترده‌ای باشد.


- در حال حاضر آرایش نیروهایی را که اصلاح طلب و اصولگرا نام گرفته اند چه آرایش سیاسی ای هستند و ویژگی ها و شاخصه های هر یک از آنها کدام است؟

- تعیین آرایش سیاسی نیروها در حال حاضر نسبتا سخت است، زیرا پس از اتفاقات سال 88 و نیز اتفاقات 6 ماه گذشته در میان جناح حاکم، در فضای سیاسی کشور جابجایی‌های قابل توجهی بوجود آمده است، ولی هنوز بسیاری از نیروها و افراد خود را به دقت جایابی نکرده‌اند و منتظرند که ببینند اوضاع چگونه پیش می‌رود. بنابراین اظهارنظرات بعدی را با احتیاط تلقی کنید.
اتحاد در جناح حاکم، بیش از آن‌که ناشی از اشتراکات ایجابی باشد، ناشی از ترس نسبت به اصلاح‌طلبان بود، در غیر این‌صورت تشتت و اختلافات درونی آنان بسیار زیاد است و همانطور که در یکی از مقالات خود به آن اشاره کرده‌ام، مرز میان رفاقت و دشمنی آنان نسبتا اندک و عبور از آن راحت است. در هر حال آنان چند گروه عمده هستند. بخشی از آنان همچون موتلفه و روحانیت پایگاه‌های سنتی و اندک خود را دارند، هرچند این پایگاه به مرور ضعیف‌تر شده است. این بخش در صدد است با هدف ایجاد وحدت میان جناح مذکور، هژمونی خود را به سایرین برقرار سازد. بخش دیگرشان افراد غیر روحانی و جوانتر ولی به لحاظ فکری نزدیک به جناح سنتی هستند که مهمترین آنان در سایت الف و رسانه‌های مشابه فعال هستند. جناح سوم که موسوم به پایداری است فاصله بیشتری را با بخش سنتی دارد و در گذشته همراه با دولت بوده است، ولی اکنون و پس از مطرود شدن بخش چهارم این جناح تحت عنوان انحرافی‌ها، می‌خواهد از اینرسی سیاسی دولت برای کسب رای استفاده کند. و بالاخره جناح چهارم و موسوم به انحرافی و مطرود که متحد تر و نزدیک‌تر از همه به رئیس دولت است. دو گروه اول به لحاظ آن‌که فاقد ادبیات مناسب برای جذب رای هستند، قادر به جذب اکثریت نیستند، ولی دو گروه بعدی در صددند با تکیه بر مساله پرداخت یارانه‌ها و افزایش دادن آن تور سیاسی خود را برای جمع کردن آرا پهن کنند. گروه سوم بخش حاشیه نشین جامعه و گروه چهارم طبقه متوسط را هدف خود قرار می‌دهد، و در نهایت برنده شدن هر دو گروه به نفع رئیس دولت محسوب خواهد شد. واقعیت آن است که اگر گروه‌های اول و دوم نتوانند هدایت و کنترل دو گروه اخیر را به دست آورند، در غیاب اصلاح طلبان بطور قطع بازنده انتخابات خواهند بود، بویژه آن‌که شرایط اجرای انتخابات نیز به نفع جریان سوم و چهارم است.
در میان اصلاح‌طلبان نیز تفرق و چندگانگی مشهود است. برخی از آنان با هویت جنبش سبز خود را تعریف کرده‌اند که چندین گام دورتر از اصلاحات و به سمت بیرون است. برخی از آنان کوشش ناموفقی می‌کنند که با امتزاج هردو جنبش، هم این را داشته باشند و هم آن را. برخی دیگر به جریان اصلاحی ملتزم هستند، یا حداقل در سطح نظری خواهان بازگشت به این جنبش هستند. در شرایط کنونی، هیچکدام از این سه گرایش قادر به حضور سیاسی موثر نیستند، هرچند در شرایط خاصی می‌توانند مجددا خود را زیر یک چتر بازسازی و فعال کنند و چون گذشته قدرت اول سیاسی شوند. شرایط خاص هم خارج از اراده فعالان سیاسی و نیز غیر قابل پیش‌بینی است. وضعیت وابستگی شدید سیاست و اقتصاد کشور به نفت و بحران در روابط خارجی و تغییرات شدید منطقه‌ای، در کنار تشتت و بی انضباطی جناح غالب هرکدام می‌تواند شرایط جدید را بوجود آورد. شرایطی که قادر به پیش‌بینی دقیق آن نیستیم.

منتشر شده در ضمیمه روزنامه اعتماد 30-7-1390