آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۱ دی ۱۳۹۰
آیا تشریح و توضیح، همان تغییر است؟
آیا تشریح و توضیح، همان تغییر است؟
این گفته کارلمارکس که: "فیلسوفان تا کنون در پی تفسیر جهان بودهاند، ولی اینک زمان تغییر آن فرا رسیده است." را چگونه میتوان فهمید؟ آیا در پی تفسیر بودن چیزی متفاوت از در پی تغییر بودن آن است؟ مگرنه آن که مارکس با تفسیر نوینی که از جهان و تارخ و جامعه و انسان ارائه کرد، درجهت تغییر آن گام برداشت؟ شاید بتوان پاسخ گفت که برحسب هدف و آرزویی که برای خود یا نسبت به محیط اجتماعی خویش داریم، تفسیر متناسب با آن را هم دستوپا کرده و پیدا میکنیم.اگر طرفدار وضع موجود هستیم، و با تغییرات اساسی و رادیکال مخالف باشیم، بطور طبیعی تفسیری متناسب با این نگرش و خواسته را پیکربندی و عرضه میکنیم، و اگر به هردلیلی از ادامه وضع موجود نگران بوده و آنرا نپسندیم، تفسیری که ارائه میدهیم نیز درجهت اقدام برای تغییر و ضروری بودن تغییر است. لازم است که از سادهسازی پرهیز کرد، و تمامی تفسیرها را تابع علائق و گرایشها قرار نداد، زیرا رابطه میان این دو نسبتا پیچیده و حتی رفت و برگشتی است، ولی در نهایت باید یکی را بر دیگری مقدم دانست، اگر نه برای همه انسانها، برای اکثریت آنان این تقدم را باید منظور داشت و به نظر من تقدم با گرایشها و آرمانها و آرزوهاست، همچنان که مارکس هم از ابتدا گرایش و روحیهای رادیکال و خواهان تغییر را داشت و در نهایت هم تفسیر و فلسفهای برای تغییر جهان ارائه کرد. بنابراین تفسیر و تشریح کامل از محیط (بطور نسبی) بهمنزله اقدام برای تغییر آن نیز هست. ولی این تفسیر و توضیح باید سه جزء لازم را دارا باشد. اول وضع موجود، دوم وضع مطلوب و سوم شیوه و استلزامات گذار از وضع موجود به مطلوب. فقدان و نقص در تفسیر هریک از سه جزء، موجب میشود که اقدام برای تغییر محیط یا انجام نشود یا در مسیر غلطی قرار گیرد؛ و ناقص انجام شود. اگر به تفسیر مارکس از جهان نگاه کنیم هر سه جزء را میتوان دید، هرچند پیروان ایده و تفسیر او در جریان عمل اجتماعی برای تغییر، به تناسب حاشیههایی را به این تفسیر مارکس زدند، و این نیز امری اجتناب ناپذیر است، ولی درهرحال تفسیر مذکور شامل هر سه جزء میشد. هرگونه اقدام یا دعوت به اقدام برای تغییر وضع موجود، بهمیزانی که متکی به تفسیری قابل قبول از این سه جزء است، مسئولانه و قابل دفاع است، حتی اگر بعدها بر اثر تجربه ثابت شود که یکی از اجزاء آن تفسیر نادرست بوده است.
آنچه که گفته شد مقدمهای کوتاه بود برای وارد شدن به این بحث که جامعه ما از حیث داشتن تفسیر و تشریحی که مقدمه تغییر باشد، در چه وضعی قرار دارد؟ آیا تفسیری حداقلی که بتوان با اتکاء به آن در جهت تغییرات مطلوب گام برداشت در دسترس هست؟ و اگر هم در دسترس هست، آیا نسبت به آن تحلیل در میان فعالان سیاسی در جامعه ما نوعی اتفاق نظر نسبی درباره نامطلوب بودن وضع فعلی وجود دارد؟ در حال حاضر تمامی کوشش منتقدین دراین راه صرف میشود که نشان دهند اوضاع بر وفق مراد نیست، اشکالات و تناقضات و ضعفها را برجسته میکنند، موضوعی که تاثیر چندان و متناسب با کوشش و هزینههای داده شده بر برداشتهای مخاطبان ندارد، زیرا بخش عمده مخاطبان مدتهاست که از این مرحله عبور کردهاند و تلنبار شدن توصیفات منفی به این ضعفها چیزی به درک آنان از موقعیت جاری اضافه نمیکند. از سوی دیگر تمرکز بر بیان ضعفها به نوعی ویژگی تخدیری دارد تا مخاطب را از پرسش و تفکر درباره دومساله دیگر یعنی وضع مطلوب و شیوه و استلزامات عبور از وضع موجود به مطلوب باز دارد یا غافل نماید. نکته مهم دیگر این که در برخی موارد هنگام بیان نقطه ضعفها ، افراط و زیادهروی هم صورت میگیرد که نتیجه منفی دارد.
.
اگرچه در وجود نگاه منفی و انتقادی به وضع موجود نوعی اتفاق نظر نسبی وجود دارد، ولی این اتفاق نظر در سطح است، واگر قرار باشد که تحلیل و تفسیر وضع موجود به عمق لایههای اجتماعی برسد و تحلیلی ریشهای از علل بروز این وضع ارایه گردد در اینصورت یا به این مساله بسیار کم پرداخته شده است و یا اینکه اتفاق نظر نسبی مذکور به اختلاف نظرهای چشمگیری تبدیل میشود. بنابر این تفاوتها در تحلیل وضع موجود بسیار بیشتر است. جریان اجتماعی و سیاسی موجود در کشور بیشتر از آن که بر وجوه ایجابی وضع مطلوب یا شیوه گذار استوار باشد، بر نگاه سلبی و البته سطحی از وضع موجود اتکا دارد. اختلافات درباره وضع مطلوب نه تنها زیاد است، بلکه نگاه به آن، ذهنی و کاملا هم خیالپردازانه است، و مصداق بارز "هر کسی از ظن خود شد یار من" است. اختلاط میان مفاهیم لیبرالیسم، دمکراسی، سکولاریسم، حکومت دینی و مردمسالاری، چنان رواج دارد که مرز میان بسیاری از این مفاهیم در ذهن گویندگان آن روشن نیست، و الزامات و تبعات پذیرش هریک از این مفاهیم هم برای منادیان آنها شفاف و واضح نیست. به همین دلیل است که اگر در مواقعی و به هر دلیلی مجبور شوند که درباره این مسائل اندکی غور کنند و از سطح به عمق بروند، بلافاصله اختلافات و مجادلات میان آنان بروز پیدا میکند.
کمترین اتفاق نظر در زمینهای است که مشکلآفرینترین آنها برای یک اقدام و حرکت سیاسی است. یعنی شیوهها و استلزامات گذر از وضع موجود به وضع مطلوب است. در این بخش نظرات متعدد شامل طیفی از طرفداران خشونت تا همراهی و همگامیهای قانونی و اصلاحطلبانه تا منفعلان و چشمانتظاران بیگانگان دیده میشوند. این تشتت و پراکندگی گسترده در تحلیل چشمانداز آینده و شیوههای رسیدن به آن در حالی است که کوشش و سعی فراوانی میشود که به جای پذیرش پراکندگیها، یگانگی تصویر شود، و در واقع کوشش میکنند که پراکندگیها نادیده انگاشته شوند، درحالیکه گام اول برای نزدیکشدن به یگانگی و وحدت، پذیرفتن پراکندگیهای موجود است و نه نادیده گرفتن آنها. برخی از این پراکندگیها و اختلافات را نمیتوان از میان برد، چراکه ریشه در شکافهای متعدد اجتماعی دارد. شکافهای قومی، زبانی، مذهبی، طبقاتی و اقتصادی، مدرن-سنتی جزو واقعیات زندگی ماست وبطور عادی انعکاس این شکافها کمابیش در تفاوت تحلیلها و شیوهها و مطلوبیتها دیدهخواهد شد. هرچند چشمانداز مطلوب از آینده، نزد این نیروها یکسان نیست، ولی این امکان وجود دارد که بر فصل مشترکی از این چشماندازها توافق داشت تا پراکندگی نیروها از این حیث کم شود، ولی با تشتت و پراکندگی وسیع در تحلیل وضع موجود و شیوههای گذار، هیچ اقدام سیاسی موثری امکانپذیر نیست. در چنین فضایی برای رسیدن به یگانگی و وحدت، نادیده گرفتن شکافها از طریق تاکید بر مبارزه و شجاعت و تهور کنشگران سیاسی اصل میشود و با غلبه فضایی احساسی، نوعی وحدت و همدلی ایجاد میشود که جز زیان نتیجه دیگری ندارد. در این وضعیت قدرت و منزلت و پذیرش هر فرد به میزان استفاده از ماده خاکستری آنان مربوط نیست، بلکه به حجم و اندازه عضوی است که داشتن آن نشانه شجاعت و تهور و بیباکی است و بهقول یکی از فرهیختگان ادبی ایران، در جامعه ای زندگی میکنیم که چند گرم از این عضو، بهجای چند کیلو ماده خاکستری مغز کارآیایی و تاثیرگذاری دارد، و حتی حقانیت و درستی اظهارات افراد بیش از آن که با منطق درونی اظهارات آنان سنجیده شود، با میزان تهور و شجاعت او در بیان اظهاراتش بستگی دارد. تا وقتی که یکطرف معادله شجاعت و یا تهور و یا مبارزهجویی است و با طرف دیگر معادله یعنی درستی و حقانیت برابر باشد، دراین صورت دیگر به ارائه تحلیل درباره سه رکن وضع موجود، وضع مطلوب و شیوه گذار نیازی نیست، زیرا نفس مبارزه راه را نشان خواهد داد. فقط باید بر ترس غلبه کرد، آنچه که موجب گمراهی ما شده، ترس است و هنگامی که بر ترس غلبه کنیم تمام بنبستها از میان خواهد رفت و در اتوبانی هشت باندی و با سرعت بسیار به وضع مطلوب نزدیک خواهیم شد. به نظر من امروز بیش از هر زمان دیگری باید با این ذهنیت غلط و خطرناک برخورد و آن را نقد کرد، هر چند چنین کاری هم نیازمند شجاعت است. شجاعتی متفاوت از شجاعت مرسوم، ولی اهمیت آن در این است که در این راه، شجاعت با حقانیت و درستی یکسان و برابر تلقی نمیشود، بلکه برای اثبات درستی عقیده باید از منطق قوی برخوردار بود.
منتشر شده در نشریه آسمان 10-10-1390

حسين شاهسوني :
جناب آقاي مهندس عبدي
بادرود فراوان
موضوع نوشتار فوق ازجانب حضرتعالي كاملا جديد ويك چرخش و حتي تضاد در برخي ازمواضع قبلي شماست
به نظر اين حقير اين نوشتار قابليت بسط در نوشتارهاي ديگر را دارد اما ازشجاعت كه ذكر كرديد در بااين نوشتار به وفور درسطر سطرازحانب شمادر آن يافت مي شود .
پيوسته تندرست باشيد
////////////////////////////////////////////////////////
عبدی: اگر تغییری در نظرات من است احتمالا آن قدر بطیی بوده که خودم متوجه نشده ام اگر شما آن را توضیح دهید ممنون می شوم چون خودم چنین برداشتی ندارم.
۱۹ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1430