دو مديريت متفاوت

منتشر شده در روزگار 10-10-1390
روزنامه روزگار پس از یک توقف چند ماهه مجددا از این تاریخ منتشر شد.


دو مديريت متفاوت
اگر امروز در كوچه و بازار از مردم بپرسيم كه از جنس «چيني» چه برداشتي دارند، اكثريت آنان آن را معادل جنس بنجل و بي‌كيفيت معرفي خواهند كرد. در حالي كه كمتر كسي زحمت فكر كردن به این نکته را به خود مي‌دهد كه اگر جنس چيني بنجل و بي‌كيفيت است، پس چگونه است كه اين كشور طي دو دهه رشدي عظيم و باورنكردني را تجربه كرده است و تحليل‌گران اقتصادي پيش‌بيني مي‌كنند كه در آينده نه‌چندان دور، حجم توليدات و اقتصاد آن از ايالات متحده نيز پيشي گرفته و در جهان مقام اول را كسب مي‌كند؟ اگر اجناس چيني چنان است كه ما مي‌گوييم، پس چرا حجم صادرات آن به صدها ميليارد دلار رسيده و تراز بازرگاني اين كشور با كشورهاي صنعتي غرب به نفع چين است؟
كساني كه يك دهه پيش گذرشان به چين افتاده باشد، اگر امروز به چين سفر كنند، با محيطي بسيار متحول و ناآشنا مواجه مي‌شوند به طوري كه باور نمي‌كنند اين حد از تحول و تغيير در اين كشور بسيار بزرگ، در مدت اندكي رخ داده باشد. شايد اين تغييرات در يك جامعه كوچك، چندان عجيب و غيرمنتظره نباشد، ولي براي جامعه‌اي كه 1.3 ميليارد نفر جمعيت دارد، باوركردني نيست. ممكن است كه ما در داخل كشور خود به مناطق و شهرهايي سفر كنيم كه تغيير چنداني با 10 يا 20 سال پيش آنان نكرده است و از خود اين سوال را بكنيم كه چه فرقي ميان ما كه داراي منابع عظيم نفتي هستيم و درجا مي‌زنيم، با چين كه در حال تبديل شدن به بزرگ‌ترين مصرف‌كننده نفت است و پيشرفت چشمگيري دارد، وجود دارد؟
اين پرسش را نمي‌توان با يك نوشته كوتاه و حتي بلند پاسخ داد تا خيال سؤال‌كننده را راحت كرد، ولي مي‌توان در هر نوشته‌اي به تناسب به يك موضوع و وجه این تفاوت پرداخت و نشان داد كه چگونه مديريت كارآمد دولتي در یک کشور قادر است كه با برنامه‌ريزي دقيق و از آن مهم‌تر با اجراي كامل و منظم آن، اقتصاد جامعه را متحول كند و در مقابل در کشوری دیگر با نوعي مديريت بي در و پيكر و فاقد حداقلي از نظم و انضباط، شاهد درآمدهاي نفتي صدها ميلياردي و رشد اقتصادي اندك و بيكاري و تورم بالا باشيم. در اين نوشته برای توضیح بخشی از این تفاوت به دو رويكرد متفاوت دو مقام ايراني و چيني درباره چگونگي نظارت بر كيفيت كالاي توليدي چين اشاره مي‌كنم. هفته گذشته خبرنگار نشريه‌اي با حالت معترضانه از يك مقام سفارت چين نسبت به كيفيت پايين كالاي اين كشور سوال مي‌كند. وي در پاسخ مي‌گويد (نقل به مضمون) كه اين مسأله، مشكل ما نيست. در چين كالاها با كيفيت‌هاي گوناگون توليد و عرضه مي‌شوند كه به طور طبيعي قيمت آنها نيز با يكديگر فرق دارند. همه كشورهاي دنيا هم از اين كالاها استفاده مي‌كنند. بازرگانان ايراني هم مي‌توانند كالاهاي باكيفيت‌تر را براي واردات انتخاب كنند و كسي آنها را مجبور نمي‌كند كه اجناس بي‌كيفيت يا كم‌كيفيت را به ايران بياورند.
در همان روز يا روز بعد، يك مقام ايراني در پاسخ به معضل پايين بودن كيفيت كالاهاي وارداي از چين، يادآوري مي‌كند كه از مقامات چيني خواهيم خواست (يا احتمالاً خواسته‌اند) كه مانع از صادرات كالاي كم‌كيفيت چيني به ايران شود!! در واقع اين مقام محترم به جاي آن كه وظيفه خود را به نحو مناسب انجام دهد و مانع از ورود كالاي بي‌كيفيت به داخل كشور خودش شود، فقط در همين حد خود را مسئول مي‌داند كه مسئوليت خويش را به عهده مسئولان كشور ديگر بيندازد و از آنان بخواهد كه مانع صادرات كالاي كم‌كيفيت به ايران شوند. گويي كه دولت ايران خود چنين كاري را براي دولت‌هاي ديگر انجام مي‌دهد!
اين تفاوت منطق و مسئوليت از زاویه دیگر هم بسيار آشكار است. در يك طرف دولت چين قرار دارد كه علي‌رغم پيشرفت‌هاي عظيم و تبديل شدن به دومين قدرت اقتصادي جهان و داشتن انوع و اقسام قدرت‌هاي نظامي، اقتصادي، سياسي (از جمله داشتن حق وتو) و... در سخنان خود مدعي مي‌شود كه ايالات متحده قدرت چين را بيش از حد بزرگ نشان مي‌دهد تا ديگران را نسبت به ما حساس كند، و در طرف ديگر دولتي قرار دارد كه با صدها ميليارد دلار درآمد نفتي و رشد اقتصادي نزديك به يك درصد، در هر فرصتي كه پيش آيد خود را قدرت اصلي در برابر قدرت اول جهان معرفي مي‌كند و مدعي مديريت جهاني مي‌شود. اقتصاد آن دولت، دنيا را به تسخير خود درآورده و اتفاقاً بي‌كيفيت‌ترين توليدات آن ايران را تسخير كرده. اما اين دولت حتي قادر نيست مقررات ساده خود را براي جلوگيري از ورود اين كالاهاي كم كيفيت به درستي اجرا كند و براي حل اين مشكل، به ناروا از خود سلب مسئوليت كرده و از ديگران استمداد مي‌طلبد. تفاوت اين دو مديريت در چيست؟ يا شايد بهتر است بپرسيم در چه چيز تفاوت ندارند؟
منتشر شده در روزگار 10-10-1390