راهكارهاي بازيابي قدرت اصلاح‌طلبان

منتشره در روزگار 27-10-1390


راهكارهاي عباس عبدي براي بازيابي قدرت اصلاح‌طلبان
كيوان مهرگان

1-در دوران اوج اصلاحات يكي از روزنامه نگاران وتحليلگران شناخته شده جناح راست سنتي تحليلي ارايه كرد كه نتيجه آن اين مي شد كه اصلاح طلبان را بايد به نقطه صفر رساند. نقطه صفر نقطه اي است كه از رهبران،افسران وبدنه اصلاحات هيچ فعاليت سياسي مشخصي برنيايد.رفتار اصلاح طلبان در اين چند ماه درستي آن تحليل را مي رساند. ايا اصلاح طلبان در نقطه صفر هستند؟
؟
پاسخ1ـ من نمی دانم چه‌کسی و بطور مشخص چه ‌چیزی را گفته است، بنابراین پاسخ خود را فقط به آن‌ چه در پرسش شما آمده است معطوف می‌کنم. وجود چنین ذهنیت‌هایی است که بلای جان حکومت‌ها می‌شود و اگر کسی به‌ آن عمل کند در نهایت و با دستان خود، خویشتن را نابود کرده است. گروه‌های سیاسی را می توان از حیث دارا بودن پایگاه اجتماعی، به دو دسته تقسیم کرد. گروه‌هایی که فاقد پایگاه روشن اجتماعی هستند، هرچند دارای عِدّه و عُدّه باشند یا گروه‌هایی که آرمان و رسالت شناخته شده و مرتبط با خواست اجتماعی را نمایندگی نمی‌کنند. برای نمونه سازمان مجاهدین خلق که بالفعل منضبط ‌ترین و حتی قدرتمندترین گروه اپوزیسیون (در میان براندازان) ایرانی است را می‌توان در این شمار قرار داد. هرچند این گروه در مقاطعی دارای سازمان نظامی و ارتش و توپ و تانک بود، ولی خواست و مطالبه هیچ قشر و گروهی از طبقات و اقشار جامعه ایران را نمایندگی نمی‌کرد و هنگامی که نابود شوند فقط یاد و خاطره آنان در تاریخ باقی خواهد ماند. ولی گروه‌هایی هستند که به‌ نحوی مطالبات یکی از اقشار اجتماعی را نمایندگی می‌کنند، این گروه‌ها اگر به لحاظ تشکیلات ضعیف هم باشند، نابود شدنی نیستند و حتی اگر کل تشکیلات آن‌ها به‌ هر علتی نابود یا منحل شود، بازهم درجامعه کسانی هستند که دیر یا زود از طریق دیگری نمایندگی آنان عهده‌دار می‌شوند، زیرا طرح مطالبات آنان مثل یک کالاست، کالایی ارزشمند که فرد یا افرادی پیدا می‌شوند که این کالا را تولید و عرضه کنند. اصلاح‌طلبان از این دسته هستند که مجموعه آنان اقشار وسیعی از طبقه متوسط و روبه‌ بالا و شهری جامعه ایران را نمایندگی می‌کنند، اقشاری که گروه‌های موسوم به اصول‌گرا قادر به نمایندگی مطالبات آنان نیستند، و این اقشار و طبقات نه تنها قابل حذف شدن نیستند که بر خلاف ذائقه آقایان به‌شدت درحال تقویت شدن نیز هستند.
ولی درباره پرسش چند نکته را باید متذکر شد، اول این که اصلاح‌طلبان نه‌تنها در نقطه صفر نیستند، بلکه مطابق آن‌چه که گفته شد، امکان ندارد که این گروه‌ها و این نوع گرایش را به‌ چنین نقطه‌ای رساند و اگر با زور و در ظاهر چنین کاری انجام شود، هزینه بسیار زیادی بر گردش امور جامعه تحمیل می شود، هم‌چنان که بسیاری از هزینه های جاری ناشی از پیگیری این خواست غیر منطقی است. وقتی که جامعه‌ای سالانه بیش از صدمیلیارد دلار درآمد نفتی و گاز دارد، ولی رشد اقتصادی آن حدود صفر است و طی پنج سال فقط حدود یک‌میلیون شغل ( احتمالا مشاغل ناقص) ایجاد کرده، درحالی که باید سالانه حداقل یک میلیون شغل ایجاد می‌شد، روشن است که این هزینه سرسام‌آور بخشی از ثمرات نامبارک همان ایده ناقص و خطرناک است. نکته دیگر آن‌ که اگر آنان در نقطه صفر بودند، این‌ همه ترس و نگرانی از چه روست؟ چرا با آمدن تعدادی افراد که منسوب به آنان هستند در انتخابات این‌ همه خوشحالی و تبلیغات به‌راه انداخته می‌شود؟ ولی از همه این‌ها مهمتر این که فرض کنیم آنان در نقطه صفر باشند، در‌این‌صورت طرف مقابل تازه اول خط قرار گرفته و ریزش‌های عجیب و غریب درونی خود را تجربه خواهد کرد. نحوه رفتار افراد ریزش شده از جناح اصول‌گرا با خودشان باید درس عبرتی برای آنان باشد که گره‌ها و پیچیدگی‌های سیاست بیش از آن است که با این گونه اندیشه‌های ساده‌انگارانه باز یا حل شود.
با وجود این؛ گزاره مذکور در پرسش از این حیث که اصلاح‌طلبان حداقل به‌ صورت بالفعل ضعیف شده‌اند درست است. هرچند به‌نظر من بالقوه قدرت بیشتری از پیش دارند، و باید قادر شوند که این قوه را فعلیت بخشند. ولی این را قبول ندارم که تنها به دلیل برنامه‌ریزی و اقدامات منسجم جناح مقابل، اصلاح‌طلبان به این روزافتاده‌اند. به ‌نظر من سهم اصلی در بروز وضعیت فعلی به عهده خود اصلاح‌طلبان است که در مقاطعی از استراتژی اصلی خود عدول کردند و دچار خطاهای اساسی شدند و اگر این اشتباهات را جبران کنند، دیر یا زود به جایگاه واقعی خودشان که بهتر از گذشته است برخواهند گشت.

2-اگر جبه اصلاحات روزي بين العباسين بود. يعني از يك طرف شما اصلاح طلب بوديد واقاي عباس دوز دوزاني هم خودش را در جبهه اصلاحات تعريف مي كرد امروز مثل اينكه اين اصلاحات بين المصفطي است. از يك طرف مصطفي تاج زاده با ابراز وفاداري به مشي اصلاحات يك سخن مي گويد وازطرف ديگر مصطفي كواكبيان با سخنراني در دانشگاه امام صادق قرائت خودش از اصلاحات را بيان مي كند.البته قرائت اصولگرايانه اش را بيان مي كند. آيا جبهه اصلاحات واقعا بين المصفطوين است؟


پاسخ 2ـ جبهه اصلاحات بطورطبیعی طیف وسیعی را دربر می‌گیرد و این مساله لزوماً اشکال آن محسوب نمی‌شود، اتفاقا الان که این طیف گسترده تر هم شده،(حتی بخش مهمی از اصولگرایان هم آشکار و نهان با آنان همراهی می‌کنند) به معنای آن است که نیروهای بیشتری خواهان تغییرات مناسب هستند. هربخش آن طیف هم می‌تواند ایده‌ها و مسائل خود را طرح کند، ولی درنهایت خط مشی کلی اصلاح طلبی که برآیند مطالبات آنان است را اطراف میانه طیف باید نمایندگی و پیگیری کند. بنابر این گسترده تر شدن طیف اگرچه از یک نقطه‌نظر ضعف و تهدید محسوب می‌شود، ولی از یک جهت هم نقطه قوت و یک فرصت محسوب می گردد. تبدیل این ضعف و تهدید به قوت و فرصت بستگی تمام به مجموعه رهبری کننده آنان دارد.
3-اصلاح طلبان براي پيشبرد اصلاحات نظراتي داشتند مثلا آقاي حجاريان نظريه فشار از پايين وچانه زني در بالا را مطرح كرد در مقطعي شما خروج از حاكميت را مطرح كرديد.الان نه اصلاح طلبي در داخل حاكميت است كه بخواهد خروج كند. نه فشاري در پايين است كه بخواهد چانه زني كند.راهكار پيشبرد اصلاحات در اين شرايط چيست؟

پاسخ 3ـ گمان نمی کنم که این گفتگو مجال مناسبی برای طرح پاسخ من باشد. ولی تا حدی که پرسش را بی‌پاسخ نگذارم معتقدم که اصلاح‌طلبان در فرصت مناسبی قرار دارند، ولی فراموش نکنیم که فرصت‌ها که چون ابر هستند، اگر استفاده نشوند، باد آن‌ها‌ را خواهد برد. این فرصت لزوما به انتخابات پیش‌رو نیز مربوط نیست، چراکه به هر دلیل حکومت علاقه ای به حضور آنان نداشت و حداقل شرایط را برای این حضور فراهم نکرد، با این حال من معتقدم که حتی اگر درحد مقدورات موجود علاقه ای هم به ‌این حضور بود، به دلیل مشکلات راهبردی اصلاح‌طلبان پاسخ مناسبی از اصلاح‌طلبان دریافت نمی کردند. مشکل اصلی اصلاح‌طلبان این است که خود را به موج بسیار مواج رسانه ای و ضمنا کم پشتوانه‌ای سپرده‌اند که نه واجد تحلیل درستی است و نه قدرت لازم را دارد و نه با مسوولیت کافی همراه است. اولین کار آنان باید خلاص شدن از این موج باشد، موجی که مجازی است، بیش ازآن‌که واقعی باشد. نکته دوم این‌که باید با نگاهی انتقادی ده ‌سال گذشته خود را نقد کنند و به اصول اولیه اصلاحات بازگردند، و بالاخره پس از این نقد، ایده روشن و اراده استواری را برای پیگیری آن ایده از خود نشان دهند، و یقین داشته باشند که در چنین شرایطی بخش وسیعی از اصول‌گرایان برای عبور از موانعی که دیر یا زود با آن مواجه خواهند شد، به آنان مراجعه می کنند. کلیدی ترین بخش این پاسخ این است که آن ایده روشن و اراده استوار چیست؟ گرچه من پاسخ خودم را دارم ولی ترجیح می دهم که پیش از انتشار آن کسانی که خود را مخاطب می دانند در این ‌باره بحث و گفتگو کنند تا از خلال یک گفتگوی درونی و انتقادی چنین نتیجه‌ای به‌دست آید.
4- بعد از وقايع سال 88 اصولگرايان بيشماري هستند كه ريزش كرده اند.نمونه بين آنها اقاي مطهري است كه كارش به جايي رسيده كه مثل ديگر اصلاح طلبان رد صلاحيت مي‌شود. اصلاح طلبان چگونه بايد ريزش هاي اصولگرايان را به رويش براي خودشان تبديل كنند؟


پاسخ 4ـ در پس این پرسش؛ آگاهانه یا ناآگاهانه می توان ذهنیت نادرستی را دید، مبنی براین که ریزش یک جناح معادل رویش یک جناح دیگر یا حتی زمینه‌ساز آن تلقی شده است. این اشتباهی بود که در ذهنیت جناح حاکم هم وجود داشت که ریزش اصلاح‌طلبان را به‌ حساب رویش خود می گذاشت. ریزش یک جناح برای جناح مقابل فقط برای موازنه قوا کارایی دارد، مثل آن‌ که از کفه سنگین تر ترازو کم شود. این به معنای سنگین‌تر شدن کفه دیگر ترازو نیست، بلکه به معنای متوازن شدن است. پس این ریزش در میان اصولگرایان که در دو سال گذشته بسیار هم جدی بوده، و ادامه هم خواهد یافت، به توازن قوا کمک می کند، ولی لزوما به رویش اصلاح‌طلبان منجر نمی‌شود، آنان برای رویش خود باید اقدامات پیش گفته در پرسش پیشین را انجام دهند. البته درصورت رویش مجدد خود و با وجود ریزش کنونی اصول‌گرایان که به احتمال فراوان در ماه‌های آینده این ریزش و شکاف جدی‌تر و عمیق‌تر هم خواهد شد، اصلاح‌طلبان امکان رسیدن به موازنه قوا را بیش از پیش به دست خواهند آورد.
5- رفتار اصولگرايان حاكم نشان داد كه آنها خود را بي نياز از اصلاح طلبان مي دانند.ايا در عالم واقع هم همين است اصولگرايان بدون اصلاح طلبان مي توانند مشروعيت يابي كنند؟

پاسخ 5ـ این‌که می توانند یا خیر، بستگی به تعریفی دارد که آنان از مشروعیت یابی می‌کنند. همانطور که در پاسخ به پرسش اول گفتم اگر اصلاح‌طلبان معرف و نماینده خواست‌های هیچ قشر یا گروه اجتماعی مهمی نباشند، در ‌این ‌صورت پاسخ مثبت است و بدون اصلاح‌طلبان هم می‌توان مشروعیت یابی کرد. ولی اگر آنان معرف اقشار اجتماعی خاصی هستند، دراین‌صورت اصول‌گرایان حاکم یا باید خودشان راسا نمایندگی این مطالبات را عهده دار شوند، که در این‌صورت استحاله خواهند شد، یا آن‌ که این اقشار و گروه‌های مهم را نادیده بگیرند و از سبد مشروعیت یابی خود حذف کنند که این کار تبعات سوء مهمی خواهد داشت که مزه تلخ بخشی از آن را تا کنون چشیده‌اند. حتی در این ‌صورت هم عده‌ای از اصول گرایان ترجیح می‌دهند که با تغییر خط مشی، خودرا به این اقشار و گروه‌ها نزدیک کنند و نمایندگی مطالبات آنان را عهده دار شوند، که این وضع هم به نفع اصول گرایان حاکم نیست.
6- ايا آنگونه كه فرمانده هان نظامي وبرخي مقام هاي امنيتي هشدار مي دهند جامعه آبستن رخداد هايي نظير پس از انتخابات است؟

پاسخ 6ـ من اطلاعی از مضمون هشدارهای آنان ندارم. ولی انتخابات اخیر چالشی گران برای مجموعه گروه های حاکم خواهد بود. من دلایل این ادعا را در تحلیل های سال های گذشته خود نوشته ام، که مهم‌ترین آن رانتی بودن وجوه گوناگون قدرت سیاسی نزد این گروه‌ها است و این رانت ساختار خاصی را بر کنش سیاسی میان آنان تحمیل می کند که حد فاصل رفاقت سیاسی تا خصومت سیاسی را بدون عبور از رقابت سیاسی طی می‌کنند. انتخابات اخیر به دلایل دیگری هم برای آنان مشکل‌آفرین خواهد بود. عمده شدن بحث یارانه ها (اعم از افزایش یا حذف یا کاهش آن) حرارت و فشار دیگ سیاست را بالا می‌برد، و با توجه به هزینه های زیادی که قرار است در انتخابات خرج شود، هزینه های باخت هم کمرشکن و غیرقابل تحمل خواهد بود و از آن‌جا که این انتخابات دربدترین زمان سال (به لحاظ اقتصادی و مالی و شاخص‌های پولی و تورم) یعنی اسفندماه انجام می‌شود و هم‌زمان روند گذشته سیاست کشورهای غربی درزمینه تحریم‌ها و جلوگیری از فروش نفت ایران و اوضاع منطقه هم وجود دارد، این احتمال دارد که سه موج اقتصادی، سیاست خارجی و سیاست داخلی به نحو پیش‌بینی ناپذیری با یکدیگر تلاقی کنند و گمان نمی کنم که بیش‌ از این بتوان به تشریح بیشتر ماجرا پرداخت.
منتشره در روزگار 27-10-1390